فاز پنجم: تمرین جملهسازی واژگان کتاب 504 واژه
در این بخش از تمرینهای واژگان کتاب 504 Absolutely Essential Words، به تمرین جملهسازی برای سه درس متوالی از کتاب میپردازیم.
برای هر واژه، مثالی دقیق و کاربردی به زبان انگلیسی همراه با ترجمه فارسی روان ارائه شده است. این جملهها به شیوهای تعاملی و در قالب باکسهای بازشونده طراحی شدهاند تا یادگیری شما لذتبخش، منظم، و هدفمند باشد.
این تمرینها بخشی از آموزش گامبهگام تیم آیندهنگران مغز به سرپرستی داریوش طاهری هستند و با هدف تقویت حافظه معنایی، جملهسازی سریع، و فهم کاربردی واژگان طراحی شدهاند.
یادگیری را با عمق و معنا تجربه کنید، همراه با آیندهنگاران مغز.
مثالهایی برای واژگان درس سی و چهار
Exercise
Now make up your own sentences, one for each of the new words you have just been taught.
«مثالی برای واژهٔ candidate بهمعنای کاندیدا.»
Example: She is a strong candidate for the scholarship.
او یک کاندیدای قوی برای بورس تحصیلی است.
«مثالی برای واژهٔ precede بهمعنای مقدم بودن.»
Example: The speech will precede the award ceremony.
سخنرانی مقدم بر مراسم اهدای جوایز است.
«مثالی برای واژهٔ adolescent بهمعنای نوجوان.»
Example: Many adolescents face challenges during their teenage years.
بسیاری از نوجوانان در دوران بلوغ با چالشهایی روبرو میشوند.
«مثالی برای واژهٔ coeducational بهمعنای مختلط.»
Example: This is a coeducational school for boys and girls.
این یک مدرسه مختلط برای پسران و دختران است.
«مثالی برای واژهٔ radical بهمعنای رادیکال، اساسی.»
Example: They proposed radical changes to the education system.
آنها تغییرات اساسی در سیستم آموزش پیشنهاد کردند.
«مثالی برای واژهٔ spontaneous بهمعنای خودجوش، خودبهخودی.»
Example: Her spontaneous laughter brightened up the room.
خندهٔ خودجوش او فضای اتاق را روشن کرد.
«مثالی برای واژهٔ skim بهمعنای مرور سریع.»
Example: I only had time to skim the article before the meeting.
قبل از جلسه فقط فرصت مرور سریع مقاله را داشتم.
«مثالی برای واژهٔ vaccinate بهمعنای واکسینه کردن.»
Example: It is important to vaccinate children against common diseases.
واکسن زدن کودکان در برابر بیماریهای شایع مهم است.
«مثالی برای واژهٔ untidy بهمعنای نامرتب.»
Example: His desk was untidy with papers everywhere.
میز او با کاغذهای پراکنده بسیار نامرتب بود.
«مثالی برای واژهٔ utensil بهمعنای وسیله، ابزار (معمولاً در آشپزخانه).»
Example: She bought new cooking utensils for her kitchen.
او ابزارهای جدید آشپزی برای آشپزخانهاش خرید.
«مثالی برای واژهٔ sensitive بهمعنای حساس.»
Example: He is very sensitive to criticism.
او نسبت به انتقاد بسیار حساس است.
«مثالی برای واژهٔ temperate بهمعنای معتدل.»
Example: The region has a temperate climate all year round.
این منطقه در تمام سال دارای آب و هوای معتدل است.
مثالهایی برای واژگان درس سی و پنج
Exercise
Now make up your own sentences, one for each of the new words you have just been taught.
«مثالی برای واژهٔ vague بهمعنای مبهم.»
Example: His explanation was vague and hard to understand.
توضیح او مبهم و دشوار برای درک بود.
«مثالی برای واژهٔ elevate بهمعنای بالا بردن، ارتقاء دادن.»
Example: The new manager aims to elevate the company’s performance.
مدیر جدید قصد دارد عملکرد شرکت را ارتقاء دهد.
«مثالی برای واژهٔ lottery بهمعنای قرعهکشی، بختآزمایی.»
Example: He won a large sum of money in the lottery.
او در قرعهکشی مبلغ زیادی پول برد.
«مثالی برای واژهٔ finance بهمعنای تامین مالی، امور مالی.»
Example: The company needs more finance to expand its operations.
شرکت برای توسعه فعالیتهایش به تأمین مالی بیشتری نیاز دارد.
«مثالی برای واژهٔ obtain بهمعنای به دست آوردن.»
Example: She managed to obtain a visa for her trip.
او موفق شد ویزا را برای سفرش به دست آورد.
«مثالی برای واژهٔ cinema بهمعنای سینما.»
Example: They went to the cinema to watch the latest movie.
آنها برای دیدن جدیدترین فیلم به سینما رفتند.
«مثالی برای واژهٔ event بهمعنای رویداد.»
Example: The charity event raised a lot of money.
رویداد خیریه مبلغ زیادی پول جمعآوری کرد.
«مثالی برای واژهٔ discard بهمعنای دور انداختن.»
Example: Please discard any expired food items.
لطفاً هر گونه غذای تاریخ گذشته را دور بیندازید.
«مثالی برای واژهٔ soar بهمعنای بالا رفتن سریع.»
Example: Prices soared after the new tax was introduced.
قیمتها پس از معرفی مالیات جدید به سرعت افزایش یافتند.
«مثالی برای واژهٔ subsequent بهمعنای بعدی، متعاقب.»
Example: The subsequent chapters explain the topic in more detail.
فصول بعدی موضوع را با جزئیات بیشتر توضیح میدهند.
«مثالی برای واژهٔ relate بهمعنای مربوط بودن، ارتباط داشتن.»
Example: Can you relate these facts to the main topic?
آیا میتوانید این حقایق را به موضوع اصلی مرتبط کنید؟
«مثالی برای واژهٔ stationary بهمعنای ثابت، بیحرکت.»
Example: The car remained stationary at the traffic light.
ماشین در چراغ قرمز ثابت ماند.
مثالهایی برای واژگان درس سی و شش
Exercise
Now make up your own sentences, one for each of the new words you have just been taught.
«مثالی برای واژهٔ prompt بهمعنای سریع، فوری یا واداشتن.»
Example: The patient’s condition required prompt medical attention.
وضعیت بیمار نیاز به رسیدگی فوری پزشکی داشت.
«مثالی برای واژهٔ hasty بهمعنای شتابزده.»
Example: He made a hasty decision without thinking it through.
او تصمیمی شتابزده بدون فکر کافی گرفت.
«مثالی برای واژهٔ scorch بهمعنای سوزاندن سطحی یا سوختن.»
Example: The fire scorched the edges of the paper.
آتش لبههای کاغذ را سوزاند.
«مثالی برای واژهٔ tempest بهمعنای طوفان.»
Example: The ship struggled to stay afloat during the tempest.
کشتی برای ماندن بر سطح آب در میان طوفان تلاش میکرد.
«مثالی برای واژهٔ soothe بهمعنای آرام کردن.»
Example: She sang a lullaby to soothe the baby.
او برای آرام کردن نوزاد لالایی خواند.
«مثالی برای واژهٔ sympathetic بهمعنای همدل، دلسوز.»
Example: She was sympathetic to his problems and offered help.
او نسبت به مشکلاتش همدلی نشان داد و کمکش کرد.
«مثالی برای واژهٔ redeem بهمعنای جبران کردن، بازخرید کردن.»
Example: He worked hard to redeem his earlier mistakes.
او سخت کار کرد تا اشتباهات قبلیاش را جبران کند.
«مثالی برای واژهٔ resume بهمعنای از سر گرفتن.»
Example: After a short break, they resumed the meeting.
بعد از یک وقفه کوتاه، جلسه را از سر گرفتند.
«مثالی برای واژهٔ harmony بهمعنای هماهنگی.»
Example: The choir sang in perfect harmony.
گروه کُر با هماهنگی کامل آواز خواندند.
«مثالی برای واژهٔ refrain بهمعنای خودداری کردن.»
Example: Please refrain from using your phone during the performance.
لطفاً در طول اجرا از استفاده از تلفن همراه خودداری کنید.
«مثالی برای واژهٔ illegal بهمعنای غیرقانونی.»
Example: Selling those products without a license is illegal.
فروش آن محصولات بدون مجوز غیرقانونی است.
«مثالی برای واژهٔ narcotic بهمعنای مواد مخدر.»
Example: The police seized a large amount of narcotics at the border.
پلیس مقدار زیادی مواد مخدر را در مرز توقیف کرد.