زبان انگلیسی دکتری

مثال‌های جمله‌سازی با واژگان درس‌های 31 تا 33 کتاب 504 همراه با ترجمه فارسی | تمرین تعاملی

فاز پنجم: تمرین جمله‌سازی واژگان کتاب 504 واژه

در این بخش از تمرین‌های واژگان کتاب 504 Absolutely Essential Words، به تمرین جمله‌سازی برای سه درس متوالی از کتاب می‌پردازیم.

برای هر واژه، مثالی دقیق و کاربردی به زبان انگلیسی همراه با ترجمه فارسی روان ارائه شده است. این جمله‌ها به شیوه‌ای تعاملی و در قالب باکس‌های بازشونده طراحی شده‌اند تا یادگیری شما لذت‌بخش، منظم، و هدفمند باشد.

این تمرین‌ها بخشی از آموزش گام‌به‌گام تیم آینده‌نگران مغز به سرپرستی داریوش طاهری هستند و با هدف تقویت حافظه معنایی، جمله‌سازی سریع، و فهم کاربردی واژگان طراحی شده‌اند.

یادگیری را با عمق و معنا تجربه کنید، همراه با آینده‌نگاران مغز.


مثال‌هایی برای واژگان درس سی و یک


Exercise

Now make up your own sentences, one for each of the new words you have just been taught. 

«مثالی برای واژهٔ commuter به‌معنای مسافر روزانه.»
«مثالی برای واژهٔ confine به‌معنای محدود کردن.»
«مثالی برای واژهٔ idle به‌معنای بیکار یا تنبل.»
«مثالی برای واژهٔ idol به‌معنای بُت یا شخص مورد پرستش.»
«مثالی برای واژهٔ jest به‌معنای شوخی.»
«مثالی برای واژهٔ patriotic به‌معنای میهن‌پرست.»
«مثالی برای واژهٔ dispute به‌معنای اختلاف یا مشاجره.»
«مثالی برای واژهٔ valor به‌معنای دلاوری یا شجاعت.»
«مثالی برای واژهٔ lunatic به‌معنای دیوانه.»
«مثالی برای واژهٔ vein به‌معنای رگ.»
«مثالی برای واژهٔ uneventful به‌معنای بدون حادثه یا معمولی.»
«مثالی برای واژهٔ fertile به‌معنای حاصل‌خیز.»

مثال‌هایی برای واژگان درس سی و دو


Exercise

Now make up your own sentences, one for each of the new words you have just been taught. 

«مثالی برای واژهٔ refer به‌معنای اشاره کردن.»
«مثالی برای واژهٔ distress به‌معنای اندوه یا ناراحتی.»
«مثالی برای واژهٔ diminish به‌معنای کاهش دادن.»
«مثالی برای واژهٔ maximum به‌معنای حداکثر.»
«مثالی برای واژهٔ flee به‌معنای فرار کردن.»
«مثالی برای واژهٔ vulnerable به‌معنای آسیب‌پذیر.»
«مثالی برای واژهٔ signify به‌معنای دلالت کردن یا نشان دادن.»
«مثالی برای واژهٔ mythology به‌معنای اسطوره‌شناسی.»
«مثالی برای واژهٔ colleague به‌معنای همکار.»
«مثالی برای واژهٔ torment به‌معنای عذاب دادن یا رنج دادن.»
«مثالی برای واژهٔ provide به‌معنای فراهم کردن یا ارائه دادن.»
«مثالی برای واژهٔ loyalty به‌معنای وفاداری.»

مثال‌هایی برای واژگان درس سی و سه


Exercise

Now make up your own sentences, one for each of the new words you have just been taught. 

«مثالی برای واژهٔ volunteer به‌معنای داوطلب شدن.»
«مثالی برای واژهٔ prejudice به‌معنای تعصب.»
«مثالی برای واژهٔ shrill به‌معنای گوش‌خراش.»
«مثالی برای واژهٔ jolly به‌معنای خوشحال و سرحال.»
«مثالی برای واژهٔ witty به‌معنای بذله‌گو.»
«مثالی برای واژهٔ hinder به‌معنای مانع شدن.»
«مثالی برای واژهٔ lecture به‌معنای سخنرانی.»
«مثالی برای واژهٔ abuse به‌معنای سوءاستفاده یا بدرفتاری.»
«مثالی برای واژهٔ mumble به‌معنای من‌من کردن.»
«مثالی برای واژهٔ mute به‌معنای لال یا بی‌صدا.»
«مثالی برای واژهٔ wad به‌معنای کپه یا گلوله کاغذ.»
«مثالی برای واژهٔ retain به‌معنای حفظ کردن.»

امتیاز نوشته:

میانگین امتیازها: 5 / 5. تعداد آراء: 2

اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می‌دهید.

داریوش طاهری

نه اولین، اما در تلاش برای بهترین بودن؛ نه پیشرو در آغاز، اما ممتاز در پایان. ---- ما شاید آغازگر راه نباشیم، اما با ایمان به شایستگی و تعالی، قدم برمی‌داریم تا در قله‌ی ممتاز بودن بایستیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا