سوالات دکتری علوم اعصاب ۱۴۰۲-۱۴۰۱؛ مباحث نوروفیزیولوژی همراه پاسخ تشریحی


دعای مطالعه [ نمایش ]

بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

اَللّهُمَّ اَخْرِجْنى مِنْ ظُلُماتِ الْوَهْمِ

خدايا مرا بيرون آور از تاريكى‏‌هاى‏ وهم،

وَ اَكْرِمْنى بِنُورِ الْفَهْمِ

و به نور فهم گرامى ‏ام بدار،

اَللّهُمَّ افْتَحْ عَلَيْنا اَبْوابَ رَحْمَتِكَ

خدايا درهاى رحمتت را به روى ما بگشا،

وَانْشُرْ عَلَيْنا خَزائِنَ عُلُومِكَ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

و خزانه‏‌هاى علومت را بر ما باز كن به امید رحمتت اى مهربان‌‏ترين مهربانان.


The Brain: “The Divinest Part of the Body”

📘 کتاب آنلاین «پرسش‌های چندگزینه‌ای علوم اعصاب؛ جامع‌ترین مرجع مباحث نوروفیزیولوژی (Neurophysiology MCQs)»
نویسنده: داریوش طاهری | برند علمی: آینده‌نگاران مغز

این کتاب تخصصی با گردآوری تمامی پرسش‌های آزمون دکتری علوم اعصاب از سال ۱۳۸۷ تا ۱۴۰۴، مرجعی بی‌بدیل در حوزه نوروفیزیولوژی است. سؤالات به‌همراه پاسخ‌های تشریحی و تحلیلی ارائه شده‌اند تا داوطلبان و پژوهشگران علاوه بر مرور مفاهیم بنیادین، به درکی عمیق از منطق فیزیولوژیک و کاربردهای بالینی دست یابند.

اثر حاضر با طبقه‌بندی دقیق مباحث، پوشش کامل از سطح مولکولی تا عملکرد شبکه‌های عصبی، و انطباق با استانداردهای علمی، راهنمایی استراتژیک برای دانشجویان پزشکی، نورولوژی، روان‌پزشکی و داوطلبان آزمون دکتری علوم اعصاب به شمار می‌رود.

این کتاب به قلم داریوش طاهری و با پشتیبانی برند علمی آینده‌نگاران مغز تدوین شده است؛ تلاشی منسجم برای یادگیری عمیق، آمادگی حرفه‌ای و گسترش افق‌های پژوهش در علوم اعصاب.

پرسش‌ها و پاسخ‌های آزمون ورودی سال تحصیلی ۱۴۰۲-۱۴۰۱ با رویکردی تحلیلی و کاربردی در این مجموعه قرار گرفته‌اند؛ فرصتی برای تقویت فهم مفهومی و بالینی در نوروفیزیولوژی.

آینده‌نگاران مغز: «ما مغز را می‌شناسیم، تا آینده را بسازیم.» 

📘 پرسش‌های چندگزینه‌ای دکتری علوم اعصاب مباحث نوروفیزیولوژی

«نوروفیزیولوژی را عمیق بیاموزید، تا در مسیر پژوهش و درمان پیشگام باشید.»

۱- نوروترانسمیتر اصلی نورون‌های پیش‌گانگلیونی در سیستم عصبی اتونوم کدام است؟
الف) استيل كولين
ب) دوپامین
ج) ATP
د) GnRH


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

پاسخ پرسش ⇦ گزینه الف

پاسخ تشریحی:

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها

برای پاسخ به این پرسش، باید ابتدا سیستم عصبی اتونوم (Autonomic Nervous System)، نورون‌های پیش‌گانگلیونی (Preganglionic neurons) و نوروترانسمیترها (Neurotransmitters) را به‌درستی بشناسیم.

سیستم عصبی اتونوم بخشی از دستگاه عصبی محیطی است که اعمال غیرارادی بدن را تنظیم می‌کند و به دو بخش اصلی تقسیم می‌شود:

  • دستگاه سمپاتیک (Sympathetic)

  • دستگاه پاراسمپاتیک (Parasympathetic)

هر دو سیستم دارای یک آرایش دو نورونی هستند:

  1. نورون پیش‌گانگلیونی (Preganglionic neuron): از نخاع خارج شده و به گانگلیون می‌رود.

  2. نورون پس‌گانگلیونی (Postganglionic neuron): از گانگلیون به بافت هدف می‌رسد.

نوروترانسمیتر اصلی نورون‌های پیش‌گانگلیونی در هر دو بخش سمپاتیک و پاراسمپاتیک، “استیل کولین” (Acetylcholine) است. این ماده روی گیرنده‌های نیکوتینی (Nicotinic receptors) در نورون‌های پس‌گانگلیونی عمل می‌کند.

سایر مواد مانند دوپامین، ATP و GnRH در عملکردهای خاص دیگری دخیل‌اند، اما نقش اصلی در انتقال سیناپسی پیش‌گانگلیونی ندارند.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف: استیل کولین
این گزینه صحیح است. استیل کولین (Acetylcholine) نوروترانسمیتر اصلی نورون‌های پیش‌گانگلیونی در هر دو بخش پاراسمپاتیک و سمپاتیک است و روی گیرنده‌های نیکوتینی عمل می‌کند.

گزینه ب: دوپامین
دوپامین (Dopamine) بیشتر در سیستم عصبی مرکزی نقش دارد و در سیستم‌های خاصی از جمله مسیرهای پاداش، حرکتی و شناختی فعال است. در نورون‌های پیش‌گانگلیونی اتونوم نقش اصلی ندارد.

گزینه ج: ATP
اگرچه ATP می‌تواند به عنوان کو-نوروترانسمیتر در برخی نورون‌ها شرکت کند، اما نقش اصلی و اولیه‌ای در انتقال پیام بین نورون‌های پیش‌گانگلیونی و پس‌گانگلیونی ندارد.

گزینه د: GnRH
GnRH یا هورمون آزادکننده گنادوتروپین، یک هورمون هیپوتالاموسی است که عملکرد آن در تنظیم غدد جنسی از طریق تحریک هیپوفیز است و در انتقال سیناپسی نورون‌های اتونوم هیچ نقشی ندارد.

نتیجه‌گیری نهایی

در سیستم عصبی اتونوم، انتقال پیام بین نورون پیش‌گانگلیونی و نورون پس‌گانگلیونی با استیل کولین انجام می‌شود که روی گیرنده نیکوتینی در نورون پس‌گانگلیونی اثر می‌گذارد.

پاسخ صحیح: گزینه الف


۲- افزایش تخریب cyclic AMP عملکرد کدامیک از گیرنده‌های وازوپرسین را دستخوش اختلال می‌کند؟
الف) V1A
ب) V1B
ج) V2
د) V1B, V1A


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

پاسخ پرسش ⇦ گزینه ج

پاسخ تشریحی:

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها

برای پاسخ به این سؤال، ابتدا باید با گیرنده‌های وازوپرسین (Vasopressin receptors) و مسیر پیام‌رسانی ثانویه cAMP (cyclic AMP) آشنا شویم.

وازوپرسین یا هورمون ضد ادرار (ADH) یک هورمون پپتیدی است که از هیپوتالاموس ترشح شده و نقش مهمی در تنظیم آب و فشار خون دارد. این هورمون از طریق گیرنده‌های مختلفی اثر می‌گذارد که هرکدام مسیر پیام‌رسانی خاص خود را دارند:

گیرنده‌های وازوپرسین:

  1. گیرنده V1A

    • محل: عضلات صاف عروقی، کبد، مغز

    • مسیر پیام‌رسانی: فسفولیپاز C (PLC) و افزایش کلسیم داخل سلولی (IP3/DAG)

    • نقش: انقباض عروق (vasoconstriction)

  2. گیرنده V1B (یا V3)

    • محل: هیپوفیز قدامی

    • مسیر پیام‌رسانی: مشابه V1A، با استفاده از فسفولیپاز C و کلسیم

    • نقش: تحریک ترشح ACTH

  3. گیرنده V2

    • محل: سلول‌های توبول کلیه (Collecting duct)

    • مسیر پیام‌رسانی: افزایش cAMP از طریق فعال‌سازی آدنیلیل سیکلاز

    • نقش: بازجذب آب از طریق افزایش آکواپورین‌ها

بنابراین، اگر تخریب cAMP افزایش یابد (مثلاً توسط آنزیم فسفودی‌استراز)، گیرنده‌ای که عملکردش وابسته به cAMP است دچار اختلال می‌شود، و آن گیرنده V2 است.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف: V1A
گیرنده V1A از مسیر فسفولیپاز C و کلسیم استفاده می‌کند، نه cAMP. بنابراین افزایش تخریب cAMP روی آن تأثیر چندانی ندارد. این گزینه نادرست است.

گزینه ب: V1B
گیرنده V1B نیز از مسیر IP3/DAG و کلسیم استفاده می‌کند. به همین دلیل به cAMP وابسته نیست و تخریب آن را دچار اختلال نمی‌کند. این گزینه هم نادرست است.

گزینه ج: V2
گیرنده V2 دقیقاً از طریق فعال‌سازی آدنیلیل سیکلاز باعث افزایش cAMP می‌شود. بنابراین اگر تخریب cAMP زیاد شود، عملکرد این گیرنده مختل خواهد شد. این گزینه درست است.

گزینه د: V1B, V1A
هیچ‌کدام از این گیرنده‌ها از cAMP استفاده نمی‌کنند. بنابراین این گزینه نیز نادرست است.

نتیجه‌گیری نهایی

از بین گیرنده‌های وازوپرسین، فقط گیرنده V2 برای عملکرد خود به افزایش cAMP نیاز دارد. در نتیجه، افزایش تخریب cAMP فقط روی عملکرد گیرنده V2 تأثیر منفی می‌گذارد.

پاسخ صحیح: گزینه ج


۳- تمام موارد زیر در مورد Corticotropin-releasing hormone صحیح است، بجز:
الف) به پروتئین‌ها باند نمی‌شود.
ب) رسپتورهای آن متصل به جی پروتئین‌هاست.
ج) سبب رهایش β-lipotropin از هیپوفیز قدامی می‌شود.
د) سبب رهایش ACTH از هیپوفیز قدامی می‌شود.


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

پاسخ پرسش ⇦ گزینه الف

پاسخ تشریحی:

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها

برای پاسخ دقیق به این پرسش، باید شناخت خوبی از هورمون آزادکننده کورتیکوتروپین (Corticotropin-Releasing Hormone یا CRH)، گیرنده‌های آن، مکانیسم عملکرد و نقش آن در محور هیپوتالاموس–هیپوفیز–آدرنال (HPA axis) داشته باشیم.

CRH یک هورمون پپتیدی است که از هسته پاراونتریکولار هیپوتالاموس ترشح می‌شود و عملکرد اصلی آن، تحریک سلول‌های کورتيكوتروف در هیپوفیز قدامی برای ترشح ACTH است. ترشح ACTH به‌نوبه خود باعث تحریک قشر آدرنال برای ترشح کورتیزول می‌شود.

گیرنده‌های CRH از نوع گیرنده‌های جفت‌شونده با پروتئین G (GPCR) هستند که مسیر پیام‌رسانی آن‌ها افزایش cAMP است.

در مورد اتصال به پروتئین‌های پلاسما نیز برخلاف تصور کلاسیک درباره پپتیدها، شواهد دقیق‌تر نشان می‌دهد که CRH در پلاسما به میزان قابل توجهی (حدود 40 تا 80 درصد) به پروتئینی به نام CRH-Binding Protein متصل است. این اتصال تأثیر فیزیولوژیکی مهمی در تنظیم فعالیت CRH دارد.

همچنین CRH به‌صورت اصلی باعث ترشح ACTH است و β-lipotropin فقط به‌عنوان یک فرآورده جانبی از شکستن پیش‌هورمون POMC آزاد می‌شود و هدف اختصاصی CRH نیست.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف: به پروتئین‌ها باند نمی‌شود
این جمله نادرست است. برخلاف آنچه در منابع ساده‌تر ممکن است ذکر شود، مطالعات تخصصی نشان داده‌اند که CRH به پروتئین بایندینگ خاصی در خون متصل می‌شود (CRH-Binding Protein). این اتصال در تنظیم دسترسی CRH به گیرنده‌ها نقش دارد. بنابراین عبارت فوق اشتباه است.

گزینه ب: رسپتورهای آن متصل به جی پروتئین‌هاست
این جمله درست است. گیرنده‌های CRH از نوع G-protein coupled receptors هستند که با فعال‌سازی آدنیلیل سیکلاز، منجر به افزایش cAMP درون‌سلولی می‌شوند.

گزینه ج: سبب رهایش β-lipotropin از هیپوفیز قدامی می‌شود
این جمله درست است، ولی با یک شرط: CRH مستقیماً سلول‌هایی را که β-lipotropin ترشح می‌کنند هدف قرار نمی‌دهد، اما چون β-lipotropin همراه با ACTH از پیش‌هورمون POMC مشتق می‌شود، با تحریک CRH، مقدار کمی از آن نیز ترشح می‌شود. بنابراین این گزینه از لحاظ فیزیولوژیکی درست است.

گزینه د: سبب رهایش ACTH از هیپوفیز قدامی می‌شود
این جمله کاملاً درست است و نشان‌دهنده عملکرد اصلی CRH در محور HPA است. CRH مستقیماً سلول‌های کورتيكوتروف هیپوفیز قدامی را برای ترشح ACTH تحریک می‌کند.

نتیجه‌گیری نهایی

بر اساس منابع تخصصی اندوکرینولوژی، CRH به پروتئین خاصی به نام CRH-Binding Protein متصل می‌شود. بنابراین گزینه‌ای که ادعا می‌کند CRH به پروتئین‌ها باند نمی‌شود، نادرست است. این در حالی است که باقی گزینه‌ها همگی از نظر علمی پذیرفته شده‌اند.

پاسخ صحیح: گزینه الف


۴- تمام موارد زیر در مورد Conductive hearing loss صحیح است، بجز: 
الف) اختلال انتقال صوت در گوش میانی و داخلی است.
ب) اختلال در تمام فرکانس‌های صوت وجود دارد.
ج) انسداد مجرای گوش خارجی با wax یکی از علل آن است.
د) می‌تواند به دلیل التهاب گوش میانی ایجاد شود.


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

پاسخ پرسش ⇦ گزینه الف

پاسخ تشریحی:

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها

برای پاسخ به این پرسش باید ابتدا با مفهوم شنوایی انتقالی (Conductive Hearing Loss) و ویژگی‌های آن آشنا شویم.

شنوایی انتقالی (Conductive hearing loss) به نوعی از کم‌شنوایی گفته می‌شود که در آن مشکل در انتقال امواج صوتی از محیط بیرون به گوش داخلی وجود دارد. یعنی مشکلی در گوش خارجی (External ear) یا گوش میانی (Middle ear) باعث کاهش انتقال صدا می‌شود.

ویژگی‌های کلیدی:

  • در این نوع کم‌شنوایی، گوش داخلی و عصب شنوایی معمولاً سالم هستند.

  • اختلال معمولاً شامل کاهش حساسیت در دامنه فرکانسی گسترده است، ولی بسته به علت، گاهی فرکانس خاصی بیشتر تحت تأثیر است.

  • علت‌های شایع شامل انسداد مجرای گوش خارجی (مانند تجمع wax)، التهاب یا عفونت گوش میانی (اوتمید مدیا)، پارگی پرده تمپانیک و مشکلات استخوانچه‌های گوش میانی است.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) اختلال انتقال صوت در گوش میانی و داخلی است
این جمله نادرست است. در شنوایی انتقالی، مشکل در گوش خارجی و گوش میانی است و گوش داخلی سالم است. پس عبارت “گوش داخلی” اشتباه است.

گزینه ب) اختلال در تمام فرکانس‌های صوت وجود دارد
این جمله تا حد زیادی صحیح است. در شنوایی انتقالی معمولاً اختلال در دامنه فرکانس‌های صوتی رخ می‌دهد، هرچند شدت و گستردگی ممکن است به علت زمینه‌ای بستگی داشته باشد.

گزینه ج) انسداد مجرای گوش خارجی با wax یکی از علل آن است
این جمله کاملاً درست است. تجمع جرم (Wax) در کانال گوش خارجی می‌تواند به طور مکانیکی انتقال صوت را مختل کند.

گزینه د) می‌تواند به دلیل التهاب گوش میانی ایجاد شود
این جمله صحیح است. التهاب یا عفونت گوش میانی (اوتمید مدیا) از علت‌های شایع شنوایی انتقالی است.

نتیجه‌گیری نهایی

از میان گزینه‌ها، تنها گزینه الف که بیان می‌کند اختلال در گوش میانی و داخلی است، اشتباه است، زیرا در شنوایی انتقالی گوش داخلی عملکرد طبیعی دارد و مشکل فقط در گوش خارجی یا میانی است.

پاسخ صحیح: گزینه الف


۵- کدامیک جزء حافظه بلندمدت از نوع Explicit محسوب می‌شود؟
الف) نواختن پیانو
ب) وقایع تاریخی
ج) مهارت رانندگی
د) ترشح بزاق سگ پاولوف در پاسخ به صوت


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

پاسخ پرسش ⇦ گزینه ب

پاسخ تشریحی:

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها

برای پاسخ به این پرسش، ابتدا باید با انواع حافظه بلندمدت (Long-Term Memory) و به‌ویژه تفاوت میان حافظه Explicit (آشکار) و Implicit (ضمنی) آشنا شویم.

حافظه بلندمدت (Long-Term Memory)

حافظه بلندمدت به دو نوع اصلی تقسیم می‌شود:

۱. حافظه آشکار (Explicit Memory) یا حافظه Declarative

  • این نوع حافظه آگاهانه و قابل بیان با کلمات است.

  • فرد می‌داند که آن را به یاد می‌آورد.

  • دو زیرشاخه دارد:

    • حافظه معنایی (Semantic): اطلاعات عمومی، حقایق و دانستنی‌ها (مثل دانستن اینکه تهران پایتخت ایران است).

    • حافظه رویدادی (Episodic): مربوط به خاطرات شخصی و رویدادهای زمانی–مکانی (مثل به یاد آوردن جشن تولد ۱۰ سالگی).

۲. حافظه ضمنی (Implicit Memory) یا حافظه ناآشکار

  • این حافظه ناخودآگاه است.

  • شامل یادگیری مهارت‌ها، عادت‌ها و شرطی‌سازی‌ها است.

  • زیرمجموعه‌ها:

    • یادگیری مهارت‌ها (Procedural Memory): مثل نواختن پیانو یا رانندگی

    • یادگیری تداعی‌شده (Associative Learning): مانند شرطی‌سازی کلاسیک (Classical Conditioning) — مثلاً بزاق سگ پاولوف در پاسخ به صدا

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف) نواختن پیانو
این مهارت با تمرین مداوم آموخته می‌شود و به صورت ناخودآگاه اجرا می‌شود.
بنابراین، این جزء حافظه ضمنی (Implicit) و دقیق‌تر، مهارتی (Procedural) است.
نواختن پیانو به عنوان حافظه نوع Explicit نادرست است. 

گزینه ب) وقایع تاریخی
به خاطر سپردن وقایع تاریخی (مثل جنگ جهانی دوم چه سالی بود) از جنس دانستنی‌های عمومی است و کاملاً آگاهانه یادآوری می‌شود.
بنابراین، این دقیقاً نمونه‌ای از حافظه معنایی (Semantic) در حافظه آشکار (Explicit) است.
✅ گزینه صحیح.

گزینه ج) مهارت رانندگی
این نیز مانند نواختن پیانو، مهارتی است که با تمرین یاد گرفته می‌شود و بدون آگاهی لحظه‌ای اجرا می‌شود.
بنابراین، مهارت رانندگی مربوط به حافظه ضمنی و مهارتی (Procedural) است.
نادرست.

گزینه د) ترشح بزاق سگ پاولوف در پاسخ به صوت
این یک مثال کلاسیک از شرطی‌سازی کلاسیک (Classical Conditioning) است که جزو یادگیری تداعی‌شده و زیرمجموعه حافظه ضمنی (Implicit) است.
نادرست.

نتیجه‌گیری نهایی

از میان گزینه‌های داده‌شده، تنها گزینه‌ای که مربوط به حافظه بلندمدت از نوع Explicit است، گزینه ب (وقایع تاریخی) می‌باشد. بقیه گزینه‌ها مربوط به حافظه ضمنی‌اند.

پاسخ صحیح: گزینه ب


۶- برای تشکیل تصویر واضح روی شبکیه، سیستم عدسی چشم چه تغییراتی پیدا می‌کند؟
الف) به واسطه کشش روی لیگامان‌ها در اثر تحریک سمپاتیک، مسطح می‌شود. 
ب) کشش رباط‌های عدسی بر ضخامت آن و قدرت انکساری چشم می‌افزاید. 
ج) با انقباض هر یک از دو گروه عضلات صاف مژگانی، کرویت خود را از دست می‌دهد. 
د) با نزدیک شدن یک شیء دور به چشم، اعصاب پاراسمپاتیک تحریک و عدسی ضخیم‌تر می‌شود.


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

پاسخ پرسش ⇦ گزینه د

پاسخ تشریحی:

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها

برای پاسخ دقیق به این پرسش، باید عملکرد عدسی چشم (Lens)، نقش عضله مژگانی (Ciliary muscle)، اعصاب سمپاتیک (Sympathetic nerves) و پاراسمپاتیک (Parasympathetic nerves) و همچنین مکانیسم تطابق (Accommodation) را به خوبی بشناسیم.

عدسی چشم ساختاری شفاف، انعطاف‌پذیر و دوطرفه‌محدب است که با تغییر شکل خود، قدرت انکساری نور را تنظیم می‌کند تا تصویر اشیاء در فواصل مختلف روی شبکیه (Retina) به وضوح تشکیل شود.

مکانیسم تطابق (Accommodation) برای دیدن اشیای نزدیک به شرح زیر است:

  • با تحریک پاراسمپاتیک (Parasympathetic)، عضلات مژگانی (Ciliary muscles) منقبض می‌شوند.

  • انقباض عضله مژگانی باعث شل شدن رباط‌های تعلیقی (Suspensory ligaments) یا زونول‌ها (Zonules) می‌شود.

  • در نتیجه، عدسی به‌طور فعال ضخیم‌تر و کروی‌تر می‌شود و قدرت انکساری (Refractive power) آن افزایش می‌یابد.

برعکس، برای دیدن اشیای دور:

  • با کاهش تحریک پاراسمپاتیک یا افزایش تحریک سمپاتیک، عضلات مژگانی شل می‌شوند.

  • این باعث کشش بیشتر زونول‌ها و در نتیجه مسطح شدن عدسی و کاهش قدرت انکساری می‌گردد.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف: به واسطه کشش روی لیگامان‌ها در اثر تحریک سمپاتیک، مسطح می‌شود.
این گزینه نیمی از واقعیت را می‌گوید. تحریک سمپاتیک واقعاً باعث شل شدن عضله مژگانی و کشش روی رباط‌ها می‌شود و عدسی مسطح‌تر می‌شود. اما این فرآیند مربوط به دید دور است، نه تشکیل تصویر واضح در دید نزدیک. پس گزینه کامل و دقیق نیست و برای پاسخ صحیح مناسب نمی‌باشد.

گزینه ب: کشش رباط‌های عدسی بر ضخامت آن و قدرت انکساری چشم می‌افزاید.
این گزینه نادرست است. کشش رباط‌ها باعث نازک شدن عدسی می‌شود، نه ضخیم شدن. افزایش قدرت انکساری زمانی رخ می‌دهد که رباط‌ها شل شده و عدسی ضخیم‌تر و کروی‌تر شود. بنابراین این گزینه برخلاف واقعیت فیزیولوژیک است.

گزینه ج: با انقباض هر یک از دو گروه عضلات صاف مژگانی، کرویت خود را از دست می‌دهد.
این گزینه نیز نادرست است. انقباض عضلات مژگانی باعث افزایش کرویت عدسی می‌شود، نه کاهش آن. در واقع با انقباض این عضلات، عدسی ضخیم‌تر و کروی‌تر می‌شود تا اشیای نزدیک واضح دیده شوند. بنابراین این گزینه نیز مردود است.

گزینه د: با نزدیک شدن یک شیء دور به چشم، اعصاب پاراسمپاتیک تحریک و عدسی ضخیم‌تر می‌شود.
این گزینه صحیح است. دیدن اشیای نزدیک نیازمند افزایش قدرت انکساری عدسی است که با تحریک اعصاب پاراسمپاتیک، انقباض عضله مژگانی، شل شدن رباط‌ها و در نتیجه ضخیم‌تر شدن عدسی صورت می‌گیرد. بنابراین این گزینه به‌درستی مکانیسم تطابق در دید نزدیک را بیان می‌کند.

نتیجه‌گیری نهایی

برای تشکیل تصویر واضح از اشیای نزدیک روی شبکیه، سیستم تطابق با کمک تحریک پاراسمپاتیک موجب ضخیم‌تر شدن عدسی و افزایش قدرت انکساری می‌شود. سایر گزینه‌ها یا ناقص هستند یا نادرست.

پاسخ صحیح: گزینه د


۷- کدامیک باعث کاهش جریان تاریکی (Dark Current) در فوتورسپتورها می‌شود؟
الف) افزایش میزان cGMP
ب) فعال شدن رودوپسین کیناز
ج) فعال شدن ترانسدیوسین.
د) غیرفعال شدن آنزیم فسفو دی استراز


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

پاسخ پرسش ⇦ گزینه ج

پاسخ تشریحی:

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها

برای پاسخ به این پرسش باید مفاهیم کلیدی زیر را به‌درستی بشناسیم:
جریان تاریکی (Dark current)، فوتورسپتورها (Photoreceptors)، cGMP، ترانسدیوسین (Transducin)، فسفودی‌استراز (Phosphodiesterase, PDE)، و رودوپسین کیناز (Rhodopsin kinase).

در تاریکی، سلول‌های گیرنده نور (به‌ویژه استوانه‌ای‌ها – Rods) دارای کانال‌های یونی خاصی در بخش خارجی خود هستند که به cGMP حساس‌اند. در تاریکی:

  • غلظت cGMP بالاست.

  • این مولکول‌ها کانال‌های سدیم-کلسیم را باز نگه می‌دارند.

  • یون‌های +Na و +Ca² به طور مداوم وارد سلول می‌شوند.

  • این ورود مداوم باعث ایجاد جریان تاریکی (Dark current) و دپولاریزاسیون مداوم سلول فوتورسپتور می‌شود.

در روشنایی، مکانیسم زیر اتفاق می‌افتد:

  1. نور باعث فعال شدن رودوپسین (Rhodopsin) می‌شود.

  2. رودوپسین فعال‌شده، ترانسدیوسین (Transducin) را فعال می‌کند.

  3. ترانسدیوسین فعال، فسفودی‌استراز (PDE) را فعال می‌کند.

  4. PDE باعث کاهش cGMP از طریق تجزیه آن می‌شود.

  5. کاهش cGMP باعث بسته شدن کانال‌های سدیمی می‌گردد.

  6. این باعث کاهش جریان تاریکی و در نهایت هایپرپلاریزاسیون سلول فوتورسپتور می‌شود.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف: افزایش میزان cGMP
این گزینه نادرست است. افزایش cGMP باعث باز ماندن کانال‌های سدیم-کلسیم می‌شود و در نتیجه جریان تاریکی افزایش می‌یابد، نه کاهش.

گزینه ب: فعال شدن رودوپسین کیناز
این گزینه نقش غیرمستقیم و دیرتر در خاموش کردن سیگنال دارد. رودوپسین کیناز با فسفریله کردن رودوپسین فعال، باعث خاموش شدن تدریجی آن می‌شود. اگرچه در نهایت ممکن است به کاهش cGMP کمک کند، اما نقش مستقیم در کاهش جریان تاریکی ندارد. پس گزینه مناسبی نیست.

گزینه ج: فعال شدن ترانسدیوسین
این گزینه صحیح است. ترانسدیوسین فعال‌شده، فسفودی‌استراز (PDE) را فعال می‌کند که cGMP را کاهش می‌دهد، کانال‌ها را می‌بندد و جریان تاریکی کاهش می‌یابد. این یک مرحله کلیدی در مسیر فتوتراسداکشن است.

گزینه د: غیرفعال شدن آنزیم فسفودی‌استراز
این گزینه نادرست است. غیرفعال شدن PDE منجر به افزایش cGMP و ادامه یافتن جریان تاریکی می‌شود. بنابراین این حالت مخالف کاهش جریان تاریکی است.

نتیجه‌گیری نهایی

در فرآیند فتوتراسداکشن، فعال شدن ترانسدیوسین باعث کاهش cGMP از طریق فعال‌سازی PDE شده و در نتیجه جریان تاریکی کاهش می‌یابد. سایر گزینه‌ها یا تأثیر معکوس دارند یا غیرمستقیم و کند عمل می‌کنند.

پاسخ صحیح: گزینه ج


۸- فیبرهایی که از مسیر بینایی جدا شده و اطلاعات بینایی را به پره تکتوم منتقل می‌کنند، چه نقشی دارند؟
الف) تنگی مردمک در پاسخ به نور
ب) تطابق عدسی در پاسخ نزدیک
ج) چرخه خواب و بیداری
د) حرکات ساکادی چشم


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

پاسخ پرسش ⇦ گزینه الف

پاسخ تشریحی:

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها

برای پاسخ دقیق به این پرسش، باید ابتدا با ساختار مسیر بینایی (Visual Pathway)، پره‌تکتوم (Pretectum)، و عملکردهای غیرتصویری بینایی مانند رفلکس نوری مردمک (Pupillary Light Reflex)، تطابق عدسی (Accommodation)، چرخه خواب و بیداری (Circadian rhythm) و حرکات ساکادیک (Saccadic movements) آشنا باشیم.

در مسیر بینایی، اطلاعات از شبکیه (Retina) به عصب بینایی (Optic nerve) منتقل می‌شود، سپس به کیاسمای بینایی (Optic chiasm) و از آن‌جا به صورت دو مسیر اصلی و فرعی منشعب می‌گردد:

  1. مسیر اصلی (تصویری): عصب بینایی ← کیاسما ← راه بینایی (Optic tract) ← هسته جانبی زانوئی (Lateral geniculate nucleus – LGN) ← قشر بینایی اولیه

  2. مسیرهای فرعی (غیرتصویری): بخشی از فیبرهای راه بینایی به جای رفتن به LGN، به نواحی زیرقشری دیگری می‌روند، از جمله:

    • پره‌تکتوم (Pretectum) برای رفلکس نوری مردمک

    • هسته فوق‌کیاسمائی (Suprachiasmatic nucleus) برای چرخه خواب و بیداری

    • تکتوم میانی (Superior colliculus) برای حرکات چشم

پره‌تکتوم (Pretectal area) ناحیه‌ای از مغز میانی است که نقش اصلی در رفلکس نوری مردمک دارد. وقتی نور به یک چشم تابیده می‌شود، فیبرهای شبکیه‌ای به‌صورت دوطرفه به ناحیه پره‌تکتوم می‌روند و از آن‌جا سیگنال‌ها به هسته ادینگر-وستفال (Edinger-Westphal) در هر دو طرف می‌روند تا مردمک‌ها به‌صورت دوطرفه تنگ شوند (میوزیس).

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف: تنگی مردمک در پاسخ به نور
این گزینه صحیح است. فیبرهایی که به پره‌تکتوم می‌روند، درگیر مسیر رفلکس نوری مردمک هستند و باعث تنگی دوطرفه مردمک در پاسخ به نور ورودی می‌شوند. این یکی از مسیرهای کلاسیک غیرتصویری بینایی است.

گزینه ب: تطابق عدسی در پاسخ نزدیک
این فرآیند شامل مجموعه‌ای از واکنش‌هاست که به آن رفلکس تطابق (Accommodation Reflex) گفته می‌شود، و شامل تغییر شکل عدسی، کانورژانس چشم‌ها و تنگ شدن مردمک است. این مسیر عمدتاً شامل قشر بینایی، هسته حرکتی چشمی (Oculomotor nucleus) و هسته ادینگر-وستفال است، اما پره‌تکتوم نقش اصلی در آن ندارد.

گزینه ج: چرخه خواب و بیداری
این فرآیند توسط فیبرهایی از شبکیه که به هسته سوپراکیاسماتیک (SCN) در هیپوتالاموس می‌روند تنظیم می‌شود، نه پره‌تکتوم. بنابراین این گزینه نادرست است.

گزینه د: حرکات ساکادی چشم
حرکات ساکادیک توسط تکتوم فوقانی (Superior colliculus) و نواحی قشری کنترل می‌شود، نه توسط پره‌تکتوم. این مسیر به تعامل بین سیستم بینایی و حرکات سریع چشم مربوط است و ارتباطی با پره‌تکتوم ندارد.

نتیجه‌گیری نهایی

فیبرهایی که از مسیر بینایی منشعب شده و به پره‌تکتوم می‌روند، در رفلکس نوری مردمک نقش حیاتی دارند و باعث تنگ شدن مردمک در پاسخ به نور می‌شوند.

پاسخ صحیح: گزینه الف


۹- نورون‌های پاسخ دهنده به افزایش دی‌اکسیدکربن در ناحیه بصل النخاع شکمی جانبی نوکی از چه نوعی هستند؟
الف) کولینرژیک – گاباارژیک
ب) سروتونرژیک – گلوتاماترژیک
ج) سروتونرژیک – گاباارژیک
د) کولینرژیک – گلوتاماترژیک


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

پاسخ پرسش ⇦ گزینه ب

پاسخ تشریحی:

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها

برای پاسخ به این پرسش، لازم است مفاهیم زیر را به‌خوبی بشناسیم:
نورون‌های شیمیاب (Chemosensitive neurons)، بصل‌النخاع (Medulla oblongata)، ناحیه شکمی جانبی نوکی (Rostral Ventrolateral Medulla – RVLM or RTN)، دی‌اکسید کربن (CO₂)، و انواع نوروترنسمیترها مانند گلوتامات (Glutamate)، سروتونین (Serotonin)، استیل‌کولین (Acetylcholine) و گابا (GABA).

تنفس توسط شبکه‌ای از نورون‌های واقع در ساقه مغز، به‌ویژه بصل‌النخاع، تنظیم می‌شود. یکی از نواحی کلیدی برای کنترل تنفس، ناحیه‌ای به نام RTN (Retrotrapezoid nucleus) یا ناحیه شکمی جانبی نوکی است که در بصل‌النخاع شکمی (Ventral Medulla) قرار دارد.

در این ناحیه، نورون‌هایی وجود دارند که به افزایش CO₂ خون و کاهش pH بسیار حساس هستند. این نورون‌ها:

  • نقش اصلی در تنظیم تهویه ریوی (Ventilation) ایفا می‌کنند.

  • با حس کردن تغییرات در CO₂، پیام‌هایی به مراکز تنفسی می‌فرستند تا تنفس افزایش یابد و CO₂ کاهش یابد.

از نظر نوع نوروترنسمیتر (Neurotransmitter type)، نورون‌های RTN عمدتاً:

  • گلوتاماترژیک (Glutamatergic) هستند؛ یعنی گلوتامات ترشح می‌کنند که یک ناقل تحریکی قوی است.

  • همچنین بسیاری از این نورون‌ها سروتونرژیک (Serotonergic) نیز هستند؛ یعنی سروتونین (5-HT) تولید می‌کنند و در تحریک فعالیت تنفسی نقش دارند.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف: کولینرژیک – گاباارژیک
این ترکیب با عملکرد تحریک تنفس همخوانی ندارد. نورون‌های کولینرژیک (استیل‌کولین ترشح‌کننده) و گاباارژیک (بازدارنده) عمدتاً در دیگر نواحی CNS نقش دارند. در RTN نورون‌های گاباارژیک نقش بازدارنده دارند ولی نورون‌های حسگر CO₂ عمدتاً تحریکی هستند، نه مهاری.

گزینه ب: سروتونرژیک – گلوتاماترژیک
این گزینه صحیح است. نورون‌های پاسخ‌دهنده به CO₂ در RTN عمدتاً از نوع گلوتاماترژیک هستند و بسیاری از آن‌ها یا در تعامل با یا همراه با نورون‌های سروتونرژیک قرار دارند. ترکیب این دو، سازگار با نقش این نورون‌ها در افزایش تهویه تنفسی در پاسخ به افزایش CO₂ است.

گزینه ج: سروتونرژیک – گاباارژیک
اگرچه سروتونین نقش تحریک‌کنندگی دارد، اما گاباارژیک‌ها بازدارنده‌اند و این ترکیب با پاسخ تحریکی به CO₂ در RTN هم‌راستا نیست.

گزینه د: کولینرژیک – گلوتاماترژیک
اگرچه گلوتاماترژیک صحیح است، اما نورون‌های کولینرژیک نقشی اصلی در این ناحیه ندارند. بنابراین این گزینه ترکیبی نادرست دارد.

نتیجه‌گیری نهایی

نورون‌های حساس به CO₂ در ناحیه بصل‌النخاع شکمی جانبی نوکی (RTN) عمدتاً گلوتاماترژیک و سروتونرژیک هستند و با افزایش CO₂ فعالیت آن‌ها افزایش یافته و تنفس را تحریک می‌کنند.

پاسخ صحیح: گزینه ب


۱۰- کدام ناحیه در بالانس آب در بدن نقش ندارد؟ 
الف) Subfornical organ
ب) Median preoptic nucleus
ج) Anterior hypothalamic nucleus
د) Vascular organ of the lamina terminalis


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

پاسخ پرسش ⇦ گزینه ج

پاسخ تشریحی:

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها

برای پاسخ به این پرسش باید با مفاهیم زیر آشنا باشیم:
تنظیم آب و الکترولیت‌ها در بدن (Water balance regulation)، هیپوتالاموس (Hypothalamus)، مراکز تشنگی (Thirst centers)، ساختارهای اطراف بطن سوم مغز، و نواحی فاقد سد خونی-مغزی (Circumventricular organs).

کنترل تعادل آب در بدن توسط چند ناحیه‌ی کلیدی در مغز صورت می‌گیرد، به‌ویژه در نواحی جلویی هیپوتالاموس که توانایی حس اسمولاریته پلاسما، فشار خون و حجم خون را دارند. مهم‌ترین این نواحی:

  1. Subfornical Organ (SFO):
    یکی از ساختارهای circumventricular فاقد سد خونی-مغزی است. این ناحیه گیرنده‌های آنژیوتانسین II دارد و نقش حیاتی در تشنگی و تحریک آزادسازی ADH ایفا می‌کند.

  2. Vascular Organ of the Lamina Terminalis (OVLT):
    ناحیه‌ای فاقد سد خونی-مغزی که نسبت به تغییرات اسمولاریته پلاسما حساس است و در تنظیم تشنگی و ترشح هورمون ضد ادراری (ADH) نقش دارد.

  3. Median Preoptic Nucleus (MnPO):
    هسته‌ای که اطلاعات را از SFO و OVLT دریافت کرده و آن را به سایر نواحی هیپوتالاموس منتقل می‌کند. این ناحیه مرکز ادغام اطلاعات تنظیم تعادل آب و الکترولیت است.

  4. Anterior Hypothalamic Nucleus:
    اگرچه این هسته در تنظیم دمای بدن و پاسخ‌های حرارتی نقش دارد، اما در کنترل مستقیم تعادل آب نقشی ندارد. برخلاف سه ناحیه دیگر، این ناحیه بخشی از سیستم تشنگی یا تنظیم ADH نیست.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف: Subfornical organ
این ناحیه بخشی از سیستم تشنگی است و نقش مهمی در تشخیص آنژیوتانسین II و تحریک آزادسازی ADH دارد. بنابراین در تنظیم آب بدن نقش دارد.

گزینه ب: Median preoptic nucleus
این ناحیه اطلاعات ورودی از SFO و OVLT را ادغام کرده و نقش مرکزی در کنترل تشنگی و ADH دارد. پس در تنظیم تعادل آب نقش مستقیم دارد.

گزینه ج: Anterior hypothalamic nucleus
این گزینه صحیح است. هسته هیپوتالاموس قدامی عمدتاً در تنظیم دمای بدن نقش دارد و نه در تنظیم تعادل آب. پس در این عملکرد نقشی ندارد.

گزینه د: Vascular organ of the lamina terminalis
این ناحیه فاقد سد خونی-مغزی است و تغییرات اسمولاریته را تشخیص داده و نقش مهمی در تحریک تشنگی و ترشح ADH دارد. بنابراین در بالانس آب نقش دارد.

نتیجه‌گیری نهایی

سه ناحیه از چهار گزینه مطرح‌شده (SFO، OVLT، MnPO) نقش مستقیم در حس تغییرات فشار اسمزی و تنظیم تشنگی و ADH دارند، اما هسته هیپوتالاموس قدامی عمدتاً مسئول تنظیم دماست و در بالانس آب نقشی ندارد.

پاسخ صحیح: گزینه ج


۱۱- کدامیک از اجزای AROUSAL SYSTEM است؟
الف) نورون‌های کولینرژیک در Pontine locus coeruleus
ب) نورون‌های آدرنرژیک در Brainstem raphe nuclei
ج) نورون‌های گاباارژیک در Midbrain pedunculopontine
د) نورون‌های هیستامینرژیک در Tuberomammilary nucleus


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

پاسخ پرسش ⇦ گزینه د

پاسخ تشریحی:

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها

برای پاسخ به این پرسش، باید ابتدا سیستم بیداری (Arousal system) و اجزای اصلی آن را بشناسیم. این سیستم در حفظ هشیاری (Consciousness) و انتقال از خواب به بیداری نقش کلیدی دارد و مجموعه‌ای از هسته‌ها و نورون‌ها در ساقه مغز و هیپوتالاموس را شامل می‌شود.

اجزای مهم این سیستم شامل نورون‌هایی با انتقال‌دهنده‌های عصبی خاص هستند:

  • نورون‌های کولینرژیک (Cholinergic neurons) در نواحی مانند Pedunculopontine tegmental nucleus و Laterodorsal tegmental nucleus

  • نورون‌های آدرنرژیک (Adrenergic neurons) در Locus coeruleus

  • نورون‌های سروتونرژیک (Serotonergic neurons) در Raphe nuclei

  • نورون‌های هیستامینرژیک (Histaminergic neurons) در Tuberomammillary nucleus هیپوتالاموس

  • نورون‌های اورکسینرژیک (Orexinergic neurons) در Lateral hypothalamus

در این میان، هیستامینرژیک‌ها در Tuberomammillary nucleus نقش حیاتی در حفظ بیداری ایفا می‌کنند و مهار آن‌ها باعث خواب‌آلودگی می‌شود (همان‌طور که در آنتی‌هیستامین‌ها دیده می‌شود).

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف: نورون‌های کولینرژیک در Pontine locus coeruleus
این ترکیب نادرست است، زیرا Locus coeruleus ناحیه‌ای آدرنرژیک است، نه کولینرژیک. نورون‌های کولینرژیک در ساقه مغز بیشتر در Pedunculopontine و Laterodorsal tegmental nuclei قرار دارند.

گزینه ب: نورون‌های آدرنرژیک در Brainstem raphe nuclei
این هم نادرست است، زیرا Raphe nuclei عمدتاً سروتونرژیک هستند، نه آدرنرژیک. آدرنرژیک‌ها در Locus coeruleus قرار دارند.

گزینه ج: نورون‌های گاباارژیک در Midbrain pedunculopontine
Pedunculopontine nucleus عمدتاً کولینرژیک است و نقش مهمی در بیداری دارد. نورون‌های گاباارژیک بخش اصلی Arousal system نیستند بلکه بیشتر نقش مهاری دارند.

گزینه د: نورون‌های هیستامینرژیک در Tuberomammillary nucleus
این گزینه صحیح است. این نورون‌ها در هیپوتالاموس خلفی قرار دارند و یکی از هسته‌های کلیدی سیستم بیداری هستند که با تحریک قشر مغز، هشیاری را حفظ می‌کنند.

نتیجه‌گیری نهایی

در Arousal system، هسته Tuberomammillary هیپوتالاموس که نورون‌های هیستامینرژیک دارد، از عناصر کلیدی برای حفظ بیداری و هشیاری است و تخریب یا مهار آن باعث خواب‌آلودگی می‌شود.

پاسخ صحیح: گزینه د


۱۲- پدیده alpha block در تمامی موارد زیر ایجاد می‌شود، بجز: 
الف) Relaxation
ب) Sensory stimulation
ج) Mental concentration
د) Solving arithmetic problem


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

پاسخ پرسش ⇦ گزینه الف

پاسخ تشریحی:

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها

برای پاسخ به این پرسش، باید ابتدا امواج آلفا (Alpha waves) و پدیده آلفا بلاک (Alpha block یا Alpha attenuation) را بشناسیم.

امواج آلفا با فرکانس حدود 8 تا 13 هرتز در EEG دیده می‌شوند و بیشترین حضور آن‌ها در نواحی پس‌سری (Occipital) در حالت چشم بسته، آرامش و بیداری بدون فعالیت ذهنی دیده می‌شود.

پدیده Alpha block زمانی رخ می‌دهد که در اثر تحریک‌های حسی، فعالیت ذهنی یا تمرکز، امواج آلفا کاهش یافته یا ناپدید شوند و جای خود را به امواج با فرکانس بالاتر (مثل بتا) بدهند. این پدیده معمولاً با:

  • تحریک حسی (Sensory stimulation)

  • تمرکز ذهنی (Mental concentration)

  • حل مسائل ریاضی یا فکری (Problem solving)

رخ می‌دهد و با آرامش (Relaxation) ایجاد نمی‌شود، بلکه در آرامش امواج آلفا حداکثر قدرت خود را دارند.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف: Relaxation
این حالت باعث افزایش و پایداری امواج آلفا می‌شود و Alpha block ایجاد نمی‌کند. در واقع آرامش و بستن چشم، شرایط ایده‌آل برای ثبت امواج آلفا است.

گزینه ب: Sensory stimulation
در اثر تحریک حسی مثل باز کردن چشم یا شنیدن صدا، امواج آلفا کاهش یافته یا حذف می‌شوند که نمونه واضح Alpha block است.

گزینه ج: Mental concentration
تمرکز ذهنی باعث تغییر فعالیت الکتریکی مغز و کاهش امواج آلفا می‌شود و از علل اصلی Alpha block است.

گزینه د: Solving arithmetic problem
حل مسائل ریاضی فعالیت شناختی بالایی نیاز دارد و منجر به حذف یا تضعیف امواج آلفا می‌شود.

نتیجه‌گیری نهایی

پدیده Alpha block در شرایط آرامش ایجاد نمی‌شود و این حالت برعکس، موجب حفظ و تقویت امواج آلفا است.

پاسخ صحیح: گزینه الف


۱۳- تمام گزینه‌ها در مورد نورون‌های پیرامیدال صحیح است بجز:
الف) نورون‌های تحریکی هستند
ب) درخت دندریتی ورتیکال وسیعی دارند.
ج) جسم سلولی آنها در لایه 1 قرار دارد.
د) نوروترانسمیتر گلوتامات رها می‌کنند.


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

پاسخ پرسش ⇦ گزینه ج

پاسخ تشریحی:

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها

برای پاسخ به این پرسش، باید نورون‌های پیرامیدال (Pyramidal neurons) را که از مهم‌ترین سلول‌های قشر مغز (Cerebral cortex) هستند بشناسیم.

این نورون‌ها تحریکی (Excitatory) بوده و عمدتاً نوروترانسمیتر گلوتامات (Glutamate) را آزاد می‌کنند. ساختار شاخص آن‌ها شامل یک درخت دندریتی عمودی (Vertical dendritic tree) است که یک دندریت آپیکال بلند به سمت سطح قشر مغز (لایه‌های بالاتر) می‌فرستد و شاخه‌های دندریتی پایه‌ای (Basal dendrites) از اطراف جسم سلولی منشعب می‌شوند.

از نظر موقعیت، بیشتر نورون‌های پیرامیدال در لایه‌های 3 و 5 قشر مغز قرار دارند و نه در لایه 1. لایه 1 قشر مغز (Molecular layer) تقریباً فاقد جسم سلولی نورون‌های بزرگ است و بیشتر حاوی آکسون‌ها و دندریت‌هاست.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف: نورون‌های تحریکی هستند
صحیح است. نورون‌های پیرامیدال عمدتاً تحریکی بوده و با آزاد کردن گلوتامات باعث دپلاریزاسیون نورون‌های هدف می‌شوند.

گزینه ب: درخت دندریتی ورتیکال وسیعی دارند
صحیح است. آن‌ها یک دندریت آپیکال بلند دارند که به سمت سطح قشر امتداد می‌یابد و شاخه‌های جانبی نیز از آن منشعب می‌شود.

گزینه ج: جسم سلولی آنها در لایه 1 قرار دارد
نادرست است. جسم سلولی نورون‌های پیرامیدال در لایه‌های 3 و 5 قشر مغز قرار دارد، نه در لایه 1 که تقریباً فاقد جسم سلولی‌های بزرگ است.

گزینه د: نوروترانسمیتر گلوتامات رها می‌کنند
صحیح است. گلوتامات اصلی‌ترین نوروترانسمیتر این نورون‌هاست و در انتقال تحریکی نقش دارد.

نتیجه‌گیری نهایی

نورون‌های پیرامیدال در لایه 1 قشر مغز قرار ندارند، بلکه عمدتاً در لایه‌های 3 و 5 یافت می‌شوند. بنابراین گزینه مربوط به لایه 1 نادرست است.

پاسخ صحیح: گزینه ج


۱۴- مهمترین عمل نورون‌های حرکتی گاما چیست؟
الف) تحریک فیبرهای عضلانی خارج دوکی
ب) تحریک فیبرهای عضلانی داخل دوکی
ج) جلوگیری از ایجاد نیروی بیش از حد در عضله
د) ایجاد فعالیت در فیبرهای آوران از نوع Ib


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

پاسخ پرسش ⇦ گزینه ب

پاسخ تشریحی:

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها

برای پاسخ به این پرسش، باید مفهوم نورون‌های حرکتی گاما (Gamma motor neurons) و نقش آن‌ها در تنظیم حس عضلانی و رفلکس‌های عضلانی را درک کنیم.

نورون‌های حرکتی گاما به فیبرهای عضلانی داخل دوکی عضلانی (Intrafusal muscle fibers) عصب‌دهی می‌کنند. این فیبرها درون دوک عضلانی (Muscle spindle) قرار دارند و حس کشش و طول عضله را ثبت می‌کنند.

با تحریک نورون‌های گاما، فیبرهای داخل دوکی منقبض شده و حساسیت دوک عضلانی نسبت به کشش حفظ یا افزایش می‌یابد، به طوری که سیستم عصبی مرکزی همواره اطلاعات دقیق از وضعیت طول عضله دریافت کند.

این در حالی است که نورون‌های حرکتی آلفا به فیبرهای خارج دوکی (Extrafusal fibers) که مسئول تولید نیروی عضلانی هستند، عصب‌دهی می‌کنند.

نقش نورون‌های گاما ارتباط مستقیم با جلوگیری از از دست رفتن حساسیت حس طول عضله در هنگام انقباض عضله و تنظیم بازخورد حسی است، اما آن‌ها مستقیماً از ایجاد نیروی بیش از حد جلوگیری نمی‌کنند و فعالیت فیبرهای آوران نوع Ib مربوط به اندام گلژی (Golgi tendon organs) است که توسط فیبرهای آلفا هدایت می‌شوند.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف: تحریک فیبرهای عضلانی خارج دوکی
نادرست است. این کار توسط نورون‌های حرکتی آلفا انجام می‌شود، نه گاما.

گزینه ب: تحریک فیبرهای عضلانی داخل دوکی
صحیح است. نورون‌های گاما به این فیبرها عصب‌دهی کرده و حساسیت دوک عضلانی را تنظیم می‌کنند.

گزینه ج: جلوگیری از ایجاد نیروی بیش از حد در عضله
نادرست است. این عملکرد مربوط به اندام گلژی و فیبرهای آوران Ib است، نه نورون‌های گاما.

گزینه د: ایجاد فعالیت در فیبرهای آوران از نوع Ib
نادرست است. فیبرهای آوران Ib مربوط به اندام گلژی هستند که توسط فیبرهای آلفا کنترل می‌شوند، نه گاما.

نتیجه‌گیری نهایی

مهم‌ترین عملکرد نورون‌های حرکتی گاما، تحریک فیبرهای عضلانی داخل دوکی برای حفظ حساسیت دوک عضلانی و تنظیم بازخورد کشش عضله است.

پاسخ صحیح: گزینه ب


۱۵- توانایی به خاطر آوردن پایتخت کشورهای مختلف، چه نوع حافظه‌ای است؟
الف) Episodic
ب) Semantic
ج) Spatial
د) Implicit


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

پاسخ پرسش ⇦ گزینه ب

پاسخ تشریحی:

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها

برای پاسخ به این سوال، باید انواع مختلف حافظه (Memory) را بشناسیم:

  • حافظه اپیزودیک (Episodic memory): مربوط به خاطرات رویدادهای شخصی و تجربیات زمانی و مکانی خاص است.

  • حافظه معنایی (Semantic memory): شامل دانش عمومی، حقایق و اطلاعات جهان‌شمول مانند معانی کلمات، نام اشیاء، یا اطلاعاتی مثل پایتخت کشورهای مختلف است.

  • حافظه فضایی (Spatial memory): مربوط به نگهداری و یادآوری موقعیت‌ها و فضاهای محیطی است.

  • حافظه ضمنی (Implicit memory): حافظه غیرارادی که شامل مهارت‌ها و عادات است، مثل دوچرخه‌سواری یا رانندگی.

توانایی به خاطر آوردن نام پایتخت کشورهای مختلف یک دانش عمومی و اطلاعات معنایی است که مستقل از زمان و مکان خاص است، پس در دسته حافظه معنایی قرار می‌گیرد.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف: Episodic
نادرست است. این نوع حافظه مربوط به خاطرات رویدادی و شخصی است، نه اطلاعات عمومی.

گزینه ب: Semantic
صحیح است. توانایی به یادآوری حقایق و دانش عمومی، مانند پایتخت کشورهای مختلف، در این دسته قرار می‌گیرد.

گزینه ج: Spatial
نادرست است. مربوط به حافظه مکان‌ها و موقعیت‌ها است، نه اطلاعات کلی.

گزینه د: Implicit
نادرست است. حافظه ضمنی مربوط به مهارت‌ها و عادات است، نه دانش آگاهانه.

نتیجه‌گیری نهایی

توانایی به خاطر آوردن پایتخت کشورهای مختلف به حافظه معنایی تعلق دارد، زیرا این نوع حافظه شامل دانش عمومی و حقایق است.

پاسخ صحیح: گزینه ب


۱۶- تمامی گزینه‌ها از علائم ضایعه مخچه است، بجز: 
الف) آتتوز
ب) آتاکسی
ج) دیس متری
د) دیس دیادوکاینزی


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

پاسخ پرسش ⇦ گزینه الف

پاسخ تشریحی:

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها

برای پاسخ به این سوال، باید علائم مربوط به ضایعه مخچه (Cerebellar lesion) را بشناسیم.

مخچه نقش کلیدی در تنظیم حرکت، هماهنگی عضلات، تعادل و کنترل دقیق حرکات ظریف دارد. ضایعات مخچه باعث اختلالاتی در حرکات ارادی و هماهنگ می‌شوند که شامل موارد زیر است:

  • آتاکسی (Ataxia): اختلال در هماهنگی حرکات ارادی

  • دیس‌متری (Dysmetria): ناتوانی در تنظیم دقیق طول یا دامنه حرکت، مثلا در آزمون لمس بینی

  • دیس‌دیادوکینزی (Dysdiadochokinesia): مشکل در انجام حرکات متناوب سریع مانند چرخش سریع دست

  • آتتوز (Athetosis): حرکات غیرارادی، آهسته و مارپیچی که بیشتر در آسیب‌های گانگلیون قاعده‌ای دیده می‌شود، نه در ضایعات مخچه.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف: آتتوز
این علامت بیشتر با ضایعات گانگلیون قاعده‌ای مرتبط است و جزو علائم ضایعه مخچه نیست.

گزینه ب: آتاکسی
علامت شایع ضایعه مخچه است که به اختلال در هماهنگی حرکات اشاره دارد.

گزینه ج: دیس متری
از علائم کلاسیک ضایعه مخچه است که نشان‌دهنده نقص در کنترل دقیق دامنه حرکت است.

گزینه د: دیس دیادو کاینزی
یکی از علائم اصلی ضایعه مخچه است که به ناتوانی در انجام حرکات متناوب سریع اشاره دارد.

نتیجه‌گیری نهایی

آتتوز علامتی از ضایعات گانگلیون قاعده‌ای است و در ضایعه مخچه دیده نمی‌شود، بنابراین گزینه نادرست است.

پاسخ صحیح: گزینه الف


۱۷- کدامیک از سلول‌های زیر در مخچه تحریکی هستند؟
الف) سبدی
ب) گلژی
ج) پورکنژ
د) گرانولی


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

پاسخ پرسش ⇦ گزینه د

پاسخ تشریحی:

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها

برای پاسخ به این سوال، باید انواع سلول‌های مخچه (Cerebellar cells) و نقش آن‌ها در انتقال پیام‌های عصبی را بشناسیم.

مخچه دارای چند نوع سلول اصلی است که نقش تحریکی یا مهاری در مدارهای عصبی دارند:

  • سلول‌های پورکنژ (Purkinje cells): سلول‌های بزرگ و شاخص مخچه که نورون‌های مهاری (Inhibitory) هستند و از طریق ترشح GABA فعالیت نورون‌های پس‌سیناپسی را مهار می‌کنند.

  • سلول‌های گرانولی (Granule cells): نورون‌های کوچک و تحریکی (Excitatory) که گلوتامات آزاد می‌کنند و پیام عصبی را به دندریت‌های پورکنژ منتقل می‌کنند.

  • سلول‌های سبدی (Basket cells) و سلول‌های گلژی (Golgi cells): سلول‌های مهاری (Inhibitory) هستند که فعالیت نورون‌های دیگر را تنظیم می‌کنند.

بنابراین، سلول تحریکی مخچه عمدتاً سلول‌های گرانولی هستند که نقش انتقال پیام تحریکی به پورکنژ دارند.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف: سبدی
این سلول‌ها مهاری هستند و از طریق GABA فعالیت نورون‌های هدف را کاهش می‌دهند.

گزینه ب: گلژی
این سلول‌ها نیز مهاری بوده و نقش تنظیمی در مدار مخچه دارند.

گزینه ج: پورکنژ
پورکنژ سلول‌های مهاری هستند و پیام مهاری به هسته‌های عمیق مخچه ارسال می‌کنند.

گزینه د: گرانولی
این سلول‌ها تحریکی بوده و نوروترانسمیتر گلوتامات آزاد می‌کنند.

نتیجه‌گیری نهایی

تنها سلول تحریکی در میان گزینه‌ها، سلول گرانولی است که پیام تحریکی به پورکنژ و سایر بخش‌ها منتقل می‌کند.

پاسخ صحیح: گزینه د


۱۸- فرآیندی که کنترل شناختی فعالیت حرکتی نامیده می‌شود توسط کدام قسمت از هسته‌های قاعده‌ای صورت می‌گیرد؟
الف) دم‌دار
ب) پوتامن
ج) جسم سیاه
د) ساب تالامیک


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

پاسخ پرسش ⇦ گزینه الف

پاسخ تشریحی:

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها

برای پاسخ به این سوال، باید ساختار و عملکرد هسته‌های قاعده‌ای (Basal ganglia) و نقش هر بخش را در کنترل حرکتی و شناختی بشناسیم.

هسته‌های قاعده‌ای مجموعه‌ای از هسته‌های زیرقشری هستند که در تنظیم حرکات ارادی، یادگیری حرکتی و همچنین کنترل شناختی فعالیت‌های حرکتی نقش دارند. بخش‌های اصلی هسته‌های قاعده‌ای شامل:

  • دم‌دار (Caudate nucleus): نقش عمده در عملکردهای شناختی و برنامه‌ریزی حرکتی دارد.

  • پوتامن (Putamen): بیشتر مرتبط با کنترل حرکات خودکار و ارادی عضلات است.

  • جسم سیاه (Substantia nigra): نقش حیاتی در تنظیم حرکت از طریق دوپامین دارد.

  • هسته ساب‌تالامیک (Subthalamic nucleus): در مسیرهای تنظیمی هسته‌های قاعده‌ای شرکت دارد و بیشتر نقش مهاری ایفا می‌کند.

کنترل شناختی فعالیت حرکتی عمدتاً به دم‌دار مرتبط است، زیرا این بخش ارتباط نزدیک با نواحی پیش‌پیشانی مغز دارد و در برنامه‌ریزی، تصمیم‌گیری و شناخت مرتبط با حرکت نقش دارد.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف: دم‌دار
صحیح است. دم‌دار نقش کلیدی در کنترل شناختی حرکات دارد و در فرآیندهای برنامه‌ریزی و سازماندهی فعالیت‌های حرکتی دخالت می‌کند.

گزینه ب: پوتامن
بیشتر در کنترل حرکات ارادی عضلات و اجرای حرکات نقش دارد، نه به طور مستقیم در کنترل شناختی فعالیت حرکتی.

گزینه ج: جسم سیاه
عمدتاً نقش تنظیمی از طریق دوپامین در کنترل حرکات دارد و بیشتر مرتبط با جنبه‌های حرکتی است تا شناختی.

گزینه د: ساب تالامیک
نقش مهاری و تنظیمی در مدار هسته‌های قاعده‌ای دارد ولی کنترل شناختی حرکتی به طور مستقیم توسط آن انجام نمی‌شود.

نتیجه‌گیری نهایی

کنترل شناختی فعالیت حرکتی عمدتاً توسط دم‌دار صورت می‌گیرد که ارتباط نزدیکی با نواحی پیش‌پیشانی و برنامه‌ریزی حرکتی دارد.

پاسخ صحیح: گزینه الف


۱۹- حرکات پرشی از ویژگی‌های بارز کدام بیماری است؟
الف) پارکینسون
ب)‌ هانتینگتون
ج) مالتیپل اسکلروزیس
د) آمیوتروپیک لترال اسکلروزیس


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

پاسخ پرسش ⇦ گزینه ب

پاسخ تشریحی:

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها

برای پاسخ به این سوال، باید خصوصیات حرکتی و علائم بالینی هر یک از بیماری‌های مطرح را بررسی کنیم:

  • بیماری پارکینسون (Parkinson’s disease): با حرکات کند (برادی‌کینزی)، لرزش استراحتی، سفتی عضلات و اختلال در تعادل مشخص می‌شود، ولی حرکات پرشی (Chorea) معمول نیست.

  • بیماری هانتینگتون (Huntington’s disease): بیماری نورودژنتیکی که با حرکات ناگهانی، غیرارادی و پرشی (Chorea) شناخته می‌شود. این حرکات نامنظم و بدون هدف هستند و از ویژگی‌های بارز این بیماری هستند.

  • مالتیپل اسکلروزیس (Multiple sclerosis): بیماری التهابی و دمیلینه‌کننده سیستم عصبی مرکزی است که علائم متنوعی از جمله ضعف، اختلال تعادل و مشکلات حسی دارد ولی حرکات پرشی مشخص نیست.

  • آمیوتروپیک لترال اسکلروزیس (ALS): بیماری تخریب نورون‌های حرکتی است که باعث ضعف عضلانی، آتروفی و اسپاسم می‌شود ولی حرکات پرشی ندارد.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف: پارکینسون
غالباً حرکات کند و لرزش استراحتی دارد، اما حرکات پرشی ندارد.

گزینه ب: هانتینگتون
صحیح است. حرکات پرشی، ناگهانی و غیرارادی (Chorea) از ویژگی‌های مشخص این بیماری است.

گزینه ج: مالتیپل اسکلروزیس
حرکات پرشی بارز نیست.

گزینه د: آمیوتروپیک لترال اسکلروزیس
حرکات پرشی ندارد.

نتیجه‌گیری نهایی

حرکات پرشی مشخصه اصلی بیماری هانتینگتون هستند و به عنوان علامتی کلیدی در تشخیص این بیماری مطرح‌اند.

پاسخ صحیح: گزینه ب


۲۰- کدامیک از نواحی زیر به ترتیب در تولید و درک کلام نقش دارند؟
الف) بروکا – هیپوکمپ
ب) ورنیکه – هیپوکمپ
ج) ورنیکه – بروکا
د) بروکا – ورنیکه


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

پاسخ پرسش ⇦ گزینه د

پاسخ تشریحی:

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها

برای پاسخ به این سوال، باید نواحی کلیدی مغز مرتبط با تولید و درک کلام (Speech) را بشناسیم:

  • ناحیه بروکا (Broca’s area): واقع در لوب پیشانی چپ، مسئول تولید کلام و کنترل حرکات لازم برای بیان گفتار است. آسیب به این ناحیه باعث اختلال در تولید گفتار (آفازی بروکا) می‌شود، در حالی که درک نسبتا حفظ می‌شود.

  • ناحیه ورنیکه (Wernicke’s area): واقع در لوب تمپورال چپ، مسئول درک کلام و فهم زبان است. آسیب به این ناحیه باعث اختلال در درک زبان (آفازی ورنیکه) و تولید گفتار نامفهوم می‌شود.

  • هیپوکمپ (Hippocampus): نقش اصلی آن در حافظه و یادگیری است و مستقیماً در تولید یا درک کلام نقشی ندارد.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف: بروکا – هیپوکمپ
نادرست است. هیپوکمپ در تولید یا درک کلام نقشی ندارد.

گزینه ب: ورنیکه – هیپوکمپ
نادرست است. هیپوکمپ مرتبط با زبان نیست.

گزینه ج: ورنیکه – بروکا
نادرست است. ترتیب درست نقش‌ها معکوس است؛ ورنیکه در درک کلام و بروکا در تولید کلام نقش دارد.

گزینه د: بروکا – ورنیکه
نادرست است اگر منظور ترتیب «تولید – درک» باشد، این گزینه ترتیب معکوس است. اگر سوال به دنبال ترتیب «تولید و درک» باشد، ترتیب درست:

  • تولید کلام: بروکا

  • درک کلام: ورنیکه

در این سوال گزینه د همین ترتیب را دارد، یعنی ابتدا بروکا برای تولید، سپس ورنیکه برای درک.

نتیجه‌گیری نهایی

ترتیب صحیح نقش نواحی در تولید و درک کلام به ترتیب بروکا (تولید) و ورنیکه (درک) است.

پاسخ صحیح: گزینه د


۲۱- قطع دو طرفه آمیگدال منجر به کدام سندرم می‌شود؟
الف) هورنر
ب) فانکونی
ج) کلاور بوسی
د) کاتاستروفیک


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

پاسخ پرسش ⇦ گزینه ج

پاسخ تشریحی:

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها

برای پاسخ به این سوال، باید نقش آمیگدال (Amygdala) و علائم ناشی از ضایعه دو طرفه آن را بشناسیم.

آمیگدال بخشی از سیستم لیمبیک است که در کنترل احساسات، ترس و رفتارهای هیجانی نقش دارد. ضایعه دوطرفه آمیگدال باعث اختلالات مشخصی در رفتار و هیجان می‌شود که در سندرم خاصی به نام سندرم کلاور-بوسی (Klüver-Bucy syndrome) شناخته می‌شود.

ویژگی‌های این سندرم شامل موارد زیر است:

  • از دست دادن ترس و اضطراب

  • تمایل بیش از حد به تماس با اشیاء (Hyperorality)

  • تغییرات شدید رفتاری مانند کاهش واکنش به محرک‌ها

  • پرخاشگری و یا کاهش انگیزه

سایر گزینه‌ها:

  • سندرم هورنر (Horner’s syndrome): ناشی از ضایعات مسیرهای سمپاتیک و باعث افتادگی پلک، کوچک شدن مردمک و کاهش تعریق صورت می‌شود.

  • سندرم فانکونی (Fanconi syndrome): اختلال در عملکرد کلیه و جذب مجدد مواد در توبول‌های کلیوی.

  • سندرم کاتاستروفیک: این اصطلاح رایج در پزشکی نیست و احتمالاً اشتباه یا نامشخص است.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف: هورنر
مرتبط با ضایعات سمپاتیک است، نه ضایعه آمیگدال.

گزینه ب: فانکونی
اختلال کلیوی است، ارتباطی با آمیگدال ندارد.

گزینه ج: کلاور بوسی
صحیح است. قطع دو طرفه آمیگدال باعث بروز این سندرم می‌شود.

گزینه د: کاتاستروفیک
نام سندرم مشخصی نیست و ارتباطی ندارد.

نتیجه‌گیری نهایی

قطع دو طرفه آمیگدال منجر به بروز سندرم کلاور-بوسی می‌شود که با تغییرات رفتاری و هیجانی مشخص است.

پاسخ صحیح: گزینه ج


۲۲- دوک‌های حین خواب (sleep spindles) از ویژگی‌های کدام مرحله از خواب است؟
الف) اول
ب) دوم
ج) سوم
د) چهارم


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

پاسخ پرسش ⇦ گزینه ب

پاسخ تشریحی:

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها

برای پاسخ به این سوال، باید مراحل مختلف خواب (Sleep stages) و ویژگی‌های الکتروفیزیولوژیکی هر مرحله را بشناسیم.

خواب غیر REM (NREM) شامل چهار مرحله است:

  • مرحله اول (Stage 1): خواب سبک، گذار بین بیداری و خواب، با امواج آهسته و چند موج آلفا.

  • مرحله دوم (Stage 2): خواب عمیق‌تر از مرحله اول، مشخصه بارز آن وجود دوک‌های خواب (Sleep spindles) و موج‌های K در EEG است.

  • مرحله سوم (Stage 3): خواب عمیق‌تر با حضور امواج دلتا (Delta waves) که دامنه بالا و فرکانس پایین دارند.

  • مرحله چهارم (Stage 4): خواب بسیار عمیق، عمدتاً امواج دلتا فراوان.

دوک‌های خواب (Sleep spindles)، که نوسانات کوتاه 15-12 هرتزی در EEG هستند، مشخصه بارز مرحله دوم خواب NREM بوده و نقش مهمی در تثبیت حافظه و حفظ خواب دارند.

بررسی گزینه‌ها

گزینه الف: اول
در این مرحله دوک خواب به ندرت دیده می‌شود و بیشتر امواج آلفا وجود دارد.

گزینه ب: دوم
صحیح است. دوک‌های خواب مشخصه اصلی مرحله دوم هستند.

گزینه ج: سوم
امواج دلتا در این مرحله افزایش می‌یابند و دوک خواب کمتر دیده می‌شود.

گزینه د: چهارم
شبیه مرحله سوم است با امواج دلتا فراوان، دوک خواب معمولاً دیده نمی‌شود.

نتیجه‌گیری نهایی

دوک‌های خواب (Sleep spindles) از ویژگی‌های مشخص مرحله دوم خواب غیر REM هستند.

پاسخ صحیح: گزینه ب


۲۳- کدام نوروترانسمیتر زیر صرفا تحریکی است؟
الف) گلوتامات
ب) گلیسین
ج) گابا
د) دوپامین


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

پاسخ پرسش ⇦ گزینه الف

پاسخ تشریحی:

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها

برای پاسخ به این سؤال باید ابتدا با نقش و ویژگی‌های نوروترانسمیترها (Neurotransmitters) آشنا شویم. نوروترانسمیترها پیام‌رسان‌های شیمیایی در سیستم عصبی هستند که به دو دسته کلی تقسیم می‌شوند: تحریکی (Excitatory) و مهاری (Inhibitory).

  • گلوتامات (Glutamate): مهم‌ترین نوروترانسمیتر تحریکی در سیستم عصبی مرکزی است. این ماده باعث ایجاد پتانسیل‌های عمل و تحریک نورون‌های بعدی می‌شود.

  • گلیسین (Glycine): یکی از نوروترانسمیترهای مهاری است که عمدتاً در طناب نخاعی فعالیت دارد و باعث کاهش تحریک‌پذیری نورون‌ها می‌شود.

  • گابا (GABA): قوی‌ترین نوروترانسمیتر مهاری در مغز است و با باز کردن کانال‌های کلر باعث مهار فعالیت عصبی می‌شود.

  • دوپامین (Dopamine): نوروترانسمیتری است که نقش‌های متنوعی در تنظیم حرکت، خلق و خو و رفتارهای شناختی دارد و اثرات آن می‌تواند تحریکی یا مهاری باشد بسته به گیرنده‌های درگیر.

با توجه به این ویژگی‌ها، تنها گلوتامات به طور صرفاً تحریکی عمل می‌کند، در حالی که گلیسین و گابا مهاری هستند و دوپامین نقش ترکیبی دارد.

بررسی گزینه‌ها

  • گزینه الف: گلوتامات
    گلوتامات به عنوان اصلی‌ترین نوروترانسمیتر تحریکی در سیستم عصبی مرکزی شناخته می‌شود و فعالیت نورون‌ها را تحریک می‌کند. این گزینه درست است.

  • گزینه ب: گلیسین
    گلیسین نوروترانسمیتر مهاری است و فعالیت نورون‌های هدف را کاهش می‌دهد. پس این گزینه نادرست است.

  • گزینه ج: گابا
    گابا قوی‌ترین نوروترانسمیتر مهاری در مغز است و باعث کاهش فعالیت عصبی می‌شود. این گزینه نادرست است.

  • گزینه د: دوپامین
    دوپامین می‌تواند هم تحریکی و هم مهاری باشد و نقش آن بسته به گیرنده‌های مختلف متفاوت است، بنابراین صرفاً تحریکی نیست. این گزینه نادرست است.

نتیجه‌گیری نهایی

تنها نوروترانسمیتری که به طور صرف و قطعی تحریکی است، گلوتامات می‌باشد. سایر گزینه‌ها یا مهاری‌اند یا اثر ترکیبی دارند.

پاسخ صحیح: گزینه الف


۲۴- کدامیک جزء اصلی سد خونی-مغزی می‌باشد؟
الف) تانیسیت‌ها
ب) پریسیت‌ها
ج) پاهای کاذب آستروسیت‌ها
د) اتصالات محکم بین سلول‌های اندوتلیال مویرگی


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

پاسخ پرسش ⇦ گزینه د

پاسخ تشریحی:

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها

برای پاسخ به این سؤال ابتدا باید مفهوم سد خونی-مغزی (Blood-Brain Barrier یا BBB) و اجزای سازنده آن را بشناسیم. سد خونی-مغزی ساختاری فیزیولوژیک است که از ورود مواد مضر به بافت مغز جلوگیری می‌کند و باعث حفظ محیط داخلی مغز می‌شود.

اجزای مهم سد خونی-مغزی شامل موارد زیر هستند:

  • سلول‌های اندوتلیال مویرگی (Endothelial cells): این سلول‌ها دیواره رگ‌های خونی مغز را تشکیل می‌دهند و به واسطه اتصالات محکم (Tight junctions) بین خود، از نفوذ غیرمجاز مولکول‌ها جلوگیری می‌کنند.

  • اتصالات محکم (Tight junctions): ساختارهای ویژه‌ای بین سلول‌های اندوتلیال که مانع عبور مولکول‌ها و سلول‌ها می‌شوند و پایه اصلی سد خونی-مغزی هستند.

  • آستروسیت‌ها (Astrocytes) و پاهای کاذب آستروسیت‌ها (Astrocyte end-feet): این ساختارها نقش حمایتی و تنظیمی در حفظ عملکرد سد خونی-مغزی دارند، اما خود به‌تنهایی جزو سد اصلی نیستند.

  • پریسیت‌ها (Pericytes): سلول‌های حمایتی پیرامون رگ‌ها که به تنظیم و پایداری سد کمک می‌کنند اما جزء اصلی سد نیستند.

  • تانیسیت‌ها (Tanycytes): نوعی سلول تخصصی در برخی مناطق مغز هستند و ارتباطی با ساختار اصلی سد خونی-مغزی ندارند.

بر اساس این توضیحات، اتصالات محکم بین سلول‌های اندوتلیال مویرگی جزء اصلی و تعیین‌کننده سد خونی-مغزی هستند.

بررسی گزینه‌ها

  • گزینه الف: تانیسیت‌ها
    تانیسیت‌ها سلول‌های تخصصی و نادر در برخی مناطق خاص مغز هستند و جزو ساختارهای سد خونی-مغزی به حساب نمی‌آیند. این گزینه نادرست است.

  • گزینه ب: پریسیت‌ها
    پریسیت‌ها نقش حمایتی و تنظیمی دارند اما جزء اصلی سد نیستند. این گزینه نادرست است.

  • گزینه ج: پاهای کاذب آستروسیت‌ها
    پاهای کاذب آستروسیت‌ها نقش حمایت و تنظیم محیط سد را دارند اما به‌تنهایی ساختار اصلی سد نیستند. این گزینه نادرست است.

  • گزینه د: اتصالات محکم بین سلول‌های اندوتلیال مویرگی
    این اتصالات، عامل اصلی جلوگیری از نفوذ مواد به مغز هستند و پایه و اساس سد خونی-مغزی را تشکیل می‌دهند. این گزینه درست است.

نتیجه‌گیری نهایی

جزء اصلی سد خونی-مغزی، اتصالات محکم بین سلول‌های اندوتلیال مویرگی هستند که مانع عبور غیرمجاز مواد به بافت مغز می‌شوند.

پاسخ صحیح: گزینه د


۲۵- کدامیک از نورون‌های واسطه‌ای زیر در شاخ قدامی نخاع با مهار جانبی باعث تمرکز پیام عصبی می‌شوند؟
الف) la
ب) Ib
ج) آلفا
د) رنشاو


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

پاسخ پرسش ⇦ گزینه د

پاسخ تشریحی:

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها

برای پاسخ به این سؤال باید با مفهوم نورون‌های واسطه‌ای (Interneurons) در نخاع، به ویژه در شاخ قدامی نخاع (Anterior horn of spinal cord) و نقش آنها در مهار جانبی (Lateral inhibition) و تمرکز پیام عصبی (Neural signal focusing) آشنا شویم.

  • مهار جانبی (Lateral inhibition) فرآیندی است که طی آن نورون‌های مهاری، سیگنال‌های مجاور را سرکوب می‌کنند تا پاسخ عصبی دقیق‌تر و متمرکزتر شود. این مکانیسم به افزایش وضوح پیام‌های عصبی کمک می‌کند.

  • در شاخ قدامی نخاع، نورون‌های واسطه‌ای مهاری به نام نورون‌های رنشاو (Renshaw cells) وجود دارند که با مهار جانبی، فعالیت نورون‌های حرکتی را تنظیم می‌کنند.

  • نورون‌های دیگر مانند Ia و Ib گیرنده‌های حسی هستند که اطلاعات پروپریوسپتیو را به نخاع می‌آورند.

  • نورون‌های آلفا (Alpha motor neurons) نورون‌های حرکتی اصلی هستند که به عضلات اسکلتی پیام می‌دهند.

بنابراین، نورون واسطه‌ای که در شاخ قدامی نخاع و از طریق مهار جانبی باعث تمرکز پیام عصبی می‌شود، نورون‌های رنشاو (Renshaw cells) هستند.

بررسی گزینه‌ها

  • گزینه الف: Ia
    نورون‌های Ia آکسون‌های حسی هستند که از عضلات به نخاع پیام می‌آورند و جزء نورون‌های واسطه‌ای مهاری نیستند. این گزینه نادرست است.

  • گزینه ب: Ib
    نورون‌های Ib نیز آکسون‌های حسی از اورگان گلژی هستند و نقش مهاری واسطه‌ای ندارند. این گزینه نادرست است.

  • گزینه ج: آلفا
    نورون‌های آلفا نورون‌های حرکتی اصلی هستند و واسطه‌ای محسوب نمی‌شوند. این گزینه نادرست است.

  • گزینه د: رنشاو
    نورون‌های رنشاو نورون‌های واسطه‌ای مهاری در شاخ قدامی نخاع هستند که با مهار جانبی فعالیت نورون‌های حرکتی را کنترل و تمرکز پیام عصبی را افزایش می‌دهند. این گزینه درست است.

نتیجه‌گیری نهایی

نورون‌های واسطه‌ای رنشاو در شاخ قدامی نخاع با اعمال مهار جانبی نقش کلیدی در تمرکز پیام عصبی دارند.

پاسخ صحیح: گزینه د


۲۶- تمامی موارد زیر عضو حسی دستگاه دهلیزی است، بجز: 
الف) اوتريكول
ب) ساکول
ج) مجاری حلزونی
د) مجاری نیمدایره


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

پاسخ پرسش ⇦ گزینه ج

پاسخ تشریحی:

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها

برای پاسخ به این سؤال، باید تفاوت ساختاری و عملکردی اجزای مختلف سیستم شنوایی و تعادلی را بررسی کنیم، به ویژه تمرکز بر دستگاه دهلیزی (Vestibular system) و بخش‌های حسی مرتبط با آن.

  • دستگاه دهلیزی (Vestibular system) مسئول حفظ تعادل، موقعیت سر و حرکت در فضا است. اجزای حسی این سیستم عبارتند از:

    • اوتریکول (Utricle) و ساکول (Saccule): بخش‌های منبسط شده از کیسه‌های دهلیزی که اطلاعات مربوط به شتاب خطی و موقعیت سر را دریافت می‌کنند.

    • مجاری نیمدایره (Semicircular canals): سه مجرای قوسی شکل که حرکات چرخشی و دورانی سر را شناسایی می‌کنند.

  • مجاری حلزونی (Cochlear ducts) یا مجرای حلزونی بخشی از سیستم شنوایی است و به دریافت و انتقال امواج صوتی مربوط می‌شود و جزء دستگاه دهلیزی نیست.

بنابراین، همه گزینه‌ها جز مجاری حلزونی عضو دستگاه دهلیزی هستند.

بررسی گزینه‌ها

  • گزینه الف: اوتریکول
    جزو اعضای حسی دستگاه دهلیزی است و به شناسایی شتاب خطی کمک می‌کند. درست است.

  • گزینه ب: ساکول
    جزء دستگاه دهلیزی است و اطلاعات مربوط به موقعیت سر و شتاب خطی را دریافت می‌کند. درست است.

  • گزینه ج: مجاری حلزونی
    این بخش بخشی از گوش داخلی است اما مربوط به شنوایی است، نه تعادل و دستگاه دهلیزی. پس عضو دستگاه دهلیزی نیست. گزینه نادرست است.

  • گزینه د: مجاری نیمدایره
    جزء اصلی دستگاه دهلیزی برای تشخیص حرکت دورانی سر است. درست است.

نتیجه‌گیری نهایی

تنها عضوی که جزء دستگاه دهلیزی نیست و مربوط به شنوایی است، مجاری حلزونی است.

پاسخ صحیح: گزینه ج


۲۷- مهم‌ترین ورودی و خروجی هسته‌های قاعده‌ای به ترتیب کدام است؟
الف) استریاتوم – گلوبوس پالیدوس داخلی
ب) گلوبوس پالیدوس داخلی – پوتامن
ج) گلوبوس پالیدوس داخلی – استریاتوم
د) استریاتوم – بخش متراکم جسم سیاه


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

پاسخ پرسش ⇦ گزینه الف

پاسخ تشریحی:

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها

برای پاسخ به این سؤال باید ابتدا ساختار و عملکرد هسته‌های قاعده‌ای (Basal ganglia) و مسیرهای ورودی و خروجی آنها را بررسی کنیم.

  • هسته‌های قاعده‌ای (Basal ganglia) مجموعه‌ای از هسته‌های زیرقشری مغز هستند که نقش مهمی در کنترل حرکت و تنظیم رفتار حرکتی دارند.

  • ورودی اصلی هسته‌های قاعده‌ای از طریق استریاتوم (Striatum) صورت می‌گیرد. استریاتوم خود شامل پوتامن (Putamen) و نوکلئوس کائودئیتوس (Caudate nucleus) است و سیگنال‌های قشری را دریافت می‌کند.

  • خروجی اصلی هسته‌های قاعده‌ای از طریق گلوبوس پالیدوس داخلی (Globus pallidus interna, GPi) و نُکلئوس سابتالامیک به بخش‌های دیگر مغز ارسال می‌شود.

  • استریاتوم ورودی قوی به هسته‌های قاعده‌ای است، و گلوبوس پالیدوس داخلی به عنوان خروجی اصلی عمل می‌کند.

بنابراین، مهم‌ترین ورودی و خروجی هسته‌های قاعده‌ای به ترتیب عبارتند از: ورودی: استریاتوم و خروجی: گلوبوس پالیدوس داخلی.

بررسی گزینه‌ها

  • گزینه الف: استریاتوم – گلوبوس پالیدوس داخلی
    این گزینه کاملاً صحیح است. استریاتوم ورودی و گلوبوس پالیدوس داخلی خروجی اصلی هسته‌های قاعده‌ای هستند.

  • گزینه ب: گلوبوس پالیدوس داخلی – پوتامن
    این گزینه برعکس واقعیت است و نادرست است.

  • گزینه ج: گلوبوس پالیدوس داخلی – استریاتوم
    این نیز نادرست است، چون ورودی و خروجی جابجا شده‌اند.

  • گزینه د: استریاتوم – بخش متراکم جسم سیاه
    بخش متراکم جسم سیاه (Substantia nigra pars compacta) بیشتر نقش تنظیم‌کننده و دوپامینرژیک دارد و خروجی اصلی نیست. پس این گزینه نادرست است.

نتیجه‌گیری نهایی

مهم‌ترین ورودی هسته‌های قاعده‌ای استریاتوم و مهم‌ترین خروجی آنها گلوبوس پالیدوس داخلی است.

پاسخ صحیح: گزینه الف


۲۸- انتقال تمام مزه‌های زیر از طریق گیرنده‌های متصل شونده به جی-پروتئین است، بجز: 
الف) Sour
ب) Sweet
ج) Bitter
د) Umami


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

پاسخ پرسش ⇦ گزینه الف

پاسخ تشریحی:

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها

برای پاسخ به این سؤال باید با انواع مزه‌ها (Tastes) و مسیرهای انتقال پیام آنها در سیستم چشایی آشنا شویم. مزه‌ها به وسیله گیرنده‌های مخصوص در سلول‌های چشایی تشخیص داده می‌شوند و سیگنال عصبی به مغز ارسال می‌شود.

  • گیرنده‌های متصل شونده به جی-پروتئین (G protein-coupled receptors یا GPCRs) نقش مهمی در شناسایی مزه‌هایی مانند شیرین (Sweet)، تلخ (Bitter)، و اومامی (Umami) دارند. این گیرنده‌ها با فعال‌سازی مسیرهای داخلی سلولی موجب تولید پیام عصبی می‌شوند.

  • مزه ترش (Sour) بر خلاف بقیه، از طریق کانال‌های یونی مستقیم منتقل می‌شود و وابسته به گیرنده‌های GPCR نیست.

بنابراین، مزه ترش (Sour) استثنا است و سیگنال آن از طریق کانال یونی منتقل می‌شود، نه گیرنده‌های متصل به جی-پروتئین.

بررسی گزینه‌ها

  • گزینه الف: Sour (ترش)
    انتقال پیام مزه ترش از طریق کانال یونی است و گیرنده GPCR در آن نقش ندارد. این گزینه درست است که استثناست.

  • گزینه ب: Sweet (شیرین)
    گیرنده‌های GPCR نقش اساسی در شناسایی مزه شیرین دارند. پس این گزینه نادرست است.

  • گزینه ج: Bitter (تلخ)
    گیرنده‌های GPCR مسئول شناسایی مزه تلخ هستند. پس این گزینه نادرست است.

  • گزینه د: Umami (اومامی)
    گیرنده‌های GPCR در شناسایی مزه اومامی نیز نقش دارند. این گزینه نادرست است.

نتیجه‌گیری نهایی

تمام مزه‌ها به جز ترش (Sour) از طریق گیرنده‌های متصل به جی-پروتئین منتقل می‌شوند.

پاسخ صحیح: گزینه الف


۲۹- انتقال پیام از سلول‌های میترال کورتکس بویایی از طریق تمامی نواحی زیر صورت می‌گیرد، بجز:
الف) Piriform cortex
ب) Olfactory tubercle
ج) Cingulate cortex
د) Anterior olfactory nucleus


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

پاسخ پرسش ⇦ گزینه ج

پاسخ تشریحی:

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها

برای پاسخ به این سؤال، ابتدا باید ساختار و مسیرهای انتقال پیام از سلول‌های میترال (Mitral cells) در کورتکس بویایی (Olfactory cortex) را بشناسیم.

  • سلول‌های میترال، نورون‌های اصلی در گلومیروس بویایی (Olfactory bulb) هستند که پیام‌های بویایی را دریافت و به مناطق مختلف مغز منتقل می‌کنند.

  • این پیام‌ها به چند ناحیه اصلی در مغز هدایت می‌شوند که هر کدام نقش خاصی در پردازش و ادراک بو دارند:

    • Piriform cortex: بخش اصلی کورتکس بویایی و محل پردازش اولیه بویایی.

    • Olfactory tubercle: منطقه‌ای که در سیستم پاداش و پردازش بویایی نقش دارد.

    • Anterior olfactory nucleus: مرکز بین‌نواحی مرتبط با بویایی و تقویت پیام‌های بویایی.

  • Cingulate cortex: بخشی از لوب قدامی مغز است که عمدتاً در پردازش احساسات، توجه و حافظه نقش دارد و به طور مستقیم جزء مسیرهای اصلی انتقال پیام از سلول‌های میترال نیست.

بنابراین، پیام‌های بویایی از سلول‌های میترال معمولاً به سه ناحیه اول می‌روند و cingulate cortex جزو مسیرهای اصلی انتقال پیام نیست.

بررسی گزینه‌ها

  • گزینه الف: Piriform cortex
    ناحیه اصلی و مهم در انتقال پیام بویایی است. گزینه درست است.

  • گزینه ب: Olfactory tubercle
    یکی از مناطق هدف انتقال پیام بویایی است. گزینه درست است.

  • گزینه ج: Cingulate cortex
    جزء مسیرهای مستقیم انتقال پیام از سلول‌های میترال نیست. این گزینه نادرست است.

  • گزینه د: Anterior olfactory nucleus
    عضو مهم در پردازش پیام‌های بویایی و انتقال آنها است. گزینه درست است.

نتیجه‌گیری نهایی

تمامی نواحی ذکر شده نقش در انتقال پیام از سلول‌های میترال دارند، به جز cingulate cortex که مستقیم در این مسیر قرار ندارد.

پاسخ صحیح: گزینه ج


۳۰- همه موارد زیر در مورد حس درد صحیح است، بجز: 
الف) درد کند از طریق مسیر پالئواسپینوتالامیک به مغز ارسال می‌شود. 
ب) درد تند از طریق مسیر نئواسپینوتالامیک به مغز ارسال می‌شود. 
ج) ماده P مهم‌ترین نوروترانسمیتر دخیل در درد تند است.
د) ماده P مهم‌ترین نوروترانسمیتر دخیل در درد کند است.


کلیک کنید تا پاسخ پرسش نمایش داده شود

پاسخ پرسش ⇦ گزینه ج

پاسخ تشریحی:

توضیح بر اساس کلیدواژه‌ها

برای پاسخ به این سؤال، باید به ویژگی‌های حس درد (Pain sensation)، مسیرهای عصبی مرتبط و نقش نوروترانسمیترها در انتقال پیام‌های درد توجه کنیم.

  • درد به دو نوع اصلی تقسیم می‌شود: درد تند (Fast pain) و درد کند (Slow pain).

  • درد تند (Fast pain) که معمولاً با شروع ناگهانی و شدید همراه است، از طریق مسیر نئواسپینوتالامیک (Neospinothalamic tract) به مغز ارسال می‌شود. این مسیر سریع و با فیبرهای Aδ است.

  • درد کند (Slow pain) که احساس سوزش یا درد مبهم و طولانی‌مدت است، از طریق مسیر پالئواسپینوتالامیک (Paleospinothalamic tract) منتقل می‌شود. این مسیر کندتر و با فیبرهای C همراه است.

  • ماده P (Substance P) نوروترانسمیتر مهمی است که عمدتاً در انتقال درد کند نقش دارد و در انتقال درد تند نقش کمتری دارد.

بررسی گزینه‌ها

  • گزینه الف: درد کند از طریق مسیر پالئواسپینوتالامیک به مغز ارسال می‌شود
    این بیان کاملاً صحیح است.

  • گزینه ب: درد تند از طریق مسیر نئواسپینوتالامیک به مغز ارسال می‌شود
    این نیز درست است.

  • گزینه ج: ماده P مهم‌ترین نوروترانسمیتر دخیل در درد تند است
    این بیان نادرست است زیرا ماده P بیشتر در انتقال درد کند نقش دارد، نه درد تند.

  • گزینه د: ماده P مهم‌ترین نوروترانسمیتر دخیل در درد کند است
    این بیان صحیح است.

نتیجه‌گیری نهایی

تنها گزینه نادرست، گزینه‌ای است که ماده P را به عنوان نوروترانسمیتر اصلی درد تند معرفی می‌کند.

پاسخ صحیح: گزینه ج


انتشار یا بازنشر هر بخش از این محتوای «آینده‌نگاران مغز» تنها با کسب مجوز کتبی از صاحب اثر مجاز است.

کتاب پرسش‌های چند گزینه‌ای علوم اعصاب مباحث نوروفیزیولوژی


«بخشی از کتاب الکترونیکی نوروفیزیولوژی»


📘 پرسش‌های چند گزینه‌ای علوم اعصاب شامل تمامی مباحث نوروفیزیولوژی

  • ناشر: موسسه آموزشی تألیفی ارشدان
  • تعداد صفحات: ۹۱ صفحه
  • شامل: تمامی سوالات دکتری علوم اعصاب از سال ۱۳۸۷ تا ۱۴۰۰
  • مباحث: به‌طور کامل مربوط به نوروفیزیولوژی 
  • پاسخ‌ها: همراه با پاسخ کلیدی



🚀 با ما همراه شوید!

تازه‌ترین مطالب و آموزش‌های مغز و اعصاب را از دست ندهید. با فالو کردن کانال تلگرام آینده‌نگاران مغز، از ما حمایت کنید!

🔗 دنبال کردن کانال تلگرام

امتیاز شما به این مطلب:

★ اول از راست = ۱ امتیاز | ★ پنجم از راست = ۵ امتیاز

میانگین امتیازها: 5 / 5. تعداد آراء: 163

اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می‌دهید.

داریوش طاهری

نه اولین، اما در تلاش برای بهترین بودن؛ نه پیشرو در آغاز، اما ممتاز در پایان. ---- ما شاید آغازگر راه نباشیم، اما با ایمان به شایستگی و تعالی، قدم برمی‌داریم تا در قله‌ی ممتاز بودن بایستیم.

‫۴ دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
ورود | ثبت نام
شماره موبایل یا پست الکترونیک خود را وارد کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
درخواست بازیابی رمز عبور
لطفاً پست الکترونیک یا موبایل خود را وارد نمایید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر

ورود/ ثبت نام با جیمیل

ایمیل بازیابی ارسال شد!
لطفاً به صندوق الکترونیکی خود مراجعه کرده و بر روی لینک ارسال شده کلیک نمایید.

ورود/ ثبت نام با جیمیل

تغییر رمز عبور
یک رمز عبور برای اکانت خود تنظیم کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

تغییر رمز با موفقیت انجام شد

ورود/ ثبت نام با جیمیل