دعوت به مشارکت در یک پژوهش دانشگاهی

اطلاعات پژوهش

آیا انسان واقعاً فقط از ۱۰ درصد مغز خود استفاده می‌کند؟ علوم اعصاب برای همیشه این افسانه را کنار زد

آیا انسان واقعاً فقط از ۱۰ درصد مغز خود استفاده می‌کند؟ حقیقتی که علوم اعصاب برای همیشه این افسانه را کنار زد

در میان صدها باور رایج درباره مغز انسان (Human Brain)، شاید هیچ‌کدام به اندازه جمله مشهور «انسان فقط از ۱۰ درصد مغز خود استفاده می‌کند» فراگیر نبوده باشد. این ادعا سال‌ها در کتاب‌های موفقیت، سخنرانی‌های انگیزشی، فیلم‌های سینمایی، شبکه‌های اجتماعی و حتی برخی برنامه‌های آموزشی تکرار شده است. جذابیت این ایده نیز کاملاً قابل درک است؛ زیرا این تصور را ایجاد می‌کند که در درون هر انسان، گنجینه‌ای عظیم از توانایی‌های پنهان وجود دارد که تنها منتظر فعال شدن است.

اما هنگامی که این باور از دریچه علوم اعصاب (Neuroscience)، نوروفیزیولوژی (Neurophysiology)، نورواناتومی (Neuroanatomy) و تصویربرداری پیشرفته مغز (Brain Imaging) بررسی می‌شود، نتیجه کاملاً متفاوت است. امروزه تقریباً تمامی متخصصان علوم اعصاب اتفاق نظر دارند که افسانه استفاده از ۱۰ درصد مغز، هیچ پایه علمی ندارد و یکی از مشهورترین سوءبرداشت‌های تاریخ علم به شمار می‌آید.

چرا افسانه ۱۰ درصد تا این اندازه محبوب شد؟

رمز ماندگاری این باور در امیدی نهفته است که به انسان می‌دهد. اگر تنها بخش کوچکی از مغز فعال باشد، پس شاید بتوان با روشی اسرارآمیز، دارویی شگفت‌انگیز یا تمرینی خاص، ۹۰ درصد باقی‌مانده را فعال کرد و به نابغه‌ای خارق‌العاده تبدیل شد.

همین جذابیت باعث شد این ایده بارها در کتاب‌های خودیاری، تبلیغات، فیلم‌های علمی-تخیلی و رسانه‌ها بازگو شود؛ در حالی که هیچ پژوهش معتبر هرگز چنین ادعایی را تأیید نکرده است.

نکته جالب آن است که حتی نام آلبرت اینشتین (Albert Einstein) نیز سال‌ها به عنوان منشأ این جمله مطرح می‌شد، اما بررسی آثار، سخنرانی‌ها و نوشته‌های او هیچ نشانه‌ای از چنین ادعایی نشان نداده است.

منشأ واقعی این باور از کجاست؟

ریشه دقیق این افسانه هنوز مشخص نیست، اما تاریخ علم چند سرنخ مهم ارائه می‌دهد.

یکی از مهم‌ترین آن‌ها به ویلیام جیمز (William James)، روان‌شناس و فیلسوف برجسته آمریکایی بازمی‌گردد. او در اوایل قرن بیستم بیان کرده بود که انسان‌ها تنها بخش کوچکی از «توانایی‌های بالقوه ذهنی و جسمی» خود را شکوفا می‌کنند.

اما ویلیام جیمز هرگز نگفت که فقط ۱۰ درصد مغز فعال است. او درباره ظرفیت‌های روان‌شناختی انسان سخن می‌گفت، نه درباره ساختار زیستی مغز.

سال‌ها بعد، این مفهوم به اشتباه به این صورت تفسیر شد که فقط ۱۰ درصد مغز فعالیت دارد و همین سوءبرداشت به تدریج به یک باور عمومی تبدیل شد.

آیا واقعاً ۹۰ درصد مغز خاموش است؟

پاسخ علوم اعصاب بسیار روشن است: خیر.

اگر واقعاً ۹۰ درصد مغز غیرفعال بود، آسیب به بیشتر بخش‌های مغز نباید هیچ پیامدی ایجاد می‌کرد؛ اما واقعیت دقیقاً برعکس است.

کوچک‌ترین آسیب در بسیاری از نواحی مغز می‌تواند موجب اختلال در حافظه (Memory)، زبان (Language)، حرکت (Movement)، بینایی (Vision)، شنوایی (Hearing)، هیجان (Emotion)، تصمیم‌گیری (Decision Making)، شناخت اجتماعی (Social Cognition) یا حتی هوشیاری شود.

این حقیقت نشان می‌دهد تقریباً تمام نواحی مغز، هر کدام وظایف تخصصی و ضروری خود را بر عهده دارند.

تصویربرداری مغزی چه چیزی نشان می‌دهد؟

پیشرفت فناوری‌هایی مانند تصویربرداری تشدید مغناطیسی عملکردی (fMRI)، توموگرافی گسیل پوزیترون (PET)، الکتروانسفالوگرافی (EEG) و مگنتوانسفالوگرافی (MEG) امکان مشاهده فعالیت مغز را در زمان واقعی فراهم کرده است.

این فناوری‌ها نشان می‌دهند که هنگام انجام ساده‌ترین فعالیت‌ها، شبکه‌های گسترده‌ای از مغز به صورت هماهنگ فعال می‌شوند.

حتی عملی بسیار ساده مانند حرکت دادن یک انگشت، مستلزم همکاری قشر حرکتی، مخچه، عقده‌های قاعده‌ای، قشر پیش‌حرکتی، نواحی حسی و شبکه‌های ارتباطی متعدد است.

هنگامی که صحبت می‌کنیم، هم‌زمان ده‌ها ناحیه مغزی مسئول درک واژه‌ها، برنامه‌ریزی حرکتی گفتار، پردازش صدا، حافظه، توجه و کنترل تنفس با یکدیگر همکاری می‌کنند.

بنابراین، هیچ فعالیت شناختی تنها به ۱۰ درصد مغز محدود نمی‌شود.

چرا تصاویر fMRI گاهی باعث سوءبرداشت می‌شوند؟

در تصاویر رنگی fMRI معمولاً فقط چند ناحیه روشن دیده می‌شود و این تصور ایجاد می‌شود که سایر بخش‌های مغز خاموش هستند.

اما این برداشت کاملاً اشتباه است.

تصاویر fMRI فعالیت «نسبی» را نشان می‌دهند، نه فعالیت مطلق را.

تمام مغز در حال فعالیت پایه است، اما بخش‌هایی که در یک وظیفه خاص انرژی بیشتری مصرف می‌کنند، نسبت به سایر نواحی پررنگ‌تر دیده می‌شوند.

در واقع، تفاوت میان رنگ‌ها نشان‌دهنده تفاوت میزان فعالیت است، نه تفاوت میان فعالیت و سکون.

مغز؛ یکی از پرمصرف‌ترین اندام‌های بدن

یکی از قوی‌ترین دلایل رد افسانه ۱۰ درصد، اقتصاد انرژی در بدن انسان است.

مغز تنها حدود ۲ درصد وزن بدن را تشکیل می‌دهد، اما در حالت استراحت نزدیک به ۲۰ درصد کل انرژی بدن را مصرف می‌کند.

این میزان مصرف انرژی برای اندامی که ظاهراً فقط ۱۰ درصد آن فعال باشد، هیچ توجیه زیستی ندارد.

از دیدگاه زیست‌شناسی تکاملی (Evolutionary Biology)، ساخت و نگهداری مغز هزینه بسیار سنگینی دارد.

رشد مغز بزرگ‌تر نیازمند انرژی فراوان، دوران کودکی طولانی‌تر، زایمان دشوارتر و مراقبت بیشتر از نوزاد است.

اگر ۹۰ درصد مغز هیچ کاربردی نداشت، انتخاب طبیعی هرگز اجازه حفظ چنین ساختار پرهزینه‌ای را نمی‌داد.

به همین دلیل، از دیدگاه تکامل نیز این افسانه کاملاً غیرمنطقی است.

نورون‌ها و سلول‌های گلیال؛ دو بازیگر اصلی مغز

گاهی منشأ سوءبرداشت به تفاوت میان نورون‌ها (Neurons) و سلول‌های گلیال (Glial Cells) نسبت داده می‌شود.

نورون‌ها مسئول انتقال پیام‌های عصبی هستند و سلول‌های گلیال وظایف حمایتی، تغذیه‌ای، تنظیم محیط شیمیایی مغز، تولید میلین، حذف مواد زائد، تنظیم التهاب و حفظ سلامت نورون‌ها را بر عهده دارند.

در گذشته تصور می‌شد سلول‌های گلیال تنها نقش «چسب عصبی» دارند، اما امروزه مشخص شده است که آن‌ها در یادگیری، حافظه، تنظیم سیناپس‌ها، رشد مغز و حتی پردازش اطلاعات نقش بسیار مهمی ایفا می‌کنند.

بنابراین، تقسیم مغز به سلول‌های «فعال» و «غیرفعال» کاملاً نادرست است.

شبکه‌های مغزی؛ راز واقعی عملکرد مغز

یکی از مهم‌ترین یافته‌های علوم اعصاب مدرن آن است که مغز به صورت شبکه‌ای فعالیت می‌کند.

هیچ ناحیه‌ای به تنهایی مسئول یک عملکرد نیست.

برای مثال، شبکه حالت پیش‌فرض (Default Mode Network)، حتی زمانی که انسان در ظاهر هیچ کاری انجام نمی‌دهد، فعال باقی می‌ماند و در پردازش خاطرات، برنامه‌ریزی آینده، خودآگاهی و تعاملات اجتماعی نقش دارد.

به همین ترتیب، شبکه‌های توجه، حافظه، زبان، بینایی، کنترل حرکتی و تصمیم‌گیری همواره با یکدیگر در ارتباط هستند.

مغز بیشتر شبیه یک ارکستر عظیم است تا مجموعه‌ای از نوازندگان جداگانه؛ هر بخش در هماهنگی کامل با سایر بخش‌ها فعالیت می‌کند.

انعطاف‌پذیری مغز؛ حقیقتی بسیار شگفت‌انگیزتر از افسانه ۱۰ درصد

اگرچه انسان از تمام مغز خود استفاده می‌کند، اما این به معنای ثابت بودن مغز نیست.

یکی از بزرگ‌ترین کشفیات علوم اعصاب، مفهوم انعطاف‌پذیری عصبی (Neuroplasticity) است.

هر بار که مهارتی جدید می‌آموزیم، زبان تازه‌ای یاد می‌گیریم، ساز موسیقی تمرین می‌کنیم، ورزش می‌کنیم یا تجربه‌ای تازه کسب می‌کنیم، مغز دستخوش تغییرات ساختاری و عملکردی می‌شود.

نورون‌ها ارتباطات جدیدی برقرار می‌کنند، برخی سیناپس‌ها تقویت می‌شوند، برخی مسیرهای قدیمی حذف می‌شوند و شبکه‌های عصبی کارآمدتر شکل می‌گیرند.

بنابراین، رشد توانایی‌های ذهنی ناشی از فعال شدن بخش‌های خاموش مغز نیست؛ بلکه نتیجه بازآرایی مداوم شبکه‌های عصبی است.

بیمارانی که بخش بزرگی از مغز خود را از دست داده‌اند چه چیزی را نشان می‌دهند؟

گاهی گزارش‌هایی درباره افرادی منتشر می‌شود که با وجود آسیب شدید مغزی یا هیدروسفالی (Hydrocephalus)، عملکرد شناختی نسبتاً طبیعی دارند.

این موارد گاهی به اشتباه به عنوان شاهدی بر افسانه ۱۰ درصد مطرح می‌شوند.

اما حقیقت دقیقاً برعکس است.

چنین بیماران نادری نشان می‌دهند که مغز توانایی خارق‌العاده‌ای در سازمان‌دهی مجدد خود دارد.

نواحی سالم می‌توانند تا حدی وظایف نواحی آسیب‌دیده را بر عهده بگیرند.

این پدیده، شاهکاری از انعطاف‌پذیری عصبی است، نه دلیلی بر وجود بخش‌های بلااستفاده مغز.

آیا می‌توان از مغز بهتر استفاده کرد؟

پاسخ مثبت است؛ اما نه به معنای فعال کردن بخش‌های خاموش.

آنچه می‌توان بهبود داد، کارایی شبکه‌های عصبی (Neural Efficiency) است.

یادگیری مستمر، مطالعه، خواب کافی، فعالیت بدنی، تغذیه سالم، تعاملات اجتماعی، تمرین ذهن‌آگاهی، حل مسئله، موسیقی، یادگیری زبان دوم و ورزش‌های هوازی، همگی می‌توانند عملکرد مغز را ارتقا دهند.

در این شرایط، مغز از بخش جدیدی استفاده نمی‌کند، بلکه شبکه‌های موجود را دقیق‌تر، سریع‌تر و هماهنگ‌تر سازمان‌دهی می‌کند.

جمع‌بندی

افسانه استفاده از تنها ۱۰ درصد مغز، اگرچه الهام‌بخش بسیاری از داستان‌ها و آثار فرهنگی بوده است، اما هیچ جایگاهی در علوم اعصاب مدرن ندارد. شواهد حاصل از نورواناتومی، نوروفیزیولوژی، تصویربرداری عملکردی، زیست‌شناسی تکاملی و مطالعات بالینی همگی نشان می‌دهند که تقریباً تمام بخش‌های مغز در زمان‌های مختلف، بسته به نوع فعالیت، درگیر پردازش اطلاعات هستند و هیچ ذخیره عظیم و خاموشی از مغز در انتظار فعال شدن وجود ندارد.

اما حقیقتی که علم امروز آشکار کرده، حتی شگفت‌انگیزتر از این افسانه است. مغز انسان اندامی زنده، پویا و فوق‌العاده انعطاف‌پذیر است که در هر لحظه تحت تأثیر تجربه، آموزش، یادگیری و تعامل با محیط بازآرایی می‌شود. بنابراین، راز افزایش توانایی‌های ذهنی در کشف «۹۰ درصد پنهان مغز» نیست؛ بلکه در تقویت پیوسته ارتباطات عصبی، گسترش شبکه‌های شناختی و بهره‌گیری هوشمندانه از ظرفیت واقعی مغزی نهفته است؛ ظرفیتی که از نخستین لحظه تولد تا واپسین سال‌های زندگی، همواره در حال رشد، سازگاری و تکامل است.

امتیاز شما به این مطلب:

★ اول از راست = ۱ امتیاز | ★ پنجم از راست = ۵ امتیاز

میانگین امتیازها: 5 / 5. تعداد آراء: 1

اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می‌دهید.

داریوش طاهری

نه اولین، اما در تلاش برای بهترین بودن؛ نه پیشرو در آغاز، اما ممتاز در پایان. ---- ما شاید آغازگر راه نباشیم، اما با ایمان به شایستگی و تعالی، قدم برمی‌داریم تا در قله‌ی ممتاز بودن بایستیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
ورود | ثبت نام
شماره موبایل یا پست الکترونیک خود را وارد کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
درخواست بازیابی رمز عبور
لطفاً پست الکترونیک یا موبایل خود را وارد نمایید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر

ورود/ ثبت نام با جیمیل

ایمیل بازیابی ارسال شد!
لطفاً به صندوق الکترونیکی خود مراجعه کرده و بر روی لینک ارسال شده کلیک نمایید.

ورود/ ثبت نام با جیمیل

تغییر رمز عبور
یک رمز عبور برای اکانت خود تنظیم کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

تغییر رمز با موفقیت انجام شد

ورود/ ثبت نام با جیمیل