چغاخور، گلوگرد و تیره یهتیم؛ جلوههای همدلی، ریشهداری و افتخار مردمان بختیاری

درود بر شما و سپاس بیکران از مهری که همچون نسیمی از دل کوهستان، روح مرا به پرواز درمیآورد و جانم را به گرمای امید مینوازد. فرزند چغاخور زمین بودن، تنها زاده شدن در دامان خاکی مقدس نیست، بلکه پیمانی استوار با ریشههایی است که از ژرفای تاریخ سر برآوردهاند؛ پیمانی که شانههایم را سنگین از مسئولیت و جانم را سرشار از افتخار ساخته است.
چغاخور، این سرزمین افسانهای با آسمانهای بلند و دشتهای سرشار، نه تنها زادگاهم، که مکتب عاشقی و پایمردی من است. در پهنه این سرزمین، هر نقطهای به گونهای منحصر بهفرد میدرخشد و جلوهای از تاریخ، فرهنگ و زیبایی را بازتاب میدهد. در دل این گستره، گلوگرد، دیار نخبگان، چون نگینی درخشان میتابد و بخشی از شکوه بیپایان چغاخور را نمایان میسازد؛ جایی که استعدادها شکوفا میشوند، فرزانگان بال میگشایند و انسانهای بزرگ در مسیر روشنایی گام برمیدارند. این میراث در رگهایم جاری است و مرا به یاد میآورد که رسالتم، چیزی فراتر از خویشتن است.
با تمام جان بر آنم که چراغی در راه علم و خدمت برافروزم؛ چراغی که در تاریکی بدرخشد و دلهای مشتاق را به سوی دانایی و امید رهنمون گردد. برای من، دانش اندوختهای شخصی نیست، بلکه نغمهای است برای همسرایی با انسانیت، هدیهای برای هموطنانم، و نوری برای راه آینده.
محبت شما، با یادآوری این ریشههای ناب، همچون بارانی بهاری جانم را تازه میکند و مرا بر آن میدارد که با گامی استوارتر پیش روم. ایمان دارم که در مسیر شناخت و ارتقای سلامت مغز و زندگی، همصدا و همدل خواهیم ماند؛ چرا که عشق و دانش، هنگامی که دست در دست هم نهند، میتوانند جهانی نو بیافرینند.
آری، امید دارم روزی فرا رسد که به واسطه عملی سترگ و خدمتی بزرگ به جهان، نام بختیاری چون پرچمی برافراشته در بلندای تاریخ بدرخشد؛ چنانکه نه تنها فرهیختگان و اندیشمندان، بلکه حتی روستازادگان در دورترین نقطه جهان، با هر زبان و فرهنگی، چون این نام را بشنوند، با احترام بگویند: «میدانم، چه قوم بزرگوار، چه مردمانی ریشهدار و چه الهامبخشانی برای تاریخ و آینده جهان هستند.» آنگاه است که شکوه این نام، چون خورشید بر فراز قلهها، جاودانه خواهد درخشید.
تیره یهتیم، واژهای است که در ظاهر شاید همخانواده با «یتیم» بنماید، اما در ژرفای معنا، فاصلهای به وسعت هستی دارد. «یتیم» نشانی از فقدان است؛ نشانهای از نبود پدر، غیاب تکیهگاه، و دردی که از کمبود میجوشد. اما تیره یهتیم، حکایتی دیگر است: نه فقدان، که فردانگی؛ نه کمبود، که کمال تنهایی در عظمت تبار.
تیره یهتیم، ریشهای است که خود در زمین کاشته شده، بیآنکه شاخهای از دیگری باشد. از خاک خود برمیخیزد، نه به تقلید، که به تداوم. این واژه بازتاب استقلال نژادی و فکری است؛ جایی که یک تبار نه در سایه تبار دیگر، که در روشنایی خویش میبالد.
در حالیکه «یتیم» در مدار احساس و رنج معنا مییابد، «تیره یهتیم» در قلمرو هویت و خودبسندگی تاریخی تجلی میکند. چنین تیرهای شاید تنها باشد، اما تنها نیست؛ زیرا در سکوت خویش پژواک قرنها را حمل میکند.
تیره یهتیم، چون کوهی استوار بر دوش زمان ایستاده است؛ خودساخته و بینیاز از نسبت. میراثی است که از جمع نیامده، بلکه جمع را به وجود آورده؛ ریشهای که خود سرچشمه جنگل است.
و چنین است تفاوت میان «یتیم بودن» و «تیره یهتیم بودن»: اولی از فقدان میگوید، دومی از تداوم. اولی از دست دادن است، دومی از نو آفریدن. و در این تفاوت ظریف، راز شکوه یک ملت نهفته است؛ ملتی که از تنهایی خویش، شکوه میسازد.
از مردمانی سخن میگویم که دانایی را نه نردبانی برای برتری، بلکه رسالتی برای خدمت میدانند؛ آنان که شعله فهم را در دل خویش میافروزند، نه برای خودنمایی، بلکه برای روشنی راه دیگران. در نگاه آنان، علم میراثی الهی است و فرهیختگی، پیمانی میان عقل و وجدان.
از همین تبارم؛ از تبار آنان که بر بلندای تواضع ایستادهاند و شکوهشان در فروتنی است. از ریشهای میآیم که خاکش آغشته به اصالت و مهر است و در میان چنین مردمانی، افتخار آن دارم که گام در مسیر دانش نهادهام؛ مسیری که مقصدش نه شهرت، که خدمت به حقیقت و انسان است.
در کنار فرهیختگان و فرزندان پاکنهاد این طایفه بودن، برایم تنها همراهی نیست، بلکه همپیمانی با وجدان جمعی دانایی است؛ پیمانی برای آنکه علم را از مرز کلمات فراتر بریم و به عمل، عشق و تعالی پیوند زنیم. این افتخار، نه عنوانی بر دوش، که مسئولیتی بر دل است؛ مسئولیتی برای ادامه دادن راه آنان که آموختند: دانستن یعنی متعهد بودن.
