مغز ریاضیدانان چگونه کار میکند؟

این پرسش که آیا مغز نوابغ ریاضی از بدو تولد با مغز سایر انسانها تفاوت دارد یا اینکه سالها آموزش، تمرین و تفکر عمیق موجب شکلگیری چنین توانایی خارقالعادهای میشود، یکی از بنیادیترین پرسشهای علوم اعصاب شناختی (Cognitive Neuroscience) و روانشناسی شناختی (Cognitive Psychology) به شمار میرود. سالهاست پژوهشگران تلاش میکنند دریابند چگونه ذهن انسان میتواند از انجام سادهترین محاسبات عددی به درک پیچیدهترین ساختارهای ریاضی، هندسههای چندبعدی، نظریههای فیزیک و حتی توصیف منشأ جهان برسد.
مطالعه ارزشمند انجامشده در دانشگاه پاریس، که یافتههای آن در مجموعه مقالات آکادمی ملی علوم (Proceedings of the National Academy of Sciences – PNAS) منتشر شده است، یکی از مهمترین گامها در پاسخ به این پرسش محسوب میشود. این پژوهش نهتنها درک ما از سازوکارهای عصبی ریاضیات را گسترش داده، بلکه دیدگاه سنتی درباره ارتباط میان زبان (Language) و تفکر ریاضی (Mathematical Thinking) را نیز با چالش روبهرو کرده است.
یکی از جذابترین نکات این پژوهش آن است که برخلاف تصور رایج، مغز انسان برای انجام محاسبات پیچیده صرفاً از همان شبکههایی استفاده نمیکند که مسئول پردازش زبان هستند. اگرچه آموزش ریاضی معمولاً از طریق زبان انجام میشود، اما زمانی که فرد به سطحی از تخصص میرسد که مفاهیم انتزاعی و ساختارهای پیشرفته ریاضی را پردازش میکند، شبکهای اختصاصی از نواحی مغزی وارد عمل میشود؛ شبکهای که به نظر میرسد ستون فقرات تفکر ریاضی انسان باشد.
برای بررسی این فرضیه، پژوهشگران دانشگاه پاریس از فناوری تصویربرداری تشدید مغناطیسی عملکردی (Functional Magnetic Resonance Imaging یا fMRI) بهره گرفتند. در این مطالعه، ۱۵ ریاضیدان برجسته و ۱۵ دانشگاهی ممتاز از رشتههای غیرریاضی در حین پاسخگویی به پرسشهای مختلف مورد اسکن قرار گرفتند. برخی پرسشها ماهیتی زبانی داشتند و برخی دیگر نیازمند استدلالهای پیشرفته ریاضی بودند. این طراحی هوشمندانه به پژوهشگران اجازه داد تفاوت فعالیت شبکههای مغزی در دو نوع پردازش شناختی را با دقت بسیار بالا بررسی کنند.
نتایج این آزمایش بسیار قابل توجه بود. هنگامی که شرکتکنندگان با پرسشهای زبانی مواجه میشدند، همان شبکههای کلاسیک پردازش زبان فعال میشدند؛ اما زمانی که مسائل پیچیده ریاضی مطرح میشد، الگوی فعالیت مغزی کاملاً تغییر میکرد. در این شرایط، لوب آهیانه (Parietal Lobe)، بخشهایی از قشر پیشانی یا لوب پیشانی (Frontal Cortex) و همچنین ناحیه زمانی تحتانی (Inferior Temporal Cortex) فعالیت چشمگیری نشان میدادند. این یافته نشان میدهد که مغز برای استدلالهای ریاضی پیشرفته، از شبکهای تخصصی استفاده میکند که تا حد زیادی از سامانههای زبانی مستقل است.
گزارش باب یرکا (Bob Yirka) در Medical Xpress نیز بر همین نکته تأکید میکند. به گفته او، تفاوت اصلی میان ریاضیدانان و افراد متخصص در سایر رشتهها لزوماً در وجود این شبکه نیست؛ بلکه در میزان بهرهگیری از آن است. به عبارت دیگر، این ساختار عصبی احتمالاً در مغز اغلب انسانها وجود دارد، اما شدت فعالیت، هماهنگی و کارآمدی آن در افرادی که سالها با مفاهیم پیچیده ریاضی سروکار داشتهاند، بسیار بیشتر است.
یکی از مهمترین دستاوردهای این پژوهش، رد این تصور قدیمی است که ریاضیات صرفاً شاخهای از زبان محسوب میشود. در حقیقت، هرچند زبان ابزار انتقال مفاهیم ریاضی است، اما خود عملیات ریاضی در شبکهای متفاوت انجام میشود. این موضوع میتواند توضیح دهد که چرا برخی افراد با وجود توانایی زبانی فوقالعاده، در استدلالهای ریاضی با دشواری مواجه میشوند و در مقابل، برخی ریاضیدانان برجسته میتوانند ساختارهای بسیار پیچیده را بدون وابستگی زیاد به پردازش زبانی تحلیل کنند.
نمونهای که در متن پژوهش درباره استفان هاوکینگ (Stephen Hawking) مطرح شده، این موضوع را به زیبایی نشان میدهد. هنگامی که او وضعیت حساب بانکی یا دستهچک خود را بررسی میکرد و یا زمانی که درباره رفتار ماده در افق رویداد (Event Horizon) یک سیاهچاله (Black Hole) نظریهپردازی میکرد، هر دو فعالیت بر همان شبکه اصلی پردازش ریاضی استوار بودند. تفاوت، نه در محل پردازش، بلکه در میزان پیچیدگی اطلاعات، عمق استدلال و گستردگی شبکههای شناختی درگیر بود.
همین موضوع را میتوان درباره آلبرت اینشتین (Albert Einstein) نیز تصور کرد. مسیر ذهن او از یادگیری مفاهیم پایه ریاضی آغاز شد، اما سالها آموزش، تجربه، تفکر انتزاعی و حل مسائل پیچیده موجب شد همین شبکههای مغزی به سطحی از کارایی برسند که بتوانند نظریههایی را شکل دهند که مسیر علم را برای همیشه تغییر دهند.
با این حال، پرسش اساسی همچنان بیپاسخ مانده است؛ آیا این تفاوتها علت نبوغ هستند یا نتیجه آن؟ آیا افرادی که استعداد ریاضی بالایی دارند از ابتدا دارای شبکههای عصبی کارآمدتری هستند، یا سالها تمرین موجب بازآرایی انعطافپذیری عصبی (Neuroplasticity) و تقویت این مدارها میشود؟ پژوهش حاضر هنوز پاسخی قطعی برای این سؤال ارائه نمیدهد و همین موضوع اهمیت آن را دوچندان میکند.
دانیل انصاری (Daniel Ansari)، عصبشناس دانشگاه وسترن انتاریو (Western University)، نیز بر همین نکته تأکید میکند. او معتقد است تقریباً همه انسانها از این شبکههای عصبی برای انجام ریاضیات پایه استفاده میکنند. تفاوت در آن است که تنها گروه کوچکی از افراد سالها این مدارها را با مسائل بسیار پیچیده تمرین میدهند. از دیدگاه او هنوز مشخص نیست که آیا آموزش پیشرفته ریاضی موجب تغییر بنیادین عملکرد این شبکهها میشود یا اینکه افراد دارای ویژگیهای عصبی خاص، بیشتر به سمت ریاضیات پیشرفته جذب میشوند.
از منظر علوم اعصاب، این پرسش به موضوع بسیار مهم تخصصپذیری عملکردی مغز (Functional Specialization) مربوط میشود؛ یعنی اینکه آیا برخی شبکههای مغزی برای انجام وظایف خاص طراحی شدهاند یا اینکه تجربه و یادگیری به تدریج این تخصص را ایجاد میکنند. پاسخ به این سؤال میتواند نهتنها در آموزش ریاضیات، بلکه در توانبخشی بیماران مبتلا به آسیبهای مغزی، طراحی روشهای نوین یادگیری، آموزش کودکان و حتی توسعه هوش مصنوعی الهامبخش باشد.
در مجموع، پژوهش دانشگاه پاریس که در PNAS منتشر شده، تصویری بسیار دقیقتر از معماری شناختی مغز انسان ارائه میدهد. این مطالعه نشان میدهد که نبوغ ریاضی احتمالاً حاصل تعامل پیچیده میان استعداد زیستی، سازماندهی شبکههای عصبی، تجربه، آموزش و سالها تمرین هدفمند است؛ نه صرفاً نتیجه یکی از این عوامل. این یافتهها یادآور آن هستند که مغز انسان سامانهای پویا و شگفتانگیز است؛ سامانهای که میتواند با آموزش مستمر، مرزهای توانایی شناختی خود را پیوسته گسترش دهد و از حل سادهترین محاسبات روزمره تا رمزگشایی پیچیدهترین قوانین حاکم بر جهان هستی پیش رود. شاید راز واقعی نوابغ ریاضی نه در داشتن مغزی متفاوت، بلکه در بهرهگیری بیوقفه و هوشمندانه از ظرفیتهای نهفته همان مغزی باشد که همه انسانها با آن متولد میشوند.
