آیا از دل برود هر آنکه از دیده برفت؟ نگاهی از دریچه علوم اعصاب، بقای شی و حافظه فعال

آیا از دل برود هر آنکه از دیده برفت؟ نگاهی از دریچه علوم اعصاب، بقای شی و حافظه فعال

این ضرب‌المثل مشهور فارسی که «از دل برود هر آنکه از دیده برفت» قرن‌هاست در فرهنگ ما تکرار می‌شود. در نگاه نخست، گویی این جمله بیان می‌کند که وقتی چیزی یا کسی از برابر چشمان ما ناپدید شود، به تدریج از ذهن و احساس ما نیز محو خواهد شد. اما آیا مغز انسان واقعاً چنین عمل می‌کند؟

پاسخ علوم اعصاب جالب‌تر از آن چیزی است که تصور می‌کنیم.

در حقیقت، یکی از مهم‌ترین نشانه‌های تکامل شناختی انسان دقیقاً توانایی حفظ چیزی است که دیگر دیده نمی‌شود. اگر مغز ما فقط به آنچه اکنون می‌بینیم محدود بود، نه حافظه‌ای شکل می‌گرفت، نه عشق و دلبستگی معنا پیدا می‌کرد، نه علم امکان‌پذیر بود و نه تمدن.

آزمون مشهور بقای شی (Object Permanence) که توسط Jean Piaget مطرح شد، در واقع یکی از بنیادی‌ترین پنجره‌ها برای فهم این حقیقت است که چگونه مغز می‌تواند «حضور را در غیاب» تجربه کند.

راز بزرگ بقای شی؛ زمانی که نبودن به معنای نابود شدن نیست

تصور کنید اسباب‌بازی مورد علاقه یک نوزاد را زیر پارچه‌ای پنهان می‌کنیم.

نوزاد چند ماهه ممکن است هیچ تلاشی برای یافتن آن نکند؛ گویی شیء کاملاً از جهان حذف شده است.

اما چند ماه بعد همان کودک پارچه را کنار می‌زند و به جستجوی اسباب‌بازی می‌پردازد.

چه اتفاقی رخ داده است؟

آیا جهان تغییر کرده است؟

خیر.

آنچه تغییر کرده، مغز کودک است.

کودک اکنون قادر است بازنمایی ذهنی (Mental Representation) شیء را حتی در غیاب محرک حسی حفظ کند.

او دیگر تنها به آنچه می‌بیند وابسته نیست.

او چیزی را می‌داند که در برابر چشمانش حضور ندارد.

این نقطه یکی از بزرگ‌ترین جهش‌های تاریخ تکامل شناختی انسان است.

لوب فرونتال؛ معمار حضورهای نادیدنی

برای درک این تحول باید به یکی از شگفت‌انگیزترین بخش‌های مغز یعنی لوب فرونتال (Frontal Lobe) و به‌ویژه قشر پره‌فرونتال (Prefrontal Cortex) نگاه کنیم.

این ناحیه را می‌توان مرکز مدیریت شناختی مغز نامید.

بخش عمده توانایی‌هایی که انسان را از بسیاری موجودات دیگر متمایز می‌کنند به این منطقه وابسته‌اند:

  • برنامه‌ریزی

  • تصمیم‌گیری

  • کنترل تکانه‌ها

  • پیش‌بینی آینده

  • حافظه فعال

  • تفکر انتزاعی

  • نگهداری بازنمایی‌های ذهنی

هنگامی که کودک به دنبال شیء پنهان‌شده می‌گردد، در واقع از یکی از مهم‌ترین قابلیت‌های پره‌فرونتال استفاده می‌کند:

نگهداری اطلاعات در غیاب محرک.

این همان چیزی است که در علوم اعصاب آن را حافظه فعال (Working Memory) می‌نامیم.

حافظه فعال؛ تخته سفید ذهن

حافظه فعال را می‌توان به تخته سفیدی تشبیه کرد که مغز به طور موقت اطلاعات را روی آن نگه می‌دارد.

زمانی که شیء از میدان دید خارج می‌شود، تصویر آن باید روی این تخته سفید باقی بماند.

اگر این تصویر محو شود، کودک دیگر دلیلی برای جستجو نخواهد داشت.

اما اگر بازنمایی ذهنی حفظ شود، کودک می‌داند که شیء هنوز وجود دارد؛ حتی اگر دیده نشود.

به بیان دیگر:

موفقیت در آزمون بقای شی کمتر به چشم‌ها مربوط است و بیشتر به مغز مربوط می‌شود.

مشکل کودک خردسال این نیست که شیء را نمی‌بیند.

مشکل این است که هنوز نمی‌تواند تصویر ذهنی آن را به اندازه کافی نگه دارد.

آیا ضرب‌المثل از دل برود هر آنکه از دیده برفت از نظر علوم اعصاب صحیح است؟

پاسخ کوتاه:

برای نوزادان اولیه تا حدی بله؛ برای مغز بالغ عمدتاً خیر.

در ماه‌های نخست زندگی، آنچه از دید نوزاد خارج می‌شود ممکن است عملاً از جهان ذهنی او نیز ناپدید شود.

زیرا سیستم‌های حافظه فعال هنوز به بلوغ کافی نرسیده‌اند.

اما با رشد لوب‌های فرونتال اتفاقی خارق‌العاده رخ می‌دهد.

اکنون مغز می‌تواند افراد، اشیا، مکان‌ها و حتی مفاهیمی را که سال‌ها ندیده است حفظ کند.

به همین دلیل است که:

  • مادری فرزند دورافتاده خود را فراموش نمی‌کند.

  • دانشمندی نظریه‌ای را سال‌ها در ذهن نگه می‌دارد.

  • عاشقی پس از سال‌ها هنوز خاطره محبوب خود را به یاد دارد.

  • مهاجری دهه‌ها بعد همچنان کوچه‌های کودکی را به خاطر می‌آورد.

اگر ضرب‌المثل فوق به صورت مطلق درست بود، حافظه انسانی اساساً معنایی نداشت.

در واقع یکی از نشانه‌های بلوغ مغز این است که بتواند چیزی را که دیده نمی‌شود همچنان در ذهن حفظ کند.

از بقای شی تا پیدایش تمدن

اهمیت بقای شی بسیار فراتر از پیدا کردن یک اسباب‌بازی است.

در حقیقت این توانایی زیربنای بسیاری از دستاوردهای انسانی است.

وقتی کودک می‌آموزد که شیء پنهان‌شده هنوز وجود دارد، مغز او در حال تمرین یکی از بنیادی‌ترین اصول تفکر انتزاعی است:

وجود مستقل از ادراک.

بعدها همین اصل به او اجازه می‌دهد:

  • گذشته را به یاد آورد.

  • آینده را تصور کند.

  • اهداف بلندمدت تعیین کند.

  • درباره مفاهیم انتزاعی فکر کند.

  • نظریه‌های علمی بسازد.

علم نیز در نهایت بر همین توانایی استوار است.

ما به چیزهایی باور داریم که مستقیماً نمی‌بینیم:

  • الکترون‌ها

  • ژن‌ها

  • میدان‌های گرانشی

  • امواج مغزی

هیچ‌یک مستقیماً در برابر چشم ما نیستند، اما مغز توانایی نگهداری بازنمایی آن‌ها را دارد.

پره‌فرونتال؛ پلی میان حال و غیاب

یکی از زیباترین توصیف‌ها برای قشر پره‌فرونتال این است:

«بخشی از مغز که اجازه می‌دهد اکنون تحت سلطه اکنون نباشیم.»

اغلب حیوانات بیشتر تحت تأثیر محرک‌های حاضر قرار دارند.

اما انسان می‌تواند چیزی را که وجود خارجی فعلی ندارد در ذهن نگه دارد.

این قابلیت به ما اجازه می‌دهد:

  • برای فردا برنامه‌ریزی کنیم.

  • برای سال آینده سرمایه‌گذاری کنیم.

  • برای نسل‌های آینده پژوهش انجام دهیم.

در حقیقت هر بار که شما برای آینده تصمیم می‌گیرید، پره‌فرونتال در حال استفاده از همان اصل بنیادی بقای شی است؛ یعنی حفظ چیزی که اکنون در برابر شما وجود ندارد.

چرا لوب‌های فرونتال این‌قدر دیر بالغ می‌شوند؟

یکی از نکات شگفت‌انگیز نوروساینس این است که لوب‌های فرونتال از آخرین بخش‌های مغز هستند که به بلوغ کامل می‌رسند.

رشد ساختاری و عملکردی آن‌ها تا نوجوانی و حتی دهه سوم زندگی ادامه دارد.

این موضوع نشان می‌دهد که پیچیده‌ترین توانایی‌های شناختی انسان نیازمند سال‌ها سازماندهی عصبی هستند.

وقتی کودک در آزمون بقای شی موفق می‌شود، در واقع نخستین نشانه‌های ظهور سیستمی را مشاهده می‌کنیم که سال‌ها بعد امکان خلق هنر، فلسفه، علم و تمدن را فراهم خواهد کرد.

معنای عمیق‌تر بقای شی

از نگاه علوم اعصاب، بقای شی فقط درباره اشیا نیست.

این آزمون درباره توانایی مغز برای حفظ جهان درونی است.

توانایی اینکه بدانیم:

  • خورشید پشت ابرها همچنان وجود دارد.

  • دوستی دوردست هنوز وجود دارد.

  • آرزوهای ما حتی در لحظات ناامیدی باقی می‌مانند.

  • حقیقت، مستقل از مشاهده ما وجود دارد.

شاید بتوان گفت تمام فرهنگ، تمدن و دانش بشری بر همین اصل استوار است.

جمع‌بندی نهایی

اگر بخواهیم پرسش «آیا از دل برود هر آنکه از دیده برفت؟» را از منظر علوم اعصاب پاسخ دهیم، باید بگوییم:

در مراحل اولیه رشد مغز، تا حدودی چنین است؛ زیرا نوزاد هنوز به توانایی کامل حفظ بازنمایی‌های ذهنی دست نیافته است. اما با رشد لوب فرونتال (Frontal Lobe) و شکل‌گیری حافظه فعال (Working Memory)، مغز انسان قادر می‌شود حضور را در غیاب حفظ کند.

بنابراین شاید علوم اعصاب امروز این ضرب‌المثل را چنین بازنویسی کند:

«آن‌که تنها در چشم جای دارد، با رفتن از دیده فراموش می‌شود؛ اما آن‌که در شبکه‌های حافظه، هیجان و معنا جای گرفته باشد، حتی در غیاب نیز در مغز و دل باقی می‌ماند.»

و این دقیقاً یکی از باشکوه‌ترین دستاوردهای تکامل مغز انسان است: توانایی نگه داشتن آنچه دیگر دیده نمی‌شود، اما هنوز وجود دارد.

امتیاز شما به این مطلب:

★ اول از راست = ۱ امتیاز | ★ پنجم از راست = ۵ امتیاز

میانگین امتیازها: 5 / 5. تعداد آراء: 1

اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می‌دهید.

داریوش طاهری

نه اولین، اما در تلاش برای بهترین بودن؛ نه پیشرو در آغاز، اما ممتاز در پایان. ---- ما شاید آغازگر راه نباشیم، اما با ایمان به شایستگی و تعالی، قدم برمی‌داریم تا در قله‌ی ممتاز بودن بایستیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
ورود | ثبت نام
شماره موبایل یا پست الکترونیک خود را وارد کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
درخواست بازیابی رمز عبور
لطفاً پست الکترونیک یا موبایل خود را وارد نمایید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر

ورود/ ثبت نام با جیمیل

ایمیل بازیابی ارسال شد!
لطفاً به صندوق الکترونیکی خود مراجعه کرده و بر روی لینک ارسال شده کلیک نمایید.

ورود/ ثبت نام با جیمیل

تغییر رمز عبور
یک رمز عبور برای اکانت خود تنظیم کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

تغییر رمز با موفقیت انجام شد

ورود/ ثبت نام با جیمیل