واژگان درس سی و سه کتاب ۵۰۴ واژه کاملاً ضروری در جمله + ترجمه فارسی | آموزش کاربردی و رنگی

درس سی و سه کتاب واژگان ۵۰۴ در جمله
شامل لغات درس سی و سه
همراه با تلفظ بریتانیایی و آمریکایی و معانی فارسی کامل
یادگیری واژگان پرکاربرد انگلیسی هرگز اینقدر زنده، کاربردی و لذتبخش نبوده است!
در مجموعهی آموزشی منحصربهفرد «واژگان کتاب ۵۰۴ واژه کاملاً ضروری در جمله» که با همت وبسایت آیندهنگاران مغز تهیه شده، کوشیدهایم تا واژگان کلیدی این کتاب مشهور را نه صرفاً با تعریف و ترجمهی مستقیم، بلکه در قالب جملات واقعی، رنگی و کاملاً کاربردی ارائه کنیم؛ جملاتی زنده که هر واژه را در بافت طبیعی زبان قرار میدهند و فرایند یادگیری را از سطحی گذرا به حافظهی بلندمدت منتقل میسازند.
هر درس از این مجموعهی ارزشمند، شامل گروهی از واژگان منتخب کتاب ۵۰۴ است. برای هر واژه، پنج جملهی هوشمندانه طراحی شده است؛ جملاتی که نهتنها واژهی اصلی را برجسته میکنند، بلکه سایر واژگان ضروری این کتاب را نیز بهصورت هدفمند در خود جای دادهاند. این رویکرد علمی، علاوه بر افزایش تکرار هدفمند واژگان، موجب تثبیت عمیقتر آنها در ذهن زبانآموز میشود.
با استفاده از رنگهای متمایز برای نمایش واژههای کلیدی و مهم، تمرکز مخاطب به شکل بصری تقویت میشود و فرآیند یادگیری حالتی تعاملی و پویا پیدا میکند. افزون بر این، ترجمهی دقیق و روان هر جمله در خط بعدی به زبان فارسی آمده است تا معنا، مفهوم و کاربرد واژگان در بستر جمله، بهروشی عمیق و قابلفهم منتقل شود.
این پروژهی نوآورانه و علمی، حاصل نگارش و تدوین داریوش طاهری است؛ تلاشی خلاقانه برای آنکه آموزش واژگان انگلیسی، تجربهای شیرین، بهیادماندنی و هدفمند باشد.
واژگان درس سی و سه
lecture [ˈlɛkʧər]
A) The professor gave a lecture on ancient history that fascinated even the most reluctant students.
الف) استاد یک سخنرانی درباره تاریخ باستانی ارائه داد که حتی دانشآموزان بیمیل را جذب کرد.
B) Despite the long lecture, the audience remained silent and attentive throughout the session.
ب) با وجود سخنرانی طولانی، مخاطبان در تمام جلسه ساکت و متمرکز باقی ماندند.
C) The veteran speaker delivered a powerful lecture that inspired many young leaders.
ج) سخنران کارکشته یک سخنرانی قدرتمند ارائه داد که بسیاری از رهبران جوان را الهام بخشید.
D) She attended every lecture carefully, knowing the unique knowledge shared by the expert.
د) او با دقت در هر سخنرانی شرکت میکرد، زیرا میدانست دانش منحصربهفرد توسط متخصص به اشتراک گذاشته میشود.
E) The unexpected lecture helped brighten the minds of those who had lost their focus.
هـ) آن سخنرانی غیرمنتظره به روشن شدن ذهنهای کسانی که تمرکز خود را از دست داده بودند، کمک کرد.
jolly [ˈʤɑli]
A) The jolly old man told amusing stories that made the audience laugh and forget their anxieties.
الف) پیرمرد شاد داستانهای سرگرمکنندهای تعریف میکرد که باعث میشد مخاطبان بخندند و نگرانیهایشان را فراموش کنند.
B) Her jolly mood during the ceremony helped uplift the spirits of the otherwise nervous guests.
ب) حال و هوای شاد او در طول مراسم باعث شد روحیه مهمانان که در غیر این صورت عصبی بودند، تقویت شود.
C) The children grew more jolly as the delicious food arrived and the entertainment began.
ج) بچهها با رسیدن غذای خوشمزه و آغاز سرگرمیها شادتر شدند.
D) His jolly personality made him a favorite among his colleagues in the otherwise rigid office environment.
د) شخصیت شاد او باعث شده بود در میان همکارانش در محیط اداری نسبتاً خشک، به محبوبترین فرد تبدیل شود.
E) Even in adversity, he maintained a jolly demeanor that impressed everyone with his endurance and optimism.
هـ) حتی در شرایط سخت نیز، او رفتاری شاد داشت که همه را با پایداری و خوشبینیاش تحت تأثیر قرار میداد.
hinder [ˈhɪndər]
A) The lack of adequate tools can hinder the progress of even the most ambitious and persistent individuals.
الف) نبود ابزارهای کافی میتواند پیشرفت حتی افراد جاهطلب و پایدار را مانع شود.
B) His emotional trauma began to hinder his ability to form rational decisions in critical situations.
ب) آسیب روحی او شروع کرد تواناییاش را در گرفتن تصمیمات منطقی در شرایط بحرانی مختل کردن.
C) The heavy traffic did not just hinder our arrival but also aggravated the already tense atmosphere.
ج) ترافیک سنگین نه تنها رسیدن ما را مختل کرد بلکه فضای از پیش متشنج را نیز بدتر کرد.
D) Without proper funding, bureaucracy will hinder the efficient launch of the innovative program.
د) بدون بودجه مناسب، بوروکراسی راهاندازی کارآمد این برنامه نوآورانه را مانع خواهد شد.
E) Fear of failure can hinder a competent person from seizing golden opportunities.
هـ) ترس از شکست میتواند فرد توانمند را از بهرهبرداری از فرصتهای طلایی باز دارد.
witty [ˈwɪti]
A) Her witty reply not only disarmed the hostile reporter but also earned her a respectable reputation in the media.
الف) پاسخ زیرکانه او نه تنها خبرنگار خصمانه را خلع سلاح کرد، بلکه برایش شهرتی قابلاحترام در رسانهها به ارمغان آورد.
B) The witty comedian used precise timing and a keen sense of observation to keep the audience amused for hours.
ب) کمدین باهوش با زمانبندی دقیق و حس تیزبین خود در مشاهده، حضار را ساعتها سرگرم نگه داشت.
C) His witty comment during the tense meeting helped relieve the pressure and brought a brief moment of laughter.
ج) نظر هوشمندانه او در جلسه متشنج به کاهش فشار کمک کرد و لحظهای کوتاه از خنده را به همراه داشت.
D) The witty student offered a logical yet humorous answer that astonished even the strictest teacher.
د) دانشآموز زیرک پاسخی منطقی اما طنزآمیز ارائه داد که حتی سختگیرترین معلم را نیز شگفتزده کرد.
E) A witty slogan combined with a vigorous campaign proved to be a persuasive method for influencing voters.
هـ) یک شعار هوشمندانه همراه با یک کمپین پرقدرت به روشی متقاعدکننده برای تأثیرگذاری بر رأیدهندگان تبدیل شد.
shrill [ʃrɪl]
A) The shrill sound of the alarm woke the entire vacant building and caused panic among the tenants.
الف) صدای گوشخراش آژیر، کل ساختمان خالی را بیدار کرد و میان ساکنان وحشت ایجاد کرد.
B) Her shrill voice made it hard for the audience to focus on her genuine message during the lecture.
ب) صدای تیز و گوشخراش او تمرکز حاضران را بر پیام صادقانهاش در طول سخنرانی دشوار کرده بود.
C) The child’s shrill cry interrupted the fragile moment of tranquility in the hospital’s corridor.
ج) فریاد تیز کودک، لحظه شکننده آرامش در راهروی بیمارستان را قطع کرد.
D) The shrill whistle of the vigilant guard alerted everyone to the hazard near the construction zone.
د) سوت تیز نگهبان هوشیار همه را از خطر در نزدیکی منطقه ساختوساز آگاه کرد.
E) The protester’s shrill speech echoed through the urban square, demanding justice and reform.
هـ) سخنرانی تیز و بلند معترض در میدان شهری طنین انداخت و خواستار عدالت و اصلاح شد.
prejudice [ˈprɛʤədɪs]
A) His prejudice against foreign workers made it hard for him to see their worthy contributions and diligent efforts.
الف) تعصب او نسبت به کارگران خارجی باعث شده بود نتواند تلاشهای ارزشمند و سختکوش آنها را ببیند.
B) The judge warned the jury not to let prejudice affect their verdict, especially in such a sensitive and controversial case.
ب) قاضی به هیئت منصفه هشدار داد که اجازه ندهند تعصب بر رأی آنها تأثیر بگذارد، بهویژه در پروندهای به این اندازه حساس و بحثبرانگیز.
C) Despite facing prejudice and hostility, she remained persistent in pursuing her ambition.
ج) با وجود مواجهه با تعصب و خصومت، او در پیگیری جاهطلبیاش پایدار باقی ماند.
D) The campaign aimed to eliminate racial prejudice and promote unity through accurate education and tolerance.
د) هدف این کمپین از بین بردن تعصب نژادی و ترویج وحدت از طریق آموزش دقیق و بردباری بود.
E) Cultural prejudice can often distort one’s judgment and prevent rational decision-making.
هـ) تعصب فرهنگی اغلب میتواند قضاوت فرد را تحریف کرده و مانع تصمیمگیری عقلانی شود.
abuse [əˈbjus]
A) The cruel manager used his power to abuse employees, ignoring their rights and dignity.
الف) مدیر بیرحم از قدرتش برای سوءاستفاده از کارکنان استفاده میکرد و حقوق و شرافت آنها را نادیده میگرفت.
B) He faced abuse and ridicule from the public for making a bold yet controversial statement.
ب) او به دلیل بیان جملهای جسورانه اما بحثبرانگیز، با توهین و تمسخر عمومی روبهرو شد.
C) The notorious leader was accused of abuse of power and violating the constitution.
ج) آن رهبر بدنام متهم به سوءاستفاده از قدرت و نقض قانون اساسی شد.
D) She bravely spoke out against the abuse she endured during her traumatic and isolated childhood.
د) او شجاعانه علیه بدرفتاریهایی که در دوران کودکی پرفشار و منزوی خود تحمل کرده بود، سخن گفت.
E) The agency investigated reports of abuse at the remote facility where vulnerable patients were kept without supervision.
هـ) سازمان به بررسی گزارشهایی درباره بدرفتاری در مرکز دورافتادهای پرداخت که در آن بیماران آسیبپذیر بدون نظارت نگهداری میشدند.
mute [mjut]
A) In the chaotic courtroom, the judge asked everyone to stay mute so that the witness could give his testimony clearly.
الف) در دادگاه آشفته، قاضی از همه خواست ساکت بمانند تا شاهد بتواند شهادت خود را واضح ارائه دهد.
B) Her stern expression and rigid posture made it clear that the mute child had disobeyed some rule.
ب) چهره جدی و حالت بدن سفت و سخت او نشان میداد که کودک ساکت از قانونی سرپیچی کرده است.
C) He remained mute during the tense meeting, knowing that any reckless comment could lead to disaster.
ج) او در جلسه پرتنش ساکت ماند، چون میدانست هر اظهار نظر بیاحتیاط میتواند منجر به فاجعه شود.
D) The delicate subject was met with mute stares, as no one dared to intervene or express an opinion.
د) موضوع حساس با نگاههای خاموش مواجه شد، چون هیچکس جرئت مداخله یا بیان نظر را نداشت.
E) Despite the urgent warnings, the leader stayed mute, fearing any statement might escalate the already volatile situation.
هـ) با وجود هشدارهای فوری، رهبر سکوت اختیار کرد، چون میترسید هرگونه بیانیهای وضعیت از پیش بیثبات را وخیمتر کند.
volunteer [ˌvɑlənˈtɪr]
A) A brave volunteer stepped forward to help the victims after the disaster, offering assistance without expecting any reward.
الف) یک داوطلب شجاع پس از فاجعه برای کمک به قربانیان پیشقدم شد و بدون انتظار هیچ پاداشی یاری رساند.
B) The organization relies on each volunteer to complete their assigned tasks with diligence and accuracy.
ب) این سازمان برای انجام وظایف محولشده با دقت و جدیت به هر داوطلب خود اتکا دارد.
C) Though inexperienced, the young volunteer showed genuine enthusiasm and adapted quickly to the challenging environment.
ج) اگرچه بیتجربه بود، اما داوطلب جوان اشتیاق واقعی و صداقت نشان داد و بهسرعت خود را با محیط چالشبرانگیز وفق داد.
D) The volunteer signed up for the mission not for glory but out of a strong sense of duty.
د) آن داوطلب نه برای افتخار بلکه با احساس شدید وظیفه و مسئولیتپذیری برای انجام مأموریت ثبتنام کرد.
E) Without each volunteer‘s persistent efforts and cooperation, the event would not have been a success.
هـ) بدون تلاشهای پیوسته و همکاری هر داوطلب، آن رویداد هرگز موفق نمیشد.
retain [rɪˈteɪn]
A) Despite the radical changes, the company tried to retain its loyal employees by offering generous benefits.
الف) با وجود تغییرات اساسی، شرکت تلاش کرد با ارائه مزایای سخاوتمندانه کارکنان وفادار خود را حفظ کند.
B) In order to retain accurate data, scientists must follow a rigid set of procedures.
ب) برای حفظ دادههای دقیق، دانشمندان باید مجموعهای سختگیرانه از روندها را دنبال کنند.
C) The lawyer advised his client to retain all relevant documents in case of a future lawsuit.
ج) وکیل به موکل خود توصیه کرد که تمام اسناد مرتبط را برای احتمال وقوع یک دعوی حقوقی در آینده نگه دارد.
D) He struggled to retain his composure during the hostile debate, but eventually lost his temper.
د) او برای حفظ آرامش خود در جریان بحث خصمانه تلاش کرد، اما در نهایت عصبانی شد.
E) To retain her position, the politician had to justify every decision she made to the public.
هـ) برای حفظ مقام خود، آن سیاستمدار مجبور بود هر تصمیمی را که میگرفت برای مردم توجیه کند.
wad [wɑd]
A) He pulled out a thick wad of cash from his pocket to pay for the unique artwork.
الف) او یک تکه بسته ضخیم از پول نقد از جیب خود بیرون آورد تا برای اثر هنری منحصربهفرد پول بدهد.
B) The charity collected a wad of donations that would help the victims of the natural disaster.
ب) خیریه یک بسته از کمکهای مالی جمعآوری کرد که به بازماندگان حادثه طبیعی کمک خواهد کرد.
C) She stuffed a wad of tissues into her bag before leaving the hospital.
ج) او پیش از ترک بیمارستان یک بسته دستمال کاغذی داخل کیفش گذاشت.
D) The detective found a wad of evidence hidden beneath the floor, revealing the fraudulent scheme.
د) کارآگاه یک بسته شواهد را که زیر کف پنهان شده بود، پیدا کرد که نقشه تقلبی را فاش کرد.
E) He kept a wad of receipts to justify his expenses during the business trip.
هـ) او یک بسته از رسیدها را برای توجیه هزینههایش در سفر کاری نگه داشت.
mumble [ˈmʌm.bəl]
A) The nervous speaker began to mumble during his important presentation, causing some confusion.
الف) سخنران نگران در حین ارائه مهم خود شروع به زیرلب گفتن کرد که باعث ایجاد کمی سردرگمی شد.
B) She tends to mumble when she feels embarrassed or hesitant in social situations.
ب) او وقتی در موقعیتهای اجتماعی احساس شرمندگی یا تردید میکند، معمولاً زیرلب صحبت میکند.
C) The old man would mumble stories from his veteran days, making it hard to understand the details.
ج) پیرمرد داستانهایی از روزهای کارکشته خود زیرلب تعریف میکرد که فهمیدن جزئیات آن سخت بود.
D) During the interview, his nervousness caused him to mumble answers instead of speaking clearly.
د) در طول مصاحبه، اضطراب او باعث شد به جای صحبت کردن واضح، جوابها را زیرلب بگوید.
E) The child began to mumble words as he struggled to express his thoughts.
هـ) کودک هنگامی که تلاش میکرد افکار خود را بیان کند، شروع به زیرلب گفتن کرد.
