📚 آینده‌نگاران مغز؛ دانش را عمیق بیاموزید، هوشمندانه تمرین کنید.
از یادگیری و سنجش تا تسلط؛ همراه شما برای ساختن یادگیری ماندگار.

علوم اعصاب: یادگیری تخصصی و MCQ   |   زیست‌شناسی: یادگیری مفهومی و آمادگی کنکور و نهایی

چرا دندان‌ها نامرتب می‌شوند؟ | علت کجی و شلوغی دندان‌ها چیست؟

چرا دندان‌های بیشتر افراد نامرتب است؟

وقتی دندان‌ها و فک دیگر به اندازه یکدیگر «هماهنگ» نیستند

اگر به لبخند انسان‌های امروزی نگاه کنیم، یک واقعیت جالب به چشم می‌آید: دندان‌ها در بسیاری از افراد کاملاً در یک ردیف منظم قرار نگرفته‌اند. بعضی دندان‌ها چرخیده‌اند، برخی جلوتر یا عقب‌تر از موقعیت طبیعی خود قرار گرفته‌اند، فضای میان بعضی دندان‌ها زیاد است و در برخی دیگر، دندان‌ها چنان فشرده‌اند که برای یافتن جای مناسب خود باید روی هم قرار بگیرند یا به سمت خارج از قوس دندانی منحرف شوند.

در دندان‌پزشکی، این وضعیت در طیفی از اختلالات مال‌اکلوژن (Malocclusion)، کراودینگ دندانی (Dental Crowding)، چرخش دندان (Tooth Rotation)، اورجت (Overjet) و اوربایت (Overbite) بررسی می‌شود.

اما پرسش جالب‌تر این است:

چرا اساساً چنین اتفاقی برای انسان افتاده است؟

آیا دندان‌های انسان بیش از اندازه بزرگ شده‌اند؟
آیا فک‌های ما کوچک‌تر شده‌اند؟
آیا رژیم غذایی مدرن در این ماجرا نقش دارد؟
و آیا واقعاً می‌توان داستان نامرتبی دندان‌ها را با تکامل و شیوه زندگی اجدادمان توضیح داد؟

پاسخ، برخلاف آنچه در نگاه اول به نظر می‌رسد، یک علت واحد ندارد. شکل نهایی دندان‌ها و فک حاصل برهم‌کنش پیچیده‌ای میان ژنتیک (Genetics)، رشد جمجمه‌ـ‌صورت (Craniofacial Growth)، نیروهای مکانیکی جویدن (Masticatory Forces)، محیط، عادات دهانی و تکامل است.

مسئله اصلی؛ دندان‌ها و فک باید با یکدیگر «جور» باشند

برای درک نامرتبی دندان‌ها بهتر است به دهان مانند یک سیستم مهندسی نگاه کنیم.

هر دندان اندازه مشخصی دارد و درون یک قوس استخوانی موسوم به قوس آلوئولار (Alveolar Arch) قرار می‌گیرد. اگر مجموع پهنای دندان‌ها با فضای موجود در قوس دندانی هماهنگ نباشد، اصطلاحاً عدم تطابق دندان و قوس (Tooth–Arch Size Discrepancy) ایجاد می‌شود.

اگر فضای قوس کمتر از فضای موردنیاز دندان‌ها باشد، نتیجه می‌تواند شلوغی یا کراودینگ باشد.

اما اینجا یک نکته مهم وجود دارد: نمی‌توان گفت همه انسان‌های امروزی صرفاً به این دلیل دندان‌های نامرتب دارند که «دندان‌هایشان بزرگ است». حتی از نظر ژنتیکی نیز داستان بسیار پیچیده‌تر است. اندازه قوس‌های دندانی و بسیاری از ویژگی‌های اکلوژن دارای مؤلفه وراثتی هستند، اما شدت و نوع مال‌اکلوژن تحت تأثیر عوامل متعدد دیگری نیز قرار می‌گیرد. یک مرور نظام‌مند و متاآنالیز در سال ۲۰۲۳، وراثت‌پذیری نسبتاً بالایی را برای برخی ابعاد قوس دندانی نشان داد، در حالی که برخی ویژگی‌های اکلوژن و جابه‌جایی دندان‌ها وراثت‌پذیری پایین‌تر و متغیری داشتند.

بنابراین بهتر است به جای جمله ساده «فک کوچک شده است»، از مفهوم دقیق‌تر عدم هماهنگی رشد دندان و اسکلت فکی‌ـ‌صورتی استفاده کنیم.

دندان و فک، دو بافت یکسان با یک برنامه رشد یکسان نیستند

یکی از کلیدهای فهم این مسئله، تفاوت بنیادی میان دندان و استخوان فک است.

مینای دندان (Dental Enamel) سخت‌ترین بافت بدن انسان است. مینای دندان در جریان آملوژنز (Amelogenesis) به وسیله سلول‌هایی به نام آملوبلاست‌ها (Ameloblasts) ساخته می‌شود.

نکته مهم اینجاست که آملوبلاست‌ها برخلاف سلول‌های استخوانی، پس از تکمیل تشکیل و بلوغ مینا دیگر در سطح دندان باقی نمی‌مانند. بخش عمده تشکیل مینا پیش از رویش دندان به داخل حفره دهان انجام می‌شود و پس از رویش، ظرفیت زیستی مینا برای بازسازی واقعی بسیار محدود است. به همین دلیل مینا برخلاف استخوان، توان ترمیم زیستی قابل‌توجهی ندارد. 

در مقابل، استخوان فک یک بافت زنده و پویاست.

استخوان آلوئولار (Alveolar Bone) و ساختارهای فکی در طول رشد می‌توانند تحت تأثیر نیروهای مکانیکی، فعالیت عضلات، وضعیت دندان‌ها و سایر عوامل زیستی دچار بازسازی (Remodeling) شوند.

در نتیجه، دندان و فک در یک وضعیت کاملاً ثابت قرار ندارند؛ یکی ساختار سخت و نسبتاً تثبیت‌شده‌ای دارد و دیگری در دوران رشد قابلیت سازگاری و تغییر بیشتری نشان می‌دهد.

همین تفاوت، بخشی از داستان را توضیح می‌دهد.

جویدن فقط کاری برای خرد کردن غذا نیست

اینجا داستان از دندان‌پزشکی وارد قلمرو زیست‌شناسی تکاملی و علوم اعصاب می‌شود.

جویدن یا Mastication یک حرکت ساده مکانیکی نیست. مغز باید به‌طور مداوم موقعیت فک، میزان نیروی واردشده به دندان‌ها، ویژگی‌های غذا و وضعیت عضلات جونده را پردازش کند.

حرکت ریتمیک جویدن تا حد زیادی توسط شبکه‌ای عصبی در ساقه مغز موسوم به مولد الگوی مرکزی جویدن (Masticatory Central Pattern Generator; CPG) سازمان‌دهی می‌شود. این شبکه با ورودی‌های حسی از گیرنده‌های دهانی، رباط پریودنتال و عضلات جونده و همچنین ورودی‌های مراکز بالاتر مغز تعامل دارد. 

به بیان ساده، مغز فقط فرمان «بجو» صادر نمی‌کند؛ بلکه در هر چرخه جویدن دائماً اطلاعات حسی را دریافت و خروجی حرکتی را تنظیم می‌کند.

گیرنده‌های مکانیکی پریودنتال (Periodontal Mechanoreceptors) نیز در این میان اهمیت زیادی دارند. این گیرنده‌ها اطلاعاتی درباره بار واردشده بر دندان و جهت نیرو به دستگاه عصبی می‌رسانند و در تنظیم فعالیت عضلات جونده نقش دارند. 

پس دهان را می‌توان یک سامانه حسی‌ـ‌حرکتی (Sensorimotor System) پیچیده دانست؛ سامانه‌ای که در آن دندان، استخوان، عضله، عصب سه‌قلو و ساقه مغز دائماً با یکدیگر در ارتباط‌اند.

پس جویدن چه ارتباطی با اندازه فک دارد؟

این همان جایی است که یکی از جذاب‌ترین فرضیه‌های زیست‌شناسی تکاملی مطرح می‌شود.

در سال ۲۰۰۴، دانیل لیبرمن و همکارانش در یک مطالعه تجربی بررسی کردند که تغییر ویژگی‌های غذا و میزان پردازش آن چگونه می‌تواند بر کرنش‌های مکانیکی ناشی از جویدن (Masticatory Strain) و رشد جمجمه‌ـ‌صورت اثر بگذارد.

در این پژوهش، کاهش سختی و نیاز مکانیکی غذا با تغییر در نیروهای جویدن و رشد ساختارهای کرانیوفاسیال همراه بود؛ یافته‌ای که از این فرضیه پشتیبانی می‌کند که کاهش بار مکانیکی جویدن در دوران رشد می‌تواند بر رشد صورت اثر بگذارد. 

مطالعات تطبیقی انسانی نیز ارتباطی میان شیوه معیشت و شکل فک نشان داده‌اند. در یک مطالعه روی جمعیت‌های مختلف شکارچی‌ـ‌گردآورنده و کشاورز، شکل فک پایین با الگوی معیشت ارتباط داشت و شکارچی‌ـ‌گردآورندگان به‌طور میانگین فک‌هایی بلندتر و باریک‌تر داشتند. با این حال، خود پژوهشگران تأکید کرده‌اند که هنوز نمی‌توان این تفاوت را به‌طور قطعی فقط به فشار جویدن نسبت داد؛ عواملی مانند الگوی از شیرگیری، محیط و عوامل جمعیتی نیز می‌توانند نقش داشته باشند. 

بنابراین جمله دقیق‌تر این نیست که:

«غذای سفت فک را بزرگ می‌کند و غذای نرم فک را کوچک می‌کند.»

بلکه بهتر است بگوییم:

میزان و الگوی بار مکانیکی جویدن در دوران رشد یکی از عوامل مؤثر بر شکل‌گیری و سازگاری دستگاه جمجمه‌ـ‌صورت است؛ اما تنها عامل تعیین‌کننده نیست.

همین تفاوت ظریف، مرز میان یک روایت علمی جذاب و یک ساده‌سازی علمی است.

اجداد ما چه چیزی را متفاوت انجام می‌دادند؟

پیش از گسترش گسترده فناوری‌های مدرن فرآوری غذا، بسیاری از جوامع انسانی غذاهایی مصرف می‌کردند که به جویدن بیشتری نیاز داشتند. خشک‌کردن، خردکردن، پختن، آسیاب‌کردن و سایر روش‌های فرآوری مواد غذایی می‌توانند خواص مکانیکی غذا را به‌شدت تغییر دهند.

در برخی جمعیت‌های سنتی، میزان سایش دندان (Dental Wear) نیز بسیار بیشتر از بسیاری از جمعیت‌های امروزی بوده است.

این مسئله از دیدگاه تکاملی اهمیت دارد؛ زیرا دندان نه‌تنها یک ابزار خردکننده، بلکه بخشی از سامانه‌ای است که باید طی سال‌ها تحت بار مکانیکی قابل‌توجه فعالیت کند.

مطالعات انسان‌شناسی دندان نشان داده‌اند که جمعیت‌های شکارچی‌ـ‌گردآورنده در مقایسه با بسیاری از جمعیت‌های کشاورزی، الگوهای متفاوتی از اندازه دندان، سایش دندانی و شکل فک داشته‌اند. با این حال، تاریخچه مال‌اکلوژن بسیار پیچیده‌تر از آن است که بتوان آن را صرفاً محصول رژیم غذایی مدرن دانست؛ حتی شواهدی از وجود کراودینگ در برخی انسان‌های آناتومیکاً مدرن باستانی وجود دارد. 

داستان هادزا؛ نگاهی به یک جمعیت شکارچی‌ـ‌گردآورنده

یکی از نمونه‌های جذاب در این زمینه، قوم هادزا (Hadza) در تانزانیا است؛ یکی از معدود جمعیت‌های معاصر با سنت دیرینه شکار و گردآوری غذا.

پژوهشگران وضعیت دهان و دندان هادزا را از جنبه‌هایی مانند پوسیدگی، بیماری پریودنتال، سایش دندان و وضعیت ارتودنتیک بررسی کرده‌اند. پژوهش‌های انجام‌شده روی این جمعیت، تصویری بسیار جالب از رابطه میان شیوه زندگی، تغذیه و سلامت دهان ارائه کرده‌اند.

در روایت‌های علمی و عمومی مرتبط با پژوهش‌های پیتر اونگار، تفاوت میان دندان‌ها و فک هادزا و بسیاری از انسان‌های صنعتی‌شده به‌عنوان نمونه‌ای برای بررسی رابطه میان رژیم غذایی، نیروهای جویدن و رشد دستگاه جونده مطرح شده است.

اما یک نکته بسیار مهم وجود دارد:

هادزا را نباید به‌عنوان «مدل ایده‌آل انسان» معرفی کرد.

آن‌ها نیز مانند هر جمعیت انسانی، تنوع زیستی و بیماری‌های دهان و دندان دارند. مطالعه مستقیم روی آن‌ها برای فهم تعامل میان محیط، رژیم غذایی و دستگاه جونده ارزشمند است، اما نمی‌تواند به‌تنهایی یک قانون عمومی درباره همه انسان‌ها ایجاد کند.

آیا دندان‌های انسان مدرن واقعاً «بدتر» شده‌اند؟

این سؤال نیازمند احتیاط است.

از منظر تکاملی، تکامل قرار نیست بدن انسان را به یک «طراحی کامل» برساند. صفات زیستی حاصل تاریخچه‌ای طولانی از سازگاری، محدودیت‌های رشدی، انتخاب طبیعی، رانش ژنتیکی و تغییرات محیطی هستند.

در نتیجه، نامرتبی دندان‌ها را نمی‌توان به‌سادگی یک «اشتباه تکاملی» دانست.

در انسان امروزی، تغییرات فرهنگی و فناوری با سرعتی بسیار بیشتر از تغییرات ژنتیکی رخ داده‌اند. پختن و نرم‌کردن غذا، کشاورزی، آسیاب‌کردن، فرآوری صنعتی و تغییر سبک زندگی، محیط مکانیکی دستگاه جونده را تغییر داده‌اند؛ در حالی که ساختار ژنتیکی و برنامه رشد جمجمه‌ـ‌صورت در چنین بازه کوتاهی به همان سرعت تغییر نکرده است.

از همین‌جا مفهوم مهم ناهماهنگی تکاملی (Evolutionary Mismatch) مطرح می‌شود.

اما حتی این مفهوم نیز نباید به یک شعار تبدیل شود. شواهد از نقش رژیم غذایی و نیروهای جویدن حمایت می‌کنند، ولی مال‌اکلوژن منشأ چندعاملی (Multifactorial) دارد و عوامل ژنتیکی، رشدی، عملکردی و محیطی همگی در آن دخیل‌اند. 

ژنتیک کجای این داستان قرار می‌گیرد؟

اگر رژیم غذایی همه ما یکسان باشد، باز هم دندان‌های همه افراد دقیقاً یکسان نخواهند بود.

علت این است که رشد جمجمه و صورت به شبکه بزرگی از ژن‌ها و مسیرهای مولکولی وابسته است. تفاوت‌های ژنتیکی می‌توانند بر اندازه و شکل فک، ابعاد قوس دندانی، اندازه دندان، روابط اسکلتی و ویژگی‌های اکلوژن اثر بگذارند.

پژوهش‌های ژنتیک دنتوفاسیال نشان داده‌اند که برخی ژن‌ها و مسیرهای مرتبط با تکامل جمجمه‌ـ‌صورت با تنوع ویژگی‌های دندانی و فکی ارتباط دارند، هرچند دانش ما درباره معماری ژنتیکی مال‌اکلوژن هنوز کامل نیست. (PubMed)

به همین دلیل ممکن است دو کودک با رژیم غذایی مشابه، الگوی رشد فکی متفاوتی داشته باشند.

پس فرمول واقعی بسیار پیچیده‌تر است:

ژنتیک + رشد + عملکرد + محیط + رفتار + زمان‌بندی رشد = شکل نهایی دستگاه دندانی و فکی

و حالا به یکی از جذاب‌ترین ارتباط‌ها می‌رسیم: مغز

برای یک متخصص علوم اعصاب، داستان دندان‌ها فقط داستان استخوان و مینای دندان نیست.

هر بار که انسان غذا می‌جود، شبکه‌ای پیچیده از سیستم تری‌ژمینال (Trigeminal System)، عضلات جونده، گیرنده‌های پریودنتال، ساقه مغز، قشر حرکتی و سایر مراکز عصبی وارد عمل می‌شوند.

عصب سه‌قلو یا عصب جمجمه‌ای پنجم (CN V) هم مسیر اصلی انتقال بخش بزرگی از اطلاعات حسی دهان و صورت را در اختیار دارد و هم نورون‌های حرکتی آن عضلات اصلی جویدن را کنترل می‌کنند.

مولد الگوی مرکزی جویدن در ساقه مغز، ریتم پایه حرکت فک را ایجاد می‌کند و سپس اطلاعات حسی حاصل از تماس دندان‌ها و ویژگی‌های غذا، این الگو را لحظه‌به‌لحظه تنظیم می‌کند. 

یعنی مغز در واقع برای هر لقمه یک الگوی کاملاً ثابت اجرا نمی‌کند.

اگر غذا نرم باشد، الگوی نیرو و حرکت تغییر می‌کند.

اگر غذا سخت‌تر باشد، سیستم عصبی شدت و الگوی فعالیت عضلات را تغییر می‌دهد.

اگر موقعیت تماس دندان‌ها تغییر کند، اطلاعات حسی جدیدی وارد مدار می‌شود.

این همان چیزی است که دستگاه جونده را به یک سامانه حسی‌حرکتی تطبیقی (Adaptive Sensorimotor System) تبدیل می‌کند.

از این منظر، دندان‌های ما تنها «ابزار جویدن» نیستند؛ بخشی از یک مدار عصبی‌ـ‌عضلانی بسیار پیچیده‌اند.

آیا ارتودنسی فقط برای زیبایی است؟

قطعاً نه.

ارتودنسی (Orthodontics) فقط به معنای مرتب‌کردن دندان‌ها برای زیباتر شدن لبخند نیست. مال‌اکلوژن می‌تواند بر جویدن، گفتار، سلامت پریودنتال، خطر تروما و کیفیت زندگی اثر بگذارد و در برخی افراد با مشکلات عملکردی همراه باشد. 

هدف درمان ارتودنسی بسته به بیمار می‌تواند شامل اصلاح رابطه دندان‌ها، ایجاد اکلوژن عملکردی، هدایت رشد فک، ایجاد فضای مناسب، اصلاح روابط اسکلتی یا ترکیبی از این موارد باشد.

در کودکان و نوجوانان، رشد اسکلتی (Skeletal Growth) یک متغیر بسیار مهم است؛ زیرا درمان در حالتی انجام می‌شود که استخوان‌های صورت هنوز در حال رشد و تغییرند.

در بزرگسالان، ظرفیت تغییر اسکلتی متفاوت است و در برخی ناهنجاری‌های شدید اسکلتی، درمان ارتودنسی ممکن است در کنار جراحی ارتوگناتیک (Orthognathic Surgery) مطرح شود.

بنابراین نمی‌توان یک نسخه واحد برای تمام افرادی که دندان‌های نامرتب دارند تجویز کرد.

فک کوچک و آپنه خواب؛ ارتباطی واقعی اما پیچیده

یکی دیگر از نقاط اتصال جالب میان دندان‌پزشکی، آناتومی و علوم اعصاب، ارتباط ساختار کرانیوفاسیال (Craniofacial Structure) با آپنه انسدادی خواب (Obstructive Sleep Apnea; OSA) است.

در OSA، راه هوایی فوقانی در هنگام خواب مستعد فروپاشی مکرر می‌شود. شکل فک، زبان، کام نرم، استخوان لامی و سایر ساختارهای راه هوایی می‌توانند در این آسیب‌پذیری نقش داشته باشند.

متاآنالیزهای جدید نیز تفاوت‌هایی را در برخی شاخص‌های کرانیوفاسیال و فضای راه هوایی میان افراد مبتلا به OSA و افراد بدون آن گزارش کرده‌اند؛ از جمله تفاوت در ابعاد فک، قوس فکی و فضای خلفی راه هوایی. 

اما اینجا نیز باید از ساده‌سازی پرهیز کرد.

آپنه خواب فقط بیماری «فک کوچک» نیست.

وزن بدن، ساختار راه هوایی، بافت نرم، زبان، کام نرم، وضعیت استخوان لامی، کنترل عصبی عضلات راه هوایی و عوامل متعدد دیگر نیز در آن نقش دارند. بنابراین ارتباط میان شکل فک و OSA یک ارتباط آناتومیک‌ـ‌فیزیولوژیک پیچیده است، نه یک رابطه علت و معلولی ساده.

پس چرا دندان‌های ما نامرتب می‌شوند؟

اگر بخواهیم تمام این داستان را در یک تصویر ذهنی خلاصه کنیم، باید دهان انسان را حاصل ملاقات چند نیروی متفاوت بدانیم:

ژن‌ها اندازه و الگوی رشد بسیاری از ساختارها را تعیین می‌کنند.

رشد اندازه و شکل فک و صورت را در طول زمان تغییر می‌دهد.

نیروهای جویدن بر محیط مکانیکی دستگاه جونده اثر می‌گذارند.

رژیم غذایی و فرآوری غذا مقدار و ویژگی‌های این نیروها را تغییر می‌دهند.

دندان‌ها اندازه و شکل نسبتاً مشخصی دارند و باید در فضای ایجادشده توسط قوس‌های فکی قرار بگیرند.

عادات دهانی و عملکرد عضلات می‌توانند بر محیط رشد و اکلوژن اثر بگذارند.

و در تمام این مدت، سیستم عصبی اطلاعات حسی را دریافت و حرکت فک را تنظیم می‌کند.

اگر حاصل این فرایندها هماهنگ باشد، دندان‌ها فضای مناسبی برای قرار گرفتن پیدا می‌کنند.

اگر این هماهنگی به هر دلیل به هم بخورد، ممکن است کراودینگ، چرخش دندان، فاصله، مال‌اکلوژن یا سایر ناهنجاری‌های دندانی و اسکلتی ایجاد شود.

بنابراین پاسخ علمی به سؤال «چرا دندان‌های بیشتر افراد نامرتب است؟» یک جمله ساده نیست.

دندان‌های نامرتب حاصل شکست یک قطعه منفرد از بدن نیستند؛ حاصل تعامل پیچیده میان رشد، ژنتیک، مکانیک، محیط و عملکرد عصبی‌ـ‌عضلانی دستگاه جونده‌اند.

و شاید زیباترین بخش ماجرا همین باشد:

دهان انسان فقط مجموعه‌ای از دندان‌ها نیست.

یک سامانه زنده است که در آن استخوان، دندان، عضله، گیرنده حسی، عصب سه‌قلو و شبکه‌های عصبی ساقه مغز در هر لقمه با یکدیگر گفت‌وگو می‌کنند.

هر بار که چیزی می‌جویم، در واقع یک مدار بسیار قدیمی عصبی‌ـ‌عضلانی را فعال می‌کنیم؛ مداری که میلیون‌ها سال تکامل یافته تا مغز بتواند نیروی مناسب را به عضلات بدهد، دندان‌ها بتوانند غذا را خرد کنند و دستگاه گوارش بتواند حاصل این کار را دریافت کند.

پس نامرتبی دندان‌ها فقط داستان «زیبایی لبخند» نیست.

داستانی است درباره اینکه چگونه تکامل، رشد، محیط و مغز در ساختن یکی از ظریف‌ترین سامانه‌های عملکردی بدن انسان با یکدیگر تلاقی کرده‌اند.

و شاید به همین دلیل است که یک لبخند ساده، از نگاه یک دندان‌پزشک، یک الگوی اکلوژن است؛ از نگاه یک انسان‌شناس، سندی از تاریخ زندگی انسان؛ از نگاه یک زیست‌شناس تکاملی، محصول میلیون‌ها سال سازگاری؛ و از نگاه یک عصب‌شناس، پنجره‌ای کوچک به یکی از پیچیده‌ترین مدارهای حسی‌ـ‌حرکتی مغز.

این همان جایی است که دندان‌پزشکی، انسان‌شناسی، زیست‌شناسی تکاملی و علوم اعصاب به یکدیگر می‌رسند.

امتیاز شما به این مطلب:

★ اول از راست = ۱ امتیاز | ★ پنجم از راست = ۵ امتیاز

میانگین امتیازها: 5 / 5. تعداد آراء: 1

اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می‌دهید.

داریوش طاهری

نه اولین، اما در تلاش برای بهترین بودن؛ نه پیشرو در آغاز، اما ممتاز در پایان. ---- ما شاید آغازگر راه نباشیم، اما با ایمان به شایستگی و تعالی، قدم برمی‌داریم تا در قله‌ی ممتاز بودن بایستیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
ورود | ثبت نام
شماره موبایل یا پست الکترونیک خود را وارد کنید
برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر
برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید
برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید
برگشت
درخواست بازیابی رمز عبور
لطفاً پست الکترونیک یا موبایل خود را وارد نمایید
برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر
ایمیل بازیابی ارسال شد!
لطفاً به صندوق الکترونیکی خود مراجعه کرده و بر روی لینک ارسال شده کلیک نمایید.
تغییر رمز عبور
یک رمز عبور برای اکانت خود تنظیم کنید
تغییر رمز با موفقیت انجام شد