دعوت به مشارکت در یک پژوهش دانشگاهی

اطلاعات پژوهش

چگونه اضطراب و استرس را کاهش دهیم؟ ۷ راهکار علمی برای آرام کردن مغز

چند راهکار علمی برای مقابله با اضطراب و استرس؛ از بازتنظیم مغز تا بازپس‌گیری کنترل زندگی

اضطراب یکی از پیچیده‌ترین تجربه‌های انسانی است؛ حالتی که در یک سو می‌تواند مانند یک سامانه هشدار زیستی، ما را از خطر آگاه کند و در سوی دیگر، هنگامی که از کنترل خارج می‌شود، به نیرویی فرساینده تبدیل شود که خواب، تمرکز، تصمیم‌گیری، روابط اجتماعی و حتی کیفیت زندگی را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

از دیدگاه علوم اعصاب (Neuroscience)، اضطراب صرفاً «نگران بودن» نیست؛ بلکه حاصل تعامل پویا میان شبکه‌های مغزی، دستگاه عصبی خودمختار، هورمون‌های استرس و فرایندهای شناختی است. هنگامی که مغز تهدیدی را تشخیص می‌دهد، حتی اگر این تهدید واقعی و فوری نباشد، می‌تواند مدارهای دفاعی را فعال کند. آمیگدال (Amygdala) در ارزیابی اهمیت هیجانی محرک‌ها نقش دارد و شبکه‌های مرتبط با قشر پیش‌پیشانی (Prefrontal Cortex)، هیپوکامپ و هیپوتالاموس در تنظیم پاسخ به تهدید مشارکت می‌کنند. نتیجه می‌تواند افزایش برانگیختگی، ضربان قلب، تنش عضلانی، اختلال خواب و افزایش پایش محیط برای یافتن خطر باشد.

اما نکته مهم اینجاست: مغز در برابر اضطراب انعطاف‌پذیر است. تجربه اضطراب لزوماً به معنای ناتوانی نیست و بسیاری از الگوهای رفتاری و شناختی مرتبط با آن را می‌توان تغییر داد.

دانشگاه کمبریج در مطلبی درباره پژوهش‌های مرتبط با اضطراب، چند راهبرد ساده اما قابل تأمل را مطرح کرده است؛ از جمله آغاز کردن کار به‌جای انتظار برای شرایط کامل، مهربانی با خود، به تعویق انداختن زمان نگرانی و یافتن معنا از طریق کمک به دیگران. (کمبریج)

البته این راهکارها را نباید جایگزین درمان اختلالات اضطرابی دانست. راهنماهای بالینی نیز تأکید می‌کنند که در صورت وجود اختلال اضطراب فراگیر (Generalized Anxiety Disorder; GAD)، حملات پانیک یا اختلال قابل توجه در عملکرد فرد، ارزیابی تخصصی و درمان مبتنی بر شواهد اهمیت دارد. درمان شناختی‌رفتاری (Cognitive Behavioral Therapy; CBT) و در شرایط مناسب درمان دارویی، از گزینه‌های تثبیت‌شده درمانی هستند. (نایس)

اضطراب؛ دشمن همیشگی مغز نیست

پیش از آنکه از اضطراب بترسیم، باید آن را بشناسیم.

اضطراب در سطحی طبیعی، بخشی از سامانه بقاست. اگر مغز هیچ‌گاه نگران آینده، خطر یا پیامد تصمیم‌های ما نبود، رفتارهای محافظتی بسیاری از بین می‌رفتند. اضطراب زمانی به مسئله‌ای بالینی تبدیل می‌شود که شدت، تداوم یا فراگیری آن از شرایط واقعی فراتر رود و زندگی روزمره را مختل کند.

فرد ممکن است دائماً درباره آینده نگران باشد، نتواند افکار خود را متوقف کند، تمرکز نداشته باشد، شب‌ها به سختی بخوابد یا با کوچک‌ترین محرک احساس تهدید کند. در برخی افراد نیز اضطراب در قالب حمله پانیک (Panic Attack) ظاهر می‌شود؛ حمله‌ای ناگهانی از ترس و برانگیختگی شدید که می‌تواند با تپش قلب، تنگی نفس، لرزش، سرگیجه و احساس از دست دادن کنترل همراه باشد.

بنابراین تفاوت مهمی میان اضطراب طبیعی و اختلال اضطرابی وجود دارد. معیار مهم، فقط وجود احساس اضطراب نیست؛ بلکه میزان رنج و اختلالی است که این احساس در عملکرد فرد ایجاد می‌کند. NICE نیز در ارزیابی اختلال اضطراب فراگیر بر شدت علائم، مدت آن‌ها، ناراحتی فرد و میزان اختلال در عملکرد اجتماعی و شغلی تأکید می‌کند. (نایس)

و اینجاست که علم می‌تواند به جای جنگیدن با مغز، به ما بیاموزد چگونه با آن همکاری کنیم.

۱. منتظر کامل شدن شرایط نمانید؛ شروع کنید

یکی از ظریف‌ترین دام‌های اضطراب، کمال‌گرایی (Perfectionism) است.

فرد مضطرب ممکن است پیش از آغاز یک کار، بارها درباره بهترین روش انجام آن فکر کند:

«اگر نتوانم عالی انجامش دهم چه؟»

«اگر دیگران کارم را نپسندند چه؟»

«اگر اشتباه کنم چه؟»

«اگر الان زمان مناسبی نباشد چه؟»

در ظاهر، این فرایند شبیه برنامه‌ریزی است؛ اما گاهی چیزی که در ذهن ما «آماده شدن» به نظر می‌رسد، در واقع نوعی اجتناب شناختی و رفتاری (Cognitive and Behavioral Avoidance) است.

هرچه فرد بیشتر از آغاز کار فاصله می‌گیرد، فرصت بیشتری برای تولید سناریوهای منفی در اختیار مغز قرار می‌دهد. در نتیجه، کاری که در ابتدا کوچک بوده، در ذهن به مسئله‌ای عظیم تبدیل می‌شود.

پیشنهاد مطرح‌شده در مقاله دانشگاه کمبریج بسیار ساده است: به جای منتظر ماندن برای انجام بی‌نقص کار، شروع کنید؛ حتی اگر نسخه اول کار کامل نباشد. (کمبریج)

این رویکرد را می‌توان «اقدام پیش از اطمینان کامل» نامید.

برای مثال، اگر نوشتن یک مقاله شما را مضطرب می‌کند، لازم نیست ابتدا بهترین جمله ممکن را پیدا کنید. فقط اولین پاراگراف را بنویسید. اگر مطالعه کردن دشوار است، لازم نیست ابتدا برنامه‌ای ایده‌آل برای شش ماه آینده بسازید؛ چند صفحه را آغاز کنید.

شروع کردن، عدم قطعیت را به تجربه تبدیل می‌کند.

و تجربه، اغلب از چیزی که ذهن در غیاب تجربه می‌سازد، قابل مدیریت‌تر است.

از منظر روان‌شناختی، این راهبرد با اصولی از درمان شناختی‌رفتاری و کاهش رفتارهای اجتنابی هم‌راستا است؛ درمانی که در اختلالات اضطرابی یکی از مداخلات اصلی مبتنی بر شواهد محسوب می‌شود. (نایس)

۲. «انجام دادن» را جایگزین «بی‌نقص انجام دادن» کنید

کمال‌گرایی گاهی با یک سوءبرداشت همراه است: تصور می‌کنیم کیفیت کار فقط زمانی بالا می‌رود که قبل از شروع، همه چیز را کنترل کرده باشیم.

اما بسیاری از کارها در مرحله اجرا بهتر می‌شوند.

یک پیش‌نویس ناقص، ماده اولیه یک متن خوب است.

یک تمرین ضعیف، مقدمه‌ای برای مهارت بیشتر است.

یک تصمیم ناقص، گاهی اطلاعاتی تولید می‌کند که تصمیم بعدی را بهتر می‌سازد.

بنابراین می‌توان یک اصل ساده را به خاطر سپرد:

نسخه اول قرار نیست شاهکار باشد؛ قرار است وجود داشته باشد.

این جمله از نظر علوم اعصاب نیز معنای جالبی دارد. مغز موجودی است که از تجربه و بازخورد یاد می‌گیرد. وقتی وارد عمل می‌شویم، اطلاعات واقعی دریافت می‌کنیم؛ اطلاعاتی که در مرحله نگرانی صرفاً وجود ندارند.

به همین دلیل، گاهی بهترین راه کاهش اضطراب درباره یک کار، فکر کردن بیشتر درباره آن نیست؛ بلکه آغاز کردن آن است.

۳. خودتان را ببخشید؛ مغز به یک منتقد بی‌رحم نیاز ندارد

تصور کنید دوستی دارید که هر روز اشتباهات شما را یادآوری می‌کند.

اگر سخنی را اشتباه گفته باشید، آن را به رخ شما می‌کشد.

اگر تصمیمی اشتباه گرفته باشید، بارها درباره آن صحبت می‌کند.

اگر شکست خورده باشید، اجازه نمی‌دهد فراموشش کنید.

احتمالاً بعد از مدتی از چنین دوستی فاصله می‌گیرید.

اما مسئله عجیب این است که برخی انسان‌ها دقیقاً همین رفتار را با خودشان دارند.

خودانتقادی مزمن (Chronic Self-Criticism) می‌تواند به بخشی از چرخه اضطراب تبدیل شود. فرد نه‌تنها با رویداد بیرونی مواجه است، بلکه پس از آن با یک صدای درونی نیز روبه‌رو می‌شود که دائماً او را سرزنش می‌کند.

«چرا این حرف را زدم؟»

«چرا این‌قدر احمقانه رفتار کردم؟»

«همه متوجه اشتباه من شدند.»

«من همیشه خراب می‌کنم.»

اینجا یک تفاوت ظریف اما مهم وجود دارد:

پذیرش اشتباه به معنای انکار اشتباه نیست.

خودبخشندگی یعنی بتوانیم بگوییم:

«اشتباه کردم؛ اما لازم نیست برای همیشه خودم را به خاطر آن مجازات کنم.»

دانشگاه کمبریج نیز در راهکارهای مطرح‌شده برای مقابله با اضطراب بر همین تغییر نگرش تأکید می‌کند: هنگامی که فرد متوجه میل خود به سرزنش کردن خویش می‌شود، به جای ادامه دادن زنجیره افکار منفی، می‌تواند توجه خود را دوباره به فعالیت اصلی بازگرداند. (کمبریج)

این رویکرد با مفهوم خودشفقتی (Self-Compassion) نیز هم‌راستا است؛ یعنی توانایی برخورد مهربانانه و واقع‌بینانه با خود در هنگام شکست، اشتباه و رنج.

۴. «زمان نگرانی» تعیین کنید؛ نه اینکه تمام روز نگران باشید

یکی از جالب‌ترین راهکارهای مطرح‌شده، چیزی است که می‌توان آن را زمان‌بندی نگرانی (Worry Scheduling) نامید.

فرض کنید ساعت ۱۰ صبح اشتباهی در محل کار مرتکب شده‌اید و ذهن شما تا نیمه‌شب همان صحنه را بازپخش می‌کند.

به جای اینکه هر بار ذهن می‌گوید «باید درباره‌اش فکر کنی»، فوراً وارد چرخه نگرانی شوید، می‌توانید نگرانی را به زمان مشخصی منتقل کنید.

برای مثال:

هر روز ساعت ۷ عصر، ۱۰ دقیقه برای نگرانی.

هر فکر نگران‌کننده‌ای که در طول روز ظاهر شد، می‌تواند موقتاً ثبت شود و به آن زمان منتقل شود.

این همان ایده «wait to worry» یا به تعویق انداختن نگرانی است که در مطلب کمبریج توضیح داده شده است. (کمبریج)

نکته مهم این نیست که «نگران نشوید».

بلکه پیام این است:

تو مجبور نیستی هر لحظه‌ای که مغز فرمان نگرانی صادر کرد، از آن اطاعت کنی.

این تغییر کوچک می‌تواند فاصله‌ای میان «فکر» و «واکنش» ایجاد کند.

و همین فاصله، از نظر روان‌شناختی بسیار ارزشمند است.

۵. هر فکری حقیقت نیست

مغز انسان یک دستگاه پیش‌بینی است.

برای بقا، دائماً آینده را شبیه‌سازی می‌کند:

«اگر این اتفاق بیفتد چه؟»

«اگر بیمار شوم چه؟»

«اگر شکست بخورم چه؟»

«اگر دیگران درباره من بد فکر کنند چه؟»

مشکل از جایی آغاز می‌شود که مغز، احتمال را با واقعیت اشتباه می‌گیرد.

یک فکر ترسناک صرفاً یک فکر است؛ نه الزاماً یک پیش‌بینی دقیق از آینده.

به همین دلیل، یکی از مهارت‌های مهم در مدیریت اضطراب، فاصله‌گیری شناختی (Cognitive Distancing) است؛ یعنی مشاهده افکار بدون اینکه فوراً آن‌ها را واقعیت تلقی کنیم.

به جای:

«من شکست خواهم خورد.»

می‌توان گفت:

«ذهن من اکنون در حال تولید سناریوی شکست است.»

این تغییر ظاهراً کوچک، جایگاه فرد را تغییر می‌دهد: از «قربانی فکر» به «ناظر فکر».

۶. زندگی را فقط حول خودتان نچینید؛ معنا می‌تواند سپر روانی باشد

یکی از عمیق‌ترین بخش‌های راهکارهای مطرح‌شده در مقاله کمبریج، توجه به معنا و هدف در زندگی (Meaning and Purpose in Life) است.

وقتی تمام توجه ذهن به «من» محدود شود، اضطراب نیز می‌تواند تمام میدان ذهن را اشغال کند:

من چه می‌شوم؟

من چه اشتباهی کردم؟

دیگران درباره من چه فکر می‌کنند؟

آینده من چه خواهد شد؟

اما هنگامی که انسان هدفی فراتر از خود پیدا می‌کند، کانون توجه می‌تواند تغییر کند.

کمک به والدین سالمند، مراقبت از کودک، آموزش دادن، فعالیت داوطلبانه، حمایت از یک دوست یا مشارکت در یک پروژه اجتماعی، همگی می‌توانند احساس ارتباط اجتماعی (Social Connectedness) و هدفمندی را تقویت کنند. کمبریج نیز بر اهمیت انجام کارهایی با در نظر گرفتن دیگران و کاهش تمرکز افراطی بر خود و نگرانی‌های شخصی تأکید کرده است. (کمبریج)

اما این موضوع را نباید به یک شعار ساده تقلیل داد.

هدف زندگی درمان جادویی اضطراب نیست.

اگر فرد دچار اختلال اضطرابی جدی باشد، «مثبت فکر کردن» یا «به دیگران کمک کردن» نباید جایگزین درمان تخصصی شود. با این حال، ارتباط اجتماعی، معنا و مشارکت در زندگی می‌توانند بخشی ارزشمند از معماری سلامت روان باشند.

۷. از مغز خود انتظار کنترل مطلق نداشته باشید

یکی از پارادوکس‌های اضطراب این است که فرد هرچه بیشتر تلاش می‌کند تمام افکار و احساسات خود را کنترل کند، گاهی بیشتر درگیر آن‌ها می‌شود.

هدف سلامت روان، حذف کامل اضطراب نیست.

هدف، افزایش انعطاف‌پذیری روان‌شناختی (Psychological Flexibility) است.

یعنی بتوانیم با وجود کمی اضطراب، همچنان زندگی کنیم.

با وجود ترس، قدم برداریم.

با وجود تردید، تصمیم بگیریم.

با وجود اشتباه، ادامه دهیم.

و با وجود نگرانی درباره آینده، در زمان حال حضور داشته باشیم.

این نگاه، اضطراب را از یک «دشمن مطلق» به یک پیام تبدیل می‌کند؛ پیامی که باید فهمیده شود، نه اینکه الزاماً هر بار از آن فرار کنیم.

آیا اضطراب همیشه باید بدون دارو درمان شود؟

خیر.

این یکی از مهم‌ترین نکاتی است که برای یک مقاله علمی باید به‌روشنی بیان شود.

راهبردهای رفتاری و شناختی می‌توانند برای مدیریت اضطراب مفید باشند، اما اختلال اضطرابی یک وضعیت پزشکی ـ روان‌شناختی واقعی است و شدت‌های مختلفی دارد.

راهنمای NICE برای اختلال اضطراب فراگیر، رویکرد مرحله‌ای یا Stepped Care را توصیه می‌کند. در موارد مناسب، آموزش و پایش فعال و مداخلات روان‌شناختی کم‌شدت مانند خودیاری مبتنی بر اصول CBT می‌توانند مطرح باشند؛ در صورت اختلال عملکرد قابل توجه یا پاسخ ناکافی، درمان‌های روان‌شناختی با شدت بیشتر مانند CBT یا در شرایط مناسب درمان دارویی نیز قابل بررسی‌اند. (نایس)

بنابراین جمله دقیق‌تر این نیست که:

«اضطراب را بدون دارو درمان کنید.»

بلکه:

«برای مدیریت اضطراب، از راهکارهای علمی و مبتنی بر شواهد استفاده کنید و در صورت وجود اختلال بالینی، از متخصص کمک بگیرید.»

همچنین نباید داروهای ضداضطراب را خودسرانه شروع یا قطع کرد. NICE در مورد درمان دارویی بر گفت‌وگوی دقیق درباره فواید، عوارض، تداخلات و احتمال علائم ترک تأکید دارد و استفاده از بنزودیازپین‌ها را برای GAD به مصرف کوتاه‌مدت در شرایط بحرانی محدود می‌کند. (نایس)

مغز مضطرب، مغز شکست‌خورده نیست

شاید زیباترین نتیجه‌ای که از این بحث می‌توان گرفت همین باشد:

اضطراب به معنای شکست مغز نیست؛ گاهی نشانه آن است که سامانه هشدار مغز بیش از اندازه فعال شده است.

مغز برای پیش‌بینی خطر ساخته شده است، اما انسان می‌تواند یاد بگیرد که هر پیش‌بینی را حقیقت تلقی نکند.

می‌توانیم شروع کنیم، حتی اگر کامل نیستیم.

می‌توانیم اشتباه کنیم، بدون اینکه خودمان را نابود کنیم.

می‌توانیم نگرانی را به زمان مشخصی موکول کنیم، به جای آنکه تمام روز را به آن ببخشیم.

می‌توانیم از انزوا فاصله بگیریم و دوباره با دیگران ارتباط برقرار کنیم.

می‌توانیم برای زندگی خود معنا بسازیم.

و اگر اضطراب به مرحله‌ای رسیده باشد که خواب، روابط، تحصیل، شغل یا عملکرد روزانه را مختل کند، می‌توانیم از یک متخصص سلامت روان کمک بگیریم.

در نهایت، مقابله با اضطراب جنگی علیه مغز نیست؛ بازآموزی رابطه ما با مغز است.

ذهن انسان قرار نیست هرگز نترسد.

قرار است یاد بگیرد که با وجود ترس، همچنان بتواند زندگی کند.

نکته مهم پزشکی: اگر اضطراب شدید، مداوم یا ناتوان‌کننده است، یا با حملات پانیک، افکار آسیب به خود، افسردگی شدید یا اختلال جدی در عملکرد همراه شده است، راهکارهای خودیاری به‌تنهایی کافی نیستند و ارزیابی توسط روان‌پزشک یا روان‌شناس متخصص ضروری است. راهنماهای بالینی نیز بر ارزیابی شدت و میزان اختلال عملکرد و استفاده از درمان‌های مبتنی بر شواهد تأکید دارند.  (نایس)

امتیاز شما به این مطلب:

★ اول از راست = ۱ امتیاز | ★ پنجم از راست = ۵ امتیاز

میانگین امتیازها: 5 / 5. تعداد آراء: 2

اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می‌دهید.

داریوش طاهری

نه اولین، اما در تلاش برای بهترین بودن؛ نه پیشرو در آغاز، اما ممتاز در پایان. ---- ما شاید آغازگر راه نباشیم، اما با ایمان به شایستگی و تعالی، قدم برمی‌داریم تا در قله‌ی ممتاز بودن بایستیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
ورود | ثبت نام
شماره موبایل یا پست الکترونیک خود را وارد کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
درخواست بازیابی رمز عبور
لطفاً پست الکترونیک یا موبایل خود را وارد نمایید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر

ورود/ ثبت نام با جیمیل

ایمیل بازیابی ارسال شد!
لطفاً به صندوق الکترونیکی خود مراجعه کرده و بر روی لینک ارسال شده کلیک نمایید.

ورود/ ثبت نام با جیمیل

تغییر رمز عبور
یک رمز عبور برای اکانت خود تنظیم کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

تغییر رمز با موفقیت انجام شد

ورود/ ثبت نام با جیمیل