واژگان درس شانزدهم کتاب ۵۰۴ واژه کاملاً ضروری در جمله + ترجمه فارسی | آموزش کاربردی و رنگی

درس شانزدهم کتاب واژگان ۵۰۴ در جمله
شامل لغات درس شانزدهم
همراه با تلفظ بریتانیایی و آمریکایی و معانی فارسی کامل
یادگیری واژگان پرکاربرد انگلیسی هرگز اینقدر زنده، کاربردی و لذتبخش نبوده است!
در مجموعهی آموزشی منحصربهفرد «واژگان کتاب ۵۰۴ واژه کاملاً ضروری در جمله» که با همت وبسایت آیندهنگاران مغز تهیه شده، کوشیدهایم تا واژگان کلیدی این کتاب مشهور را نه صرفاً با تعریف و ترجمهی مستقیم، بلکه در قالب جملات واقعی، رنگی و کاملاً کاربردی ارائه کنیم؛ جملاتی زنده که هر واژه را در بافت طبیعی زبان قرار میدهند و فرایند یادگیری را از سطحی گذرا به حافظهی بلندمدت منتقل میسازند.
هر درس از این مجموعهی ارزشمند، شامل گروهی از واژگان منتخب کتاب ۵۰۴ است. برای هر واژه، پنج جملهی هوشمندانه طراحی شده است؛ جملاتی که نهتنها واژهی اصلی را برجسته میکنند، بلکه سایر واژگان ضروری این کتاب را نیز بهصورت هدفمند در خود جای دادهاند. این رویکرد علمی، علاوه بر افزایش تکرار هدفمند واژگان، موجب تثبیت عمیقتر آنها در ذهن زبانآموز میشود.
با استفاده از رنگهای متمایز برای نمایش واژههای کلیدی و مهم، تمرکز مخاطب به شکل بصری تقویت میشود و فرآیند یادگیری حالتی تعاملی و پویا پیدا میکند. افزون بر این، ترجمهی دقیق و روان هر جمله در خط بعدی به زبان فارسی آمده است تا معنا، مفهوم و کاربرد واژگان در بستر جمله، بهروشی عمیق و قابلفهم منتقل شود.
این پروژهی نوآورانه و علمی، حاصل نگارش و تدوین داریوش طاهری است؛ تلاشی خلاقانه برای آنکه آموزش واژگان انگلیسی، تجربهای شیرین، بهیادماندنی و هدفمند باشد.
واژگان درس شانزدهم
penetrate [ˈpɛnəˌtreɪt]
A) The spy managed to penetrate the hostile base by using a clever disguise.
الف) جاسوس با استفاده از یک لباس مبدل زیرکانه توانست به پایگاه دشمن نفوذ کند.
B) The keen detective tried to penetrate the mystery behind the ambiguous message left at the scene.
ب) کارآگاه تیزهوش سعی کرد به راز پیام مبهم باقیمانده در صحنه نفوذ کند.
C) The strong winds could not penetrate the sturdy walls of the shelter, keeping the family secure.
ج) بادهای شدید نتوانستند به دیوارهای محکم پناهگاه نفوذ کنند و خانواده را در امان نگه داشتند.
D) His inspiring speech penetrated the hearts of the apathetic audience and sparked enthusiasm.
د) سخنرانی الهامبخش او به دلهای حضار بیتفاوت نفوذ کرد و شور و اشتیاق برانگیخت.
E) The scientist used a powerful laser to penetrate the opaque surface of the specimen and reveal its core.
هـ) دانشمند از لیزری قدرتمند استفاده کرد تا به سطح کدر نمونه نفوذ کند و هسته آن را آشکار سازد.
confident [ˈkɑnfədənt]
A) The confident speaker delivered his frank opinion on the controversial topic, ignoring the hostile reactions from the audience.
الف) سخنران بااعتمادبهنفس نظر صریح خود را درباره موضوعی بحثبرانگیز بیان کرد و به واکنشهای خصمانه حضار توجهی نکرد.
B) She felt confident enough to challenge the rigid authority that had long oppressed her community.
ب) او به اندازهای مطمئن بود که اقتدار سختگیرانهای را که سالها جامعهاش را سرکوب کرده بود، به چالش بکشد.
C) The confident athlete faced the grueling competition with valor and a defiant smile.
ج) ورزشکار بااعتمادبهنفس با لبخندی چالشطلبانه و با شهامت در برابر رقابتی سخت و طاقتفرسا ایستاد.
D) A confident person rarely falls for fraudulent schemes, as they tend to be more cautious and vigilant.
د) فرد بااعتمادبهنفس بهندرت در دام طرحهای فریبکارانه میافتد، چرا که معمولاً محتاط و هوشیارتر هستند.
E) He remained confident throughout the adverse trial, believing that the verdict would ultimately be just.
هـ) او در تمام طول محاکمه نامطلوب، همچنان مطمئن باقی ماند، زیرا باور داشت که حکم نهایی عادلانه خواهد بود.
doubt [daʊt]
A) There was no doubt that the loyal worker deserved the prominent position after his valiant efforts in the crisis.
الف) هیچ شکی نبود که این کارگر وفادار پس از تلاشهای دلیرانه خود در هنگام بحران، شایستهی این موقعیت برجسته بود.
B) I doubt the authenticity of his story because his testimony seemed ambiguous and contradictory.
ب) من به صحت داستان او شک دارم، زیرا شهادت او مبهم و متناقض بهنظر میرسید.
C) The scientist had no doubt that the artificial substance would react under intense pressure during the experiment.
ج) آن دانشمند هیچ شکی نداشت که آن مادهی مصنوعی در طول آزمایش در برابر فشار شدید واکنش نشان خواهد داد.
D) He expressed doubt about the candidate’s qualifications, citing her limited experience and reluctance to adapt.
د) او درباره صلاحیتهای آن نامزد تردید ابراز کرد و به تجربهی محدود و بیمیلی او برای سازگاری اشاره نمود.
E) Without a doubt, the genuine apology helped restore trust in the fragile relationship after the incident.
هـ) بدون شک، عذرخواهی صادقانه به بازسازی اعتماد در رابطهی شکننده پس از آن حادثه کمک کرد.
pierce [pɪrs]
A) The keen sound of the alarm seemed to pierce the silence of the night like a dagger.
الف) صدای تیز آژیر گویی همانند یک خنجر سکوت شب را شکافت.
B) Only a rigid shield could prevent the arrow from piercing through the fragile armor.
ب) فقط یک سپر سفت میتوانست جلوی نفوذ تیر به زره شکننده را بگیرد.
C) Her shrill scream pierced the crowd, creating a wave of panic among the timid spectators.
ج) جیغ گوشخراش او جمعیت را شکافت و موجی از وحشت را در میان تماشاگران ترسو ایجاد کرد.
D) The detective’s shrewd questions seemed to pierce the deceitful witness’s fabricated story.
د) پرسشهای زیرکانه کارآگاه گویی داستان ساختگی شاهد فریبکار را سوراخ میکرد.
E) The icy wind managed to pierce through his coarse jacket, making him miserable and irritable.
هـ) باد سرد توانست از میان کت زبر او نفوذ کند و باعث شود احساس ناراحتی و بیحوصلگی کند.
accurate [ˈækjərət]
A) To be an accurate journalist, you must avoid distortion and rely on authentic facts from reliable sources.
الف) برای آنکه یک خبرنگار دقیق باشید، باید از تحریف دوری کنید و به حقایق اصیل از منابع قابلاعتماد تکیه کنید.
B) The engineer’s accurate calculations prevented a disaster during the construction of the massive bridge.
ب) محاسبات دقیق مهندس از وقوع یک فاجعه هنگام ساخت پل عظیم جلوگیری کرد.
C) His accurate memory and vivid descriptions made the story both believable and compelling.
ج) حافظه دقیق او و توصیفهای زنده، داستان را هم باورپذیر و هم جذاب کرده بود.
D) Without an accurate estimate of the cost, the company faced a severe shortage of funds and had to terminate the project.
د) بدون برآورد دقیق هزینه، شرکت با کمبود شدید منابع مالی مواجه شد و ناچار به متوقف کردن پروژه گردید.
E) The scholar gave an accurate explanation of the theory, despite the complex nature of the subject and its abstract terms.
هـ) آن دانشمند توضیحی دقیق از نظریه ارائه داد، با وجود ماهیت پیچیده موضوع و اصطلاحات انتزاعی آن.
grateful [ˈgreɪtfəl]
A) She felt grateful for the generous help that lifted her out of a dilemma and brought comfort.
الف) او برای کمک سپاسگزار بود که او را از یک مخمصه خارج کرد و آرامش به همراه آورد.
B) The grateful student expressed thanks to the scholar for providing unique insights that clarified complex ideas.
ب) دانشجوی سپاسگزار از دانشمند برای ارائه دیدگاههای منحصربهفرد که ایدههای پیچیده را روشن کرد، تشکر کرد.
C) Feeling grateful, he accepted the generous offer despite his doubtful thoughts about its authenticity.
ج) با احساس سپاسگزاری، او پیشنهاد سخاوتمندانه را پذیرفت، هرچند درباره مشکوک بودن آن تردید داشت.
D) The team was grateful for the accurate data that prevented a disaster during the project.
د) تیم برای دادههای دقیق که از وقوع یک فاجعه در طول پروژه جلوگیری کرد، سپاسگزار بود.
E) She was grateful to find a unique solution that resolved her critical problem with minimum effort.
هـ) او برای پیدا کردن راهحل منحصربهفرد که مشکل حیاتیاش را با کمترین تلاش حل کرد، سپاسگزار بود.
capacity [kəˈpæsəti]
A) The unique stadium has a capacity to hold thousands of spectrum of fans eagerly cheering for their team.
الف) ورزشگاه منحصربهفرد ظرفیت ظرفیت نگهداشتن هزاران تماشاگر با طیف گستردهای از طرفداران مشتاق را دارد.
B) Despite the critical situation, her mental capacity to solve problems remained accurate and unique.
ب) با وجود وضعیت حیاتی، ظرفیت ذهنی او برای حل مشکلات همچنان دقیق و منحصربهفرد باقی ماند.
C) The factory increased its capacity to produce goods, attracting unique opportunities in the market.
ج) کارخانه ظرفیت تولید کالاهای خود را افزایش داد و فرصتهای منحصربهفردی را در بازار جذب کرد.
D) His capacity to remember details helped him in a critical meeting that required precise analysis.
د) ظرفیت او در به خاطر سپردن جزئیات به او در جلسه حیاتی که نیاز به تحلیل دقیق داشت، کمک کرد.
E) The theater’s capacity to host events expanded, making it a unique place for cultural activities.
هـ) ظرفیت سالن تئاتر برای برگزاری رویدادها افزایش یافت و آن را به مکانی منحصربهفرد برای فعالیتهای فرهنگی تبدیل کرد.
surpass [sərˈpæs]
A) Her unique talent allowed her to surpass the veteran players in the competition.
الف) استعداد منحصربهفرد او باعث شد تا از بازیکنان کارکشته در رقابت پیشی بگیرد.
B) The company’s profits surpassed all expectations, thanks to their accurate market analysis.
ب) سود شرکت به دلیل تحلیل دقیق بازار، از همه انتظارات فراتر رفت.
C) His dedication helped him surpass the challenges and achieve a unique success.
ج) تعهد او کمک کرد تا بر چالشها غلبه کند و موفقیتی منحصربهفرد کسب نماید.
D) The athlete’s performance surpassed previous records, impressing all the critical judges.
د) عملکرد ورزشکار از رکوردهای قبلی پیشی گرفت و همه داوران حیاتی را تحت تأثیر قرار داد.
E) With an accurate strategy, the team managed to surpass their rivals in a unique way.
هـ) تیم با استراتژی دقیق توانست به صورت منحصربهفردی از رقبای خود پیشی بگیرد.
slender [ˈslɛndər]
A) The slender branches of the ancient tree swayed gently in the breeze, showing nature’s delicate balance.
الف) شاخههای باریک درخت قدیمی به آرامی در نسیم تاب میخوردند و تعادل ظریف طبیعت را نشان میدادند.
B) Despite her slender frame, she showed strength and willpower to overcome every challenge.
ب) با وجود قامت باریک، او قدرت و اراده برای غلبه بر هر چالش را نشان داد.
C) The slender vase held a unique flower arrangement that caught everyone’s attention.
ج) گلدان باریک یک دسته گل منحصربهفرد داشت که توجه همه را جلب کرد.
D) Her slender fingers moved quickly over the delicate keyboard during the performance.
د) انگشتان باریک او در طول اجرای موسیقی به سرعت روی کیبورد ظریف حرکت میکردند.
E) The slender silhouette of the building surpassed all expectations with its unique design.
هـ) سیلوئت باریک ساختمان با طراحی منحصربهفرد خود از همه انتظارات فراتر رفت.
vast [væst]
A) The vast desert stretched beyond the horizon, offering an incredible view of nature’s immense beauty.
الف) بیابان وسیع تا فراتر از افق کشیده شده بود و نمایی باورنکردنی از زیبایی عظیم طبیعت ارائه میداد.
B) The vast knowledge of the veteran professor surpassed all the unique expectations of the students.
ب) دانش وسیع استاد کارکشته همه انتظارات منحصربهفرد دانشجویان را فراتر برد.
C) The vast forest is home to many unique species, making it a precious natural resource.
ج) جنگل وسیع میزبان گونههای منحصربهفرد فراوانی است که آن را به یک منبع طبیعی ارزشمند تبدیل کردهاند.
D) Exploring the vast ocean requires courage and a strong capacity to face unpredictable challenges.
د) کاوش در اقیانوس وسیع نیازمند شجاعت و ظرفیت قوی برای مواجهه با چالشهای غیرقابل پیشبینی است.
E) The vast network of roads connects numerous cities, enhancing the capacity for trade and travel.
هـ) شبکه وسیع جادهها شهرهای متعددی را به هم وصل کرده و ظرفیت تجارت و سفر را افزایش میدهد.
microscope [ˈmaɪkrəˌskoʊp]
A) The scientist used a microscope to examine the minute details of the specimen, revealing a unique structure invisible to the naked eye.
الف) دانشمند با استفاده از میکروسکوپ به بررسی جزئیات ریز نمونه پرداخت و ساختاری منحصربهفرد را که برای چشم غیرمسلح قابل مشاهده نبود، آشکار کرد.
B) Through the microscope, the veteran researcher observed complex cellular structures that surpassed previous knowledge.
ب) محقق کارکشته از طریق میکروسکوپ ساختارهای پیچیده سلولی را مشاهده کرد که از دانش قبلی فراتر بودند.
C) The lab technician carefully cleaned the microscope lens to avoid any blur that could affect the accuracy of the observation.
ج) تکنسین آزمایشگاه با دقت لنز میکروسکوپ را تمیز کرد تا از هرگونه تاری که ممکن بود بر دقت مشاهده تاثیر بگذارد، جلوگیری کند.
D) Using the microscope, the biology students identified various organisms that were invisible to the naked eye.
د) دانشآموزان زیستشناسی با استفاده از میکروسکوپ انواع ارگانیسمهایی را که برای چشم غیرمسلح غیرقابل مشاهده بودند، شناسایی کردند.
E) The invention of the microscope revolutionized science by allowing detailed study of tiny particles and cells.
هـ) اختراع میکروسکوپ با امکان مطالعه جزئیات ذرات و سلولهای ریز، انقلابی در علم ایجاد کرد.
cautious [ˈkɔʃəs]
A) The cautious driver avoided the hazardous road and took a unique path to ensure a secure arrival.
الف) راننده محتاط از جاده خطرناک دوری کرد و مسیر منحصربهفردی را برای رسیدن امن انتخاب کرد.
B) Being cautious with investments helps avoid fraudulent schemes and preserves valuable assets.
ب) محتاط بودن در سرمایهگذاریها به جلوگیری از طرحهای تقلبی کمک کرده و داراییهای ارزشمند را حفظ میکند.
C) The cautious explorer checked the hazardous terrain before advancing to avoid any dangerous encounters.
ج) کاوشگر محتاط قبل از پیشروی، زمین خطرناک را بررسی کرد تا از برخوردهای خطرناک جلوگیری کند.
D) She was cautious about sharing her unique ideas, fearing they might be stolen or misused by competitors.
د) او در به اشتراک گذاشتن ایدههای منحصربهفرد خود محتاط بود چون میترسید که رقبا آنها را دزدیده یا سوءاستفاده کنند.
E) The cautious investor reviewed all valuable documents to avoid any fraudulent activity before signing.
هـ) سرمایهگذار محتاط قبل از امضا، همه اسناد ارزشمند را بررسی کرد تا از هرگونه فعالیت تقلبی جلوگیری کند.
