سوالات دکتری علوم اعصاب سال ۱۳۹۸-۱۳۹۷: مباحث نوروفیزیولوژی با پاسخهای تشریحی

دعای مطالعه [ نمایش ]
بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
اَللّهُمَّ اَخْرِجْنى مِنْ ظُلُماتِ الْوَهْمِ
خدايا مرا بيرون آور از تاريكىهاى وهم،
وَ اَكْرِمْنى بِنُورِ الْفَهْمِ
و به نور فهم گرامى ام بدار،
اَللّهُمَّ افْتَحْ عَلَيْنا اَبْوابَ رَحْمَتِكَ
خدايا درهاى رحمتت را به روى ما بگشا،
وَانْشُرْ عَلَيْنا خَزائِنَ عُلُومِكَ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ
و خزانههاى علومت را بر ما باز كن به امید رحمتت اى مهربانترين مهربانان.
📘 کتاب آنلاین «پرسشهای چندگزینهای علوم اعصاب؛ جامعترین مرجع مباحث نوروفیزیولوژی (Neurophysiology MCQs)»
این کتاب تخصصی با گردآوری تمامی پرسشهای آزمون دکتری علوم اعصاب از سال ۱۳۸۷ تا کنون، مرجعی بیبدیل در حوزه نوروفیزیولوژی است. سؤالات بههمراه پاسخهای تشریحی و تحلیلی ارائه شدهاند تا داوطلبان و پژوهشگران علاوه بر مرور مفاهیم بنیادین، به درکی عمیق از منطق فیزیولوژیک و کاربردهای بالینی دست یابند.
اثر حاضر با طبقهبندی دقیق مباحث، پوشش کامل از سطح مولکولی تا عملکرد شبکههای عصبی، و انطباق با استانداردهای علمی، راهنمایی استراتژیک برای دانشجویان پزشکی، نورولوژی، روانپزشکی و داوطلبان آزمون دکتری علوم اعصاب به شمار میرود.
این کتاب به قلم داریوش طاهری و با پشتیبانی برند علمی آیندهنگاران مغز تدوین شده است؛ تلاشی منسجم برای یادگیری عمیق، آمادگی حرفهای و گسترش افقهای پژوهش در علوم اعصاب.
پرسشها و پاسخهای آزمون ورودی سال تحصیلی ۱۳۹۸-۱۳۹۷ با رویکردی تحلیلی و کاربردی در این مجموعه قرار گرفتهاند؛ فرصتی برای تقویت فهم مفهومی و بالینی در نوروفیزیولوژی.
آیندهنگاران مغز: «ما مغز را میشناسیم، تا آینده را بسازیم.»
📘 پرسشهای چندگزینهای دکتری علوم اعصاب مباحث نوروفیزیولوژی
«نوروفیزیولوژی را عمیق بیاموزید، تا در مسیر پژوهش و درمان پیشگام باشید.»
۱- کدام گزینه در مورد سلولهای دو قطبی شبکیه صحیح است؟
۱) سلولهای off-center، رسپتورهای متابوتروپیک گلوتامات دارند.
۲) سلولهای on-center، رسپتورهای یونوتروپیک گلوتامات دارند.
۳) سلولهای off-center، با تابش نور به مرکز میدان پذیرنده تحریک میشوند.
۴) سلولهای on-center، با تابش نور به مرکز میدان پذیرنده دپولاریزه میشوند.
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه ۴
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: سلولهای دو قطبی شبکیه (Bipolar cells)، سلولهای On-center، سلولهای Off-center، رسپتور متابوتروپیک گلوتامات (Metabotropic glutamate receptor; mGluR6)، رسپتور یونوتروپیک گلوتامات (Ionotropic glutamate receptor; AMPA/kainate)، میدان پذیرنده (Receptive field)، نور (Light)، دپولاریزاسیون (Depolarization)
توضیح بر اساس کلیدواژهها
سلولهای دو قطبی شبکیه به دو نوع اصلی On-center و Off-center تقسیم میشوند. تفاوت اصلی این دو دسته در نوع رسپتورهای گلوتامات و پاسخ آنها به نور است:
سلولهای On-center دارای رسپتورهای متابوتروپیک (mGluR6) هستند. در تاریکی به دلیل آزاد شدن مداوم گلوتامات از سلولهای گیرنده نوری، این رسپتورها فعال شده و سلولهای On-center در حالت هیپرپلاریزه قرار دارند. با تابش نور و کاهش آزاد شدن گلوتامات، مهار برداشته میشود و سلولهای On-center دپولاریزه میشوند.
سلولهای Off-center دارای رسپتورهای یونوتروپیک (AMPA/kainate) هستند. در تاریکی با دریافت گلوتامات تحریک میشوند (دپولاریزه)، اما با تابش نور و کاهش گلوتامات، هیپرپلاریزه خواهند شد.
از نظر میدان پذیرنده (Receptive field)، سلولهای On-center با تابش نور به مرکز میدان تحریک میشوند، در حالی که سلولهای Off-center با تاریک شدن مرکز میدان فعال میشوند.
بررسی گزینهها
گزینه ۱) سلولهای Off-center، رسپتورهای متابوتروپیک گلوتامات دارند.
❌ نادرست است. سلولهای Off-center دارای رسپتورهای یونوتروپیک هستند، نه متابوتروپیک.
گزینه ۲) سلولهای On-center، رسپتورهای یونوتروپیک گلوتامات دارند.
❌ نادرست است. سلولهای On-center رسپتورهای متابوتروپیک (mGluR6) دارند.
گزینه ۳) سلولهای Off-center، با تابش نور به مرکز میدان پذیرنده تحریک میشوند.
❌ نادرست است. سلولهای Off-center با تاریک شدن مرکز میدان تحریک میشوند، نه با نور.
گزینه ۴) سلولهای On-center، با تابش نور به مرکز میدان پذیرنده دپولاریزه میشوند.
✅ درست است. این ویژگی اصلی سلولهای On-center است و پایه اصلی تفکیک آنها از سلولهای Off-center محسوب میشود.
نتیجهگیری و پاسخ نهایی
سلولهای On-center با تابش نور به مرکز میدان پذیرنده خود، دپولاریزه میشوند.
پاسخ صحیح: گزینه ۴ ✅
۲- کدام یک از هستههای زیرین در حرکات رفلکسی چشمها جهت تمرکز بر مناظر یا اشیاء مورد علاقه نقش ایفا میکند؟
1) هسته زانویی فوقانی
۲) هسته سوپرا کیاسماتیک
۳) هسته برجستگی فوقانی
۴) هسته پره تكتال
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه ۴
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: حرکات رفلکسی چشم (Reflex eye movements)، تمرکز بر اشیاء (Visual attention and fixation)، هسته زانویی فوقانی (Lateral geniculate nucleus)، هسته سوپراکیاسماتیک (Suprachiasmatic nucleus)، هسته برجستگی فوقانی (Superior colliculus)، هسته پرهتکتال (Pretectal nucleus)
توضیح بر اساس کلیدواژهها
حرکات رفلکسی چشمها برای تمرکز بر اشیاء مورد توجه از طریق شبکهای از هستههای مغزی کنترل میشود.
هسته زانویی فوقانی (Lateral geniculate nucleus) در تالاموس قرار دارد و بیشتر نقش در انتقال سیگنالهای بین شبکیه و قشر بینایی اولیه (V1) دارد، نه در حرکات رفلکسی.
هسته سوپراکیاسماتیک (Suprachiasmatic nucleus) مرکز اصلی تنظیم ریتم شبانهروزی است و نقشی در حرکات چشم ندارد.
هسته برجستگی فوقانی (Superior colliculus) نقش مهمی در حرکات ساکادیک (Saccadic eye movements) و جهتگیری سریع چشمها به سمت محرکهای جدید دارد. این هسته بیشتر برای تغییر ناگهانی جهت نگاه به یک محرک تازه فعال میشود.
هسته پرهتکتال (Pretectal nucleus) در حرکات رفلکسی و بهویژه در پاسخهای تطابقی چشم (مانند رفلکس تطابق و انقباض مردمک هنگام تمرکز بر اشیاء نزدیک) دخالت دارد. این هسته به مغز کمک میکند که چشمها را برای تمرکز دقیق بر یک هدف مورد علاقه تنظیم کند.
بررسی گزینهها
گزینه ۱) هسته زانویی فوقانی
❌ نادرست است. وظیفه انتقال سیگنالهای بینایی به قشر مخ را دارد، نه کنترل رفلکسهای تمرکزی چشم.
گزینه ۲) هسته سوپراکیاسماتیک
❌ نادرست است. در ریتم شبانهروزی نقش دارد و به حرکات چشم مربوط نیست.
گزینه ۳) هسته برجستگی فوقانی
❌ نادرست است. بیشتر در حرکات ساکادیک و تغییر جهت ناگهانی نگاه به کار میرود، نه تمرکز پایدار بر اشیاء.
گزینه ۴) هسته پرهتکتال
✅ درست است. این هسته در کنترل حرکات رفلکسی برای تمرکز بر اشیاء یا مناظر مورد علاقه نقش کلیدی دارد و با مدارهای رفلکس تطابق و تنظیم مردمک مرتبط است.
نتیجهگیری و پاسخ نهایی
هستهای که در حرکات رفلکسی چشمها جهت تمرکز بر اشیاء مورد علاقه نقش دارد، هسته پرهتکتال (Pretectal nucleus) است.
پاسخ صحیح: گزینه ۴ ✅
۳- کدام گزینه درباره آپراکسی حرکتی دست صحیح است؟
۱) لرزش حرکتی
۲) حرکات غیرارادی
۳) ناهماهنگی و بیهدفی
۴) حركات پاندولی
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه ۳
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: آپراکسی (Apraxia)، آپراکسی حرکتی دست (Motor apraxia of the hand)، اختلال در برنامهریزی حرکتی (Motor planning deficit)، هماهنگی حرکات ارادی (Voluntary movement coordination)، لرزش (Tremor)، حرکات غیرارادی (Involuntary movements)، ناهماهنگی (Incoordination)، حرکات پاندولی (Pendular movements)
توضیح بر اساس کلیدواژهها
آپراکسی (Apraxia) یک اختلال نورولوژیک است که در آن فرد با وجود قدرت عضلانی و هماهنگی اولیه کافی، قادر به اجرای درست حرکات ارادی هدفمند نیست. این مشکل بیشتر ناشی از اختلال در برنامهریزی و سازماندهی حرکتی در قشر مغز (بهویژه نواحی فرونتال و پاریتال) است.
در آپراکسی حرکتی دست (Motor apraxia of the hand)، بیمار نمیتواند حرکات هدفمند مثل استفاده صحیح از ابزار یا ژستهای دست را بهطور مناسب اجرا کند. ویژگی اصلی آن ناهماهنگی و بیهدفی حرکات است.
بررسی گزینهها
گزینه ۱) لرزش حرکتی
❌ نادرست است. لرزش بیشتر به بیماریهای مخچهای یا پارکینسون مربوط است و از ویژگیهای آپراکسی محسوب نمیشود.
گزینه ۲) حرکات غیرارادی
❌ نادرست است. حرکات غیرارادی مانند کره (Chorea) یا دیستونی (Dystonia) در اختلالات عقدههای قاعدهای (Basal ganglia disorders) دیده میشوند، نه در آپراکسی.
گزینه ۳) ناهماهنگی و بیهدفی
✅ درست است. این همان ویژگی اصلی آپراکسی حرکتی است؛ بیمار نمیتواند حرکات ارادی هدفمند را سازماندهی و اجرا کند.
گزینه ۴) حرکات پاندولی
❌ نادرست است. حرکات پاندولی معمولاً در ضایعات مخچهای دیده میشوند و ارتباطی با آپراکسی ندارند.
نتیجهگیری و پاسخ نهایی
ویژگی اصلی آپراکسی حرکتی دست، ناهماهنگی و بیهدفی حرکات ارادی است.
پاسخ صحیح: گزینه ۳ ✅
۴- کدام یک از عملکردهای زیر مربوط به ساقه مغز نمیباشد؟
۱) کنترل تنفس
۲) کنترل دستگاه گوارش
۳) کنترل تعادل
۴) کنترل حرکات ظریف
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه ۴
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: ساقه مغز (Brainstem)، کنترل تنفس (Respiration control)، کنترل دستگاه گوارش (Autonomic control of GI tract)، کنترل تعادل (Balance control)، کنترل حرکات ظریف (Fine motor movements)، بصلالنخاع (Medulla oblongata)، پل مغزی (Pons)، میانمغز (Midbrain)، مخچه (Cerebellum)، قشر حرکتی (Motor cortex)
توضیح بر اساس کلیدواژهها
ساقه مغز (Brainstem) شامل بصلالنخاع (Medulla oblongata)، پل مغزی (Pons) و میانمغز (Midbrain) است و وظیفه اصلی آن کنترل عملکردهای حیاتی و خودکار بدن میباشد.
کنترل تنفس توسط مراکز تنفسی در بصلالنخاع و پل مغزی انجام میشود.
کنترل دستگاه گوارش از طریق مراکز خودکار بصلالنخاع و ارتباط با سیستم پاراسمپاتیک (بهویژه عصب واگ) انجام میشود.
کنترل تعادل عمدتاً توسط ارتباط ساقه مغز با مخچه و دستگاه دهلیزی (Vestibular system) انجام میشود.
کنترل حرکات ظریف (Fine motor movements) مربوط به قشر حرکتی مغز (Motor cortex) و مدارهای قشری–نخاعی است، نه ساقه مغز. ساقه مغز تنها مسیر عبور این فرمانهاست و خود آنها را سازماندهی نمیکند.
بررسی گزینهها
گزینه ۱) کنترل تنفس
✅ درست است که ساقه مغز این وظیفه را بر عهده دارد.
گزینه ۲) کنترل دستگاه گوارش
✅ درست است و بهویژه توسط مراکز خودکار بصلالنخاع و عصب واگ تنظیم میشود.
گزینه ۳) کنترل تعادل
✅ ساقه مغز از طریق ارتباط با هستههای دهلیزی و مخچه در تعادل نقش دارد.
گزینه ۴) کنترل حرکات ظریف
❌ نادرست است. این عملکرد مربوط به قشر حرکتی مغز است، نه ساقه مغز.
نتیجهگیری و پاسخ نهایی
عملکردی که به ساقه مغز مربوط نمیشود، کنترل حرکات ظریف (Fine motor movements) است.
پاسخ صحیح: گزینه ۴ ✅
۵- کدام یک از موارد زیر به دنبال ضایعه ایسکمیک مغز رخ نمیدهد؟
۱) کاهش گونههای فعال نیتروژن (RNS)
۲) افزایش گونههای فعال اکسیژن (ROS)
۳) افزایش میزان کلسيم داخل سلولی
۴) کاهش میزان پتاسیم داخل سلولی
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه ۱
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: ضایعه ایسکمیک مغز (Cerebral ischemia)، گونههای فعال اکسیژن (Reactive oxygen species; ROS)، گونههای فعال نیتروژن (Reactive nitrogen species; RNS)، کلسیم داخل سلولی (Intracellular calcium)، پتاسیم داخل سلولی (Intracellular potassium)، نکروز (Necrosis)، مرگ نورونی (Neuronal death)
توضیح بر اساس کلیدواژهها
در ایسکمی مغزی به دلیل کاهش خونرسانی و اکسیژنرسانی به نورونها، متابولیسم هوازی مختل شده و مجموعهای از تغییرات بیوشیمیایی رخ میدهد که منجر به مرگ سلولی میشوند:
افزایش گونههای فعال اکسیژن (ROS): به دلیل استرس اکسیداتیو و عملکرد ناقص میتوکندری تولید میشوند و به غشا، DNA و پروتئینها آسیب میزنند.
افزایش گونههای فعال نیتروژن (RNS): به دلیل افزایش سنتز نیتریکاکسید (NO) و ترکیب آن با سوپراکسید (O2–) برای تشکیل پراکسینیتریت (ONOO–) ایجاد میشود. در ایسکمی این افزایش رخ میدهد، نه کاهش.
افزایش کلسیم داخل سلولی: ناشی از دپلاریزاسیون بیشازحد غشا، آزاد شدن بیش از حد گلوتامات و فعال شدن رسپتورهای NMDA است که باعث ورود کلسیم به داخل نورون میشود. این کلسیم تجمع یافته مسیرهای مرگ سلولی را فعال میکند.
کاهش پتاسیم داخل سلولی: به دلیل دپلاریزاسیون پایدار و خروج پتاسیم از سلول اتفاق میافتد.
بررسی گزینهها
گزینه ۱) کاهش گونههای فعال نیتروژن (RNS)
❌ نادرست است، چون در ایسکمی مغزی RNS افزایش مییابد، نه کاهش.
گزینه ۲) افزایش گونههای فعال اکسیژن (ROS)
✅ درست است و یکی از مکانیزمهای آسیب ایسکمیک است.
گزینه ۳) افزایش میزان کلسيم داخل سلولی
✅ درست است و یکی از مراحل کلیدی مرگ نورونی است.
گزینه ۴) کاهش میزان پتاسیم داخل سلولی
✅ درست است و در اثر دپلاریزاسیون رخ میدهد.
نتیجهگیری و پاسخ نهایی
تغییری که به دنبال ضایعه ایسکمیک مغز رخ نمیدهد، کاهش گونههای فعال نیتروژن (RNS) است.
پاسخ صحیح: گزینه ۱ ✅
۶- خروجی اصلی قشر مغز به نخاع از کدام یک از لایههای قشر نو صورت میگیرد؟
۱) لایه ۵
۲) لایه ۴
۳) لایه ۲ و ۳
۴) لایه ۲
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه ۱
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: قشر مخ (Cerebral cortex)، قشر نو (Neocortex)، لایههای قشر مغز (Cortical layers)، لایه ۵ (Layer V)، سلولهای هرمی (Pyramidal cells)، مسیر قشری–نخاعی (Corticospinal tract)، خروجی اصلی قشر مغز (Cortical output)
توضیح بر اساس کلیدواژهها
قشر نو (Neocortex) از شش لایه اصلی تشکیل شده است و هر لایه وظیفهای خاص در ارتباطات ورودی و خروجی دارد:
لایه ۴ (Layer IV): لایه ورودی اصلی است که سیگنالها را از تالاموس دریافت میکند.
لایههای ۲ و ۳ (Layers II & III): بیشتر در ارتباطات قشری–قشری (Corticocortical) نقش دارند و اطلاعات را به نواحی دیگر قشر مغز میفرستند.
لایه ۵ (Layer V): مهمترین لایه خروجی قشر است. نورونهای هرمی بزرگ این لایه (بهویژه سلولهای هرمی بتز در قشر حرکتی اولیه) آکسونهای خود را به ساقه مغز و نخاع میفرستند و مسیر قشری–نخاعی (Corticospinal tract) را تشکیل میدهند.
لایه ۶ (Layer VI): خروجی اصلی به تالاموس دارد و نقش در تنظیم بازخورد تالاموسی–قشری ایفا میکند.
بنابراین، خروجی اصلی قشر مغز به نخاع از طریق لایه ۵ انجام میشود.
بررسی گزینهها
گزینه ۱) لایه ۵
✅ درست است. سلولهای هرمی بزرگ این لایه خروجی اصلی به نخاع را تشکیل میدهند.
گزینه ۲) لایه ۴
❌ نادرست است. این لایه ورودی اصلی از تالاموس است، نه خروجی.
گزینه ۳) لایه ۲ و ۳
❌ نادرست است. این لایهها در ارتباطات بین نواحی مختلف قشری نقش دارند، نه خروجی به نخاع.
گزینه ۴) لایه ۲
❌ نادرست است. این لایه جزئی از شبکه ارتباطات قشری–قشری است.
نتیجهگیری و پاسخ نهایی
خروجی اصلی قشر مغز به نخاع از لایه ۵ (Layer V) صورت میگیرد.
پاسخ صحیح: گزینه ۱ ✅
۷- به دنبال آسیب مخچه کدام یک از علائم زیر دیده میشود؟
۱) حرکات سریعتر میشوند.
۲) تون عضلانی کاهش مییابد.
۳) نیروی عضلانی زیاد میشود.
۴) اسپاسم عضلانی دیده میشود.
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه ۲
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: مخچه (Cerebellum)، هماهنگی حرکتی (Motor coordination)، آتونیا (Hypotonia)، نیروی عضلانی (Muscle strength)، اسپاسم (Spasm)، حرکات سریع (Hyperkinesia)
توضیح بر اساس کلیدواژهها
مخچه (Cerebellum) مرکز اصلی هماهنگی حرکات ارادی، تعادل بدن و تنظیم تون عضلانی است. در صورت آسیب به مخچه، اختلالاتی مانند آتاکسی (Ataxia)، دیسمتری (Dysmetria)، لرزش قصدی (Intention tremor) و کاهش تون عضلانی (Hypotonia) بروز میکند.
نکته مهم این است که:
نیروی عضلانی (Strength) بهطور مستقیم توسط مخچه کنترل نمیشود، بلکه توسط قشر حرکتی و نخاع است؛ بنابراین ضعف یا افزایش قدرت ناشی از ضایعه مخچه نیست.
اسپاسم و افزایش تون (Spasticity) معمولاً در ضایعات قشر حرکتی و مسیر کورتیکواسپاینال دیده میشوند، نه در ضایعات مخچهای.
حرکات سریعتر شدن نیز نشانه ضایعات گانگلیونهای قاعدهای است، نه مخچه.
کاهش تون عضلانی (Hypotonia) یکی از بارزترین علائم ضایعه مخچهای است.
بررسی گزینهها
گزینه ۱) حرکات سریعتر میشوند.
❌ نادرست است. این علامت در بیماریهای عقدههای قاعدهای مثل کره (Chorea) دیده میشود.
گزینه ۲) تون عضلانی کاهش مییابد.
✅ درست است. در آسیب مخچه، عضلات شلتر میشوند و Hypotonia ایجاد میشود.
گزینه ۳) نیروی عضلانی زیاد میشود.
❌ نادرست است. قدرت عضلانی تحت تأثیر مستقیم مخچه نیست.
گزینه ۴) اسپاسم عضلانی دیده میشود.
❌ نادرست است. اسپاسم بیشتر در ضایعات سیستم هرمی (Pyramidal tract lesions) رخ میدهد.
نتیجهگیری و پاسخ نهایی
یکی از علائم مشخص آسیب مخچه، کاهش تون عضلانی (Hypotonia) است.
پاسخ صحیح: گزینه ۲ ✅
۸- اولین سلولی که بعد از تابش نور به شبکیه، پتانسیل عمل تولید میکند عبارت است از:
۱) مولر
۲) استوانه
۳) مخروطی
۴) آماکرین
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه ۴
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: شبکیه (Retina)، گیرندههای نوری (Photoreceptors)، سلول استوانهای (Rod)، سلول مخروطی (Cone)، سلول دوقطبی (Bipolar cell)، سلول آماکرین (Amacrine cell)، سلول گانگلیونی (Ganglion cell)، پتانسیل عمل (Action potential)
توضیح بر اساس کلیدواژهها
در شبکیه، مسیر پردازش نور به این شکل است:
۱. گیرندههای نوری (استوانه و مخروطی) نور را دریافت میکنند و آن را به سیگنالهای الکتروشیمیایی (graded potentials) تبدیل میکنند. این سلولها پتانسیل عمل ایجاد نمیکنند، بلکه تغییرات تدریجی ولتاژ (graded response) دارند.
سلولهای دوقطبی (Bipolar cells) نیز مانند گیرندههای نوری پتانسیل عمل تولید نمیکنند، بلکه graded potential دارند.
سلولهای آماکرین (Amacrine cells) از اولین سلولهایی هستند که در مسیر پردازش شبکیه قادر به تولید پتانسیل عمل هستند. آنها اطلاعات بین سلولهای دوقطبی و گانگلیونی را پردازش و تعدیل میکنند.
در نهایت سلولهای گانگلیونی (Ganglion cells) اصلیترین سلولهای مولد پتانسیل عمل هستند که آکسونهایشان عصب بینایی (Optic nerve) را میسازد.
پس اولین سلولی که در پاسخ به تابش نور در شبکیه میتواند پتانسیل عمل تولید کند، سلول آماکرین (Amacrine cell) است.
بررسی گزینهها
گزینه ۱) مولر (Müller cell)
❌ نادرست است. اینها سلولهای گلیال شبکیه هستند و در هدایت نور و پشتیبانی متابولیک نقش دارند، نه تولید پتانسیل عمل.
گزینه ۲) استوانه (Rod cell)
❌ نادرست است. گیرنده نوری است و فقط graded potential ایجاد میکند.
گزینه ۳) مخروطی (Cone cell)
❌ نادرست است. مانند سلولهای استوانهای graded potential تولید میکند.
گزینه ۴) آماکرین (Amacrine cell)
✅ درست است. اولین سلول پس از گیرندهها که پتانسیل عمل تولید میکند.
نتیجهگیری و پاسخ نهایی
اولین سلولی که پس از تابش نور به شبکیه پتانسیل عمل ایجاد میکند، سلول آماکرین (Amacrine cell) است.
پاسخ صحیح: گزینه ۴ ✅
۹- تطابق در کدام گیرنده حسی سریعتر است؟
۱) جسم پاچینی
۲) کپسول مفصلی
۳) درد
۴) قاعده ی مو
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه ۱
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: تطابق (Adaptation)، گیرنده حسی (Sensory receptor)، جسم پاچینی (Pacinian corpuscle)، گیرنده درد (Nociceptor)، گیرنده مویی (Hair follicle receptor)، گیرنده مفصلی (Joint capsule receptor)
توضیح بر اساس کلیدواژهها
تطابق (Adaptation) به معنای کاهش تدریجی پاسخ یک گیرنده به تحریک پایدار است. گیرندهها به دو گروه تقسیم میشوند:
گیرندههای تطابق سریع (Rapidly adapting receptors – Phasic receptors) → فقط به تغییر محرک (شروع یا توقف) پاسخ میدهند.
گیرندههای تطابق آهسته (Slowly adapting receptors – Tonic receptors) → در تمام مدت حضور محرک سیگنالدهی ادامه میدهند.
در این میان:
جسم پاچینی (Pacinian corpuscle) نمونه بارز گیرنده تطابق سریع است و به لرزش و تغییر سریع فشار پاسخ میدهد.
کپسول مفصلی تطابق آهسته دارد، زیرا باید وضعیت مفصل را دائماً گزارش کند.
گیرندههای درد (Nociceptors) اساساً تطابق ندارند، زیرا وجود محرک دردناک باید دائماً حس شود.
قاعده مو (Hair follicle receptor) تطابق نسبتاً سریع دارد، اما سریعترین گیرنده تطابقی، جسم پاچینی است.
بررسی گزینهها
گزینه ۱) جسم پاچینی (Pacinian corpuscle)
✅ درست است. گیرنده تطابق سریع و نمونه کلاسیک آن است.
گزینه ۲) کپسول مفصلی
❌ نادرست است. تطابق آهسته دارد.
گزینه ۳) درد
❌ نادرست است. اساساً تطابق ندارد.
گزینه ۴) قاعده مو
❌ نادرست است. تطابق نسبتاً سریع دارد، اما نه به سرعت جسم پاچینی.
نتیجهگیری و پاسخ نهایی
سریعترین تطابق در میان گیرندههای حسی مربوط به جسم پاچینی (Pacinian corpuscle) است.
پاسخ صحیح: گزینه ۱ ✅
۱۰- کدام یک از موارد زیر باعث افزایش تحریکپذیری CNS میشود؟
۱) اسیدوز
۲) خستگی سیناپسی
۳) اغمای دیابتی
۴) آلکالوز
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه ۴
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: تحریکپذیری سیستم عصبی مرکزی (CNS excitability)، اسیدوز (Acidosis)، آلکالوز (Alkalosis)، خستگی سیناپسی (Synaptic fatigue)، اغمای دیابتی (Diabetic coma)، پتانسیل عمل (Action potential)، سدیم و کلسیم سلولی (Intracellular sodium and calcium)
توضیح بر اساس کلیدواژهها
تحریکپذیری CNS به توانایی نورونها برای تولید پتانسیل عمل (Action potential) و پاسخ به محرکها بستگی دارد. این تحریکپذیری تحت تأثیر غلظت یونها و pH خون قرار میگیرد:
اسیدوز (Acidosis) → افزایش H⁺ باعث کاهش تحریکپذیری نورونها میشود، زیرا کانالهای سدیمی را مهار میکند و دپلاریزاسیون را سختتر میکند.
آلکالوز (Alkalosis) → کاهش H⁺ باعث افزایش تحریکپذیری نورونها میشود، زیرا کانالهای سدیمی و کلسیمی حساستر میشوند و پتانسیل عمل راحتتر تولید میشود.
خستگی سیناپسی (Synaptic fatigue) → کاهش ذخیره انتقالدهنده عصبی، کاهش پاسخ نورونها و در نتیجه کاهش تحریکپذیری.
اغمای دیابتی (Diabetic coma) → به علت اختلال متابولیک و کمبود انرژی، تحریکپذیری CNS کاهش مییابد.
بررسی گزینهها
گزینه ۱) اسیدوز
❌ نادرست است. اسیدوز باعث کاهش تحریکپذیری CNS میشود.
گزینه ۲) خستگی سیناپسی
❌ نادرست است. کاهش ذخیره انتقالدهنده عصبی باعث کاهش تحریکپذیری میشود.
گزینه ۳) اغمای دیابتی
❌ نادرست است. متابولیسم ناکافی باعث کاهش فعالیت نورونی میشود.
گزینه ۴) آلکالوز
✅ درست است. آلکالوز باعث افزایش تحریکپذیری CNS میشود و میتواند منجر به تشنج و اسپاسم شود.
نتیجهگیری و پاسخ نهایی
شرایطی که باعث افزایش تحریکپذیری CNS میشود، آلکالوز (Alkalosis) است.
پاسخ صحیح: گزینه ۴ ✅
۱۱- سلولهای رنشاو چگونه فعال میشوند؟
۱) به طور مستقیم توسط آورانهای حسی
۲) توسط شاخه جانبی نورونهای حرکتی
۳) توسط شاخه جانبی نورونهای حسی
۴) توسط شاخههای جانبی آورانهای قشری
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه ۲
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: سلولهای رنشاو (Renshaw cells)، مهار متقابل (Recurrent inhibition)، نورونهای حرکتی آلفا (Alpha motor neurons)، شاخه جانبی (Collateral)، آورانهای حسی (Sensory afferents)، شبکه نخاعی (Spinal cord circuitry)
توضیح بر اساس کلیدواژهها
سلولهای رنشاو (Renshaw cells) نورونهای مهاری موجود در ماده خاکستری قدامی نخاع هستند که نقش مهمی در مهار متقابل نورونهای حرکتی آلفا (Recurrent inhibition of alpha motor neurons) ایفا میکنند.
این سلولها به طور مستقیم توسط نورونهای حرکتی آلفا (Alpha motor neurons) از طریق شاخه جانبی (Collateral) فعال میشوند.
پس از فعال شدن، رنشاو سلولهای حرکتی همان عضله و عضلات آنتاگونیست را مهار میکند تا از انقباض بیش از حد جلوگیری شود.
سلولهای رنشاو مستقیماً توسط آورانهای حسی یا آورانهای قشری فعال نمیشوند، بلکه فعالسازی آنها وابسته به شاخه جانبی نورونهای حرکتی است.
بررسی گزینهها
گزینه ۱) به طور مستقیم توسط آورانهای حسی
❌ نادرست است. آورانهای حسی، مانند Ia fibers، رنشاوها را مستقیماً فعال نمیکنند.
گزینه ۲) توسط شاخه جانبی نورونهای حرکتی
✅ درست است. این مسیر کلاسیک مهار متقابل رنشاو را تشکیل میدهد.
گزینه ۳) توسط شاخه جانبی نورونهای حسی
❌ نادرست است. نورونهای حسی شاخه جانبی به رنشاو نمیدهند.
گزینه ۴) توسط شاخههای جانبی آورانهای قشری
❌ نادرست است. آورانهای قشری به نورونهای حرکتی مستقیم و رنشاوها متصل نمیشوند.
نتیجهگیری و پاسخ نهایی
سلولهای رنشاو (Renshaw cells) توسط شاخه جانبی نورونهای حرکتی آلفا (Collateral of alpha motor neurons) فعال میشوند.
پاسخ صحیح: گزینه ۲ ✅
۱۲- کدام یک در مورد حلزون گوشی صحیح میباشد؟
۱) قطر فیبرها از پنجرهی بیضی به سمت هلیوکوترما افزایش مییابد.
۲) فیبرهای کوتاه و سخت به فرکانسهای پایین بهتر پاسخ میدهند.
۳) تشدید فرکانس بالا در نزدیکی قاعده به وجود میآید.
۴) زائده سلولهای مویی در پری لنف غوطه ور است.
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه ۳
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: حلزون گوش (Cochlea)، قاعده حلزون (Base of cochlea)، هلیوکوترما (Helicotrema)، فرکانس بالا (High frequency), فرکانس پایین (Low frequency), سلولهای مویی (Hair cells), پریلنف (Perilymph), فیبرهای عصبی شنوایی (Auditory nerve fibers)
توضیح بر اساس کلیدواژهها
حلزون گوش به صورت تونوتوپی (Tonotopic) سازماندهی شده است:
قاعده حلزون (Base of cochlea) نسبت به فرکانسهای بالا (High frequencies) حساس است.
نوک حلزون یا هلیوکوترما (Apex / Helicotrema) نسبت به فرکانسهای پایین (Low frequencies) حساس است.
فیبرهای عصبی نزدیک قاعده معمولاً نازکتر و سریعتر هستند، اما پاسخ بهتر آنها به فرکانس بالا است.
زائده سلولهای مویی (Stereocilia) در اندولنف (Endolymph) غوطهور هستند، نه پریلنف (Perilymph).
بررسی گزینهها
گزینه ۱) قطر فیبرها از پنجرهی بیضی به سمت هلیوکوترما افزایش مییابد.
❌ نادرست است. فیبرهای نزدیک هلیوکوترما نازکتر هستند و سرعت هدایت پایینتری دارند.
گزینه ۲) فیبرهای کوتاه و سخت به فرکانسهای پایین بهتر پاسخ میدهند.
❌ نادرست است. فیبرهای کوتاه و سخت (Base) به فرکانسهای بالا پاسخ میدهند، نه پایین.
گزینه ۳) تشدید فرکانس بالا در نزدیکی قاعده به وجود میآید.
✅ درست است. قاعده حلزون نسبت به فرکانسهای بالا حساس است و بیشترین تشدید در این ناحیه رخ میدهد.
گزینه ۴) زائده سلولهای مویی در پری لنف غوطه ور است.
❌ نادرست است. زائدههای سلولهای مویی در اندولنف (Endolymph) قرار دارند.
نتیجهگیری و پاسخ نهایی
در حلزون گوش، تشدید فرکانس بالا در نزدیکی قاعده حلزون رخ میدهد.
پاسخ صحیح: گزینه ۳ ✅
۱۳- رمزگذاری حافظه طولانیمدت به کدام روش زیر صورت میگیرد؟
۱) ساخت پروتئین
۲) ساخت سلول جديد
۳) افزایش نوسان در مدارها
۴) افزایش ساخت نوروترانسمیترهای تحریکی
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه ۱
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: حافظه طولانیمدت (Long-term memory)، رمزگذاری (Encoding)، پلاستیسیته سیناپسی (Synaptic plasticity)، پروتئینسازی (Protein synthesis)، تغییرات ساختاری نورون (Structural neuronal changes)، LTP (Long-Term Potentiation)
توضیح بر اساس کلیدواژهها
حافظه طولانیمدت (Long-term memory) نیازمند تثبیت و تغییرات ساختاری در سیناپسها و نورونها است که این فرآیند با پروتئینسازی (Protein synthesis) مرتبط است.
LTP (Long-Term Potentiation)، مکانیزم اصلی تقویت سیناپسی، برای تثبیت نیازمند ساخت پروتئین جدید است.
تغییرات موقت در نوسانات مدار یا افزایش انتقالدهندههای تحریکی معمولاً با حافظه کوتاهمدت مرتبط هستند و حافظه طولانیمدت بدون ساخت پروتئین پایدار نمیماند.
تشکیل سلول جدید (Neurogenesis) در برخی نواحی مانند هیپوکامپ به حافظه کمک میکند، اما رمزگذاری اصلی طولانیمدت بیشتر وابسته به پروتئینسازی در سیناپسهای موجود است.
بررسی گزینهها
گزینه ۱) ساخت پروتئین (Protein synthesis)
✅ درست است. رمزگذاری و تثبیت حافظه طولانیمدت نیازمند ساخت پروتئین جدید در سیناپسها است.
گزینه ۲) ساخت سلول جدید (Neurogenesis)
❌ نادرست است. این فرآیند محدود به نواحی خاص است و رمزگذاری طولانیمدت عمدتاً وابسته به تغییرات سیناپسی موجود است.
گزینه ۳) افزایش نوسان در مدارها
❌ نادرست است. این تغییرات کوتاهمدت هستند و حافظه طولانیمدت بدون ساخت پروتئین پایدار نمیماند.
گزینه ۴) افزایش ساخت نوروترانسمیترهای تحریکی
❌ نادرست است. این هم بیشتر با حافظه کوتاهمدت و تقویت موقت ارتباط دارد.
نتیجهگیری و پاسخ نهایی
رمزگذاری حافظه طولانیمدت با ساخت پروتئین جدید (Protein synthesis) انجام میشود.
پاسخ صحیح: گزینه ۱ ✅
۱۴- توانایی به خاطر آوردن یک سری از وقایع که در یک فیلم دیدهاید، چه نوع حافظهای است؟
۱) Associative
۲) Episodic
Spatial (۳
۴) Implicit
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه ۲
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: حافظه (Memory)، حافظه اپیزودیک (Episodic memory)، حافظه ضمنی (Implicit memory)، حافظه فضایی (Spatial memory)، حافظه انجمنی (Associative memory)، رویدادها و تجربیات شخصی (Personal events and experiences)
توضیح بر اساس کلیدواژهها
حافظه انسان به چند نوع اصلی تقسیم میشود:
حافظه اپیزودیک (Episodic memory): توانایی به خاطر آوردن وقایع و تجربیات شخصی شامل زمان، مکان و جزئیات رویدادها. مثال: به یاد آوردن صحنههایی که در یک فیلم دیدهاید.
حافظه انجمنی (Associative memory): توانایی ایجاد ارتباط بین محرکها و پاسخها، مثل شرطیسازی.
حافظه فضایی (Spatial memory): یادآوری مکانها و مسیرها، مثل پیدا کردن مسیر در یک شهر یا نقشه ذهنی.
حافظه ضمنی (Implicit memory): یادگیری و حافظهای که آگاهانه به یاد نمیآید، مانند مهارتهای حرکتی یا عادتها.
با توجه به تعریفها، به خاطر آوردن وقایع یک فیلم دقیقاً نمونهای از حافظه اپیزودیک (Episodic memory) است، زیرا شامل جزئیات تجربه و رویدادهای شخصی میشود.
بررسی گزینهها
گزینه ۱) Associative
❌ نادرست است. حافظه انجمنی مربوط به یادگیری شرطی و ارتباط محرک-پاسخ است، نه خاطرات وقایع.
گزینه ۲) Episodic
✅ درست است. این حافظه برای به یاد آوردن تجربیات شخصی و وقایع گذشته استفاده میشود.
گزینه ۳) Spatial
❌ نادرست است. حافظه فضایی مربوط به مکان و مسیرهاست، نه محتوای فیلم یا وقایع شخصی.
گزینه ۴) Implicit
❌ نادرست است. حافظه ضمنی آگاهانه بازیابی نمیشود و مربوط به مهارتها و عادات است.
نتیجهگیری و پاسخ نهایی
توانایی به خاطر آوردن وقایع یک فیلم نمونهای از حافظه اپیزودیک (Episodic memory) است.
پاسخ صحیح: گزینه ۲ ✅
۱۵- TRPM8 مربوط به کدام مودالیته حسی و گیرنده آن میباشد؟
۱) چشایی _ تلخی
۲) چشایی _ ترشی
۳) سوماتوسنسوری _ سرما
۴) سوماتوسنسوری _ گرما
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه ۳
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: TRPM8 (Transient Receptor Potential Melastatin 8)، مودالیته حسی (Sensory modality)، سوماتوسنسوری (Somatosensory system)، سرما (Cold sensation)، گیرنده یونی (Ion channel receptor)، حس چشایی (Gustatory system)
توضیح بر اساس کلیدواژهها
TRPM8 یک کانال یونی حساس به دما (Ion channel receptor) است که در سیستم سوماتوسنسوری (Somatosensory system) واقع شده و مسئول حس سرما (Cold sensation) است.
این کانال در نورونهای حسی محیطی پوست و مخاط یافت میشود.
با کاهش دما یا تحریک با مواد خنککننده مانند منتول فعال میشود و سیگنال سرما را به نخاع و قشر حسی میفرستد.
TRPM8 به هیچ وجه در حس چشایی (Gustatory system) یا حس گرما نقش ندارد.
بررسی گزینهها
گزینه ۱) چشایی _ تلخی
❌ نادرست است. TRPM8 با چشایی و تلخی ارتباطی ندارد.
گزینه ۲) چشایی _ ترشی
❌ نادرست است. این گزینه مرتبط با حس چشایی نیست.
گزینه ۳) سوماتوسنسوری _ سرما
✅ درست است. TRPM8 یک گیرنده سرما در سیستم سوماتوسنسوری است.
گزینه ۴) سوماتوسنسوری _ گرما
❌ نادرست است. گیرنده گرما بیشتر شامل TRPV1 و کانالهای مشابه است.
نتیجهگیری و پاسخ نهایی
TRPM8 گیرندهای در سیستم سوماتوسنسوری (Somatosensory system) است که حس سرما (Cold sensation) را منتقل میکند.
پاسخ صحیح: گزینه ۳ ✅
۱۶- تمامی گزینهها در مورد پدیده تقویت طولانیمدت (LTP) نقش دارند، بجز:
۱) يون كلر
۲) یون کلسیم
۳) NO
۴) گلوتامات
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه ۱
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: LTP (Long-Term Potentiation)، پلاستیسیته سیناپسی (Synaptic plasticity)، یون کلسیم (Calcium ion)، گلوتامات (Glutamate)، NO (Nitric Oxide)، یون کلر (Chloride ion)، رسپتور NMDA (NMDA receptor)
توضیح بر اساس کلیدواژهها
LTP (Long-Term Potentiation) فرآیندی است که در آن قدرت سیناپسی بین نورونها افزایش مییابد و نقش کلیدی در حافظه و یادگیری دارد.
گلوتامات (Glutamate) → انتقالدهنده اصلی هیجانزای سیناپسی است که به رسپتورهای NMDA و AMPA متصل میشود.
یون کلسیم (Calcium ion) → ورود آن از طریق رسپتور NMDA، سیگنالهای داخل سلولی را فعال میکند و مسیرهای پروتئینسازی و پلاستیسیته سیناپسی را تحریک میکند.
NO (Nitric Oxide) → ناقل بازگشتی است که نقش تنظیم و تقویت سیناپسی را ایفا میکند و در LTP شرکت دارد.
یون کلر (Chloride ion) → بیشتر در مهار سیناپسی (Inhibitory synapses) و فعالیت رسپتورهای GABA نقش دارد و مستقیماً در LTP تحریککننده شرکت نمیکند.
بررسی گزینهها
گزینه ۱) یون کلر (Chloride ion)
✅ درست است که این گزینه نقشی در LTP ندارد.
گزینه ۲) یون کلسیم (Calcium ion)
❌ نادرست است. ورود کلسیم برای LTP ضروری است.
گزینه ۳) NO (Nitric Oxide)
❌ نادرست است. ناقل بازگشتی در LTP نقش دارد.
گزینه ۴) گلوتامات (Glutamate)
❌ نادرست است. انتقالدهنده اصلی و کلیدی برای LTP است.
نتیجهگیری و پاسخ نهایی
تمامی گزینهها در LTP نقش دارند به جز یون کلر (Chloride ion) که بیشتر در مهار سیناپسی دخیل است.
پاسخ صحیح: گزینه ۱ ✅
۱۷- کدام یک از نورونهای زیر REM-on cell میباشد؟
۱) نوراپی نفرین
۲) سروتونین
۳) هیستامین
۴) استیل کولین
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه ۴
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: REM-on cells، خواب REM (REM sleep)، نورونهای فعال در REM، استیلکولین (Acetylcholine)، نوراپینفرین (Norepinephrine)، سروتونین (Serotonin)، هیستامین (Histamine)
توضیح بر اساس کلیدواژهها
خواب REM با فعالیت بالای برخی نورونهای خاص و خاموشی نورونهای دیگر همراه است.
نورونهای REM-on → در طول خواب REM فعال هستند و نقش مهمی در ایجاد تونوس عضلانی پایین و فعالیت EEG شبیه بیداری دارند.
استیلکولین (Acetylcholine) → نورونهای کولینرژیک در پل و سطح بصل النخاع از نوع REM-on هستند و فعال شدن آنها شروع و حفظ خواب REM را تضمین میکند.
نوراپینفرین، سروتونین و هیستامین → بیشتر REM-off هستند و در طول REM خاموش میشوند. این نورونها در بیداری و مرحله غیر REM فعال هستند.
بررسی گزینهها
گزینه ۱) نوراپینفرین (Norepinephrine)
❌ نادرست است. نوراپینفرین در طول REM خاموش است و نورون REM-off محسوب میشود.
گزینه ۲) سروتونین (Serotonin)
❌ نادرست است. سروتونین نیز در REM خاموش است.
گزینه ۳) هیستامین (Histamine)
❌ نادرست است. هیستامین نورون REM-off دارد و در REM فعالیت ندارد.
گزینه ۴) استیل کولین (Acetylcholine)
✅ درست است. نورونهای کولینرژیک REM-on هستند و فعال شدن آنها مشخصه خواب REM است.
نتیجهگیری و پاسخ نهایی
نورونهای REM-on cells از نوع استیلکولینرژیک (Acetylcholine) هستند و در طول REM فعالاند.
پاسخ صحیح: گزینه ۴ ✅
۱۸- تخریب گیرنده D1 در پوتامن موجب چه حالتی میشود؟
۱) مهار گلوبوس پالیدوس داخلی افزایش مییابد.
۲) مهار گلوبوس پالیدوس داخلی کاهش مییابد.
۳) مهار تالاموس توسط گلوبوس پالیدوس داخلی کاهش مییابد.
۴) تحریک قشر مغز توسط تالاموس افزایش مییابد.
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه ۲
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: گیرنده D1 (D1 receptor)، پوتامن (Putamen)، گلوبوس پالیدوس داخلی (GPi – Globus Pallidus Internus)، تالاموس (Thalamus)، مسیر مستقیم (Direct pathway)، حرکات ارادی (Voluntary movements)
توضیح بر اساس کلیدواژهها
مسیرهای بازتابی قاعدهای مغز (Basal ganglia circuits) شامل مسیر مستقیم و غیرمستقیم هستند که کنترل حرکات ارادی را تنظیم میکنند.
گیرندههای D1 در نورونهای حرکتی پوتامن وجود دارند و مسیر مستقیم (Direct pathway) را تقویت میکنند.
فعال شدن مسیر مستقیم → مهار گلوبوس پالیدوس داخلی (GPi) → کاهش مهار تالاموس → افزایش تحریک قشر حرکتی و تسهیل حرکت.
اگر گیرندههای D1 تخریب شوند → مسیر مستقیم ضعیف میشود → مهار GPi افزایش مییابد و در نتیجه مهار تالاموس بیشتر میشود و تحریک قشر مغز کاهش مییابد → کاهش حرکات (Hypokinesia).
بررسی گزینهها
گزینه ۱) مهار گلوبوس پالیدوس داخلی افزایش مییابد.
❌ نادرست است. تخریب D1 مسیر مستقیم را تضعیف میکند، بنابراین GPi مهار بیشتری ندارد بلکه فعالیت آن افزایش مییابد.
گزینه ۲) مهار گلوبوس پالیدوس داخلی کاهش مییابد.
✅ درست است. تخریب D1 باعث کاهش مهار GPi توسط مسیر مستقیم میشود و GPi فعالتر باقی میماند.
گزینه ۳) مهار تالاموس توسط گلوبوس پالیدوس داخلی کاهش مییابد.
❌ نادرست است. GPi فعالتر میشود، پس مهار تالاموس افزایش مییابد.
گزینه ۴) تحریک قشر مغز توسط تالاموس افزایش مییابد.
❌ نادرست است. مهار تالاموس افزایش یافته و در نتیجه تحریک قشر کاهش مییابد.
نتیجهگیری و پاسخ نهایی
تخریب گیرنده D1 در پوتامن موجب کاهش مهار گلوبوس پالیدوس داخلی (GPi) از مسیر مستقیم میشود و در نتیجه فعالیت GPi بیشتر شده و حرکت کاهش مییابد.
پاسخ صحیح: گزینه ۲ ✅
۱۹- مدار نورونی در رفلکس تاندونی کدام گزینه است؟
۱) گیرنده دوکی حلقوی – آوران Ia – نورون واسطه مهاری – نورون حرکتی گاما
۲) گیرنده تاندونی گلژی – آوران Ia – نورون حرکتی گاما – تار عضلانی
۳) گیرنده تاندونی گلژی – آوران Ib – نورون واسطه مهاري lb – نورون حرکتی آلفا
۴) گیرنده دوکی گل افشان – نورون واسطه مهاری – نورون حرکتی آلفا – تار عضلانی
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه ۳
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: رفلکس تاندونی (Golgi tendon reflex)، گیرنده تاندونی گلژی (Golgi tendon organ – GTO)، آوران Ib (Ib afferent fibers)، نورون واسطه مهاری Ib (Ib inhibitory interneuron)، نورون حرکتی آلفا (Alpha motor neuron), بازخورد منفی (Negative feedback)
توضیح بر اساس کلیدواژهها
رفلکس تاندونی (Golgi tendon reflex) یک رفلکس بازخورد منفی است که میزان تنش عضله را کنترل میکند تا از آسیب دیدن عضله جلوگیری شود:
گیرنده تاندونی گلژی (Golgi tendon organ – GTO) در تاندون عضلات قرار دارد و افزایش تنش عضله را حس میکند.
سیگنال توسط آوران Ib (Ib afferent fibers) به نخاع منتقل میشود.
آوران Ib با نورون واسطه مهاری Ib سیناپس میکند.
این نورون واسطه نورون حرکتی آلفا (Alpha motor neuron) عضله همانند عضلهای که تنش زیاد دارد را مهار میکند.
نتیجه: کاهش انقباض عضله و جلوگیری از آسیب ناشی از تنش بیش از حد.
بررسی گزینهها
گزینه ۱) گیرنده دوکی حلقوی – آوران Ia – نورون واسطه مهاری – نورون حرکتی گاما
❌ نادرست است. این مسیر مربوط به رفلکس کششی عضله (Muscle spindle reflex / Stretch reflex) است، نه رفلکس تاندونی.
گزینه ۲) گیرنده تاندونی گلژی – آوران Ia – نورون حرکتی گاما – تار عضلانی
❌ نادرست است. گیرنده تاندونی گلژی از آوران Ib استفاده میکند، نه Ia، و مسیر شامل نورون واسطه مهاری است، نه مستقیم به نورون گاما.
گزینه ۳) گیرنده تاندونی گلژی – آوران Ib – نورون واسطه مهاري Ib – نورون حرکتی آلفا
✅ درست است. مسیر کلاسیک رفلکس تاندونی همین است.
گزینه ۴) گیرنده دوکی گل افشان – نورون واسطه مهاری – نورون حرکتی آلفا – تار عضلانی
❌ نادرست است. گیرنده دوکی گل افشان مربوط به کنترل کشش عضله (Muscle spindle) است، نه رفلکس تاندونی.
نتیجهگیری و پاسخ نهایی
رفلکس تاندونی مسیر خود را از گیرنده تاندونی گلژی → آوران Ib → نورون واسطه مهاری Ib → نورون حرکتی آلفا طی میکند.
پاسخ صحیح: گزینه ۳ ✅
۲۰- کدام یک در تشخیص رنگ دخالت دارد؟
۱) سلول گانگلیونی M _ لایه ۱ و ۲ هسته LGN _ ناحیه V4
۲) سلول گانگلیونی P _ لایه ۶-۳ هسته LGN _ ناحیه V4
۳) سلول گانگلیونی M _ لایه ۱ و ۲ هسته LGN _ ناحیه V5
۴) سلول گانگلیونیP _ لایه ۶-۳ هسته LGN _ ناحیه V5
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه ۲
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: تشخیص رنگ (Color perception)، سلول گانگلیونی P (Parvocellular ganglion cells)، سلول گانگلیونی M (Magnocellular ganglion cells)، هسته LGN (Lateral Geniculate Nucleus)، ناحیه V4 (Visual area V4)، ناحیه V5 (MT – Middle Temporal area)
توضیح بر اساس کلیدواژهها
تشخیص رنگ در مسیر بینایی به صورت سلسلهمراتبی و تخصصی انجام میشود:
سلولهای گانگلیونی P (Parvocellular) → پاسخهای کندتر دارند، حساس به جزئیات و رنگ هستند.
این سلولها به لایههای ۳ تا ۶ هسته جانبی زانویی (LGN) متصل میشوند.
اطلاعات رنگ سپس به ناحیه V4 در قشر بینایی اولیه و ثانویه منتقل میشود که مسئول پردازش رنگ و تمایز طیفی است.
سلولهای گانگلیونی M (Magnocellular) → پاسخ سریع دارند، به حرکت و کنتراست روشنایی حساس هستند و اطلاعات خود را به ناحیه V5/MT میفرستند.
بررسی گزینهها
گزینه ۱) سلول گانگلیونی M _ لایه ۱ و ۲ هسته LGN _ ناحیه V4
❌ نادرست است. سلولهای M با رنگ ارتباط ندارند و ناحیه V4 هدف اصلی آنها نیست.
گزینه ۲) سلول گانگلیونی P _ لایه ۶-۳ هسته LGN _ ناحیه V4
✅ درست است. مسیر کلاسیک پردازش رنگ از سلولهای P، لایههای ۳ تا ۶ LGN و ناحیه V4 است.
گزینه ۳) سلول گانگلیونی M _ لایه ۱ و ۲ هسته LGN _ ناحیه V5
❌ نادرست است. این مسیر مربوط به حرکت و پردازش دینامیک تصویری است، نه رنگ.
گزینه ۴) سلول گانگلیونی P _ لایه ۶-۳ هسته LGN _ ناحیه V5
❌ نادرست است. سلولهای P اطلاعات رنگ را به V4 میفرستند، نه V5.
نتیجهگیری و پاسخ نهایی
تشخیص رنگ توسط سلولهای گانگلیونی P (Parvocellular) از لایههای ۳ تا ۶ هسته LGN به ناحیه V4 منتقل میشود.
پاسخ صحیح: گزینه ۲ ✅
۲۱- کنترل متابولیسم آب در بدن مربوط به کدام بخش است؟
۱) تالاموس
۲) هیپوتالاموس
۳) اپی تالاموس
۴) متاتالاموس
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه ۲
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: کنترل آب بدن (Water homeostasis)، هیپوتالاموس (Hypothalamus)، هورمون ضد ادراری (ADH / Vasopressin)، هیپوفیز خلفی (Posterior pituitary), مرکز تشنگی (Thirst center)
توضیح بر اساس کلیدواژهها
هیپوتالاموس (Hypothalamus) نقش محوری در تنظیم متابولیسم آب و هومئوستازی بدن دارد:
نورونهای سوپرااوپتیک و پاراوپتیک (Supraoptic and paraventricular neurons) هورمون ضد ادراری (ADH / Vasopressin) تولید میکنند که به هیپوفیز خلفی (Posterior pituitary) ترشح میشود.
ADH باعث بازجذب آب از کلیهها شده و غلظت ادرار را افزایش میدهد تا از کمآبی جلوگیری شود.
هیپوتالاموس همچنین مرکز تشنگی (Thirst center) را تنظیم میکند تا با تغییر حجم و اسمولاریته خون، رفتار آشامیدن کنترل شود.
بررسی گزینهها
گزینه ۱) تالاموس (Thalamus)
❌ نادرست است. تالاموس بیشتر در انتقال حسی و پردازش اطلاعات نقش دارد و کنترل آب بدن ندارد.
گزینه ۲) هیپوتالاموس (Hypothalamus)
✅ درست است. هیپوتالاموس مسئول تنظیم متابولیسم آب و ترشح ADH است.
گزینه ۳) اپیتالاموس (Epithalamus)
❌ نادرست است. اپیتالاموس بیشتر شامل پینهآل و تنظیم چرخه خواب و هورمون ملاتونین است.
گزینه ۴) متاتالاموس (Metathalamus)
❌ نادرست است. متاتالاموس شامل هستههای کولیکولوس است و در بینایی و شنوایی نقش دارد.
نتیجهگیری و پاسخ نهایی
کنترل متابولیسم آب بدن توسط هیپوتالاموس (Hypothalamus) انجام میشود.
پاسخ صحیح: گزینه ۲ ✅
۲۲- گیرنده کدام مزه زیر کانال یونی است؟
۱) تلخی
۲) شیرینی
۳) Umami
۴) ترشی
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه ۴
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: گیرندههای چشایی (Taste receptors)، کانال یونی (Ion channel), مزه ترشی (Sour taste)، مزه شیرینی (Sweet taste), مزه تلخی (Bitter taste), مزه اومامی (Umami taste), رسپتور GPCR
توضیح بر اساس کلیدواژهها
گیرندههای چشایی به دو نوع اصلی تقسیم میشوند:
کانال یونی (Ion channels) → پیام مزه را به صورت تغییر جریان یونها منتقل میکنند.
گیرندههای متابوتروپیک یا GPCR → از طریق مسیرهای ثانویه سلولی عمل میکنند.
جزئیات بر اساس مزهها:
ترشی (Sour) → توسط کانالهای یونی حساس به پروتون (H⁺) شناسایی میشود. پروتونها وارد سلول میشوند و باعث دپولاریزاسیون و ایجاد سیگنال عصبی میگردند.
شیرینی (Sweet)، تلخی (Bitter)، Umami → توسط گیرندههای GPCR شناسایی میشوند و مسیرهای دوم پیام (Second messenger) را فعال میکنند.
بررسی گزینهها
گزینه ۱) تلخی (Bitter)
❌ نادرست است. گیرندههای تلخی از نوع GPCR هستند.
گزینه ۲) شیرینی (Sweet)
❌ نادرست است. گیرنده شیرینی نیز GPCR است.
گزینه ۳) Umami
❌ نادرست است. گیرنده Umami هم GPCR دارد.
گزینه ۴) ترشی (Sour)
✅ درست است. گیرنده مزه ترشی کانال یونی دارد و مستقیماً با ورود یون H⁺ موجب دپولاریزاسیون میشود.
نتیجهگیری و پاسخ نهایی
تنها مزهای که گیرنده آن کانال یونی است، ترشی (Sour) میباشد.
پاسخ صحیح: گزینه ۴ ✅
۲۳- کدام گزینه در مورد Prosopagnosia درست است؟
۱) عدم توانایی تشخیص اشیا
۲) عدم توانایی در تشخیص صورت
۳) عدم توانایی در خواندن و نوشتن
۴) نادیده گرفتن بخش مخالف تصویر دیده شده
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه ۲
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: Prosopagnosia، ناتوانی در تشخیص چهره (Face recognition deficit)، قشر تمپورال داخلی (Inferior temporal cortex)، مسیر بینایی شکمی (Ventral visual stream)، شناخت اشیا (Object recognition)
توضیح بر اساس کلیدواژهها
Prosopagnosia یا ناتوانی در تشخیص چهره یک اختلال عصبی است که در آن فرد قادر به شناسایی چهرهها نمیباشد، حتی اگر سایر تواناییهای بینایی و شناختی او سالم باشند:
آسیب معمولاً در قشر تمپورال داخلی (Inferior temporal cortex) و ناحیه fusiform face area – FFA رخ میدهد.
مسیر بینایی شکمی (Ventral visual stream) مسئول شناخت اشیا و چهرهها است؛ در Prosopagnosia توانایی تشخیص چهره مختل میشود، ولی شناسایی اشیا معمولاً سالم است.
این اختلال میتواند مادرزادی یا اکتسابی باشد و بر اساس شدت، تشخیص چهرههای آشنا یا حتی چهره خود فرد را تحت تاثیر قرار دهد.
بررسی گزینهها
گزینه ۱) عدم توانایی تشخیص اشیا
❌ نادرست است. افراد مبتلا به Prosopagnosia اشیاء را معمولاً تشخیص میدهند.
گزینه ۲) عدم توانایی در تشخیص صورت
✅ درست است. تعریف کلاسیک Prosopagnosia همین ناتوانی در شناسایی چهرهها است.
گزینه ۳) عدم توانایی در خواندن و نوشتن
❌ نادرست است. اختلال در خواندن و نوشتن به آلکسی یا دیسگرافی مربوط است، نه Prosopagnosia.
گزینه ۴) نادیده گرفتن بخش مخالف تصویر دیده شده
❌ نادرست است. این علامت مربوط به نقص دید نیمرخ (Hemispatial neglect) است، نه Prosopagnosia.
نتیجهگیری و پاسخ نهایی
Prosopagnosia با عدم توانایی در تشخیص چهرهها (Face recognition deficit) مشخص میشود.
پاسخ صحیح: گزینه ۲ ✅
۲۴- مهمترین عمل سلولهای مویی خارجی در گوش کدام است؟
۱) انتقال صوت به عصب گوش
۲) کمک به تشخیص جهت صوت
۳) تنظيم عملکرد سلولهای مویی داخلی
۴) دارای اثر تروفیک هستند.
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه ۳
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: سلولهای مویی خارجی (Outer hair cells – OHCs)، سلولهای مویی داخلی (Inner hair cells – IHCs)، تقویت مکانیکی حلزون (Cochlear amplification)، انتقال صوت به عصب شنوایی (Sound transduction), تشخیص جهت صوت (Sound localization), اثر تروفیک (Trophic effect)
توضیح بر اساس کلیدواژهها
سلولهای مویی خارجی (OHCs) در حلزون گوش داخلی نقش حیاتی در تقویت مکانیکی و حساسیت شنوایی دارند:
OHCها با تغییر طول خود به صورت سریع (Electromotility)، ارتعاشات غشاء پایه (Basilar membrane) را تقویت میکنند.
این عملکرد باعث میشود که سلولهای مویی داخلی (IHCs) بتوانند سیگنال صوتی را دقیقتر و با شدت مناسب به عصب شنوایی منتقل کنند.
بنابراین نقش اصلی OHCها تنظیم و تقویت عملکرد IHCها است و خودشان مستقیماً مسئول انتقال صوت به عصب نیستند.
OHCها همچنین به تشخیص جهت صوت یا اثر تروفیک نقش مستقیم ندارند.
بررسی گزینهها
گزینه ۱) انتقال صوت به عصب گوش
❌ نادرست است. این عملکرد سلولهای مویی داخلی (IHCs) است، نه خارجی.
گزینه ۲) کمک به تشخیص جهت صوت
❌ نادرست است. تشخیص جهت صوت توسط سیستم عصبی مرکزی و اختلاف زمانی و شدتی بین دو گوش انجام میشود، نه OHCها.
گزینه ۳) تنظیم عملکرد سلولهای مویی داخلی
✅ درست است. OHCها با تقویت ارتعاشات غشاء پایه، کار IHCها را بهینه میکنند.
گزینه ۴) دارای اثر تروفیک هستند
❌ نادرست است. OHCها اثر تروفیک عمدهای بر نورونها ندارند.
نتیجهگیری و پاسخ نهایی
مهمترین عملکرد سلولهای مویی خارجی (OHCs)، تنظیم و تقویت عملکرد سلولهای مویی داخلی (IHCs) است.
پاسخ صحیح: گزینه ۳ ✅
۲۵- موج مغزی هنگامی که در حال استراحت با چشم بسته هستیم کدام است و فرکانس آن چقدر است؟
۱) گاما _ 80 – 30 هرتز
۲) گاما _ 12- 8 هرتز
۳) آلفا _ 13- 8 هرتز
۴) آلفا _ 30 – 13 هرتز
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه ۳
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: موج مغزی (Brain waves)، استراحت با چشم بسته (Resting with eyes closed)، موج آلفا (Alpha waves)، فرکانس آلفا (Alpha frequency 8–13 Hz)، موج گاما (Gamma waves)
توضیح بر اساس کلیدواژهها
موجهای مغزی الگوهای نوسانی فعالیت الکتریکی در قشر مغز هستند که با حالات ذهنی و سطح هوشیاری مرتبطاند:
موج آلفا (Alpha waves) → بیشتر در زمان استراحت با چشم بسته و آرامش ذهنی مشاهده میشوند.
فرکانس موج آلفا بین ۸ تا ۱۳ هرتز است.
موج گاما (Gamma waves) → با پردازش اطلاعات و ادراک پیچیده مرتبط بوده و فرکانس آن بالاتر (۳۰–۸۰ هرتز) است.
بررسی گزینهها
گزینه ۱) گاما _ ۸۰ – ۳۰ هرتز
❌ نادرست است. این محدوده فرکانس موج گاما است و مربوط به پردازش شناختی فعال است، نه استراحت.
گزینه ۲) گاما _ ۱۲- ۸ هرتز
❌ نادرست است. محدوده ۸–۱۲ هرتز موج آلفا است، نه گاما.
گزینه ۳) آلفا _ ۱۳- ۸ هرتز
✅ درست است. موج آلفا در استراحت با چشم بسته و فرکانس ۸–۱۳ هرتز ظاهر میشود.
گزینه ۴) آلفا _ ۳۰ – ۱۳ هرتز
❌ نادرست است. محدوده ۱۳–۳۰ هرتز موج بتا است، نه آلفا.
نتیجهگیری و پاسخ نهایی
هنگام استراحت با چشم بسته موج غالب مغزی آلفا (Alpha) با فرکانس ۸–۱۳ هرتز است.
پاسخ صحیح: گزینه ۳ ✅
۲۶- کدام یک از رسپتورهای وازوپرسین از طریق افزایش Gs عمل میکند؟
1) V1A
2) V1B
3) V2
4) V3
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه ۳
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: وازوپرسین (Vasopressin)، رسپتور V1A، V1B، V2، پیامرسان دوم (Second messenger)، Gs پروتئین (Gs protein)، آدنلیل سیکلاز (Adenylate cyclase)، cAMP
توضیح بر اساس کلیدواژهها
رسپتورهای وازوپرسین انواع مختلفی دارند که مسیرهای سیگنالدهی متفاوتی را فعال میکنند:
V1A → متصل به Gq، مسیر PLC – IP3 – Ca²⁺ را فعال میکند و موجب انقباض عروق میشود.
V1B → متصل به Gq، مسیر مشابه V1A دارد و در هیپوفیز قدامی فعالیت دارد.
V2 → متصل به Gs، مسیر آدنلیل سیکلاز → cAMP → PKA را فعال میکند و در لولههای جمعکننده کلیه باعث بازجذب آب میشود.
V3 → معمولاً اصطلاح رایج نیست یا با V1B اشتباه گرفته میشود.
بررسی گزینهها
گزینه ۱) V1A
❌ نادرست است. مسیر Gq دارد، Gs نیست.
گزینه ۲) V1B
❌ نادرست است. مسیر Gq دارد و در تنظیم ACTH نقش دارد.
گزینه ۳) V2
✅ درست است. با Gs و افزایش cAMP، باعث بازجذب آب در کلیهها میشود.
گزینه ۴) V3
❌ نادرست است. معمولاً همان V1B است و مسیر Gq دارد.
نتیجهگیری و پاسخ نهایی
رسپتور وازوپرسین که از طریق Gs عمل میکند و cAMP را افزایش میدهد، V2 است.
پاسخ صحیح: گزینه ۳ ✅
۲۷- مایع مغزی نخاعی در کدام بخش سیستم عصبی در جریان است؟
۱) عنكبوتيه
۲) فضای زیر نرم شامه
۳) فضای خارج تحت شامه
۴) فضای ساب آراکنوئید
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه ۴
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: مایع مغزی-نخاعی (Cerebrospinal fluid – CSF)، جریان CSF، عنکبوتیه (Arachnoid)، نرم شامه (Pia mater)، فضای سابآراکنوئید (Subarachnoid space)
توضیح بر اساس کلیدواژهها
مایع مغزی-نخاعی (CSF) یک مایع محافظ و تغذیهای است که مغز و نخاع را احاطه کرده و در سیستم عصبی مرکزی (CNS) جریان دارد:
CSF عمدتاً در فضای سابآراکنوئید (Subarachnoid space) بین نرم شامه (Pia mater) و عنکبوتیه (Arachnoid mater) جریان دارد.
این مایع مغز و نخاع را از ضربه و فشار محافظت میکند و همچنین مواد مغذی و حذف مواد زائد را تسهیل میکند.
در مجرای مرکزی نخاع و بطنهای مغزی نیز حضور دارد، اما در اطراف نخاع، جریان اصلی آن در فضای سابآراکنوئید است.
بررسی گزینهها
گزینه ۱) عنکبوتیه (Arachnoid)
❌ نادرست است. عنکبوتیه غشای پوشاننده است، CSF در آن جریان ندارد بلکه در فضای زیر آن جریان دارد.
گزینه ۲) فضای زیر نرم شامه (Subpial space)
❌ نادرست است. فضای زیر نرم شامه خیلی محدود است و محل جریان اصلی CSF نیست.
گزینه ۳) فضای خارج تحت شامه
❌ نادرست است. این اصطلاح نادرست است و CSF در آن وجود ندارد.
گزینه ۴) فضای سابآراکنوئید (Subarachnoid space)
✅ درست است. CSF بین عنکبوتیه و نرم شامه جریان دارد و نخاع و مغز را احاطه میکند.
نتیجهگیری و پاسخ نهایی
مایع مغزی-نخاعی (CSF) در فضای سابآراکنوئید (Subarachnoid space) جریان دارد.
پاسخ صحیح: گزینه ۴ ✅
۲۸- کدام یک از مسیرهای G پروتئین زیر مسئول انتقال پیام بویایی است؟
۱) آدنیلیل سیکلاز _ cAMP
۲) آدنیلیل سیکلاز _ cGMP
۳) گوانیلیل سیکلاز _ cAMP
۴) گوانیلیل سیکلاز _ cGMP
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه ۱
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: مسیر بویایی (Olfactory signaling)، گیرنده بویایی (Olfactory receptor), G پروتئین (G-protein – Golf)، آدنلیل سیکلاز (Adenylyl cyclase), cAMP، کانال یونی کاتیونی (Cation channel)
توضیح بر اساس کلیدواژهها
انتقال پیام بویایی در اپیتلیوم بویایی بینی از طریق مسیر G پروتئین وابسته به cAMP انجام میشود:
گیرندههای بویایی (Olfactory receptors) نوعی GPCR هستند که با اتصال مولکول بویایی فعال میشوند.
این گیرندهها G پروتئینی به نام Golf را فعال میکنند.
Golf آنزیم آدنلیل سیکلاز (Adenylyl cyclase) را تحریک میکند و باعث تولید cAMP میشود.
افزایش cAMP باعث باز شدن کانالهای کاتیونی وابسته به cAMP و دپولاریزاسیون سلول بویایی میشود و سیگنال عصبی به لوب بویایی (Olfactory bulb) منتقل میگردد.
بررسی گزینهها
گزینه ۱) آدنیلیل سیکلاز _ cAMP
✅ درست است. مسیر کلاسیک انتقال پیام بویایی همین است.
گزینه ۲) آدنیلیل سیکلاز _ cGMP
❌ نادرست است. پیام بویایی توسط cGMP منتقل نمیشود.
گزینه ۳) گوانیلیل سیکلاز _ cAMP
❌ نادرست است. گوانیلیل سیکلاز مسیر cAMP ندارد، بلکه مسیر cGMP دارد.
گزینه ۴) گوانیلیل سیکلاز _ cGMP
❌ نادرست است. مسیر cGMP و گوانیلیل سیکلاز در انتقال پیام بویایی نقش ندارد.
نتیجهگیری و پاسخ نهایی
مسیر اصلی انتقال پیام بویایی از گیرندههای GPCR بویایی به آدنلیل سیکلاز و تولید cAMP است.
پاسخ صحیح: گزینه ۱ ✅
۲۹- افزایش بیش از حد فعالیت کدام گیرنده علت ایجاد پدیدههای Wind-up در نورونهای نخاع است؟
۱) موسکارینی استیل کولین
۲) نیکوتینی استیل کولین
۳) NMDA
۴) AMPA
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه ۳
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: پدیده Wind-up، نورونهای شاخ خلفی نخاع (Spinal dorsal horn neurons)، تحریک مکرر (Repetitive stimulation)، گیرنده NMDA (NMDA receptor)، پلاستیسیته سیناپسی (Synaptic plasticity)، کلسیم پسسیناپسی (Postsynaptic calcium)
توضیح بر اساس کلیدواژهها
Wind-up یک پدیده در نورونهای شاخ خلفی نخاع است که طی آن تحریک مکرر و پایدار فیبرهای C باعث افزایش تدریجی فعالیت الکتریکی نورون میشود:
علت اصلی فعال شدن بیش از حد گیرندههای NMDA (N-Methyl-D-Aspartate receptor) است.
گیرنده NMDA حساس به گلوتامات و وابسته به ولتاژ است و با ورود کلسیم پسسیناپسی (Ca²⁺) موجب تقویت سیناپسی کوتاهمدت و افزایش دپولاریزاسیون میشود.
این پدیده باعث حساسیت به درد (Central sensitization) میگردد و در شرایط مزمن نقش دارد.
گیرندههای AMPA نقش تحریک سریع دارند اما Wind-up عمدتاً وابسته به NMDA است.
بررسی گزینهها
گزینه ۱) موسکارینی استیل کولین
❌ نادرست است. گیرنده muscarinic مربوط به سیستم پاراسمپاتیک و اثرات متابوتروپیک است، نه Wind-up.
گزینه ۲) نیکوتینی استیل کولین
❌ نادرست است. گیرنده nAChR یونوتروپیک است و در این پدیده نقش ندارد.
گزینه ۳) NMDA
✅ درست است. فعالیت بیش از حد NMDA موجب Wind-up و افزایش حساسیت درد میشود.
گزینه ۴) AMPA
❌ نادرست است. AMPA باعث دپولاریزاسیون سریع میشود اما عامل اصلی Wind-up نیست.
نتیجهگیری و پاسخ نهایی
پدیده Wind-up در نورونهای شاخ خلفی نخاع به دلیل افزایش فعالیت گیرنده NMDA (NMDA receptor) رخ میدهد.
پاسخ صحیح: گزینه ۳ ✅
۳۰- منظور از آلودینیا چیست؟
۱) محرک دردناک، درد ایجاد میکند.
۲) محرک غیردردناک درد ایجاد میکند.
۳) محرک دردناک، درد بیشتری ایجاد میکند.
۴) حرکت دردناک، دردی ایجاد نمیکند.
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه ۲
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: آلودینیا (Allodynia)، درد (Pain)، محرک غیردردناک (Non-noxious stimulus)، حساسیت مرکزی (Central sensitization)، نورونهای شاخ خلفی نخاع
توضیح بر اساس کلیدواژهها
آلودینیا (Allodynia) حالتی است که در آن محرکهای معمولاً غیر دردناک باعث احساس درد میشوند:
این پدیده معمولاً ناشی از حساسیت مرکزی (Central sensitization) یا آسیب عصبی است.
در نورونهای شاخ خلفی نخاع، تغییرات سیناپسی و افزایش فعالیت گیرندههایی مانند NMDA باعث میشود که محرکهای سبک مثل لمس یا فشار خفیف به درد تبدیل شوند.
تفاوت آلودینیا با هیپرآلژزی: در هیپرآلژزی (Hyperalgesia)، محرک دردناک شدت درد بیشتری ایجاد میکند، اما در آلودینیا، محرک غیردردناک درد ایجاد میکند.
بررسی گزینهها
گزینه ۱) محرک دردناک، درد ایجاد میکند
❌ نادرست است. این حالت طبیعی است و به آلودینیا مرتبط نیست.
گزینه ۲) محرک غیردردناک درد ایجاد میکند
✅ درست است. تعریف کلاسیک آلودینیا همین است.
گزینه ۳) محرک دردناک، درد بیشتری ایجاد میکند
❌ نادرست است. این حالت مربوط به هیپرآلژزی است، نه آلودینیا.
گزینه ۴) حرکت دردناک، دردی ایجاد نمیکند
❌ نادرست است. این تعریف با هیچ پدیده شناختهشده درد سازگار نیست.
نتیجهگیری و پاسخ نهایی
آلودینیا (Allodynia) به حالتی اطلاق میشود که محرک غیردردناک باعث ایجاد درد میشود.
پاسخ صحیح: گزینه ۲ ✅
۳۱- مسیرهای Reticular Activated system (RAS) به کدام هسته تالاموس منتهی میگردد؟
1) Antroventral
2) Interlaminar
3) Reticular
4) Ventro Postero medial
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه ۲
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: سیستم رتیкуляر فعالکننده (Reticular Activating System – RAS)، هستههای تالاموس (Thalamic nuclei)، هستههای اینترلامینار (Intralaminar nuclei)، هوشیاری (Arousal)، توجه (Attention)
توضیح بر اساس کلیدواژهها
RAS یک شبکه نورونی در ساقه مغز است که هوشیاری، بیداری و توجه (Arousal and attention) را تنظیم میکند:
فیبرهای RAS از ساقه مغز به تالاموس صعود میکنند و عمدتاً به هستههای اینترلامینار (Intralaminar nuclei) ختم میشوند.
هستههای اینترلامینار مسئول فعالسازی قشر مغز (Cortical activation) و انتقال سیگنالهای هوشیاری به گستره وسیعی از قشر هستند.
این مسیر باعث میشود که قشر مغز در حالت بیداری آماده پاسخدهی به محرکها باشد.
بررسی گزینهها
گزینه ۱) Antroventral
❌ نادرست است. این هسته بیشتر در پردازش حسی تخصصی نقش دارد.
گزینه ۲) Interlaminar
✅ درست است. مسیرهای RAS عمدتاً به هستههای اینترلامینار تالاموس ختم میشوند و هوشیاری را کنترل میکنند.
گزینه ۳) Reticular
❌ نادرست است. هسته رتیکولار تالاموس بیشتر مهارکننده و تنظیمکننده خروجی تالاموس است و گیرنده اصلی RAS نیست.
گزینه ۴) Ventro Postero medial
❌ نادرست است. این هسته بیشتر در انتقال حس چهره و دهان نقش دارد و به هوشیاری عمومی مربوط نمیشود.
نتیجهگیری و پاسخ نهایی
مسیرهای RAS به هستههای اینترلامینار (Intralaminar nuclei) تالاموس منتهی میشوند تا هوشیاری و فعالیت قشری را تنظیم کنند.
پاسخ صحیح: گزینه ۲ ✅
۳۲- کدام یک از نواحی زیر در هماهنگ کردن حرکات چشم و دست دخالت بیشتری دارد؟
۱) قشر حرکتی اولیه
۲) قشر پاریتال خلفی
۳) قشر حسی تماس
۴) قشر مکمل حرکتی
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه 2
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: هماهنگی چشم و دست (Eye–hand coordination)، قشر پاریتال خلفی (Posterior parietal cortex – PPC)، قشر حرکتی اولیه (Primary motor cortex – M1)، قشر مکمل حرکتی (Supplementary motor area – SMA)، قشر حسی (Somatosensory cortex)
توضیح بر اساس کلیدواژهها
هماهنگی حرکات چشم و دست نیازمند ادغام اطلاعات حسی و حرکتی است:
قشر پاریتال خلفی (PPC) نقش حیاتی در ترجمه اطلاعات بینایی به برنامههای حرکتی دارد و سیگنالهای بینایی و حسی را برای هدایت دست به سوی هدف ترکیب میکند.
این ناحیه به قشر حرکتی اولیه (M1) و سایر نواحی حرکتی سیگنال میفرستد تا حرکات دقیق دست و چشم هماهنگ شوند.
قشر حرکتی اولیه مسئول اجرای حرکت است، ولی برنامهریزی و هماهنگی پیچیده بین چشم و دست بیشتر توسط PPC انجام میشود.
قشر مکمل حرکتی و قشر حسی تماس نیز نقشهای کمکی دارند اما نقش اصلی در هماهنگی چشم-دست ندارند.
بررسی گزینهها
گزینه ۱) قشر حرکتی اولیه (M1)
❌ نادرست است. اجرای حرکت را کنترل میکند اما هماهنگی پیچیده چشم-دست بیشتر در PPC رخ میدهد.
گزینه ۲) قشر پاریتال خلفی (PPC)
✅ درست است. ادغام بینایی و حس لمسی و برنامهریزی حرکتی برای هماهنگی چشم و دست عمدتاً در این ناحیه انجام میشود.
گزینه ۳) قشر حسی تماس (Somatosensory cortex)
❌ نادرست است. تنها اطلاعات حسی را پردازش میکند و مسئول هماهنگی پیچیده حرکتی نیست.
گزینه ۴) قشر مکمل حرکتی (SMA)
❌ نادرست است. بیشتر در برنامهریزی حرکات خودکار و توالی حرکتی نقش دارد، نه هماهنگی مستقیم چشم و دست.
نتیجهگیری و پاسخ نهایی
هماهنگی دقیق حرکات چشم و دست عمدتاً توسط قشر پاریتال خلفی (Posterior parietal cortex – PPC) انجام میشود.
پاسخ صحیح: گزینه ۲ ✅
۳۳- نوروژنز در افراد بالغ در اغلب پستانداران در کدام یک از مجموعه ساختارهای زیر دیده میشود؟
1) Amygdale & hippocampus
2) Thalamus & olfactory bulb
3) Cingula & hypothalamus
4) Hippocampus & olfactory bulb
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه ۴
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: نوروژنز (Neurogenesis)، مغز بالغ (Adult brain)، هیپوکامپوس (Hippocampus)، پیاز بویایی (Olfactory bulb)، تولید نورون جدید (New neuron formation)
توضیح بر اساس کلیدواژهها
نوروژنز در مغز بالغ پستانداران محدود به مناطق خاصی است که قابلیت تولید نورونهای جدید را دارند:
هیپوکامپوس (Hippocampus)، به ویژه ناحیه دنتیت گایروس (Dentate gyrus)، محل تشکیل نورونهای جدید است و با حافظه و یادگیری مرتبط است.
پیاز بویایی (Olfactory bulb) نیز در تولید نورونهای جدید نقش دارد و به پردازش بو و ادراک شیمیایی مرتبط است.
سایر نواحی مانند آمیگدال (Amygdala)، تالاموس و سینگولوم در مغز بالغ نوروژنز قابل توجهی ندارند.
بررسی گزینهها
گزینه ۱) Amygdale & hippocampus
❌ نادرست است. آمیگدال در مغز بالغ محل نوروژنز نیست.
گزینه ۲) Thalamus & olfactory bulb
❌ نادرست است. تالاموس در مغز بالغ نوروژنز ندارد.
گزینه ۳) Cingula & hypothalamus
❌ نادرست است. سینگولوم و هیپوتالاموس محل اصلی نورونزایی نیستند.
گزینه ۴) Hippocampus & olfactory bulb
✅ درست است. این دو ناحیه مهمترین مناطق نوروژنز در مغز بالغ هستند.
نتیجهگیری و پاسخ نهایی
در پستانداران بالغ، نوروژنز عمدتاً در هیپوکامپوس (Hippocampus) و پیاز بویایی (Olfactory bulb) رخ میدهد.
پاسخ صحیح: گزینه ۴ ✅
۳۴- تمامی بیماریهای زیر دارای آسیبشناسی در هستههای قاعدهای هستند بجز:
۱) کورساکوف
۲) هانتینگتون
۳) ویلسون
۴) همیبالیسموس
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه ۱
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: هستههای قاعدهای (Basal ganglia)، آسیبشناسی نورونی (Neuronal pathology)، کورساکوف (Korsakoff syndrome)، هانتینگتون (Huntington disease)، ویلسون (Wilson disease)، همیبالیسموس (Hemiballismus)
توضیح بر اساس کلیدواژهها
هستههای قاعدهای مسئول کنترل حرکات ارادی و غیرارادی، تنظیم تون عضلانی و هماهنگی حرکتی هستند. بسیاری از اختلالات حرکتی با آسیب این نواحی مرتبطاند:
هانتینگتون (Huntington disease) → تخریب استریاتوم (Caudate & Putamen) و باعث حرکات غیرارادی (Chorea) میشود.
ویلسون (Wilson disease) → رسوب مس باعث آسیب به Globus pallidus و سایر هستهها میشود و اختلالات حرکتی ایجاد میکند.
همیبالیسموس (Hemiballismus) → آسیب ناکلئوس لوبوسال (Subthalamic nucleus) در هستههای قاعدهای باعث حرکات پرشی شدید میشود.
کورساکوف (Korsakoff syndrome) → ناشی از کمبود تیامین و آسیب به تالاموس و هیپوکامپ است و عمدتاً با اختلال حافظه و عملکرد شناختی مرتبط است؛ هستههای قاعدهای معمولاً درگیر نمیشوند.
بررسی گزینهها
گزینه ۱) کورساکوف (Korsakoff)
✅ درست است. آسیب عمده در تالاموس و هیپوکامپ است و هستههای قاعدهای درگیر نیستند.
گزینه ۲) هانتینگتون (Huntington)
❌ نادرست است. تخریب استریاتوم دارد و هستههای قاعدهای درگیرند.
گزینه ۳) ویلسون (Wilson)
❌ نادرست است. هستههای قاعدهای درگیر هستند.
گزینه ۴) همیبالیسموس (Hemiballismus)
❌ نادرست است. آسیب به Subthalamic nucleus از هستههای قاعدهای است.
نتیجهگیری و پاسخ نهایی
تمامی بیماریها به جز کورساکوف (Korsakoff) دارای آسیبشناسی در هستههای قاعدهای (Basal ganglia) هستند.
پاسخ صحیح: گزینه ۱ ✅
۳۵- کدام یک از جملات زیر در مورد مخچه صحیح است؟
۱) غشاء فیبرهای خزه ای زیتون تحتانی است.
۲) علت ایجاد اسپایکهای ساده ورود یون کلسیم است.
۳) علت ایجاد اسپایکهای کمپلکس ورود یون سدیم است.
۴) میانجی شیمیایی مترشح از فیبرهای بالا رونده گلوتامات است.
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه ۴
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: مخچه (Cerebellum)، فیبرهای بالا رونده (Ascending fibers)، فیبرهای خزهای (Climbing fibers)، یونها (Ions)، اسپایک ساده و کمپلکس (Simple & Complex spikes)، نورون پورکینژ (Purkinje cell)، گلوتامات (Glutamate)
توضیح بر اساس کلیدواژهها
مخچه نقش هماهنگی حرکات و تعادل را بر عهده دارد و دارای مدارهای پیچیده عصبی است:
فیبرهای بالا رونده (Ascending fibers) شامل فیبرهای خزهای (Climbing fibers) هستند که از زیتون تحتانی (Inferior olive) به نورونهای پورکینژ (Purkinje cells) میروند.
میانجی شیمیایی (Neurotransmitter) این فیبرها عمدتاً گلوتامات (Glutamate) است که موجب تحریک قوی نورون پورکینژ میشود.
اسپایکهای ساده (Simple spikes) عمدتاً توسط فیبرهای موازی (Parallel fibers) و ورود کلسیم و سدیم ایجاد میشوند.
اسپایکهای کمپلکس (Complex spikes) ناشی از فعال شدن فیبرهای خزهای و جریانهای یونی متعدد هستند، اما اصلیترین میانجی شیمیایی گلوتامات است.
بررسی گزینهها
گزینه ۱) غشاء فیبرهای خزهای زیتون تحتانی است
❌ نادرست است. فیبرهای خزهای از نورونهای زیتون تحتانی منشا میگیرند اما غشاء آنها زیتون تحتانی نیست.
گزینه ۲) علت ایجاد اسپایکهای ساده ورود یون کلسیم است
❌ نادرست است. اسپایک ساده بیشتر ناشی از فعالیت فیبرهای موازی و ترکیب ورود Na⁺ و Ca²⁺ است، اما این جمله کامل و دقیق نیست.
گزینه ۳) علت ایجاد اسپایکهای کمپلکس ورود یون سدیم است
❌ نادرست است. اسپایک کمپلکس ناشی از تحریک شدید فیبرهای خزهای و ترکیب یونی است، نه فقط Na⁺.
گزینه ۴) میانجی شیمیایی مترشح از فیبرهای بالا رونده گلوتامات است
✅ درست است. فیبرهای خزهای و موازی از گلوتامات استفاده میکنند و موجب تحریک نورونهای پورکینژ میشوند.
نتیجهگیری و پاسخ نهایی
میانجی شیمیایی فیبرهای بالا رونده مخچه گلوتامات (Glutamate) است.
پاسخ صحیح: گزینه ۴ ✅
۳۶- تخریب کدام ناحیه سبب Confabulation میشود؟
۱) بخش پشتی هیپوکمپ
۲) بخش شکمی – میانی قشر پیشپیشانی
۳) هسته مرکزی آمیگدال
۴) قشر مکمل حرکتی
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه ۲
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: Confabulation، اختلال حافظه (Memory disorder)، هیپوکامپ (Hippocampus)، قشر پیشپیشانی میانی-شکمی (Ventro-medial prefrontal cortex)، تالاموس، آسیب مغزی (Brain lesion)
توضیح بر اساس کلیدواژهها
Confabulation به تولید داستانها یا خاطرات نادرست گفته میشود که بیمار بدون قصد فریب آنها را بیان میکند. این پدیده معمولاً با آسیب قشر پیشفرونتال مرتبط است:
قشر پیشفرونتال شکمی-میانی (Ventro-medial prefrontal cortex) نقش حیاتی در کنترل حافظه و بررسی صحت خاطرات دارد.
آسیب به این ناحیه باعث میشود که اطلاعات ناقص یا فراموششده حافظه با اطلاعات ساختگی جایگزین شود، که همان Confabulation است.
بخش پشتی هیپوکامپ بیشتر در بازسازی دقیق خاطرات نقش دارد، ولی Confabulation عمدتاً ناشی از کنترل ناکافی قشر پیشفرونتال است.
بررسی گزینهها
گزینه ۱) بخش پشتی هیپوکمپ
❌ نادرست است. آسیب به هیپوکامپ باعث آمنزیا میشود ولی Confabulation به تنهایی ایجاد نمیکند.
گزینه ۲) بخش شکمی – میانی قشر پیشپیشانی
✅ درست است. Ventro-medial prefrontal cortex کنترل صحت خاطرات را بر عهده دارد و تخریب آن سبب Confabulation میشود.
گزینه ۳) هسته مرکزی آمیگدال
❌ نادرست است. آمیگدال در هیجان و حافظه هیجانی نقش دارد و Confabulation ایجاد نمیکند.
گزینه ۴) قشر مکمل حرکتی
❌ نادرست است. قشر مکمل حرکتی بیشتر در برنامهریزی حرکات نقش دارد و با Confabulation مرتبط نیست.
نتیجهگیری و پاسخ نهایی
تخریب بخش شکمی – میانی قشر پیشپیشانی (Ventro-medial prefrontal cortex) باعث Confabulation میشود.
پاسخ صحیح: گزینه ۲ ✅
۳۷- هسته مسیر منزوی در کدام حس زیر دخالت دارد؟
۱) لامسه
۲) بینایی
۳) چشایی
۴) بویایی
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه ۳
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: هسته مسیر منزوی (Nucleus of the solitary tract – NTS)، حس چشایی (Gustation – Taste)، لامسه (Touch)، مسیرهای حسی، ساقه مغز (Brainstem)
توضیح بر اساس کلیدواژهها
هسته مسیر منزوی (Nucleus of the solitary tract – NTS) یک هسته حیاتی در ساقه مغز است که وظیفه پردازش اطلاعات حسی خاص را دارد:
این هسته به طور اصلی حس چشایی (Taste) را پردازش میکند و سیگنالهای گیرندههای چشایی زبان و دهان را از طریق عصبهای فاسیال (CN VII)، گلوسوفارنژیال (CN IX) و واگ (CN X) دریافت میکند.
اطلاعات پردازش شده در NTS سپس به تالاموس و قشر چشایی منتقل میشود تا تجربه طعم شکل گیرد.
سایر حسها مانند لامسه، بینایی و بویایی مسیرهای متفاوتی دارند و از هسته منزوی عبور نمیکنند.
بررسی گزینهها
گزینه ۱) لامسه
❌ نادرست است. لامسه مسیرهای حسی جداگانه دارد و از ستون پشتی – مدولا عبور میکند، نه NTS.
گزینه ۲) بینایی
❌ نادرست است. بینایی از شبکیه → تالاموس (LGN) → قشر بینایی عبور میکند و با NTS مرتبط نیست.
گزینه ۳) چشایی
✅ درست است. هسته مسیر منزوی (NTS) مسئول پردازش سیگنالهای چشایی است.
گزینه ۴) بویایی
❌ نادرست است. مسیر بویایی مستقیم به پیاز بویایی و قشر اوربیتوفرونتال میرود و NTS در آن دخالت ندارد.
نتیجهگیری و پاسخ نهایی
هسته مسیر منزوی (NTS) عمدتاً در پردازش حس چشایی (Taste) نقش دارد.
پاسخ صحیح: گزینه ۳ ✅
۳۸- رفلکس دسته جمعی (Mass reflex) در کدام حالت دیده میشود؟
۱) قطع نخاع
۲) بیماری هانتینگتون
۳) بیماری آلزایمر
۴) قطع بین برجستگیهای چهارگانه فوقانی و تحتانی
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه ۱
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: رفلکس دسته جمعی (Mass reflex)، قطع نخاع (Spinal cord transection)، بازتابهای نخاعی (Spinal reflexes)، کنترل بالاتر مغز (Supraspinal control)، اسپاستیسیتی (Spasticity)
توضیح بر اساس کلیدواژهها
رفلکس دسته جمعی (Mass reflex) حالتی است که در آن چندین گروه عضلانی به طور همزمان و غیرقابل کنترل منقبض میشوند:
این پدیده معمولاً در قطع کامل نخاع (Complete spinal cord injury) رخ میدهد.
علت آن از دست رفتن کنترل مهاری مسیرهای بالاتر مغز (Supraspinal inhibition) بر رفلکسهای نخاعی است.
در این شرایط، حتی محرکهای ضعیف میتوانند باعث انقباض شدید و همزمان چندین عضله شوند.
بیماریهایی مانند هانتینگتون یا آلزایمر به طور مستقیم موجب Mass reflex نمیشوند، زیرا مشکل آنها عمدتاً مرکزی و قشری است و مسیرهای نخاعی بدون کنترل باقی نمیمانند.
بررسی گزینهها
گزینه ۱) قطع نخاع (Spinal cord transection)
✅ درست است. Mass reflex به دنبال از دست رفتن مهار فوقنخاعی در قطع کامل نخاع ایجاد میشود.
گزینه ۲) بیماری هانتینگتون (Huntington disease)
❌ نادرست است. این بیماری باعث حرکات غیرارادی (Chorea) میشود، اما رفلکس دسته جمعی ایجاد نمیکند.
گزینه ۳) بیماری آلزایمر (Alzheimer disease)
❌ نادرست است. اختلال حافظه و شناختی است و با Mass reflex مرتبط نیست.
گزینه ۴) قطع بین برجستگیهای چهارگانه فوقانی و تحتانی
❌ نادرست است. این آسیب بیشتر روی مسیرهای بینایی و شنوایی تأثیر دارد و رفلکس دسته جمعی ایجاد نمیکند.
نتیجهگیری و پاسخ نهایی
رفلکس دسته جمعی (Mass reflex) عمدتاً در قطع کامل نخاع (Spinal cord transection) مشاهده میشود.
پاسخ صحیح: گزینه ۱ ✅
۳۹- تحریک کدام یک از نواحی زیر باعث تخفیف درد میشود؟
۱) شاخ شکمی نخاع
۲) شاخ خلفی نخاع
۳) مخچه
۴) هسته رافه
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه ۴
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: کنترل درد (Pain modulation)، هسته رافه (Raphe nuclei)، سیستم نزولی مهاری درد (Descending pain inhibitory system)، نوراپینفرین (Noradrenaline)، سروتونین (Serotonin)
توضیح بر اساس کلیدواژهها
مهار درد (Analgesia) در سیستم عصبی مرکزی عمدتاً توسط مسیرهای نزولی انجام میشود:
هستههای رافه (Raphe nuclei) در مغز ساقهای واقع شدهاند و با آزادسازی سروتونین (Serotonin) مسیرهای نزولی مهاری درد را فعال میکنند.
این مسیرها به شاخ خلفی نخاع (Dorsal horn) میروند و انتقال سیگنالهای درد را کاهش میدهند.
سایر نواحی مانند شاخ شکمی (Ventral horn) مسئول حرکت و مخچه (Cerebellum) مسئول هماهنگی حرکتی هستند و مستقیماً در مهار درد نقش ندارند.
بررسی گزینهها
گزینه ۱) شاخ شکمی نخاع (Ventral horn)
❌ نادرست است. مربوط به نورونهای حرکتی آلفا و گاما است و در مهار درد نقش مستقیم ندارد.
گزینه ۲) شاخ خلفی نخاع (Dorsal horn)
❌ نادرست است. محل ورود سیگنال درد است، ولی تحریک آن معمولاً درد را افزایش میدهد نه کاهش.
گزینه ۳) مخچه (Cerebellum)
❌ نادرست است. مخچه بیشتر در هماهنگی حرکات و تعادل نقش دارد و در کنترل درد مستقیماً دخالت ندارد.
گزینه ۴) هسته رافه (Raphe nuclei)
✅ درست است. تحریک این نواحی باعث فعال شدن مسیرهای نزولی مهاری و تخفیف درد میشود.
نتیجهگیری و پاسخ نهایی
تحریک هستههای رافه (Raphe nuclei) سبب کاهش درد میشود.
پاسخ صحیح: گزینه ۴ ✅
۴۰- در کدام مورد معمولا تحریک سمپاتیک و پاراسمپاتیک همراستا عمل میکنند؟
۱) اثر روی ضربان قلب
۲) ترشح بزاق
۳) اثر بر اسفنکتر روده
۴) اثر بر اسفنکتر پیلور
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه ۲
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: سیستم عصبی خودکار (Autonomic nervous system – ANS)، سمپاتیک (Sympathetic)، پاراسمپاتیک (Parasympathetic)، ترشح بزاق (Salivary secretion)، اثر همراستا (Complementary action)
توضیح بر اساس کلیدواژهها
سیستم عصبی خودکار معمولاً دارای تاثیر متضاد بین شاخههای سمپاتیک و پاراسمپاتیک است، اما در برخی عملکردها، هر دو شاخه به صورت همراستا و تکمیلی عمل میکنند:
ترشح بزاق (Salivary secretion) نمونهای از این حالت است.
پاراسمپاتیک → ترشح بزاق فراوان و رقیق
سمپاتیک → ترشح بزاق غلیظ و سرشار از پروتئین
در مجموع، هر دو شاخه باعث افزایش ترشح بزاق میشوند، اگرچه کیفیت آن متفاوت است.
سایر موارد مانند ضربان قلب، اسفنکتر روده و پیلور معمولاً اثر متضاد (Reciprocal effect) دارند:
ضربان قلب: سمپاتیک ↑، پاراسمپاتیک ↓
اسفنکترها: سمپاتیک → انقباض، پاراسمپاتیک → شل شدن
بررسی گزینهها
گزینه ۱) اثر روی ضربان قلب
❌ نادرست است. سمپاتیک ضربان قلب را افزایش میدهد و پاراسمپاتیک کاهش میدهد؛ همراستا نیستند.
گزینه ۲) ترشح بزاق
✅ درست است. هر دو شاخه باعث افزایش ترشح بزاق میشوند، اگرچه با کیفیت متفاوت.
گزینه ۳) اثر بر اسفنکتر روده
❌ نادرست است. سمپاتیک → انقباض، پاراسمپاتیک → شل شدن؛ اثر متضاد است.
گزینه ۴) اثر بر اسفنکتر پیلور
❌ نادرست است. مشابه اسفنکتر روده، اثر متضاد دارند.
نتیجهگیری و پاسخ نهایی
ترشح بزاق (Salivary secretion) نمونهای است که تحریک سمپاتیک و پاراسمپاتیک همراستا عمل میکنند.
پاسخ صحیح: گزینه ۲ ✅

«بخشی از کتاب الکترونیکی نوروفیزیولوژی»
📘 پرسشهای چند گزینهای علوم اعصاب شامل تمامی مباحث نوروفیزیولوژی
- ناشر: موسسه آموزشی تألیفی ارشدان
- تعداد صفحات: ۹۱ صفحه
- شامل: تمامی سوالات دکتری علوم اعصاب از سال ۱۳۸۷ تا ۱۴۰۰
- مباحث: بهطور کامل مربوط به نوروفیزیولوژی
- پاسخها: همراه با پاسخ کلیدی
🚀 با ما همراه شوید!
تازهترین مطالب و آموزشهای مغز و اعصاب را از دست ندهید. با فالو کردن کانال تلگرام آیندهنگاران مغز، از ما حمایت کنید!
