نورولاو: حقوق مبتنی بر علوم اعصاب؛ فصل ۱۸ کتاب حقایق مغز

دعای مطالعه [ نمایش ]
بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
اَللّهُمَّ اَخْرِجْنى مِنْ ظُلُماتِ الْوَهْمِ
خدايا مرا بيرون آور از تاريكىهاى وهم،
وَ اَكْرِمْنى بِنُورِ الْفَهْمِ
و به نور فهم گرامى ام بدار،
اَللّهُمَّ افْتَحْ عَلَيْنا اَبْوابَ رَحْمَتِكَ
خدايا درهاى رحمتت را به روى ما بگشا،
وَانْشُرْ عَلَيْنا خَزائِنَ عُلُومِكَ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ
و خزانههاى علومت را بر ما باز كن به امید رحمتت اى مهربانترين مهربانان.
آیندهنگاران مغز: «ما مغز را میشناسیم، تا آینده را بسازیم.»
کتاب «حقایق مغز» (Brain Facts) که به همت انجمن علوم اعصاب (Society for Neuroscience) تدوین و منتشر شده است، یکی از معتبرترین منابع عمومی آموزش علوم اعصاب در جهان به شمار میرود. این اثر با زبانی روان و مبتنی بر تازهترین دستاوردهای پژوهشی، مفاهیم بنیادین علوم اعصاب را بهگونهای دقیق و قابلفهم برای طیف گستردهای از خوانندگان ارائه میکند.
تلاشهای علمی و سالها فعالیت آموزشی اعضای انجمن علوم اعصاب و صدها پژوهشگر برجسته این حوزه، الهامبخش تدوین این اثر ارزشمند و گامی مؤثر در گسترش دانش مغز و علوم اعصاب در سراسر جهان بوده است.
ترجمه دقیق این کتاب توسط برند علمی آیندهنگاران مغز به مدیریت داریوش طاهری، امکان دسترسی فارسیزبانان به مرزهای نوین علوم اعصاب را فراهم کرده و رسالتی علمی در جهت شناخت عمیقتر مغز و ترسیم آیندهای روشنتر بر عهده گرفته است.
»» فصل هجدهم؛ علوم اعصاب در جامعه؛ قسمت اول
»» CHAPTER 18: Neuroscience in society

By this time, you’ve learned a great deal about your brain and how complicated it is.” The preceding chapters have mostly looked at the brain as a part of a thinking, behaving, and feeling individual.
تا این زمان، شما چیزهای زیادی در مورد مغز خود و پیچیدگی آن آموختهاید.” فصلهای قبلی عمدتاً به مغز به عنوان بخشی از یک فرد متفکر، رفتارکننده و احساسی نگاه کردهاند.
But you rarely live your life as an isolated individual. In fact, you prob- ably interact with a wide variety of people every day, from bus drivers to store clerks to your best friend. Those interactions, along with the interactions of people around you, form the basis of our society. It makes sense that what you’ve learned about the brains. of individuals can help you understand groups of individuals – human societies – and how they function.
اما شما به ندرت زندگی خود را به عنوان یک فرد منزوی زندگی میکنید. در واقع، شما احتمالاً هر روز با طیف گستردهای از افراد، از رانندگان اتوبوس گرفته تا کارمندان فروشگاه و بهترین دوست خود، تعامل دارید. این تعاملات، همراه با تعاملات افراد اطراف شما، اساس جامعه ما را تشکیل میدهند. منطقی است که آنچه در مورد مغز افراد آموختهاید، میتواند به شما در درک گروههایی از افراد – جوامع انسانی – و نحوه عملکرد آنها کمک کند.
Neuroscientists constantly discover new things about the forces that drive the brain. If insights into questions like “How do I make decisions?” or “What causes addiction?” can change one per- son’s life, they can have an even greater influence on groups of people, some- times even inspiring them to transform the societies in which they live.
دانشمندان علوم اعصاب دائماً چیزهای جدیدی در مورد نیروهایی که مغز را هدایت میکنند، کشف میکنند. اگر بینش در مورد سؤالاتی مانند “چگونه تصمیم بگیرم؟” یا “چه چیزی باعث اعتیاد میشود؟” میتواند زندگی یک فرد را تغییر دهد، میتواند تأثیر بیشتری بر گروههایی از افراد داشته باشد و گاهی اوقات حتی آنها را الهام بخشد تا جوامعی را که در آن زندگی میکنند، تغییر دهند.
Many questions require critical thinking about how the human mind works: “Who decides what the law should be?” “What makes laws fair?” “How can we design the economy, and what groups of people does it leave behind?” Answering these questions requires a thoughtful understanding of the workings of the human mind. Neuroscience can provide evidence-based arguments for how to build a society, rooted in a solid under- standing of brain science.
بسیاری از سؤالات نیاز به تفکر انتقادی در مورد نحوه عملکرد ذهن انسان دارند: “چه کسی تصمیم میگیرد که قانون باید چه باشد؟” “چه چیزی قوانین را منصفانه میکند؟” “چگونه میتوانیم اقتصاد را طراحی کنیم و چه گروههایی از مردم را پشت سر میگذارد؟” پاسخ به این سؤالات نیاز به درک متفکرانه از عملکرد ذهن انسان دارد. علوم اعصاب میتواند استدلالهای مبتنی بر شواهد برای چگونگی ساخت جامعهای ارائه دهد که ریشه در درک عمیقی از علوم مغز دارد.
It might sound like science fiction, but the more we discover about the brain, the greater its potential to trans- form human society. Scientists need to grapple with the ethical dimensions of their work, engaging in conversations with sociologists, lawyers, politicians, economists, and philosophers to determine the best ways to build on their groundbreaking revelations about the human brain.
ممکن است شبیه داستانهای علمی تخیلی به نظر برسد، اما هر چه بیشتر در مورد مغز کشف کنیم، پتانسیل آن برای متحول کردن جامعه بشری بیشتر میشود. دانشمندان باید با ابعاد اخلاقی کار خود دست و پنجه نرم کنند و با جامعهشناسان، حقوقدانان، سیاستمداران، اقتصاددانان و فیلسوفان گفتگو کنند تا بهترین راهها را برای تکیه بر افشاگریهای پیشگامانه خود در مورد مغز انسان تعیین کنند.
NEUROLAW
In earlier chapters, you learned all about decision- making, but many decisions have more drastic consequences than whether to buy a taco or stir fry for lunch. Behind every crime that makes the news is a decision — or a series of decisions that may have individuals facing the legal consequences of breaking the law. As with so many things (including the brain), the more closely you look at this issue, the more complicated it gets.
نورولاو
در فصلهای قبلی، همه چیز را در مورد تصمیمگیری آموختید، اما بسیاری از تصمیمات عواقب شدیدتری نسبت به خرید تاکو یا سرخ کردن برای ناهار دارند. پشت هر جرمی که خبرساز میشود، یک تصمیم وجود دارد – یا مجموعهای از تصمیمات که ممکن است افراد را با عواقب قانونی نقض قانون روبرو کند. مانند بسیاری از چیزها (از جمله مغز)، هرچه دقیقتر به این موضوع نگاه کنید، پیچیدهتر میشود.
Take addiction, for example. In the last few decades, the American prison population has grown by about 500 percent, largely because of drug-related arrests. In this book, you’ve learned how drug use affects the brain and is associated with significant changes to the prefrontal cortex (PFC), a part of the brain that oversees impulse control and suppressing cravings. Those changes in the PFC make resisting drug use much more difficult. Seen this way, ongoing drug use looks less like a bad decision and more like a symptom of a disease: addiction.
برای مثال، اعتیاد را در نظر بگیرید. در چند دهه گذشته، جمعیت زندانیان آمریکا حدود ۵۰۰ درصد افزایش یافته است، که عمدتاً به دلیل دستگیریهای مرتبط با مواد مخدر است. در این کتاب، شما آموختهاید که چگونه مصرف مواد مخدر بر مغز تأثیر میگذارد و با تغییرات قابل توجهی در قشر جلوی مغز (PFC)، بخشی از مغز که بر کنترل تکانه و سرکوب هوسها نظارت دارد، مرتبط است. این تغییرات در PFC مقاومت در برابر مصرف مواد مخدر را بسیار دشوارتر میکند. از این منظر، مصرف مداوم مواد مخدر کمتر شبیه یک تصمیم بد و بیشتر شبیه نشانهای از یک بیماری است: اعتیاد.
Now lawyers, judges, and scientists have to decide how drug users should be treated by the criminal justice system. Should they continue to be jailed, as a punishment for their decision to break the law? Or should they receive therapy or rehabilitation to treat, and help them recover from their altered brain states? Or should they receive some combination of both? What is the perfect balance?
اکنون وکلا، قضات و دانشمندان باید تصمیم بگیرند که چگونه باید با مصرفکنندگان مواد مخدر توسط سیستم عدالت کیفری رفتار شود. آیا آنها باید به عنوان مجازاتی برای تصمیم خود برای نقض قانون، همچنان در زندان بمانند؟ یا باید برای درمان، تحت درمان یا توانبخشی قرار گیرند و به آنها کمک شود تا از حالتهای مغزی تغییر یافته خود بهبود یابند؟ یا باید ترکیبی از هر دو را دریافت کنند؟ تعادل کامل چیست؟
Many examples muddy the waters of decision-making and punishment.
نمونههای زیادی، آب تصمیمگیری و مجازات را گلآلود میکنند.
In one famous case, an individual who had brain surgery to remove a tumor suddenly developed a compulsion to view child pornography. During his trial, the man’s doctor provided evidence that the surgery had dam- aged a part of the brain that typically suppresses such dark urges. Personality changes after brain surgeries are not uncommon was it possible that his terrible fixation was a side effect of his life-saving surgery? If so, what should his punishment be? If the behavior wasn’t his “fault,” what does a just society owe his victims?
در یک مورد معروف، فردی که برای برداشتن تومور تحت عمل جراحی مغز قرار گرفته بود، ناگهان دچار وسواس تماشای پورنوگرافی کودکان شد. در طول محاکمه، پزشک این مرد شواهدی ارائه داد مبنی بر اینکه جراحی به بخشی از مغز که معمولاً چنین امیال تاریکی را سرکوب میکند، آسیب رسانده است. تغییرات شخصیتی پس از جراحیهای مغز غیرمعمول نیست، آیا ممکن است که اختلال وسواس فکری عملی وحشتناک او از عوارض جانبی جراحی نجاتبخش او بوده باشد؟ اگر چنین است، مجازات او چه باید باشد؟ اگر این رفتار “تقصیر” او نبوده است، یک جامعه عادلانه چه چیزی را به قربانیان خود مدیون است؟
The more neuroscience reveals to us, the more we must accommodate our social structure to the ramifications of these new discoveries.
هرچه علم اعصاب بیشتر به ما نشان دهد، باید ساختار اجتماعی خود را با پیامدهای این اکتشافات جدید تطبیق دهیم.
These are not easy questions to answer. They require us to temper our notions of fairness and justice with new scientific knowledge. The more neuroscience reveals to us about the mechanisms underlying memory, personal responsibility, and behavior, the more we must accommodate our social structure to the ramifications of these new discoveries.
پاسخ به این سوالات آسان نیست. آنها ما را ملزم میکنند که مفاهیم خود از انصاف و عدالت را با دانش علمی جدید تعدیل کنیم. هرچه علم اعصاب بیشتر در مورد مکانیسمهای زیربنایی حافظه، مسئولیت شخصی و رفتار به ما نشان دهد، باید ساختار اجتماعی خود را با پیامدهای این اکتشافات جدید تطبیق دهیم.
For another example, consider eyewitness testimony, a common tool in the courtroom. Studies have found that the testimony of people who actually witnessed a crime is very convincing to juries — more convincing than many types of forensic evidence. But recent research has shown that human memory is far from perfect, especially as time passes after a crime. As witnesses recall their memories, they introduce errors, which are then reconsolidated into new memories. This is true of even the most memorable events. In a study of New York City residents one year after the 9/11 terrorist attacks, their memories of the event differed in 40 percent of the details. This doesn’t mean that eyewitness testimony is useless, but neuroscience has demonstrated that it is far from infallible. Judges and lawyers must now come to terms with this change of perspective.
برای مثال دیگر، شهادت شاهدان عینی را در نظر بگیرید، ابزاری رایج در دادگاه. مطالعات نشان دادهاند که شهادت افرادی که واقعاً شاهد یک جرم بودهاند، برای هیئت منصفه بسیار قانعکننده است – قانعکنندهتر از بسیاری از انواع شواهد پزشکی قانونی. اما تحقیقات اخیر نشان داده است که حافظه انسان به هیچ وجه کامل نیست، به خصوص با گذشت زمان پس از یک جرم. شاهدان با یادآوری خاطرات خود، خطاهایی را مرتکب میشوند که سپس در خاطرات جدید ادغام میشوند. این حتی در مورد خاطرهانگیزترین رویدادها نیز صادق است. در مطالعهای که یک سال پس از حملات تروریستی 11 سپتامبر روی ساکنان شهر نیویورک انجام شد، خاطرات آنها از این رویداد در 40 درصد جزئیات متفاوت بود. این بدان معنا نیست که شهادت شاهدان عینی بیفایده است، اما علوم اعصاب نشان داده است که به هیچ وجه مصون از خطا نیست. قضات و وکلا اکنون باید با این تغییر دیدگاه کنار بیایند.
Nor is this the first time that neuroscience has helped to change the way the courts work. Polygraph tests, once a staple of television crime dramas, have been rejected in many courts (including the United States Supreme Court) as being unreliable. This decision was based on the work of many scientists, who showed that the physiological reactions measured by polygraph tests (sweating. increased heart rate, etc.) are not definitively linked to guilt or lying.
همچنین این اولین باری نیست که علوم اعصاب به تغییر نحوه کار دادگاهها کمک کرده است. آزمایشهای دروغسنجی، که زمانی جزء اصلی درامهای جنایی تلویزیونی بودند، در بسیاری از دادگاهها (از جمله دیوان عالی ایالات متحده) به دلیل غیرقابل اعتماد بودن رد شدهاند. این تصمیم بر اساس کار بسیاری از دانشمندان گرفته شد که نشان دادند واکنشهای فیزیولوژیکی اندازهگیری شده توسط آزمایشهای دروغسنجی (عرق کردن، افزایش ضربان قلب و غیره) به طور قطعی با گناه یا دروغگویی مرتبط نیستند.
After all, dragging an innocent person to the police station to submit to a lie detector test might produce the same symptoms. Reliable lie detection technology might exist one day, but that day is too far in the future to affect current court decisions.
به هر حال، کشاندن یک فرد بیگناه به کلانتری برای انجام آزمایش دروغسنجی ممکن است همین علائم را ایجاد کند. ممکن است روزی فناوری قابل اعتماد تشخیص دروغ وجود داشته باشد، اما آن روز برای تأثیرگذاری بر تصمیمات فعلی دادگاه بسیار دور است.
»» فصل قبل: حل مشکلات انسانی
»» تمامی کتاب
🚀 با ما همراه شوید!
تازهترین مطالب و آموزشهای مغز و اعصاب را از دست ندهید. با فالو کردن کانال تلگرام آیندهنگاران مغز، از ما حمایت کنید!
