روانشناسیعلوم انسانی

سندروم دانایی یا توهم دانایی

سندروم دانایی یا توهم دانایی

توهم داناییسندرم دانایی چیست؟

با روند سیطره ی فن سالارانه ی تکنولوژی های نوین در عرصه ی ارتباطات، ما شاهد افزایش چشمگیر بیماری “سندرم دانایی” هستیم.

تناقضی مسلم در حال رشد بیمارگونه است. از یک سوی، منابع مادی که تامین کننده ی اتصال به فضای مجازی را پوشش می دهند بطور فزاینده ای به افزایش نرخ سود دهی خود توجه دارند و از طرفی دگر؛ گفتمان عمومی دنیای ارتباطات به نحو چشمگیری بر اولویت “عضویت و آگاهی” برای شهروندان تاکید می کند…

به نظر می رسد این پدیده پارادکسیکال است و نشانگر این که چگونه یک دل مشغولی،  که مرضی و حاد شده است، تشخصی از “دانایی” نشانه ی عصر پر آشوب ماست…

این وسواس است که بطور موثر، افراد را با تمهیدات مدرنیته گرایانه درباره ی سعادت فردی و حرفه ای هدف قرار می دهد.

گفتمان دانایی” نوعی سندرم و بیماری خطرناک مدرن است که اکنون افراد را بعنوان یک پرسه زن دنیای مجازی، دچار انزوای اجتماعی می سازد….

امروزه دانایی محوری، پدیده ای که ما انتخاب نمی کنیم بلکه آن را به یک وظیفه ی اخلاقی از نو، باز تعریف کرده ایم و بعنوان یک نقطه عطف در تجربه ی زیستی ما هویدا شده است…

عضویت در دنیای مجازی، بسان موجی مواج در حال سرایت است و این انتقال تا جایی ادامه می یابد که دیگر نمی دانیم تشخیص دهیم که از بیرون به ما تحمیل شده است یا ناگهان در درون خود ما به وجود آمده است؛ به عبارتی دستوری است مبتنی بر اصالت آگاهی یابی بیرونی یا درونی…

در عصر پر شتاب ارتباطات کنونی، “سندرم دانایی” تبدیل به ایدئولوژی مدرنی گردیده است که بطور همزمان، بخشی “طبیعی” از زندگی معاصر در آمده است..

تمامی دغدغه ی جامعه شناسی این است که چگونه آگاهی، خود به نوعی ایدئولوژی تبدیل شده است. دانایی و آگاهی به معنای دقیق کلمه، بسته ای از ایده ها و باورها عرضه می کند که از نظر مردم فریبنده و خواستنی است. به عبارتی هر روز افراد در این میدان، در خیل عظیم توده ها، متولد و در خود مسخ می شوند و با هم در ارتباط  ….

هستی شبکه های اجتماعی با اندیشه ای پیوند خورده است. پس هر صحبتی و کلامی از دنیای مجازی، پیامی از یک تکنولوژی مدرن نیست بلکه صحبتی از یک اندیشه است. و یافتن  این هستی تنها به واسطه ی عضویت، ممکن می شود.

دنیای مجازی به عنوان یک کل مستقل جز از طریق زیر مجموعه هایش قابل شناسایی نیست…

اما سوال اصلی، هستی دنیای مجازی به عنوان یک کل، چگونه قابل روِیت است؟

برای رویت و فهم هستی دنیای مجازی نیاز به بصیرتی ناب است و وجود یک ذهن نقاد و چالش گر…

دنیای مجازی شبکه ای در هم تنیده و ابزار سلطه، عاملی جهت سوبژکتیو کردن جهان …

شبکه های مجازی، با تبدیل شدن به خود آیینه رسان کولی، در فرد میل به خود بزرگ بینی و دیگر بودگی را تجسم عینی ذهنی و عینی می بخشند .

در ”سندرم دانایی” حاصل از شی زده گی دنیای مجازی مولف مرده است و خواننده طبق باورداشت ها و رسوبات ذهنی خود پذیرای پیام ها و داده هاست. فرایندی که کمک می کند به ادامه روند شی زده گی و تعلیقی میان سوژه وابژه...

در این سندرم، جان و روان از قداست تهی گردیده و تن محور اصلی، لذت بردن و سپری کردن زمان….

دیگر دانستن، عامل حرکت ما نیست….

ابژه گم شده است و بایست او را پیدا نمود..

جایگاه سوژه و ابژه جابجا شده است… ابژه بر سوژه تسلط دارد و دروغین گوی، می فریبد که همه چیز روبراه هست و این منطق نظام سرمایه داریست که همه چیز را ساده و سطحی و کلیشه ای معرفی می کند…

سوژه متوجه تعلیق ها نیست…. متوجه گسست ها نیست…

به اشتراک گذاردن اخبار سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ابراز احساسات و کنش های مقلد وار علمی منهای نقادی و تحلیل گفتمان ها موجبات پراتیک انقلابی و تحول اجتماعی نمی شود و این زنگ خطری است برای جامعه ای که با برچسب پوپولیستی اش، در گیر فضای مجازی توده ای گردیده است..

این که ما به شی تبدیل شده ایم و هویت مان در ”دیگری” تعریف می گردد و “سوپر اگوی” ما دچار معنا باختگی گردیده است  و این به نفع حاکمیت نظام سرمایه داری است…

نظامی که کل ارکان بودنش در گرو جنگ و خشونت نهادینه شده و ارعاب و سود تامین می گردد و بقول “اسلاوی ژیژک” در وصف ارباب توتالیتر که من: ذاتا چیزی نیستم، من ارباب نیستم. من چیزی جز تجسم اراده ی مردم نیستم… همین مردم، در دنیای مجازی حاکمیت سرمایه داری را در سطح یک ارباب بازآفرینی می کنند..

در سندرم دانایی حاصل از وجود شبکه های مجازی با روند پر شتاب تغییرات، امر تازهمعنی خود را می بازد و تفاوت میان امر کهنه و نو اهمیتی ندارد. در حالی که این تفاوت، جوهر تاریخ است. پس ما با این روش، اندیشیدن در باره ی تاریخ را متوقف می کنیم..

تغییرات راز آمیزی که ما را در عصر یائسگی فکر، غرق می کند و ناگه متوجه می شویم که آلترناتیو دیگری وجود ندارد، چون واقعیت روبنایی، جعلی و دستکاری شده است و این همان مرحله ی “مرگ اندیشه” است..

ذهنیت تاریخی یک سندرمی دانایی، توسط وانموده ها ساخته شده اند که اغلب سرگرم کننده اند..

ما به یک حفاری انتقادی نیاز داریم برای فهم فراموشی هایمان…

حفاری انتقادی، عمل ناگزیر منتقد است تا با گسست از سیر ناعقلانی حاکم بر این فضا، انسان مجاز، را از جنون سندرم دانایی برهاند.

این همان رهییدنی است که در متن آثار و زندگی نیچه رخ داد و وی در غروب بتان به شرح و بسط نظریه اش می پردازد که می توان بواسطه ی آن لوح های کهن را به پایین کشانید. و با اندیشه ی روشنفکری به حقیقت رسید. که البته شرط لازم این کنشگری، تاریکی است. ذهنی تهی از داده ها …..

یکی دیگر از شاخص های سندرم دانایی، دیدن بدون اندیشیدن است. انسان از دریچه چشم به جهان گشوده نمی شود، بلکه مدام با تاریکی تو در تو برخورد می کند و این اندیشیدن به سبک کودکی است ….

بایست با تفکری ناب و علمی پرسشگری و مباحثه نمود، صرف لایک کردن و تایید صوری تولید معرفتی حاصل نمی گردد.

مکان پریشی، دالی دیگر از مدلول سندرم دانایی است. در نظام افلاطونی، گفته می شود که هر کس بایست در مکانی در خور موقعیت خویش، حضور یابد. مکان خانه.. مکان کارخانه.. مکان دانشگاه و هر مکان شیوه ی خاصی از هویت یابی هستند.

شب شبکه های مجازی تشکیل شده اند از سلسله ای از کانال ها و مکان ها. یک توزیع مکانی که ارتباط مکان های آن مبتنی بر یک تمامیت فکری و اندیشیده گی نیست.. به عبارتی نوعی سرهم بندی مکانی…

مکان هایی در بردارنده ی کوره راه ها، بیراهه ها، انحرافات و عدم اتصالات…

چندگانگی مکان، ما را با توزیع قدرت مویرگی فوکویی مواجه می سازد که در خرده مکان ها رخ می دهد. همان گونه که فوکو می گوید، قدرت همه جا هست چون که از همه جا نشأت می گیرد. قدرت بیشتر به سان مجموعه استراتژی های پیش رونده و روابط به نظر می رسد تا وضعیت ابدی و پایداری از امور (۱).

اینجاست که تحلیل ما با نوعی روانکاوی پیوند می خورد. اینکه افراد مبتلا به سندرم دانایی، در پی رسیدن به قدرت هستند و بدین واسطه هست که شبکه های مجازی هماره در حال هویت زدایی و مکان پریشی محسوس است و ما شاهد خودمختاری نسبی قدرت ساکنان این مکان…

هر روز غریبه ای جدید، با کانالی نوین و محتوایی نافرم و کپی برداری شده بدنبال کسب  منزلت اجتماعی است، که بسان یک پرسه زن فعال مجازی، با بی اعتنایی و عبور از نوشتارها دست به مسخ “خود” می زند.

درخشش سندرم دانایی، دقیقن در این است که نشان  می دهد این تمایلات بظاهر خردورزانه چقدر مکار و خزنده حرکتی پیش رونده داشته و فرد قادر است در این فضا، بسان یک ابر انسانی دروغین که نیاز به رهایی بخشی ندارد، بتازد و انرژی صرف کند…

طبق دیدگاه روان کاوانه ی لاکانی، این فضایوانموده، قادر است قدرتی روشنفکرانه و مدعیانه به پرسه زن مجازی، داده و با جلوه گری گفتمان های دانایی و تمام ابعادی، وجهه یتراژیک / کمیک روح سرمایه داری را عیان سازد.

فوکو، میشل، ترجمه: سرخوش، نیکو، جهاندیده، افشین، مراقبت و تنبیه (تولد زندان)، ۱۳۷۸

آیا این مقاله برای شما مفید بود؟
بله
تقریبا
خیر

داریوش طاهری

اولیــــــن نیستیــم ولی امیـــــد اســــت بهتـــرین باشیـــــم...! خدایــــــــــا نام و آوازه مـــن را چنان در حافظه‌ها تثبیت کن که آلزایمـــــــــــــر نیز توان به یغما بردن آن را نداشته باشد...!

یک دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا