زبان انگلیسی دکتری

واژگان درس پانزدهم کتاب ۵۰۴ واژه کاملاً ضروری در جمله + ترجمه فارسی | آموزش کاربردی و رنگی

درس پانزدهم کتاب واژگان ۵۰۴ در جمله

شامل لغات درس پانزدهم

همراه با تلفظ بریتانیایی و آمریکایی و معانی فارسی کامل

یادگیری واژگان پرکاربرد انگلیسی هرگز این‌قدر زنده، کاربردی و لذت‌بخش نبوده است!

در مجموعه‌ی آموزشی منحصر‌به‌فرد «واژگان کتاب ۵۰۴ واژه کاملاً ضروری در جمله» که با همت وب‌سایت آینده‌نگاران مغز تهیه شده، کوشیده‌ایم تا واژگان کلیدی این کتاب مشهور را نه صرفاً با تعریف و ترجمه‌ی مستقیم، بلکه در قالب جملات واقعی، رنگی و کاملاً کاربردی ارائه کنیم؛ جملاتی زنده که هر واژه را در بافت طبیعی زبان قرار می‌دهند و فرایند یادگیری را از سطحی گذرا به حافظه‌ی بلندمدت منتقل می‌سازند.

هر درس از این مجموعه‌ی ارزشمند، شامل گروهی از واژگان منتخب کتاب ۵۰۴ است. برای هر واژه، پنج جمله‌ی هوشمندانه طراحی شده است؛ جملاتی که نه‌تنها واژه‌ی اصلی را برجسته می‌کنند، بلکه سایر واژگان ضروری این کتاب را نیز به‌صورت هدفمند در خود جای داده‌اند. این رویکرد علمی، علاوه بر افزایش تکرار هدفمند واژگان، موجب تثبیت عمیق‌تر آن‌ها در ذهن زبان‌آموز می‌شود.

با استفاده از رنگ‌های متمایز برای نمایش واژه‌های کلیدی و مهم، تمرکز مخاطب به شکل بصری تقویت می‌شود و فرآیند یادگیری حالتی تعاملی و پویا پیدا می‌کند. افزون بر این، ترجمه‌ی دقیق و روان هر جمله در خط بعدی به زبان فارسی آمده است تا معنا، مفهوم و کاربرد واژگان در بستر جمله، به‌روشی عمیق و قابل‌فهم منتقل شود.

این پروژه‌ی نوآورانه و علمی، حاصل نگارش و تدوین داریوش طاهری است؛ تلاشی خلاقانه برای آنکه آموزش واژگان انگلیسی، تجربه‌ای شیرین، به‌یادماندنی و هدفمند باشد.


واژگان درس پانزدهم



mature [məˈʧʊr]


A) A mature leader should remain calm in a crisis and make rational decisions instead of acting on emotion.

الف) یک رهبر بالغ باید در هنگام بحران آرام بماند و تصمیمات عقلانی بگیرد نه احساسی.

B) As the tree began to mature, it produced abundant fruit that amazed the inhabitants of the village.

ب) وقتی درخت شروع به بلوغ کرد، میوه‌های فراوانی داد که ساکنان روستا را شگفت‌زده کرد.

C) It takes a mature mind to handle criticism without becoming defensive or hostile.

ج) ذهن بالغ می‌تواند با انتقاد روبه‌رو شود بدون اینکه دفاعی یا خصمانه شود.

D) The child’s mature response to the harsh news surprised even the emotional adults around him.

د) واکنش بالغانه کودک به خبر سخت حتی بزرگسالان احساسی اطرافش را هم شگفت‌زده کرد.

E) A mature approach helped the company cope with its financial problems in a logical manner.

هـ) یک رویکرد بالغ به شرکت کمک کرد تا به‌صورت منطقی با مشکلات مالی خود مقابله کند.


alter [ˈɔltər]


A) The engineer had to alter the structure of the bridge after discovering a defect in the original design.

الف) مهندس مجبور شد طراحی اصلی را پس از کشف یک عیب در آن، با تغییر ساختار پل اصلاح کند.

B) The politician tried to alter his statement after facing harsh criticism from the public.

ب) سیاستمدار سعی کرد پس از مواجهه با انتقادات شدید از سوی مردم، اظهار نظر خود را تغییر دهد.

C) Extreme temperatures can alter the texture and appearance of certain substances.

ج) دماهای شدید می‌توانند بافت و ظاهر برخی مواد را تغییر دهند.

D) She decided to alter her routine to include more productive habits and eliminate useless distractions.

د) او تصمیم گرفت روال خود را تغییر دهد تا عادت‌های سودمندتر را وارد کند و حواس‌پرتی‌های بی‌فایده را حذف کند.

E) The company plans to alter its policy in response to recent complaints and demands from customers.

هـ) شرکت قصد دارد سیاست خود را در پاسخ به شکایات و درخواست‌های اخیر مشتریان تغییر دهد.


pursue [pərˈsu]


A) Despite many obstacles, she decided to pursue her ambition of becoming a prominent scientist.

الف) با وجود موانع بسیار، او تصمیم گرفت دنبال جاه‌طلبی خود برای تبدیل شدن به یک دانشمند برجسته را بگیرد.

B) The detective had to pursue the culprit through a dense forest despite the hazard.

ب) کارآگاه مجبور بود با وجود خطر، دنبال مجرم را در یک جنگل انبوه بگیرد.

C) In order to pursue success, you must stay persistent and never let failure defeat you.

ج) برای دنبال کردن موفقیت، باید پایدار بمانی و اجازه ندهی شکست تو را شکست دهد.

D) Many students pursue higher education to improve their status and gain substantial knowledge.

د) بسیاری از دانشجویان برای ارتقای جایگاه خود و به‌دست آوردن دانش قابل‌توجه، تحصیلات عالی را دنبال می‌کنند.

E) He left a lucrative job in order to pursue his lifelong dream of becoming a notable artist.

هـ) او شغلی پردرآمد را ترک کرد تا رؤیای مادام‌العمر خود برای تبدیل شدن به یک هنرمند نامدار را دنبال کند.


sacred [ˈseɪkrəd]


A) The tribe held the mountain sacred and refused to let intruders penetrate its boundaries.

الف) قبیله کوه را مقدس می‌دانست و اجازه نمی‌داد مزاحمان به مرزهای آن نفوذ کنند.

B) The ancient texts were kept in a sacred temple under rigid rules to prevent any violation.

ب) متون باستانی در معبدی مقدس و تحت قوانین سخت‌گیرانه نگهداری می‌شدند تا از هرگونه نقض جلوگیری شود.

C) In many cultures, fire is sacred and used during ceremonial events to create a sense of unity.

ج) در بسیاری از فرهنگ‌ها، آتش مقدس است و در رویدادهای آیین‌محور برای ایجاد حس وحدت استفاده می‌شود.

D) The villagers made a vow to protect the sacred forest from any form of pollution.

د) روستاییان سوگند خوردند که جنگل مقدس را از هرگونه آلودگی محافظت کنند.

E) They considered freedom of speech a sacred right and fought to preserve it against all forms of tyranny.

هـ) آن‌ها آزادی بیان را یک حق مقدس می‌دانستند و برای حفظ آن در برابر هرگونه استبداد مبارزه کردند.


revise [rɪˈvaɪz]


A) After receiving harsh feedback, the student decided to revise her essay to make it more accurate and concise.

الف) پس از دریافت بازخورد تند، دانش‌آموز تصمیم گرفت مقاله‌اش را بازبینی کند تا آن را دقیق‌تر و مختصرتر نماید.

B) The editor had to revise the manuscript thoroughly to eliminate redundant content and ensure clarity.

ب) ویراستار مجبور شد نسخه‌ اولیه را به‌طور کامل بازنگری کند تا محتوای زائد را حذف کرده و از وضوح متن اطمینان حاصل کند.

C) Scientists constantly revise their hypotheses in light of emerging data and valid experiments.

ج) دانشمندان به طور مداوم فرضیه‌های خود را با توجه به داده‌های نوظهور و آزمایش‌های معتبر بازنگری می‌کنند.

D) We had to revise the contract to avoid conflict and make the terms more mutual and acceptable.

د) ما مجبور شدیم قرارداد را بازبینی کنیم تا از تعارض جلوگیری شود و شرایط آن دوطرفه و قابل‌قبول گردد.

E) To revise the old law, the committee needed legitimate reasons, expert testimony, and broad consensus.

هـ) برای بازنگری قانون قدیمی، کمیته به دلایل موجه، شهادت کارشناسانه و اجماع گسترده نیاز داشت.


unanimous [juˈnænəməs]


A) The committee was unanimous in its verdict, praising the diligent efforts of the candidate.

الف) هیئت داوران در رأی خود هم‌صدا بود و تلاش‌های سخت‌کوشانه داوطلب را ستود.

B) It was a unanimous decision to abolish the outdated rule that hindered student progress.

ب) تصمیم برای لغو قانون منسوخی که مانع پیشرفت دانش‌آموزان بود، به‌طور یک‌صدا اتخاذ شد.

C) The jury gave a unanimous verdict after reviewing the evidence presented by the competent prosecutor and the grieving family.

ج) هیئت منصفه پس از بررسی شواهد ارائه‌شده توسط دادستان توانمند و خانواده داغ‌دار، رأی متفق‌القول صادر کرد.

D) All members were unanimous in their support for the legitimate strike against the company’s harsh and exploitive policies.

د) همه اعضا به‌طور یک‌دل از اعتصاب قانونی علیه سیاست‌های سخت‌گیرانه و استثمارگرانه شرکت حمایت کردند.

E) The team reached a unanimous agreement to compensate the injured worker and improve the hazardous working conditions.

هـ) این تیم به اتفاق آرا به توافق رسیدند که به کارگر آسیب‌دیده غرامت بپردازند و شرایط کاری خطرناک را بهبود بخشند. 


casual [ˈkæʒəwəl]


A) The casual tone of his speech didn’t hide the serious accident that had caused widespread damage.

الف) لحن غیررسمی صحبت‌های او، حادثه جدی ای را که باعث خسارت گسترده شده بود، پنهان نکرد.

B) She wore casual clothes to the banquet, surprising everyone with her unique style.

ب) او برای ضیافت لباس‌های غیررسمی پوشید و همه را با سبک منحصربه‌فرد خود شگفت‌زده کرد.

C) The casual observer might miss the subtle clues left at the scene of the crime.

ج) مشاهده‌گر غیرحرفه‌ای ممکن است نشانه‌های جزئی گذاشته‌شده در صحنه جرم را از دست بدهد.

D) His casual attitude towards the responsibility surprised the veteran manager.

د) نگرش بی‌اعتنا او نسبت به مسئولیت، مدیر کارکشته را متعجب کرد.

E) The casual meeting turned into a formal conference after the delegates insisted on discussing critical issues.

هـ) جلسه غیررسمی پس از اصرار نمایندگان برای بحث درباره مسائل حیاتی، به یک کنفرانس رسمی تبدیل شد.


fortunate [ˈfɔrʧənət]


A) We were fortunate that the disaster caused no casualties, thanks to the alert actions of the vigilant staff.

الف) ما خوش‌شانس بودیم که این فاجعه بدون تلفات گذشت، به لطف اقدامات هشیارانه و آگاهانه کارکنان.

B) She considered herself fortunate to escape the fraudulent scheme before investing her savings in the venture.

ب) او خود را خوش‌اقبال می‌دانست که پیش از سرمایه‌گذاری پس‌اندازش در این ریسک، از این طرح تقلبی نجات یافته بود.

C) The fortunate athlete received generous support after his injury and returned with more determination than ever.

ج) آن ورزشکار خوش‌شانس پس از آسیب‌دیدگی، از حمایت سخاوتمندانه بهره‌مند شد و با اراده‌ای بیش از گذشته بازگشت.

D) He felt fortunate to have a companion who helped him endure the harsh and hostile environment.

د) او احساس می‌کرد خوشبخت است که همراهی دارد که در تحمل محیط خشن و خصمانه به او کمک می‌کند.

E) It was fortunate that the cautious pilot made an emergency landing before the fuel completely ran out.

هـ) جای خوش‌شکری داشت که خلبان محتاط پیش از تمام شدن سوخت، فرود اضطراری انجام داد.


innovative [ˈɪnəˌveɪtɪv]


A) The company launched an innovative app that helps detect fraudulent transactions and improve security.

الف) شرکت، یک اپلیکیشن نوآورانه راه‌اندازی کرد که به شناسایی تراکنش‌های تقلبی و افزایش امنیت کمک می‌کند.

B) Her innovative design for the shelter was not only practical but also durable and efficient.

ب) طراحی نوآورانه او برای پناهگاه، نه‌تنها کاربردی بود، بلکه بادوام و کارآمد نیز بود.

C) The engineer’s innovative approach solved a long-standing problem that even veteran experts couldn’t tackle.

ج) رویکرد نوآورانه مهندس، مشکلی قدیمی را حل کرد که حتی کارشناسان باتجربه هم قادر به حل آن نبودند.

D) The startup’s innovative marketing strategy attracted potential investors with its unique and persuasive pitch.

د) استراتژی بازاریابی نوآورانه این استارتاپ، سرمایه‌گذاران بالقوه را با ارائه‌ای منحصربه‌فرد و متقاعدکننده جذب کرد.

E) An innovative teacher used a stimulating method to make even reluctant students participate actively in class.

هـ) یک معلم نوآور از روشی تحریک‌کننده استفاده کرد تا حتی دانش‌آموزان بی‌میل را به مشارکت فعال در کلاس وادارد.


pioneer [ˌpaɪəˈnɪr]


A) The pioneer scientist faced many obstacles but remained determined to explore uncharted medical territories.

الف) آن دانشمند پیشگام با وجود موانع بسیار، همچنان مصمم باقی ماند تا سرزمین‌های ناشناخته پزشکی را کاوش کند.

B) As a pioneer in renewable energy, she proposed an innovative and feasible solution to reduce pollution.

ب) او به‌عنوان یک پیشگام در انرژی‌های تجدیدپذیر، راه‌حلی نوآورانه و امکان‌پذیر برای کاهش آلودگی پیشنهاد داد.

C) The pioneer in digital education tried to make learning more accessible, flexible, and rewarding for all students.

ج) آن پیشگام در آموزش دیجیتال تلاش کرد یادگیری را برای همه دانش‌آموزان دردسترس‌تر، انعطاف‌پذیرتر و پاداش‌دهنده‌تر کند.

D) That pioneer entrepreneur overcame adversity and built a thriving business from just a modest startup.

د) آن کارآفرین پیشگام بر سختی‌ها غلبه کرد و کسب‌وکاری پُررونق را از یک استارتاپ فروتنانه بنا نهاد.

E) This pioneer filmmaker used realistic characters and a vivid setting to capture the audience’s emotions.

هـ) این فیلم‌ساز پیشگام از شخصیت‌هایی واقع‌گرایانه و فضایی زنده استفاده کرد تا احساسات مخاطبان را به دام بیندازد.


expand [ɪkˈspænd]


A) The company decided to expand its business overseas after receiving a substantial revenue from its previous projects.

الف) شرکت تصمیم گرفت کسب‌وکار خود را به خارج از کشور گسترش دهد پس از آنکه از پروژه‌های قبلی خود درآمد قابل توجهی به دست آورد.

B) In order to expand her knowledge, she took an intensive course taught by a distinguished professor with a vast background in the field.

ب) برای گسترش دانش خود، او در یک دوره فشرده که توسط استادی برجسته با پیشینه‌ای وسیع در این حوزه برگزار می‌شد، شرکت کرد.

C) The ambitious architect aimed to expand the city with a rational design that balanced aesthetics and function.

ج) معمار جاه‌طلب قصد داشت شهر را با طراحی‌ای منطقی که بین زیبایی‌شناسی و عملکرد تعادل برقرار کند، گسترش دهد.

D) The scientist worked to expand the theory with concrete evidence and logical analysis.

د) دانشمند تلاش کرد این نظریه را با شواهد محکم و تحلیل منطقی گسترش دهد.

E) The activist hoped to expand the movement’s impact by using effective strategies and persuasive speeches.

هـ) آن فعال امیدوار بود با استفاده از راهبردهای موثر و سخنرانی‌های متقاعدکننده، دامنه تأثیرگذاری جنبش را گسترش دهد.


pledge [plɛʤ]


A) The loyal soldier made a pledge to protect his country even in the most harsh and hazardous conditions.

الف) آن سرباز وفادار تعهد داد که حتی در سخت‌ترین و خطرناک‌ترین شرایط از کشورش محافظت کند.

B) The mayor gave a pledge to reduce pollution and improve the urban environment through efficient policies.

ب) شهردار متعهد شد آلودگی را کاهش داده و محیط شهری را از طریق سیاست‌های کارآمد بهبود بخشد.

C) She made a heartfelt pledge to support the orphans, proving her sincere and generous nature.

ج) او متعهد شد با تمام وجود از یتیمان حمایت کند، که نشان از ذات صمیمی و سخاوتمندانه او داشت.

D) The team took a pledge of unity and cooperation before entering the highly competitive contest.

د) اعضای تیم پیش از ورود به مسابقه‌ای به‌شدت رقابتی، متعهد به همبستگی و همکاری شدند.

E) He gave a solemn pledge to fight corruption, despite the intense pressure from ruthless officials.

هـ) او متعهد شد با وجود فشار شدید از سوی مقامات بی‌رحم، با فساد مبارزه کند.

فهرست کامل درس‌های کتاب 504 واژه در جمله

امتیاز نوشته:

میانگین امتیازها: 5 / 5. تعداد آراء: 2

اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می‌دهید.

داریوش طاهری

نه اولین، اما در تلاش برای بهترین بودن؛ نه پیشرو در آغاز، اما ممتاز در پایان. ---- ما شاید آغازگر راه نباشیم، اما با ایمان به شایستگی و تعالی، قدم برمی‌داریم تا در قله‌ی ممتاز بودن بایستیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا