دعوت به مشارکت در یک پژوهش دانشگاهی

اطلاعات پژوهش

چرا دانش‌آموزان از مدرسه فراری‌اند اما کلاس‌های خصوصی را دوست دارند

چرا دانش‌آموزان از کلاس‌های مدرسه می‌گریزند، اما همین نوجوانان و جوانان، ساعت‌ها با شوق، تمرکز و حتی پرداخت هزینه‌های گزاف در آموزشگاه‌ها و کلاس‌های خصوصی می‌نشینند؟

این پرسش، پرسشی ساده نیست. این سؤال، یک اعتراض خاموش است؛ اعتراض نسلی که زبانش را شاید به‌خوبی نفهمیده‌ایم، اما رفتارهایش فریاد می‌زند. پرسشی که اگر صادقانه به آن گوش دهیم، ما را وادار می‌کند نه فقط روش‌های تدریس، بلکه نگاه‌مان به انسانِ یادگیرنده را بازنگری کنیم.

اجازه دهید پاسخم را نه صرفاً از جایگاه یک دبیر یا مدرس، بلکه از منظر انسانی بیان کنم که سال‌ها در مقام یادگیرنده‌ای مادام‌العمر، تجربه‌گر عرصه آموزش و همراهِ نفس‌به‌نفسِ نظام آموزش رسمی و غیررسمی زیسته است. کسی که هم پشت نیمکت مدرسه نشسته، هم پای تخته ایستاده، هم شاگرد بوده و هم معلم، و در هر دو نقش، طعم اشتیاق و رنج را چشیده است.

پرسشی که شما مطرح کرده‌اید، آیینه‌ای صیقلی است. آیینه‌ای که اگر جرات ایستادن در برابرش را داشته باشیم، نه فقط چهره دانش‌آموزان، بلکه صورت واقعی آموزش را به ما نشان می‌دهد؛ با همه زخم‌ها، عادت‌ها و نیت‌های ناگفته‌اش.

اجازه دهید در آغاز، خاطره‌ای شخصی را بازگو کنم؛ خاطره‌ای که به‌گمانم چکیده و عصاره این بحث است.

سال‌ها پیش، در دوره‌های وبمستری شرکت می‌کردم. استادی داشتم که جمله‌ای گفت که هنوز، پس از گذر زمان، با همان طراوت و همان تلخی در ذهنم زنده است. گفتند:

«آقای طاهری، تا زمانی که به‌صورت رایگان در وب‌سایتتان محتوا منتشر می‌کنید و دانشتان را بی‌چشمداشت در اختیار دیگران می‌گذارید، بسیاری از کاربرانی که شاید بارها به سایت شما سر بزنند، حتی به نام ادمین توجهی نمی‌کنند؛ چه برسد به نوشتن یک تشکر ساده یا یک خسته‌نباشید در قسمت دیدگاه نوشته ای.»

آن روز، این جمله تلخ می‌نمود. گویی بی‌عدالتی را فریاد می‌زد. اما امروز، پس از سال‌ها تجربه، دریافته‌ام که این سخن نه گلایه بود و نه بدبینی؛ بلکه شناختی دقیق از روان انسان در مواجهه با دو گونه متفاوت یادگیری بود:
یادگیری اجباری و یادگیری داوطلبانه.

دانش‌آموز از مدرسه نمی‌گریزد چون با یادگیری سرِ ناسازگاری دارد. او از مدرسه نمی‌گریزد چون تنبل است، بی‌علاقه است یا قدر آموزش را نمی‌داند. این ساده‌سازی، ظلم به حقیقت است.

او می‌گریزد، چون حس انتخاب از او سلب شده است.

مدرسه، برای بسیاری از دانش‌آموزان، نه عرصه کشف است، نه میدان تجربه، نه فضای گفت‌وگو. مدرسه اغلب به مکانی بدل شده برای انجام تکلیف، عبور از امتحان، تحمل قضاوت و زیستن در چرخه‌ای بی‌پایان از مقایسه. جایی که هر روز به دانش‌آموز یادآوری می‌شود چه باید باشد، نه اینکه چه می‌تواند بشود.

در این فضا، «باید»ها بی‌وقفه بر «می‌خواهم»ها سایه می‌اندازند.
باید بنشیند.
باید گوش دهد.
باید حفظ کند.
باید پاسخ دهد.
باید شبیه الگو باشد.

حتی زیباترین محتوا، در چنین بستری، آرام‌آرام رنگ اجبار می‌گیرد و روحش را از دست می‌دهد. دانشی که با اجبار تزریق شود، هرچقدر هم عمیق و ارزشمند باشد، در ذهن نمی‌نشیند؛ فقط از آن عبور می‌کند.

در نقطه مقابل، آموزشگاه یا کلاس خصوصی با پیامی نانوشته اما بسیار عمیق آغاز می‌شود:
تو انتخاب کرده‌ای که اینجا باشی.

همین احساس انتخاب، معجزه می‌آفریند.

وقتی دانش‌آموز یا خانواده برای آموزشی هزینه می‌کنند، ذهن ناخودآگاه این پیام را دریافت می‌کند که «این آموزش ارزشمند است». این نه یک قضاوت اخلاقی، بلکه یک واقعیت روان‌شناختی است. ارزش ادراک‌شده، یکی از قوی‌ترین محرک‌های توجه، تمرکز و پایداری یادگیری است.

آنچه رایگان و اجباری است، اغلب نادیده گرفته می‌شود. نه به این دلیل که بی‌ارزش است، بلکه چون ذهن انسان، ارزش را با انتخاب و هزینه پیوند می‌زند. درست همان حقیقتی که استاد وبمستری من سال‌ها پیش، در یک جمله کوتاه و به‌ظاهر تلخ، بیان کرد.

از سوی دیگر، آموزشگاه‌ها معمولاً نتیجه‌محور، مهارت‌محور و شخصی‌سازی‌شده عمل می‌کنند. دانش‌آموز احساس می‌کند دیده می‌شود، شنیده می‌شود و مسیر رشدش اهمیت دارد. او صرفاً یک شماره در لیست کلاس نیست؛ یک انسان است با هدف، دغدغه و رؤیا.

در حالی که در کلاس‌های پرجمعیت مدرسه، معلم -حتی با نهایت عشق، تعهد و دلسوزی- ناگزیر است میان برنامه درسی، کمبود زمان، بخشنامه‌ها، آزمون‌های استاندارد و ارزشیابی‌های رسمی دست‌وپا بزند. در چنین شرایطی، آموزش ناخواسته از یک فرایند انسانی و زنده، به یک رویه اداری و مکانیکی فروکاسته می‌شود.

اینجا، نه معلم مقصر است و نه دانش‌آموز. این، نتیجه ساختاری است که انسان را فدای قالب می‌کند.

نباید از فضای روانی کلاس نیز غافل شد.

بسیاری از دانش‌آموزان، نه از درس، بلکه از تحقیرهای ناخواسته، مقایسه‌های فرساینده، برچسب‌زدن‌ها و ترس از اشتباه گریزانند. ترسی که آهسته‌آهسته خلاقیت را می‌کشد و جرئت پرسش را خاموش می‌کند.

آموزشگاه‌ها معمولاً بستر امن‌تری برای خطا کردن فراهم می‌کنند. جایی که اشتباه، نه نشانه ناتوانی، بلکه بخشی طبیعی و ضروری از مسیر یادگیری تلقی می‌شود. در چنین فضایی، ذهن جسور می‌شود، سؤال می‌پرسد، تجربه می‌کند و عمیق‌تر می‌آموزد.

ذهنی که نترسد، یاد می‌گیرد.
ذهنی که تحقیر نشود، شکوفا می‌شود.

و شاید مهم‌ترین تفاوت در این باشد که مدرسه، اغلب کمتر روایت می‌سازد.

دانش‌آموز نمی‌داند چرا این درس را می‌خواند، این فرمول چه نسبتی با زندگی‌اش دارد و این محفوظات، قرار است در کجای آینده‌اش معنا پیدا کنند. پرسش بنیادین «این دانسته کجا به درد زندگی من می‌خورد؟» یا بی‌پاسخ می‌ماند یا با پاسخی کلیشه‌ای خاموش می‌شود.

آموزشگاه‌ها اما روایت می‌سازند. هدف ترسیم می‌کنند. مسیر نشان می‌دهند. آینده را ملموس می‌کنند. دانش‌آموز می‌داند چرا آمده، قرار است به چه دست یابد و این راه به کجا ختم می‌شود. همین روایت، موتور انگیزش است.

جمع‌بندی سخنم این است:

دانش‌آموزان عاشق یادگیری‌اند، اگر احساس انتخاب، معنا، احترام و دیده‌شدن را تجربه کنند. آن‌ها از مدرسه نمی‌گریزند؛ از بی‌معنایی می‌گریزند. از اجبار، از نادیده گرفته‌شدن و از آموزشی که با زندگی‌شان نسبتی ندارد، فاصله می‌گیرند.

اگر مدرسه می‌خواهد دوباره مأمن شوق و اشتیاق شود، باید از «محل آموزش اجباری» به زیست‌بوم یادگیری معنادار تبدیل گردد. تحولی که نه با بخشنامه، نه با شعار و نه با تغییر کتاب‌ها به‌تنهایی رخ می‌دهد؛ بلکه با بازنگری عمیق در نگاه ما به انسانِ یادگیرنده ممکن می‌شود.

این سخن را نه از سر نقد، بلکه از سر عشق به آموزش می‌گویم. عشقی که اگر درست فهمیده و عمیقاً باور شود، می‌تواند مدرسه را دوباره به جایی بدل کند که دانش‌آموز دلش برایش تنگ شود؛ نه اینکه در پی گریز از آن باشد.

آینده‌نگاران مغز؛ از اجبار تا اشتیاق
روایتی برای بازگشت معنا به یادگیری، و انسان به آموزش.

امتیاز شما به این مطلب:

★ اول از راست = ۱ امتیاز | ★ پنجم از راست = ۵ امتیاز

میانگین امتیازها: 5 / 5. تعداد آراء: 6

اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می‌دهید.

داریوش طاهری

نه اولین، اما در تلاش برای بهترین بودن؛ نه پیشرو در آغاز، اما ممتاز در پایان. ---- ما شاید آغازگر راه نباشیم، اما با ایمان به شایستگی و تعالی، قدم برمی‌داریم تا در قله‌ی ممتاز بودن بایستیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
ورود | ثبت نام
شماره موبایل یا پست الکترونیک خود را وارد کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
درخواست بازیابی رمز عبور
لطفاً پست الکترونیک یا موبایل خود را وارد نمایید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر

ورود/ ثبت نام با جیمیل

ایمیل بازیابی ارسال شد!
لطفاً به صندوق الکترونیکی خود مراجعه کرده و بر روی لینک ارسال شده کلیک نمایید.

ورود/ ثبت نام با جیمیل

تغییر رمز عبور
یک رمز عبور برای اکانت خود تنظیم کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

تغییر رمز با موفقیت انجام شد

ورود/ ثبت نام با جیمیل