شبکههای مغزی خود و دیگران: نقش قشر پیشپیشانی در رفتار اجتماعی و شناخت اجتماعی انسان

دعای مطالعه [ نمایش ]
بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
اَللّهُمَّ اَخْرِجْنى مِنْ ظُلُماتِ الْوَهْمِ
خدایا مرا بیرون آور از تاریکىهاى وهم،
وَ اَکْرِمْنى بِنُورِ الْفَهْمِ
و به نور فهم گرامى ام بدار،
اَللّهُمَّ افْتَحْ عَلَیْنا اَبْوابَ رَحْمَتِکَ
خدایا درهاى رحمتت را به روى ما بگشا،
وَانْشُرْ عَلَیْنا خَزائِنَ عُلُومِکَ بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ
و خزانههاى علومت را بر ما باز کن به امید رحمتت اى مهربانترین مهربانان.
کتاب «علوم اعصاب شناختی: زیستشناسی ذهن» اثر مایکل گازانیگا و همکاران، مرجع طلایی علوم اعصاب شناختی است که تازهترین پژوهشها و کاربردهای بالینی را ترکیب کرده و پلی میان دانش پایه و عمل پزشکی ایجاد میکند.
ترجمه فارسی این اثر توسط آیندهنگاران مغز به مدیریت داریوش طاهری، دسترسی فارسیزبانان به مرزهای نوین علوم اعصاب را ممکن ساخته و رسالتی علمی برای شناخت عمیق مغز و ساخت آیندهای روشنتر فراهم کرده است.
در حال حاضر مشغول خلاصهبرداری از کتاب «علوم اعصاب شناختی: زیستشناسی ذهن» اثر مایکل گازانیگا و همکاران هستیم.
»» خلاصهای از فصل ۱۳: فصل شناخت اجتماعی؛ قسمت اول
»» CHAPTER 13: Social Cognition
همه انسانها (humans) فارغ از سن (age)، جنسیت (gender)، مذهب (religion)، وضعیت اقتصادی (socioeconomic status) یا پیشینه قومی (ethnic background) در درون خود (deep inside) مطمئناند که رانندهای بهتر از حد متوسط (above-average drivers) هستند.
▪️ «من» کجای مغز (brain) قرار دارد؟
مفهوم «من» (self) در علوم اعصاب به شبکههای گستردهای از نواحی مغزی مرتبط است که بهطور هماهنگ تجربه و شناخت فرد از خود را شکل میدهند. تحقیقات نشان میدهد که قشر پیشپیشانی میانی (medial prefrontal cortex)، اینسولا (insula)، و کورتکس سینگولیت خلفی (posterior cingulate cortex) مهمترین مناطق در پردازش اطلاعات مربوط به خود هستند. این شبکه، به ویژه در پردازش خودآگاهی (self-awareness)، بازتاب درونی (introspection) و تصمیمگیری مرتبط با خود (self-referential decision-making) نقش حیاتی دارد. مطالعات تصویربرداری مغزی مانند fMRI نشان میدهند که فعالیت این مناطق هنگام تفکر درباره ویژگیها، اهداف و ترجیحات شخصی افزایش مییابد، در حالی که هنگام پردازش اطلاعات مربوط به دیگران (others) فعالیت متفاوت و معمولاً کمتر متمرکز است.
▪️ آیا پردازش اطلاعات مربوط به خود (self) و دیگران (others) یکسان است؟
پردازش شناختی خود (self-processing) و دیگران (other-processing) تا حدودی همپوشانی دارد، اما تفاوتهای واضحی نیز دیده میشود. قشر پیشپیشانی میانی (medial prefrontal cortex) در هر دو پردازش فعال است، اما نواحی زیر نیز به صورت اختصاصی دخیل هستند:
برای خود: قشر سینگولیت خلفی (posterior cingulate cortex) و اینسولا (insula).
برای دیگران: شبکه نظریه ذهن (Theory of Mind network) شامل پیوندگاه تمپوروپاریتال یا اتصال گیجگاهی – آهیانهای (temporoparietal junction) و precuneus فعال میشوند.
بنابراین، گرچه بخشی از شبکههای مغزی مشترک است، پردازش خود معمولاً با تمرکز درونی و بازتابی (introspective focus) و پردازش دیگران با تمرکز بر رفتار و ذهنیت فرد دیگر (perspective-taking) همراه است.
▪️ آیا پردازش اجتماعی (social processing) تحت تأثیر تفاوتهای فردی و فرهنگی (individual and cultural differences) است؟
بله، پردازش اجتماعی (social cognition) به شدت تحت تأثیر تفاوتهای فردی و فرهنگی قرار دارد. تحقیقات نشان میدهند که:
تفاوتهای فردی (individual differences) مانند برونگرایی (extraversion)، همدلی (empathy) و هوش هیجانی (emotional intelligence) عملکرد شبکههای اجتماعی مغز، به ویژه medial prefrontal cortex و temporoparietal junction را تغییر میدهند.
تفاوتهای فرهنگی (cultural differences) تعیین میکنند که افراد چگونه به خود و دیگران نگاه میکنند. فرهنگهای جمعگرا (collectivist cultures) معمولاً شبکههای اجتماعی مرتبط با دیگران را بیشتر فعال میکنند، در حالی که فرهنگهای فردگرا (individualist cultures) به پردازش خود بیشتر اهمیت میدهند.
این یافتهها نشان میدهند که ساختار و عملکرد مغز (brain structure and function) در پردازش اجتماعی انعطافپذیر است و تحت تأثیر تجربیات فردی و فرهنگی شکل میگیرد.
▪️ نقش هیجان (emotion) در شناخت اجتماعی (social cognition) چقدر است؟
هیجان (emotion) یکی از مؤلفههای اساسی در شناخت اجتماعی (social cognition) است و بر توانایی انسان در تفسیر رفتار و نیت دیگران، همدلی، و تصمیمگیری اجتماعی تأثیر مستقیم دارد. مناطق مغزی مرتبط با هیجان مانند آمیگدالا (amygdala) و insula با شبکههای اجتماعی مغز تعامل دارند و اطلاعات هیجانی را به پردازش شناختی اجتماعی منتقل میکنند. تحقیقات نشان میدهند که افراد با نقص در پردازش هیجانی (مانند برخی بیماران با آسیب آمیگدالا) دچار مشکلات قابل توجه در خواندن احساسات دیگران (emotion recognition) و تصمیمگیری اجتماعی (social decision-making) میشوند.
به عبارت دیگر، هیجان نه تنها اطلاعات اجتماعی را تقویت میکند بلکه به هماهنگی بین شناخت و رفتار اجتماعی (integration of cognition and social behavior) کمک میکند و بدون آن، شناخت اجتماعی ناقص و غیرواقعی خواهد بود.
اگر بخواهیم جمعبندی کنیم:
«من» (self) عمدتاً در medial prefrontal cortex و posterior cingulate cortex قرار دارد.
پردازش خود و دیگران همپوشانی دارند اما با شبکههای تخصصی متفاوت.
پردازش اجتماعی تحت تأثیر تفاوتهای فردی و فرهنگی قرار میگیرد.
هیجان نقش محرک و تقویتکننده در شناخت اجتماعی دارد و برای همدلی و تصمیمگیری اجتماعی حیاتی است.
ام. آر. (patient M.R) در حادثهای با سرعت بالا (high velocity) و برخورد با یک جسم سخت (stationary object) دچار آسیب ضربهای ـ ضدضربهای (coup-contrecoup injury) شد که قشر اوربیتوفرونتال (Orbitofrontal Cortex: OFC) او را تخریب کرد. با وجود عملکرد طبیعی در حافظه (memory)، مهارتهای حرکتی (motor skills) و زبان (language)، رفتارهای او مانند خوشآمدگویی بیش از حد، نزدیک شدن بیش از حد، و خیره شدن طولانی (socially inappropriate behavior) نشان میدهد که آسیب OFC چگونه کنترل رفتار اجتماعی را مختل میکند.
آسیب قشر اوربیتوفرونتال (OFC damage) نیازی به تصادف با خودرو ندارد؛ مشهورترین نمونه، فینیاس گیج (Phineas Gage) است. در سال ۱۸۴۸، سرکارگر راهآهن ورمونت (Vermont railroad construction crew) هنگام انفجار کنترلشده، با میلهای ۳ فوتی دچار حادثه شد؛ میله از زیر چشم چپ وارد و از بالای سر او خارج شد و OFC را تخریب کرد، اما گیج هوشیار باقی ماند.
زخمهای جسمی او بهبود یافت، اما شخصیت و رفتار (personality and behavior) او برای همیشه تغییر کرد: پیش از حادثه مردی محترم و محبوب بود، پس از آن بیادب، ناسزاگو و بیتوجه به دیگران شد. گیج از راهآهن اخراج شد و بیشتر عمر را به عنوان راننده کالسکه (stagecoach driver) گذراند و ۱۲ سال بعد با تشنجهای صرعی (epileptic seizures) درگذشت.
شکل ۱۳-۱ بازسازی کامپیوتری (Computer reconstruction) آسیب فینیاس گیج (Phineas Gage’s Injury). میله دینامیتگذاری (tamping iron) دقیقاً از زیر چشم چپ وارد مغز گیج شد و از بالای سر او خارج گردید. این میله بخش زیادی از ناحیه میانی (medial region) قشر پیشپیشانی (prefrontal cortex) را تخریب کرد.
آسیب ام.آر. (M.R) و گیج (Gage) در لوبهای پیشانی (frontal lobes) با تغییر در رفتار اجتماعی (social behavior) همراه بود و نقش این ناحیه را در شناخت اجتماعی (social cognition) آشکار ساخت.
علوم اعصاب شناختی اجتماعی (social cognitive neuroscience) بررسی میکند که چگونه عملکرد مغز (brain function) از فرآیندهای شناختی (cognitive processes) زیربنای رفتار اجتماعی انسان (human social behavior) پشتیبانی میکند و تأکید دارد که تفکر و عمل در بافتهای اجتماعی (social contexts) دگرگون میشوند.
سیستمهای عصبی (neural systems) تکاملیافته، در مواجهه با غریبهها، امکان تشخیص دوست از دشمن و قابل اعتماد از غیرقابل اعتماد را فراهم میکنند؛ سازوکاری حیاتی برای بقا (survival) و موفقیت باروری (reproductive success).
از خلال تعامل با خانواده (family)، دوستان (friends)، همراهان عاشقپیشه (romantic partners)، همکاران (coworkers) و غریبهها (strangers)، هم احساس خود (sense of self) شکل میگیرد و هم برداشتهایی از دیگران ساخته میشود.
تعامل اجتماعی (social interaction) مستلزم حضور دو نفر است و فهم آن، شناخت هر دو طرف را میطلبد. این فصل به بررسی بازنمایی عصبی (neural representation) خود (self)، دیگران (other people) و دانش و رویههای اجتماعی (social knowledge and procedures) میپردازد و تمرکز آن بر قشر پیشپیشانی شکمی میانی (ventromedial prefrontal cortex) است؛ با تأکید بر پیوندهای درونی قشر پیشپیشانی (prefrontal cortex) برای تبیین برآمدن ذهن (mind) از معماری مغز انسان (architecture of the human brain).
ابتدا ساختارهای تشریحی (anatomical structures) درگیر در پردازش خود/دیگری (self/other processing) بررسی میشوند، سپس تأثیر تعاملات اجتماعی (social interactions) بر تکوین عصبی (neuronal development) و کمبودهای اجتماعی (social deficits) مرتبط با آسیب قشر اوربیتوفرونتال (orbitofrontal damage) و اختلالات رشدی (developmental disorders) مطرح میگردد. در ادامه، احساس خود (sense of self)، شیوه شناخت خود و شناخت دیگران تحلیل میشود و این پرسش طرح میشود که آیا یادگیری درباره دیگران (learning about others) و یادگیری درباره خود (learning about ourselves) به بسترهای عصبی (neural substrates) مشابهی متکیاند یا نه.
در نهایت، فراتر از فهم خود و دیگران (understanding ourselves and other people)، نقش مغز در یادگیری قوانین اجتماعی (learning social rules) و بهکارگیری آنها برای هدایت رفتار و تصمیمها (guide our behavior and decisions) بررسی میشود؛ در حالی که مباحثی مانند حالات چهره (facial expressions)، ارزیابی گروههای اجتماعی (evaluating social groups)، دستهبندی ائتلافها (categorizing coalitions) و کلیشهسازی (stereotyping) پیشتر در فصل هیجان (emotion) طرح شدهاند.
۱۳-۱- بسترهای تشریحی شناخت اجتماعی
(Anatomical Substrates of Social Cognition)
تا اینجا تمرکز بر اهداف نسبتاً غیرشخصی (relatively impersonal goals) چون نامگذاری کلمات (naming words)، توجه به رنگها (attending to colors) و بهخاطر سپردن مکانها (remembering locations) بوده است؛ اما انسان موجودی عمیقاً اجتماعی (socially oriented) است و این اجتماعیبودن شدید (intense sociality) از تواناییهای شناختی اجتماعی متمایز (distinctive social cognitive abilities) سرچشمه میگیرد که او را از دیگر حیوانات جدا میکند.
پژوهش استر هرمان (Esther Herrmann) و همکارانش (۲۰۰۷) نشان داد کودکان دو و نیم ساله انسان و شامپانزهها (chimpanzees) در تکالیف مربوط به دنیای فیزیکی (tasks pertaining to the physical world)—از ردیابی و بهخاطر سپردن مکان پاداشها تا درک علیت، کارکرد ابزارها و استدلال کمی—عملکردی تقریباً برابر دارند.
اما در تکالیف مبتنی بر تواناییهای شناختی اجتماعی (social cognitive abilities)، مانند دنبالکردن نگاه دیگران برای تشخیص کانون توجه آنان (tracking gaze) یا درک حالات ذهنی مشاهدهناشدنی (mental states of others)، کودکان انسان بهمراتب برتر از نخستیهای غیرانسانی ظاهر شدند. این تفاوت نشان میدهد در مغز انسان (human brain) ویژگیای متمایز وجود دارد که بنیان اجتماعیبودن گسترده ماست.
بخش «خود» (self) در تعامل اجتماعی میان دو نفر (social dyad) نشان میدهد که هیچ ناحیه واحد مغز (single brain region) مسئول تمام پردازشهای خود (self and all processing related to the self) نیست. خود (self) یک همآمیزه (pastiche) است که از فرآیندهای جداشدنی (separable processes) و محتوای قابل تفکیک (separable content) از منابع درون و بیرون مغز و بدن (brain and body) شکل گرفته است.
قطع جسم پینهای (corpus callosum) دو نیمکره آگاه (conscious hemispheres) با پردازشهای متفاوت ایجاد میکند؛ دو خود در یک بدن (two selves in one body). از دست دادن یک فرآیند (process) میتواند بخشی از خود قدیمی (old self) را حذف کرده و فرد را به یک شخص جدید (new one) تبدیل کند، همانند گیج (Gage).
هنگامی که وارد دنیای اجتماعی (social world) میشویم و خود را با دیگران میآمیزیم (mix the self with others)، مغز اجتماعی (social brain) فعال میشود؛ مجموعهای از سیستمهای به هم پیوسته (interconnected systems) که برخی اختصاصاً به تعاملات اجتماعی (social interactions) تعلق دارند.
این فصل بر نواحی قشر پیشپیشانی (PFC: prefrontal cortex) متمرکز است، که نمای قدامی (anterior aspect) لوب فرونتال (frontal lobe) را تشکیل میدهد و آخرین افزوده تکامل (evolution) مغز بهشمار میرود. نمای جانبی (lateral aspect) PFC شامل قشر پیشپیشانی پشتی-جانبی (dlPFC) و قشر پیشپیشانی شکمی-جانبی (vlPFC) است، در حالی که نواحی میانی (medial regions) مهم شامل قشر اوربیتوفرونتال (OFC) و قشر پیشپیشانی شکمی-میانی (vmPFC) میشوند. مناطقی که در پردازش خودارجاعی (self-referential processing) نقش دارند: dlPFC، vmPFC، قشر سینگولیت خلفی (PCC) و قشر آهیانهای میانی و جانبی (medial and lateral parietal cortex).
احساسات ذهنی (subjective feelings) بر احساس خود (sense of self) اثرگذارند و توسط OFC، قشر سینگولیت قدامی (ACC)، اینسولا (insula)، سیستم عصبی خودمختار (ANS)، محور هیپوتالاموس-هیپوفیز-آدرنال (HPA) و سیستمهای غدد درونریز (endocrine systems) واسطه میشوند تا حالات بدن، هیجانات و واکنشپذیری را تنظیم کنند. حافظه (memory) نیز بخشی از خودارجاعی است و لوب گیجگاهی (temporal lobe) در این فرآیند دخیل است.
برای درک دیگران (other individuals)، شبکههای مغزی مختلف فعال میشوند، از جمله آمیگدال (amygdala) و اتصالات آن با شیار گیجگاهی فوقانی (STS)، قشر پیشپیشانی میانی (medial PFC) و OFC، قشر سینگولیت قدامی (ACC)، ناحیه صورت دوکیشکل (FFA)، نورونهای آینهای (mirror neurons)، اینسولا، قطبهای تمپورال (temporal poles)، پیوستگاه آهیانهای-گیجگاهی (TPJ) و قشر آهیانهای میانی (medial parietal cortex).
پیامهای کلیدی:
(Take-Home Messages)
▪️ هیچ منطقه واحدی در مغز (single region in the brain) وجود ندارد که خود (self) در آن متمرکز باشد.
▪️ خود (self) یک همآمیزه (pastiche) از فرآیندها و محتوای جداشدنی (separable processes and content) است.
▪️ از دست دادن یک فرآیند (process) میتواند بخشهایی از خود قدیمی (old self) را حذف کند.
▪️ ترکیب خود با دیگران (mixing the self with others) مغز اجتماعی (social brain) را فعال میکند.
▪️ مغز اجتماعی (social brain) از سیستمهای به هم پیوسته (interconnected systems) تشکیل شده است.
▪️ برخی سیستمهای مغز اجتماعی اختصاصاً به تعاملات اجتماعی (social interactions) مرتبط هستند.
▪️ قشر پیشپیشانی (prefrontal cortex: PFC) آخرین افزوده تکامل (evolution) مغز است.
▪️ نمای جانبی PFC شامل dlPFC و vlPFC است.
▪️ نواحی میانی PFC شامل OFC و vmPFC هستند.
▪️ dlPFC و vmPFC در پردازش خودارجاعی (self-referential processing) نقش دارند.
▪️ قشر سینگولیت خلفی (PCC) و قشر آهیانهای میانی و جانبی نیز در خودارجاعی دخیل هستند.
▪️ احساسات ذهنی (subjective feelings) به احساس خود (sense of self) کمک میکنند.
▪️ OFC، ACC و اینسولا واسطه احساسات ذهنی (subjective feelings) هستند.
▪️ سیستم عصبی خودمختار (ANS) و محور HPA حالات بدن و هیجانات را تنظیم میکنند.
▪️ حافظه (memory) بخشی از پردازش خودارجاعی (self-referential processing) است.
▪️ لوب گیجگاهی (temporal lobe) در پردازش خودارجاعی دخالت دارد.
▪️ درک دیگران (other individuals) شبکههای مغزی متعدد را فعال میکند.
▪️ آمیگدال و شیار گیجگاهی فوقانی (STS) برای پردازش اجتماعی حیاتیاند.
▪️ قشر پیشپیشانی میانی (medial PFC) و OFC نقش کلیدی در شناخت اجتماعی دارند.
▪️ قشر سینگولیت قدامی (ACC) در واکنشهای اجتماعی فعال میشود.
▪️ ناحیه صورت دوکیشکل (FFA) برای تشخیص چهرهها اهمیت دارد.
▪️ نورونهای آینهای (mirror neurons) به درک رفتار دیگران کمک میکنند.
▪️ اینسولا (insula) نقش واسطه در هیجانات و همدلی دارد.
▪️ قطبهای تمپورال (temporal poles) در شناخت حالات ذهنی دیگران دخیلاند.
▪️ پیوستگاه آهیانهای-گیجگاهی (TPJ) برای پردازش خود/دیگری حیاتی است.
▪️ قشر آهیانهای میانی (medial parietal cortex) در شناخت اجتماعی نقش دارد.
▪️ کودکان انسان در تکالیف شناختی اجتماعی برتر از شامپانزهها عمل میکنند.
▪️ تواناییهای شناختی اجتماعی (social cognitive abilities) انسان را از سایر حیوانات متمایز میکند.
▪️ تعامل اجتماعی (social interaction) مستلزم حضور حداقل دو نفر است.
▪️ قشر پیشپیشانی شکمی-میانی (vmPFC) برای بازنمایی خود و دیگران حیاتی است.
سؤال ۱: چرا هیچ منطقه واحدی در مغز نمیتواند خود (self) را نمایندگی کند؟
پاسخ: خود (self) یک همآمیزه (pastiche) از فرآیندهای جداشدنی (separable processes) و محتوای متعدد (separable content) است که از منابع داخلی و خارجی مغز و بدن (brain and body) ناشی میشوند. بنابراین هیچ ناحیه واحدی نمیتواند همه جنبههای خود را پوشش دهد. از دست دادن یک فرآیند ممکن است بخشهایی از خود قدیمی (old self) را حذف و یک شخص جدید (new self) ایجاد کند، همانند تغییرات شخصیت فینیاس گیج (Phineas Gage) پس از آسیب قشر اوربیتوفرونتال (OFC).
سؤال ۲: چگونه مغز اجتماعی (social brain) با تعاملات اجتماعی فعال میشود؟
پاسخ: وقتی خود را با دیگران در تعامل (mix the self with others) قرار میدهیم، مغز اجتماعی (social brain) فعال میشود. این مغز از شبکههای به هم پیوسته (interconnected systems) تشکیل شده که برخی به طور ویژه برای تعاملات اجتماعی اختصاص یافتهاند. این سیستمها امکان درک خود و دیگران، یادگیری قوانین اجتماعی و هدایت رفتار در بافتهای اجتماعی (social contexts) را فراهم میکنند.
سؤال ۳: نقش قشر پیشپیشانی (PFC) در رفتار اجتماعی چیست؟
پاسخ: قشر پیشپیشانی (PFC) نمای قدامی (anterior aspect) لوب فرونتال است و آخرین افزوده تکامل مغز (evolution) محسوب میشود. نواحی میانی آن مانند OFC و vmPFC در پردازش خودارجاعی (self-referential processing) و بازنمایی دیگران (representation of others) نقش دارند. همچنین dlPFC و vlPFC به تصمیمگیری و حل مسئله اجتماعی کمک میکنند. PFC بهطور کل برای رفتار اجتماعی موفق (successful social behavior) حیاتی است، همانند تغییرات مشاهده شده در M.R و فینیاس گیج پس از آسیب.
سؤال ۴: چه شبکههای مغزی در درک دیگران (other individuals) نقش دارند؟
پاسخ: شبکههای مغزی شامل آمیگدال (amygdala)، شیار گیجگاهی فوقانی (STS)، قشر پیشپیشانی میانی (medial PFC)، OFC، قشر سینگولیت قدامی (ACC)، ناحیه صورت دوکیشکل (FFA)، نورونهای آینهای (mirror neurons)، اینسولا (insula)، قطبهای تمپورال (temporal poles)، پیوستگاه آهیانهای-گیجگاهی (TPJ) و قشر آهیانهای میانی (medial parietal cortex) هستند. این شبکهها توانایی انسان را برای ردیابی توجه دیگران، درک حالات ذهنی و تصمیمگیری اجتماعی فراهم میکنند.
سؤال ۵: چرا تواناییهای شناختی اجتماعی انسان (social cognitive abilities) ما را از سایر حیوانات متمایز میکند؟
پاسخ: انسانها در تکالیف مرتبط با توجه به دیگران، ردیابی نگاه و درک حالات ذهنی دیگران، به طور قابل توجهی برتر از نخستیهای غیرانسانی هستند. این تفاوت نشان میدهد که مغز انسان (something is different about ours) به گونهای تکامل یافته که امکان اجتماعی بودن شدید (intense sociality) و تعامل پیچیده در بافتهای اجتماعی (social contexts) را فراهم میکند.
»» قسمت دوم: ادامه فصل شناخت اجتماعی
»» فصل قبل: کنترل شناختی
»» خلاصه تمامی کتاب
🚀 با ما همراه شوید!
تازهترین مطالب و آموزشهای مغز و اعصاب را از دست ندهید. با فالو کردن کانال تلگرام آیندهنگاران مغز، از ما حمایت کنید!
