زبان انگلیسی دکتری

واژگان درس سی و دو کتاب ۵۰۴ واژه کاملاً ضروری در جمله + ترجمه فارسی | آموزش کاربردی و رنگی

درس سی و دو کتاب واژگان ۵۰۴ در جمله

شامل لغات درس سی و دو

همراه با تلفظ بریتانیایی و آمریکایی و معانی فارسی کامل

یادگیری واژگان پرکاربرد انگلیسی هرگز این‌قدر زنده، کاربردی و لذت‌بخش نبوده است!

در مجموعه‌ی آموزشی منحصر‌به‌فرد «واژگان کتاب ۵۰۴ واژه کاملاً ضروری در جمله» که با همت وب‌سایت آینده‌نگاران مغز تهیه شده، کوشیده‌ایم تا واژگان کلیدی این کتاب مشهور را نه صرفاً با تعریف و ترجمه‌ی مستقیم، بلکه در قالب جملات واقعی، رنگی و کاملاً کاربردی ارائه کنیم؛ جملاتی زنده که هر واژه را در بافت طبیعی زبان قرار می‌دهند و فرایند یادگیری را از سطحی گذرا به حافظه‌ی بلندمدت منتقل می‌سازند.

هر درس از این مجموعه‌ی ارزشمند، شامل گروهی از واژگان منتخب کتاب ۵۰۴ است. برای هر واژه، پنج جمله‌ی هوشمندانه طراحی شده است؛ جملاتی که نه‌تنها واژه‌ی اصلی را برجسته می‌کنند، بلکه سایر واژگان ضروری این کتاب را نیز به‌صورت هدفمند در خود جای داده‌اند. این رویکرد علمی، علاوه بر افزایش تکرار هدفمند واژگان، موجب تثبیت عمیق‌تر آن‌ها در ذهن زبان‌آموز می‌شود.

با استفاده از رنگ‌های متمایز برای نمایش واژه‌های کلیدی و مهم، تمرکز مخاطب به شکل بصری تقویت می‌شود و فرآیند یادگیری حالتی تعاملی و پویا پیدا می‌کند. افزون بر این، ترجمه‌ی دقیق و روان هر جمله در خط بعدی به زبان فارسی آمده است تا معنا، مفهوم و کاربرد واژگان در بستر جمله، به‌روشی عمیق و قابل‌فهم منتقل شود.

این پروژه‌ی نوآورانه و علمی، حاصل نگارش و تدوین داریوش طاهری است؛ تلاشی خلاقانه برای آنکه آموزش واژگان انگلیسی، تجربه‌ای شیرین، به‌یادماندنی و هدفمند باشد.


واژگان درس سی و دو


provide [prəˈvaɪd] 


A) The organization aims to provide shelter and food to needy families during the harsh winter.

الف) این سازمان قصد دارد در طول زمستان سخت به خانواده‌های نیازمند سرپناه و غذا ارائه دهد.

B) The teacher tried to provide accurate information and encouragement to help students improve their performance.

ب) معلم تلاش کرد اطلاعات دقیق و تشویق لازم را فراهم کند تا دانش‌آموزان عملکرد خود را بهبود بخشند.

C) The tour guide will provide essential instructions before the group enters the hazardous jungle path.

ج) راهنمای تور پیش از ورود گروه به مسیر خطرناک جنگل، دستورات ضروری را ارائه خواهد داد.

D) A good employer should provide a secure and pleasant environment to ensure productivity.

د) یک کارفرمای خوب باید محیطی امن و دلپذیر فراهم کند تا بهره‌وری تضمین شود.

E) The contract failed to provide adequate compensation for the damages caused by the delay.

هـ) قرارداد نتوانست غرامت کافی برای خسارات ناشی از تأخیر تأمین کند.

maximum [ˈmæksəməm] 


A) The efficient machine was designed to produce the maximum output with the least effort.

الف) این دستگاه کارآمد برای تولید حداکثر خروجی با کمترین میزان تلاش طراحی شده بود.

B) The athlete trained daily to reach his maximum strength and improve his endurance before the tournament.

ب) این ورزشکار روزانه تمرین می‌کرد تا به حداکثر قدرت خود برسد و استقامتش را پیش از مسابقات بهبود بخشد.

C) To ensure safety, the elevator should not carry more than the maximum weight limit displayed on the panel.

ج) برای تضمین ایمنی، آسانسور نباید بیش از حداکثر وزن مجاز درج‌شده روی پنل را حمل کند.

D) She reached the maximum level of fatigue after working long hours without relief.

د) او پس از ساعت‌ها کار مداوم بدون استراحت، به حداکثر میزان خستگی رسید.

E) The contract stated the maximum amount the company would pay for any damages caused by negligence.

هـ) در قرارداد ذکر شده بود که شرکت در صورت بروز سهل‌انگاری، حداکثر مبلغی که بابت خسارت خواهد پرداخت، حداکثر چه میزان خواهد بود.

refer [rəˈfɜr] 


A) The doctor had to refer the patient to a specialist after noticing a visible sign of a rare disease.

الف) پزشک پس از مشاهده نشانه‌ای قابل مشاهده از یک بیماری نادر، مجبور شد بیمار را به یک متخصص ارجاع دهد.

B) Please refer to the manual for accurate instructions before operating the complex device.

ب) لطفاً پیش از کار با این دستگاه پیچیده، برای دریافت دستورالعمل‌های دقیق به دفترچه راهنما ارجاع دهید.

C) The report didn’t clearly refer to the source of the conflicting data, causing much confusion.

ج) این گزارش به‌روشنی به منبع اطلاعات متناقض ارجاع نمی‌داد و موجب سردرگمی شد.

D) When you refer to someone as reliable, it means you trust them to act with integrity.

د) وقتی به کسی ارجاع می‌دهید و او را قابل‌اعتماد می‌نامید، یعنی انتظار دارید با درستی و اعتماد رفتار کند.

E) The teacher encouraged students to refer to authentic sources to support their claims and avoid plagiarism.

هـ) معلم دانش‌آموزان را تشویق کرد که برای اثبات ادعاهای خود به منابع اصیل ارجاع دهند و از سرقت علمی پرهیز کنند.

colleague [ˈkɑlig] 


A) My colleague offered a brilliant solution during the conference, which impressed even the most reluctant participants.

الف) همکار من در طول کنفرانس راه‌حلی درخشان ارائه داد که حتی شرکت‌کنندگان بی‌میل را نیز تحت تأثیر قرار داد.

B) His colleague was known for her frank opinions and keen observations on every issue.

ب) همکار او به خاطر دیدگاه‌های صریح و مشاهدات تیزبینانه‌اش درباره هر موضوعی مشهور بود.

C) I had to confess that my colleague had a more efficient way to manage the routine tasks.

ج) باید اعتراف می‌کردم که همکار من راهی کارآمدتر برای مدیریت وظایف روزمره داشت.

D) A good colleague not only shares the burden of work but also provides moral support in difficult times.

د) یک همکار خوب نه‌تنها بار کار را تقسیم می‌کند، بلکه در زمان‌های سخت حمایت معنوی هم فراهم می‌کند.

E) After a brief absence, my colleague returned with renewed energy and a determined attitude.

هـ) پس از یک غیبت کوتاه، همکار من با انرژی تازه و روحیه‌ای مصمم بازگشت.

flee [fli]


A) The rebels had to flee the remote village when the brutal army launched a massive attack.

الف) شورشیان مجبور شدند از روستای دورافتاده فرار کنند، وقتی که ارتش وحشیانه حمله‌ای عظیم را آغاز کرد.

B) The refugees tried to flee across the border with minimum supplies, hoping for shelter and security.

ب) پناهجویان با حداقل منابع تلاش کردند از مرز فرار کنند، به امید سرپناه و امنیت.

C) The thief managed to flee the scene despite the vigilant guards and prompt response of the authorities.

ج) دزد با وجود نگهبانان هوشیار و واکنش سریع مقامات توانست از صحنه فرار کند.

D) The soldiers were ordered to flee only if the situation became unbearable and all alternatives had failed.

د) به سربازان دستور داده شده بود تنها زمانی فرار کنند که وضعیت غیرقابل تحمل شود و تمام گزینه‌های جایگزین شکست خورده باشند.

E) He had to flee the country after being accused of a serious crime and facing an unfair trial.

هـ) او مجبور شد از کشور فرار کند، چون به یک جرم جدی متهم شده بود و در معرض یک دادگاه ناعادلانه قرار داشت.

mythology [məˈθɑləʤi] 


A) According to ancient mythology, the sinister gods would punish humans for their wicked behavior through terrifying disasters.

الف) طبق اسطوره‌شناسی باستان، خدایان شوم انسان‌ها را به‌خاطر رفتار شرورانهشان با فاجعه‌های هولناک مجازات می‌کردند.

B) Greek mythology is filled with legendary heroes who show immense valor and often face tragic destinies.

ب) اسطوره‌شناسی یونان پر است از قهرمانان افسانه‌ای که دلیری عظیمی نشان می‌دهند و اغلب با سرنوشت‌های غم‌انگیز روبه‌رو می‌شوند.

C) In Norse mythology, the gigantic serpent Jörmungandr is a symbol of chaos and an inevitable threat to the world.

ج) در اسطوره‌شناسی نوردیک، مار غول‌پیکر یورمونگاند نماد آشوب و تهدیدی اجتناب‌ناپذیر برای جهان است.

D) Many elements in modern stories are rooted in mythology, such as the mortal man who gains supernatural powers after a tragic loss.

د) بسیاری از عناصر داستان‌های امروزی ریشه در اسطوره‌شناسی دارند، مانند انسانی فانی که پس از یک فقدان تراژیک قدرت‌های فراطبیعی به دست می‌آورد.

E) She gave a vivid lecture on Egyptian mythology, explaining how mummies, deities, and the afterlife all played vital roles in their culture.

هـ) او سخنرانی زنده و روشنی درباره اسطوره‌شناسی مصر ارائه داد و توضیح داد که چگونه مومیایی‌ها، خدایان و زندگی پس از مرگ نقش‌های مهمی در فرهنگ آن‌ها ایفا می‌کردند.

diminish [dɪˈmɪnɪʃ] 


A) The constant noise began to diminish his concentration, making the task seem more difficult than before.

الف) صدای مداوم باعث شد تا تمرکز او کاهش یابد و انجام کار از قبل سخت‌تر به نظر برسد.

B) Over time, the company’s profits diminish due to fraudulent activities and illegal deals.

ب) با گذشت زمان، سود شرکت به دلیل فعالیت‌های تقلبی و معاملات غیرقانونی کاهش یافت.

C) The heavy rain caused the water levels to diminish, which worried the local farmers.

ج) بارش شدید باعث شد سطح آب کاهش یابد که کشاورزان محلی را نگران کرد.

D) Using a strong medicine helped diminish the pain and speed up recovery.

د) استفاده از داروی قوی به کاهش درد و تسریع بهبود کمک کرد.

E) His enthusiasm for the project did not diminish even after facing many difficulties.

هـ) اشتیاق او برای پروژه حتی پس از روبرو شدن با بسیاری از مشکلات کاهش نیافت.

signify [ˈsɪgnəˌfaɪ] 


A) The red flag outside the building may signify a hazardous situation or a possible collapse inside.

الف) پرچم قرمز در بیرون ساختمان ممکن است به یک وضعیت خطرناک یا احتمال فروپاشی در داخل اشاره داشته باشد.

B) Her silence during the meeting could signify either approval or quiet disapproval, depending on the context.

ب) سکوت او در جلسه می‌توانست بسته به زمینه، نشانگر تایید یا عدم تایید پنهان باشد.

C) In some cultures, offering food to a guest can signify hospitality and deep respect.

ج) در برخی فرهنگ‌ها، تعارف غذا به مهمان می‌تواند نشان‌دهنده مهمان‌نوازی و احترام عمیق باشد.

D) The ancient symbol carved in stone was meant to signify immortality and the eternal nature of the soul.

د) نماد باستانی حک‌شده بر سنگ قرار بود جاودانگی و ماهیت ابدی روح را نمایان سازد.

E) A sudden drop in sales may signify a decline in public interest or ineffective marketing strategies.

هـ) کاهش ناگهانی فروش ممکن است نشان‌دهنده کاهش علاقه عمومی یا راهبردهای تبلیغاتی نامؤثر باشد.

loyalty [ˈlɔɪəlti] 


A) The soldier’s loyalty to his comrades remained intact even after years of captivity.

الف) وفاداری سرباز به همرزمان خود حتی پس از سال‌ها اسارت نیز دست‌نخورده باقی ماند.

B) She proved her loyalty by rejecting the bribe and exposing the corruption within the company.

ب) او با رد رشوه و افشای فساد درون شرکت، وفاداری خود را اثبات کرد.

C) His loyalty to the outdated traditions often made him reluctant to accept progress.

ج) وفاداری او به سنت‌های منسوخ اغلب باعث می‌شد نسبت به پذیرش پیشرفت بی‌میل باشد.

D) Despite the tempting job offers, her loyalty to her original firm was unshakable.

د) با وجود پیشنهادهای شغلی وسوسه‌انگیز، وفاداری او به شرکت قبلی‌اش تزلزل‌ناپذیر بود.

E) The general praised the troops’ loyalty and their valiant efforts during the most grueling part of the campaign.

هـ) ژنرال از وفاداری سربازان و تلاش‌های دلیرانه آن‌ها در سخت‌ترین بخش فرساینده عملیات تقدیر کرد.

torment [ˈtɔrˌmɛnt] 


A) The relentless noise from the construction site was enough to torment even the most tolerant residents.

الف) صدای بی‌وقفه کارگاه ساختمانی به‌حدی بود که حتی ساکنان بردبار را نیز عذاب می‌داد.

B) Memories of his past failure continued to torment him despite his recent accomplishments and growing confidence.

ب) خاطرات شکست گذشته‌اش، با وجود دستاوردهای اخیر و اعتمادبه‌نفس رو به رشدش، همچنان او را عذاب می‌داد.

C) The prisoner’s torment was made worse by the harsh climate and the solitary confinement.

ج) رنج زندانی با آب‌وهوای سخت و حبس انفرادی شدیدتر شده بود.

D) She endured the emotional torment of betrayal with restraint and quiet dignity.

د) او رنج عاطفی ناشی از خیانت را با خویشتنداری و وقار تحمل کرد.

E) The torment of the drought forced the villagers to migrate in search of sustenance.

هـ) رنج خشکسالی روستاییان را مجبور به مهاجرت برای یافتن معاش کرد.

distress [dɪˈstrɛs] 


A) The sudden distress of the ship’s crew was caused by the severe storm that threatened their survival.

الف) رنج ناگهانی خدمه کشتی به خاطر طوفان شدیدی بود که بقای آن‌ها را تهدید می‌کرد.

B) Her financial distress increased after losing the valuable documents in the chaos of the robbery.

ب) فشار مالی او پس از گم شدن مدارک ارزشمند در آشفتگی سرقت بیشتر شد.

C) The charity worked hard to relieve the distress caused by the natural disaster and provide comfort to the victims.

ج) سازمان خیریه سخت تلاش کرد تا رنج ناشی از فاجعه طبیعی را کاهش دهد و به قربانیان آسایش برساند.

D) The news of her illness caused great distress among her relatives and close friends.

د) خبر بیماری او باعث غم و رنج زیادی در بین اقوام و دوستان نزدیکش شد.

E) During the trial, the defendant showed no sign of distress despite the serious accusations against him.

هـ) در طول محاکمه، متهم با وجود اتهامات جدی علیه خود، هیچ نشانه‌ای از رنج نشان نداد.

vulnerable [ˈvʌlnərəbəl] 


A) The old village was vulnerable to attacks because of its isolated location and limited defense resources.

الف) روستای قدیمی به دلیل موقعیت منزوی و منابع محدود دفاعی، در برابر حملات آسیب‌پذیر بود.

B) Children are often vulnerable to illness, especially when living in poor and crowded areas.

ب) کودکان اغلب در برابر بیماری‌ها آسیب‌پذیر هستند، به‌ویژه زمانی که در مناطق فقیر و شلوغ زندگی می‌کنند.

C) The company’s reputation became vulnerable after the scandal exposed serious fraudulent activities.

ج) اعتبار شرکت پس از افشای فعالیت‌های تقلبی و رسوایی به شدت آسیب‌پذیر شد.

D) Tourists can be vulnerable to theft in unfamiliar busy markets or remote areas.

د) گردشگران ممکن است در بازارهای شلوغ یا مناطق دورافتاده آسیب‌پذیر به سرقت باشند.

E) The delicate ecosystem is vulnerable to pollution caused by human activities.

هـ) اکوسیستم حساس در برابر آلودگی ناشی از فعالیت‌های انسانی آسیب‌پذیر است.

فهرست کامل درس‌های کتاب 504 واژه در جمله

امتیاز نوشته:

میانگین امتیازها: 5 / 5. تعداد آراء: 2

اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می‌دهید.

داریوش طاهری

نه اولین، اما در تلاش برای بهترین بودن؛ نه پیشرو در آغاز، اما ممتاز در پایان. ---- ما شاید آغازگر راه نباشیم، اما با ایمان به شایستگی و تعالی، قدم برمی‌داریم تا در قله‌ی ممتاز بودن بایستیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا