شباهتها و تفاوتهای حسهای ساده و حسهای کورتیکال؛ از دریافت محرک تا ادراک آگاهانه

دعای مطالعه [ نمایش ]
بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
اَللّهُمَّ اَخْرِجْنى مِنْ ظُلُماتِ الْوَهْمِ
خدايا مرا بيرون آور از تاريكىهاى وهم،
وَ اَكْرِمْنى بِنُورِ الْفَهْمِ
و به نور فهم گرامى ام بدار،
اَللّهُمَّ افْتَحْ عَلَيْنا اَبْوابَ رَحْمَتِكَ
خدايا درهاى رحمتت را به روى ما بگشا،
وَانْشُرْ عَلَيْنا خَزائِنَ عُلُومِكَ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ
و خزانههاى علومت را بر ما باز كن به امید رحمتت اى مهربانترين مهربانان.
کتاب «راهنمای آیندهنگار نورولوژی»
کتاب «راهنمای آیندهنگار نورولوژی» حاصل آمیزهای از ژرفای دانش علوم اعصاب و نگاهی آیندهمحور، بالینی و آموزشی است؛ اثری که با مدیریت علمی داریوش طاهری در برند معتبر «آیندهنگاران مغز» پدید آمده تا مرجعی فشرده، دقیق، اما سرشار از بصیرت کلینیکی برای دانشجویان پزشکی، کارورزان، رزیدنتها و پزشکان باشد. این کتاب کوششی است برای آنکه آموزش نورولوژی نه صرفاً انتقال اطلاعات، بلکه فرآیندی پویا، تحلیلی و الهامبخش در مسیر شناخت پیچیدگیهای مغز انسان باشد. [ادامه ▼]
جرقهٔ شکلگیری این اثر در کارآموزی نورولوژی بیمارستان فیروزگر افروخته شد؛ جایی که آموزههای استاد فرهیخته، دکتر مصطفی الماسی دوغائی—با دقت علمی کمنظیر، روش آموزشی عمیق و منش حرفهای والا—بهمنزلهٔ ستون فکری و شالودهٔ هویت علمی این کتاب قرار گرفت. در کنار ایشان، استادان برجستهٔ دیگری از گروه نورولوژی فیروزگر با دانش فراگیر، تجربهٔ بالینی ژرف و بزرگواری انسانی خود مسیر این پروژه را روشنتر ساختند؛ همچون خانم دکتر تارا خوینی، خانم دکتر هلیا همصیان، آقای دکتر فرزاد سینا و آقای دکتر بابک زمانی که هر یک با روش آموزشی ویژه و بینش بالینی خود نقشی ماندگار در غنای این مجموعه داشتهاند.
بهعلاوه، جمعی از اساتید بزرگوار و متخصصان ارجمند نورولوژی که در مسیر آموزشی ما در درس نورولوژی نقشآفرینی کردهاند نیز در روح این کتاب حضور دارند. دکتر الهه امینی، دکتر سید امیرحسن حبیبی، دکتر نرگس یزدی و سرکار خانم دکتر مهسا سپهوند با دقت علمی، نگاه تحلیلی و حمایت آموزشی خود سهمی ارزشمند در شکلگیری بنیانهای این تجربهٔ علمی داشتهاند؛ و یاد آنان در ساختار این اثر همچون رگههایی از نور جاری است.
این کتاب همچون یک نقشهٔ جامع بالینی طراحی شده است؛ نقشهای که خواننده را از نخستین مواجهه با علامت، تا تشخیص افتراقی، از تحلیل یافتههای پاراکلینیک تا انتخاب درمان، و از درک فیزیولوژی تا شناخت الگوهای پیچیدهٔ اختلالات عصبی هدایت میکند. بخشی ویژه نیز به مجموعهٔ سؤالات پرهانترنی و دستیاری اختصاص یافته است؛ سؤالاتی همراه با پاسخهای تشریحی و تحلیل مرحلهبهمرحله که فراتر از آمادگی آزمونی، برای تقویت مهارتهای تفکر بالینی و تصمیمگیری علمی طراحی شدهاند.
«راهنمای آیندهنگار نورولوژی» تجلی تلاشی است خالصانه برای آمیختن دانش نظری با توانمندیهای عملی؛ تلاشی برای ارتقای آموزش نورولوژی، اعتلای شیوهٔ مواجههٔ بالینی با بیماران، و الهامبخشی به نسل آیندهٔ پزشکان در راه فهم مغز و رمزگشایی از ظرافتهای شگفتانگیز آن. این اثر ادای احترام عمیقی است به همهٔ استادانی که مشعل دانایی را روشن نگاه داشتند و به همهٔ آیندهنگارانی که در مسیر شناخت مغز، چراغی نو میافروزند.
موضوع «معاینه سیستم حسی در نورولوژی: تفاوت حسهای ساده و کورتیکال و آزمونهای قشر آهیانهای»
شباهتها و تفاوتهای حسهای ساده و حسهای کورتیکال؛ از دریافت محرک تا ادراک آگاهانه
در نگاه نخست، ممکن است حسهای ساده (Simple Sensations) و حسهای کورتیکال (Cortical Sensations) دو گروه کاملاً مجزا به نظر برسند؛ اما در حقیقت، این دو نه رقیب یکدیگر، بلکه دو مرحله پیوسته از یک فرآیند واحد هستند. دستگاه حسی انسان تنها برای دریافت محرکهای محیطی طراحی نشده است؛ بلکه هدف نهایی آن، تبدیل اطلاعات خام به ادراک آگاهانه (Conscious Perception) است. به بیان دیگر، آنچه انسان احساس میکند، حاصل همکاری هماهنگ گیرندههای حسی، اعصاب محیطی، نخاع، ساقه مغز، تالاموس و در نهایت قشر مخ است.
اگر حسهای ساده را «زبان انتقال اطلاعات» بدانیم، حسهای کورتیکال «زبان تفسیر و معنا» هستند. نخستین گروه تنها به مغز اطلاع میدهند که محرکی وجود دارد؛ اما این گروه دوم است که مشخص میکند آن محرک چیست، چه اهمیتی دارد و چه پاسخی باید به آن داده شود.
شباهتهای حسهای ساده و حسهای کورتیکال
با وجود تفاوتهای عملکردی، هر دو گروه حسها دارای اصول مشترکی هستند که اساس عملکرد سیستم حسی را تشکیل میدهند.
نخست آنکه هر دو بر پایه فعال شدن گیرندههای حسی (Sensory Receptors) آغاز میشوند. هیچ حس کورتیکالی بدون ورود اطلاعات از گیرندههای محیطی شکل نمیگیرد. به همین دلیل، سالم بودن پوست، عضلات، مفاصل و گیرندههای مکانیکی یا درد، نخستین شرط ایجاد هرگونه ادراک حسی است.
دوم آنکه هر دو از مسیرهای عصبی صعودی مشترک استفاده میکنند. اطلاعات حسی، چه برای احساس درد و چه برای شناسایی یک شیء در دست، ابتدا از اعصاب محیطی عبور کرده، وارد نخاع میشوند، سپس از طریق مسیرهای اختصاصی به ساقه مغز و تالاموس رسیده و در نهایت به قشر مغز منتقل میشوند. بنابراین، هرگونه آسیب در این مسیرها میتواند هر دو نوع عملکرد حسی را مختل کند.
ویژگی مشترک دیگر، وابستگی کامل هر دو به یکپارچگی سیستم عصبی مرکزی است. هرچه این شبکه هماهنگتر عمل کند، دقت، سرعت و کیفیت ادراک حسی نیز افزایش خواهد یافت.
تفاوتهای بنیادین حسهای ساده و حسهای کورتیکال
مهمترین تفاوت این دو گروه در سطح پردازش اطلاعات نهفته است.
حسهای ساده تنها وجود یک محرک را گزارش میکنند. برای مثال، مغز متوجه میشود که پوست با جسمی تماس پیدا کرده، دما افزایش یافته یا محرکی دردناک ایجاد شده است. اما در این مرحله هنوز ماهیت محرک مشخص نیست.
در مقابل، حسهای کورتیکال اطلاعات خام را تحلیل میکنند و به آن معنا میبخشند. هنگامی که فرد با چشمان بسته تنها از طریق لمس تشخیص میدهد جسمی که در دست دارد یک کلید، سکه یا خودکار است، در واقع قشر مغز اطلاعات دریافتی را با خاطرات، تجربههای گذشته و الگوهای ذخیرهشده مقایسه کرده و به نتیجه رسیده است. این همان تفاوت بنیادین میان «احساس کردن» و «شناختن» است.
تفاوت دیگر در محل اصلی پردازش اطلاعات است. اگرچه تمامی اطلاعات حسی در نهایت به قشر مغز میرسند، اما حسهای ساده عمدتاً در سطح مسیرهای حسی و تالاموس سازماندهی اولیه میشوند، در حالی که حسهای کورتیکال به عملکرد سالم قشر حسی اولیه (Primary Somatosensory Cortex) و بهویژه ناحیه ارتباطی لوب آهیانه (Parietal Association Cortex) وابستهاند.
از دیدگاه بالینی نیز این تفاوت اهمیت فراوانی دارد. بیماری که دچار آسیب اعصاب محیطی یا ضایعه ستونهای خلفی نخاع شده است، ممکن است اساساً لمس یا حس وضعیت مفصل را دریافت نکند؛ بنابراین انجام آزمونهایی مانند استرئوگنوزی (Stereognosis) یا تمایز دو نقطه (Two-point Discrimination) در چنین بیماری فاقد ارزش تشخیصی خواهد بود. در مقابل، اگر تمامی حسهای اولیه طبیعی باشند اما بیمار نتواند جسمی را با لمس شناسایی کند یا هنگام تحریک همزمان دو سمت بدن یکی از آنها را نادیده بگیرد، احتمال آسیب قشر آهیانه بسیار بیشتر از آسیب مسیرهای محیطی است.
چرا سلامت حسهای ساده پیشنیاز حسهای کورتیکال است؟
یکی از مهمترین اصول نورولوژی بالینی آن است که حسهای کورتیکال هرگز بدون سلامت حسهای اولیه قابل ارزیابی نیستند.
میتوان این رابطه را به ساخت یک ساختمان تشبیه کرد. حسهای ساده همان پی و ستونهای بنا هستند و حسهای کورتیکال طبقات بالایی آن را تشکیل میدهند. اگر پی ساختمان آسیب دیده باشد، بررسی استحکام طبقات فوقانی معنایی نخواهد داشت.
برای مثال، بیماری که به علت نوروپاتی محیطی هیچ لمس دقیقی را احساس نمیکند، حتی با سالمترین قشر مغز نیز قادر به انجام آزمون استرئوگنوزی نخواهد بود؛ زیرا اطلاعات لازم هرگز به مغز نرسیدهاند. بنابراین، پیش از انجام هر آزمون کورتیکال، نورولوژیست باید از سالم بودن درد، لمس، ارتعاش، حس وضعیت مفصل و سایر حسهای اولیه اطمینان حاصل کند.
اهمیت تشخیصی در نورولوژی بالینی
تمایز میان حسهای ساده و حسهای کورتیکال، یکی از مهمترین ابزارهای Localizing the Lesion یا تعیین محل ضایعه در نورولوژی است. این اصل به پزشک اجازه میدهد تنها با یک معاینه دقیق، ضایعه را در اعصاب محیطی، نخاع، ساقه مغز، تالاموس یا لوب آهیانه موضعیابی کند؛ مهارتی که حتی در عصر تصویربرداری پیشرفته نیز جایگاه خود را حفظ کرده است.
در حقیقت، ارزش معاینه سیستم حسی تنها در تشخیص وجود اختلال نیست، بلکه در پاسخ به یک پرسش بنیادی نهفته است: آیا مغز فقط محرک را دریافت کرده است، یا آن را واقعاً درک و تفسیر نیز کرده است؟ پاسخ به همین پرسش، مرز میان حسهای ساده و حسهای کورتیکال را مشخص میکند و یکی از زیباترین جلوههای سازمانیافتگی دستگاه عصبی انسان را به نمایش میگذارد.
شباهتها و تفاوتهای حسهای ساده و حسهای کورتیکال
| ویژگی | حسهای ساده (Simple Sensations) | حسهای کورتیکال (Cortical Sensations) |
|---|---|---|
| تعریف | شامل حسهایی مانند درد، حرارت، و حسهای عمقی (پروپریوسپشن) است که درک آنها نیاز به پردازش پیچیدهای ندارد. | شامل حسهایی است که نیاز به پردازش پیچیده در کورتکس مغز دارند و شامل حسهای پیشرفتهتر میباشند. |
| مکان پردازش اطلاعات | پردازش اولیه در تالاموس و نخاع انجام میشود. | پردازش اطلاعات در کورتکس مغز (به ویژه در مناطق خاص حسی) انجام میشود. |
| نیاز به پردازش پیشرفته | پردازش ساده و ابتدایی در سیستم عصبی مرکزی. | پردازش پیچیده و تحلیلگرانه در کورتکس مغز برای درک اطلاعات. |
| نمونهها | درد، حرارت، فشار، حس عمقی دست (پروپریوسپشن) | درک لمس دقیق، توانایی شناسایی اشیاء از طریق لمس، درک پیچیده بینایی و شنوایی. |
| نیاز به سلامت حسهای ساده برای عملکرد | مستقل از حسهای کورتیکال و به تنهایی به کار میآیند. | نیاز به سلامت حسهای ساده (مانند لمس و درد) دارند تا حسهای کورتیکال به درستی کار کنند. |
| پیچیدگی در درک | سادهتر و مستقیمتر است. | پیچیدهتر و نیازمند تحلیل و تفسیر در نواحی خاص مغزی است. |
| هدف اصلی | انتقال اطلاعات فوری و ابتدایی از محیط به مغز، مانند احساس درد یا گرما. | درک عمیقتر و شناختی از محیط و واکنش به محرکهای پیچیدهتر. |
| مناطق مغزی درگیر | تالاموس و مراکز حسی اولیه در مغز. | کورتکس مغز، بهویژه نواحی حسی تخصصی. |
شباهتها:
- درک حسی: هر دو نوع حس به مغز کمک میکنند تا اطلاعات حسی را از محیط دریافت و پردازش کنند.
- انتقال به مغز: در هر دو نوع حس، اطلاعات حسی به مغز منتقل میشود تا پردازش و تفسیر شوند.
- وابستگی به سیستم عصبی مرکزی: هر دو نوع حس نیاز به سیستم عصبی مرکزی دارند تا اطلاعات حسی را پردازش کنند.
تفاوتها:
- سطح پردازش: حسهای ساده معمولاً پردازشهای ابتدایی دارند و در تالاموس پردازش میشوند، در حالی که حسهای کورتیکال نیاز به پردازش پیشرفته در کورتکس دارند.
- نوع حسها: حسهای ساده شامل حسهای پایهای مانند درد و حرارت هستند، در حالی که حسهای کورتیکال مربوط به حسهای پیچیدهتری مانند شناسایی اشیاء از طریق لمس، بینایی و شنوایی هستند.
- پیچیدگی در تفسیر: حسهای کورتیکال نیاز به تحلیل بیشتر و درک دقیقتری دارند که معمولاً در کورتکس مغز انجام میشود.
پرسشهایی درباره معاینه سیستم حسی
در فردی حس درد، حرارت و ارتعاش سالم است ولی با دست راست خود قادر نیست اندازه، وزن و جنس اشیا را تشخیص دهد. ضایعه در کدام سطح محتملتر است؟
(پرانترنی اسفند ۹۵ – قطب ۱۰ کشوری [دانشگاه تهران])
الف) Sensory cortex
ب) Spinal cord
ج) Brain stem
د) Thalamus
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه الف
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: حس درد (Pain)، حرارت (Temperature)، ارتعاش (Vibration)، شناخت اندازه و جنس اشیا، استرئوگنوز (Stereognosis)، قشر حسی (Sensory cortex)
توضیح بر اساس کلیدواژهها:
در این سؤال، گفته شده است که حس درد، حرارت و ارتعاش سالم است، اما بیمار نمیتواند اندازه، وزن و جنس اشیا را با لمس تشخیص دهد. این ناتوانی در تشخیص کیفیات اشیا از طریق لمس، بهویژه زمانی که چشمها بسته هستند، اصطلاحاً استرئوگنوز (Stereognosis) نامیده میشود.
استرئوگنوز یکی از حسهای کورتیکال (Cortical sensory modalities) است و برای آن باید پیامهای حسی اولیه (مثل درد، لمس، حرارت و ارتعاش) ابتدا سالم از راههای نخاعی به تالاموس (Thalamus) برسند و سپس از آنجا به قشر حسی مغز (Primary sensory cortex) منتقل شوند تا پردازش پیچیدهتر روی آنها انجام شود.
زمانی که حسهای اولیه سالماند ولی پردازش پیچیده مختل شده است، به احتمال زیاد ضایعه در قشر حسی مغز (Sensory cortex) قرار دارد، نه در راههای ابتدایی مانند نخاع یا ساقه مغز.
بررسی تکتک گزینهها:
الف) Sensory cortex – قشر حسی مغز:
این گزینه صحیح است. ضایعات قشر حسی، خصوصاً ناحیه پستسنترال لوب جداری (Postcentral gyrus of the parietal lobe)، میتوانند باعث اختلال در حسهای کورتیکال مثل استرئوگنوز، تمایز دو نقطه، یا تشخیص همزمان محرک دوطرفه (Sensory extinction) شوند، در حالی که حسهای اولیه مانند درد، حرارت و ارتعاش حفظ شدهاند.
ب) Spinal cord – نخاع:
آسیب به نخاع معمولاً حسهای اولیه را هم مختل میکند، بهویژه اگر مسیرهای اسپینوتالامیک (spinothalamic tracts) یا ستون خلفی (dorsal columns) آسیب ببینند. در این بیمار، چون این حسها سالماند، نخاع محل محتملی برای ضایعه نیست.
ج) Brain stem – ساقه مغز:
ضایعات ساقه مغز نیز اغلب با اختلال در حسهای اولیه همراهاند و ممکن است علائم دیگری مانند درگیری اعصاب کرانیال را نیز نشان دهند. در این مورد خاص، چون اختلال فقط در حسهای کورتیکال است، ساقه مغز رد میشود.
د) Thalamus – تالاموس:
تالاموس مرکز اصلی دریافت حسهاست، اما ضایعه در آن معمولاً باعث اختلال در حسهای اولیه و همچنین ممکن است دردهای غیرمعمول ایجاد کند (central pain syndrome). در این سؤال چون حسهای اولیه سالماند، تالاموس محتمل نیست.
نتیجهگیری نهایی:
با توجه به سالم بودن حسهای اولیه و اختلال در حس استرئوگنوز، محل محتمل ضایعه قشر حسی مغز (Sensory cortex) است که مسئول پردازشهای پیچیده حسی است.
پاسخ صحیح: گزینه الف) Sensory cortex
مرد ۶۰ سالهای با سابقه سکته مغزی مراجعه کرده است. در معاینه، وقتی دست راست و چپ ایشان به طور مجزا لمس شود میتواند تحریک را تشخیص دهد ولی اگر دو طرف به طور همزمان تحریک شود قادر به درک هر دو نیست. این علامت چه نام دارد؟
(پرانترنی اسفند ۹۶ – قطب ۱۰ کشوری [دانشگاه تهران])
الف) Neglect
ب) Extinction
ج) Two point discrimination
د) Allesthesia
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه ب
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: تحریک همزمان دو طرف، عدم تشخیص هر دو تحریک، سکته مغزی، حس کورتیکال، Sensory extinction
توضیح بر اساس کلیدواژهها:
بیمار دچار ناتوانی در درک همزمان محرکهای حسی دو طرفه است، بهطوریکه وقتی هر دست را جداگانه لمس میکنیم، تحریک را حس میکند، اما وقتی دو دست همزمان لمس میشوند، تنها یکی را تشخیص میدهد. این پدیده، یک یافته شایع در ضایعات لوب جداری (Parietal lobe) مغز، بهویژه در نیمکره غیراستان غالب (غالباً راست) است.
این علامت، یکی از اختلالات حسهای کورتیکال (Cortical sensory modalities) محسوب میشود و معمولاً در اثر آسیب به قشر حسی ثانویه (secondary sensory cortex) یا مناطق انجمنی جداری بروز میکند.
اصطلاح علمی و دقیق برای این پدیده، Extinction (خاموشی حسی) است. در این حالت، مغز نمیتواند محرک همزمان دو طرف را به درستی پردازش کند و یکی را «خاموش» میکند.
بررسی تکتک گزینهها:
الف) Neglect – بیتوجهی:
در Neglect، بیمار اساساً به سمت مقابل ضایعه توجه نمیکند، حتی وقتی محرک فقط در آن سمت اعمال شود (مثلاً دست چپ لمس شود و بیمار بیتوجه باشد). در سؤال حاضر، بیمار تحریک جداگانهی دو طرف را حس میکند، بنابراین Neglect مطرح نیست.
ب) Extinction – خاموشی حسی:
این گزینه صحیح است. Extinction زمانی اتفاق میافتد که فرد فقط در پاسخ به تحریک همزمان دو طرفه، ناتوان از تشخیص یکی از دو تحریک شود. دقیقاً همان حالتی که در سؤال آمده.
ج) Two point discrimination – افتراق دو نقطه:
این تست مربوط به توانایی تمایز دو محرک نزدیک به هم روی یک ناحیه از پوست است. در سؤال، صحبت از تحریک در دو سمت بدن است، نه در یک نقطه، بنابراین این گزینه رد میشود.
د) Allesthesia – انتقال حسی:
در Allesthesia، بیمار ممکن است محرک را در محل اشتباهی از بدن احساس کند (مثلاً لمس دست چپ را در سمت راست گزارش کند). در سؤال چنین حالتی دیده نمیشود.
نتیجهگیری نهایی:
با توجه به اینکه بیمار در پاسخ به تحریک همزمان دو طرفه فقط یکی را درک میکند، و در تحریک جداگانه هر دو سمت توانایی تشخیص دارد، علامت Extinction (خاموشی حسی) مطرح است که نشاندهنده آسیب در قشر حسی انجمنی نیمکره راست در اغلب موارد است.
پاسخ صحیح: گزینه ب) Extinction
ناتوانی در درک محرک بینایی یا حسی به طور دو طرفه در صورتی که به طور یک طرفه، قادر به درک باشد. چه نام دارد؟
(پرانترنی شهریور ۹۷ – قطب ۳ کشوری [دانشگاه همدان و کرمانشاه])
الف) Alestesia
ب) Extinction
ج) Neglect
د) Tow point discrimination
کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود
» پاسخ: گزینه ب
پاسخ تشریحی:
کلیدواژهها: ناتوانی در درک محرک بینایی یا حسی دو طرفه، درک محرک یکطرفه، آسیب قشر مغز، تحریک همزمان، خاموشی حسی
توضیح بر اساس کلیدواژهها:
در این سؤال، فرد میتواند یک محرک بینایی یا حسی را وقتی بهتنهایی اعمال میشود تشخیص دهد، اما وقتی همزمان و دو طرفه تحریک دریافت میکند، تنها یکی از آنها را درک میکند. این پدیده که در آن یکی از محرکها نادیده گرفته میشود، بهویژه در بیماران دچار آسیب لوب جداری (Parietal lobe lesion) مشاهده میشود.
این اختلال در پردازش همزمان محرکهای دوطرفه، در حس لامسه، بینایی یا شنوایی میتواند رخ دهد و اغلب پس از سکته مغزی یا آسیب نیمکره غیر غالب بروز میکند. اصطلاح علمی دقیق این پدیده “Extinction” (خاموشی حسی یا بینایی) است.
بررسی تکتک گزینهها:
الف) Allesthesia – آلاستزیا:
در این حالت، بیمار محرک را در طرف مخالف محل واقعی تحریک احساس میکند. این با توصیف سؤال که تأکید بر ناتوانی در درک تحریک دوطرفه دارد، همخوان نیست. پس این گزینه رد میشود.
ب) Extinction – خاموشی:
دقیقاً همان حالتی است که در صورت سؤال توصیف شده: بیمار در تحریک یکطرفه مشکلی ندارد، اما در تحریک همزمان دو طرفه، یکی از دو محرک را نادیده میگیرد. این گزینه صحیح است.
ج) Neglect – نادیدهانگاری:
در Neglect، فرد به طور کلی به سمت مقابل ضایعه توجه نمیکند، حتی در تحریک یکطرفه. اما در سؤال آمده که فرد در تحریک یکطرفه توانایی تشخیص دارد، پس این گزینه نادرست است.
د) Two point discrimination – افتراق دو نقطه:
این تست مربوط به تمایز بین دو نقطه نزدیک به هم روی یک ناحیه از پوست است، نه تحریک دو طرف بدن. بنابراین این گزینه با توصیف سؤال ارتباطی ندارد و رد میشود.
نتیجهگیری نهایی:
با توجه به اینکه بیمار در پاسخ به تحریک دوطرفه تنها یک طرف را درک میکند، و در تحریک یکطرفه مشکلی ندارد، تشخیص Extinction (خاموشی حسی یا بینایی) مطرح است که مربوط به آسیب در قشر جداری (Parietal cortex) است.
پاسخ صحیح: گزینه ب) Extinction
در ادامه شرکت کنید:
🚀 با ما همراه شوید!
تازهترین مطالب و آموزشهای مغز و اعصاب را از دست ندهید. با فالو کردن کانال تلگرام آیندهنگاران مغز، از ما حمایت کنید!