سوالات دکتری علوم اعصاب سال ۱۴۰۱-۱۴۰۰: مباحث نوروفیزیولوژی با پاسخ‌های تشریحی


دعای مطالعه [ نمایش ]

بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

اَللّهُمَّ اَخْرِجْنى مِنْ ظُلُماتِ الْوَهْمِ

خدايا مرا بيرون آور از تاريكى‏‌هاى‏ وهم،

وَ اَكْرِمْنى بِنُورِ الْفَهْمِ

و به نور فهم گرامى ‏ام بدار،

اَللّهُمَّ افْتَحْ عَلَيْنا اَبْوابَ رَحْمَتِكَ

خدايا درهاى رحمتت را به روى ما بگشا،

وَانْشُرْ عَلَيْنا خَزائِنَ عُلُومِكَ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

و خزانه‏‌هاى علومت را بر ما باز كن به امید رحمتت اى مهربان‌‏ترين مهربانان.


📘 کتاب آنلاین «پرسش‌های چندگزینه‌ای علوم اعصاب؛ جامع‌ترین مرجع مباحث نوروفیزیولوژی (Neurophysiology MCQs)»

این کتاب تخصصی با گردآوری تمامی پرسش‌های آزمون دکتری علوم اعصاب از سال ۱۳۸۷ تا آخرین سال، مرجعی بی‌بدیل در حوزه نوروفیزیولوژی است. سؤالات به‌همراه پاسخ‌های تشریحی و تحلیلی ارائه شده‌اند تا داوطلبان و پژوهشگران علاوه بر مرور مفاهیم بنیادین، به درکی عمیق از منطق فیزیولوژیک و کاربردهای بالینی دست یابند.

اثر حاضر با طبقه‌بندی دقیق مباحث، پوشش کامل از سطح مولکولی تا عملکرد شبکه‌های عصبی، و انطباق با استانداردهای علمی، راهنمایی استراتژیک برای دانشجویان پزشکی، نورولوژی، روان‌پزشکی و داوطلبان آزمون دکتری علوم اعصاب به شمار می‌رود.

این کتاب به قلم داریوش طاهری و با پشتیبانی برند علمی آینده‌نگاران مغز تدوین شده است؛ تلاشی منسجم برای یادگیری عمیق، آمادگی حرفه‌ای و گسترش افق‌های پژوهش در علوم اعصاب.

پرسش‌ها و پاسخ‌های آزمون ورودی سال تحصیلی ۱۴۰۱-۱۴۰۰ با رویکردی تحلیلی و کاربردی در این مجموعه قرار گرفته‌اند؛ فرصتی برای تقویت فهم مفهومی و بالینی در نوروفیزیولوژی.

آینده‌نگاران مغز: «ما مغز را می‌شناسیم، تا آینده را بسازیم.» 

📘 پرسش‌های چندگزینه‌ای دکتری علوم اعصاب مباحث نوروفیزیولوژی

«نوروفیزیولوژی را عمیق بیاموزید، تا در مسیر پژوهش و درمان پیشگام باشید.»


۱- کدام‌یک در مورد عملکرد مخچه در کنترل عمومی‌حرکات صحیح نمی‌باشد؟

الف) مخچه در زمان‌بندی عمل حرکتی نقش ایفا می‌کند.

ب) مخچه در یادگیری حرکتی نقش ایفا می‌کند.

ج) مخچه نقشی در کنترل اعمال شناختی مرتبط با حرکت ندارد.

د) مخچه اطلاعات وسیعی از گیرنده‌های حسی دریافت می‌کند.


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «ج»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: مخچه (Cerebellum)، کنترل حرکتی (Motor control)، زمان‌بندی حرکتی (Motor timing)، یادگیری حرکتی (Motor learning)، اطلاعات حسی (Sensory input)، عملکرد شناختی مرتبط با حرکت (Cognitive functions related to movement)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
مخچه (Cerebellum) یکی از مراکز کلیدی مغز برای کنترل عمومی حرکات (Motor control) است و نقش‌های متعددی دارد:

  • مخچه در زمان‌بندی عمل حرکتی (Motor timing) اهمیت دارد و باعث هماهنگی حرکات می‌شود.

  • در یادگیری حرکتی (Motor learning) نیز دخالت دارد و موجب بهبود دقت و هماهنگی حرکات پس از تمرین می‌شود.

  • مخچه اطلاعات گسترده‌ای از گیرنده‌های حسی (Sensory receptors) دریافت می‌کند تا حرکات دقیق و هماهنگ انجام شوند.

  • علاوه بر نقش‌های حرکتی، مخچه همچنین در برخی عملکردهای شناختی مرتبط با حرکت (Cognitive functions related to movement) مانند برنامه‌ریزی حرکتی و پیش‌بینی پیامدهای حرکتی دخیل است. بنابراین، باور اینکه مخچه نقشی در اعمال شناختی مرتبط با حرکت ندارد، نادرست است.

بررسی گزینه‌ها
گزینه الف) مخچه در زمان‌بندی عمل حرکتی نقش ایفا می‌کند
✅ درست است. زمان‌بندی دقیق حرکات یکی از عملکردهای شناخته‌شده مخچه است.

گزینه ب) مخچه در یادگیری حرکتی نقش ایفا می‌کند
✅ درست است. یادگیری حرکتی و بهبود عملکرد پس از تمرین، به مخچه وابسته است.

گزینه ج) مخچه نقشی در کنترل اعمال شناختی مرتبط با حرکت ندارد
❌ نادرست است. مخچه علاوه بر نقش حرکتی، در برخی عملکردهای شناختی مرتبط با حرکت نیز نقش دارد.

گزینه د) مخچه اطلاعات وسیعی از گیرنده‌های حسی دریافت می‌کند
✅ درست است. مخچه اطلاعات حسی از سیستم پروپریوسپتیو و سایر گیرنده‌ها دریافت می‌کند تا حرکات هماهنگ انجام شوند.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
گزینه‌ای که صحیح نیست و به اشتباه عملکرد مخچه را محدود به حرکات می‌داند، گزینه ج می‌باشد.

پاسخ صحیح: گزینه ج) مخچه نقشی در کنترل اعمال شناختی مرتبط با حرکت ندارد


۲- حرکات تعقیبی (Pursuit) چشم در چه ناحیه‌ای برنامه‌ریزی می‌شوند؟

الف) Cerebellum

ب) Frontal cortex

ج) Temporal cortex

د) Superior colliculi


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «الف»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: حرکات تعقیبی چشم (Pursuit eye movements)، برنامه‌ریزی حرکتی (Motor planning)، مخچه (Cerebellum)، قشر پیشانی (Frontal cortex)، قشر تمپورال (Temporal cortex)، کولیکولوس فوقانی (Superior colliculi)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
حرکات تعقیبی چشم (Pursuit eye movements) به حرکات پیوسته چشم گفته می‌شود که به منظور دنبال کردن یک هدف متحرک انجام می‌شوند. این حرکات نیازمند برنامه‌ریزی حرکتی دقیق (Motor planning) و هماهنگی بین چندین ناحیه مغزی هستند:

  • مخچه (Cerebellum) نقش کلیدی در هماهنگی و برنامه‌ریزی حرکات تعقیبی چشم دارد و دقت و سرعت تعقیب را تنظیم می‌کند.

  • قشر پیشانی (Frontal cortex) به ویژه ناحیه چشم پیشانی (Frontal eye fields) در شروع حرکات سریع چشم (Saccades) نقش دارد، اما در حرکات تعقیبی نقش اصلی برنامه‌ریزی را مخچه دارد.

  • قشر تمپورال (Temporal cortex) بیشتر در پردازش بینایی و شناسایی حرکت هدف دخیل است و نه برنامه‌ریزی مستقیم حرکات تعقیبی.

  • کولیکولوس فوقانی (Superior colliculi) بیشتر در حرکات سریع چشم (Saccadic eye movements) نقش دارد و نقش برنامه‌ریزی حرکات تعقیبی محدود است.

بررسی گزینه‌ها
گزینه الف) Cerebellum
✅ درست است. مخچه برنامه‌ریزی و هماهنگی حرکات تعقیبی چشم را کنترل می‌کند.

گزینه ب) Frontal cortex
❌ نادرست است. نقش اصلی آن در حرکات سریع چشم است و در حرکات تعقیبی نقش برنامه‌ریزی اصلی ندارد.

گزینه ج) Temporal cortex
❌ نادرست است. بیشتر در پردازش اطلاعات بینایی و شناسایی حرکت هدف دخیل است، نه برنامه‌ریزی حرکات تعقیبی.

گزینه د) Superior colliculi
❌ نادرست است. بیشتر در کنترل حرکات سریع چشم نقش دارد و برنامه‌ریزی حرکات تعقیبی محدود است.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
حرکات تعقیبی چشم (Pursuit) عمدتاً در مخچه (Cerebellum) برنامه‌ریزی می‌شوند و دقت و هماهنگی این حرکات به عملکرد آن وابسته است.

پاسخ صحیح: گزینه الف) Cerebellum ✅


۳- دوره خواب REM با …………… تونوس عضلات سراسر بدن همراه بوده و معمولا طول این دوره از خواب با افزایش خستگی ………. پیدا می‌کند.

الف) کاهش – کاهش

ب) افزایش – افزایش

ج) افزایش – کاهش

د) کاهش – افزایش


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «الف»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: خواب REM (REM sleep)، تونوس عضلانی (Muscle tone)، آتونیا (Atonia)، خستگی (Fatigue)، مدت خواب REM (REM duration)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
در خواب REM یک ویژگی اصلی وجود دارد و آن کاهش شدید تونوس عضلات یا همان آتونیا است. این حالت باعث می‌شود که فرد در هنگام خواب دیدن، حرکات ارادی بدن را اجرا نکند. از سوی دیگر، توزیع خواب REM در طول شب متفاوت است: در نیمه اول شب دوره‌های REM کوتاه‌تر هستند و به تدریج در نیمه دوم شب طولانی‌تر می‌شوند.

اما اگر فرد خسته‌تر باشد یا کمبود خواب داشته باشد، اولویت بدن این است که بیشتر وارد خواب NREM (به‌ویژه مراحل ۳ و ۴) شود تا ترمیم فیزیکی و انرژی انجام گیرد. در نتیجه، مدت دوره‌های REM کاهش پیدا می‌کند و سهم بیشتری از خواب صرف خواب عمیق (Slow-wave sleep) خواهد شد.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) کاهش – کاهش
✅ درست است. در خواب REM تونوس عضلات کاهش می‌یابد و در شرایط خستگی، مدت زمان REM کمتر می‌شود چون بدن بیشتر به خواب عمیق NREM نیاز دارد.

گزینه ب) افزایش – افزایش
❌ نادرست است. تونوس عضلانی افزایش نمی‌یابد و REM هم با خستگی افزایش پیدا نمی‌کند.

گزینه ج) افزایش – کاهش
❌ نادرست است. تونوس در REM هرگز افزایش ندارد.

گزینه د) کاهش – افزایش
❌ نادرست است. تونوس کاهش دارد درست است، اما طول REM با خستگی افزایش پیدا نمی‌کند.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
در خواب REM، تونوس عضلات کاهش می‌یابد و در شرایط افزایش خستگی، مدت خواب REM کاهش می‌یابد، زیرا بدن بیشتر به خواب عمیق NREM نیاز پیدا می‌کند.

پاسخ صحیح: گزینه الف) کاهش – کاهش ✅


۴- همه اختلالات زیر در بیماری Lou gehrig مشاهده می‌شود، بجز:

الف) Flaccid Paralysis

ب) Hypotonia

ج) Hyporeflexia

د) Spastic Paralysis


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «د»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: بیماری Lou Gehrig (ALS, Amyotrophic Lateral Sclerosis)، فلج فلسی (Flaccid paralysis)، کاهش تونوس عضلانی (Hypotonia)، کاهش رفلکس‌ها (Hyporeflexia)، فلج اسپاستیک (Spastic paralysis)، نورون‌های حرکتی فوقانی و تحتانی (Upper and Lower Motor Neurons)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
بیماری Lou Gehrig یا ALS (Amyotrophic Lateral Sclerosis) یک اختلال نورون‌های حرکتی (Motor Neurons) است که هم نورون‌های حرکتی فوقانی (Upper Motor Neurons, UMN) و هم تحتانی (Lower Motor Neurons, LMN) را درگیر می‌کند:

  • درگیر شدن نورون‌های حرکتی تحتانی (LMN) باعث فلج فلسی (Flaccid paralysis)، کاهش تونوس عضلانی (Hypotonia) و کاهش رفلکس‌ها (Hyporeflexia) می‌شود.

  • درگیری نورون‌های حرکتی فوقانی (UMN) باعث فلج اسپاستیک (Spastic paralysis)، افزایش تونوس و رفلکس‌های بیش‌فعال می‌شود.

با توجه به این نکات، در مراحل اولیه یا غالباً در شروع بیماری، علائم LMN بیشتر مشاهده می‌شوند و فلج اسپاستیک (Spastic paralysis) که مختص UMN است ممکن است در همه بیماران مشاهده نشود. بنابراین گزینه‌ای که همیشه در ALS دیده نمی‌شود، فلج اسپاستیک است.

بررسی گزینه‌ها
گزینه الف) Flaccid Paralysis
✅ درست است. این علامت در اثر آسیب LMN در ALS مشاهده می‌شود.

گزینه ب) Hypotonia
✅ درست است. کاهش تونوس عضلانی ناشی از آسیب LMN شایع است.

گزینه ج) Hyporeflexia
✅ درست است. کاهش رفلکس‌ها نیز ناشی از آسیب LMN است.

گزینه د) Spastic Paralysis
❌ نادرست است. فلج اسپاستیک مرتبط با آسیب UMN است و در همه بیماران ALS به طور یکسان دیده نمی‌شود.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
همه علائم ذکرشده در بیماری Lou Gehrig (ALS) مشاهده می‌شوند، به جز فلج اسپاستیک (Spastic paralysis) که همیشه وجود ندارد.

پاسخ صحیح: گزینه د) Spastic Paralysis ✅


۵- کدام‌یک از مسیرهای عصبی زیر که در کنترل حرکت دخالت دارند، جزو Medial brainstem pathways محسوب نمی‌گردد؟

الف) تکتواسپاینال

ب) رتیکولواسپاینال

ج) وستیبولواسپاینال

د) روبرو اسپاینال


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «د»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: Medial brainstem pathways، مسیرهای عصبی (Neural pathways)، کنترل حرکت (Motor control)، تکتواسپاینال (Tectospinal)، رتیکولواسپاینال (Reticulospinal)، وستیبولواسپاینال (Vestibulospinal)، روبروسپاینال (Rubrospinal)، تنه مغز میانی (Brainstem)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
مسیرهای Medial brainstem pathways شامل مسیرهایی هستند که عمدتاً کنترل حرکات تنه و وضعیت بدن (Postural control) و حرکات خودکار را بر عهده دارند. این مسیرها از بخش‌های میانی و قدامی مغز میانی و بصل‌النخاع (Brainstem) منشأ می‌گیرند و بیشتر عضلات محور مرکزی بدن (Axial muscles) را هدف قرار می‌دهند.

  • تکتواسپاینال (Tectospinal) مسیر Medial است و حرکات سر و چشم را هماهنگ می‌کند.

  • رتیکولواسپاینال (Reticulospinal) مسیر Medial است و کنترل تنه و وضعیت بدن را فراهم می‌کند.

  • وستیبولواسپاینال (Vestibulospinal) مسیر Medial است و تعادل و وضعیت ایستادن را تنظیم می‌کند.

  • روبروسپاینال (Rubrospinal) مسیر Lateral محسوب می‌شود و عمدتاً حرکات اندام‌های محیطی (Limb movements) و حرکات هدفمند را کنترل می‌کند، بنابراین جزو Medial brainstem pathways نیست.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) تکتواسپاینال (Tectospinal)
✅ درست است. جزو Medial pathways است و حرکات سر و تنه را کنترل می‌کند.

گزینه ب) رتیکولواسپاینال (Reticulospinal)
✅ درست است. مسیر Medial و کنترل کننده وضعیت بدن است.

گزینه ج) وستیبولواسپاینال (Vestibulospinal)
✅ درست است. مسیر Medial و مرتبط با تعادل و کنترل تنه است.

گزینه د) روبروسپاینال (Rubrospinal)
❌ نادرست است. این مسیر Lateral است و جزو Medial brainstem pathways محسوب نمی‌شود.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
مسیر روبروسپاینال (Rubrospinal) جزو Medial brainstem pathways نیست و مسئول حرکات اندام‌ها و هدفمند می‌باشد.

پاسخ صحیح: گزینه د) روبروسپاینال ✅


۶- اگر از فردی که دچار آسیب شدید در قشر آهیانه پشتی راست شده است، بخواهیم تصویر گل زیر را از روبرو ترسیم کند، احتمالا کدام‌یک از نقاشی‌های زیر را می‌کشد؟

دکترای علوم اعصاب


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «ج»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: قشر آهیانه پشتی راست (Right posterior parietal cortex)، تصویرسازی ذهنی (Mental imagery)، نقاشی از روبرو (Copying from front view)، هماهنگی بینایی-حرکتی (Visuomotor coordination)، آگنوزی فضایی (Spatial agnosia)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
قشر آهیانه پشتی راست (Right posterior parietal cortex) نقش مهمی در هماهنگی بینایی-حرکتی (Visuomotor coordination)، درک موقعیت اجسام در فضا و بازسازی تصویر ذهنی (Mental imagery) دارد. آسیب به این ناحیه معمولاً باعث آگنوزی فضایی (Spatial agnosia) می‌شود که توانایی شخص را برای ترسیم یک شیء از دید روبرو مختل می‌کند. بیمار ممکن است بخش‌هایی از تصویر را حذف کند یا شکل را از زاویه‌ای اشتباه ترسیم کند.

در مورد تصویر گل، فرد مبتلا به آسیب شدید در قشر آهیانه پشتی راست، به جای ترسیم کامل گل از روبرو، گل را از زاویه‌ای چرخیده یا بخشی از آن را جا می‌اندازد. بنابراین نقاشی که شبیه به دید جانبی یا نیمه چرخیده گل باشد، مورد انتظار است.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف)
❌ نادرست است. گل به طور کامل و از روبرو ترسیم شده است، که برای فرد با آسیب قشر آهیانه پشتی راست غیرممکن است.

گزینه ب)
❌ نادرست است. گرچه بعضی عناصر ممکن است حفظ شده باشند، اما زاویه ترسیم بیشتر شبیه روبرو است و نقص فضایی واضح ندارد.

گزینه ج)
✅ درست است. گل به صورت چرخیده و ناقص ترسیم شده است، که با آسیب قشر آهیانه پشتی راست (Right posterior parietal cortex) و اختلال در هماهنگی بینایی-حرکتی (Visuomotor coordination) مطابقت دارد.

گزینه د)
❌ نادرست است. ترسیم زاویه خیلی غیرطبیعی ندارد و بخش‌هایی از گل جا افتاده است که با آسیب شدید به قشر آهیانه پشتی راست کمتر هماهنگ است.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
فرد مبتلا به آسیب شدید قشر آهیانه پشتی راست (Right posterior parietal cortex) قادر به ترسیم دقیق تصویر گل از روبرو نیست و گل را به صورت چرخیده یا نیمه جانبی (Rotated/side view) می‌کشد.

پاسخ صحیح: گزینه ج ✅


۷- اگر محرکی با شدت ثابت بر روی یک گیرنده حسی نگه داشته شود، فرکانس پتانسیل عمل در سلول عصبی مربوط به گیرنده مذکور …….

الف) افزایش می‌یابد.

ب) ثابت باقی می‌ماند.

ج) کاهش می‌یابد.

د) ابتدا کاهش سپس افزایش می‌یابد.


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «ج»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: گیرنده حسی (Sensory receptor)، محرک با شدت ثابت (Constant stimulus intensity)، پتانسیل عمل (Action potential)، سازگاری گیرنده (Receptor adaptation)، فرکانس تخلیه عصبی (Firing frequency)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
گیرنده‌های حسی (Sensory receptors) پاسخ خود را به محرک‌ها با تولید پتانسیل‌های عمل (Action potentials) نشان می‌دهند. وقتی محرکی با شدت ثابت (Constant stimulus intensity) به گیرنده وارد شود، بسیاری از گیرنده‌ها سازگاری (Adaptation) نشان می‌دهند، یعنی پاسخ اولیه بالا است ولی با گذر زمان کاهش می‌یابد تا به سطح پایه نزدیک شود.

  • گیرنده‌های سریع‌سازگار (Rapidly adapting receptors) مانند Meissner corpuscles، پاسخ خود را به سرعت کاهش می‌دهند و فقط در آغاز و پایان محرک پتانسیل تولید می‌کنند.

  • گیرنده‌های کندسازگار (Slowly adapting receptors) مانند Merkel cells، کاهش آهسته فرکانس پتانسیل عمل را تجربه می‌کنند اما در نهایت فرکانس پتانسیل عمل کاهش می‌یابد تا سطح پایه.

بنابراین، اگر محرکی با شدت ثابت نگه داشته شود، فرکانس پتانسیل عمل به تدریج کاهش می‌یابد.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) افزایش می‌یابد
❌ نادرست است. فرکانس پتانسیل عمل با گذر زمان افزایش نمی‌یابد.

گزینه ب) ثابت باقی می‌ماند
❌ نادرست است. فقط در گیرنده‌های غیرسازگار ممکن است ثابت بماند، اما اکثر گیرنده‌ها سازگاری نشان می‌دهند.

گزینه ج) کاهش می‌یابد
✅ درست است. سازگاری گیرنده باعث کاهش تدریجی فرکانس پتانسیل عمل می‌شود.

گزینه د) ابتدا کاهش سپس افزایش می‌یابد
❌ نادرست است. چنین الگوی پاسخ در شرایط محرک ثابت رخ نمی‌دهد.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
در پاسخ به محرک با شدت ثابت، فرکانس پتانسیل عمل کاهش می‌یابد به دلیل سازگاری گیرنده.

پاسخ صحیح: گزینه ج) کاهش می‌یابد ✅


۸- ناحیه MT و LO در قشر بینایی به ترتیب از راست به چپ با کدام عملکرد بینایی زیر در ارتباط هستند؟

الف) تشخیص شکل ـ شناسایی شکل

ب) پردازش جهت حرکت ـ پردازش حرکت

ج) پردازش جهت حرکت ـ بازشناخت شکل

د) دید رنگی ـ شناسایی شکل


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «ج»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: ناحیه MT (Middle Temporal area)، ناحیه LO (Lateral Occipital area)، قشر بینایی (Visual cortex)، پردازش حرکت (Motion processing)، پردازش جهت حرکت (Direction selectivity)، بازشناخت شکل (Object recognition)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
قشر بینایی (Visual cortex) دارای نواحی تخصصی برای پردازش ویژگی‌های مختلف بصری است.

  • ناحیه MT (Middle Temporal area)، واقع در قشر بینایی میانی (Middle temporal visual cortex)، عمدتاً در پردازش حرکت (Motion processing) و تشخیص جهت حرکت (Direction selectivity) نقش دارد. این ناحیه به افراد امکان می‌دهد حرکت اجسام را به دقت درک کنند.

  • ناحیه LO (Lateral Occipital area)، واقع در قشر گیجگاهی جانبی (Lateral occipital cortex)، مسئول بازشناخت شکل (Object recognition) و شناسایی اشیاء است. این ناحیه بیشتر با پردازش ویژگی‌های شکل و اجسام مرتبط است و حرکت را به‌طور مستقیم پردازش نمی‌کند.

بنابراین، از راست به چپ، MT با پردازش جهت حرکت و LO با بازشناخت شکل مرتبط است.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) تشخیص شکل ـ شناسایی شکل
❌ نادرست است. MT با تشخیص شکل مرتبط نیست، بلکه LO با بازشناخت شکل در ارتباط است.

گزینه ب) پردازش جهت حرکت ـ پردازش حرکت
❌ نادرست است. هر دو بخش حرکت را نشان می‌دهند، ولی LO وظیفه اصلی آن بازشناخت شکل است، نه پردازش حرکت.

گزینه ج) پردازش جهت حرکت ـ بازشناخت شکل
✅ درست است. MT جهت حرکت را پردازش می‌کند و LO بازشناخت شکل را انجام می‌دهد.

گزینه د) دید رنگی ـ شناسایی شکل
❌ نادرست است. دید رنگی بیشتر با ناحیه V4 مرتبط است و ربطی به MT ندارد.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
ناحیه MT (Middle Temporal) با پردازش جهت حرکت و ناحیه LO (Lateral Occipital) با بازشناخت شکل مرتبط هستند.

پاسخ صحیح: گزینه ج) پردازش جهت حرکت ـ بازشناخت شکل ✅


۹- کدامیک از موارد زیر محرك گیرنده‌های فولیکول مو می‌باشد؟

الف) حرکت

ب) فشار

ج) ارتعاش

د) کشش


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «الف»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: گیرنده فولیکول مو (Hair follicle receptor)، محرک (Stimulus)، حرکت (Movement)، فشار (Pressure)، ارتعاش (Vibration)، کشش (Stretch)، سیستم لمسی (Somatosensory system)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
گیرنده‌های فولیکول مو (Hair follicle receptors) نوعی گیرنده لمسی (Mechanoreceptor) در پوست هستند که به حرکت موها حساس می‌باشند. این گیرنده‌ها با تغییر مکان موها فعال می‌شوند و اطلاعات مربوط به حرکت سبک روی سطح پوست را به سیستم عصبی مرکزی منتقل می‌کنند.

  • فشار (Pressure) عمدتاً توسط مکانیسم‌های پایدار مثل Merkel cells و Pacinian corpuscles شناسایی می‌شود.

  • ارتعاش (Vibration) توسط Pacinian corpuscles و Meissner corpuscles حس می‌شود.

  • کشش (Stretch) توسط Ruffini endings شناسایی می‌گردد.

بنابراین، فولیکول مو عمدتاً به حرکت (Movement) حساس است.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) حرکت (Movement)
✅ درست است. فولیکول مو توسط حرکت مو تحریک می‌شود.

گزینه ب) فشار (Pressure)
❌ نادرست است. فشار ثابت روی مو گیرنده فولیکول مو را به طور اصلی تحریک نمی‌کند.

گزینه ج) ارتعاش (Vibration)
❌ نادرست است. ارتعاش بیشتر توسط Pacinian corpuscles حس می‌شود.

گزینه د) کشش (Stretch)
❌ نادرست است. کشش پوست توسط Ruffini endings شناسایی می‌شود.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
گیرنده‌های فولیکول مو (Hair follicle receptors) به حرکت مو (Movement of hair) حساس هستند و اطلاعات مربوطه را به سیستم عصبی منتقل می‌کنند.

پاسخ صحیح: گزینه الف) حرکت ✅


۱۰- کودکی شش ساله دچار دوره‌های زودگذر عدم هوشیاری نسبت به اطراف می‌شود. در بررسی نوار مغزی این کودك الگوی فعالیت wave and Spike همراه با پلک‌زدن‌های متوالی مشاهده می‌شود. احتمالا این کودك به کدام نوع صرع مبتلا است؟

Absence (الف

Tonic-clonic (ب

Grand mal (ج

Convulsive (د


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «الف»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: صرع (Epilepsy)، عدم هوشیاری گذرا (Transient loss of consciousness)، کودکان (Children)، نوار مغزی EEG، موج و اسپایک (Spike and wave)، پلک‌زدن متوالی (Eyelid fluttering)، Absence seizure، Tonic-clonic، Grand mal، Convulsive

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
صرع نوع Absence (Petit mal) معمولاً در کودکان ۴ تا ۱۰ سال بروز می‌کند و با دوره‌های کوتاه عدم هوشیاری (Transient loss of consciousness) مشخص می‌شود.

  • در EEG (Electroencephalography)، الگوی ۳ هرتز spike-and-wave بسیار شایع است و پلک‌زدن متوالی یا توقف فعالیت کوتاه ممکن است همزمان دیده شود.

  • Tonic-clonic (Grand mal) شامل تشنج‌های شدید و انقباض-رخوت عضلانی است و معمولاً دوره‌های طولانی عدم هوشیاری دارد، نه لحظه‌ای.

  • سایر تشنج‌های Convulsive نیز با حرکات عضلانی شدید همراه هستند، نه فقط توقف کوتاه در هوشیاری.

بنابراین، این کودک با دوره‌های زودگذر عدم هوشیاری، پلک‌زدن متوالی و spike-and-wave در EEG، Absence seizure دارد.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) Absence
✅ درست است. مشخصات بالینی و EEG با Absence seizure مطابقت دارد.

گزینه ب) Tonic-clonic
❌ نادرست است. دوره‌های طولانی و حرکات عضلانی شدید دارد، نه دوره‌های کوتاه عدم هوشیاری.

گزینه ج) Grand mal
❌ نادرست است. مشابه Tonic-clonic است و با حرکات شدید همراه است.

گزینه د) Convulsive
❌ نادرست است. این نوع تشنج با انقباض و حرکات شدید عضلانی مشخص می‌شود، نه پلک‌زدن کوتاه و عدم هوشیاری گذرا.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
کودک شش ساله با دوره‌های کوتاه عدم هوشیاری، پلک‌زدن متوالی و موج و اسپایک در EEG، مبتلا به Absence seizure است.

پاسخ صحیح: گزینه الف) Absence ✅


۱۱- اورکسین از کجا ترشح می‌شود و در کدام فرآیند زیر نقش دارد؟

الف) هیپوتالاموس ـ در سوییچ بین خواب و بیداری

ب) هیپوکامپ ـ در سوییچ بین خواب و بیداری

ج) هیپوتالاموس ـ افزایش میزان خواب REM

د) تالاموس ـ افزایش میزان خواب Non-REM


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «الف»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: اورکسین (Orexin)، هیپوتالاموس (Hypothalamus)، سوییچ خواب و بیداری (Sleep-wake switch)، خواب REM، خواب Non-REM، تنظیم بیداری (Arousal regulation)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
اورکسین (Orexin)، که با نام هیپوکرتین (Hypocretin) نیز شناخته می‌شود، یک نوروپپتید است که توسط نورون‌های هیپوتالاموس جانبی (Lateral hypothalamus neurons) ترشح می‌شود. این ماده نقشی کلیدی در تنظیم حالت بیداری و خواب (Sleep-wake regulation) دارد و سوییچ بین خواب و بیداری (Sleep-wake switch) را کنترل می‌کند.

  • کمبود اورکسین با نارکولپسی (Narcolepsy) ارتباط دارد، که با خواب ناگهانی و حملات خواب REM مشخص می‌شود.

  • اورکسین مستقیماً میزان خواب REM یا Non-REM را افزایش نمی‌دهد، بلکه فعالیت سیستم عصبی مرکزی را برای بیداری حفظ می‌کند و جلوی ورود ناگهانی به خواب را می‌گیرد.

  • هیپوکامپ و تالاموس نقش اصلی در ترشح اورکسین ندارند؛ هیپوکامپ بیشتر در حافظه و تالاموس در انتقال حسی فعال است.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) هیپوتالاموس ـ در سوییچ بین خواب و بیداری
✅ درست است. اورکسین از هیپوتالاموس ترشح می‌شود و نقش اصلی آن در کنترل بیداری و سوییچ خواب و بیداری است.

گزینه ب) هیپوکامپ ـ در سوییچ بین خواب و بیداری
❌ نادرست است. هیپوکامپ ترشح اورکسین ندارد.

گزینه ج) هیپوتالاموس ـ افزایش میزان خواب REM
❌ نادرست است. اورکسین بیداری را حفظ می‌کند و به طور مستقیم میزان REM را افزایش نمی‌دهد.

گزینه د) تالاموس ـ افزایش میزان خواب Non-REM
❌ نادرست است. تالاموس ترشح اورکسین ندارد و افزایش Non-REM با اورکسین مرتبط نیست.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
اورکسین توسط هیپوتالاموس (Hypothalamus) ترشح می‌شود و نقش اصلی آن در سوییچ بین خواب و بیداری (Sleep-wake switch) است.

پاسخ صحیح: گزینه الف) هیپوتالاموس ـ در سوییچ بین خواب و بیداری ✅


۱۲- تمامی گزینه‌ها در مورد سلول‌های مویی گوش داخلی صحیح است، بجز:

الف) تعداد سلول‌های مویی خارجی بیشتر از داخلی‌ها می‌باشد.

ب) سلول‌های مویی خارجی در سه ردیف و مویی داخلی در یک ردیف قرار دارند.

ج) سلول‌های مویی داخلی در نویزهای زیاد زودتر از خارجی‌ها صدمه می‌خورند.

د) سلول‌های مویی خارجی حاوی پروتئین انقباضی پرستین است.


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «ج»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: سلول‌های مویی (Hair cells)، گوش داخلی (Inner ear)، سلول‌های مویی داخلی (Inner hair cells – IHC)، سلول‌های مویی خارجی (Outer hair cells – OHC)، پروتئین پرستین (Prestin protein)، آسیب به سلول‌ها (Cell damage)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
گوش داخلی شامل سلول‌های مویی داخلی و خارجی است که نقش حیاتی در شنوایی (Hearing) دارند.

  • سلول‌های مویی خارجی (Outer hair cells – OHC):

    • در سه ردیف قرار دارند و تعداد آنها بیشتر از سلول‌های داخلی است.

    • حاوی پروتئین پرستین (Prestin) هستند که موجب توانایی انقباض و تقویت مکانیکی صدا می‌شود.

    • بیشتر برای تقویت و حساس‌سازی حلزون (Cochlea) عمل می‌کنند.

  • سلول‌های مویی داخلی (Inner hair cells – IHC):

    • در یک ردیف قرار دارند و تعدادشان کمتر است.

    • مسئول انتقال اطلاعات صوتی به عصب شنوایی هستند.

    • برخلاف سلول‌های خارجی، در معرض آسیب نویز شدید (Noise-induced damage) قرار می‌گیرند و زودتر از سلول‌های خارجی صدمه نمی‌بینند؛ برعکس، سلول‌های خارجی معمولاً زودتر از داخلی‌ها در نویز شدید آسیب می‌بینند.

بنابراین، گزینه‌ای که صحیح نیست مربوط به حساسیت سلول‌های مویی داخلی به نویز بیشتر از خارجی‌ها است.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) تعداد سلول‌های مویی خارجی بیشتر از داخلی‌ها می‌باشد
✅ درست است. OHC بیشتر از IHC هستند.

گزینه ب) سلول‌های مویی خارجی در سه ردیف و مویی داخلی در یک ردیف قرار دارند
✅ درست است. این آرایش ساختاری مشخص گوش داخلی است.

گزینه ج) سلول‌های مویی داخلی در نویزهای زیاد زودتر از خارجی‌ها صدمه می‌خورند
❌ نادرست است. در واقع سلول‌های خارجی زودتر آسیب می‌بینند.

گزینه د) سلول‌های مویی خارجی حاوی پروتئین انقباضی پرستین است
✅ درست است. پرستین موجب تقویت مکانیکی صدا می‌شود.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
گزینه‌ای که صحیح نیست: سلول‌های مویی داخلی در نویزهای زیاد زودتر از خارجی‌ها صدمه می‌خورند.

پاسخ صحیح: گزینه ج) سلول‌های مویی داخلی در نویزهای زیاد زودتر از خارجی‌ها صدمه می‌خورند ❌


۱۳- کدامیک از موارد زیر در مورد نورون‌های موجود در قشر مغز نادرست است؟

الف) جسم سلولی نورون‌های پیرامیدال در همه لایه‌های مغز بجز لایه I وجود دارد.

ب) نوروترانسمیتر نورون‌های basket و chandelier گابا است.

ج) نورون‌های basket گابا و نورون‌های chandelier گلوتامات ترشح می‌کنند.

د) نوروترانسمیتر اصلی رها شده از نورون‌های پیرامیدال گلوتامات است.


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «ج»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: نورون‌های قشر مغز (Cortical neurons)، نورون‌های پیرامیدال (Pyramidal neurons)، نورون‌های Basket، نورون‌های Chandelier، نورون‌های مهاری (Inhibitory neurons)، گابا (GABA)، گلوتامات (Glutamate)، لایه‌های قشر مغز (Cortical layers)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
قشر مغز شامل نورون‌های تحریکی و مهاری است که هرکدام ویژگی‌های خاصی دارند:

  • نورون‌های پیرامیدال (Pyramidal neurons):

    • جسم سلولی در همه لایه‌ها به جز لایه I قرار دارند.

    • نوروترانسمیتر اصلی آن‌ها گلوتامات (Glutamate) است و باعث تحریک نورون‌های هدف می‌شود.

  • نورون‌های Basket و Chandelier:

    • هر دو نورون‌های مهاری (Inhibitory neurons) هستند.

    • نوروترانسمیتر آن‌ها گابا (GABA) است که فعالیت نورون‌های پیرامیدال را مهار می‌کند.

    • این نورون‌ها گلوتامات ترشح نمی‌کنند.

بنابراین، بیان اینکه نورون‌های basket گابا و نورون‌های chandelier گلوتامات ترشح می‌کنند نادرست است.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) جسم سلولی نورون‌های پیرامیدال در همه لایه‌ها بجز لایه I وجود دارد
✅ درست است. لایه I تقریباً فقط شامل دندریت‌ها و سلول‌های بینابینی است.

گزینه ب) نوروترانسمیتر نورون‌های basket و chandelier گابا است
✅ درست است. این نورون‌ها مهاری هستند و گابا آزاد می‌کنند.

گزینه ج) نورون‌های basket گابا و نورون‌های chandelier گلوتامات ترشح می‌کنند
❌ نادرست است. آن‌ها مهاری هستند و گابا ترشح می‌کنند، نه گلوتامات.

گزینه د) نوروترانسمیتر اصلی رها شده از نورون‌های پیرامیدال گلوتامات است
✅ درست است. نورون‌های پیرامیدال تحریکی هستند و گلوتامات آزاد می‌کنند.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
گزینه نادرست مربوط به نورون‌های Basket و Chandelier است که گلوتامات ترشح نمی‌کنند، بلکه گابا آزاد می‌کنند.

پاسخ صحیح: گزینه ج) نورون‌های basket گابا و نورون‌های chandelier گلوتامات ترشح می‌کنند ❌


۱۴- کدام گزینه زیر در مورد ارتباطات عقده‌های قاعده‌ای صحیح نمی‌باشد؟

الف) عقده‌های قاعده‌ای به طور مستقیم با عضلات در ارتباط هستند.

ب) بخش مشبک جسم سیاه از گابا به عنوان نوروترانسمیتر استفاده می‌کند.

ج) بخش متراکم جسم سیاه از دوپامین به عنوان نوروترانسمیتر استفاده می‌کند.

د) بخش اعظم نورون‌های استریاتوم از گابا به عنوان نوروترانسمیتر استفاده می‌کند.


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «الف»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: عقده‌های قاعده‌ای (Basal ganglia)، ارتباط مستقیم با عضلات (Direct muscle connection)، جسم سیاه (Substantia nigra)، بخش مشبک (Pars reticulata)، بخش متراکم (Pars compacta)، استریاتوم (Striatum)، گابا (GABA)، دوپامین (Dopamine)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
عقده‌های قاعده‌ای (Basal ganglia) شامل استریاتوم، گلوبوس پالیدوس، ساب‌تانتیگرا و نواحی مرتبط هستند و نقش مهمی در تنظیم حرکات ارادی و برنامه‌ریزی حرکتی دارند، اما به طور مستقیم با عضلات در ارتباط نیستند. مسیرهای خروجی آن‌ها به تالاموس و قشر حرکتی می‌روند و سپس فرمان به عضلات منتقل می‌شود.

  • بخش مشبک جسم سیاه (Substantia nigra pars reticulata) نوروترانسمیتر گابا (GABA) را آزاد می‌کند و نقش مهاری دارد.

  • بخش متراکم جسم سیاه (Substantia nigra pars compacta) نوروترانسمیتر دوپامین (Dopamine) را آزاد می‌کند و به استریاتوم پروژه می‌دهد تا مسیرهای مستقیم و غیرمستقیم را تنظیم کند.

  • نورون‌های استریاتوم (Striatal neurons) اغلب مهاری هستند و گابا آزاد می‌کنند، و نقش اصلی در تنظیم فعالیت گلوبوس پالیدوس و تالاموس دارند.

بنابراین، بیان اینکه عقده‌های قاعده‌ای به طور مستقیم با عضلات در ارتباط هستند نادرست است.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) عقده‌های قاعده‌ای به طور مستقیم با عضلات در ارتباط هستند
❌ نادرست است. ارتباط آن‌ها غیرمستقیم و از طریق تالاموس و قشر حرکتی است.

گزینه ب) بخش مشبک جسم سیاه از گابا به عنوان نوروترانسمیتر استفاده می‌کند
✅ درست است. این بخش مهاری است و گابا آزاد می‌کند.

گزینه ج) بخش متراکم جسم سیاه از دوپامین به عنوان نوروترانسمیتر استفاده می‌کند
✅ درست است. دوپامین مسیرهای مستقیم و غیرمستقیم را تنظیم می‌کند.

گزینه د) بخش اعظم نورون‌های استریاتوم از گابا به عنوان نوروترانسمیتر استفاده می‌کند
✅ درست است. استریاتوم نورون‌های مهاری دارد که گابا ترشح می‌کنند.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
گزینه نادرست مربوط به ارتباط مستقیم عقده‌های قاعده‌ای با عضلات است، زیرا این ارتباط غیرمستقیم از طریق تالاموس و قشر حرکتی انجام می‌شود.

پاسخ صحیح: گزینه الف) عقده‌های قاعده‌ای به طور مستقیم با عضلات در ارتباط هستند ❌


۱۵- اگر در بیماری هسته گراسیلیس و کونئاتوس سمت راست در بصل النخاع فرد در اثر تومور آسیب ببیند، کدام گزینه درست است؟

الف) احساس ارتعاش دست راست و پای راست از بین می‌رود.

ب) احساس ارتعاش دست راست و پای چپ از بین می‌رود.

ج) احساس درد دست راست و پای راست از بین می‌رود.

د) احساس درد دست راست و پای چپ از بین می‌رود.


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «الف»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: هسته گراسیلیس (Nucleus gracilis)، هسته کونئاتوس (Nucleus cuneatus)، بصل‌النخاع (Medulla oblongata)، آسیب توموری (Tumor lesion)، مسیرهای حس عمقی (Dorsal column-medial lemniscus pathway)، احساس ارتعاش (Vibration sense)، دست‌ها و پاها، کراس شدن مسیرها (Decussation)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
هسته‌های گراسیلیس و کونئاتوس در بصل‌النخاع (Medulla oblongata) قرار دارند و مسیر ستون پشتی-لمینسوس میانی (Dorsal column-medial lemniscus pathway) را پردازش می‌کنند:

  • هسته گراسیلیس (Gracile nucleus): اطلاعات حسی پاها و قسمت تحتانی بدن را منتقل می‌کند.

  • هسته کونئاتوس (Cuneate nucleus): اطلاعات حسی دست‌ها و قسمت فوقانی بدن را منتقل می‌کند.

  • این مسیرها قبل از عبور از تالاموس کراس می‌کنند (Decussation در بصل‌النخاع)، بنابراین آسیب در یک سمت هسته‌ها باعث از بین رفتن حس ارتعاش همان سمت بدن (Ipsilateral) می‌شود.

  • مسیرهای درد و دما (Spinothalamic tract) کراس شده و آسیب طرف راست بیشتر سمت چپ بدن را تحت تاثیر قرار می‌دهد، اما ستون پشتی حس لمس دقیق و ارتعاش را منتقل می‌کند و در همان سمت آسیب می‌بیند.

بنابراین، آسیب به هسته گراسیلیس و کونئاتوس سمت راست باعث از بین رفتن حس ارتعاش در دست و پای همان سمت (راست) می‌شود.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) احساس ارتعاش دست راست و پای راست از بین می‌رود
✅ درست است. ستون پشتی مسیر Ipsilateral دارد و هسته‌ها قبل از کراس کردن آسیب دیده‌اند.

گزینه ب) احساس ارتعاش دست راست و پای چپ از بین می‌رود
❌ نادرست است. کراس شدن بعد از هسته‌ها رخ می‌دهد؛ بنابراین پا و دست همان سمت تحت تاثیر قرار می‌گیرند.

گزینه ج) احساس درد دست راست و پای راست از بین می‌رود
❌ نادرست است. مسیر درد (Spinothalamic) کراس می‌کند و آسیب هسته‌ها تاثیری بر درد ندارد.

گزینه د) احساس درد دست راست و پای چپ از بین می‌رود
❌ نادرست است. مسیر درد جداست و کراس می‌کند، بنابراین این ترکیب اشتباه است.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
آسیب به هسته گراسیلیس و کونئاتوس سمت راست باعث از بین رفتن حس ارتعاش در دست و پای همان سمت (راست) می‌شود.

پاسخ صحیح: گزینه الف) احساس ارتعاش دست راست و پای راست از بین می‌رود ✅


۱۶- عامل ایجاد IPSP در گانگلیون‌های سیستم اتونوم کدامیک از موارد زیر است؟

الف) فعال شدن رسپتورهای موسکارینی M1

ب) فعال شدن رسپتورهای موسکارینی M2

ج) فعال شدن رسپتورهای نیکوتینی

د) فعال شدن رسپتورهای پپتیدی


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «ب»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: IPSP (Inhibitory postsynaptic potential)، گانگلیون‌های سیستم اتونوم (Autonomic ganglia)، رسپتورهای موسکارینی M1 و M2 (Muscarinic receptors M1, M2)، رسپتورهای نیکوتینی (Nicotinic receptors)، مهار سیناپسی (Synaptic inhibition)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
در گانگلیون‌های سیستم اتونوم (Autonomic ganglia)، نورون‌ها می‌توانند هم تحریکی (Excitatory) و هم مهاری (Inhibitory) پاسخ دهند:

  • IPSP (Inhibitory postsynaptic potential) زمانی ایجاد می‌شود که نورون هدف مهار شود و پتانسیل غشا به سمت هیپرپلاریزاسیون حرکت کند.

  • رسپتورهای موسکارینی M2 (Muscarinic M2 receptors) معمولاً مهاری هستند و کانال‌های پتاسیم را باز می‌کنند، باعث هیپرپلاریزاسیون و ایجاد IPSP می‌شوند.

  • رسپتورهای موسکارینی M1 (Muscarinic M1) تحریکی هستند و EPSP ایجاد می‌کنند.

  • رسپتورهای نیکوتینی (Nicotinic receptors) نیز تحریکی هستند و موجب دپولاریزاسیون و EPSP می‌شوند.

  • رسپتورهای پپتیدی نقش مشخصی در ایجاد IPSP ندارند.

بنابراین، عامل ایجاد IPSP در گانگلیون‌های سیستم اتونوم، فعال شدن رسپتورهای موسکارینی M2 است.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) فعال شدن رسپتورهای موسکارینی M1
❌ نادرست است. M1 تحریکی است و EPSP ایجاد می‌کند.

گزینه ب) فعال شدن رسپتورهای موسکارینی M2
✅ درست است. M2 مهاری است و IPSP ایجاد می‌کند.

گزینه ج) فعال شدن رسپتورهای نیکوتینی
❌ نادرست است. نیکوتینی تحریکی است و EPSP ایجاد می‌کند.

گزینه د) فعال شدن رسپتورهای پپتیدی
❌ نادرست است. نقش مشخصی در ایجاد IPSP در گانگلیون ندارد.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
در گانگلیون‌های سیستم اتونوم، رسپتورهای موسکارینی M2 باعث ایجاد IPSP و مهار نورون هدف می‌شوند.

پاسخ صحیح: گزینه ب) فعال شدن رسپتورهای موسکارینی M2 ✅


۱۷- کدامیک از عوامل زیر در فعال نمودن ترمینال‌های عصبی نوسی‌سپتورها در پوست نقش دارند؟

الف) ATP از طریق P2Y

ب) سرما از طریق TRPV4

ج) تحریک مکانیکی از طریق TRPM8

د) گرمای 39-33 درجه سانتی‌گراد از طریق P2X


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «الف»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: نوسی‌سپتور (Nociceptor)، پوست (Skin)، ترمینال عصبی (Nerve terminal)، ATP، رسپتور P2Y، TRPV4، TRPM8، P2X، تحریک مکانیکی (Mechanical stimulation)، گرما و سرما (Thermal stimuli)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
نوسی‌سپتورها (Nociceptors) در پوست مسئول شناسایی تحریک‌های آسیب‌زا یا دردناک هستند و ترمینال‌های عصبی آن‌ها با رسپتورهای مختلف فعال می‌شوند:

  • ATP از طریق رسپتورهای P2Y (P2Y receptors) می‌تواند ترمینال‌های عصبی نوسی‌سپتورها را مستقیماً فعال کند و حس درد را آغاز نماید.

  • TRPV4 عمدتاً به مکانیکی و تغییرات دما حساس است، نه سرما به طور مستقیم.

  • TRPM8 یک رسپتور حساس به سرما است و به دمای پایین پاسخ می‌دهد، نه به تحریک مکانیکی.

  • P2X بیشتر به ATP پاسخ می‌دهد و نقش اصلی آن در حس درد از طریق ATP است، اما گرمای ۳۳–۳۹ درجه سانتی‌گراد عامل فعال‌کننده مستقیم آن نیست.

بنابراین، عامل اصلی فعال‌کننده ترمینال‌های عصبی نوسی‌سپتورها از میان گزینه‌های داده شده، ATP از طریق P2Y است.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) ATP از طریق P2Y
✅ درست است. ATP باعث فعال شدن نوسی‌سپتورها و حس درد می‌شود.

گزینه ب) سرما از طریق TRPV4
❌ نادرست است. TRPV4 به سرما حساس نیست، بلکه به مکانیکی و گرما پاسخ می‌دهد.

گزینه ج) تحریک مکانیکی از طریق TRPM8
❌ نادرست است. TRPM8 رسپتور سرما است و تحریک مکانیکی آن را فعال نمی‌کند.

گزینه د) گرمای ۳۹-۳۳ درجه سانتی‌گراد از طریق P2X
❌ نادرست است. P2X بیشتر به ATP پاسخ می‌دهد و گرمای ملایم عامل اصلی آن نیست.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
ترمینال‌های عصبی نوسی‌سپتورها در پوست با ATP از طریق رسپتورهای P2Y فعال می‌شوند.

پاسخ صحیح: گزینه الف) ATP از طریق P2Y ✅


۱۸- کدامیک در مورد نوروترانسمیتر نورون‌های استریاتوم در هسته‌های قاعده‌ای به درستی بیان شده است؟

Small aspiny interneurons; ACh (الف

Medium spiny neurons; Dopamine (ب

Large aspiny interneurons; GABA (ج

Medium aspiny interneurons; Somatostatin (د


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «د»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: نورون‌های استریاتوم (Striatal neurons)، هسته‌های قاعده‌ای (Basal ganglia)، Medium aspiny interneurons، Somatostatin، GABA، ACh، Dopamine

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
استریاتوم (Striatum) شامل انواع مختلف نورون‌های داخلی و خروجی است که نقش کلیدی در تنظیم حرکت و مسیرهای مستقیم و غیرمستقیم هسته‌های قاعده‌ای دارند:

  • Medium spiny neurons (MSNs): نورون‌های اصلی خروجی استریاتوم هستند، مهاری و از نوع GABAergic، همچنین دارای دوپامین گیرنده برای مسیرهای مستقیم و غیرمستقیم می‌باشند.

  • Aspiny interneurons: نورون‌های محلی با جسم سلولی کوچک یا متوسط و فاقد خار (Aspiny) هستند و نوروترانسمیترهای مختلفی آزاد می‌کنند:

    • برخی Acetylcholine (ACh) ترشح می‌کنند (Cholinergic interneurons).

    • برخی Somatostatin و نوروپپتیدهای مهاری آزاد می‌کنند.

    • نورون‌های بزرگ aspiny معمولاً GABAergic هستند.

بنابراین، Medium aspiny interneurons با نوروترانسمیتر Somatostatin صحیح است.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) Small aspiny interneurons; ACh
❌ نادرست است. نورون‌های Cholinergic معمولاً بزرگ هستند و ACh ترشح می‌کنند، نه Small aspiny.

گزینه ب) Medium spiny neurons; Dopamine
❌ نادرست است. MSNs نورون‌های خروجی هستند و GABA ترشح می‌کنند، نه دوپامین.

گزینه ج) Large aspiny interneurons; GABA
❌ نادرست است. نورون‌های بزرگ aspiny اغلب cholinergic هستند، نه صرفاً GABAergic.

گزینه د) Medium aspiny interneurons; Somatostatin
✅ درست است. نورون‌های متوسط فاقد خار، مهاری و Somatostatin آزاد می‌کنند.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
نوروترانسمیتر صحیح نورون‌های Medium aspiny interneurons در استریاتوم، Somatostatin است.

پاسخ صحیح: گزینه د) Medium aspiny interneurons; Somatostatin ✅


۱۹- اطلاعات بینایی برای تنظیم ریتم‌های شبانه‌روزی از کدام ناحیه مستقیما به هیپوتالاموس می‌رسند؟

الف) شبکیه

ب) راه بینایی

ج) کیاسمای اپتیک

د) تشعشع بینایی


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «الف»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: اطلاعات بینایی (Visual information)، ریتم‌های شبانه‌روزی (Circadian rhythms)، هیپوتالاموس (Hypothalamus)، شبکیه (Retina)، راه بینایی (Optic tract)، کیاسمای اپتیک (Optic chiasm)، تشعشع بینایی (Optic radiation)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
تنظیم ریتم‌های شبانه‌روزی (Circadian rhythms) توسط هسته سوپراکیاسماتیک (Suprachiasmatic nucleus, SCN) هیپوتالاموس انجام می‌شود.

  • اطلاعات نور محیطی (Light information) مستقیماً از سلول‌های گانگلیونی خاص شبکیه (Intrinsically photosensitive retinal ganglion cells – ipRGCs) به SCN هیپوتالاموس منتقل می‌شود.

  • مسیر این انتقال مستقیم از شبکیه (Retina) به هیپوتالاموس است و از طریق نورون‌های مخصوصی که ملاتونین و تنظیم خواب-بیداری را کنترل می‌کنند، عمل می‌کند.

  • سایر بخش‌ها مانند راه بینایی، کیاسمای اپتیک و تشعشع بینایی بیشتر در پردازش بینایی برای دید و شناسایی تصویر نقش دارند و مستقیماً در تنظیم ریتم شبانه‌روزی دخیل نیستند.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) شبکیه (Retina)
✅ درست است. سلول‌های گانگلیونی فوتوحساس مستقیماً اطلاعات نوری را به SCN منتقل می‌کنند.

گزینه ب) راه بینایی (Optic tract)
❌ نادرست است. مسیر بینایی اصلی برای دید است و مستقیماً ریتم شبانه‌روزی را تنظیم نمی‌کند.

گزینه ج) کیاسمای اپتیک (Optic chiasm)
❌ نادرست است. محل تقاطع رشته‌های بینایی است، اما انتقال مستقیم نور به هیپوتالاموس انجام نمی‌دهد.

گزینه د) تشعشع بینایی (Optic radiation)
❌ نادرست است. مسیر بینایی به کورتکس است و در تنظیم ریتم شبانه‌روزی نقش ندارد.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
اطلاعات نوری برای تنظیم ریتم‌های شبانه‌روزی مستقیماً از شبکیه (Retina) به هیپوتالاموس می‌رسد.

پاسخ صحیح: گزینه الف) شبکیه ✅


۲۰- به کاهش تدریجی شنوایی که با افزایش سن رخ می‌دهد، چه می‌گویند؟

الف) Ataxia

ب) Acalculia

ج) Long QT Syndrome

د) Presbycusis


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «د»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: کاهش شنوایی (Hearing loss)، افزایش سن (Aging)، Presbycusis، شنوایی سنی (Age-related hearing loss)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
کاهش تدریجی شنوایی (Hearing loss) که به تدریج با افزایش سن (Aging) ایجاد می‌شود، با اصطلاح Presbycusis شناخته می‌شود.

  • Presbycusis معمولاً شامل از دست رفتن توانایی شنیدن فرکانس‌های بالا و مشکلات در تفکیک گفتار در محیط‌های شلوغ است.

  • این حالت با سایر شرایط پزشکی اشتباه گرفته نمی‌شود:

    • Ataxia مربوط به اختلال در هماهنگی حرکات است.

    • Acalculia مربوط به ناتوانی در انجام محاسبات ریاضی است.

    • Long QT Syndrome یک اختلال قلبی است و با شنوایی مرتبط نیست.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) Ataxia
❌ نادرست است. مربوط به اختلال تعادل و هماهنگی حرکات است.

گزینه ب) Acalculia
❌ نادرست است. مربوط به ناتوانی در محاسبات ریاضی است.

گزینه ج) Long QT Syndrome
❌ نادرست است. اختلال قلبی است و با شنوایی ارتباط ندارد.

گزینه د) Presbycusis
✅ درست است. اصطلاح علمی برای کاهش تدریجی شنوایی با افزایش سن است.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
کاهش تدریجی شنوایی ناشی از افزایش سن با اصطلاح Presbycusis شناخته می‌شود.

پاسخ صحیح: گزینه د) Presbycusis ✅


۲۱- کدام مورد زیر در مورد تخریب ناحیه ورنیکه نادرست است؟

الف) آفازی سلیس ایجاد می‌شود.

ب) فرد معنی حرف‌هایی را که می‌زند ادراك نمی‌کند.

ج) فرد معنی کلماتی را که می‌نویسد ادراك نمی‌کند.

د) آفازی حرکتی ایجاد می‌شود.


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «د»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: ناحیه ورنیکه (Wernicke area)، آفازی سلیس (Fluent aphasia)، آفازی حرکتی (Motor aphasia / Broca’s aphasia)، ادراک کلمات (Word comprehension), نوشتار (Writing)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
ناحیه ورنیکه (Wernicke area) در لوب تمپورال چپ قرار دارد و مسئول درک زبان و معنی کلمات (Language comprehension) است.

  • آفازی سلیس (Fluent aphasia) معمولاً با تخریب ناحیه ورنیکه ایجاد می‌شود و مشخصه آن تولید گفتار روان ولی بدون معنی درست است.

  • فرد نمی‌تواند معنای کلمات گفته شده و نوشتاری را درک کند، اما تولید گفتار از لحاظ حرکتی سالم است.

  • در مقابل، آفازی حرکتی (Motor aphasia / Broca’s aphasia) با تخریب ناحیه بروکا ایجاد می‌شود و باعث مشکل در تولید گفتار و حرکات گفتاری می‌شود، نه درک زبان.

بنابراین، گزینه‌ای که نادرست است مربوط به ایجاد آفازی حرکتی توسط تخریب ناحیه ورنیکه می‌باشد.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) آفازی سلیس ایجاد می‌شود
✅ درست است. مشخصه تخریب ناحیه ورنیکه است.

گزینه ب) فرد معنی حرف‌هایی را که می‌زند ادراک نمی‌کند
✅ درست است. ویژگی اصلی آفازی ورنیکه همین است.

گزینه ج) فرد معنی کلماتی را که می‌نویسد ادراک نمی‌کند
✅ درست است. مشکل در درک نوشتار نیز وجود دارد.

گزینه د) آفازی حرکتی ایجاد می‌شود
❌ نادرست است. آفازی حرکتی ناشی از تخریب ناحیه بروکا است، نه ورنیکه.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
تخریب ناحیه ورنیکه باعث آفازی سلیس و مشکلات درک زبان می‌شود، ولی آفازی حرکتی ایجاد نمی‌کند.

پاسخ صحیح: گزینه د) آفازی حرکتی ایجاد می‌شود ❌


۲۲- کدام گزینه در مورد دوك عضلانی درست است؟

الف) فیبرهای Ia فیبرهای با زنجیره هسته‌ای را عصب‌دهی نمی‌کنند.

ب) فیبرهای II فیبرهای کیسه هسته‌ای استاتیک را عصب‌دهی نمی‌کنند.

ج) فیبرهای گاما موتور به مرکز فیبرهای داخل دوکی می‌رسند.

د) فیبرهای با زنجیره هسته‌ای به کشش استاتیک و مداوم پاسخ می‌دهند.


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «د»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: دوک عضلانی (Muscle spindle)، فیبرهای Ia، فیبرهای II، فیبرهای گاما (Gamma motor neurons)، فیبرهای با زنجیره هسته‌ای (Nuclear chain fibers)، فیبرهای کیسه هسته‌ای (Nuclear bag fibers)، کشش استاتیک (Static stretch)، کشش دینامیک (Dynamic stretch)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
دوک عضلانی (Muscle spindle) یک گیرنده حسی در عضله است که اطلاعات مربوط به طول و کشش عضله را به نخاع و مغز منتقل می‌کند:

  • فیبرهای با زنجیره هسته‌ای (Nuclear chain fibers):

    • به کشش استاتیک و مداوم (Static and sustained stretch) پاسخ می‌دهند.

    • عمدتاً اطلاعات طول عضله را ارائه می‌دهند.

  • فیبرهای کیسه هسته‌ای (Nuclear bag fibers):

    • به کشش دینامیک (Dynamic stretch) حساس هستند و تغییر طول سریع را حس می‌کنند.

  • فیبرهای Ia: به هر دو نوع فیبر پاسخ می‌دهند و تغییر طول سریع و لحظه‌ای را منتقل می‌کنند.

  • فیبرهای II: بیشتر به کشش استاتیک و طول ثابت پاسخ می‌دهند.

  • فیبرهای گاما موتور (Gamma motor neurons): به مرکز فیبرهای داخل دوک عضلانی عصب‌دهی می‌کنند تا حساسیت دوک را تنظیم کنند.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) فیبرهای Ia فیبرهای با زنجیره هسته‌ای را عصب‌دهی نمی‌کنند
❌ نادرست است. فیبرهای Ia به هر دو نوع فیبر پاسخ می‌دهند.

گزینه ب) فیبرهای II فیبرهای کیسه هسته‌ای استاتیک را عصب‌دهی نمی‌کنند
❌ نادرست است. فیبرهای II بیشتر به کشش استاتیک پاسخ می‌دهند، به ویژه به کیسه هسته‌ای استاتیک.

گزینه ج) فیبرهای گاما موتور به مرکز فیبرهای داخل دوکی می‌رسند
❌ نادرست است. فیبرهای گاما به مرکز دوک عضلانی می‌روند، اما این گزینه کلی و ناقص بیان شده است، پاسخ دقیق‌تر در گزینه د است.

گزینه د) فیبرهای با زنجیره هسته‌ای به کشش استاتیک و مداوم پاسخ می‌دهند
✅ درست است. ویژگی اصلی این فیبرها پاسخ به کشش استاتیک و طول مداوم عضله است.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
فیبرهای با زنجیره هسته‌ای اطلاعات مربوط به کشش استاتیک و مداوم عضله را منتقل می‌کنند.

پاسخ صحیح: گزینه د) فیبرهای با زنجیره هسته‌ای به کشش استاتیک و مداوم پاسخ می‌دهند ✅


۲۳- ستون خلفی ـ لمنیسکوس میانی، مسیر انتقال کدامیک از پیام‌های زیر است؟

الف) آهسته حرکتی

ب) سریع حسی

ج) آهسته حسی

د) سریع حرکتی


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «ب»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: ستون خلفی ـ لمنیسکوس میانی (Dorsal column–medial lemniscus pathway)، پیام‌های حسی سریع (Fast sensory signals)، لمس دقیق (Fine touch), حس عمقی (Proprioception), درد و حرارت (Pain and temperature)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
ستون خلفی ـ لمنیسکوس میانی (Dorsal column–medial lemniscus, DCML) مسیر اصلی انتقال پیام‌های حسی سریع (Fast sensory signals) از بدن به مغز است:

  • این مسیر اطلاعات لمس دقیق (Fine touch)، ارتعاش (Vibration) و حس عمقی / موقعیت بدن (Proprioception) را منتقل می‌کند.

  • پیام‌های آهسته حسی مانند درد و حرارت از طریق مسیر اسپینوتالامیک (Spinothalamic tract) منتقل می‌شوند.

  • پیام‌های حرکتی توسط مسیرهای پیرامیدال و خارج‌پیرامیدال منتقل می‌شوند و ارتباطی با ستون خلفی ـ لمنیسکوس میانی ندارند.

بنابراین، ستون خلفی ـ لمنیسکوس میانی مسئول انتقال پیام‌های سریع حسی است.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) آهسته حرکتی
❌ نادرست است. این مسیر مربوط به حرکت نیست.

گزینه ب) سریع حسی
✅ درست است. لمس دقیق، ارتعاش و حس عمقی توسط DCML منتقل می‌شوند.

گزینه ج) آهسته حسی
❌ نادرست است. پیام‌های آهسته حسی مانند درد و حرارت مسیر اسپینوتالامیک را طی می‌کنند.

گزینه د) سریع حرکتی
❌ نادرست است. مسیر حرکتی از ستون خلفی ـ لمنیسکوس میانی عبور نمی‌کند.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
ستون خلفی ـ لمنیسکوس میانی پیام‌های سریع حسی (Fast sensory signals) را از بدن به مغز منتقل می‌کند.

پاسخ صحیح: گزینه ب) سریع حسی ✅


۲۴- ترتیب درست وقایع ایجاد شده در تبدیل و انتقال پیام نوری در استوانه‌ها و مخروط‌ها در پاسخ به نور کدام است؟

الف) فعال شدن ترانسدوسین، تغییرات ساختاری در رودوپسین، بسته شدن کانال‌های سدیمی، کـاهش cGMP و کـاهش آزاد شدن گلوتامات

ب) تغییرات ساختاری در رودوپسین، فعال شدن ترانسدوسین، کاهش cGMP، بسته شدن کانال‌های سـدیمی و کـاهش آزاد شدن گلوتامات

ج) کاهش آزاد شدن گلوتامات، فعال شدن ترانسدوسین، بسته شـدن کانـال‌هـای سـدیمی، کـاهش cGMP و تغییـرات ساختاری در رودوپسین

د) تغییرات ساختاری در رودوپسین، کاهش cGMP، کاهش آزاد شدن گلوتامات، بسته شدن کانال‌های سدیمی و فعـال شدن ترانسدوسین


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «ب»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: استوانه‌ها و مخروط‌ها (Rods and cones)، نور (Light)، رودوپسین (Rhodopsin)، ترانسدوسین (Transducin)، cGMP، کانال‌های سدیمی (Sodium channels)، گلوتامات (Glutamate release), تبدیل پیام نوری (Phototransduction)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
فرایند تبدیل پیام نوری به سیگنال عصبی (Phototransduction) در گیرنده‌های نور (استوانه‌ها و مخروط‌ها) به صورت گام‌به‌گام انجام می‌شود:

  1. تغییرات ساختاری در رودوپسین (Rhodopsin conformational change): وقتی نور به رودوپسین برخورد می‌کند، مولکول 11-cis-retinal به all-trans-retinal تبدیل می‌شود و رودوپسین فعال می‌شود.

  2. فعال شدن ترانسدوسین (Transducin activation): رودوپسین فعال، پروتئین G موسوم به ترانسدوسین را فعال می‌کند.

  3. فعال شدن فسفودی استراز و کاهش cGMP (Decrease in cGMP): ترانسدوسین فعال، فسفودی استراز را فعال کرده و باعث کاهش سطح cGMP در سیتوپلاسم می‌شود.

  4. بسته شدن کانال‌های سدیمی (Sodium channels close): کاهش cGMP باعث بسته شدن کانال‌های سدیمی وابسته به cGMP می‌شود و باعث هیپرپلاریزاسیون سلول می‌شود.

  5. کاهش آزاد شدن گلوتامات (Glutamate release decreases): هیپرپلاریزاسیون منجر به کاهش رهاسازی گلوتامات از پایانه سلول فوتورسپتور می‌شود، که پیام به نورون‌های بعدی منتقل می‌شود.

بنابراین، ترتیب صحیح وقایع: تغییرات ساختاری رودوپسین → فعال شدن ترانسدوسین → کاهش cGMP → بسته شدن کانال‌های سدیمی → کاهش آزادسازی گلوتامات است.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) فعال شدن ترانسدوسین، تغییرات ساختاری رودوپسین، بسته شدن کانال‌های سدیمی، کاهش cGMP، کاهش آزاد شدن گلوتامات
❌ نادرست است. تغییرات ساختاری رودوپسین ابتدا رخ می‌دهد، نه فعال شدن ترانسدوسین.

گزینه ب) تغییرات ساختاری در رودوپسین، فعال شدن ترانسدوسین، کاهش cGMP، بسته شدن کانال‌های سدیمی، کاهش آزاد شدن گلوتامات
✅ درست است. ترتیب صحیح فرآیند Phototransduction را نشان می‌دهد.

گزینه ج) کاهش آزاد شدن گلوتامات، فعال شدن ترانسدوسین، بسته شدن کانال‌های سدیمی، کاهش cGMP، تغییرات ساختاری رودوپسین
❌ نادرست است. این ترتیب معکوس و غیرعلمی است.

گزینه د) تغییرات ساختاری در رودوپسین، کاهش cGMP، کاهش آزاد شدن گلوتامات، بسته شدن کانال‌های سدیمی، فعال شدن ترانسدوسین
❌ نادرست است. فعال شدن ترانسدوسین باید بلافاصله بعد از تغییرات ساختاری رودوپسین باشد.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
ترتیب صحیح وقایع در تبدیل پیام نوری در استوانه‌ها و مخروط‌ها: تغییرات ساختاری رودوپسین → فعال شدن ترانسدوسین → کاهش cGMP → بسته شدن کانال‌های سدیمی → کاهش آزاد شدن گلوتامات.

پاسخ صحیح: گزینه ب ✅


۲۵- تکلم آهسته شده و بریده بریده (speech scanning) در آسیب کدام ناحیه از مغز دیده می‌شود؟

الف) ناحیه بروکا

ب) ناحیه ورنیکه

ج) عقده‌های قاعده‌ای

د) مخچه


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «د»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: تکلم آهسته و بریده بریده (Speech scanning / Scanning speech)، آسیب مغزی (Brain lesion)، ناحیه بروکا (Broca’s area)، ناحیه ورنیکه (Wernicke’s area)، عقده‌های قاعده‌ای (Basal ganglia)، مخچه (Cerebellum)، آتاکسی گفتاری (Ataxic dysarthria)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
تکلم آهسته و بریده بریده (Speech scanning)، که به آن آتاکسی گفتاری (Ataxic dysarthria) نیز گفته می‌شود، معمولاً ناشی از اختلال در هماهنگی حرکات گفتاری است.

  • این نوع اختلال با آسیب مخچه (Cerebellum) مرتبط است، زیرا مخچه نقش حیاتی در هماهنگی حرکات عضلات گفتاری و تنظیم ریتم و سرعت گفتار دارد.

  • سایر نواحی مغزی:

    • ناحیه بروکا (Broca’s area): آسیب باعث آفازی حرکتی (Motor aphasia) می‌شود و گفتار تولیدی مشکل گرامری و ناقص دارد، اما معمولاً بریده بریده نیست.

    • ناحیه ورنیکه (Wernicke’s area): آسیب باعث آفازی سلیس (Fluent aphasia) می‌شود، گفتار روان ولی بی‌معنی است.

    • عقده‌های قاعده‌ای (Basal ganglia): آسیب می‌تواند باعث هیپوکینتیک یا دیس‌کینتیک گفتار شود، اما ویژگی اصلی بریده بریده شدن نیست.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) ناحیه بروکا
❌ نادرست است. آسیب بروکا باعث گفتار آهسته و ناقص گرامری می‌شود، اما scanning speech مشخصه آن نیست.

گزینه ب) ناحیه ورنیکه
❌ نادرست است. آسیب ورنیکه باعث تولید گفتار روان ولی بی‌معنی می‌شود.

گزینه ج) عقده‌های قاعده‌ای
❌ نادرست است. آسیب به عقده‌های قاعده‌ای بیشتر باعث تغییرات در شدت و ریتم گفتار می‌شود، اما گفتار بریده بریده نیست.

گزینه د) مخچه
✅ درست است. آسیب مخچه باعث scanning speech / ataxic dysarthria می‌شود، که مشخصه آن تکلم آهسته، بریده بریده و نامنظم است.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
تکلم آهسته و بریده بریده (Speech scanning) در آسیب مخچه (Cerebellum) دیده می‌شود.

پاسخ صحیح: گزینه د) مخچه ✅


۲۶- به کدام دلیل بازیابی آکسون آسیب دیده در CNS بندرت رخ می‌دهد؟

الف) عدم تشکیل جوانه

ب) عدم هدایت جوانه

ج) عملکرد نادرست آستروسیت‌ها

د) محدودیت‌های خونرسانی در بافت آسیب دیده


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «ب»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: بازیابی آکسون (Axonal regeneration)، CNS (Central Nervous System)، هدایت جوانه (Axonal guidance), آستروسیت‌ها (Astrocytes), بافت آسیب دیده (Injured tissue)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
بازیابی آکسون در CNS نسبت به PNS بسیار محدود است. عوامل اصلی شامل موانع محیطی و سلولی هستند:

  • در CNS، پس از آسیب:

    • آستروسیت‌ها (Astrocytes) و سایر سلول‌ها غلاف گلیالی (Glial scar) تشکیل می‌دهند که به طور فیزیکی و شیمیایی از رشد آکسون جلوگیری می‌کند.

    • هدایت جوانه آکسون (Axonal guidance) به درستی انجام نمی‌شود؛ یعنی مسیر مشخص و مناسب برای رشد آکسون وجود ندارد و مولکول‌های مهاری محیطی، مسیر رشد را مختل می‌کنند.

  • سایر عوامل مانند عدم تشکیل جوانه یا محدودیت خونرسانی معمولاً مانع اصلی نیستند؛ جوانه‌ها در CNS ممکن است شکل بگیرند، اما به دلیل هدایت نامناسب و موانع محیطی رشد طولانی و اتصال موفق آکسون محدود می‌شود.

بنابراین، دلیل اصلی عدم هدایت مناسب جوانه‌ها (Axonal guidance failure) است.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) عدم تشکیل جوانه
❌ نادرست است. جوانه‌ها می‌توانند شکل بگیرند، مشکل اصلی هدایت آنها است.

گزینه ب) عدم هدایت جوانه
✅ درست است. هدایت نامناسب جوانه‌ها توسط مولکول‌های مهاری و غلاف گلیالی مانع بازیابی آکسون می‌شود.

گزینه ج) عملکرد نادرست آستروسیت‌ها
❌ نادرست است. آستروسیت‌ها نقش مهاری دارند، اما عامل اصلی عدم هدایت جوانه است.

گزینه د) محدودیت‌های خونرسانی در بافت آسیب دیده
❌ نادرست است. خونرسانی معمولاً محدودیت اصلی نیست.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
در CNS، بازیابی آکسون بندرت رخ می‌دهد زیرا هدایت جوانه‌های آکسون آسیب دیده به درستی انجام نمی‌شود.

پاسخ صحیح: گزینه ب) عدم هدایت جوانه ✅


۲۷- در یک بیمار مبتلا به صرع تونیک کلونیک جنرال که دچار حمله تشنج شده است، کدامیک از پدیده‌های زیر احتمالا عامل اصلی توقف تشنج است؟

الف) تسهیل پیش‌سیناپسی

ب) کمبود ذخایر سیناپسی

ج) عادت کردن

د) مهار فعال


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «د»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: صرع تونیک کلونیک جنرال (Generalized tonic-clonic seizure)، توقف تشنج (Seizure termination)، مهار فعال (Active inhibition)، کمبود ذخایر سیناپسی (Synaptic depletion)، تسهیل پیش‌سیناپسی (Presynaptic facilitation), عادت کردن (Habituation)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
در صرع تونیک کلونیک جنرال (Generalized tonic-clonic epilepsy)، فعالیت نورونی در شبکه‌های گسترده مغزی به صورت تکراری و همزمان رخ می‌دهد.

  • پایان تشنج معمولاً به دلیل مهار فعال (Active inhibition) است، که شامل:

    • فعال شدن نورون‌های مهاری GABAergic

    • بازدارندگی شبکه‌های عصبی برای کنترل و پایان دادن به تخلیه بیش از حد نورون‌ها

  • سایر عوامل:

    • تسهیل پیش‌سیناپسی (Presynaptic facilitation) باعث تشدید فعالیت است، نه توقف.

    • کمبود ذخایر سیناپسی (Synaptic depletion) ممکن است به کاهش فعالیت کمک کند، اما عامل اصلی نیست.

    • عادت کردن (Habituation) مربوط به کاهش پاسخ به محرک مکرر است و در پایان تشنج نقش ندارد.

بنابراین، مهار فعال (Active inhibition) عامل اصلی پایان تشنج است.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) تسهیل پیش‌سیناپسی
❌ نادرست است. این پدیده فعالیت نورونی را تشدید می‌کند.

گزینه ب) کمبود ذخایر سیناپسی
❌ نادرست است. ممکن است کمک‌کننده باشد اما عامل اصلی پایان تشنج نیست.

گزینه ج) عادت کردن
❌ نادرست است. در پایان تشنج نقشی ندارد.

گزینه د) مهار فعال
✅ درست است. عامل اصلی توقف فعالیت نورونی بیش از حد و پایان تشنج است.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
در صرع تونیک کلونیک جنرال، پایان تشنج معمولاً به دلیل مهار فعال (Active inhibition) رخ می‌دهد.

پاسخ صحیح: گزینه د) مهار فعال ✅


۲۸- در مورد منشا امواج ثبت شده از مغز طی الکتروانسفالوگرافی (EEG) کدام گزینه صحیح است؟

الف) پتانسیل‌های عمل زیرا به سرعت شلیک می‌شوند.

ب) پتانسیل‌های سیناپسی زیرا قابلیت جمع شدن دارند.

ج) پتانسیل‌های عمل زیرا به اندازه کافی بزرگ هستند.

د) پتانسیل‌های سیناپسی زیرا سرعت هدایت بیشتری دارند.


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «ب»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: EEG (Electroencephalography)، امواج مغزی (Brain waves)، پتانسیل‌های سیناپسی (Synaptic potentials)، پتانسیل‌های عمل (Action potentials)، جمع‌شدن سیناپسی (Spatial and temporal summation)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
الکتروانسفالوگرافی (EEG) فعالیت الکتریکی مجموعه بزرگی از نورون‌ها در قشر مغز را ثبت می‌کند.

  • پتانسیل‌های سیناپسی (Synaptic potentials) منبع اصلی امواج EEG هستند، زیرا:

    • قابلیت جمع شدن فضایی و زمانی (Spatial and temporal summation) دارند.

    • جریان‌های کوچک اما همزمان جمع شده در سطح قشر مغز، سیگنال قابل ثبت ایجاد می‌کنند.

  • پتانسیل‌های عمل (Action potentials) بسیار کوتاه و سریع هستند و مقیاس جمعی لازم برای ثبت EEG را ندارند.

  • بنابراین، EEG بیشتر بازتاب فعالیت سیناپسی و ورودی‌های دندریتی است تا شلیک تک‌تک نورون‌ها.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) پتانسیل‌های عمل زیرا به سرعت شلیک می‌شوند
❌ نادرست است. سرعت بالا مانع ثبت EEG نیست، مشکل این است که تک‌تک پتانسیل‌های عمل کوچک و سریع هستند و قابل جمع‌شدن نیستند.

گزینه ب) پتانسیل‌های سیناپسی زیرا قابلیت جمع شدن دارند
✅ درست است. جمع شدن پتانسیل‌های سیناپسی باعث ایجاد سیگنال قابل ثبت EEG می‌شود.

گزینه ج) پتانسیل‌های عمل زیرا به اندازه کافی بزرگ هستند
❌ نادرست است. پتانسیل‌های عمل به تنهایی به اندازه کافی بزرگ برای ثبت سطحی EEG نیستند.

گزینه د) پتانسیل‌های سیناپسی زیرا سرعت هدایت بیشتری دارند
❌ نادرست است. سرعت هدایت ربطی به ثبت EEG ندارد، مهم جمع‌شدن سیناپسی است.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
منشا اصلی امواج EEG، پتانسیل‌های سیناپسی (Synaptic potentials) هستند، زیرا قابلیت جمع شدن فضایی و زمانی دارند.

پاسخ صحیح: گزینه ب) پتانسیل‌های سیناپسی ✅


۲۹- در مورد مدارات مخچه در کدام گزینه هر دو سیناپس مهاری است؟

الف) سلول گلژی به سلول گرانولی ـ فیبر خزه‌ای به سلول گرانولی

ب) فیبر موازی به سلول سبدی ـ فیبر خزه‌ای به سلول گرانولی

ج) فیبر موازی به سلول گلژی ـ سلول گلژی به سلول گرانولی

د) سلول سبدی به سلول پورکنژ ـ سلول گلژی به سلول گرانولی


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «د»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: مدارات مخچه (Cerebellar circuits)، سیناپس مهاری (Inhibitory synapse)، سلول پورکنژ (Purkinje cell)، سلول سبدی (Basket cell)، سلول گلژی (Golgi cell)، فیبر موازی (Parallel fibers), فیبر خزه‌ای (Climbing fibers), سلول گرانولی (Granule cell)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
در مدارات مخچه (Cerebellar circuits)، سیناپس‌ها می‌توانند تحریکی (Excitatory) یا مهاری (Inhibitory) باشند:

  • سلول پورکنژ (Purkinje cells)، سلول سبدی (Basket cells) و سلول گلژی (Golgi cells) سیناپس‌های مهاری ایجاد می‌کنند:

    • سلول سبدی → پورکنژ: مهاری

    • سلول گلژی → سلول گرانولی: مهاری

  • سایر اتصالات:

    • فیبر خزه‌ای → سلول گرانولی: تحریکی

    • فیبر موازی → سلول سبدی: تحریکی

    • فیبر موازی → سلول گرانولی: تحریکی

    • فیبر موازی → سلول گلژی: تحریکی

بنابراین، ترکیبی که هر دو سیناپس مهاری باشد: سلول سبدی به سلول پورکنژ و سلول گلژی به سلول گرانولی.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) سلول گلژی به سلول گرانولی ـ فیبر خزه‌ای به سلول گرانولی
❌ نادرست است. فیبر خزه‌ای به سلول گرانولی تحریکی است.

گزینه ب) فیبر موازی به سلول سبدی ـ فیبر خزه‌ای به سلول گرانولی
❌ نادرست است. هر دو تحریکی هستند یا یکی مهاری نیست.

گزینه ج) فیبر موازی به سلول گلژی ـ سلول گلژی به سلول گرانولی
❌ نادرست است. فیبر موازی به سلول گلژی تحریکی است.

گزینه د) سلول سبدی به سلول پورکنژ ـ سلول گلژی به سلول گرانولی
✅ درست است. هر دو سیناپس مهاری (Inhibitory) هستند.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
در مدارات مخچه، تنها ترکیبی که هر دو سیناپس مهاری باشد، سلول سبدی به پورکنژ و سلول گلژی به سلول گرانولی است.

پاسخ صحیح: گزینه د) سلول سبدی به سلول پورکنژ ـ سلول گلژی به سلول گرانولی ✅


۳۰- کدامیک از هسته‌های زیر در ارتباط با مسیر چشایی می‌باشند؟

الف) زانوی جانبی

ب) زانوی میانی

ج) دسته منزوی

د) برجستگی دوگانه تحتانی


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

»» پاسخ: گزینه «ج»

پاسخ تشریحی:

کلیدواژه‌ها: مسیر چشایی (Gustatory pathway)، هسته‌های ساقه مغز (Brainstem nuclei)، دسته منزوی (Nucleus of the solitary tract / NTS)، زانوی جانبی (Lateral geniculate nucleus)، زانوی میانی (Medial geniculate nucleus)، برجستگی دوگانه تحتانی (Inferior olivary nucleus)

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها
مسیر چشایی اطلاعات طعم را از گیرنده‌های زبان و دهان به مغز منتقل می‌کند:

  • پیام‌های چشایی از اعصاب صورت (CN VII)، glossopharyngeal (CN IX) و واگ (CN X) وارد ساقه مغز می‌شوند و در هسته دسته منزوی (Nucleus of the solitary tract / NTS) سیناپس می‌کنند.

  • سپس اطلاعات از NTS به تالاموس (VPM nucleus) و بعد به کورتکس چشایی منتقل می‌شود.

  • سایر هسته‌ها:

    • زانوی جانبی (Lateral geniculate nucleus): مسیر بینایی

    • زانوی میانی (Medial geniculate nucleus): مسیر شنوایی

    • برجستگی دوگانه تحتانی (Inferior olivary nucleus): مربوط به مخچه و هماهنگی حرکتی

بنابراین، هسته مرتبط با مسیر چشایی دسته منزوی (NTS) است.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) زانوی جانبی
❌ نادرست است. مربوط به مسیر بینایی است.

گزینه ب) زانوی میانی
❌ نادرست است. مربوط به مسیر شنوایی است.

گزینه ج) دسته منزوی
✅ درست است. هسته اصلی سیناپسی مسیر چشایی در ساقه مغز است.

گزینه د) برجستگی دوگانه تحتانی
❌ نادرست است. مربوط به هماهنگی حرکتی و مخچه است.

نتیجه‌گیری و پاسخ نهایی
اطلاعات چشایی ابتدا در هسته دسته منزوی (Nucleus of the solitary tract) پردازش می‌شوند.

پاسخ صحیح: گزینه ج) دسته منزوی ✅



انتشار یا بازنشر هر بخش از این محتوای «آینده‌نگاران مغز» تنها با کسب مجوز کتبی از صاحب اثر مجاز است.

کتاب پرسش‌های چند گزینه‌ای علوم اعصاب مباحث نوروفیزیولوژی


«بخشی از کتاب الکترونیکی نوروفیزیولوژی»


📘 پرسش‌های چند گزینه‌ای علوم اعصاب شامل تمامی مباحث نوروفیزیولوژی

  • ناشر: موسسه آموزشی تألیفی ارشدان
  • تعداد صفحات: ۹۱ صفحه
  • شامل: تمامی سوالات دکتری علوم اعصاب از سال ۱۳۸۷ تا ۱۴۰۰
  • مباحث: به‌طور کامل مربوط به نوروفیزیولوژی 
  • پاسخ‌ها: همراه با پاسخ کلیدی



🚀 با ما همراه شوید!

تازه‌ترین مطالب و آموزش‌های مغز و اعصاب را از دست ندهید. با فالو کردن کانال تلگرام آینده‌نگاران مغز، از ما حمایت کنید!

🔗 دنبال کردن کانال تلگرام

امتیاز شما به این مطلب:

★ اول از راست = ۱ امتیاز | ★ پنجم از راست = ۵ امتیاز

میانگین امتیازها: 5 / 5. تعداد آراء: 286

اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می‌دهید.

داریوش طاهری

نه اولین، اما در تلاش برای بهترین بودن؛ نه پیشرو در آغاز، اما ممتاز در پایان. ---- ما شاید آغازگر راه نباشیم، اما با ایمان به شایستگی و تعالی، قدم برمی‌داریم تا در قله‌ی ممتاز بودن بایستیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
ورود | ثبت نام
شماره موبایل یا پست الکترونیک خود را وارد کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
درخواست بازیابی رمز عبور
لطفاً پست الکترونیک یا موبایل خود را وارد نمایید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر

ورود/ ثبت نام با جیمیل

ایمیل بازیابی ارسال شد!
لطفاً به صندوق الکترونیکی خود مراجعه کرده و بر روی لینک ارسال شده کلیک نمایید.

ورود/ ثبت نام با جیمیل

تغییر رمز عبور
یک رمز عبور برای اکانت خود تنظیم کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

تغییر رمز با موفقیت انجام شد

ورود/ ثبت نام با جیمیل