اثر نژاد دیگر چیست؟ چرا تشخیص چهره افراد نژادهای دیگر دشوارتر است؟

چرا تشخیص چهره افراد از نژادهای دیگر برای مغز دشوارتر است؟ راز «اثر نژاد دیگر» در حافظه چهره

شاید برای شما هم پیش آمده باشد که هنگام تماشای یک فیلم یا سریال خارجی، ناگهان احساس کنید همه شخصیت‌ها شبیه یکدیگر هستند. چند بار باید فیلم را متوقف کنید تا بفهمید این همان شخصی است که در صحنه قبلی دیده‌اید یا فرد دیگری؟

برای مثال، ممکن است در نخستین قسمت یک سریال کره‌ای، ژاپنی یا چینی با چند شخصیت جوان روبه‌رو شوید و تشخیص تفاوت میان چهره‌های آنان برایتان دشوار باشد. این تجربه ممکن است حتی کمی خجالت‌آور به نظر برسد؛ به‌خصوص وقتی اطرافیان شما بدون مشکل شخصیت‌ها را از یکدیگر تشخیص می‌دهند.

اما این تجربه لزوماً به معنای ضعف حافظه، بی‌دقتی یا حتی اختلال در تشخیص چهره نیست.

علوم اعصاب شناختی و روان‌شناسی شناختی پدیده‌ای را شناسایی کرده‌اند که به آن اثر نژاد دیگر (Other-Race Effect; ORE) یا سوگیری نژاد خودی در تشخیص چهره (Own-Race Bias) گفته می‌شود. منظور این است که انسان‌ها، به‌طور متوسط، چهره افرادی را که با آنها تجربه دیداری بیشتری داشته‌اند، دقیق‌تر از چهره افراد متعلق به گروه‌های قومی یا نژادی کمتر آشنا تشخیص می‌دهند. این پدیده در مطالعات مختلف و در گروه‌های جمعیتی گوناگون مشاهده شده است. (PubMed)

مغز واقعاً نمی‌گوید «همه آنها شبیه هم هستند»

مغز واقعاً نمی‌گوید «همه آنها شبیه هم هستند»

نکته بسیار مهم این است که مسئله الزاماً در خود چهره‌ها نیست؛ بلکه در نحوه پردازش اطلاعات چهره توسط مغز است.

مغز انسان برای تشخیص یک چهره، تنها یک تصویر کلی از صورت را ذخیره نمی‌کند. مجموعه‌ای پیچیده از اطلاعات درباره فاصله چشم‌ها، شکل بینی، ساختار فک، فرم گونه‌ها، نسبت اجزای صورت، بافت پوست و بسیاری از ویژگی‌های ظریف دیگر در فرایند face perception و face recognition مورد استفاده قرار می‌گیرند.

هرچه فرد در طول زندگی با نمونه‌های بیشتری از یک جمعیت مواجه شود، دستگاه بینایی و حافظه چهره او فرصت بیشتری پیدا می‌کند تا تفاوت‌های ظریف میان چهره‌های آن گروه را بیاموزد.

به بیان ساده، مغز مانند یک سامانه یادگیری است که با تجربه، «حساسیت تشخیصی» خود را تنظیم می‌کند.

به همین دلیل، فردی که از دوران کودکی تقریباً هر روز با چهره‌های یک جمعیت خاص مواجه بوده است، معمولاً در تشخیص تفاوت‌های ظریف میان اعضای همان جمعیت مهارت بیشتری دارد. در مقابل، اگر تجربه دیداری فرد از گروه دیگری محدود باشد، ممکن است بسیاری از تفاوت‌هایی را که برای اعضای آن گروه کاملاً آشکار است، به‌سرعت تشخیص ندهد.

این موضوع یکی از مهم‌ترین توضیحات علمی برای Other-Race Effect است و با مفهوم perceptual expertise یا «تخصص ادراکی» ارتباط نزدیکی دارد. (PubMed)

«کوری چهره» با اثر نژاد دیگر یکی نیست

در اینجا یک مرزبندی علمی بسیار مهم وجود دارد.

پروسوپاگنوزیا (Prosopagnosia) که گاهی به آن «کوری چهره» گفته می‌شود، اختلالی است که در آن توانایی فرد برای تشخیص هویت چهره‌ها به‌طور قابل‌توجهی مختل می‌شود. در برخی افراد، این مشکل می‌تواند حتی چهره دوستان و اعضای خانواده را نیز دربر بگیرد.

اما اثر نژاد دیگر به‌خودی‌خود یک بیماری عصبی محسوب نمی‌شود.

این دو پدیده را باید از یکدیگر جدا کرد.

با این حال، پژوهش‌های جالبی نشان داده‌اند که در میان جمعیت عمومی، افرادی وجود دارند که عملکردشان در تشخیص چهره‌های «نژاد دیگر» آن‌قدر ضعیف است که از نظر عملکردی به محدوده‌ای نزدیک می‌شود که می‌توان آن را نوعی other-race face blindness یا «ناتوانی شدید در تشخیص چهره‌های نژاد دیگر» توصیف کرد. (PubMed)

پژوهش مهم لولو وان؛ وقتی «اثر نژاد دیگر» به یک مشکل جدی تبدیل می‌شود

یکی از مهم‌ترین پژوهش‌ها در این زمینه توسط Lulu Wan و همکارانش در Australian National University انجام شد.

وان و همکارانش در مقاله‌ای که در سال ۲۰۱۷ در Journal of Experimental Psychology: General منتشر شد، عملکرد ۵۵۰ نفر را در تشخیص چهره بررسی کردند.

نتیجه بسیار قابل‌توجه بود: حدود ۸.۱ درصد از شرکت‌کنندگان آسیایی و قفقازی که در محیط‌هایی با اکثریت نژادی خودشان رشد کرده بودند، در تشخیص چهره‌های نژاد دیگر آن‌قدر عملکرد ضعیفی داشتند که در محدوده «face-blind» قرار می‌گرفتند. (PubMed)

این یافته از آن جهت مهم است که میانگین یک گروه ممکن است تنها یک تفاوت نسبتاً کوچک نشان دهد، اما درون همان گروه، افرادی وجود داشته باشند که این تفاوت برای آنها بسیار بزرگ و از نظر اجتماعی معنادار باشد.

به عبارت دیگر، ممکن است اثر نژاد دیگر در میانگین آماری چندان عظیم به نظر نرسد، اما برای بعضی افراد پیامدهای واقعی و جدی داشته باشد.

«کوری چهره» با اثر نژاد دیگر یکی نیست

چرا این مسئله برای پزشکی، امنیت و عدالت اهمیت دارد؟

تصور کنید شاهد یک جرم هستید و چند روز بعد از شما خواسته می‌شود مظنون را از میان چند تصویر شناسایی کنید.

اگر شاهد در تشخیص چهره‌های گروهی که کمتر با آنها تجربه داشته است، دقت پایین‌تری داشته باشد، احتمال eyewitness misidentification یا «شناسایی اشتباه توسط شاهد» افزایش می‌یابد.

پژوهش وان و همکاران دقیقاً به همین مسئله اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که در محیط‌های حقوقی، ارزیابی قابلیت تشخیص چهره یک شاهد، به‌ویژه هنگامی که شاهد و فرد مورد شناسایی از گروه‌های نژادی متفاوت هستند، اهمیت زیادی دارد. (The Australian National University)

این موضوع تنها یک مسئله نظری در آزمایشگاه نیست.

یک شناسایی اشتباه می‌تواند زنجیره‌ای از تصمیم‌های قضایی را تحت تأثیر قرار دهد؛ از بازداشت و تشکیل پرونده گرفته تا محکومیت فردی که ممکن است اساساً مرتکب جرم نشده باشد.

به همین دلیل، face recognition، eyewitness identification، forensic psychology و cognitive neuroscience در نقطه‌ای بسیار حساس با یکدیگر تلاقی می‌کنند.

حتی ورزشکاران نیز می‌توانند با این مسئله مواجه شوند

فرض کنید بازیکن یک تیم فوتبال باید در کسری از ثانیه بازیکن حریف را شناسایی کند.

در شرایط مسابقه، شماره پیراهن همیشه قابل مشاهده نیست، بازیکنان در حال حرکت‌اند، زاویه دید تغییر می‌کند و نور، فاصله و سرعت نیز کیفیت اطلاعات بصری را کاهش می‌دهد.

در چنین شرایطی، توانایی تشخیص سریع هویت چهره می‌تواند بخشی از فرایند تصمیم‌گیری باشد.

البته نباید اثر نژاد دیگر را به‌عنوان توضیحی ساده برای عملکرد ورزشی افراد به کار برد؛ اما از دیدگاه علوم شناختی، این مثال نشان می‌دهد که face identification چگونه می‌تواند به تجربه ادراکی، سرعت پردازش و آشنایی با چهره‌ها وابسته باشد.

مغز چگونه تفاوت میان چهره‌ها را یاد می‌گیرد؟

یکی از جذاب‌ترین بخش‌های این داستان، انعطاف‌پذیری عصبی (neural plasticity) است.

مغز در طول رشد، به‌طور مداوم از محیط اطلاعات دریافت می‌کند. دستگاه بینایی نیز از این تجربه برای شکل دادن به الگوهای پردازش استفاده می‌کند.

در زمینه تشخیص چهره، این فرایند به شکل‌گیری نوعی «تنظیم ادراکی» نسبت به چهره‌های آشنا منجر می‌شود.

پژوهش‌ها نشان داده‌اند که تجربه دیداری طولانی‌مدت با چهره‌های گروه‌های مختلف می‌تواند بر عملکرد تشخیص چهره اثر بگذارد. با این حال، داستان به سادگی «هرچه بیشتر ببینی، بهتر می‌شوی» نیست.

پژوهشی که در Scientific Reports منتشر شد، نشان داد که تجربه دیداری در دوران کودکی اهمیت ویژه‌ای دارد و افزایش تماس اجتماعی در بزرگسالی الزاماً همان اثر را ایجاد نمی‌کند. این یافته از وجود یک دوره رشدی حساس برای تنظیم سامانه تشخیص چهره حمایت می‌کند. (PubMed)

بنابراین، مغز انسان در طول رشد صرفاً «چهره‌ها را ذخیره» نمی‌کند؛ بلکه به‌تدریج یاد می‌گیرد کدام تفاوت‌های ظریف در میان چهره‌ها برای تشخیص هویت اهمیت دارند.

پردازش چهره؛ یک تصویر ساده نیست

تشخیص چهره یکی از پیچیده‌ترین توانایی‌های دستگاه بینایی انسان است.

مغز باید در مدت کوتاهی اطلاعاتی مانند شکل کلی صورت، ویژگی‌های موضعی، روابط فضایی میان اجزای چهره و تغییرات ناشی از زاویه دید، نور، حالت هیجانی و سن را با یکدیگر ترکیب کند.

در این میان، holistic face processing اهمیت ویژه‌ای دارد؛ یعنی مغز چهره را تا حد زیادی به‌صورت یک ساختار کلی و یکپارچه پردازش می‌کند، نه صرفاً مجموعه‌ای از چشم، بینی و دهان جداگانه.

شواهد تجربی نشان می‌دهند که چهره‌های نژاد دیگر ممکن است نسبت به چهره‌های نژاد خودی به شکل متفاوتی پردازش شوند و در برخی شرایط، پردازش آنها کمتر به شکل یکپارچه و تخصص‌یافته انجام شود. مطالعات eye-tracking نیز تفاوت‌هایی در الگوی نگاه‌کردن به نواحی مختلف چهره گزارش کرده‌اند. (PubMed)

آیا زبان هم می‌تواند روی تشخیص چهره اثر بگذارد؟

اینجا وارد حوزه‌ای جذاب‌تر می‌شویم.

انسان‌ها فقط با چشم‌های خود دنیا را نمی‌بینند؛ تجربه فرهنگی و زبانی نیز بر نحوه توجه و دسته‌بندی اطلاعات اثر می‌گذارد.

افراد هر فرهنگ ممکن است برای توصیف ویژگی‌های ظاهری، حالت‌های چهره یا ساختارهای بصری، الگوهای متفاوتی در زبان و فرهنگ خود داشته باشند. اما باید مراقب بود که این مسئله را بیش از حد ساده‌سازی نکنیم.

آنچه درباره Other-Race Effect شواهد بسیار قوی‌تری دارد، نقش تجربه ادراکی، آشنایی با چهره‌ها و تخصص‌یافتگی سامانه تشخیص چهره است؛ نه اینکه زبان به‌تنهایی علت ناتوانی در تشخیص چهره‌های گروه دیگر باشد.

جالب‌تر اینکه این پدیده فقط درباره انسان‌ها نیست!

اثر نژاد دیگر حتی الهام‌بخش پژوهش‌هایی درباره سامانه‌های تشخیص چهره مصنوعی نیز شده است.

مطالعات نشان داده‌اند که برخی الگوریتم‌های تشخیص چهره نیز می‌توانند بسته به ترکیب جمعیتی داده‌هایی که با آنها آموزش دیده‌اند، عملکرد متفاوتی برای گروه‌های مختلف نشان دهند. به عبارت دیگر، مشکل «تجربه ناکافی با نمونه‌های متنوع» می‌تواند در سامانه‌های مصنوعی نیز به شکل دیگری ظاهر شود. (ResearchGate)

این شباهت میان انسان و ماشین از منظر computational neuroscience بسیار جالب است: هر دو سامانه برای شناسایی دقیق الگوها به کیفیت و تنوع تجربه یا داده وابسته‌اند.

آیا با دیدن فیلم‌های خارجی می‌توان این مشکل را برطرف کرد؟

تماشای فیلم و سریال با شخصیت‌هایی از فرهنگ‌ها و جمعیت‌های مختلف ممکن است تجربه دیداری فرد را افزایش دهد؛ اما نباید آن را یک «درمان» برای اثر نژاد دیگر دانست.

اثر واقعی تجربه به عواملی مانند سن، میزان تماس، کیفیت تجربه و نوع پردازش چهره‌ها وابسته است.

از سوی دیگر، پژوهش‌های لولو وان و همکاران نشان می‌دهند که صرفاً «تلاش بیشتر» یا انگیزه بیشتر برای تشخیص چهره‌های نژاد دیگر، لزوماً اثر را از بین نمی‌برد و perceptual experience نقش مهمی دارد. (ScienceDirect)

بنابراین اگر در ابتدای یک سریال خارجی، تشخیص شخصیت‌ها برایتان دشوار است، شاید بهتر باشد به جای اینکه خودتان را سرزنش کنید، این مسئله را نمونه‌ای از توانایی شگفت‌انگیز اما تجربه‌محور مغز بدانید.

مغز چگونه تفاوت میان چهره‌ها را یاد می‌گیرد؟

مغز شما «نژادها را نمی‌بیند»؛ مغز شما تفاوت‌هایی را که آموخته‌اید، بهتر تشخیص می‌دهد

شاید دقیق‌ترین برداشت از این پژوهش‌ها همین باشد.

اثر نژاد دیگر به این معنا نیست که انسان‌ها ذاتاً قادر به تشخیص چهره‌های گروه‌های دیگر نیستند. همچنین به این معنا نیست که اعضای یک گروه واقعاً شبیه یکدیگرند.

مسئله این است که سامانه تشخیص چهره مغز با تجربه شکل می‌گیرد و برای تمایز میان نمونه‌هایی که بیشتر دیده است، تخصص بیشتری پیدا می‌کند.

به همین دلیل، فردی که تمام عمر خود را در محیطی با تنوع قومی و فرهنگی بسیار بالا گذرانده است، ممکن است الگوی متفاوتی از تخصص چهره داشته باشد.

این دیدگاه، اثر نژاد دیگر را از یک «ضعف عجیب» به یک موضوع عمیق در علوم اعصاب شناختی، ادراک بصری، حافظه چهره، رشد مغز و انعطاف‌پذیری عصبی تبدیل می‌کند.

و شاید مهم‌تر از همه اینکه این پژوهش‌ها به ما یادآوری می‌کنند که مغز انسان یک دوربین ساده نیست.

مغز، جهان را همان‌طور که هست ثبت نمی‌کند؛ بلکه بر اساس تجربه، یادگیری، توجه و تاریخچه ادراکی ما، الگوهایی را می‌سازد که به کمک آنها جهان را تفسیر می‌کنیم.

پس اگر روزی هنگام تماشای یک فیلم خارجی احساس کردید «چرا همه این شخصیت‌ها شبیه هم هستند؟»، شاید پاسخ این باشد:

مشکل از چهره آنها نیست؛ مغز شما هنوز متخصص تشخیص تفاوت‌های ظریف میان آنها نشده است.

و همین واقعیت ساده، پنجره‌ای شگفت‌انگیز به یکی از پیچیده‌ترین توانایی‌های مغز انسان، یعنی تشخیص هویت از روی چهره (facial identity recognition)، باز می‌کند.

امتیاز شما به این مطلب:

★ اول از راست = ۱ امتیاز | ★ پنجم از راست = ۵ امتیاز

میانگین امتیازها: 5 / 5. تعداد آراء: 1

اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می‌دهید.

داریوش طاهری

نه اولین، اما در تلاش برای بهترین بودن؛ نه پیشرو در آغاز، اما ممتاز در پایان. ---- ما شاید آغازگر راه نباشیم، اما با ایمان به شایستگی و تعالی، قدم برمی‌داریم تا در قله‌ی ممتاز بودن بایستیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
ورود | ثبت نام
شماره موبایل یا پست الکترونیک خود را وارد کنید
برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر
برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید
برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید
برگشت
درخواست بازیابی رمز عبور
لطفاً پست الکترونیک یا موبایل خود را وارد نمایید
برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر
ایمیل بازیابی ارسال شد!
لطفاً به صندوق الکترونیکی خود مراجعه کرده و بر روی لینک ارسال شده کلیک نمایید.
تغییر رمز عبور
یک رمز عبور برای اکانت خود تنظیم کنید
تغییر رمز با موفقیت انجام شد