کشف اشتراک ژنتیکی اختلالات مغزی؛ چرا بیماری‌های روان‌پزشکی به هم مرتبط‌اند؟

اشتراک ژنتیکی و همبستگی میان اختلالات مغزی؛ چرا بیماری‌های روان‌پزشکی از نظر ژنتیکی به یکدیگر نزدیک‌ترند؟

اختلالات مغزی برخلاف ظاهر متفاوتشان، همیشه بیماری‌هایی کاملاً مستقل از یکدیگر نیستند. ممکن است دو اختلال از نظر علائم بالینی، سن شروع یا مسیر پیشرفت تفاوت چشمگیری داشته باشند، اما در سطح مولکولی و ژنتیکی، بخشی از زیربنای مشترک خود را با یکدیگر به اشتراک بگذارند. همین ایده، یکی از مهم‌ترین مسیرهای پژوهشی در علوم اعصاب، ژنتیک انسانی و ژنتیک روان‌پزشکی طی سال‌های اخیر بوده است.

پژوهش‌های ژنومی در مقیاس بزرگ نشان داده‌اند که برای فهم دقیق بیماری‌هایی مانند اسکیزوفرنی، اختلال افسردگی اساسی، اختلال دوقطبی، بیماری آلزایمر، صرع و میگرن نباید تنها به یک ژن یا یک ناحیه از مغز نگاه کرد. بسیاری از این اختلالات حاصل تعامل پیچیده صدها یا حتی هزاران واریانت ژنتیکی با یکدیگر و با عوامل محیطی هستند.

یکی از برجسته‌ترین تلاش‌ها برای آشکار کردن این ارتباطات، مطالعه گسترده‌ای بود که توسط Brainstorm Consortium انجام شد؛ کنسرسیومی بین‌المللی که داده‌های ژنومی و فنوتیپی میلیون‌ها نفر را کنار یکدیگر قرار داد تا مشخص کند آیا میان اختلالات مختلف مغزی، همبستگی ژنتیکی (Genetic Correlation) وجود دارد یا خیر.

پرسش بزرگ: آیا اختلالات مغزی از نظر ژنتیکی به یکدیگر مرتبط‌اند؟

در پزشکی، طبقه‌بندی بیماری‌ها معمولاً بر اساس علائم، معیارهای تشخیصی و ویژگی‌های بالینی انجام می‌شود. برای مثال، اسکیزوفرنی یک اختلال روان‌پزشکی محسوب می‌شود، درحالی‌که آلزایمر در گروه بیماری‌های نورودژنراتیو قرار می‌گیرد. اما این طبقه‌بندی لزوماً به این معنا نیست که زیربنای زیستی این بیماری‌ها کاملاً از یکدیگر جداست.

پژوهشگران Brainstorm Consortium دقیقاً همین مسئله را بررسی کردند: آیا اختلالات مختلف مغزی، معماری ژنتیکی مشترکی دارند؟

برای پاسخ به این پرسش، پژوهشگران به سراغ مطالعات ارتباط گسترده ژنومی یا GWAS (Genome-Wide Association Studies) رفتند. در GWAS، میلیون‌ها موقعیت ژنتیکی در سراسر ژنوم افراد مبتلا و غیرمبتلا بررسی می‌شود تا مشخص شود کدام SNPها (Single-Nucleotide Polymorphisms) یا سایر واریانت‌های ژنتیکی با یک صفت یا بیماری ارتباط دارند.

نکته بسیار مهم این است که یک واریانت مرتبط با بیماری الزاماً به معنای «ژن بیماری» نیست. اغلب، هر واریانت تنها بخش بسیار کوچکی از تغییرپذیری خطر ابتلا را توضیح می‌دهد. بنابراین، برای کشف معماری ژنتیکی پیچیده بیماری‌های مغزی، به نمونه‌های بسیار بزرگ و روش‌های آماری پیشرفته نیاز است.

یکی از بزرگ‌ترین مجموعه‌داده‌های ژنتیکی بیماری‌های مغزی

مطالعه Brainstorm Consortium داده‌های ژنومی حاصل از 265٬218 فرد مبتلا به یکی از 25 اختلال مغزی را بررسی کرد. این مجموعه شامل 10 اختلال روان‌پزشکی و 15 اختلال عصبی بود.

در کنار این افراد، داده‌های 784٬643 فرد کنترل نیز مورد استفاده قرار گرفت. چنین حجم عظیمی از داده به پژوهشگران اجازه داد به‌جای تمرکز بر یک ژن منفرد، الگوی کلی معماری ژنتیکی اختلالات مغزی را بررسی کنند.

این رویکرد اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا بسیاری از بیماری‌های مغزی چندژنی (Polygenic) هستند. به عبارت دیگر، خطر ژنتیکی آن‌ها از تأثیر تعداد زیادی واریانت ژنتیکی با اثرات کوچک تشکیل می‌شود.

از همین‌جا مفهومی مهم وارد بحث می‌شود: نمره خطر چندژنی یا Polygenic Risk Score (PRS). این شاخص تلاش می‌کند اثر تجمعی تعداد زیادی واریانت ژنتیکی را برای برآورد استعداد ژنتیکی یک فرد نسبت به یک بیماری یا صفت مشخص محاسبه کند.

البته PRS به‌تنهایی ابزار تشخیص قطعی بیماری نیست و نمی‌توان بر اساس آن سرنوشت یک فرد را تعیین کرد؛ بلکه ابزاری پژوهشی برای مطالعه آسیب‌پذیری ژنتیکی و تعامل آن با عوامل محیطی است.

وقتی ژنتیک، مرز میان بیماری‌ها را کم‌رنگ می‌کند

یکی از مهم‌ترین یافته‌های این پژوهش آن بود که اختلالات روان‌پزشکی در سطح ژنتیکی، همبستگی قابل توجهی با یکدیگر نشان می‌دهند.

به بیان ساده، بخشی از واریانت‌های ژنتیکی که احتمال ابتلا به یک اختلال روان‌پزشکی را افزایش می‌دهند، ممکن است در اختلال روان‌پزشکی دیگری نیز نقش داشته باشند.

این موضوع به‌ویژه درباره اسکیزوفرنی چشمگیر بود. اسکیزوفرنی با تعدادی از اختلالات روان‌پزشکی دیگر، اشتراک ژنتیکی قابل توجهی نشان داد.

این یافته یک پیام مهم برای ژنتیک روان‌پزشکی دارد: بیماری‌هایی که در بالین به‌عنوان اختلالات جداگانه تشخیص داده می‌شوند، ممکن است در سطح زیستی، بخش‌هایی از یک معماری مشترک را در اختیار داشته باشند.

اما داستان برای اختلالات عصبی متفاوت بود.

در بسیاری از اختلالات عصبی، همبستگی ژنتیکی میان بیماری‌ها بسیار محدودتر بود. این تفاوت می‌تواند نشان دهد که در مقایسه با اختلالات روان‌پزشکی، بسیاری از بیماری‌های عصبی دارای معماری ژنتیکی متمایزتر و اختصاصی‌تری هستند.

البته این یافته به معنای نبود هرگونه ارتباط زیستی میان بیماری‌های عصبی نیست. بلکه نشان می‌دهد الگوی همبستگی ژنتیکی میان این گروه‌ها متفاوت است و برای درک آن باید به سازوکارهای مولکولی، سلولی، محیطی و رشدی نیز توجه کرد.

فنوتیپ چگونه به کشف این ارتباطات کمک می‌کند؟

پژوهشگران تنها به داده‌های مربوط به بیماری‌ها اکتفا نکردند. آن‌ها اطلاعات مربوط به فنوتیپ‌ها (Phenotypes) را نیز بررسی کردند.

فنوتیپ به مجموعه ویژگی‌های قابل مشاهده یا اندازه‌گیری یک فرد گفته می‌شود که حاصل تعامل پیچیده ژنوتیپ، محیط و عوامل زیستی است.

در این مطالعه، ویژگی‌هایی مانند شاخص توده بدنی (BMI)، سطح تحصیلات، عملکرد شناختی و صفت شخصیتی روان‌رنجوری (Neuroticism) نیز بررسی شدند.

این بخش از پژوهش اهمیت زیادی دارد؛ زیرا ژنتیک بیماری را نمی‌توان در خلأ بررسی کرد. یک واریانت ژنتیکی ممکن است مستقیماً باعث یک بیماری نشود، اما از طریق تأثیر بر ویژگی‌های زیستی یا رفتاری مختلف، بخشی از مسیر منتهی به بیماری را تحت تأثیر قرار دهد.

به همین دلیل، مطالعه همزمان ژنوم، فنوتیپ و بیماری می‌تواند شبکه پیچیده‌ای از روابط را آشکار کند که در مطالعات سنتی قابل مشاهده نیست.

ارتباط عملکرد شناختی با خطر ژنتیکی اختلالات مغزی

یکی از یافته‌های جالب پژوهش، مشاهده ارتباط میان عملکرد شناختی در اوایل زندگی و استعداد ژنتیکی برای برخی اختلالات مغزی بود.

این موضوع نشان می‌دهد که ویژگی‌های شناختی و آسیب‌پذیری نسبت به اختلالات مغزی ممکن است در برخی موارد از مسیرهای ژنتیکی مشترکی تأثیر بپذیرند.

اما باید در تفسیر این یافته بسیار محتاط بود.

همبستگی ژنتیکی به معنای رابطه علت و معلولی نیست.

اگر دو بیماری یا دو صفت همبستگی ژنتیکی نشان دهند، نمی‌توان نتیجه گرفت که یکی مستقیماً باعث دیگری می‌شود. ممکن است واریانت‌های مشترک، مسیرهای زیستی مشترک، پلیوتروپی (Pleiotropy) یا مجموعه‌ای از عوامل پیچیده دیگر در ایجاد این ارتباط نقش داشته باشند.

این تمایز برای تفسیر مطالعات ژنتیکی اهمیت بنیادین دارد.

چرا این کشف برای علوم اعصاب مهم است؟

اهمیت چنین پژوهشی فقط در پیدا کردن چند واریانت ژنتیکی جدید خلاصه نمی‌شود. ارزش واقعی آن در تغییر نگاه ما به طبقه‌بندی اختلالات مغزی است.

اگر چند اختلال مختلف بخشی از معماری ژنتیکی مشترک داشته باشند، شاید در آینده بتوان به جای طبقه‌بندی کاملاً جداگانه بیماری‌ها، آن‌ها را بر اساس مسیرهای زیستی و مولکولی مشترک نیز دسته‌بندی کرد.

این رویکرد می‌تواند به شکل‌گیری پزشکی دقیق‌تر یا Precision Medicine در علوم اعصاب کمک کند.

برای مثال، اگر مشخص شود یک مسیر مولکولی مشخص در چند اختلال نقش دارد، ممکن است هدف قرار دادن همان مسیر، در آینده برای بیش از یک بیماری قابل استفاده باشد.

از سوی دیگر، شناخت اشتراک‌های ژنتیکی می‌تواند به شناسایی اهداف دارویی (Drug Targets)، زیست‌نشانگرهای بالقوه و مسیرهای سلولی مرتبط با بیماری کمک کند.

ژنتیک به‌تنهایی سرنوشت مغز را تعیین نمی‌کند

یکی از مهم‌ترین نکاتی که در تفسیر این یافته‌ها باید مورد توجه قرار گیرد، تفاوت میان استعداد ژنتیکی و تعیین ژنتیکی سرنوشت فرد است.

مغز انسان محصول تعامل پیچیده ژن‌ها و محیط است. تغذیه، خواب، استرس، فعالیت بدنی، تجربه‌های دوران کودکی، وضعیت اجتماعی، عوامل التهابی، مواجهه با مواد مختلف و بسیاری از عوامل دیگر می‌توانند بر مسیر رشد و عملکرد مغز اثر بگذارند.

بنابراین، حتی اگر فردی مجموعه‌ای از واریانت‌های مرتبط با افزایش خطر یک اختلال را داشته باشد، این موضوع به‌هیچ‌وجه به معنای قطعی بودن ابتلا نیست.

در واقع، آینده علوم اعصاب احتمالاً نه در انتخاب میان «ژن» یا «محیط»، بلکه در فهم تعامل ژن–محیط (Gene–Environment Interaction) و شبکه‌های چندلایه زیستی نهفته است.

از ژن‌های منفرد به شبکه‌های زیستی

این پژوهش همچنین نشان می‌دهد که دوران جست‌وجوی ساده برای «ژن مسئول بیماری» تا حد زیادی پشت سر گذاشته شده است.

در اختلالات پیچیده مغزی، بهتر است به جای پرسیدن اینکه «کدام ژن باعث بیماری می‌شود؟»، پرسش‌های دقیق‌تری مطرح کنیم:

کدام شبکه ژنی تغییر کرده است؟

کدام مسیر مولکولی تحت تأثیر قرار گرفته است؟

کدام واریانت‌ها در چند اختلال مشترک‌اند؟

این تغییرات ژنتیکی چگونه با محیط، رشد مغز، التهاب، سیناپس‌ها و عملکرد نورون‌ها تعامل می‌کنند؟

این تغییر نگرش از ژن منفرد به شبکه زیستی یکی از مهم‌ترین تحولات ژنتیک مدرن و علوم اعصاب معاصر است.

آینده پژوهش درباره اشتراک ژنتیکی اختلالات مغزی

مطالعاتی مانند پژوهش Brainstorm Consortium یک نقطه پایان نیستند؛ بلکه نقطه شروع مسیرهای جدید پژوهشی هستند.

در آینده، ترکیب GWAS، توالی‌یابی نسل جدید (NGS)، اپی‌ژنتیک، ترنسکریپتومیکس، پروتئومیکس، داده‌های تک‌سلولی (Single-Cell)، تصویربرداری مغزی و هوش مصنوعی می‌تواند تصویر بسیار دقیق‌تری از زیربنای مولکولی اختلالات مغزی ارائه دهد.

همچنین ترکیب داده‌های ژنتیکی با اطلاعات مربوط به میکروبیوم، التهاب عصبی، متابولیسم و عوامل محیطی می‌تواند به فهم بهتر مسیرهایی کمک کند که در نهایت به تغییر عملکرد شبکه‌های عصبی منجر می‌شوند.

در چنین چارچوبی، آینده درمان اختلالات مغزی ممکن است از درمان صرفاً مبتنی بر تشخیص بالینی به سمت پزشکی شخصی‌سازی‌شده، مبتنی بر زیست‌شناسی و خطر ژنتیکی حرکت کند.

یک مغز، شبکه‌ای از بیماری‌ها

شاید مهم‌ترین پیام این پژوهش آن باشد که مرزهایی که ما میان بیماری‌های مختلف ترسیم می‌کنیم، همیشه با مرزهای واقعی زیست‌شناسی منطبق نیستند.

اسکیزوفرنی، افسردگی، اختلال دوقطبی و دیگر اختلالات روان‌پزشکی ممکن است در سطح ژنتیکی، بخش‌هایی از یک معماری مشترک داشته باشند؛ درحالی‌که بسیاری از اختلالات عصبی الگوهای ژنتیکی اختصاصی‌تری نشان می‌دهند.

شناخت این اشتراک‌ها به ما کمک می‌کند بیماری‌های مغزی را نه به‌عنوان مجموعه‌ای از اختلالات کاملاً جدا از هم، بلکه به‌عنوان پیامدهای پیچیده اختلال در شبکه‌های ژنتیکی، سلولی و مولکولی مغز ببینیم.

و شاید دقیقاً در همین نقطه، یکی از مهم‌ترین مسیرهای آینده علوم اعصاب محاسباتی، ژنتیک انسانی و پزشکی دقیق آغاز شود: حرکت از پرسش «کدام بیماری؟» به سوی پرسش بنیادی‌ترِ «کدام شبکه زیستی، در کدام فرد، تحت تأثیر چه ترکیبی از عوامل ژنتیکی و محیطی قرار گرفته است؟»

پاسخ به این پرسش می‌تواند درک ما از مغز و اختلالات آن را عمیق‌تر کند و در بلندمدت، مسیر توسعه روش‌های تشخیص، پیش‌بینی خطر و درمان هدفمند بیماری‌های عصبی و روان‌پزشکی را تغییر دهد.

پرسش‌های متداول

آیا اختلالات روان‌پزشکی اشتراک ژنتیکی دارند؟
بله. مطالعات ژنومی در مقیاس بزرگ نشان داده‌اند که بسیاری از اختلالات روان‌پزشکی، به‌ویژه برخی اختلالات مهم، بخشی از واریانت‌ها و مسیرهای ژنتیکی خود را با یکدیگر به اشتراک می‌گذارند.

همبستگی ژنتیکی چیست؟
همبستگی ژنتیکی نشان می‌دهد چه میزان از تفاوت‌های ژنتیکی مرتبط با دو صفت یا بیماری، در سطح جمعیت با یکدیگر هم‌پوشانی دارند. این مفهوم به‌تنهایی رابطه علت و معلولی را اثبات نمی‌کند.

آیا ژنتیک باعث قطعی شدن ابتلا به بیماری‌های مغزی می‌شود؟
خیر. بیشتر اختلالات پیچیده مغزی حاصل تعامل تعداد زیادی واریانت ژنتیکی با عوامل محیطی و زیستی هستند. استعداد ژنتیکی با سرنوشت قطعی فرد تفاوت دارد.

GWAS چیست؟
GWAS یا مطالعه ارتباط گسترده ژنومی، روشی برای بررسی ارتباط میان میلیون‌ها واریانت ژنتیکی و بیماری‌ها یا صفات مختلف در جمعیت‌های بزرگ است.

آیا اسکیزوفرنی و افسردگی ژن‌های مشترک دارند؟
شواهد ژنومی نشان می‌دهد میان برخی اختلالات روان‌پزشکی، از جمله اسکیزوفرنی و تعدادی از اختلالات دیگر، همبستگی ژنتیکی قابل توجهی وجود دارد؛ اما این موضوع به معنای یکسان بودن علت یا ژن‌های ایجادکننده آن‌ها نیست.

امتیاز شما به این مطلب:

★ اول از راست = ۱ امتیاز | ★ پنجم از راست = ۵ امتیاز

میانگین امتیازها: 5 / 5. تعداد آراء: 1

اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می‌دهید.

داریوش طاهری

نه اولین، اما در تلاش برای بهترین بودن؛ نه پیشرو در آغاز، اما ممتاز در پایان. ---- ما شاید آغازگر راه نباشیم، اما با ایمان به شایستگی و تعالی، قدم برمی‌داریم تا در قله‌ی ممتاز بودن بایستیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
ورود | ثبت نام
شماره موبایل یا پست الکترونیک خود را وارد کنید
برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر
برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید
برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید
برگشت
درخواست بازیابی رمز عبور
لطفاً پست الکترونیک یا موبایل خود را وارد نمایید
برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر
ایمیل بازیابی ارسال شد!
لطفاً به صندوق الکترونیکی خود مراجعه کرده و بر روی لینک ارسال شده کلیک نمایید.
تغییر رمز عبور
یک رمز عبور برای اکانت خود تنظیم کنید
تغییر رمز با موفقیت انجام شد