سوالات دکتری علوم اعصاب سال ۱۳۹۹-۱۳۹۸: مباحث نوروفیزیولوژی با پاسخ‌های تشریحی


دعای مطالعه [ نمایش ]

بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

اَللّهُمَّ اَخْرِجْنى مِنْ ظُلُماتِ الْوَهْمِ

خدايا مرا بيرون آور از تاريكى‏‌هاى‏ وهم،

وَ اَكْرِمْنى بِنُورِ الْفَهْمِ

و به نور فهم گرامى ‏ام بدار،

اَللّهُمَّ افْتَحْ عَلَيْنا اَبْوابَ رَحْمَتِكَ

خدايا درهاى رحمتت را به روى ما بگشا،

وَانْشُرْ عَلَيْنا خَزائِنَ عُلُومِكَ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

و خزانه‏‌هاى علومت را بر ما باز كن به امید رحمتت اى مهربان‌‏ترين مهربانان.


📘 کتاب آنلاین «پرسش‌های چندگزینه‌ای علوم اعصاب؛ جامع‌ترین مرجع مباحث نوروفیزیولوژی (Neurophysiology MCQs)»

این کتاب تخصصی با گردآوری تمامی پرسش‌های آزمون دکتری علوم اعصاب از سال ۱۳۸۷ تا ۱۴۰۴، مرجعی بی‌بدیل در حوزه نوروفیزیولوژی است. سؤالات به‌همراه پاسخ‌های تشریحی و تحلیلی ارائه شده‌اند تا داوطلبان و پژوهشگران علاوه بر مرور مفاهیم بنیادین، به درکی عمیق از منطق فیزیولوژیک و کاربردهای بالینی دست یابند.

اثر حاضر با طبقه‌بندی دقیق مباحث، پوشش کامل از سطح مولکولی تا عملکرد شبکه‌های عصبی، و انطباق با استانداردهای علمی، راهنمایی استراتژیک برای دانشجویان پزشکی، نورولوژی، روان‌پزشکی و داوطلبان آزمون دکتری علوم اعصاب به شمار می‌رود.

این کتاب به قلم داریوش طاهری و با پشتیبانی برند علمی آینده‌نگاران مغز تدوین شده است؛ تلاشی منسجم برای یادگیری عمیق، آمادگی حرفه‌ای و گسترش افق‌های پژوهش در علوم اعصاب.

پرسش‌ها و پاسخ‌های آزمون ورودی سال تحصیلی ۱۳۹۹-۱۳۹۸ با رویکردی تحلیلی و کاربردی در این مجموعه قرار گرفته‌اند؛ فرصتی برای تقویت فهم مفهومی و بالینی در نوروفیزیولوژی.

آینده‌نگاران مغز: «ما مغز را می‌شناسیم، تا آینده را بسازیم.» 

📘 پرسش‌های چندگزینه‌ای دکتری علوم اعصاب مباحث نوروفیزیولوژی

«نوروفیزیولوژی را عمیق بیاموزید، تا در مسیر پژوهش و درمان پیشگام باشید.»


۱- کدامیک مسئول ایجاد فاز بالاروی پتانسیل عمل در یک نورون ميلينه گاباارژیک است؟

الف) influx یون کلر از محل گره‌های رانویه

ب) influx یون سدیم از محل گره‌های رانویه

ج) efflux یون پتاسیم از محل میلین‌دار غشا

د) efflux یون سدیم از محل میلین‌دار غشا


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «ب»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: نورون میلینه (Myelinated neuron)، گاباارژیک (GABAergic)، پتانسیل عمل (Action potential)، فاز بالاروی (Depolarization phase)، گره‌های رانویه (Nodes of Ranvier)، یون سدیم (Sodium ion influx)، یون پتاسیم (Potassium ion efflux)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
در نورون‌های میلینه (Myelinated neurons)، انتقال پتانسیل عمل (Action potential propagation) به صورت پرشنده (Saltatory conduction) از یک گره رانویه (Node of Ranvier) به گره بعدی انجام می‌شود. در نورون‌های گاباارژیک (GABAergic neurons) نیز مکانیزم ایجاد پتانسیل عمل مشابه سایر نورون‌هاست.

فاز بالاروی پتانسیل عمل (Depolarization phase) زمانی رخ می‌دهد که کانال‌های ولتاژ-وابسته سدیم (Voltage-gated sodium channels) باز می‌شوند و یون سدیم (Sodium ions) به داخل نورون influx می‌کنند. این ورود یون‌های مثبت باعث افزایش بار مثبت داخل سلول و ایجاد دپلاریزاسیون (Depolarization) می‌شود.

ورود یا خروج دیگر یون‌ها نقش متفاوتی دارند:

  • یون پتاسیم (Potassium ion efflux) مسئول فاز پایین‌روی (Repolarization phase) است.

  • یون کلر (Chloride ion influx) معمولاً مهارکننده است و باعث هایپرپلاریزاسیون می‌شود.

  • میلین روی غشا باعث افزایش سرعت هدایت است ولی محل اصلی ورود سدیم همان گره‌های رانویه (Nodes of Ranvier) است.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) influx یون کلر از محل گره‌های رانویه
❌ نادرست است. ورود یون کلر باعث مهار پتانسیل عمل می‌شود و نقش ایجاد فاز بالاروی ندارد.

گزینه ب) influx یون سدیم از محل گره‌های رانویه
✅ درست است. این ورود یون سدیم در گره‌های رانویه باعث فاز بالاروی پتانسیل عمل می‌شود.

گزینه ج) efflux یون پتاسیم از محل میلین‌دار غشا
❌ نادرست است. خروج پتاسیم مسئول بازگرداندن پتانسیل به حالت استراحت و فاز پایین‌روی است، نه بالاروی.

گزینه د) efflux یون سدیم از محل میلین‌دار غشا
❌ نادرست است. سدیم خارج نمی‌شود، ورود آن است که باعث دپلاریزاسیون می‌شود و غشا میلین‌دار محل اصلی ورود سدیم نیست.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
فاز بالاروی پتانسیل عمل در نورون میلینه گاباارژیک توسط ورود یون سدیم (Sodium ion influx) در گره‌های رانویه (Nodes of Ranvier) ایجاد می‌شود.

پاسخ صحیح: گزینه ب) influx یون سدیم از محل گره‌های رانویه ✅


۲- احتمال Co-transmission کدامیک از جفت نوروترانسمیترهای زیر در پتانسیل عمل با فرکانس بالا بیشتر است؟

الف) Ach – ATP

ب) ACh – NO

ج) NE – ATP

د) NE – NPY


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «د»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: Co-transmission، نوروترانسمیترها (Neurotransmitters)، پتانسیل عمل با فرکانس بالا (High-frequency action potentials)، ACh، ATP، NO، NE، NPY، نورون‌های سمپاتیک (Sympathetic neurons)، نورون‌های محیطی (Peripheral neurons)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
Co-transmission به فرآیندی گفته می‌شود که در آن یک نورون همزمان چند نوروترانسمیتر (Multiple neurotransmitters) آزاد می‌کند. این پدیده در نورون‌های دارای پتانسیل عمل با فرکانس بالا (High-frequency firing neurons) بیشتر مشاهده می‌شود، زیرا تخلیه شدید وزیکول‌ها باعث آزادسازی همزمان نوروترانسمیتر کلاسیک و نوروپپتیدها (Classic neurotransmitters and neuropeptides) می‌شود.

در این زمینه:

  • ترکیب‌هایی که شامل نوروپپتیدها (Neuropeptides) مانند NPY (Neuropeptide Y) و کاتکول‌آمین‌ها (Catecholamines) مانند NE (Norepinephrine) هستند، بیشتر تحت پتانسیل عمل با فرکانس بالا آزاد می‌شوند.

  • ترکیب‌های کلاسیک مانند ACh و ATP معمولاً در فرکانس‌های پایین نیز آزاد می‌شوند و وابستگی زیادی به فرکانس بالا ندارند.

  • NO به عنوان یک گاز ناقل عصبی، آزادسازی آن مستقل از وزیکول‌هاست و با Co-transmission کلاسیک کمی متفاوت است.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) ACh – ATP
❌ نادرست است. این جفت بیشتر در نورون‌های محیطی و در فرکانس‌های پایین آزاد می‌شود و وابستگی زیادی به پتانسیل عمل با فرکانس بالا ندارد.

گزینه ب) ACh – NO
❌ نادرست است. NO نقش غیرکلاسیک دارد و این جفت Co-transmission مشخص با فرکانس بالا کمتر مشاهده می‌شود.

گزینه ج) NE – ATP
❌ نادرست است. ATP معمولاً به عنوان کوترانسمیتر در فرکانس متوسط تا بالا دیده می‌شود، اما ترکیب با NE کمتر تحت پتانسیل عمل با فرکانس بالا آزاد می‌شود.

گزینه د) NE – NPY
✅ درست است. نورون‌های سمپاتیک (Sympathetic neurons) در فرکانس بالای پتانسیل عمل، همزمان کاتکول‌آمین NE و نوروپپتید NPY را آزاد می‌کنند. این جفت بیشترین احتمال Co-transmission در شرایط پتانسیل عمل با فرکانس بالا را دارد.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
در نورون‌هایی که پتانسیل عمل با فرکانس بالا (High-frequency action potentials) تولید می‌کنند، بیشترین احتمال Co-transmission مربوط به NE – NPY است.

پاسخ صحیح: گزینه د) NE – NPY ✅


۳- در مورد نیستاگموس دهلیزی کدام گزینه درست است؟

الف) در افراد کور نیز مشاهده می‌شود.

ب) جزء سریع آن ناشی از تحریک مجاری نیم دایره است.

ج) جزء آهسته آن ناشی از تحریک مراکزی در تنه مغزی است.

د) به طور قراردادی جهت نیستاگموس در جهت حرکت آهسته چشم محسوب می‌شود.


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «د»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: نیستاگموس دهلیزی (Vestibular nystagmus)، حرکت آهسته چشم (Slow phase eye movement)، حرکت سریع چشم (Fast phase eye movement)، مجاری نیم‌دایره (Semicircular canals)، تنه مغزی (Brainstem centers)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
نیستاگموس دهلیزی (Vestibular nystagmus) نوعی حرکت ریتمیک غیرارادی چشم (Rhythmic involuntary eye movement) است که معمولاً پس از تحریک سیستم وستیبولار (Vestibular system)، مانند چرخش سر یا تحریک مجاری نیم‌دایره، ایجاد می‌شود. این حرکت شامل دو فاز است:

  • فاز آهسته (Slow phase): حرکت چشم در جهت متضاد با تحریک وستیبولار است و ناشی از فعالیت مراکز تنه مغزی و مسیرهای وستیبولواسکولار (Vestibulospinal and brainstem pathways) است.

  • فاز سریع (Fast phase): حرکت سریع چشم در جهت مخالف فاز آهسته است که برای بازگرداندن چشم به مرکز دید (Resetting the eye position) ایجاد می‌شود.

به طور قراردادی، جهت نیستاگموس بر اساس جهت فاز آهسته چشم تعیین می‌شود، نه فاز سریع. این نکته استاندارد در نورولوژی و اپتالمولوژی است.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) در افراد کور نیز مشاهده می‌شود
❌ نادرست است. نیستاگموس دهلیزی نیاز به ورودی بینایی ندارد، اما در افراد کور از بدو تولد، نیستاگموس بصری مشاهده نمی‌شود، بنابراین عبارت دقیق نیست.

گزینه ب) جزء سریع آن ناشی از تحریک مجاری نیم دایره است
❌ نادرست است. تحریک مجاری نیم‌دایره باعث فاز آهسته می‌شود؛ فاز سریع یک پاسخ بازگشتی است که جهت چشم را اصلاح می‌کند.

گزینه ج) جزء آهسته آن ناشی از تحریک مراکزی در تنه مغزی است
❌ نادرست است. فاز آهسته ناشی از فعالیت وستیبولار اولیه و نه صرفاً مراکز تنه مغزی است.

گزینه د) به طور قراردادی جهت نیستاگموس در جهت حرکت آهسته چشم محسوب می‌شود
✅ درست است. استاندارد بالینی این است که جهت نیستاگموس بر اساس جهت حرکت آهسته چشم (Slow phase direction) تعریف می‌شود، نه فاز سریع.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
نیستاگموس دهلیزی (Vestibular nystagmus) به طور قراردادی بر اساس جهت حرکت آهسته چشم (Slow phase eye movement) تعیین می‌شود.

پاسخ صحیح: گزینه د) به طور قراردادی جهت نیستاگموس در جهت حرکت آهسته چشم محسوب می‌شود ✅


۴- درک کدام حس چشایی از طریق فعال شدن گیرنده‌های T1R2 و T1R3 می‌باشد؟

الف) ترشی

ب) شیرینی

ج) تلخی

د) Umami


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «ب»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: حس چشایی (Gustation)، گیرنده‌های T1R2 و T1R3 (T1R2/T1R3 receptors)، شیرینی (Sweet taste)، ترشی (Sour taste)، تلخی (Bitter taste)، Umami، نورون‌های چشایی (Taste neurons)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
حس چشایی (Gustation) توسط گیرنده‌های ویژه روی سلول‌های چشایی (Taste receptor cells) شناسایی می‌شود. هر گروه از گیرنده‌ها به یک نوع ماده شیمیایی خاص مرتبط است:

  • T1R2 و T1R3: این دو پروتئین به صورت هترو دایمر (Heterodimer) عمل می‌کنند و مسئول شناسایی شیرینی (Sweet taste) هستند. این گیرنده‌ها با قندها و جایگزین‌های شیرین فعال می‌شوند و از طریق مسیرهای G پروتئینی، باعث تولید سیگنال به نورون‌های چشایی (Taste neurons) می‌شوند.

  • ترشی (Sour): توسط کانال‌های پروتئینی حساس به H⁺ شناسایی می‌شود.

  • تلخی (Bitter): توسط خانواده T2R شناخته می‌شود.

  • Umami: توسط گیرنده‌های T1R1 و T1R3 شناسایی می‌شود.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) ترشی
❌ نادرست است. ترشی توسط کانال‌های پروتئینی حساس به یون H⁺ ایجاد می‌شود و ربطی به T1R2/T1R3 ندارد.

گزینه ب) شیرینی
✅ درست است. گیرنده‌های T1R2 و T1R3 به صورت هتردایمر فعال می‌شوند و حس شیرینی (Sweet taste) را ایجاد می‌کنند.

گزینه ج) تلخی
❌ نادرست است. تلخی توسط خانواده گیرنده‌های T2R شناسایی می‌شود.

گزینه د) Umami
❌ نادرست است. Umami توسط T1R1/T1R3 شناسایی می‌شود و T1R2 نقش ندارد.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
فعال شدن گیرنده‌های T1R2 و T1R3 (T1R2/T1R3 receptors) منجر به درک حس شیرینی (Sweet taste) می‌شود.

پاسخ صحیح: گزینه ب) شیرینی ✅


۵- کدام حالت زیر در اختلالات مخچه‌ای دیده نمی‌شود؟

الف) نیستاگموس

ب) آتاکسی

ج) ترمور غیرارادی

د) هیپوتونی


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «ج»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: اختلالات مخچه‌ای (Cerebellar disorders)، نیستاگموس (Nystagmus)، آتاکسی (Ataxia)، ترمور (Tremor)، هیپوتونی (Hypotonia)، عملکرد مخچه (Cerebellar function)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
مخچه (Cerebellum) نقش حیاتی در هماهنگی حرکتی (Motor coordination)، توازن (Balance)، و تنظیم تونوس عضلانی (Muscle tone regulation) دارد. در اختلالات مخچه‌ای (Cerebellar disorders) معمولاً نشانه‌های زیر مشاهده می‌شود:

  • نیستاگموس (Nystagmus): حرکات غیرارادی چشم که ناشی از اختلال در مسیرهای وستیبولار-مخچه‌ای است.

  • آتاکسی (Ataxia): اختلال در هماهنگی حرکات ارادی، مانند راه رفتن و حرکات دست.

  • هیپوتونی (Hypotonia): کاهش تونوس عضلانی، که اغلب در ضایعات مخچه‌ای دیده می‌شود.

  • ترمور غیرارادی (Involuntary tremor): ترمور در اختلالات مخچه‌ای معمولاً تکانش هدف‌دار (Intention tremor) است که در هنگام حرکت ارادی دیده می‌شود، اما ترمور غیرارادی یا استراحتی (Resting tremor) معمولاً ناشی از اختلالات بازال گانگلیا (Basal ganglia disorders) است و در اختلالات مخچه‌ای دیده نمی‌شود.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) نیستاگموس
❌ نادرست است. نیستاگموس یکی از نشانه‌های شایع اختلالات مخچه‌ای است.

گزینه ب) آتاکسی
❌ نادرست است. آتاکسی مشخصه اصلی اختلال عملکرد مخچه است.

گزینه ج) ترمور غیرارادی
✅ درست است. ترمور غیرارادی یا Resting tremor معمولاً در اختلالات بازال گانگلیا مشاهده می‌شود و در اختلالات مخچه‌ای دیده نمی‌شود.

گزینه د) هیپوتونی
❌ نادرست است. کاهش تونوس عضلانی (Hypotonia) یکی از ویژگی‌های اختلالات مخچه‌ای است.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
در اختلالات مخچه‌ای، ترمور غیرارادی (Involuntary/resting tremor) مشاهده نمی‌شود و بیشتر مرتبط با بازال گانگلیا است.

پاسخ صحیح: گزینه ج) ترمور غیرارادی ✅


۶- کدام قشر بویایی زیر نقش اصلی را در حافظه بویایی دارد؟

الف) olfactory tubercle

ب) Amygdala

ج) Piriform Cortex

د) Entorhinal Cortex


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «د»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: حافظه بویایی (Olfactory memory)، قشر بویایی (Olfactory cortex)، Piriform cortex، Entorhinal cortex، Amygdala، Olfactory tubercle، مسیرهای لوب تمپورال (Temporal lobe pathways)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
حس بویایی با انتقال سیگنال از اپیتلیوم بویایی (Olfactory epithelium) به پیاز بویایی (Olfactory bulb) آغاز می‌شود و سپس اطلاعات به قشر بویایی اولیه و ثانویه (Primary and secondary olfactory cortex) منتقل می‌گردد.

  • Piriform cortex و Olfactory tubercle نقش مهمی در پردازش اولیه بو (Primary odor processing) دارند.

  • Amygdala مسئول ارتباط بو با احساسات و واکنش‌های هیجانی (Emotional responses to odors) است، اما نقش اصلی در حافظه بویایی ندارد.

  • Entorhinal cortex به عنوان دروازه‌ای بین قشر بویایی و هیپوکامپ (Hippocampus) عمل می‌کند و نقش کلیدی در ذخیره و بازیابی حافظه بویایی (Olfactory memory formation and recall) دارد.

بنابراین، هرچند Piriform cortex مسئول شناسایی بو است، Entorhinal cortex است که اطلاعات بویایی را برای حافظه بلندمدت به هیپوکامپ منتقل می‌کند و نقش اصلی در حافظه بویایی دارد.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) Olfactory tubercle
❌ نادرست است. نقش اصلی آن در پردازش اولیه بویایی است، نه حافظه.

گزینه ب) Amygdala
❌ نادرست است. Amygdala با احساسات مرتبط با بو کار دارد ولی حافظه بویایی اصلی بر عهده آن نیست.

گزینه ج) Piriform cortex
❌ نادرست است. مسئول تشخیص و پردازش بو است، نه ذخیره و بازیابی حافظه بویایی.

گزینه د) Entorhinal cortex
✅ درست است. این قشر مسیر اصلی انتقال اطلاعات بویایی به هیپوکامپ و ذخیره و بازیابی حافظه بویایی را کنترل می‌کند.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
نقش اصلی در حافظه بویایی (Olfactory memory) بر عهده Entorhinal cortex است.

پاسخ صحیح: گزینه د) Entorhinal Cortex ✅


۷- در مورد تحریک سمپاتیک کدام صحیح است؟

الف) باعث افزایش ترشح عرق از غدد عرقی می‌شود.

ب) موجب تحریک عضله صاف نای می‌شود.

ج) با انقباض عضله حلقوی باعث تنگ شدن مردمک می‌شود.

د) موجب افزایش خروج ادرار می‌شود.


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «الف»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: تحریک سمپاتیک (Sympathetic stimulation)، سیستم عصبی اتونومیک (Autonomic nervous system)، غدد عرقی (Sweat glands)، عضله صاف (Smooth muscle)، مردمک چشم (Pupillary sphincter and dilator muscles)، عملکرد ادراری (Urinary function)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
سیستم سمپاتیک (Sympathetic nervous system) بخشی از سیستم عصبی اتونومیک (Autonomic nervous system) است که در شرایط جنگ یا فرار (Fight or flight) فعال می‌شود. تحریک سمپاتیک اثرات مختلفی بر عضلات صاف، غدد، مردمک و عملکرد ادراری دارد:

  • غدد عرقی (Sweat glands): تحریک سمپاتیک باعث افزایش ترشح عرق می‌شود، مخصوصاً در عرق گرم‌کننده (Thermoregulatory sweating).

  • عضله صاف نای (Tracheal smooth muscle): تحریک سمپاتیک باعث شل شدن (Relaxation/Bronchodilation) می‌شود، نه انقباض.

  • عضله حلقوی مردمک (Pupillary sphincter muscle): مسئول تنگ کردن مردمک (Miosis) است و تحت کنترل پاراسمپاتیک است. تحریک سمپاتیک باعث گشاد شدن مردمک (Mydriasis) از طریق عضله مردمک گشادکننده (Pupillary dilator) می‌شود.

  • خروج ادرار (Urination): تحریک سمپاتیک باعث مهار انقباض مثانه و افزایش نگه‌داشت ادرار می‌شود، نه افزایش خروج ادرار.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) باعث افزایش ترشح عرق از غدد عرقی می‌شود
✅ درست است. یکی از پاسخ‌های شناخته‌شده تحریک سمپاتیک همین افزایش ترشح عرق است.

گزینه ب) موجب تحریک عضله صاف نای می‌شود
❌ نادرست است. تحریک سمپاتیک باعث شل شدن عضله صاف نای و گشاد شدن مجاری تنفسی می‌شود.

گزینه ج) با انقباض عضله حلقوی باعث تنگ شدن مردمک می‌شود
❌ نادرست است. این عملکرد پاراسمپاتیک است، تحریک سمپاتیک باعث گشاد شدن مردمک می‌شود.

گزینه د) موجب افزایش خروج ادرار می‌شود
❌ نادرست است. تحریک سمپاتیک باعث مهار تخلیه ادرار و نگه‌داشت آن می‌شود.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
در پاسخ به تحریک سمپاتیک، افزایش ترشح عرق از غدد عرقی (Sweat glands) مشاهده می‌شود.

پاسخ صحیح: گزینه الف) باعث افزایش ترشح عرق از غدد عرقی ✅


۸- کدام مورد در رابطه با آفازی ورنیکه صحیح است؟

الف) همان آفازی غیر روان است.

ب) به آن آفازی حرکتی نیز گفته می‌شود.

ج) تکلم طبیعی است، اما آنچه گفته می‌شود پر از کلمات نامفهوم است.

د) کنترل حرکات ماهرانه حنجره، لب‌ها و دهان زایل می‌گردد.


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «ج»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: آفازی ورنیکه (Wernicke’s aphasia)، آفازی روان (Fluent aphasia)، تکلم طبیعی (Fluent speech)، کلمات نامفهوم (Jargon/Neologisms)، درک زبان (Language comprehension)، آفازی حرکتی (Broca’s aphasia)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
آفازی ورنیکه (Wernicke’s aphasia) نوعی آفازی روان (Fluent aphasia) است که ناشی از آسیب به قشر زبان‌فهمی در لوب تمپورال فوقانی (Posterior superior temporal gyrus) می‌باشد. ویژگی‌های اصلی این نوع آفازی عبارتند از:

  • تکلم روان (Fluent speech): بیمار بدون تلاش زیاد صحبت می‌کند و جملات بلند و جریان‌یافته دارد.

  • وجود کلمات نامفهوم یا اختراعی (Neologisms/Jargon): کلمات گفته شده گاهی غیرقابل فهم هستند یا جایگزین کلمات مناسب می‌شوند.

  • اختلال در درک زبان (Impaired comprehension): فرد ممکن است گفته‌های دیگران را به خوبی درک نکند.

  • برخلاف آفازی حرکتی (Broca’s aphasia)، کنترل حرکات ماهرانه حنجره، لب و دهان معمولاً حفظ می‌شود و تکلم غیر روان نیست.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) همان آفازی غیر روان است
❌ نادرست است. آفازی ورنیکه روان است (Fluent)، برخلاف آفازی غیر روان یا Broca’s aphasia.

گزینه ب) به آن آفازی حرکتی نیز گفته می‌شود
❌ نادرست است. آفازی حرکتی یا Broca’s aphasia با تکلم غیر روان مشخص می‌شود و با آفازی ورنیکه متفاوت است.

گزینه ج) تکلم طبیعی است، اما آنچه گفته می‌شود پر از کلمات نامفهوم است
✅ درست است. این ویژگی اصلی آفازی ورنیکه است؛ بیمار روان صحبت می‌کند اما صحبت‌هایش غالباً نامفهوم هستند.

گزینه د) کنترل حرکات ماهرانه حنجره، لب‌ها و دهان زایل می‌گردد
❌ نادرست است. این علامت مربوط به آفازی حرکتی (Broca’s aphasia) است، نه آفازی ورنیکه.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
آفازی ورنیکه (Wernicke’s aphasia) با تکلم روان اما پر از کلمات نامفهوم (Fluent speech with jargon) مشخص می‌شود.

پاسخ صحیح: گزینه ج) تکلم طبیعی است، اما آنچه گفته می‌شود پر از کلمات نامفهوم است ✅


۹- تخریب کدام یک از موارد زیر موجب بیماری کره هانتیگتون می‌شود؟

الف) گلوتاماترژیک، گلبوس پالیدوس

ب) گاباارژیک، استریاتوم

ج) دوپامینرژیک، جسم سیاه

د) دوپامینرژیک، استریاتوم


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «ب»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: بیماری هانتینگتون (Huntington’s disease)، تخریب نورون‌ها (Neuronal degeneration)، گاباارژیک (GABAergic neurons)، استریاتوم (Striatum: Caudate and Putamen)، گلوتاماترژیک (Glutamatergic neurons)، دوپامینرژیک (Dopaminergic neurons)، گلبوس پالیدوس (Globus pallidus)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
بیماری هانتینگتون (Huntington’s disease) یک اختلال نورودژنراتیو (Neurodegenerative disorder) ارثی است که عمدتاً با اختلال حرکتی (Movement disorders)، اختلال شناختی (Cognitive impairment) و اختلالات روانی (Psychiatric symptoms) مشخص می‌شود.

  • مهم‌ترین محل تخریب در این بیماری نورون‌های گاباارژیک (GABAergic neurons) واقع در استریاتوم (Striatum: Caudate nucleus و Putamen) است.

  • تخریب این نورون‌ها باعث کاهش مهار نورون‌های خروجی (Reduced inhibitory output) می‌شود که منجر به حرکات غیرارادی کره‌ای (Chorea) می‌گردد.

  • سایر مسیرها:

    • گلوتاماترژیک، گلبوس پالیدوس: نقش ثانویه دارند و تخریب آنها دلیل اصلی بیماری نیست.

    • دوپامینرژیک، جسم سیاه (Substantia nigra): مرتبط با بیماری پارکینسون است و نه هانتینگتون.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) گلوتاماترژیک، گلبوس پالیدوس
❌ نادرست است. گلوتاماترژیک گلبوس پالیدوس تخریب نمی‌شود و علت اصلی کره هانتینگتون نیست.

گزینه ب) گاباارژیک، استریاتوم
✅ درست است. تخریب نورون‌های گاباارژیک در استریاتوم اصلی‌ترین علت بیماری هانتینگتون و حرکات کره‌ای است.

گزینه ج) دوپامینرژیک، جسم سیاه
❌ نادرست است. این مسیر مرتبط با پارکینسون است، نه هانتینگتون.

گزینه د) دوپامینرژیک، استریاتوم
❌ نادرست است. نورون‌های دوپامینرژیک استریاتوم تخریب نمی‌شوند و عامل اصلی بیماری نیستند.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
در بیماری هانتینگتون (Huntington’s disease)، تخریب نورون‌های گاباارژیک (GABAergic neurons) در استریاتوم (Striatum) علت اصلی بیماری است.

پاسخ صحیح: گزینه ب) گاباارژیک، استریاتوم ✅


۱۰- در مورد Fovea در مقایسه با بخش پیرامونی شبکیه کدام عبارت درست است؟

الف) سلول‌های استوانه بیشتری دارد.

ب) سلول‌های مخروطی باریک و دراز دارد.

ج) ضخامت آن در مرکز بیشتر است.

د) تراکم سلول‌های مخروطی كمتر دارد.


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «ب»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: Fovea، شبکیه (Retina)، سلول‌های مخروطی (Cone cells)، سلول‌های استوانه‌ای (Rod cells)، تراکم سلول‌ها (Cell density)، ضخامت شبکیه (Retinal thickness)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
Fovea ناحیه‌ای در مرکز شبکیه (Central retina) است که بیشترین وضوح دید (High visual acuity) را فراهم می‌کند. ویژگی‌های اصلی Fovea عبارتند از:

  • سلول‌های مخروطی (Cone cells) در Fovea بسیار زیاد و باریک و بلند (Narrow and elongated) هستند تا تشخیص رنگ و وضوح بالا (Color perception and high acuity) ممکن شود.

  • سلول‌های استوانه‌ای (Rod cells) در Fovea تقریباً وجود ندارند، زیرا دید شبانه در این ناحیه محدود است.

  • ضخامت شبکیه در مرکز Fovea نازک‌تر است و سلول‌های دیگر برای رسیدن نور مستقیم به مخروط‌ها کنار رفته‌اند.

  • تراکم سلول‌های مخروطی در Fovea بیشترین میزان را دارد، برخلاف بخش‌های پیرامونی که سلول‌های استوانه‌ای بیشتر هستند.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) سلول‌های استوانه بیشتری دارد
❌ نادرست است. Fovea تقریباً فاقد سلول استوانه‌ای است و بیشتر مخروط دارد.

گزینه ب) سلول‌های مخروطی باریک و دراز دارد
✅ درست است. این ویژگی Fovea باعث دید دقیق و حساسیت رنگی بالا می‌شود.

گزینه ج) ضخامت آن در مرکز بیشتر است
❌ نادرست است. شبکیه در مرکز Fovea نازک‌تر است تا نور مستقیم به مخروط‌ها برسد.

گزینه د) تراکم سلول‌های مخروطی کمتر دارد
❌ نادرست است. تراکم سلول‌های مخروطی در Fovea بیشترین میزان را دارد.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
ویژگی اصلی Fovea وجود سلول‌های مخروطی باریک و دراز (Narrow and elongated cone cells) است که وضوح دید بالا و حساسیت رنگی را فراهم می‌کند.

پاسخ صحیح: گزینه ب) سلول‌های مخروطی باریک و دراز دارد ✅


۱۱- کدام مورد زیر به هنگام شوک نخاعی رخ نمی‌دهد؟

الف) ناتوانی همیشگی در تخليه مثانه

ب) افت فوری فشار خون شریانی در بدو شوک نخاعی

ج) توقف موقت رفلکس‌های اسکلتی مرتبط با نخاع

د) بازگشت رفلکس‌های ساکرال چند هفته بعد از شوک نخاعی


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «الف»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: شوک نخاعی (Spinal shock)، ناتوانی تخلیه مثانه (Bladder dysfunction)، فشار خون شریانی (Arterial blood pressure)، رفلکس‌های اسکلتی (Somatic reflexes)، رفلکس‌های ساکرال (Sacral reflexes)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
شوک نخاعی (Spinal shock) پدیده‌ای است که بلافاصله پس از آسیب شدید نخاعی (Severe spinal cord injury) رخ می‌دهد و با از دست رفتن موقت عملکرد عصبی زیر سطح آسیب مشخص می‌شود. ویژگی‌های اصلی آن عبارتند از:

  • افت فوری فشار خون شریانی (Hypotension) در نتیجه از دست رفتن تنظیم سمپاتیک (Sympathetic tone loss)، مخصوصاً در آسیب بالای توراکس.

  • توقف موقت رفلکس‌های اسکلتی (Somatic reflexes): تمامی رفلکس‌های نخاعی در سطح آسیب دچار فلج موقت می‌شوند.

  • بازگشت رفلکس‌های ساکرال (Sacral reflexes) چند هفته پس از شوک مشاهده می‌شود و نشان‌دهنده شروع بازسازی رفلکس‌هاست.

  • ناتوانی همیشگی در تخلیه مثانه معمولاً رخ نمی‌دهد؛ در مراحل بعدی ممکن است اختلال ادراری مزمن ایجاد شود اما در فاز شوک نخاعی موقت است و همیشگی نیست.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) ناتوانی همیشگی در تخلیه مثانه
✅ درست است. این مورد به هنگام شوک نخاعی رخ نمی‌دهد؛ ناتوانی در تخلیه مثانه موقت است و همیشگی نیست.

گزینه ب) افت فوری فشار خون شریانی در بدو شوک نخاعی
❌ نادرست است. این علامت یکی از ویژگی‌های اصلی شوک نخاعی است.

گزینه ج) توقف موقت رفلکس‌های اسکلتی مرتبط با نخاع
❌ نادرست است. این مورد نیز یکی از مشخصه‌های شوک نخاعی است.

گزینه د) بازگشت رفلکس‌های ساکرال چند هفته بعد از شوک نخاعی
❌ نادرست است. بازگشت رفلکس‌ها چند هفته بعد یک اتفاق طبیعی در روند بهبود پس از شوک نخاعی است.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
در شوک نخاعی (Spinal shock)، ناتوانی همیشگی در تخلیه مثانه رخ نمی‌دهد و اختلال ادراری موقت است.

پاسخ صحیح: گزینه الف) ناتوانی همیشگی در تخليه مثانه ✅


۱۲- رفلکس نوری متعاقب ضایعه در کدام بخش از مسیر عصبی بینایی آسیب نمی‌بیند؟

الف) کیاسمای بینایی

ب) جسم زانویی جانبی

ج) مسیر بینایی

د) عصب بینایی


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «ب»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: رفلکس نوری (Pupillary light reflex)، مسیر عصبی بینایی (Visual pathway)، عصب بینایی (Optic nerve, CN II)، کیاسمای بینایی (Optic chiasm)، جسم زانویی جانبی (Lateral geniculate body, LGN)، مسیر بینایی مرکزی (Optic tract)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
رفلکس نوری (Pupillary light reflex) نوعی بازتاب غیرارادی مردمک است که در پاسخ به نور ایجاد می‌شود. این رفلکس مسیر عصبی خاصی دارد که با مسیر بینایی برای دید مرکزی متفاوت است:

  • آکسون‌های رفلکس نوری از عصب بینایی (Optic nerve) آغاز می‌شوند و به هسته‌های ادمینگ (Edinger-Westphal nuclei) در میدبرین (Midbrain) می‌روند.

  • این مسیر از جسم زانویی جانبی (Lateral geniculate body, LGN) عبور نمی‌کند، زیرا LGN مربوط به پردازش دید آگاهانه است و رفلکس نوری مستقل از آن عمل می‌کند.

  • آسیب به کیاسمای بینایی یا عصب بینایی می‌تواند رفلکس نوری را مختل کند، ولی جسم زانویی جانبی (LGN) نقشی در رفلکس ندارد و آسیب به آن تأثیری بر رفلکس نوری ندارد.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) کیاسمای بینایی (Optic chiasm)
❌ نادرست است. آسیب به کیاسما ممکن است باعث اختلال در رفلکس نوری نیمه‌ای شود.

گزینه ب) جسم زانویی جانبی (Lateral geniculate body)
✅ درست است. مسیر رفلکس نوری از LGN عبور نمی‌کند و بنابراین آسیب به آن تأثیری بر رفلکس ندارد.

گزینه ج) مسیر بینایی (Optic tract)
❌ نادرست است. آسیب به مسیر بینایی می‌تواند رفلکس نوری را مختل کند.

گزینه د) عصب بینایی (Optic nerve)
❌ نادرست است. آسیب به عصب بینایی باعث اختلال در رفلکس نوری می‌شود.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
در رفلکس نوری (Pupillary light reflex)، آسیب به جسم زانویی جانبی (LGN) تأثیری ندارد، زیرا این مسیر مختص پردازش دید آگاهانه است و رفلکس نوری از آن عبور نمی‌کند.

پاسخ صحیح: گزینه ب) جسم زانویی جانبی ✅


۱۳- کدام گزینه زیر در مورد سلول‌های شبکیه چشم درست است؟

الف) تابش نور به سلول‌های استوانه باعث رپلاریزاسيون آنها می‌شود.

ب) سلول‌های دو قطبی می‌توانند فقط دپلاریزه شوند.

ج) سلول‌های مخروطی قادر به تولید پتانسیل عمل نیستند.

د) سلول‌های گانگلیونی قادر به تولید پتانسیل عمل نیستند.


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «ج»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: سلول‌های شبکیه (Retinal cells)، سلول‌های استوانه‌ای (Rod cells)، سلول‌های مخروطی (Cone cells)، سلول‌های دو قطبی (Bipolar cells)، سلول‌های گانگلیونی (Ganglion cells)، پتانسیل عمل (Action potential)، دپلاریزاسیون و رپلاریزاسیون (Depolarization & Repolarization)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
شبکیه (Retina) شامل چند نوع سلول است که نقش‌های متفاوتی در پردازش نور و تبدیل آن به سیگنال عصبی دارند:

  • سلول‌های استوانه‌ای و مخروطی (Rod & Cone cells): این سلول‌ها نور را دریافت کرده و پتانسیل‌های graded (Graded potentials) ایجاد می‌کنند. آنها قادر به تولید پتانسیل عمل (Action potential) نیستند و سیگنال را به سلول‌های دو قطبی منتقل می‌کنند.

  • سلول‌های دو قطبی (Bipolar cells): نور باعث دپلاریزاسیون یا هیپرپولاریزاسیون آنها می‌شود، اما آنها هم پتانسیل عمل تولید نمی‌کنند.

  • سلول‌های گانگلیونی (Ganglion cells): این سلول‌ها نور مستقیم دریافت نمی‌کنند، اما سیگنال‌های جمع‌بندی شده را از سلول‌های دو قطبی دریافت کرده و پتانسیل عمل تولید می‌کنند تا اطلاعات به مغز منتقل شود.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) تابش نور به سلول‌های استوانه باعث رپلاریزاسيون آنها می‌شود
❌ نادرست است. در تاریکی، سلول‌های استوانه دپلاریزه هستند و تابش نور باعث هیپرپولاریزاسیون (Hyperpolarization) می‌شود، نه صرفاً رپلاریزاسیون.

گزینه ب) سلول‌های دو قطبی می‌توانند فقط دپلاریزه شوند
❌ نادرست است. سلول‌های دو قطبی بسته به نوع ورودی می‌توانند دپلاریزه یا هیپرپولاریزه شوند.

گزینه ج) سلول‌های مخروطی قادر به تولید پتانسیل عمل نیستند
✅ درست است. سلول‌های مخروطی و استوانه‌ای فقط پتانسیل graded تولید می‌کنند و پتانسیل عمل ندارند.

گزینه د) سلول‌های گانگلیونی قادر به تولید پتانسیل عمل نیستند
❌ نادرست است. سلول‌های گانگلیونی قادر به تولید پتانسیل عمل هستند و اطلاعات بینایی را به مغز منتقل می‌کنند.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
در شبکیه، سلول‌های مخروطی (Cone cells) قادر به تولید پتانسیل عمل (Action potential) نیستند و فقط سیگنال graded به سلول‌های بعدی منتقل می‌کنند.

پاسخ صحیح: گزینه ج) سلول‌های مخروطی قادر به تولید پتانسیل عمل نیستند ✅


۱۴- کدامیک از موارد زیر عمل خود را از طریق تغییر در پروتئین غشایی موسوم به Prestin انجام می‌دهد؟

الف) سلول مژک‌دار داخلی

ب) سلول مژک دار خارجی

ج) ماهیچه‌های گوش میانی

د) دریچه گرد


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «ب»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: Prestin، سلول مژک‌دار خارجی (Outer hair cells, OHC)، سلول مژک‌دار داخلی (Inner hair cells, IHC)، ماهیچه‌های گوش میانی (Middle ear muscles)، گوش داخلی (Cochlea)، الکتروموتیلیتی (Electromotility)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
Prestin یک پروتئین غشایی (Membrane protein) است که در سلول‌های مژک‌دار خارجی (Outer hair cells, OHCs) کوکلئوس (Cochlea) بیان می‌شود و مسئول تغییر طول سلول‌ها در پاسخ به تغییرات پتانسیل غشایی (Electromotility) است. این مکانیسم باعث تقویت صوت (Cochlear amplification) و حساسیت و تیزبینی شنوایی می‌شود.

  • سلول‌های مژک‌دار داخلی (IHCs) مسئول تبدیل مکانیکی ارتعاشات صدا به سیگنال عصبی (Transduction to neural signal) هستند، اما Prestin ندارند و الکتروموتیلیتی ندارند.

  • ماهیچه‌های گوش میانی شامل Tensor tympani و Stapedius هستند و وظیفه تنظیم صدا و محافظت از گوش را دارند، اما با Prestin عمل نمی‌کنند.

  • دریچه گرد (Round window) ساختار مکانیکی گوش داخلی است و نقشی در تولید سیگنال ندارد.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) سلول مژک‌دار داخلی
❌ نادرست است. IHCها سیگنال عصبی تولید می‌کنند اما Prestin ندارند.

گزینه ب) سلول مژک دار خارجی
✅ درست است. OHCها از طریق Prestin طول سلول خود را تغییر داده و تقویت شنوایی را انجام می‌دهند.

گزینه ج) ماهیچه‌های گوش میانی
❌ نادرست است. این ماهیچه‌ها با Prestin کار نمی‌کنند.

گزینه د) دریچه گرد
❌ نادرست است. دریچه گرد ساختار مکانیکی است و هیچ فعالیت پروتئینی مشابه Prestin ندارد.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
عمل تغییر طول سلول‌ها و تقویت شنوایی (Electromotility and cochlear amplification) در گوش داخلی از طریق Prestin در سلول‌های مژک‌دار خارجی (Outer hair cells) انجام می‌شود.

پاسخ صحیح: گزینه ب) سلول مژک دار خارجی ✅


۱۵- تشابه بين فیبرهای بالارونده و خزه‌ای در مخچه در کدام مورد زیر است؟

الف) از منظر منشاء

ب) پاسخ سلول‌های پورکنژ به اثرات تحریکی آنها

ج) تعداد سیناپس‌ها با سلول‌های پورکنژ

د) تحریک هسته‌های عمقی مخچه


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «د»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: مخچه (Cerebellum)، فیبرهای خزه‌ای (Mossy fibers)، فیبرهای بالارونده (Climbing fibers)، سلول‌های پورکنژ (Purkinje cells)، هسته‌های عمقی مخچه (Deep cerebellar nuclei, DCN)، سیناپس‌ها (Synapses)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
مخچه دارای دو مسیر ورودی اصلی به صورت فیبرهای خزه‌ای و بالارونده است که اطلاعات حسی و حرکتی را به سلول‌های پورکنژ (Purkinje cells) منتقل می‌کنند:

  • فیبرهای خزه‌ای (Mossy fibers) از منابع متعدد مانند نخاع و ساقه مغز منشأ می‌گیرند و ابتدا با سلول‌های گرانولی (Granule cells) سیناپس می‌دهند، سپس این سلول‌ها به سلول‌های پورکنژ تحریک منتقل می‌کنند.

  • فیبرهای بالارونده (Climbing fibers) از هسته اهرمی (Inferior olive) منشاء می‌گیرند و مستقیماً با سلول‌های پورکنژ سیناپس می‌دهند، ایجاد فعال‌سازی قوی و اختصاصی می‌کنند.

  • هر دو نوع فیبر در نهایت سلول‌های پورکنژ را تحریک کرده و از طریق آن‌ها هسته‌های عمقی مخچه (DCN) را تحت کنترل قرار می‌دهند.

  • تفاوت‌ها شامل منشاء، تعداد سیناپس‌ها و شدت پاسخ پورکنژ است، اما نقطه مشترک اصلی آن‌ها تأثیر بر هسته‌های عمقی مخچه است.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) از منظر منشاء
❌ نادرست است. منشاء فیبرهای خزه‌ای و بالارونده متفاوت است.

گزینه ب) پاسخ سلول‌های پورکنژ به اثرات تحریکی آنها
❌ نادرست است. پاسخ پورکنژ متفاوت است؛ فیبرهای بالارونده پاسخ قوی و اختصاصی ایجاد می‌کنند، خزه‌ای پاسخ ضعیف‌تر و پراکنده.

گزینه ج) تعداد سیناپس‌ها با سلول‌های پورکنژ
❌ نادرست است. تعداد سیناپس‌ها متفاوت است؛ بالارونده تقریباً چندین سیناپس مستقیم، خزه‌ای سیناپس‌های متعدد غیرمستقیم.

گزینه د) تحریک هسته‌های عمقی مخچه
✅ درست است. هر دو نوع فیبر از طریق فعال‌سازی سلول‌های پورکنژ در نهایت هسته‌های عمقی مخچه (Deep cerebellar nuclei) را تحریک می‌کنند.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
تشابه اصلی فیبرهای خزه‌ای و بالارونده در تحریک هسته‌های عمقی مخچه (DCN) از طریق سلول‌های پورکنژ است.

پاسخ صحیح: گزینه د) تحریک هسته‌های عمقی مخچه ✅


۱۶- کدام یون زیر در فرایند عادت کردن که یک نوع یادگیری است نقش برجسته‌تری دارد؟

الف) کلر

ب) کلسیم

ج) پتاسیم

د) سديم


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «ب»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: عادت کردن (Habituation)، یادگیری غیرهمزمان ساده (Simple non-associative learning)، کلسیم (+Calcium, Ca²)، سیناپس (Synapse)، نورون حسی (Sensory neuron)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
عادت کردن (Habituation) یک نوع یادگیری غیرهمزمان (Non-associative learning) است که در آن پاسخ رفتاری به یک محرک تکراری کاهش می‌یابد. این فرآیند به تغییرات سیناپسی (Synaptic plasticity) در سطح نورون‌ها مرتبط است:

  • در نورون‌های حسی و موتوری، تکرار محرک باعث کاهش آزادسازی نوروترانسمیتر (Neurotransmitter release) می‌شود.

  • یون کلسیم (+Ca²) نقش کلیدی در آزادسازی وزیکول‌های سیناپسی (Vesicle release) دارد. کاهش جریان +Ca² به داخل پایانه عصبی (Presynaptic terminal) باعث کاهش آزادسازی گلوتامات یا نوروترانسمیتر تحریکی می‌شود و نتیجه آن کاهش پاسخ عصبی و رفتاری است.

  • سایر یون‌ها:

    • کلر (-Cl) در مهار سیناپسی نقش دارد، اما در عادت کردن نقش اصلی ندارد.

    • پتاسیم (+K) و سدیم (+Na) در ایجاد پتانسیل عمل اهمیت دارند، اما تغییرات اختصاصی آن‌ها عامل کاهش پاسخ سیناپسی در عادت کردن نیست.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) کلر
❌ نادرست است. کلر بیشتر در پتانسیل مهاری IPSP نقش دارد و نقش اصلی در عادت کردن ندارد.

گزینه ب) کلسیم
✅ درست است. +Ca² با تنظیم آزادسازی نوروترانسمیتر در پایانه‌های عصبی نقش برجسته‌ای در عادت کردن دارد.

گزینه ج) پتاسیم
❌ نادرست است. پتاسیم در بازگشت پتانسیل غشایی نقش دارد، اما عامل اصلی کاهش پاسخ در عادت کردن نیست.

گزینه د) سدیم
❌ نادرست است. سدیم برای دپلاریزاسیون اولیه ضروری است ولی در کاهش پاسخ عصبی اختصاصی عادت کردن نقش ندارد.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
در فرایند عادت کردن (Habituation)، یون کلسیم (+Calcium, Ca²) نقش برجسته‌ای دارد و کاهش ورود آن به پایانه عصبی باعث کاهش آزادسازی نوروترانسمیتر و کاهش پاسخ رفتاری می‌شود.

پاسخ صحیح: گزینه ب) کلسیم ✅


۱۷- پتانسیل الکتریکی کدام بخش از حلزون گوش داخلی مثبت‌تر است؟

الف) Scala Media

ب) Scala Vestibuli

ج) Scala Tympani

د) Inner Hair Cells


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «الف»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: حلزون گوش داخلی (Cochlea)، اسکالا مدیا (Scala media)، اسکالا وستیبولی (Scala vestibuli)، اسکالا تیمپانی (Scala tympani)، سلول‌های مژک‌دار داخلی (Inner hair cells, IHCs)، پتانسيل اندوکوكلئار (Endocochlear potential)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
در گوش داخلی (Inner ear)، حلزون (Cochlea) به سه کانال تقسیم شده است:

  • Scala vestibuli: پر از پریکولئار (Perilymph) با پتانسیل نزدیک به 0 میلی‌ولت نسبت به خارج.

  • Scala tympani: پر از پریکولئار و پتانسیل تقریباً 0 میلی‌ولت مشابه اسکالا وستیبولی.

  • Scala media (Cochlear duct): پر از اندولنف (Endolymph) که پتانسیل مثبت حدود +80 تا +90 میلی‌ولت نسبت به پریکولئار دارد و این را پتانسيل اندوکوكلئار (Endocochlear potential) می‌نامند.

  • سلول‌های مژک‌دار داخلی (IHCs) در تماس با اندولنف هستند، اما پتانسیل درون سلول‌ها منفی‌تر (-40 تا -70 میلی‌ولت) نسبت به اندولنف است.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) Scala Media
✅ درست است. اندولنف در اسکالا مدیا مثبت‌ترین محیط حلزون است و مسئول ایجاد اختلاف پتانسیل برای تحریک سلول‌های مژک‌دار است.

گزینه ب) Scala Vestibuli
❌ نادرست است. اسکالا وستیبولی پریکولف دارد و پتانسیل نزدیک صفر است.

گزینه ج) Scala Tympani
❌ نادرست است. اسکالا تیمپانی نیز پریکولف دارد و پتانسیل تقریباً صفر است.

گزینه د) Inner Hair Cells
❌ نادرست است. پتانسیل داخل سلول‌های مژک‌دار منفی است و نسبت به اندولنف مثبت‌تر نیست.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
در حلزون گوش داخلی (Cochlea)، پتانسیل مثبت‌ترین بخش اسکالا مدیا (Scala media) است که به عنوان پتانسيل اندوکوكلئار (Endocochlear potential) شناخته می‌شود.

پاسخ صحیح: گزینه الف) Scala Media ✅


۱۸- استریوگنوزیس (Stereognosis) به چه معنی است؟

الف) ادراک چهره اشخاص بدون نگاه کردن به تصویر آنها

ب) ادراک چهره یک دوست از طریق تلفن

ج) ادراک بافت و شکل یک جسم بدون نگاه کردن به آن

د) ادراک تصویر یک گل از طریق بوییدن آن


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «ج»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: استریوگنوزیس (Stereognosis)، ادراک لمسی (Tactile perception)، حس لامسه (Somatosensory system)، شکل و بافت اجسام (Object shape and texture)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
استریوگنوزیس (Stereognosis) توانایی تشخیص شکل، بافت و ویژگی‌های یک جسم از طریق لمس بدون استفاده از بینایی است. این قابلیت بخشی از سیستم حسی لمسی (Somatosensory system) و ادراک لمسی پیچیده (Higher-order tactile perception) محسوب می‌شود:

  • فرد می‌تواند یک جسم را با دست و لمس دقیق شناسایی کند حتی اگر آن را نبیند.

  • این توانایی برای تشخیص اشیاء در تاریکی یا در جیب اهمیت دارد و نشان‌دهنده کارکرد سالم قشر پاریتال (Parietal cortex) و مسیرهای حسی است.

  • سایر حالت‌ها، مانند تشخیص چهره یا بویایی، مرتبط با بینایی یا حس بویایی هستند و با استریوگنوزیس متفاوت‌اند.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) ادراک چهره اشخاص بدون نگاه کردن به تصویر آنها
❌ نادرست است. این مربوط به حافظه یا حس شنیداری و تصویری است، نه لمس و استریوگنوزیس.

گزینه ب) ادراک چهره یک دوست از طریق تلفن
❌ نادرست است. تلفن مربوط به شنیداری (Auditory perception) است و با استریوگنوزیس ارتباط ندارد.

گزینه ج) ادراک بافت و شکل یک جسم بدون نگاه کردن به آن
✅ درست است. Stereognosis توانایی شناسایی شکل و بافت جسم از طریق لمس است.

گزینه د) ادراک تصویر یک گل از طریق بوییدن آن
❌ نادرست است. این مربوط به حس بویایی (Olfaction) است و ربطی به استریوگنوزیس ندارد.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
استریوگنوزیس (Stereognosis) به معنای ادراک شکل و بافت اجسام از طریق لمس بدون استفاده از بینایی است.

پاسخ صحیح: گزینه ج) ادراک بافت و شکل یک جسم بدون نگاه کردن به آن ✅


۱۹- کدام عبارت در مورد گیرنده‌های حسی درست است؟

الف) گیرنده ماکولا در دستگاه دهلیزی جزو گیرنده‌های با تطابق آهسته می‌باشند.

ب) گیرنده‌های فشاری (بارورسپتورهای) کاروتید و آئورتی هیچ‌گاه تطابق نمی‌یابند.

ج) اگر پتانسیل گیرنده از آستانه پیدایش پتانسیل عمل کمتر شود پتانسیل عمل شروع به ظهور می‌کند.

د) تطابق در گیرنده‌ها فقط به معنی باز تنظیم ساختمانی در آنها است.


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «الف»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: گیرنده‌های حسی (Sensory receptors)، ماکولا (Macula)، دستگاه دهلیزی (Vestibular apparatus)، تطابق آهسته (Slow-adapting receptors)، بارورسپتورها (Baroreceptors)، پتانسیل گیرنده (Receptor potential)، پتانسیل عمل (Action potential)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
گیرنده‌های حسی دارای ویژگی‌های خاصی در پاسخ به محرک هستند:

  • گیرنده‌های با تطابق آهسته (Slow-adapting receptors) مانند ماکولا در دستگاه دهلیزی، به تغییرات تدریجی پاسخ می‌دهند و فعالیت خود را برای محرک ثابت به تدریج کاهش نمی‌دهند. این گیرنده‌ها اطلاعات مربوط به وضعیت و تعادل سر را حفظ می‌کنند.

  • بارورسپتورها (Baroreceptors) کاروتید و آئورتی هم تطابق دارند، اما این تطابق آهسته و جزئی است و نمی‌توان گفت هیچ‌گاه تطابق نمی‌یابند.

  • پتانسیل گیرنده (Receptor potential) زمانی باعث پتانسیل عمل می‌شود که از آستانه (Threshold) بالاتر برود؛ اگر کمتر باشد، پتانسیل عمل ایجاد نمی‌شود.

  • تطابق گیرنده فقط بازسازی ساختمانی (Structural reset) نیست؛ بلکه شامل تغییرات فیزیولوژیک در پاسخ به محرک مداوم نیز هست.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) گیرنده ماکولا در دستگاه دهلیزی جزو گیرنده‌های با تطابق آهسته می‌باشند
✅ درست است. ماکولا برای حفظ اطلاعات وضعیتی و تعادلی به محرک‌های ثابت پاسخ مداوم می‌دهد.

گزینه ب) گیرنده‌های فشاری کاروتید و آئورتی هیچ‌گاه تطابق نمی‌یابند
❌ نادرست است. این گیرنده‌ها تطابق آهسته دارند و پاسخ آن‌ها با زمان کاهش می‌یابد.

گزینه ج) اگر پتانسیل گیرنده از آستانه پتانسیل عمل کمتر شود، پتانسیل عمل شروع به ظهور می‌کند
❌ نادرست است. پتانسیل عمل فقط زمانی ایجاد می‌شود که پتانسیل گیرنده از آستانه عبور کند.

گزینه د) تطابق در گیرنده‌ها فقط به معنی باز تنظیم ساختمانی است
❌ نادرست است. تطابق شامل تغییرات فیزیولوژیک در پاسخ به محرک ثابت نیز می‌شود، نه صرفاً تغییر ساختمانی.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
گیرنده‌های ماکولا در دستگاه دهلیزی از نوع با تطابق آهسته (Slow-adapting receptors) هستند و اطلاعات وضعیتی و تعادلی را حفظ می‌کنند.

پاسخ صحیح: گزینه الف) گیرنده ماکولا در دستگاه دهلیزی جزو گیرنده‌های با تطابق آهسته می‌باشند ✅


۲۰- کدام گزینه در رابطه با اعمال هیپوتالاموس درست است؟

الف) تحریک هیپوتالاموس طرفی باعث احساس سیری و خشم می‌گردد.

ب) قسمت قدامی هیپوتالاموس به ویژه ناحيه پره اپتیک در تنظیم آب بدن دخالت دارد.

ج) تحریک هسته شکمی میان تالاموس باعت احساس گرسنگی می‌گردد.

د) تحریک هیپوتالاموس خلفی و طرفی فشار شریانی و سرعت ضربان قلب را افزایش می‌دهد.


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «د»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: هیپوتالاموس (Hypothalamus)، هسته خلفی و طرفی (Posterior & Lateral nuclei)، تنظیم فشار خون (Blood pressure regulation)، ضربان قلب (Heart rate), هسته قدامی (Anterior nuclei)، ناحیه پره‌اپتیک (Preoptic area), احساس گرسنگی و سیری (Hunger & Satiety)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
هیپوتالاموس (Hypothalamus) نقش کلیدی در تنظیم عملکردهای خودکار و رفتاری بدن دارد:

  • هسته‌های طرفی (Lateral nuclei) و خلفی (Posterior nuclei) مسئول فعال‌سازی سیستم عصبی سمپاتیک (Sympathetic activation) هستند و باعث افزایش فشار خون و سرعت ضربان قلب می‌شوند.

  • هیپوتالاموس قدامی (Anterior hypothalamus) و ناحیه پره‌اپتیک نقش مهمی در تنظیم دمای بدن، تعادل آب و احساس سیری دارند.

  • تحریک هسته‌های شکمی میان‌تالاموس (Ventromedial nuclei) باعث احساس سیری و ناهسته‌ها در هیپوتالاموس جانبی موجب احساس گرسنگی می‌شوند.

  • تحریک هیپوتالاموس طرفی با افزایش سمپاتیک می‌تواند خشم را افزایش دهد، اما مسئول اصلی فشار خون و ضربان قلب هسته خلفی است.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) تحریک هیپوتالاموس طرفی باعث احساس سیری و خشم می‌گردد
❌ نادرست است. هیپوتالاموس جانبی بیشتر مسئول گرسنگی است نه سیری، و خشم صرفاً یکی از اثرات رفتاری است.

گزینه ب) قسمت قدامی هیپوتالاموس به ویژه ناحیه پره‌اپتیک در تنظیم آب بدن دخالت دارد
❌ نادرست است. ناحیه پره‌اپتیک در دما و سیستم پاراسمپاتیک و تنظیم آب نقش دارد، اما نقش اصلی فشار خون و ضربان قلب ندارد.

گزینه ج) تحریک هسته شکمی میان تالاموس باعث احساس گرسنگی می‌گردد
❌ نادرست است. هسته‌های شکمی میان تالاموس بیشتر با سیری و مهار غذا خوردن مرتبط هستند، نه ایجاد گرسنگی.

گزینه د) تحریک هیپوتالاموس خلفی و طرفی فشار شریانی و سرعت ضربان قلب را افزایش می‌دهد
✅ درست است. این هسته‌ها باعث فعال شدن سیستم سمپاتیک و افزایش فشار خون و ضربان قلب می‌شوند.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
هیپوتالاموس خلفی و طرفی با فعال‌سازی سیستم سمپاتیک باعث افزایش فشار خون و ضربان قلب می‌شود.

پاسخ صحیح: گزینه د) تحریک هیپوتالاموس خلفی و طرفی فشار شریانی و سرعت ضربان قلب را افزایش می‌دهد ✅


۲۱- کدام گزینه در مورد حافظه مفهومی یا تلویحی (implicit) صحیح است؟

الف) شامل مهارت‌ها، عادات و رفلکس‌های شرطی می‌شود.

ب) به دو دسته حافظه وقایع ضمنی و حافظه معنایی کلمات تقسیم می‌شود.

ج) برای حفظ خود به هیپوکامپ و سایر بخش‌های لوب گیجگاهی میانی مغز نیاز دارد.

د) همان حافظه اخباری (Declerative) و تشخیصی است.


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «الف»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: حافظه تلویحی (Implicit memory)، حافظه مفهومی (Procedural memory)، مهارت‌ها و عادات (Skills & habits)، رفلکس‌های شرطی (Conditioned reflexes)، حافظه صریح (Explicit memory / Declarative memory)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
حافظه تلویحی (Implicit memory) یا حافظه غیرآگاهانه نوعی از حافظه است که بدون نیاز به یادآوری آگاهانه، رفتارها و پاسخ‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد:

  • شامل مهارت‌ها (Skills)، عادات (Habits) و رفلکس‌های شرطی (Conditioned reflexes) می‌شود.

  • برخلاف حافظه صریح یا اخباری (Explicit / Declarative memory) که نیاز به هیپوکامپ و بخش‌های میانی لوب گیجگاهی دارد، حافظه تلویحی بیشتر با مخچه (Cerebellum)، نواحی قاعده‌ای مغز (Basal ganglia) و مسیرهای مرتبط با مهارت‌ها و عادات مرتبط است.

  • حافظه تلویحی معمولاً غیرقابل بیان با کلمات است و برای انجام مهارت‌ها یا پاسخ‌های شرطی استفاده می‌شود.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) شامل مهارت‌ها، عادات و رفلکس‌های شرطی می‌شود
✅ درست است. این دقیقاً تعریف حافظه تلویحی (Implicit memory) است.

گزینه ب) به دو دسته حافظه وقایع ضمنی و حافظه معنایی کلمات تقسیم می‌شود
❌ نادرست است. تقسیم حافظه به وقایع (Episodic) و معنایی (Semantic) مربوط به حافظه صریح (Explicit memory) است، نه تلویحی.

گزینه ج) برای حفظ خود به هیپوکامپ و سایر بخش‌های لوب گیجگاهی میانی مغز نیاز دارد
❌ نادرست است. این ویژگی مربوط به حافظه صریح است، حافظه تلویحی عمدتاً مستقل از هیپوکامپ عمل می‌کند.

گزینه د) همان حافظه اخباری (Declarative) و تشخیصی است
❌ نادرست است. حافظه تلویحی با حافظه اخباری متفاوت است و غیرقابل بیان با کلمات است.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
حافظه تلویحی یا مفهومی (Implicit / Procedural memory) شامل مهارت‌ها، عادات و رفلکس‌های شرطی است و نیاز به یادآوری آگاهانه ندارد.

پاسخ صحیح: گزینه الف) شامل مهارت‌ها، عادات و رفلکس‌های شرطی می‌شود ✅


۲۲- کدام مورد زیر در مورد نقش ناحیه خاکستری دور قناتی (PAG) نادرست است؟

الف) تزريق مرفین در ناحیه PAG موجب کاهش درد می‌شود.

ب) تزریق نالوکسان در ناحیه PAG موجب افزایش درد می‌شود.

ج) تحریک PAG باعث رها شدن NE و 5HT می‌گردد.

د) نورون‌های PAG مستقیماً نورون‌های انکفالینرژیک نخاع را تحریک می‌کنند.


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «د»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: ناحیه خاکستری دور قناتی (Periaqueductal Gray, PAG)، درد (Pain), مرفین (Morphine)، نالوکسان (Naloxone)، نوراپی‌نفرین (Norepinephrine, NE)، سروتونین (5-HT), نورون‌های انکفالینرژیک (Enkephalinergic neurons)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
PAG در ساقه مغز نقش مهمی در مهار درد (Pain modulation) دارد و بخشی از مسیرهای اندورفینی و نزولی کنترل درد است:

  • تزریق مرفین (Morphine) در PAG باعث مهار درد (Analgesia) می‌شود، زیرا گیرنده‌های μ-اپیوئیدی را فعال می‌کند.

  • تزریق نالوکسان (Naloxone)، آنتاگونیست μ-اپیوئیدی، اثر مرفین را خنثی کرده و می‌تواند افزایش درد ایجاد کند.

  • تحریک PAG باعث فعال شدن مسیرهای نزولی و آزادسازی NE و 5-HT در نخاع می‌شود، که با نورون‌های انکفالینرژیک (Enkephalinergic) تعامل دارند و باعث مهار سیناپس‌های درد می‌گردند.

  • نکته مهم: نورون‌های PAG به صورت مستقیم نورون‌های انکفالینرژیک نخاع را تحریک نمی‌کنند؛ بلکه از طریق هسته‌های مغز ساقه و مسیرهای نزولی این اثر صورت می‌گیرد.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) تزریق مرفین در ناحیه PAG موجب کاهش درد می‌شود
✅ درست است. اثر مرفین در PAG مهار درد ایجاد می‌کند.

گزینه ب) تزریق نالوکسان در ناحیه PAG موجب افزایش درد می‌شود
✅ درست است. نالوکسان آنتاگونیست μ-اپیوئیدی است و می‌تواند اثر مرفین را خنثی کرده و درد را افزایش دهد.

گزینه ج) تحریک PAG باعث رها شدن NE و 5HT می‌گردد
✅ درست است. این مسیرهای نزولی باعث مهار سیناپس‌های درد در نخاع می‌شوند.

گزینه د) نورون‌های PAG مستقیماً نورون‌های انکفالینرژیک نخاع را تحریک می‌کنند
❌ نادرست است. نورون‌های PAG اثر خود را غیرمستقیم از طریق مسیرهای نزولی و هسته‌های مغز ساقه اعمال می‌کنند، نه مستقیم.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
در مهار درد توسط PAG، نورون‌ها اثر خود را به طور غیرمستقیم و از طریق مسیرهای نزولی اعمال می‌کنند و ارتباط مستقیم با نورون‌های انکفالینرژیک نخاع وجود ندارد.

پاسخ صحیح: گزینه د) نورون‌های PAG مستقیماً نورون‌های انکفالینرژیک نخاع را تحریک می‌کنند ✅


۲۳- اگر هسته كونئاتوس در بخش تحتانی بصل النخاع به صورت دو طرفه تخریب شود. کدام حالت زیر در فرد بیمار در معاینه بالینی مشاهده می‌شود؟

الف) از بین رفتن حس درد دست راست و حس فشار دست چپ

ب) از بین رفتن حس وضعیت و تماس دقیق در اندام‌های فوقانی

ج) از بین رفتن حس وضعیت و تماس دقیق در اندام‌های تحتانی

د) از بین حس درد و حرارت هر چهار اندام


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «ب»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: هسته کونئاتوس (Cuneate nucleus)، بصل‌النخاع تحتانی (Lower medulla), مسیرهای حسی مدیانال (Dorsal column-medial lemniscal pathway), حس وضعیت (Proprioception), حس تماس دقیق (Fine touch), اندام‌های فوقانی (Upper limbs), حس درد و حرارت (Pain & temperature)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
هسته کونئاتوس (Cuneate nucleus) در بصل‌النخاع (Medulla oblongata) بخش دورسال قرار دارد و اطلاعات حسی از اندام‌های فوقانی را دریافت می‌کند.

  • مسیر ستون‌های خلفی-هسته‌های مدیانال (Dorsal column-medial lemniscal pathway) اطلاعات حس تماس دقیق (Fine touch) و حس وضعیت یا پروپریوسپشن (Proprioception) را منتقل می‌کند.

  • هسته گرستریت (Gracile nucleus) مسئول اطلاعات مشابه از اندام‌های تحتانی است.

  • حس درد و حرارت از طریق مسیرهای لاترال اسپینوتالامیک (Lateral spinothalamic tract) منتقل می‌شود و به هسته کونئاتوس ربطی ندارد.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) از بین رفتن حس درد دست راست و حس فشار دست چپ
❌ نادرست است. حس درد و فشار توسط مسیرهای جداگانه منتقل می‌شوند و کونئاتوس نقشی در درد ندارد.

گزینه ب) از بین رفتن حس وضعیت و تماس دقیق در اندام‌های فوقانی
✅ درست است. هسته کونئاتوس مسئول انتقال پروپریوسپشن و حس تماس دقیق از اندام‌های فوقانی است، بنابراین تخریب دوطرفه باعث از بین رفتن این حس‌ها می‌شود.

گزینه ج) از بین رفتن حس وضعیت و تماس دقیق در اندام‌های تحتانی
❌ نادرست است. اندام‌های تحتانی توسط هسته گرستریت (Gracile nucleus) منتقل می‌شوند.

گزینه د) از بین حس درد و حرارت هر چهار اندام
❌ نادرست است. این مسیرها از طریق لاترال اسپینوتالامیک عبور می‌کنند و با کونئاتوس ارتباط مستقیم ندارند.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
تخریب دوطرفه هسته کونئاتوس در بصل‌النخاع تحتانی باعث از بین رفتن حس وضعیت و تماس دقیق در اندام‌های فوقانی می‌شود.

پاسخ صحیح: گزینه ب) از بین رفتن حس وضعیت و تماس دقیق در اندام‌های فوقانی ✅


۲۴- تمام موارد زیر در مورد پدیده Wind-up در شاخ خلفی نخاع درست است، بجز:

الف) در اثر رهایش گلوتامات و ماده P ایجاد می‌شود.

ب) در اثر افزایش تعداد گیرنده NMDA بر روی نورون‌های نخاع ایجاد می‌شود.

ج) در اثر افزایش تولید گیرنده AMPA بر روی نورون‌های نخاع ایجاد می‌شود.

د) باعث افزایش فعالیت در مسیر انتقال درد می‌شود.


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «ج»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: Wind-up، شاخ خلفی نخاع (Dorsal horn), گلوتامات (Glutamate), ماده P (Substance P), گیرنده NMDA (NMDA receptor), گیرنده AMPA (AMPA receptor), مسیر انتقال درد (Pain pathway), افزایش فعالیت نورونی (Neuronal excitability)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
Wind-up پدیده‌ای است که در نورون‌های شاخ خلفی نخاع رخ می‌دهد و منجر به افزایش تدریجی پاسخ نورون‌ها به تحریک مکرر فیبرهای C می‌شود. ویژگی‌های کلیدی این پدیده عبارتند از:

  • رهایش گلوتامات و ماده P (Substance P) از پایانه‌های نورون‌های حسی باعث تحریک گیرنده‌های NMDA و AMPA روی نورون شاخ خلفی می‌شود.

  • فعال شدن گیرنده NMDA (NMDA receptor) نقش مرکزی در پتانسیل‌سازی بلندمدت کوتاه‌مدت (Short-term central sensitization) و ایجاد Wind-up دارد.

  • گیرنده AMPA مسئول انتقال سریع تحریک عصبی (Fast excitatory transmission) است، اما افزایش تعداد یا تولید AMPA در Wind-up نقشی ندارد؛ این پدیده بیشتر وابسته به فعال شدن و تسهیل گیرنده‌های NMDA است.

  • نتیجه Wind-up افزایش فعالیت مسیرهای انتقال درد و حساسیت مرکزی به محرک‌ها است.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) در اثر رهایش گلوتامات و ماده P ایجاد می‌شود
✅ درست است. این مواد نورون شاخ خلفی را تحریک کرده و Wind-up ایجاد می‌کنند.

گزینه ب) در اثر افزایش تعداد گیرنده NMDA بر روی نورون‌های نخاع ایجاد می‌شود
✅ درست است. فعال شدن گیرنده‌های NMDA باعث افزایش پاسخ نورون به تحریک مکرر فیبرهای C می‌شود.

گزینه ج) در اثر افزایش تولید گیرنده AMPA بر روی نورون‌های نخاع ایجاد می‌شود
❌ نادرست است. Wind-up وابسته به فعال شدن NMDA است و افزایش AMPA نقش اصلی ندارد.

گزینه د) باعث افزایش فعالیت در مسیر انتقال درد می‌شود
✅ درست است. Wind-up باعث حساسیت مرکزی و افزایش پاسخ به درد می‌شود.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
Wind-up در شاخ خلفی نخاع وابسته به فعال شدن گیرنده‌های NMDA و رهایش گلوتامات و ماده P است و افزایش تولید AMPA نقش اصلی ندارد.

پاسخ صحیح: گزینه ج) در اثر افزایش تولید گیرنده AMPA بر روی نورون‌های نخاع ایجاد می‌شود ✅


۲۵- کدام گزینه زیر در مورد (Calcitonin Gene-related peptide) CGRP درست است؟

الف) فقط در اعصاب محیطی وجود دارد.

ب) هم در اعصاب محیطی و هم در سیستم اعصاب مرکزی دیده می‌شوند.

ج) فقط همراه با ماده P در انتهای اعصاب وجود دارد.

د) گیرنده CGRP از نوع کانال یونی است.


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «ب»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: پپتید مرتبط با ژن کلسیتونین (Calcitonin Gene-Related Peptide, CGRP)، اعصاب محیطی (Peripheral nerves)، سیستم عصبی مرکزی (Central nervous system, CNS)، ماده P (Substance P), گیرنده‌های GPCR (G-protein coupled receptors)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
CGRP یک پپتید نوروترانسمیتر و نوروپپتید است که نقش مهمی در انتقال درد، گشاد شدن عروق و تنظیم فعالیت نورون‌ها دارد:

  • CGRP هم در اعصاب محیطی (Peripheral nerves) و هم در سیستم عصبی مرکزی (CNS) بیان می‌شود.

  • در انتهای پایانه‌های عصبی محیطی، CGRP گاهی همراه با ماده P (Substance P) رها می‌شود، اما محدود به آن نیست.

  • گیرنده‌های CGRP از نوع GPCR (G-protein coupled receptors) هستند، نه کانال‌های یونی.

  • این پپتید در مسیرهای درد و التهاب نقش مهمی دارد و می‌تواند سبب وازودیلاسیون و افزایش حساسیت به درد شود.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) فقط در اعصاب محیطی وجود دارد
❌ نادرست است. CGRP هم در اعصاب محیطی و هم CNS وجود دارد.

گزینه ب) هم در اعصاب محیطی و هم در سیستم اعصاب مرکزی دیده می‌شوند
✅ درست است. CGRP در پایانه‌های محیطی و نورون‌های مرکزی وجود دارد و نقش مهم در انتقال درد و تنظیم نورون‌ها ایفا می‌کند.

گزینه ج) فقط همراه با ماده P در انتهای اعصاب وجود دارد
❌ نادرست است. CGRP ممکن است همراه با ماده P باشد، اما محدود به آن نیست.

گزینه د) گیرنده CGRP از نوع کانال یونی است
❌ نادرست است. گیرنده CGRP از نوع GPCR است و کانال یونی نیست.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
CGRP در اعصاب محیطی و سیستم عصبی مرکزی بیان می‌شود و نقش مهمی در انتقال درد و تنظیم فعالیت نورون‌ها دارد.

پاسخ صحیح: گزینه ب) هم در اعصاب محیطی و هم در سیستم اعصاب مرکزی دیده می‌شوند ✅


انتشار یا بازنشر هر بخش از این محتوای «آینده‌نگاران مغز» تنها با کسب مجوز کتبی از صاحب اثر مجاز است.

کتاب پرسش‌های چند گزینه‌ای علوم اعصاب مباحث نوروفیزیولوژی


«بخشی از کتاب الکترونیکی نوروفیزیولوژی»


📘 پرسش‌های چند گزینه‌ای علوم اعصاب شامل تمامی مباحث نوروفیزیولوژی

  • ناشر: موسسه آموزشی تألیفی ارشدان
  • تعداد صفحات: ۹۱ صفحه
  • شامل: تمامی سوالات دکتری علوم اعصاب از سال ۱۳۸۷ تا ۱۴۰۰
  • مباحث: به‌طور کامل مربوط به نوروفیزیولوژی 
  • پاسخ‌ها: همراه با پاسخ کلیدی



🚀 با ما همراه شوید!

تازه‌ترین مطالب و آموزش‌های مغز و اعصاب را از دست ندهید. با فالو کردن کانال تلگرام آینده‌نگاران مغز، از ما حمایت کنید!

🔗 دنبال کردن کانال تلگرام

امتیاز شما به این مطلب:

★ اول از راست = ۱ امتیاز | ★ پنجم از راست = ۵ امتیاز

میانگین امتیازها: 5 / 5. تعداد آراء: 135

اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می‌دهید.

داریوش طاهری

نه اولین، اما در تلاش برای بهترین بودن؛ نه پیشرو در آغاز، اما ممتاز در پایان. ---- ما شاید آغازگر راه نباشیم، اما با ایمان به شایستگی و تعالی، قدم برمی‌داریم تا در قله‌ی ممتاز بودن بایستیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
ورود | ثبت نام
شماره موبایل یا پست الکترونیک خود را وارد کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
درخواست بازیابی رمز عبور
لطفاً پست الکترونیک یا موبایل خود را وارد نمایید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر

ورود/ ثبت نام با جیمیل

ایمیل بازیابی ارسال شد!
لطفاً به صندوق الکترونیکی خود مراجعه کرده و بر روی لینک ارسال شده کلیک نمایید.

ورود/ ثبت نام با جیمیل

تغییر رمز عبور
یک رمز عبور برای اکانت خود تنظیم کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

تغییر رمز با موفقیت انجام شد

ورود/ ثبت نام با جیمیل