واژگان درس سی و هشت کتاب ۵۰۴ واژه کاملاً ضروری در جمله + ترجمه فارسی | آموزش کاربردی و رنگی

درس سی و هشت کتاب واژگان ۵۰۴ در جمله
شامل لغات درس سی و هشت
همراه با تلفظ بریتانیایی و آمریکایی و معانی فارسی کامل
یادگیری واژگان پرکاربرد انگلیسی هرگز اینقدر زنده، کاربردی و لذتبخش نبوده است!
در مجموعهی آموزشی منحصربهفرد «واژگان کتاب ۵۰۴ واژه کاملاً ضروری در جمله» که با همت وبسایت آیندهنگاران مغز تهیه شده، کوشیدهایم تا واژگان کلیدی این کتاب مشهور را نه صرفاً با تعریف و ترجمهی مستقیم، بلکه در قالب جملات واقعی، رنگی و کاملاً کاربردی ارائه کنیم؛ جملاتی زنده که هر واژه را در بافت طبیعی زبان قرار میدهند و فرایند یادگیری را از سطحی گذرا به حافظهی بلندمدت منتقل میسازند.
هر درس از این مجموعهی ارزشمند، شامل گروهی از واژگان منتخب کتاب ۵۰۴ است. برای هر واژه، پنج جملهی هوشمندانه طراحی شده است؛ جملاتی که نهتنها واژهی اصلی را برجسته میکنند، بلکه سایر واژگان ضروری این کتاب را نیز بهصورت هدفمند در خود جای دادهاند. این رویکرد علمی، علاوه بر افزایش تکرار هدفمند واژگان، موجب تثبیت عمیقتر آنها در ذهن زبانآموز میشود.
با استفاده از رنگهای متمایز برای نمایش واژههای کلیدی و مهم، تمرکز مخاطب به شکل بصری تقویت میشود و فرآیند یادگیری حالتی تعاملی و پویا پیدا میکند. افزون بر این، ترجمهی دقیق و روان هر جمله در خط بعدی به زبان فارسی آمده است تا معنا، مفهوم و کاربرد واژگان در بستر جمله، بهروشی عمیق و قابلفهم منتقل شود.
این پروژهی نوآورانه و علمی، حاصل نگارش و تدوین داریوش طاهری است؛ تلاشی خلاقانه برای آنکه آموزش واژگان انگلیسی، تجربهای شیرین، بهیادماندنی و هدفمند باشد.
واژگان درس سی و هشت
obedient [əˈbiːdiənt]
A) The obedient soldier followed every order without hesitation, proving his loyalty to the army.
الف) سرباز مطیع هر دستوری را بدون تردید اجرا کرد و وفاداری خود را به ارتش ثابت نمود.
B) An obedient child not only respects rules but also shows gratitude and respect to elders.
ب) کودک مطیع نه تنها به قوانین احترام میگذارد بلکه قدردانی و احترام به بزرگترها نیز نشان میدهد.
C) Being obedient in a crisis requires discipline, courage, and trust in your leader.
ج) مطیع بودن در شرایط بحرانی نیازمند انضباط، شجاعت و اعتماد به رهبر است.
D) The obedient dog impressed the audience with its remarkable performance during the show.
د) سگ مطیع با اجرای قابل توجه خود در طول نمایش، تماشاگران را تحتتأثیر قرار داد.
E) Although she appeared obedient, her ambition and determination revealed a much stronger personality.
هـ) اگرچه او مطیع به نظر میرسید، اما جاهطلبی و ارادهاش شخصیتی بسیار قویتر را نشان میداد.
verdict [ˈvɜrdɪkt]
A) The jury reached a verdict after hours of careful deliberation, surprising everyone in the courtroom.
الف) پس از ساعتها بررسی دقیق، هیئت منصفه به یک حکم رسید که همه را در دادگاه شگفتزده کرد.
B) The defendant awaited the verdict nervously, hoping for a favorable outcome.
ب) متهم با اضطراب منتظر حکم بود و امیدوار به یک نتیجه مطلوب.
C) The judge announced the verdict clearly, putting an end to the long controversy surrounding the case.
ج) قاضی حکم را به وضوح اعلام کرد و پایان به جدال طولانی در مورد پرونده گذاشت.
D) The final verdict was a disappointment for the accused, who hoped to be acquitted.
د) حکم نهایی برای متهمی که امید به تبرئه داشت، ناامیدکننده بود.
E) After hearing all the evidence, the panel gave its verdict based on facts, not assumptions.
هـ) پس از شنیدن تمام شواهد، هیئت تصمیم خود را بر اساس واقعیتها و نه حدسها اعلام کرد.
charity [ˈʧɛrɪti]
A) The humble millionaire donated half of his fortune to a charity</span that helps needy families in urban areas.
الف) میلیونر فروتن نیمی از ثروتش را به یک مؤسسه خیریه که به خانوادههای نیازمند در مناطق شهری کمک میکند، اهدا کرد.
B) The generous woman created a charity foundation to support abandoned children and give them a decent future.
ب) آن زن سخاوتمند بنیادی خیریه تأسیس کرد تا از کودکان رهاشده حمایت کند و آیندهای مناسب به آنها ببخشد.
C) While some people donate to charity out of true compassion, others do it just to impress the public.
ج) در حالی که برخی افراد از روی دلسوزی واقعی به خیریه کمک میکنند، دیگران فقط برای تحتتأثیر قرار دادن مردم این کار را انجام میدهند.
D) The small town organized a charity event where local celebrities sold handmade items to raise funds for disabled veterans.
د) شهر کوچک یک مراسم خیریه برگزار کرد که در آن مشاهیر محلی برای جمعآوری پول برای سربازان ناتوان اقلام دستساز میفروختند.
E) After witnessing the devastation caused by the earthquake, many volunteers joined the charity mission to provide emergency aid.
هـ) پس از مشاهده ویرانی ناشی از زلزله، داوطلبان زیادی به مأموریت خیریه پیوستند تا کمکهای اضطراری ارائه دهند.
tumult [ˈtuməlt]
A) The tumult in the stadium grew louder as the arrogant player insulted the loyal fans after the defeat.
الف) هیاهو در ورزشگاه زمانی شدت گرفت که بازیکن متکبر پس از شکست، هواداران وفادار را تحقیر کرد.
B) The political tumult forced the government to take drastic measures to restore stability and calm the agitated public.
ب) آشوب سیاسی دولت را مجبور کرد اقدامات شدیدی برای بازگرداندن ثبات و آرام کردن مردم آشفته انجام دهد.
C) During the tumult of the protest, a reckless youth threw a flaming object at the police, causing further chaos.
ج) در میان آشفتگی اعتراض، یک جوان بیپروا شیئی شعلهور به سمت پلیس پرتاب کرد و هرجومرج بیشتری به وجود آورد.
D) The courtroom fell into tumult after the unexpected verdict shocked both the innocent defendant and his furious family.
د) پس از اعلام رأی غیرمنتظره که هم متهم بیگناه و هم خانواده خشمگین او را شوکه کرد، دادگاه در هیاهو فرو رفت.
E) The teacher tried to control the tumult in the classroom caused by a deliberate prank pulled by a mischievous student with little regard for rules.
هـ) معلم تلاش کرد شلوغی کلاس را که ناشی از یک شوخی عمدی از سوی دانشآموزی شیطان و بیاعتنا به قوانین بود، کنترل کند.
wobble [ˈwɑbəl]
A) The old table began to wobble under the excessive weight, making everyone uneasy during the banquet.
الف) میز قدیمی زیر وزن بیشازحد شروع به لرزیدن کرد و همه را در طول ضیافت ناآرام ساخت.
B) As the tired soldier stood to speak, his legs wobbled slightly, yet his voice remained firm and inspiring.
ب) هنگامی که سرباز خسته ایستاد تا سخن بگوید، پاهایش کمی لرزید، اما صدایش همچنان محکم و الهامبخش باقی ماند.
C) The wobble in his voice revealed a lack of confidence, even though his arguments were rational and well-prepared.
ج) لرزش در صدایش نشاندهنده نبود اعتمادبهنفس بود، اگرچه استدلالهایش منطقی و خوب آماده شده بودند.
D) The bridge began to wobble during the storm, making the terrified tourists question its stability.
د) پل در طول طوفان شروع به لرزیدن کرد و گردشگران وحشتزده را نسبت به پایداری آن دچار تردید ساخت.
E) After drinking too much, he began to wobble down the street like a helpless man lost in a foggy maze.
هـ) پس از نوشیدن بیش از حد، او همچون مردی بیدفاع که در یک هزارتوی مهآلود گم شده باشد، در خیابان شروع به تلوتلو خوردن کرد.
swarm [swɔrm]
A) A swarm of furious bees attacked the farmer after he accidentally disturbed their fragile hive near the orchard.
الف) یک دسته از زنبورهای خشمگین به کشاورز حمله کردند، چون او بهطور تصادفی کندوی شکننده آنها را نزدیک باغ میوه بههم زد.
B) The stadium entrance was blocked by a swarm of eager fans trying to get a glimpse of the famous athlete.
ب) ورودی ورزشگاه توسط انبوهی از طرفداران مشتاق که میخواستند نگاهی به ورزشکار مشهور بیندازند، مسدود شده بود.
C) As the fire alarm rang, a swarm of students hurried out of the crowded auditorium in a state of panic.
ج) وقتی زنگ خطر آتشسوزی به صدا درآمد، یک انبوه از دانشآموزان با شتاب از سالن شلوغ در حالی که دچار هراس شده بودند، بیرون رفتند.
D) A swarm of hungry mosquitoes made the campers miserable throughout the humid and unpleasant night.
د) یک دسته از پشههای گرسنه تمام شب مرطوب و ناخوشایند را برای کمپزنها زجرآور کرد.
E) The protesters moved like a swarm, chanting fierce slogans and blocking all access to the building.
هـ) معترضان همچون یک انبوه حرکت میکردند، شعارهایی شدید سر میدادند و تمام دسترسی به ساختمان را مسدود کرده بودند.
biography [baɪˈɑgrəfi]
A) The biography of the legendary leader revealed how his ambition and determination shaped a nation’s destiny.
الف) زندگینامه آن رهبر افسانهای نشان داد که چگونه جاهطلبی و اراده او سرنوشت یک ملت را شکل داد.
B) Her biography was filled with notable events and hardships that made her achievements even more remarkable.
ب) زندگینامه او مملو از رویدادهای قابل توجه و سختیهایی بود که دستاوردهایش را حتی تحسینبرانگیزتر کرده بود.
C) A recent biography exposed the controversial decisions of the politician and his devious rise to authority.
ج) یک زندگینامه تازه، تصمیمات بحثبرانگیز آن سیاستمدار و صعود زیرکانه او به قدرت را افشا کرد.
D) Writing a biography requires accurate research, deep insight, and a neutral perspective.
د) نوشتن زندگینامه نیازمند پژوهش دقیق، بینش عمیق و دیدگاهی بیطرف است.
E) The student selected a biography of a war hero to present in class, captivating everyone with the tale of valor.
هـ) دانشآموز یک زندگینامه از یک قهرمان جنگ را برای ارائه در کلاس انتخاب کرد و با روایت شجاعت او، همه را مجذوب کرد.
recede [rɪˈsid]
A) As the floodwaters began to recede, the anxious villagers returned to their temporary shelters with cautious hope.
الف) وقتی آبهای سیلاب شروع به عقبنشینی کردند، روستاییان نگران با امیدی محتاطانه به پناهگاههای موقتی خود بازگشتند.
B) His hairline began to recede in his early thirties, which made him feel less confident and more timid in public.
ب) خط رویش موی او در اوایل سیسالگیاش شروع به عقبنشینی کرد و باعث شد در جمع احساس اعتماد به نفس کمتری داشته باشد و کمروتر شود.
C) The pain did not recede until she took a potent medicine prescribed by the physician.
ج) درد عقبنشینی نکرد تا زمانی که او داروی قوی تجویزشده توسط پزشک را مصرف کرد.
D) As the enemy troops began to recede, the soldiers cheered, knowing their strategy had finally proven effective.
د) وقتی نیروهای دشمن شروع به عقبنشینی کردند، سربازان شادی کردند زیرا میدانستند که استراتژی آنها بالاخره موثر واقع شده است.
E) His excitement began to recede as the reality of the tedious task ahead became apparent.
هـ) هیجان او شروع به فروکش کرد، وقتی که واقعیت کار خستهکننده پیش رو آشکار شد.
dejected [dɪˈʤɛktɪd]
A) He looked dejected after his ambition to become a prominent athlete ended in failure.
الف) پس از اینکه جاهطلبی او برای تبدیل شدن به یک ورزشکار برجسته با شکست پایان یافت، چهرهای افسرده داشت.
B) The duplicate of the report was lost, leaving the intern feeling dejected and embarrassed.
ب) نسخه تکراری گزارش گم شد و کارآموز را افسرده و شرمنده کرد.
C) After the hostile rejection of his proposal, he left the meeting feeling utterly dejected.
ج) پس از رد خصمانه پیشنهادش، جلسه را با احساسی عمیقاً افسرده ترک کرد.
D) The loyal employee appeared dejected when his efforts were ignored by the harsh manager.
د) کارمند وفادار هنگامی که تلاشهایش توسط مدیر سختگیر نادیده گرفته شد، افسرده به نظر میرسید.
E) She sat dejected in the courtroom, realizing her verdict would destroy her reputation and career.
هـ) او در دادگاه افسرده نشسته بود، زیرا میدانست که رأی صادره اعتبار و شهرت و حرفهاش را نابود خواهد کرد.
tyrant [ˈtaɪrənt]
A) The rebellion was fueled by the people’s desire to overthrow the tyrant who ruled with brutal force and no mercy.
الف) شورش با خواست مردم برای سرنگونی ستمگری که با نیرویی بیرحمانه و بدون رحم حکومت میکرد، شعلهور شد.
B) Even his most loyal supporters began to fear the tyrant when he issued a new set of harsh laws without any consultation.
ب) حتی وفادارترین حامیانش نیز از ستمگر ترسیدند زمانی که مجموعهای از قوانین سختگیرانه را بدون هیچ مشورتی صادر کرد.
C) The ambitious general dreamed of replacing the tyrant and restoring justice to the oppressed people.
ج) ژنرال جاهطلب رؤیای جایگزین کردن ستمگر و بازگرداندن عدالت به مردم ستمدیده را در سر داشت.
D) Under the tyrant’s rule, every form of expression was suppressed, and even the most innocent opinions were considered a threat.
د) تحت حکومت ستمگر، هر نوع ابراز عقیده سرکوب میشد و حتی بیگناهترین دیدگاهها یک تهدید بهشمار میآمدند.
E) History remembers him as a tyrant whose legacy is marked by oppression, injustice, and fear.
هـ) تاریخ او را بهعنوان یک ستمگر به یاد میآورد که میراثش با ظلم، بیعدالتی و ترس همراه بود.
drench [drɛnʧ]
A) The sudden storm began to drench the travelers, forcing them to seek shelter quickly under a nearby tree.
الف) طوفان ناگهانی باعث شد مسافران خیس شوند و مجبور شدند سریعاً زیر یک درخت نزدیک پناه بگیرند.
B) After the intense workout, the athlete was completely drenched in sweat, but he remained determined to finish the race.
ب) پس از تمرین شدید، ورزشکار کاملاً از عرق خیس شده بود اما مصمم بود مسابقه را به پایان برساند.
C) The children played in the rain until they were drenched, laughing with delight despite the cold weather.
ج) کودکان تا زمانی که کاملاً خیس شدند در باران بازی کردند و با وجود هوای سرد از شادی میخندیدند.
D) The heavy rain began to drench the fields, helping the crops grow after a long period of drought.
د) باران شدید شروع به خیس کردن مزارع کرد و به رشد محصولات پس از دوره طولانی خشکسالی کمک کرد.
E) The detective’s clothes were drenched with water after he fell into the shallow river during the chase.
هـ) لباسهای کارآگاه پس از اینکه در جریان تعقیب داخل رودخانه کمعمق افتاد، کاملاً خیس شد.
kneel [nil]
A) The crowd began to kneel respectfully as the victorious leader passed by with a proud gesture.
الف) جمعیت با احترام شروع به زانو زدن کردند وقتی رهبر پیروز با یک اشاره افتخارآمیز عبور کرد.
B) She had to kneel on the cold floor to fix the broken machine, showing her determination despite the discomfort.
ب) او مجبور شد روی زمین سرد زانو بزند تا دستگاه شکسته را تعمیر کند و باوجود ناراحتی، اراده خود را نشان داد.
C) During the ceremony, everyone was asked to kneel and bow their heads in a moment of silence and respect.
ج) در طول مراسم، از همه خواسته شد که برای لحظهای سکوت و احترام، زانو بزنند و سرهایشان را پایین بیاورند.
D) The knight refused to kneel before the tyrant, showing his courage and loyalty to his cause.
د) شوالیه از زانو زدن در برابر ظالم خودداری کرد و شجاعت و وفاداری خود را به هدفش نشان داد.
E) To express her gratitude, she decided to kneel and thank the generous donor publicly during the event.
هـ) برای ابراز قدردانی، او تصمیم گرفت در مراسم زانو بزند و به حمایتگر سخاوتمند به طور علنی تشکر کند.
