انجام کار خدا نیاز به فداکاری پیامبران دارد

مقدمه؛ راز بزرگ تاریخ هدایت
در طول هزاران سال تاریخ بشر، تمدنها برخاستهاند و فرو ریختهاند، حکومتها قدرت گرفتهاند و نابود شدهاند، اندیشهها آمدهاند و رفتهاند؛ اما حقیقتی وجود دارد که همچنان استوار و تغییرناپذیر باقی مانده است: هرگاه خداوند اراده کرده است نور هدایت در میان انسانها بدرخشد، این نور از مسیر فداکاری بزرگترین انسانهای تاریخ عبور کرده است.
این حقیقت، تنها یک روایت تاریخی یا باور دینی نیست؛ بلکه یکی از عمیقترین سنتهای الهی در اداره جهان است. خداوند که خالق آسمانها و زمین است و با یک اراده میتواند هر ناممکنی را ممکن سازد، راه هدایت انسان را بر پایه اجبار بنا نکرده است. او خواسته است که انسان، حقیقت را با اختیار برگزیند و برای رسیدن به آن، نمونهای زنده از ایمان، اخلاق، صبر و ایثار را در برابر خویش ببیند. از همین رو، پیامبران نه تنها حاملان وحی، بلکه تجسم عملی آن بودند.
اگر خداوند میخواست، میتوانست پیام خود را بیواسطه در قلب همه انسانها قرار دهد؛ میتوانست فرشتگان را حاکمان زمین سازد؛ میتوانست با قدرتی آشکار همه مخالفان را نابود کند و همه مردم را به اطاعت وادارد. اما سنت الهی بر این قرار نگرفت. زیرا هدف خداوند، ساختن انسانهای آزاد بود، نه آفریدن موجوداتی که از روی اجبار تسلیم شوند.
در همین نقطه است که فداکاری پیامبران معنا پیدا میکند. آنان پلی میان آسمان و زمین شدند؛ پلی که ستونهای آن از رنج، صبر، اشک، استقامت، هجرت، تنهایی و ازخودگذشتگی ساخته شده بود.
هر پیامبری که قدم به میدان رسالت گذاشت، پیش از آنکه مردم را تغییر دهد، زندگی خویش را وقف حقیقت کرد. آنان ابتدا خود را قربانی راه خدا کردند و سپس دیگران را به همان مسیر دعوت نمودند. هیچ پیامبری با آسایش، رفاه و زندگی بیدغدغه، رسالت خود را به انجام نرساند. گویی قانون نانوشته تاریخ این بوده است که هرچه مأموریت الهی بزرگتر باشد، بهای آن نیز سنگینتر خواهد بود.
این نکته، راز ماندگاری نام پیامبران است. تاریخ، فرمانروایان بیشماری را به فراموشی سپرده است؛ اما نام کسانی را جاودانه کرده که برای حقیقت، همه چیز خود را فدا کردند. ثروت، قدرت و شکوه ظاهری، عمر کوتاهی دارند؛ اما ایثار، سرمایهای است که در حافظه بشریت هرگز از میان نمیرود.
پیامبران با زندگی خود اثبات کردند که هدایت، تنها با سخنرانی، استدلال و تعلیم حاصل نمیشود. انسان زمانی حقیقت را باور میکند که ببیند گوینده آن، حاضر است برای همان حقیقت از جان خود نیز بگذرد. از همین رو، بزرگترین سرمایه پیامبران، معجزات آنان نبود؛ بلکه صداقت و فداکاری آنان بود. معجزه شاید گروهی را شگفتزده کند، اما این ایثار است که قلبها را دگرگون میسازد.
نگاهی به زندگی همه پیامبران این حقیقت را آشکار میکند. حضرت نوح(ع) قرنها تمسخر را تحمل کرد، اما دعوت خود را رها نکرد. حضرت ابراهیم(ع) از آتش نهراسید، زیرا ایمانش از شعلههای آتش بزرگتر بود. حضرت موسی(ع) در برابر یکی از قدرتمندترین حکومتهای تاریخ ایستاد، بیآنکه ارتشی در اختیار داشته باشد. حضرت عیسی(ع) محبت را جایگزین نفرت کرد، حتی هنگامی که دشمنان در اندیشه نابودی او بودند. پیامبر اعظم اسلام(ص) نیز دشوارترین رنجهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و نظامی را تحمل کرد تا آخرین پیام الهی به بشریت برسد.
اگر این رنجها نبود، امروز نه کتابهای آسمانی به دست ما میرسید و نه چراغ هدایت در طول تاریخ روشن میماند.
بنابراین، هنگامی که گفته میشود «انجام کار خدا نیاز به فداکاری پیامبران دارد»، مقصود این نیست که خداوند به یاری بندگان نیازمند است؛ بلکه مقصود آن است که خداوند در حکمت بیپایان خود، اراده کرده است که بزرگترین تحولات تاریخ از مسیر انتخاب، ایمان و فداکاری انسانهای برگزیده تحقق یابد. این همان سنت الهی است که به انسان کرامت میبخشد و او را شریک مسئولیت ساختن جهانی بهتر میسازد.
پیام این سنت، تنها متعلق به گذشته نیست. امروز نیز هر کس بخواهد در مسیر حق، عدالت، علم، اخلاق و خدمت به انسانها گام بردارد، باید آماده پرداخت هزینه باشد. هیچ تحول بزرگی بدون فداکاری شکل نمیگیرد؛ همانگونه که هیچ رسالت الهی نیز بدون ایثار پیامبران به ثمر ننشست.
از این منظر، تاریخ پیامبران تنها روایت گذشته نیست؛ نقشه راه آینده بشریت است. آنان به انسان آموختند که راه خدا، راه عشق، مسئولیت، صبر و ازخودگذشتگی است؛ راهی که شاید دشوارترین مسیر باشد، اما تنها مسیری است که انسان را به بلندترین قلههای کمال میرساند.
سنت الهی؛ چرا خداوند راه فداکاری را برگزید؟
یکی از عمیقترین پرسشهایی که ذهن انسان را از آغاز تاریخ به خود مشغول کرده، این است که اگر خداوند قادر مطلق است، چرا برای تحقق اراده خود از انسانها و بهویژه پیامبران استفاده میکند؟ مگر او نمیتواند با یک فرمان، همه جهان را دگرگون سازد؟ مگر نه این است که آفریننده هستی برای انجام هیچ کاری نیازمند یاری مخلوقات نیست؟
پاسخ این پرسش، در تفاوت میان قدرت خداوند و حکمت خداوند نهفته است. خداوند بر انجام هر کاری تواناست؛ اما آنچه جهان را اداره میکند، تنها قدرت نیست، بلکه حکمت نیز هست. حکمت الهی اقتضا میکند که جهان بر اساس قانون، سنت و نظامی هدفمند اداره شود؛ نظامی که در آن انسان، موجودی آزاد، مسئول و انتخابگر باشد، نه موجودی مجبور و بیاختیار.
اگر خداوند میخواست همه انسانها را بدون اختیار هدایت کند، هدایت دیگر فضیلتی نداشت. ارزش ایمان، زمانی آشکار میشود که انسان بتواند میان نور و تاریکی، حق و باطل، عدالت و ظلم، یکی را آزادانه انتخاب کند. از همین رو، خداوند پیامبران را فرستاد تا حقیقت را نشان دهند، نه آنکه مردم را به اجبار به سوی آن بکشانند.
در این میان، فداکاری پیامبران خود بخشی از پیام الهی بود. آنان با زندگی خویش ثابت کردند که حقیقت، تنها اندیشهای ذهنی نیست؛ حقیقت، ارزشی است که انسان میتواند برای آن از آسایش، ثروت، مقام و حتی جان خود بگذرد. هنگامی که مردم میدیدند پیامبری همه چیز خود را برای دعوت به خدا فدا کرده است، درمییافتند که او در پی منفعت شخصی نیست. بزرگترین گواه صداقت پیامبران، نه سخنان آنان، بلکه رنجهایی بود که با اختیار پذیرفتند.
تاریخ نشان میدهد که تقریباً همه پیامبران، پیش از آنکه مورد احترام نسلهای بعد قرار گیرند، در زمان خود با مخالفتهای شدید روبهرو شدند. بسیاری از آنان به دروغگویی متهم شدند، برخی را ساحر نامیدند، گروهی را دیوانه خواندند و بعضی را از شهر و دیارشان بیرون راندند. این واکنشها، تنها مخالفت با اشخاص نبود؛ بلکه مقاومت انسان در برابر تغییر بود. هر جامعهای که به عادتهای نادرست خو گرفته باشد، در برابر اصلاح مقاومت میکند و اصلاحگران، نخستین قربانیان این مقاومت خواهند بود.
پیامبران این حقیقت را بهخوبی میدانستند؛ بااینحال، رسالت خود را ترک نکردند. آنان برای پیروزی ظاهری نیامده بودند؛ بلکه برای انجام وظیفه الهی آمده بودند. تفاوت بزرگ میان یک رهبر عادی و یک پیامبر نیز در همین نکته نهفته است. رهبران معمولی، موفقیت را با میزان قدرت، ثروت یا پیروزی سیاسی میسنجند؛ اما پیامبران، موفقیت را در وفاداری به مأموریت الهی میدیدند، حتی اگر در ظاهر با شکست، تبعید یا شهادت روبهرو شوند.
در واقع، خداوند با قرار دادن پیامبران در سختترین میدانهای آزمایش، به بشریت نشان داد که ایمان واقعی، در آسایش سنجیده نمیشود؛ بلکه در سختیها آشکار میگردد. ایمان، زمانی ارزش خود را نشان میدهد که انسان میان راحتی و حقیقت، حقیقت را برگزیند؛ میان امنیت و عدالت، عدالت را انتخاب کند؛ و میان منفعت شخصی و رضای خدا، رضای خدا را برتر بداند.
این همان درسی است که همه پیامبران، بدون استثنا، با زندگی خود به بشر آموختند. آنان کتابهای آسمانی را تنها با زبان خود تعلیم ندادند؛ بلکه هر صفحه از زندگیشان، تفسیری زنده از همان کتابها بود. صبر نوح، توکل ابراهیم، شجاعت موسی، رحمت عیسی و استقامت پیامبر اسلام(ص)، هر یک آیهای عملی از حقیقت وحی بود.
از این منظر، رسالت پیامبران را نمیتوان تنها انتقال چند فرمان اخلاقی یا دینی دانست. آنان معلمان بزرگ زیستن برای حقیقت بودند. آنان نشان دادند که ارزشهای الهی، زمانی به فرهنگ یک جامعه تبدیل میشوند که انسانهایی حاضر باشند برای آن ارزشها هزینه بپردازند. هیچ اندیشه بزرگی بدون فداکاری ماندگار نشده است؛ همانگونه که هیچ رسالت آسمانی نیز بدون ایثار پیامبران در تاریخ ریشه ندوانده است.
به همین دلیل، هرگاه تاریخ از پیامبران سخن میگوید، در حقیقت از بزرگترین آموزگاران مسئولیتپذیری نیز سخن میگوید. آنان به بشر آموختند که انسان بودن، تنها به زندگی کردن نیست؛ بلکه به داشتن آرمانی است که ارزش فدا شدن داشته باشد. آنان اثبات کردند که خداوند، انسان را چنان بزرگ آفریده است که میتواند با ایمان، صبر و ایثار، به ابزاری برای تحقق خیر و هدایت در جهان تبدیل شود.
از این رو، جمله «انجام کار خدا نیاز به فداکاری پیامبران دارد»، بیانگر یک نیاز در ذات خداوند نیست؛ بلکه توصیفکننده سنت حکیمانهای است که خداوند برای تربیت انسان برگزیده است. سنتی که در آن، نور هدایت از قلب انسانهای فداکار میتابد و راه آینده بشر را روشن میکند. پیامبران، با خون دل، اشک، صبر و استقامت، این نور را به نسلهای بعد سپردند و بدینگونه ثابت کردند که بزرگترین رسالتهای تاریخ، همواره بر دوش بزرگترین فداکاران تاریخ نهاده شده است.
پیامبران؛ معماران تاریخ با سرمایهای به نام فداکاری
اگر تاریخ را تنها از دریچه قدرتهای سیاسی، امپراتوریها و جنگها بنگریم، شاید تصور کنیم که جهان را شمشیرها ساختهاند؛ اما هنگامی که با نگاهی عمیقتر به مسیر تمدن بشری مینگریم، حقیقتی شگفتانگیز آشکار میشود: جهان را بیش از آنکه فاتحان دگرگون کرده باشند، پیامبران و مصلحانی دگرگون کردهاند که سرمایهای جز ایمان، حقیقت و فداکاری نداشتند.
قدرتهای بزرگ تاریخ، مرزها را تغییر دادند؛ اما پیامبران، قلب انسانها را تغییر دادند. فرمانروایان، قصرها ساختند؛ اما پیامبران، شخصیت انسان را بنا کردند. حکومتها قانون نوشتند؛ اما پیامبران، وجدان را بیدار کردند. از همین رو، آثار بسیاری از حکومتها با گذشت زمان از میان رفت، اما تأثیر پیامبران، قرنها و هزارهها پس از آنان همچنان زنده و الهامبخش باقی مانده است.
راز این ماندگاری چیست؟
پاسخ را باید در فداکاری بیچشمداشت آنان جستوجو کرد. انسانها به سخنانی که بهایی برای گوینده نداشته باشد، چندان اعتماد نمیکنند؛ اما هنگامی که میبینند کسی برای عقیده خود از آسایش، امنیت، محبوبیت، ثروت و حتی جانش گذشته است، سخن او رنگ دیگری مییابد. فداکاری، به حقیقت اعتبار میبخشد و صداقت را از مرحله ادعا به مرحله اثبات میرساند.
پیامبران هرگز مردم را به راهی دعوت نکردند که خود حاضر به پیمودن آن نباشند. آنان نخستین کسانی بودند که فرمان الهی را در زندگی خویش اجرا کردند و دشواریهای آن را با تمام وجود پذیرفتند. این هماهنگی میان گفتار و کردار، بزرگترین دلیل نفوذ آنان در دلها بود. مردم ممکن است استدلال را فراموش کنند، اما هرگز ازخودگذشتگی را فراموش نمیکنند.
یکی از ویژگیهای برجسته همه پیامبران، صبر فعال بود. صبر آنان به معنای تسلیم شدن در برابر ظلم یا انفعال نبود؛ بلکه استقامتی آگاهانه در مسیر حقیقت بود. آنان میدانستند که تغییر فرهنگها، اصلاح اندیشهها و دگرگون ساختن جامعه، فرآیندی زمانبر است و با شتابزدگی به نتیجه نمیرسد. ازاینرو، هر مانع را بخشی از مسیر رسالت میدانستند، نه دلیلی برای ترک آن.
حضرت نوح(ع) نمونهای روشن از این حقیقت است. او نسلهای متوالی را به توحید دعوت کرد و با وجود بیاعتنایی و تمسخر بسیاری از مردم، هرگز امید خود را از دست نداد. در نگاه ظاهری، ممکن بود سالهای طولانی دعوت او کمثمر به نظر برسد، اما در منطق الهی، ارزش رسالت به پایداری در انجام وظیفه است، نه صرفاً به تعداد پیروان.
حضرت ابراهیم(ع) نیز هنگامی که در برابر بتپرستی ایستاد، به خوبی میدانست که با نظام فکری و سیاسی زمان خود درگیر شده است. او برای دفاع از حقیقت، خطر آتش را پذیرفت، زیرا ایمان داشت که حقیقت، از جان انسان ارزشمندتر است. این روحیه، الگویی جاودانه برای همه کسانی شد که در طول تاریخ در برابر انحراف و ظلم ایستادهاند.
حضرت موسی(ع) در برابر فرعونی قرار گرفت که خود را مالک جان و سرنوشت مردم میپنداشت. از نظر محاسبات مادی، این رویارویی هیچ تناسبی نداشت؛ اما منطق پیامبران، بر پایه محاسبات صرف انسانی استوار نیست. آنان باور داشتند که قدرت اخلاق و حقیقت، اگرچه در آغاز آرام و بیصدا به نظر برسد، سرانجام از هر قدرت ظاهری پایدارتر خواهد بود.
در زندگی حضرت عیسی(ع)، جلوه دیگری از فداکاری دیده میشود؛ فداکاریای که با محبت، بخشش و رحمت درآمیخته است. او به انسانها آموخت که حتی در برابر دشمنیها نیز میتوان کرامت انسانی را حفظ کرد. این پیام، قرنها بعد همچنان الهامبخش میلیونها انسان در سراسر جهان است.
و هنگامی که به زندگی پیامبر اسلام(ص) مینگریم، مجموعهای از همه این فضیلتها را یکجا مشاهده میکنیم؛ سالهای دشوار دعوت پنهانی، فشارهای اجتماعی، تحریم اقتصادی، هجرت، جنگهای تحمیلی، از دست دادن عزیزان و تحمل سختترین رنجها، تنها بخشی از بهایی بود که برای رساندن آخرین پیام الهی پرداخت شد. با این حال، او هرگز دعوت خود را بر پایه انتقام یا نفرت بنا نکرد، بلکه رسالتش را با رحمت، عدالت و استقامت به انجام رساند.
نکتهای که در زندگی همه پیامبران مشترک است، این است که آنان هرگز برای کسب قدرت شخصی قیام نکردند. اگر هدف آنان حکومت، ثروت یا شهرت بود، میتوانستند با سازش، زندگی آرامتری داشته باشند. اما آنان حقیقت را بر آسایش ترجیح دادند. همین انتخاب، آنان را از رهبران عادی تاریخ متمایز ساخت و به اسوههای جاودانه بشریت تبدیل کرد.
در واقع، پیامبران با فداکاری خود، معنای تازهای به مفهوم پیروزی بخشیدند. در منطق دنیا، پیروز کسی است که بر دیگران غلبه کند؛ اما در منطق پیامبران، پیروز کسی است که بر ترس، خودخواهی، طمع و وابستگیهای خویش غلبه کند. این پیروزی درونی، سرچشمه همه پیروزیهای بیرونی است و بدون آن، هیچ تحول پایداری در جامعه شکل نخواهد گرفت.
از این منظر، تاریخ پیامبران تنها تاریخ ادیان نیست؛ بلکه تاریخ تکامل وجدان انسانی است. آنان به انسان آموختند که ارزش زندگی، به طول عمر یا میزان دارایی نیست، بلکه به اثری است که انسان بر زندگی دیگران میگذارد. آنان نشان دادند که یک انسان میتواند با ایمان، صداقت و ایثار، مسیر تاریخ را تغییر دهد؛ نه با زور، بلکه با حقیقت.
بنابراین، هنگامی که از فداکاری پیامبران سخن میگوییم، در واقع از بزرگترین نیروی سازنده تاریخ سخن گفتهایم؛ نیرویی که تمدنها را از درون متحول کرد، اخلاق را به جامعه بازگرداند، کرامت انسان را زنده ساخت و امید را در تاریکترین روزگارها حفظ کرد. این همان سرمایهای است که هیچ قدرتی توان خریدن آن را ندارد و هیچ گذر زمانی نیز نمیتواند آن را از حافظه بشر پاک کند.
پیامبران، با زندگی خویش، اثبات کردند که بزرگترین تحولات جهان، نه از شمشیرها، بلکه از دلهایی آغاز میشود که برای خدا از خود گذشتهاند. این حقیقت، یکی از ماندگارترین قوانین تاریخ است؛ قانونی که امروز نیز به همان اندازه گذشته زنده، الهامبخش و راهگشاست.
فداکاری پیامبران؛ مدرسهای جاودانه برای همه نسلهای بشر
اگر رسالت پیامبران تنها به دوران زندگی آنان محدود بود، با پایان عمر هر پیامبر، تأثیر او نیز پایان مییافت. اما تاریخ گواهی میدهد که رسالت پیامبران، محدود به یک عصر، یک سرزمین یا یک نسل نبوده است. آنان با فداکاری خویش، مدرسهای بنا نهادند که کلاسهای آن تا پایان تاریخ برپاست و هر انسانی، در هر زمان و مکانی، میتواند از آن درس بگیرد.
یکی از بزرگترین خطاهای نگاه سطحی به تاریخ آن است که پیامبران را صرفاً شخصیتهایی متعلق به گذشته بدانیم؛ گویی آنان تنها برای مردمان زمان خود سخن گفتهاند. در حالی که پیامبران، معماران اصولی هستند که اگر از زندگی بشر حذف شوند، بنیان اخلاق، عدالت، مسئولیتپذیری و کرامت انسانی نیز بهتدریج فرومیریزد. آنان نه فقط آموزگاران دین، بلکه آموزگاران معنای انسان بودن هستند.
فداکاری پیامبران، در حقیقت، پاسخ عملی به یکی از بنیادیترین پرسشهای زندگی است: برای چه چیزی ارزش دارد که انسان از آسایش خود بگذرد؟
بسیاری از انسانها برای ثروت تلاش میکنند، برخی برای قدرت، گروهی برای شهرت و عدهای برای لذتهای زودگذر؛ اما همه این دستاوردها، محدود به عمر کوتاه انسان هستند. پیامبران نشان دادند که حقیقت، عدالت، ایمان و هدایت انسانها، ارزشهایی هستند که از مرز زمان عبور میکنند و آثارشان تا قرنها باقی میماند. آنان سرمایه عمر خود را صرف چیزی کردند که هرگز کهنه نمیشود.
در اینجاست که عظمت فداکاری آنان آشکارتر میشود. پیامبران، آیندهای را میساختند که خود شاید هرگز ثمره کامل آن را در زندگی دنیوی نمیدیدند. کشاورزی را تصور کنید که درختی میکارد که میداند میوه آن را نسلهای بعد خواهند چید. پیامبران نیز چنین بودند؛ آنان بذر ایمان را در خاک دل انسانها کاشتند، حتی اگر میدانستند شکوفایی کامل آن، سالها یا قرنها بعد رخ خواهد داد.
این نگاه، اوج اخلاص است. انسان معمولاً دوست دارد نتیجه تلاش خود را ببیند؛ اما پیامبران، وظیفه را بر نتیجه مقدم میدانستند. آنان مأمور بودند که راه را نشان دهند، نه اینکه همه مردم را مجبور به پیمودن آن کنند. ازاینرو، هرگز ارزش رسالت خود را با تعداد پیروان یا سرعت موفقیت ظاهری اندازهگیری نکردند.
در جهان امروز نیز این اصل، همچنان معتبر است. هر معلمی که با عشق آموزش میدهد، هر پزشکی که رنج بیماران را بر آسایش خود ترجیح میدهد، هر پژوهشگری که سالها برای کشف حقیقت تلاش میکند، هر پدر و مادری که آینده فرزندان خود را بر رفاه شخصی مقدم میشمارند و هر انسانی که برای عدالت، آزادی، اخلاق و خدمت به دیگران هزینه میپردازد، در حقیقت، پرتوی از همان روحیهای را در خود زنده کرده است که پیامبران به بشریت آموختند.
البته باید میان رسالت پیامبران و مسئولیت انسانهای عادی تفاوت قائل شد. پیامبران دارای مقام وحی و برگزیدگی الهی بودند و هیچکس در این جایگاه با آنان شریک نیست. اما فضیلتهایی مانند صداقت، ایثار، استقامت، عدالتخواهی و خدمت به خلق، ارزشهایی جهانیاند که همه انسانها میتوانند به اندازه توان خویش از آنها الهام بگیرند.
دنیای معاصر، با وجود پیشرفتهای خیرهکننده علمی و فناوری، همچنان با بحرانهایی عمیق روبهروست؛ جنگ، فقر، تبعیض، فساد، تخریب محیطزیست، بیاعتمادی، تنهایی و فروپاشی اخلاقی، تنها بخشی از چالشهای امروز بشر هستند. ریشه بسیاری از این مشکلات را میتوان در غلبه خودمحوری بر مسئولیتپذیری جستوجو کرد. انسان امروز بیش از هر زمان دیگری ابزار در اختیار دارد، اما گاه هدف را فراموش کرده است.
در چنین شرایطی، زندگی پیامبران تنها یک خاطره تاریخی نیست؛ بلکه نسخهای برای درمان بحرانهای انسان معاصر است. آنان به ما میآموزند که تمدن واقعی، زمانی شکل میگیرد که انسانها حاضر باشند بخشی از منافع شخصی خود را برای خیر عمومی کنار بگذارند. جامعهای که در آن هیچکس حاضر نباشد هزینه حقیقت را بپردازد، دیر یا زود در گرداب ظلم، فساد و بیعدالتی فرو خواهد رفت.
فداکاری پیامبران، همچنین مفهوم امید را بازتعریف میکند. امید، در نگاه آنان، خوشبینی سادهلوحانه نبود؛ بلکه تصمیم آگاهانه برای ادامه دادن راه حق، حتی در سختترین شرایط بود. آنان بارها با شکستهای ظاهری، مخالفتهای گسترده و فشارهای طاقتفرسا روبهرو شدند، اما هیچگاه باور خود را از دست ندادند. زیرا یقین داشتند که حقیقت، هرچند دیر، سرانجام راه خود را خواهد یافت.
یکی دیگر از درسهای بزرگ پیامبران، مسئولیت فردی است. آنان هیچگاه منتظر نشدند تا همه شرایط ایدهآل شود. هر پیامبر، رسالت خود را از همان جایی آغاز کرد که ایستاده بود؛ گاه تنها، گاه بدون یاور، گاه در اقلیت و گاه در برابر قدرتمندترین مخالفان. آنان ثابت کردند که تغییرهای بزرگ، همیشه از یک تصمیم بزرگ آغاز میشود؛ تصمیمی که یک انسان میگیرد تا حقیقت را بر منفعت ترجیح دهد.
به همین دلیل است که نام پیامبران، صرفاً در کتابهای مقدس باقی نمانده، بلکه در حافظه اخلاقی بشر نیز جاودانه شده است. آنان معیارهایی را برای سنجش عظمت انسان ارائه کردند که با معیارهای رایج جهان متفاوت است. در نگاه پیامبران، انسان بزرگ کسی نیست که بیشترین دارایی را داشته باشد، بلکه کسی است که بیشترین تعهد را نسبت به حقیقت، عدالت و کرامت انسانها احساس کند.
از این منظر، جمله «انجام کار خدا نیاز به فداکاری پیامبران دارد» تنها توصیف گذشته نیست؛ بلکه دعوتی همیشگی برای آینده است. این جمله به ما یادآوری میکند که خداوند، جهان را بر پایه سنت مسئولیت و ایثار اداره میکند. پیامبران قلههای این سنت الهی هستند و هر انسانی که در مسیر خیر، عدالت، علم، محبت و خدمت به مردم گام برمیدارد، به اندازه ظرفیت خود، از همان مدرسه بزرگ الهی درس میآموزد.
فداکاری پیامبران، میراثی است که هرگز کهنه نمیشود؛ زیرا تا زمانی که در جهان، ظلمی برای مبارزه، جهلی برای زدودن، انسانی برای یاری و حقیقتی برای دفاع وجود داشته باشد، درسهای آنان نیز زنده خواهند ماند. آنان با زندگی خویش به همه نسلها آموختند که راه خدا، راه ساختن انسان است؛ و ساختن انسان، همواره با فداکاری آغاز میشود.
