ترس از کرونا چگونه بر مغز و رفتار ما اثر میگذارد؟ نقش رسانه، آمیگدال و اینفودمیک

ترس؛ تنها چیزی که باید از آن ترسید؟ نگاهی عصبشناختی به کرونا، رسانه و مغز
ترس یکی از بنیادیترین هیجانهای انسان است؛ هیجانی که میلیونها سال در خدمت بقای موجودات زنده تکامل یافته است. اگر ترس وجود نداشت، انسان نمیتوانست از یک تهدید واقعی فاصله بگیرد، از خود در برابر خطر محافظت کند یا برای آینده آماده شود. اما همین سامانه حیاتی، هنگامی که با اطلاعات ناقص، پیامهای تهدیدآمیز، عدم قطعیت و تکرار مداوم اخبار نگرانکننده مواجه میشود، میتواند از یک ابزار محافظتی به عاملی برای افزایش اضطراب و آشفتگی روانی تبدیل شود.
همهگیری کووید-۱۹ نمونهای کمسابقه برای مشاهده این پدیده بود. در کنار انتشار ویروس، حجم عظیمی از اخبار، شایعات، تصاویر، تفسیرها و اطلاعات تأییدنشده در رسانههای سنتی و شبکههای اجتماعی منتشر شد. سازمان جهانی بهداشت این وضعیت را اینفودمیک (Infodemic) نامید؛ یعنی انباشت بیش از اندازه اطلاعات، از جمله اطلاعات نادرست یا گمراهکننده، در محیطهای دیجیتال و فیزیکی. به گفته WHO، چنین وضعیتی میتواند سردرگمی، رفتارهای پرخطر، بیاعتمادی به مراجع سلامت و اختلال در پاسخهای بهداشت عمومی را افزایش دهد.

مغز انسان چگونه ترس را تجربه میکند؟
برای فهم رابطه میان رسانه و ترس، ابتدا باید به خود مغز نگاه کنیم. ترس (Fear) یک پاسخ پیچیده عصبی، شناختی، خودکار و رفتاری است که تنها به یک ساختار مغزی محدود نمیشود.
در این شبکه، آمیگدال (Amygdala) نقشی مهم در پردازش و ارزیابی محرکهای تهدیدکننده دارد. هنگامی که مغز نشانهای از خطر دریافت میکند، شبکههای مرتبط با تهدید میتوانند پاسخهای خودکار بدن را فعال کنند؛ از جمله افزایش ضربان قلب، تغییر الگوی تنفس، افزایش هوشیاری و آمادهشدن برای واکنش.
اما نکته بسیار مهم این است که مغز فقط به «خطر واقعی» پاسخ نمیدهد؛ بلکه برداشت ما از خطر نیز میتواند بر واکنشهای هیجانی اثر بگذارد. به همین دلیل، مواجهه مداوم با تصاویر هولناک، تیترهای تهدیدآمیز یا روایتهایی که آینده را فاجعهبار توصیف میکنند، میتواند بار هیجانی یک موضوع را افزایش دهد؛ حتی اگر هر بار اطلاعات جدیدی درباره میزان واقعی خطر ارائه نشود.
در این میان، قشر پیشپیشانی (Prefrontal Cortex) و شبکههای شناختی نیز اهمیت دارند. این نواحی در ارزیابی، کنترل شناختی، تصمیمگیری و بازبینی واکنشهای هیجانی مشارکت میکنند. بنابراین پاسخ سالم به یک بحران صرفاً «نترسیدن» نیست؛ بلکه توانایی تشخیص خطر واقعی از خطر ادراکشده و تنظیم پاسخ هیجانی بر اساس شواهد است.
چرا تیترهای ترسناک بیشتر در ذهن میمانند؟
رسانه در شرایط بحران با یک چالش جدی روبهرو است: چگونه یک رویداد پیچیده و علمی را به زبانی ساده و قابل فهم برای مخاطب عمومی منتقل کند؟
گاهی این سادهسازی با استفاده از استعارههای شدید، واژههای احساسی و تصاویر تکاندهنده انجام میشود. پژوهشی درباره پوشش رسانهای اپیدمی SARS در سال ۲۰۰۳ نشان داد که در رسانههای بریتانیا، استعاره غالب برای توصیف بیماری، تصویرسازی از SARS بهعنوان یک «قاتل» بود. این مطالعه نشان میدهد که انتخاب واژهها صرفاً یک مسئله ادبی نیست؛ بلکه میتواند چارچوبی ایجاد کند که مخاطب از طریق آن یک بیماری را در ذهن خود معنا کند.
این موضوع در بحرانهای سلامت اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا مخاطب معمولاً در شرایط عدم قطعیت، اطلاعات را با حساسیت هیجانی بیشتری پردازش میکند.
بنابراین تفاوت زیادی وجود دارد میان این دو پیام:
«موارد بیماری افزایش یافته و مقامات بهداشتی اقدامات پیشگیرانه را توصیه کردهاند.»
و:
«ویروسی مرگبار در حال گسترش است و هیچکس در امان نیست.»
هر دو ممکن است درباره یک پدیده صحبت کنند، اما بار روانشناختی آنها یکسان نیست.
ترس چگونه به اضطراب تبدیل میشود؟
ترس (Fear) معمولاً پاسخی به یک تهدید مشخص یا نزدیک است؛ در حالی که اضطراب (Anxiety) میتواند بیشتر با انتظار یک تهدید نامشخص یا آیندهنگرانه ارتباط داشته باشد.
در یک همهگیری، این دو وضعیت ممکن است در یکدیگر ادغام شوند. فرد ممکن است ابتدا از یک خطر مشخص بترسد، اما با دریافت مداوم اخبار نامطمئن، به تدریج درباره آینده، خانواده، سلامت، شغل و زندگی اجتماعی خود نیز نگران شود.
سازمان جهانی بهداشت در جریان همهگیری کووید-۱۹ از افزایش نگرانی، ترس و اضطراب در جمعیتها گزارش کرد و تأکید داشت که قرنطینه، اختلال در فعالیتهای روزمره و پیامدهای اجتماعی و اقتصادی نیز میتوانند بر سلامت روان اثر بگذارند.
بنابراین نمیتوان تمام اضطراب دوران همهگیری را به رسانه نسبت داد. خود بیماری، مرگومیر، محدودیتهای اجتماعی، نگرانی اقتصادی، تجربه بیماری عزیزان و عدم قطعیت علمی نیز عوامل واقعی و مهمی بودند. رسانه یکی از اجزای این اکوسیستم اطلاعاتی بود، نه تنها علت آن.
اینفودمیک؛ همهگیری اطلاعات
یکی از مفاهیم مهمی که از تجربه کووید-۱۹ به ادبیات سلامت عمومی راه یافت، اینفودمیک (Infodemic) است.
در این وضعیت، مشکل فقط «کمبود اطلاعات» نیست؛ گاهی برعکس، انسان با حجم عظیمی از اطلاعات مواجه میشود که تشخیص اطلاعات معتبر از اطلاعات نادرست را دشوار میکند.
WHO هشدار داده است که اطلاعات نادرست و گمراهکننده میتوانند موجب اضطراب، سردرگمی، بیاعتمادی، انگ اجتماعی و حتی رفتارهای آسیبرسان شوند.
یک مرور نظاممند نیز درباره اطلاعات جعلی در شبکههای اجتماعی در دوران کووید-۱۹ گزارش کرد که مطالعات بررسیشده، ارتباط میان اطلاعات نادرست و پیامدهایی مانند ترس، عدم اطمینان، اضطراب و پریشانی روانشناختی را بررسی کردهاند.
به همین دلیل، مقابله با اینفودمیک صرفاً به معنای حذف اخبار جعلی نیست؛ بلکه شامل ارتقای سواد سلامت، سواد رسانهای، تفکر انتقادی و دسترسی به منابع معتبر علمی نیز میشود.
آیا رسانهها باعث ایجاد ترس میشوند؟
پاسخ علمی به این پرسش ساده و یککلمهای نیست.
رسانه میتواند ترس را تقویت، کاهش یا تنظیم کند. یک گزارش میتواند با استفاده از زبان هشداردهنده، تصاویر شدید و تکرار مداوم یک تهدید، توجه مخاطب را به خطر معطوف کند. در مقابل، یک گزارش دقیق میتواند میزان خطر، عدم قطعیت، راههای پیشگیری و محدودیتهای شواهد را همزمان توضیح دهد و به مخاطب امکان تصمیمگیری آگاهانه بدهد.
از این منظر، مسئله اصلی «ترساندن» یا «نترساندن» مردم نیست؛ مسئله، ارتباط خطر مبتنی بر شواهد (Evidence-Based Risk Communication) است.
جامعهای که هیچ هشداری درباره خطر دریافت نکند، ممکن است رفتارهای محافظتی لازم را انجام ندهد. جامعهای هم که دائماً در معرض پیامهای فاجعهمحور قرار گیرد، ممکن است با اضطراب، خستگی اطلاعاتی، بیاعتمادی یا رفتارهای افراطی مواجه شود.
هدف ارتباطات سلامت باید در نقطهای میان این دو قرار گیرد: نه انکار خطر و نه بزرگنمایی خطر؛ بلکه توضیح دقیق خطر.
ترس مسری است، اما آگاهی نیز میتواند مسری باشد
یکی از مهمترین درسهای همهگیری کرونا این بود که اطلاعات با سرعتی بسیار زیاد میان انسانها منتقل میشود. یک پیام نادرست میتواند در چند ساعت در شبکههای اجتماعی و پیامرسانها بازنشر شود و بر نگرش هزاران نفر اثر بگذارد.
اما همین ویژگی میتواند برای انتشار دانش معتبر نیز به کار گرفته شود.
اگر یک پیام سلامت عمومی روشن، دقیق، قابل فهم و مبتنی بر شواهد باشد، میتواند رفتارهای محافظتی مناسب را تقویت کند. از سوی دیگر، پیامهای متناقض و غیرمستند میتوانند اعتماد عمومی را تضعیف کنند.
WHO نیز بر اهمیت مدیریت اینفودمیک، گوشدادن به نگرانیهای جامعه، ارتقای محتوای سلامت و تقویت سواد سلامت و دیجیتال تأکید کرده است.
از علوم اعصاب ترس چه میآموزیم؟
شاید مهمترین پیام این مقاله این باشد که ترس دشمن انسان نیست.
ترس یک سامانه حفاظتی ارزشمند است. مشکل زمانی آغاز میشود که سامانه تشخیص تهدید، تحت تأثیر اطلاعات نادرست، ابهام، تکرار مداوم پیامهای تهدیدآمیز و نبود منابع معتبر، نتواند میان خطر واقعی و خطر ادراکشده تمایز مناسبی برقرار کند.
برای همین، مقابله با ترس لزوماً با جمله «نترسید» آغاز نمیشود. پاسخ علمیتر این است:
خطر را بشناسید، شواهد را بررسی کنید، منبع را ارزیابی کنید و سپس واکنش نشان دهید.
این رویکرد، نقطه اتصال علوم اعصاب، روانشناسی، پزشکی، ارتباطات سلامت و سواد رسانهای است.
در نهایت، شاید بهتر باشد عنوان مشهور «تنها چیزی که باید از آن ترسید، خود ترس است» را اندکی علمیتر بازخوانی کنیم:
آنچه باید از آن پرهیز کرد، نه خود ترس، بلکه ترسی است که از واقعیت جدا شده است.
ترسِ مبتنی بر واقعیت میتواند ما را برای مواجهه با خطر آماده کند؛ اما ترسِ تغذیهشده با اطلاعات نادرست میتواند قضاوت را مختل کند. در عصر رسانههای دیجیتال، سلامت جامعه تنها به کنترل یک عامل بیماریزا وابسته نیست؛ بلکه به توانایی ما برای ساختن یک محیط اطلاعاتی سالم نیز وابسته است.
و شاید یکی از مهمترین درسهای همهگیری کووید-۱۹ همین باشد: در کنار مراقبت از بدن، باید از مغز و محیط اطلاعاتی خود نیز مراقبت کنیم.
