فاز پنجم: تمرین جملهسازی واژگان کتاب 504 واژه
در این بخش از تمرینهای واژگان کتاب 504 Absolutely Essential Words، به تمرین جملهسازی برای سه درس متوالی از کتاب میپردازیم.
برای هر واژه، مثالی دقیق و کاربردی به زبان انگلیسی همراه با ترجمه فارسی روان ارائه شده است. این جملهها به شیوهای تعاملی و در قالب باکسهای بازشونده طراحی شدهاند تا یادگیری شما لذتبخش، منظم، و هدفمند باشد.
این تمرینها بخشی از آموزش گامبهگام تیم آیندهنگران مغز به سرپرستی داریوش طاهری هستند و با هدف تقویت حافظه معنایی، جملهسازی سریع، و فهم کاربردی واژگان طراحی شدهاند.
یادگیری را با عمق و معنا تجربه کنید، همراه با آیندهنگاران مغز.
مثالهایی برای واژگان درس چهل
Exercise
Now make up your own sentences, one for each of the new words you have just been taught.
«مثالی برای واژهٔ epidemic بهمعنای شیوع گسترده.»
Example: The flu epidemic spread quickly through the city.
شیوع گسترده آنفلوآنزا بهسرعت در سراسر شهر گسترش یافت.
«مثالی برای واژهٔ obesity بهمعنای چاقی مفرط.»
Example: Childhood obesity is a growing health concern worldwide.
چاقی مفرط در کودکان به یک نگرانی روبهرشد بهداشتی در سراسر جهان تبدیل شده است.
«مثالی برای واژهٔ magnify بهمعنای بزرگنمایی کردن.»
Example: A microscope is used to magnify tiny objects.
از میکروسکوپ برای بزرگنمایی اشیای ریز استفاده میشود.
«مثالی برای واژهٔ chiropractor بهمعنای متخصص درمان دستی ستون فقرات.»
Example: After the accident, he visited a chiropractor to relieve his back pain.
پس از تصادف، برای کاهش کمردردش به یک متخصص درمان دستی مراجعه کرد.
«مثالی برای واژهٔ obstacle بهمعنای مانع.»
Example: Fear of failure can be a major obstacle to success.
ترس از شکست میتواند مانع بزرگی برای موفقیت باشد.
«مثالی برای واژهٔ ventilate بهمعنای تهویه کردن.»
Example: We need to ventilate the room before the meeting starts.
باید قبل از شروع جلسه اتاق را تهویه کنیم.
«مثالی برای واژهٔ jeopardize بهمعنای به خطر انداختن.»
Example: His reckless actions could jeopardize the entire mission.
اقدامات بیاحتیاطی او ممکن است کل مأموریت را به خطر بیندازد.
«مثالی برای واژهٔ negative بهمعنای منفی.»
Example: She received a negative response to her proposal.
او پاسخ منفی به پیشنهادش دریافت کرد.
«مثالی برای واژهٔ pension بهمعنای مستمری بازنشستگی.»
Example: After retiring, he lived comfortably on his pension.
پس از بازنشستگی، با مستمری خود زندگی راحتی داشت.
«مثالی برای واژهٔ vital بهمعنای حیاتی و بسیار ضروری.»
Example: Water is vital for all forms of life.
آب برای همه اشکال زندگی حیاتی است.
«مثالی برای واژهٔ municipal بهمعنای شهری یا وابسته به شهرداری.»
Example: The municipal government plans to improve public transportation.
دولت شهری قصد دارد حملونقل عمومی را بهبود بخشد.
«مثالی برای واژهٔ oral بهمعنای شفاهی یا دهانی.»
Example: The students were asked to give an oral presentation.
از دانشجویان خواسته شد که یک ارائه شفاهی داشته باشند.
مثالهایی برای واژگان درس چهل و یک
Exercise
Now make up your own sentences, one for each of the new words you have just been taught.
«مثالی برای واژهٔ complacent بهمعنای از خود راضی.»
Example: After years of success, the team became complacent and stopped improving.
پس از سالها موفقیت، تیم از خود راضی شد و دیگر تلاشی برای پیشرفت نکرد.
«مثالی برای واژهٔ wasp بهمعنای زنبور وحشی.»
Example: He was stung by a wasp while gardening.
او هنگام باغبانی توسط یک زنبور وحشی نیش زده شد.
«مثالی برای واژهٔ rehabilitate بهمعنای بازپروری کردن.»
Example: The center helps injured animals rehabilitate and return to the wild.
این مرکز به حیوانات آسیبدیده کمک میکند تا بازپروری شده و به طبیعت بازگردند.
«مثالی برای واژهٔ parole بهمعنای آزادی مشروط.»
Example: He was released from prison on parole after serving half his sentence.
او پس از گذراندن نیمی از محکومیت، با آزادی مشروط از زندان آزاد شد.
«مثالی برای واژهٔ vertical بهمعنای عمودی.»
Example: The climber ascended the vertical rock face with great skill.
کوهنورد با مهارت زیاد از دیواره عمودی صخره بالا رفت.
«مثالی برای واژهٔ multitude بهمعنای جمعیت زیاد یا تعداد فراوان.»
Example: A multitude of fans gathered to see the famous actor.
یک جمعیت زیاد برای دیدن بازیگر معروف جمع شدند.
«مثالی برای واژهٔ nominate بهمعنای نامزد کردن.»
Example: She was nominated for Best Actress at the film festival.
او برای جایزه بهترین بازیگر زن در جشنواره فیلم نامزد شد.
«مثالی برای واژهٔ potential بهمعنای توان بالقوه.»
Example: She has great potential to become a successful scientist.
او توان بالقوه بالایی برای تبدیلشدن به یک دانشمند موفق دارد.
«مثالی برای واژهٔ morgue بهمعنای سردخانه یا مردهشویخانه.»
Example: The body was taken to the morgue for identification.
جسد برای شناسایی به سردخانه منتقل شد.
«مثالی برای واژهٔ preoccupied بهمعنای ذهن مشغول یا غرق در فکر.»
Example: He was so preoccupied with his thoughts that he didn’t hear the phone ring.
او آنقدر ذهنش مشغول بود که صدای زنگ تلفن را نشنید.
«مثالی برای واژهٔ upholstery بهمعنای روکش مبل یا صندلی.»
Example: The chair’s upholstery was torn and needed replacing.
روکش صندلی پاره شده بود و نیاز به تعویض داشت.
«مثالی برای واژهٔ indifference بهمعنای بیتفاوتی.»
Example: Her indifference to the suffering of others shocked everyone.
بیتفاوتی او نسبت به رنج دیگران همه را شوکه کرد.
مثالهایی برای واژگان درس چهل و دو
Exercise
Now make up your own sentences, one for each of the new words you have just been taught.
«مثالی برای واژهٔ maintain بهمعنای حفظ کردن.»
Example: It is important to maintain a healthy lifestyle through regular exercise and proper diet.
حفظ سبک زندگی سالم از طریق ورزش منظم و رژیم غذایی مناسب بسیار مهم است.
«مثالی برای واژهٔ snub بهمعنای بیاعتنایی کردن.»
Example: She felt hurt when her friend snubbed her at the party.
او احساس ناراحتی کرد وقتی دوستش در مهمانی به او بیاعتنایی کرد.
«مثالی برای واژهٔ endure بهمعنای تحمل کردن.»
Example: They had to endure harsh conditions during the expedition.
آنها مجبور بودند شرایط سخت را در طول اکتشاف تحمل کنند.
«مثالی برای واژهٔ wrath بهمعنای خشم شدید.»
Example: The king’s wrath terrified his enemies.
خشم شاه دشمنانش را وحشتزده کرد.
«مثالی برای واژهٔ expose بهمعنای فاش کردن.»
Example: The investigation exposed the company’s illegal activities.
تحقیقات، فعالیتهای غیرقانونی شرکت را فاش کرد.
«مثالی برای واژهٔ legend بهمعنای افسانه.»
Example: The story of King Arthur is a popular legend in British culture.
داستان شاه آرتور یک افسانه مشهور در فرهنگ بریتانیا است.
«مثالی برای واژهٔ ponder بهمعنای اندیشیدن.»
Example: He sat quietly to ponder the meaning of life.
او ساکت نشست تا دربارهٔ معنای زندگی اندیشه کند.
«مثالی برای واژهٔ resign بهمعنای استعفا دادن.»
Example: After the scandal, the minister decided to resign from his position.
پس از رسوایی، وزیر تصمیم گرفت از سمت خود استعفا دهد.
«مثالی برای واژهٔ drastic بهمعنای شدید یا اساسی.»
Example: The government took drastic measures to control inflation.
دولت اقدامات شدیدی برای کنترل تورم انجام داد.
«مثالی برای واژهٔ wharf بهمعنای اسکله.»
Example: The cargo was unloaded at the wharf.
بار در اسکله تخلیه شد.
«مثالی برای واژهٔ amend بهمعنای اصلاح کردن.»
Example: The constitution was amended to include new rights.
قانون اساسی برای افزودن حقوق جدید اصلاح شد.
«مثالی برای واژهٔ ballot بهمعنای رأی یا برگه رأی.»
Example: Voters cast their ballots in secrecy during the election.
رأیدهندگان در طول انتخابات، برگههای رأی خود را بهصورت مخفیانه انداختند.