دعوت به مشارکت در یک پژوهش دانشگاهی

اطلاعات پژوهش

کتاب‌های سفید و فریاد خاموش: اندیشه در عصر سانسور

در زمان استالین مردی در میدان سرخ کتاب پخش میکرد، وقتی ک گ ب او را دستگیر کرد دید که همه کتابها سفید و بدون نوشته هستند.

مامور از او پرسید: برای چه کتاب بدون نوشته پخش میکنی؟

مرد پاسخ داد: دیگر چیزی برای نوشتن باقی نمانده، همه چیز مثل روز روشن است.

کاتسوموتو

در روزگاری که واژه‌ها از بیم سرکوب، خود را در خاموشی پنهان می‌کنند، سکوت به بلندترین فریاد بدل می‌شود. آن مرد، در میدان سرخ، کتاب‌هایی را می‌پراکند که هیچ کلمه‌ای در آن نبود؛ اما نبودِ واژه‌ها خود واژه بود، خود فریاد، خود حقیقت.

کتاب‌های سفید او از هزار جلد کتاب سرشارتر بودند، چرا که زبان‌شان زبانِ خاموشیِ روشن بود. نه از ترس، که از تلخی واقعیتی که دیگر نیازی به توصیف نداشت. وقتی حقیقت، بی‌پرده و بی‌شرم، خود را در چهره روزگار نمایان می‌سازد، دیگر نوشتن بیهوده است؛ آن‌گاه فقط کافی است نشان دهی… سفیدیِ کاغذها، آینه‌ای بود برای وجدان‌هایی که هنوز نگاه می‌کنند، هنوز می‌فهمند، و هنوز می‌سوزند.

آن مرد، با سکوتی نوشته نشده، از قید کلمات رها شد و حقیقت را بی‌واسطه پیشکش کرد. نه چون چیزی برای گفتن نداشت، بلکه چون هرچه باید گفته می‌شد، پیش از آن هزاران بار فریاد شده بود و بی‌ثمر مانده بود.

در جهانی که دروغ بر سر هر کوی و برزن فریاد می‌شود، گاه صداقت در خاموشی است، و اعتراض در سفیدی کاغذی بی‌کلام.

آری آن مرد، که واژه را در تبعیدِ کاغذهای سفید پنهان کرده بود، نه نویسنده بود و نه مصلح، بلکه آیینه‌ای بود برای روح زمانه. او در دل تاریکی، نوری نیافروخت، زیرا آن‌چه باید روشن می‌کرد، خود به تمامی در آتش می‌سوخت. روشنیِ دردناک حقیقت، جایی برای روشن‌گری نگذاشته بود.

او دانسته سکوت را برگزید، زیرا حقیقتی که فریاد نشود، گاه در سکوتی ژرف‌تر طنین‌افکن می‌شود. کاغذهایش بی‌نوشته بودند، اما نگاه رهگذران بر آن‌ها حکایت‌ها می‌نگاشت. مردم می‌فهمیدند، چون درد مشترک، نیاز به ترجمه ندارد. وقتی که واقعیت با چنان وضوحی در هر کوچه و نگاه و زخم جاری است، کلمات تنها تکرارِ بی‌اثرند.

سفیدی کتاب‌ها، تابلویی بود برای ذهن‌هایی که هنوز جسارت اندیشیدن داشتند. او چیزی نمی‌گفت، اما ذهن‌ها را به گفت‌وگو وامی‌داشت. سطرهای نانوشته‌اش، دعوتی بود به درنگ، به خودآگاهی، به شورشی بی‌صدا اما بنیادین.

این سکوت، آغازِ اندیشه بود. چرا که اندیشه، نه در غوغای واژه‌ها، بلکه در خلأ معنا شکل می‌گیرد. وقتی همه چیز گفته شده و هیچ چیز تغییر نکرده، وقت آن است که سکوت را چون چکشی بر دیوارهای فراموشی فرود آوریم.

و در این خاموشی، صدایی تازه زاده می‌شود؛ نه از جنس شعار، بلکه از جنس شعور؛ صدایی که در دل‌ها می‌پیچد، نه در گوش‌ها.

در هنگامه‌ای که واژه‌ها تبعید می‌شوند، بگذار سکوت‌مان روشنگرترین روایت باشد.

آینده‌نگاران مغز:

آنجا که واژه‌ها خاموش می‌شوند، مغز بیدار می‌ماند؛ تا حقیقت را، نه با صدا، که با شعور فریاد کند.

امتیاز شما به این مطلب:

★ اول از راست = ۱ امتیاز | ★ پنجم از راست = ۵ امتیاز

میانگین امتیازها: 5 / 5. تعداد آراء: 3

اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می‌دهید.

داریوش طاهری

نه اولین، اما در تلاش برای بهترین بودن؛ نه پیشرو در آغاز، اما ممتاز در پایان. ---- ما شاید آغازگر راه نباشیم، اما با ایمان به شایستگی و تعالی، قدم برمی‌داریم تا در قله‌ی ممتاز بودن بایستیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
ورود | ثبت نام
شماره موبایل یا پست الکترونیک خود را وارد کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
درخواست بازیابی رمز عبور
لطفاً پست الکترونیک یا موبایل خود را وارد نمایید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر

ورود/ ثبت نام با جیمیل

ایمیل بازیابی ارسال شد!
لطفاً به صندوق الکترونیکی خود مراجعه کرده و بر روی لینک ارسال شده کلیک نمایید.

ورود/ ثبت نام با جیمیل

تغییر رمز عبور
یک رمز عبور برای اکانت خود تنظیم کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

تغییر رمز با موفقیت انجام شد

ورود/ ثبت نام با جیمیل