واژگان درس سی و شش کتاب ۵۰۴ واژه کاملاً ضروری در جمله + ترجمه فارسی | آموزش کاربردی و رنگی

درس سی و شش کتاب واژگان ۵۰۴ در جمله
شامل لغات درس سی و شش
همراه با تلفظ بریتانیایی و آمریکایی و معانی فارسی کامل
یادگیری واژگان پرکاربرد انگلیسی هرگز اینقدر زنده، کاربردی و لذتبخش نبوده است!
در مجموعهی آموزشی منحصربهفرد «واژگان کتاب ۵۰۴ واژه کاملاً ضروری در جمله» که با همت وبسایت آیندهنگاران مغز تهیه شده، کوشیدهایم تا واژگان کلیدی این کتاب مشهور را نه صرفاً با تعریف و ترجمهی مستقیم، بلکه در قالب جملات واقعی، رنگی و کاملاً کاربردی ارائه کنیم؛ جملاتی زنده که هر واژه را در بافت طبیعی زبان قرار میدهند و فرایند یادگیری را از سطحی گذرا به حافظهی بلندمدت منتقل میسازند.
هر درس از این مجموعهی ارزشمند، شامل گروهی از واژگان منتخب کتاب ۵۰۴ است. برای هر واژه، پنج جملهی هوشمندانه طراحی شده است؛ جملاتی که نهتنها واژهی اصلی را برجسته میکنند، بلکه سایر واژگان ضروری این کتاب را نیز بهصورت هدفمند در خود جای دادهاند. این رویکرد علمی، علاوه بر افزایش تکرار هدفمند واژگان، موجب تثبیت عمیقتر آنها در ذهن زبانآموز میشود.
با استفاده از رنگهای متمایز برای نمایش واژههای کلیدی و مهم، تمرکز مخاطب به شکل بصری تقویت میشود و فرآیند یادگیری حالتی تعاملی و پویا پیدا میکند. افزون بر این، ترجمهی دقیق و روان هر جمله در خط بعدی به زبان فارسی آمده است تا معنا، مفهوم و کاربرد واژگان در بستر جمله، بهروشی عمیق و قابلفهم منتقل شود.
این پروژهی نوآورانه و علمی، حاصل نگارش و تدوین داریوش طاهری است؛ تلاشی خلاقانه برای آنکه آموزش واژگان انگلیسی، تجربهای شیرین، بهیادماندنی و هدفمند باشد.
واژگان درس سی و شش
refrain [rɪˈfreɪn]
A) Despite the generous offer, he decided to refrain from making a rash decision.
الف) با وجود پیشنهاد سخاوتمندانه، او تصمیم گرفت از گرفتن تصمیم نسنجیده خودداری کند.
B) The witness was asked to refrain from giving a fraudulent statement during the trial.
ب) از شاهد خواسته شد در طول محاکمه از ارائه شهادت تقلبی خودداری کند.
C) To keep the peace, the leader asked his followers to refrain from any violent actions.
ج) برای حفظ آرامش، رهبر از پیروان خود خواست از هر گونه رفتار خشونتآمیز خودداری کنند.
D) The doctor advised the patient to refrain from eating delicious but unhealthy snacks during the strict diet.
د) پزشک به بیمار توصیه کرد در طول رژیم سختگیرانه از خوردن تنقلات خوشمزه اما ناسالم خودداری کند.
E) Although he wanted to respond, he decided to refrain from any rash remarks in the meeting.
هـ) با اینکه او میخواست پاسخ دهد، تصمیم گرفت در جلسه از هرگونه اظهارنظر نسنجیده خودداری کند.
harmony [ˈhɑrməni]
A) The choir’s harmony was so unique that it created an incredible atmosphere for the audience.
الف) هارمونی گروه کر آنقدر منحصربهفرد بود که جوی باورنکردنی برای تماشاگران ایجاد کرد.
B) Living in harmony with nature requires a generous amount of respect and patience.
ب) زندگی در هماهنگی با طبیعت نیازمند مقدار سخاوتمندانهای از احترام و صبر است.
C) The team worked in perfect harmony despite the hostile environment around them.
ج) تیم با وجود محیط خصمانه اطرافشان در هماهنگی کامل کار کرد.
D) The architect designed the building to blend in harmony with the natural surroundings.
د) معمار ساختمان را به گونهای طراحی کرد که با محیط طبیعی اطراف هماهنگ باشد.
E) Good communication is essential for maintaining harmony in any unique relationship.
هـ) ارتباط خوب برای حفظ هماهنگی در هر رابطه منحصربهفرد ضروری است.
resume [rɪˈzum]
A) After a short delay, the speaker decided to resume the meeting with a unique approach.
الف) پس از یک تاخیر کوتاه، سخنران تصمیم گرفت جلسه را با رویکردی منحصربهفرد ازسر بگیرد.
B) She prepared her resume carefully to highlight her generous experience in the field.
ب) او رزومه خود را با دقت آماده کرد تا تجربه سخاوتمندانهاش در این زمینه را برجسته کند.
C) After the interruption, the players will resume the game with strong willpower to win.
ج) پس از وقفه، بازیکنان با اراده قوی برای پیروزی بازی را ازسر خواهند گرفت.
D) The teacher asked the students to resume their assignments after the weekend break.
د) معلم از دانشآموزان خواست که پس از تعطیلات پایان هفته، کارهایشان را ازسر بگیرند.
E) Despite the hostile weather, the hikers resumed their journey early in the morning.
هـ) با وجود هوای خصمانه، کوهنوردان صبح زود سفرشان را ازسر گرفتند.
redeem [rɪˈdim]
A) He worked hard to redeem his reputation after the fraudulent accusation damaged his prestige.
الف) او سخت تلاش کرد تا پس از آنکه اتهام تقلبآمیز اعتبار مقامش را خدشهدار کرد، شهرتش را بازگرداند.
B) You can redeem this coupon at any store to receive a generous discount on your purchase.
ب) میتوانید این کوپن را در هر فروشگاهی بازخرید کنید تا تخفیفی سخاوتمندانه در خرید خود دریافت کنید.
C) His brave actions helped redeem his earlier blunder during the crisis.
ج) اعمال شجاعانهاش به او کمک کرد تا جبران اشتباه قبلیاش در زمان بحران را انجام دهد.
D) She hoped to redeem her lost time by taking intense training courses and increasing her efficiency.
د) او امیدوار بود با گذراندن دورههای آموزشی فشرده و افزایش کاراییاش زمان از دسترفته را جبران کند.
E) The prisoner sought to redeem himself by engaging in constructive work and showing sincere remorse.
هـ) زندانی تلاش کرد با انجام کارهای سازنده و ابراز ندامت واقعی خود را بازخرید کند.
scorch [skɔrʧ]
A) The intense blaze began to scorch the forest, leaving behind a miserable trail of ash and ruin.
الف) آتش شدید شروع به سوزاندن جنگل کرد و ردپایی غمانگیز از خاکستر و ویرانی برجای گذاشت.
B) The chef warned that leaving the meat on high heat could scorch it and ruin the flavor of the delicate dish.
ب) سرآشپز هشدار داد که گذاشتن گوشت روی حرارت زیاد میتواند آن را بسوزاند و طعم این غذای لطیف را خراب کند.
C) The soldier’s uniform began to scorch under the blazing desert sun, causing discomfort during the mission.
ج) لباس سرباز زیر آفتاب سوزان صحرا شروع به سوختن کرد و باعث ناراحتی او در طول ماموریت شد.
D) Don’t leave the iron on the shirt too long or it will scorch the fabric and permanently damage the garment.
د) اتو را زیاد روی پیراهن نگذار، وگرنه پارچه را میسوزاند و به لباس آسیب دائمی میزند.
E) The protestors set fire to tires and began to scorch the streets, turning the peaceful rally into a chaotic and hostile confrontation.
هـ) معترضان لاستیکها را آتش زدند و خیابانها را سوزاندند، و تجمع مسالمتآمیز را به یک رویارویی آشفته و خصمانه تبدیل کردند.
soothe [suð]
A) The mother tried to soothe her baby with a gentle lullaby after the abrupt noise had startled him.
الف) مادر سعی کرد با لالایی ملایمی فرزندش را پس از صدای ناگهانی که او را ترسانده بود، آرام کند.
B) He used cool water to soothe the irritated skin caused by the toxic plant.
ب) او از آب خنک برای تسکین پوست تحریکشده استفاده کرد که توسط گیاه سمی ایجاد شده بود.
C) A warm bath can soothe both your tense muscles and your anxious mind.
ج) یک حمام گرم میتواند هم عضلات منقبض و هم ذهن نگران شما را آرام کند.
D) The counselor tried to soothe the student’s grief after the tragic loss of his pet.
د) مشاور سعی کرد پس از مرگ تراژیک حیوان خانگی، اندوه (غم) دانشآموز را تسکین دهد.
E) The soft music helped soothe the furious crowd before the situation became chaotic.
هـ) موسیقی ملایم به آرام کردن جمعیت خشمگین کمک کرد پیش از آنکه اوضاع آشفته شود.
tempest [ˈtɛmpəst]
A) The tempest caused massive damage to the coastal village, leaving behind a trail of devastation.
الف) طوفان به روستای ساحلی خسارت وسیعی وارد کرد و ردی از ویرانی برجای گذاشت.
B) The captain showed bold leadership during the tempest, refusing to abandon his ship.
ب) ناخدا در طول طوفان رهبری شجاعانهای نشان داد و از ترک کشتی خودداری کرد.
C) The islanders were alerted about the approaching tempest and prepared for the disaster.
ج) به ساکنان جزیره دربارهی طوفان در حال نزدیک شدن هشدار داده شد و برای فاجعه آماده شدند.
D) The novel described the emotional tempest that followed the betrayal of a trusted friend.
د) رمان به طوفان احساسیای که پس از خیانت یک دوست مورد اعتماد ایجاد شد، پرداخت.
E) In the middle of the tempest, the rescue team showed stamina and determination as they searched for survivors.
هـ) در میانهی طوفان، تیم نجات با استقامت و عزم خود به جستوجوی بازماندگان پرداخت.
hasty [ˈheɪsti]
A) Making a hasty decision without analyzing all the facts can lead to a serious blunder.
الف) گرفتن یک تصمیم شتابزده بدون تحلیل کامل همهی واقعیتها میتواند به یک اشتباه فاحش منجر شود.
B) Her hasty reply showed a lack of maturity and caused an awkward situation during the meeting.
ب) پاسخ شتابزده او نشاندهندهی کمبود پختگی بود و باعث وضعیتی نامناسب در جلسه شد.
C) They regretted their hasty departure when the forecast turned out to be inaccurate.
ج) آنها پس از مشخص شدن اینکه پیشبینی هوا نادرست بوده، از ترک شتابزده خود پشیمان شدند.
D) The judge criticized the police for their hasty arrest based on scanty and unverified evidence.
د) قاضی، پلیس را به خاطر دستگیری شتابزده بر اساس مدارک ناچیز و تأییدنشده مورد انتقاد قرار داد.
E) He made a hasty retreat when he saw the fierce dog and realized his bold move had backfired.
هـ) وقتی سگ وحشی را دید و فهمید اقدام جسورانهاش نتیجه معکوس داده، عقبنشینی شتابزدهای کرد.
narcotic [nɑrˈkɑtɪk]
A) The narcotic had a lethal effect on the patient because it was administered without proper caution.
الف) آن ماده مخدر به دلیل تزریق بدون احتیاط لازم، اثر مرگباری بر بیمار داشت.
B) He was arrested for trying to smuggle a large quantity of narcotics across the border.
ب) او به دلیل تلاش برای قاچاق مقدار زیادی مواد مخدر از مرز دستگیر شد.
C) The narcotic trade in the region was controlled by a ruthless gang with international connections.
ج) تجارت مواد مخدر در این منطقه توسط یک باند بیرحم با ارتباطات بینالمللی کنترل میشد.
D) The government launched a campaign to eliminate the narcotic crisis that had affected thousands of innocent lives.
د) دولت کارزاری برای ریشهکنی بحران مواد مخدر آغاز کرد که زندگی هزاران نفر بیگناه را تحتتأثیر قرار داده بود.
E) After years of addiction to narcotics, he entered a rehabilitation center hoping to restore his life.
هـ) پس از سالها اعتیاد به مواد مخدر، او وارد یک مرکز بازپروری شد به امید اینکه بتواند زندگیاش را بازسازی کند.
illegal [ɪˈligəl]
A) The illegal shipment contained fragile items that were being smuggled across the border without any permit.
الف) محموله غیرقانونی شامل اقلام شکنندهای بود که بدون هیچگونه مجوزی در حال قاچاق از مرز بودند.
B) The lawyer argued that the evidence was obtained through illegal means and should therefore be rejected by the court.
ب) وکیل استدلال کرد که مدارک از طریق روشهای غیرقانونی بهدست آمده و بنابراین باید توسط دادگاه رد شود.
C) He was arrested for conducting an illegal business that involved counterfeit goods and fake licenses.
ج) او بهخاطر اداره یک کسبوکار غیرقانونی که شامل کالاهای جعلی و مجوزهای تقلبی بود، دستگیر شد.
D) Despite the illegal nature of the activity, the desperate workers accepted the job to support their families.
د) با وجود غیرقانونی بودن فعالیت، کارگران درمانده برای تأمین خانوادههایشان این شغل را پذیرفتند.
E) The detective uncovered an illegal network that operated under the cover of a legitimate company to deceive customers.
هـ) کارآگاه یک شبکه غیرقانونی را کشف کرد که تحت پوشش یک شرکت قانونی برای فریب مشتریان فعالیت میکرد.
prompt [prɑmpt]
A) Her timid response to the question was met with a prompt reminder from the teacher about the importance of confidence.
الف) پاسخ کمرو او به سؤال با یک یادآوری فوری از سوی معلم درباره اهمیت اعتمادبهنفس همراه شد.
B) The vigilant guard gave a prompt alert when he noticed a suspicious movement near the gate.
ب) نگهبان هوشیار وقتی حرکت مشکوکی نزدیک دروازه دید، بهطور فوری هشدار داد.
C) The nurse’s prompt action helped the patient recover from a critical condition just in time.
ج) اقدام فوری پرستار به بیمار کمک کرد تا بهموقع از وضعیت بحرانی بهبود یابد.
D) A prompt reply is essential when dealing with urgent emails that require a decisive response.
د) پاسخ فوری هنگام رسیدگی به ایمیلهای فوری که نیاز به واکنشی قاطع دارند، ضروری است.
E) The doctor’s prompt diagnosis prevented a fatal mistake and ensured adequate treatment.
هـ) تشخیص فوری پزشک از یک اشتباه کشنده جلوگیری کرد و درمان مناسب را تضمین کرد.
sympathetic [ˌsɪmpəˈθɛtɪk]
A) The sympathetic doctor offered sincere words to the patient, showing he truly understood her misery.
الف) پزشک همدل با کلمات صادقانه به بیمار دلداری داد و نشان داد که واقعاً رنج او را درک میکند.
B) Although the judge remained fair, her sympathetic tone helped the accused feel more secure and less intimidated.
ب) اگرچه قاضی بیطرف ماند، اما لحن همدلانه او باعث شد متهم احساس امنیت بیشتری کند و کمتر مرعوب شود.
C) Her sympathetic gesture toward the vulnerable child was both genuine and touching.
ج) رفتار دلسوزانه او نسبت به کودک آسیبپذیر هم صمیمانه بود و هم تأثیرگذار.
D) The sympathetic neighbor brought comfort during the funeral with her quiet presence.
د) همسایه همدل با حضور آرام خود در مراسم تشییع موجب آرامش شد.
E) Even in the middle of a stressful situation, she stayed sympathetic to others’ concerns and offered constructive advice.
هـ) حتی در میان یک وضعیت پرفشار، او نسبت به نگرانیهای دیگران همدلی نشان داد و توصیههای سازنده ارائه داد.
