زبان انگلیسی دکتری

واژگان درس چهل و دو کتاب ۵۰۴ واژه کاملاً ضروری در جمله + ترجمه فارسی | آموزش کاربردی و رنگی

درس چهل و دو کتاب واژگان ۵۰۴ در جمله

شامل لغات درس چهل و دو

همراه با تلفظ بریتانیایی و آمریکایی و معانی فارسی کامل

یادگیری واژگان پرکاربرد انگلیسی هرگز این‌قدر زنده، کاربردی و لذت‌بخش نبوده است!

در مجموعه‌ی آموزشی منحصر‌به‌فرد «واژگان کتاب ۵۰۴ واژه کاملاً ضروری در جمله» که با همت وب‌سایت آینده‌نگاران مغز تهیه شده، کوشیده‌ایم تا واژگان کلیدی این کتاب مشهور را نه صرفاً با تعریف و ترجمه‌ی مستقیم، بلکه در قالب جملات واقعی، رنگی و کاملاً کاربردی ارائه کنیم؛ جملاتی زنده که هر واژه را در بافت طبیعی زبان قرار می‌دهند و فرایند یادگیری را از سطحی گذرا به حافظه‌ی بلندمدت منتقل می‌سازند.

هر درس از این مجموعه‌ی ارزشمند، شامل گروهی از واژگان منتخب کتاب ۵۰۴ است. برای هر واژه، پنج جمله‌ی هوشمندانه طراحی شده است؛ جملاتی که نه‌تنها واژه‌ی اصلی را برجسته می‌کنند، بلکه سایر واژگان ضروری این کتاب را نیز به‌صورت هدفمند در خود جای داده‌اند. این رویکرد علمی، علاوه بر افزایش تکرار هدفمند واژگان، موجب تثبیت عمیق‌تر آن‌ها در ذهن زبان‌آموز می‌شود.

با استفاده از رنگ‌های متمایز برای نمایش واژه‌های کلیدی و مهم، تمرکز مخاطب به شکل بصری تقویت می‌شود و فرآیند یادگیری حالتی تعاملی و پویا پیدا می‌کند. افزون بر این، ترجمه‌ی دقیق و روان هر جمله در خط بعدی به زبان فارسی آمده است تا معنا، مفهوم و کاربرد واژگان در بستر جمله، به‌روشی عمیق و قابل‌فهم منتقل شود.

این پروژه‌ی نوآورانه و علمی، حاصل نگارش و تدوین داریوش طاهری است؛ تلاشی خلاقانه برای آنکه آموزش واژگان انگلیسی، تجربه‌ای شیرین، به‌یادماندنی و هدفمند باشد.


واژگان درس چهل و دو


endure [ɪnˈdjʊə] (UK) | [ɪnˈdʊr] (US)


A) Soldiers must endure harsh conditions and show bravery in the face of constant hazards.

الف) سربازان باید شرایط سخت را تحمل کنند و در برابر خطرات مداوم، شجاعت نشان دهند.

B) To endure the tedious lectures, she relied on her strong ambition and a keen desire to graduate.

ب) برای تحمل سخنرانی‌های کسل‌کننده، او بر جاه‌طلبی قوی و میل شدید خود برای فارغ‌التحصیلی تکیه می‌کرد.

C) The patient had to endure a series of gruesome treatments that required great patience and mental stamina.

ج) بیمار مجبور بود مجموعه‌ای از درمان‌های وحشتناک را تحمل کند که نیازمند صبر و توان ذهنی بالا بود.

D) It’s hard to endure insult and neglect from someone you once admired.

د) تحمل توهین و بی‌توجهی از سوی کسی که زمانی او را تحسین می‌کردی، دشوار است.

E) Great leaders often endure criticism, face obstacles, and still manage to remain prominent.

هـ) رهبران بزرگ اغلب انتقاد را تحمل می‌کنند، با موانع روبه‌رو می‌شوند، و همچنان برجسته باقی می‌مانند.


amend [əˈmɛnd]


A) The senator promised to amend the defective law to better protect citizens from future disasters.

الف) سناتور قول داد قانون معیوب را اصلاح کند تا از شهروندان در برابر فاجعه‌های احتمالی آینده بهتر محافظت شود.

B) After the candidate made several offensive remarks, he tried to amend his statement with a public apology.

ب) پس از آن‌که نامزد انتخاباتی چندین اظهارنظر توهین‌آمیز کرد، تلاش کرد با یک عذرخواهی عمومی، سخنان خود را اصلاح کند.

C) The teacher asked the student to amend his essay because it lacked a clear thesis and logical sequence.

ج) معلم از دانش‌آموز خواست مقاله‌اش را اصلاح کند زیرا فاقد پایان‌نامه واضح و توالی منطقی بود.

D) In order to avoid a lawsuit, the company decided to amend the contract and remove the ambiguous clause.

د) برای اجتناب از یک دعوی قضایی، شرکت تصمیم گرفت قرارداد را اصلاح کرده و بند مبهم را حذف کند.

E) A wise person is always willing to amend their behavior after honest criticism from a reliable friend or mentor.

هـ) فرد خردمند همیشه حاضر است پس از دریافت انتقاد صادقانه از یک دوست یا راهنمای قابل‌اعتماد، رفتار خود را اصلاح کند.


wrath [ræθ]


A) The dictator’s wrath was so intense that even his most loyal companions feared his harsh punishments.

الف) خشم دیکتاتور آن‌قدر شدید بود که حتی وفادارترین یاران او نیز از تنبیه‌های سخت او می‌ترسیدند.

B) Her wrath erupted when she discovered the fraudulent documents and realized she had been betrayed by a trusted colleague.

ب) زمانی که او اسناد تقلبی را کشف کرد و فهمید توسط همکاری مورد اعتماد، خیانت دیده است، خشم او فوران کرد.

C) To avoid the wrath of the furious mob, the mayor offered a generous apology and promised immediate reform.

ج) برای اجتناب از خشم جمعیت خشمگین، شهردار یک عذرخواهی سخاوتمندانه ارائه داد و وعده اصلاحات فوری داد.

D) The gods in ancient myths often showed their wrath by sending disasters such as floods, plagues, or earthquakes.

د) خدایان در اسطوره‌های باستانی معمولاً خشم خود را با فرستادن فاجعه‌هایی مانند سیل، طاعون یا زلزله نشان می‌دادند.

E) If you constantly ignore the guidelines of the community, be prepared to face the wrath of its strict and disciplinary leaders.

هـ) اگر به‌طور مداوم دستورالعمل‌های جامعه را نادیده بگیری، آماده باش که با خشم رهبران سختگیر و منضبط آن مواجه شوی.


drastic [ˈdræstɪk]


A) The government had to take drastic measures to stop the rapid spread of the deadly disease across the urban areas.

الف) دولت مجبور شد اقدامات شدیدی برای متوقف‌کردن گسترش سریع بیماری کشنده در مناطق شهری اتخاذ کند.

B) His drastic change in behavior surprised his relatives, especially after such a long period of being passive and indifferent.

ب) تغییر شدید رفتارش، خویشاوندانش را شگفت‌زده کرد، به‌ویژه پس از دوره‌ای طولانی از انفعال و بی‌تفاوتی.

C) The company faced a severe financial crisis, so they made the drastic decision to lay off even their most competent employees.

ج) شرکت با بحران مالی شدیدی روبه‌رو شد، بنابراین تصمیم شدیدی گرفت تا حتی شایسته‌ترین کارکنانش را اخراج کند.

D) Environmental experts warned that unless we take drastic action now, the damage to natural resources will be irreversible.

د) کارشناسان محیط‌زیست هشدار دادند که اگر اکنون اقدامی شدید انجام ندهیم، آسیب به منابع طبیعی غیرقابل بازگشت خواهد بود.

E) The manager imposed a drastic rule banning phones entirely to improve discipline and efficiency in the workplace.

هـ) مدیر، قانون شدیدی برای ممنوعیت کامل استفاده از تلفن وضع کرد تا انضباط و بهره‌وری در محیط کار را بهبود بخشد.


ballot [ˈbælət]


A) Every citizen was given a ballot to indicate their choice in the national election.

الف) به هر شهروند یک برگه رأی داده شد تا انتخاب خود را در انتخابات ملی نشان دهند.

B) They used a secret ballot to avoid pressure from hostile groups and ensure a fair result.

ب) آن‌ها از یک رأی‌گیری مخفی استفاده کردند تا از فشار گروه‌های خصمانه اجتناب کنند و نتیجه‌ای منصفانه رقم بزنند.

C) The workers demanded a ballot to decide whether to strike or accept the proposal from the management.

ج) کارگران خواستار رأی‌گیری شدند تا تصمیم بگیرند که اعتصاب کنند یا پیشنهاد مدیریت را بپذیرند.

D) The controversial law was passed by a narrow ballot, showing how deeply the issue divided the assembly.

د) قانون بحث‌برانگیز با یک رأی‌گیری نزدیک تصویب شد که نشان می‌داد این مسئله تا چه حد مجلس را دوپاره کرده است.

E) Before casting his ballot, he carefully examined the qualifications and background of all candidates.

هـ) پیش از انداختن برگه رأی خود، او با دقت صلاحیت‌ها و سوابق همه‌ی نامزدها را بررسی کرد.


maintain [meɪnˈteɪn]


A) In order to maintain a steady income, he had to work multiple jobs despite the hardship.

الف) برای اینکه درآمدی ثابت را حفظ کند، مجبور بود با وجود سختی‌ها، چند شغل را همزمان انجام دهد.

B) The old soldier tried to maintain his dignity even when facing severe criticism from the rival.

ب) آن سرباز سالخورده سعی کرد حتی در برابر انتقادات شدید رقیب، وقار خود را حفظ کند.

C) Scientists must maintain a neutral position to avoid bias during critical research.

ج) دانشمندان باید برای اجتناب از تعصب در پژوهش‌های حیاتی، موضعی بی‌طرف را حفظ کنند.

D) The athlete worked hard to maintain his stamina and consistency throughout the tournament.

د) آن ورزشکار سخت تلاش کرد تا استقامت و ثبات خود را در طول مسابقات حفظ کند.

E) She managed to maintain her reputation despite a scandal that could have ruined her career.

هـ) او توانست با وجود رسوایی‌ای که ممکن بود حرفه‌اش را نابود کند، اعتبار خود را حفظ کند.


resign [rɪˈzaɪn]


A) The corrupt official had to resign when the media exposed his fraudulent activities.

الف) مقام فاسد مجبور شد پس از افشای فعالیت‌های تقلبی‌اش توسط رسانه‌ها استعفا دهد.

B) She decided to resign from her position to pursue a more ambitious career in commerce.

ب) او تصمیم گرفت از موقعیت شغلی خود استعفا دهد تا حرفه‌ای جاه‌طلبانه‌تر را در زمینه تجارت دنبال کند.

C) After years of dedicated service, the manager chose to resign gracefully and enjoy his leisure time.

ج) پس از سال‌ها خدمت متعهدانه، مدیر تصمیم گرفت با وقار استعفا دهد و از زمان فراغت خود لذت ببرد.

D) The CEO’s decision to resign came as a surprise to the loyal employees who admired his leadership.

د) تصمیم مدیرعامل برای استعفا باعث شگفتی کارکنان وفاداری شد که رهبری او را تحسین می‌کردند.

E) He refused to resign despite the constant pressure and threats from political opponents.

هـ) او با وجود فشارهای دائمی و تهدیدهای مخالفان سیاسی، از استعفا خودداری کرد.


wharf [wɔːrf]


A) The sailors unloaded the fragile cargo onto the wharf before the violent storm hit.

الف) ملوانان بار شکننده را قبل از وقوع طوفان شدید روی اسکله تخلیه کردند.

B) We waited on the wharf watching the massive ship approach with eager anticipation.

ب) ما با اشتیاق فراوان منتظر ایستاده بودیم تا کشتی عظیم را ببینیم که به سمت اسکله نزدیک می‌شود.

C) At the busy wharf, workers wore durable gear to withstand the harsh conditions.

ج) در اسکله شلوغ، کارگران تجهیزات بادوام به تن داشتند تا شرایط سخت را تحمل کنند.

D) The captain gave a brief speech on the wharf to thank the loyal crew before departure.

د) ناخدا پیش از حرکت، سخنرانی کوتاهی روی اسکله انجام داد تا از خدمه وفادار تشکر کند.

E) The fishermen gathered at the wharf at dawn, discussing their annual plans and sharing adequate supplies.

هـ) ماهیگیران در سپیده‌دم در اسکله گرد هم آمدند و درباره برنامه‌های سالانه صحبت کردند و تجهیزات کافی را با یکدیگر به اشتراک گذاشتند.


snub [snʌb]


A) The actress felt snubbed when the notorious director ignored her in front of the massive crowd.

الف) بازیگر احساس کرد که تحقیر شده است وقتی که کارگردان بدنام در برابر جمعیت عظیم او را نادیده گرفت.

B) He gave a cold snub to his former colleague who once betrayed his trust.

ب) او به همکار سابق خود که روزی به اعتمادش خیانت کرده بود، بی‌اعتنایی سردی نشان داد و او را تحقیر کرد.

C) The ambassador’s snub of the invitation caused a bitter dispute and raised international tension.

ج) تحقیر دعوت‌نامه توسط سفیر منجر به یک مشاجره تلخ شد و تنش بین‌المللی را افزایش داد.

D) She didn’t mean to snub anyone, but her awkward silence was misinterpreted by her peers.

د) او قصد نداشت کسی را تحقیر کند، اما سکوت ناشیانه‌اش توسط همتایانش سوءتعبیر شد.

E) After the politician’s public snub of the press, many labeled his attitude as arrogant and disrespectful.

هـ) پس از تحقیر عمومی رسانه توسط سیاستمدار، بسیاری رفتار او را متکبرانه و بی‌احترامی‌آمیز تلقی کردند.


legend [ˈlɛʤənd]


A) The ancient legend of the brave warrior has inspired many generations around the world.

الف) افسانه قدیمی جنگجوی شجاع، الهام‌بخش بسیاری از نسل‌ها در سراسر جهان بوده است.

B) Many consider him a legend in the world of music due to his unique style and incredible talent.

ب) بسیاری او را به دلیل سبک منحصربه‌فرد و استعداد باورنکردنی‌اش، افسانه دنیای موسیقی می‌دانند.

C) The legend says that a hidden treasure is buried beneath the ancient castle walls.

ج) افسانه می‌گوید که گنجی مخفی زیر دیوارهای قلعه قدیمی دفن شده است.

D) She became a legend in her field after years of hardship and dedication.

د) او پس از سال‌ها مشقت و تعهد به حرفه‌اش، تبدیل به یک افسانه شد.

E) According to local legend, the mysterious lake has magical powers that heal the sick.

هـ) طبق افسانههای محلی، این دریاچه اسرارآمیز دارای قدرت‌های جادویی است که بیماران را شفا می‌دهد.


ponder [ˈpɒndər]


A) After the unique experience, she needed time to ponder the complex situation carefully.

الف) پس از آن تجربه منحصربه‌فرد، او نیاز داشت تا دربارهٔ وضعیت پیچیده به دقت تامل کند.

B) The scientist began to ponder the cause of the sudden decline in the species population.

ب) دانشمند شروع به تامل دربارهٔ علت کاهش ناگهانی جمعیت گونه‌ها کرد.

C) He would often ponder the mystery behind the disappear of the ancient legend.

ج) او اغلب دربارهٔ راز پشت ناپدید شدن افسانهٔ باستانی تامل می‌کرد.

D) The veteran author took time to ponder over the major changes in his career.

د) نویسنده کارکشته زمانی را صرف تامل بر تغییرات بزرگ در حرفه‌اش کرد.

E) Before making a decision, the manager decided to ponder the consequences of his actions.

هـ) قبل از اتخاذ تصمیم، مدیر تصمیم گرفت دربارهٔ پیامدهای اقدامات خود تامل کند.


expose [ɪkˈspoʊz]


A) The journalist aimed to expose the fraudulent activities hidden behind the unique project.

الف) روزنامه‌نگار قصد داشت فعالیت‌های تقلبی پنهان شده پشت پروژه منحصربه‌فرد را افشا کند.

B) The old documents expose a complex network of corruption that affected the entire career of the politician.

ب) اسناد قدیمی یک شبکه پیچیده فساد را که کل حرفه سیاستمدار را تحت تاثیر قرار داده بود، آشکار می‌کنند.

C) The scandal will surely expose the illegal dealings that were kept secret for years.

ج) این رسوایی قطعاً معاملات غیرقانونیی را که سال‌ها مخفی نگه داشته شده بود، افشا خواهد کرد.

D) By sharing his experience, the speaker expose the realistic challenges in the industry.

د) با به اشتراک گذاشتن تجربه‌اش، سخنران چالش‌های واقع‌بینانه در صنعت را نمایان کرد.

E) The investigation helped to expose the unique vulnerabilities in the security system.

هـ) تحقیقات کمک کرد تا نقاط ضعف منحصربه‌فرد در سیستم امنیتی آشکار شوند.

فهرست کامل درس‌های کتاب 504 واژه در جمله

امتیاز نوشته:

میانگین امتیازها: 5 / 5. تعداد آراء: 2

اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می‌دهید.

داریوش طاهری

نه اولین، اما در تلاش برای بهترین بودن؛ نه پیشرو در آغاز، اما ممتاز در پایان. ---- ما شاید آغازگر راه نباشیم، اما با ایمان به شایستگی و تعالی، قدم برمی‌داریم تا در قله‌ی ممتاز بودن بایستیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا