سپاس از منیژه قربانی کلخواجه؛ معلم بازنشستهای که برای آینده علم قدم برداشت

معلمی که از کلاس بازنشسته شد، اما از ساختن آینده هرگز؛ روایتی برای سرکار خانم منیژه قربانی کلخواجه
به احترام بانویی که رسالت معلمی را از کلاس درس به میدان پژوهش آورد
بعضی انسانها را نمیتوان تنها با عنوان شغلیشان معرفی کرد؛ زیرا آنچه در وجود آنان شکل گرفته، بسیار فراتر از یک حرفه، یک حکم استخدامی یا چند دهه سابقه کاری است.
معلم، اگر حقیقتاً معلم باشد، با پایان سالهای خدمت اداری بازنشسته نمیشود؛ بلکه تنها شکل خدمت او تغییر میکند.
سالها ممکن است در کلاس درس ایستاده باشد، کتابی در دست گرفته باشد، پرسشی را برای دانشآموزی توضیح داده باشد، ذهنی را به اندیشیدن واداشته باشد و چراغی از دانایی را در قلب نسلی روشن کرده باشد؛ اما هنگامی که آخرین روز خدمت رسمی فرا میرسد، آن چراغ خاموش نمیشود.
گاهی حتی روشنتر میشود.
گاهی معلم از کلاس بیرون میآید تا در میدانهای دیگری به ساختن آینده ادامه دهد؛ و چه عرصهای شایستهتر از علم و پژوهش برای ادامه این رسالت؟
سرکار خانم منیژه قربانی کلخواجه، معلم بازنشسته آموزشوپرورش، از جمله انسانهایی هستند که معنای زیبای این تداوم را نه در سخن، بلکه در عمل به نمایش گذاشتهاند.
حضور و مشارکت ارزشمند ایشان در پژوهش دانشگاهی ما، برای من صرفاً به معنای حضور یک شرکتکننده در یک مطالعه علمی نیست.
این همراهی، از نگاه من، ادامه همان رسالتی است که سالها در کلاس درس دنبال کردهاند: کمک به دانایی، حمایت از نسل آینده و سهیم شدن در ساختن فردایی بهتر.
به همین دلیل، این نوشته را نمیتوان تنها یک پیام تشکر دانست.
این نوشته، ادای احترام به یک معلم است؛
ادای احترام به یک انسان فرهیخته است؛
ادای احترام به نسلی از معلمان بازنشسته است؛
و در نهایت، ادای احترام به همه انسانهایی است که باور دارند حتی یک قدم کوچک در مسیر علم، میتواند اثری بزرگ در آینده داشته باشد.
بازنشستگی پایان خدمت نیست؛ پایان یک فصل و آغاز فصل دیگری از اثرگذاری است
در فرهنگ عمومی، بازنشستگی گاهی به اشتباه با پایان فعالیت و اثرگذاری مترادف دانسته میشود.
اما زندگی انسانهای بزرگ، چنین تعریفی را نمیپذیرد.
بازنشستگی ممکن است پایان یک رابطه اداری باشد؛
ممکن است پایان حضور روزانه در مدرسه باشد؛
ممکن است پایان دفتر حضور و غیاب، زنگ مدرسه و برنامه هفتگی باشد؛
اما نمیتواند پایان رسالت انسانی باشد.
معلمی که سالها به کودکان و نوجوانان آموخته است چگونه بیندیشند، چگونه سؤال کنند و چگونه برای یافتن پاسخ تلاش کنند، نمیتواند ناگهان با بازنشستگی، روح پرسشگری و مسئولیت اجتماعی خود را کنار بگذارد.
او سالها به دیگران گفته است:
«بیاموزید.»
«بپرسید.»
«فکر کنید.»
«حقیقت را جستوجو کنید.»
و زیباترین شکل ادامه این آموزه آن است که خود نیز تا پایان زندگی، در مسیر آموختن و جستوجوی حقیقت باقی بماند.
از همین منظر، حضور خانم منیژه قربانی کلخواجه در پژوهش ما معنایی فراتر از یک همکاری معمول دارد.
ایشان امروز، با مشارکت در یک مطالعه علمی، در همان مسیری گام برداشتهاند که سالها در کلاس درس به دانشآموزان خود توصیه میکردند:
مسیر دانستن.
معلم دیروز، همکار علمی امروز
شاید در نگاه نخست، میان یک کلاس درس و یک پژوهش دانشگاهی فاصله زیادی وجود داشته باشد.
یکی با تخته و کتاب و دانشآموز سروکار دارد و دیگری با پرسش پژوهشی، داده، آزمون، تحلیل و نتیجه علمی.
اما اگر عمیقتر نگاه کنیم، متوجه میشویم که این دو، در حقیقت دو نقطه از یک مسیر واحد هستند:
مسیر جستوجوی حقیقت.
معلم، ذهن را برای پرسیدن آماده میکند.
پژوهشگر، پرسش را به روش علمی دنبال میکند.
معلم، دانشآموز را به تفکر دعوت میکند.
پژوهشگر، تفکر را به مطالعه و آزمون تبدیل میکند.
معلم، انسان را با دنیای دانایی آشنا میسازد.
پژوهش، مرزهای دانایی را یک گام جلوتر میبرد.
از این منظر، مشارکت خانم قربانی کلخواجه در پژوهش ما را میتوان ادامه طبیعی همان فرهنگ علمی و آموزشی دانست که ایشان سالها در مدرسه نمایندگی کردهاند.
سالها به نسلهای جوان آموختند که آینده با آگاهی ساخته میشود؛ و امروز خود، با مشارکت در پژوهش، برای ساختن همان آینده سهمی ارزشمند بر عهده گرفتهاند.
این تصویر برای من بسیار زیباست:
معلمی که دیروز به نسلها آموخت چگونه بیندیشند، امروز با حضور در پژوهش، به نسلهای آینده کمک میکند بهتر بدانند.
پژوهش، بدون انسان معنا ندارد
پژوهشگران معمولاً با واژههایی مانند «داده»، «نمونه»، «متغیر»، «گروه مطالعه»، «آزمون» و «تحلیل آماری» سروکار دارند.
اما پشت هر یک از این واژههای علمی، یک حقیقت انسانی وجود دارد.
پشت هر داده، یک انسان است.
پشت هر پاسخ، یک زندگی است.
پشت هر نمونه، یک اعتماد است.
پشت هر دقیقهای که فردی برای شرکت در یک پژوهش اختصاص میدهد، تصمیمی انسانی وجود دارد:
«من میخواهم سهمی در دانستن داشته باشم.»
به همین دلیل، از نظر اخلاقی و انسانی، شرکتکنندگان پژوهش را نباید صرفاً «نمونه» دید.
آنان شریکان خاموش تولید دانش هستند.
ممکن است نامشان در مقاله علمی نیاید.
ممکن است در یک کنفرانس از آنان نام برده نشود.
ممکن است هیچگاه بدانند دادهای که در اختیار پژوهشگر گذاشتهاند، در نهایت به چه نتیجهای منجر شده است.
اما حقیقت این است که هیچ پژوهشی بدون آنان شکل نمیگیرد.
علم تنها با پژوهشگران ساخته نمیشود؛
با استادان ساخته نمیشود؛
با آزمایشگاهها و دستگاهها ساخته نمیشود؛
با نرمافزارها و تحلیلهای آماری نیز بهتنهایی ساخته نمیشود.
علم با اعتماد انسانها به علم ساخته میشود.
و از همین رو، مشارکت خانم منیژه قربانی کلخواجه برای ما ارزشمند است؛ زیرا ایشان بخشی از سرمایهای را که هیچ آزمایشگاهی قادر به تولید آن نیست، در اختیار پژوهش قرار دادهاند:
زمان، اعتماد و همراهی انسانی.
سالمند، «نمونه پژوهش» نیست؛ یک گنجینه زنده از تجربه است
برای پژوهشگران حوزه سالمندی و سالمندشناسان، این موضوع اهمیت بیشتری پیدا میکند.
در پژوهشهای مربوط به سالمندی، سلامت شناختی، حافظه و کیفیت زندگی، گاهی زبان علمی ما ناخواسته انسان را در قالب «نمونه»، «گروه مورد مطالعه» یا «شرکتکننده» خلاصه میکند.
اما انسان هرگز فقط یک عدد در یک فایل داده نیست.
هر سالمند، یک جهان است.
پشت هر سال از عمر یک انسان، مجموعهای از تجربهها، خاطرات، روابط، انتخابها، شکستها، موفقیتها، رنجها، امیدها و آموختهها قرار دارد.
سالمندان، حافظه زنده جامعهاند.
آنان شاهد تغییر نسلها بودهاند.
دگرگونیهای اجتماعی را دیدهاند.
با فراز و نشیبهای زندگی مواجه شدهاند.
فرزندان و شاگردانی را دیدهاند که بزرگ شدهاند و هر کدام بخشی از آینده جامعه را ساختهاند.
و در میان این نسل، معلمان بازنشسته جایگاهی ویژه دارند؛ زیرا بخش بزرگی از زندگی آنان در ساختن ذهن و شخصیت نسلهای دیگر گذشته است.
از این رو، مشارکت یک معلم بازنشسته در پژوهشهای مرتبط با سالمندی و سلامت شناختی، تنها یک اتفاق علمی نیست؛ میتواند معنایی عمیقتر نیز داشته باشد.
این مشارکت، گویی پلی است میان نسلهای گذشته، علم امروز و آیندهای که هنوز نیامده است.
از کلاس درس تا پژوهش؛ از آموزش نسلها تا ساختن دانش برای نسلهای آینده
خانم منیژه قربانی کلخواجه سالها در آموزشوپرورش خدمت کردهاند.
اما ارزش کار یک معلم را نمیتوان تنها با تعداد سالهای خدمت، تعداد کلاسها یا تعداد دانشآموزان اندازهگیری کرد.
اثر واقعی معلم، در جاهایی پنهان است که شاید هیچگاه قابل محاسبه نباشد.
شاید دانشآموزی که روزی در کلاس ایشان نشسته، بعدها انسانی اثرگذار شده باشد.
شاید پزشکی شده باشد.
شاید پژوهشگری شده باشد.
شاید معلم دیگری شده باشد.
شاید پدر یا مادری شده باشد که خود، ارزش علم و آموزش را به فرزندانش منتقل کرده است.
این همان ویژگی شگفتانگیز معلمی است:
اثر معلم، اغلب بسیار دورتر از کلاس درس ادامه پیدا میکند.
و امروز، خانم قربانی کلخواجه با حضور در پژوهش، بار دیگر در حال ساختن اثری هستند که ممکن است نتیجه آن نیز بسیار دورتر از امروز آشکار شود.
ممکن است یافتههای یک پژوهش، سالها بعد در مطالعه دیگری مورد استفاده قرار گیرد.
ممکن است یک یافته کوچک، پرسشی تازه ایجاد کند.
ممکن است پرسش تازه، به مطالعهای بزرگتر منجر شود.
و شاید در نهایت، این زنجیره به شناختی بهتر از سلامت انسان و سالمندی منتهی شود.
در چنین مسیری، هر مشارکت ارزشمند است.
حتی اگر کوچک به نظر برسد.
ایثار علمی؛ واژهای برای انسانهایی که امروز برای فردا سهم میگذارند
ایثار را معمولاً با مفاهیم بزرگی میشناسیم؛ اما گاهی ایثار در سادهترین تصمیمهای انسانی پنهان است.
وقتی انسانی بخشی از وقت خود را برای پژوهش اختصاص میدهد؛
وقتی با وجود مشغلههای زندگی، برای پاسخگویی و همکاری وقت میگذارد؛
وقتی به پژوهشگر اعتماد میکند؛
وقتی میپذیرد که اطلاعات و تجربهاش در مسیر تولید دانش مورد استفاده قرار گیرد؛
در حقیقت بخشی از سرمایه شخصی خود را به آینده جامعه میبخشد.
این را میتوان ایثار علمی نامید.
زیرا بسیاری از دستاوردهای پژوهشی امروز، حاصل مشارکت انسانهایی است که خود شاید هیچگاه از نتیجه نهایی بهرهمند نشوند.
آنها امروز کمک میکنند تا فردا، دیگران بیشتر بدانند.
این دقیقاً یکی از شریفترین جلوههای مسئولیت اجتماعی است.
و چه زیباست که انسانی پس از سالها خدمت به آموزش، بار دیگر در مرحلهای دیگر از زندگی، برای گسترش دانش سهمی بر عهده بگیرد.
خانم منیژه قربانی کلخواجه؛ نامی در میان کسانی که آینده علم را ممکن میکنند
سرکار خانم منیژه قربانی کلخواجه،
ممکن است در نگاه نخست تصور شود که شما تنها در یک پژوهش دانشگاهی شرکت کردهاید.
اما از نگاه ما، این اتفاق بسیار فراتر از این تعریف ساده است.
شما با حضور خود، به ما یادآوری کردید که علم یک پروژه متعلق به چند پژوهشگر نیست؛ یک مسئولیت مشترک انسانی است.
شما نشان دادید که بازنشستگی میتواند آغاز فصل تازهای از اثرگذاری باشد.
نشان دادید که تجربه و دانش یک معلم بازنشسته هنوز میتواند در مسیر علم ارزشآفرین باشد.
و نشان دادید که انسان میتواند حتی پس از پایان خدمت رسمی، همچنان برای آینده جامعه کاری انجام دهد.
شاید روزی مقالهای بر پایه یافتههای این پژوهش منتشر شود.
شاید پژوهشگری دیگر آن مقاله را بخواند.
شاید مطالعهای جدید بر اساس آن طراحی شود.
شاید دانشمندی سالها بعد نتیجهای تازه از این زنجیره علمی به دست آورد.
و شاید هیچکس نداند که در نقطه آغاز این مسیر، انسانهایی مانند شما ایستاده بودند.
اما ما میدانیم.
پژوهشگر میداند که هر نتیجه علمی، پشتوانهای انسانی دارد.
و این، ارزش مشارکت شما را برای ما دوچندان میکند.
معلمی که هنوز به آینده میاندیشد
شاید بتوان تمام این روایت را در یک تصویر خلاصه کرد:
روزی معلم در کلاس درس ایستاده بود و آینده را به دانشآموزان آموزش میداد.
امروز همان معلم، در کنار پژوهشگر ایستاده است و به ساختن آینده علم کمک میکند.
دیروز، ابزار او کتاب و تخته بود.
امروز، ابزار او مشارکت علمی است.
اما هدف تغییر نکرده است:
ساختن آیندهای بهتر برای انسان.
این همان چیزی است که مفهوم واقعی رسالت معلمی را آشکار میکند.
معلمی که تنها به حضور در کلاس محدود باشد، یک شغل است.
اما معلمی که در وجود انسان به فرهنگ، مسئولیت و سبک زندگی تبدیل شده باشد، یک رسالت است.
و رسالت، با بازنشستگی پایان نمییابد.
سپاس از بانویی که میان آموزش، تجربه و پژوهش پل زد
سرکار خانم منیژه قربانی کلخواجه،
از شما صمیمانه سپاسگزارم.
سپاس برای حضورتان.
سپاس برای اعتمادتان.
سپاس برای زمانی که در اختیار پژوهش قرار دادید.
سپاس برای همراهیتان با مسیر علم.
و بیش از همه، سپاس برای اینکه با رفتار خود نشان دادید بازنشستگی پایان اثرگذاری نیست.
شما سالها در کلاس درس، سرمایه انسانی این سرزمین را پرورش دادید.
امروز نیز با حضور در پژوهش، بخشی از سرمایه انسانی و علمی آینده را پشتیبانی میکنید.
این دو مسیر در ظاهر متفاوتاند، اما در حقیقت یک مقصد دارند:
آیندهای آگاهتر، سالمتر و انسانیتر.
آنچه در هیچ جدول آماری ثبت نمیشود
در پایان هر پژوهش، دادهها وارد نرمافزار میشوند.
تحلیلها انجام میگیرند.
میانگینها محاسبه میشوند.
ارتباطها بررسی میشوند.
نمودارها ترسیم میشوند.
نتایج نوشته میشوند.
اما هیچ نرمافزار آماری نمیتواند میزان اعتماد یک انسان به پژوهشگر را محاسبه کند.
هیچ آزمون آماری نمیتواند ارزش زمانی را که یک انسان به علم بخشیده است اندازه بگیرد.
هیچ جدول دادهای نمیتواند بزرگی تصمیم انسانی را ثبت کند که گفته است:
«من میخواهم در ساختن دانش سهمی داشته باشم.»
این بخش از پژوهش، در هیچ فایل اکسل، هیچ نمودار و هیچ جدول مقالهای دیده نمیشود.
اما برای پژوهشگر، یکی از مهمترین بخشهای داستان علم است.
و به همین دلیل، نام و یاد انسانهایی که با اعتماد و همراهی خود مسیر پژوهش را هموار میکنند، برای ما ارزشمند است.
سخن پایانی؛ بعضی معلمان بازنشسته نمیشوند
سرکار خانم منیژه قربانی کلخواجه،
شما سالها به نسلهای این سرزمین آموختید.
امروز نیز، با حضور در پژوهش، بدون آنکه پشت میز کلاس باشید، همچنان در حال آموزش یک حقیقت بزرگ به نسل آینده هستید:
اینکه انسان برای ساختن آینده، هرگز آنقدر پیر نمیشود که دیگر نتواند سهمی داشته باشد.
شما به ما یادآوری کردید که سالمندی پایان ارزشآفرینی نیست.
بازنشستگی پایان یادگیری نیست.
تجربه، مانعی برای مشارکت علمی نیست.
و مهمتر از همه، سن هرگز نمیتواند اشتیاق انسان به دانایی و خدمت را بازنشسته کند.
شاید فردا پژوهشگران جوانی که هنوز وارد میدان علم نشدهاند، از نتایج مطالعات امروز استفاده کنند.
شاید سالمندان آینده از دانش امروز بهره ببرند.
شاید خانوادهای در سالهای آینده از دانشی استفاده کند که امروز در آزمایشگاهها و پژوهشگاهها در حال شکلگیری است.
و در پشت این زنجیره طولانی، انسانهایی حضور دارند که شاید هرگز نامشان در صفحه اول مقاله دیده نشود، اما بدون حضورشان، آن مقاله هرگز نوشته نمیشد.
شما یکی از همین انسانهای ارزشمند هستید.
به همین دلیل، از صمیم قلب از شما سپاسگزارم.
سپاسگزارم که پس از سالها خدمت در آموزشوپرورش، همچنان خود را از آینده جدا ندانستید.
سپاسگزارم که به پژوهش اعتماد کردید.
سپاسگزارم که بخشی از وقت و تجربه ارزشمند خود را در اختیار علم قرار دادید.
و سپاسگزارم که نشان دادید رسالت معلمی، بزرگتر از یک مدرسه، یک کلاس و حتی یک دوران خدمت است.
و شاید زیباترین حقیقت این باشد…
معلم، با بازنشستگی از کلاس خارج میشود؛
اما از رسالت خویش برای ساختن آینده بازنشسته نمیشود.
گاهی این رسالت در کلاس ادامه پیدا میکند؛
گاهی در تربیت یک نسل؛
گاهی در تشویق یک دانشآموز به علم؛
و گاهی، مانند آنچه امروز از سرکار خانم منیژه قربانی کلخواجه میبینیم، در ایستادن در کنار پژوهش و کمک به تولید دانشی که شاید سالها بعد ثمر دهد.
این، معنای عمیق مشارکت شماست.
شما تنها در یک پژوهش شرکت نکردید.
شما به زنجیرهای پیوستید که یک سوی آن تجربه نسلهای گذشته است و سوی دیگر آن، آینده نسلهای نیامده.
شما پلی شدید میان آموزش دیروز، پژوهش امروز و سلامت فردا.
و شاید برای یک معلم، هیچ افتخاری زیباتر از این نباشد که حتی پس از پایان خدمت رسمی، همچنان در ساختن آینده سهیم باشد.
سرکار خانم منیژه قربانی کلخواجه،
با نهایت احترام، سپاس و ارادت، از شما تشکر میکنم.
برای سالهایی که به آموزش و پرورش این سرزمین خدمت کردید؛
برای نسلی که از دانش و تجربه شما بهره برد؛
برای اعتمادی که امروز به پژوهش نشان دادید؛
و برای سهم ارزشمندی که در مسیر تولید دانش بر عهده گرفتید.
شاید سهم شما در این پژوهش، در نهایت به چند ردیف داده و چند عدد آماری تبدیل شود؛ اما ارزش انسانی حضورتان هرگز در چند عدد خلاصه نخواهد شد.
زیرا بعضی انسانها در دادههای پژوهش ثبت میشوند؛
بعضی در حافظه پژوهشگران؛
و بعضی، فراتر از هر دو، در داستان شکلگیری علم و آینده انسان جای میگیرند.
و شما، سرکار خانم منیژه قربانی کلخواجه، با این همراهی ارزشمند، سهم خود را در این داستان به زیبایی رقم زدهاید.
شما سالها آینده را در کلاس درس آموزش دادید؛
و امروز، با حضور در پژوهش، یک گام دیگر به ساختن آن آینده کمک کردید.
این همان معنای واقعی معلمی است.
این همان معنای واقعی مسئولیت اجتماعی است.
و این همان جایی است که آموزش، تجربه، سالمندی و پژوهش، نه در برابر یکدیگر، بلکه در کنار یکدیگر برای ساختن آینده قرار میگیرند.
با نهایت احترام و سپاس
داریوش طاهری
پژوهشگر و دانشجوی دکتری علوم اعصاب
آیندهنگاران مغز
برای بانویی که ثابت کرد بعضی معلمان بازنشسته نمیشوند؛ فقط کلاسشان بزرگتر میشود.
