هیچ جامعهای با نفرت نجات پیدا نمیکند | راه اصلاح اجتماعی از آگاهی و همبستگی میگذرد

گاهی در فضای جامعه، جملههایی شنیده میشود که از شدت تلخی، مثل زخمی باز در هوا میمانند؛ جملههایی که از دل فشار و رنج بیرون میآیند و بار سنگینی از ناامیدی را با خود حمل میکنند. وقتی کسی میگوید «اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، مردم بدبخت میشوند… افسرده، تحت ستم، گرفتار گرانی، فقر، فساد و خشم…»، این فقط یک عبارت ساده نیست؛ این صدای جمعیِ زخمی است که مدتهاست در سکوت مانده و حالا راهی جز فریاد پیدا نکرده است.
این کلمات را باید جدی گرفت، چون پشت آنها واقعیتهایی تلخ وجود دارد. گرانی (Inflation) واقعی است. فقر (Poverty) واقعی است. فشارهای روانی، اضطراب، خستگی اجتماعی و احساس بیپناهی، حقیقتهایی هستند که نمیتوان انکارشان کرد. جامعهای که زیر بار مشکلات معیشتی و بیعدالتی خم شده، طبیعی است که زبانش تلخ شود. طبیعی است که مردم گاهی احساس کنند دیگر چیزی برای گفتن جز شکایت و خشم باقی نمانده است.
اما درست در همین نقطه، یک حقیقت عمیق و سرنوشتساز وجود دارد:
هیچ ملتی با نفرت نجات پیدا نمیکند.
هیچ جامعهای با خشم کور ساخته نمیشود.
و هیچ آیندهای با تکرار جملههایی که فقط ویرانی را بازتاب میدهند، روشن نخواهد شد.
درد مردم واقعی است، اما درمان درد، تبدیل شدن به آتش بیهدف نیست.
گاهی خشم، مثل شعلهای است که ابتدا برای گرم کردن روشن میشود، اما اگر مهار نشود، خانه را میسوزاند. خشم (Anger) میتواند واکنشی طبیعی به بیعدالتی باشد، اما اگر به نفرت تبدیل شود، دیگر نیروی اصلاح نیست؛ نیروی تخریب است. جامعهای که فقط خشم تولید کند، شاید لحظهای سبک شود، اما در بلندمدت، خود را از مسیر ساختن دور میکند.
مشکل اصلی اینجاست که خشمِ بیجهت، به جای آنکه ریشههای بحران را هدف بگیرد، انسانها را مقابل یکدیگر قرار میدهد. نفرت، همبستگی را میشکند. و جامعهای که همبستگیاش فرو بریزد، دیگر توان ایستادن ندارد.
ملتها بدبخت نمیشوند فقط به این دلیل که یک گروه میماند یا یک جریان ادامه پیدا میکند. ملتها زمانی بدبخت میشوند که امید از میان برود، عقل خاموش شود، گفتوگو نابود گردد و انسانیت قربانی خشم شود.
اصلاح (Reform) از مسیر دیگری عبور میکند. اصلاح از مسیر آگاهی (Awareness) میگذرد. از مسیر شناخت درست مسئله، از مسیر تحلیل، از مسیر پرسشگری، از مسیر مطالبهگری عقلانی. جامعهای که فقط فریاد بزند اما نداند چه میخواهد، در نهایت صدایش در هیاهو گم میشود.
مطالبهگری یعنی خواستن عدالت، اما با زبان عقل. یعنی اعتراض، اما با کرامت. یعنی ایستادن، اما بدون سقوط به ورطه نفرت.
در تاریخ، ملتهایی که توانستند از بحران عبور کنند، ملتهایی بودند که امید را حتی در تاریکترین شبها حفظ کردند. امید نه به معنای سادهلوحی است، نه به معنای نادیده گرفتن درد. امید یعنی باور به اینکه میتوان ساخت، میتوان تغییر داد، میتوان بهتر شد.
جامعهای که امیدش را از دست بدهد، حتی اگر همه ابزارها را داشته باشد، شکست میخورد. زیرا امید، موتور حرکت است.
ما حق داریم ناراحت باشیم.
حق داریم از گرانی خسته باشیم.
حق داریم از فساد عصبانی باشیم.
حق داریم عدالت بخواهیم.
اما باید مراقب باشیم خشم، ما را از انسانیت جدا نکند.
اگر قرار باشد هر جمله فقط بنزین روی آتش بریزد، نه به اصلاح نزدیک میشویم، نه به عدالت. تنها چیزی که باقی میماند، خاکستر است.
آینده را نه گلوله خشم میسازد، نه فریاد نفرت. آینده را صدای عقل میسازد. آینده را اراده مردم میسازد. آینده را همبستگی، آگاهی و تلاش جمعی میسازد.
گاهی بزرگترین شجاعت، این نیست که فریاد بزنی؛ بلکه این است که در اوج درد، باز هم انسان بمانی. در اوج خشم، باز هم عقل را کنار نگذاری. در اوج ناامیدی، باز هم چراغ امید را خاموش نکنی.
زیرا ملتها زمانی زنده میمانند که بتوانند از دل بحران، راه ساختن را پیدا کنند.
راه نجات، ساختن است؛ نه سوختن.
راه نجات، آگاهی است؛ نه نفرت.
راه نجات، همبستگی است؛ نه شکستن یکدیگر.
و این حقیقتی است که باید بارها تکرار شود:
هیچ جامعهای با نفرت نجات پیدا نمیکند،
اما یک ملت میتواند با عقل، امید و کرامت انسانی، حتی سختترین روزها را پشت سر بگذارد.
