ای خطه ایران مهین | بررسی وطنپرستی در شعر بهار، عارف و عشقی

🌿 یادبود ملکالشعرا بهار 🌿
ای خطهٔ ایران مهین، ای وطن من
ای گشته به مهر تو عجین جان و تن من
ای عاصمهٔ دنیی آباد که شد باز
آشفته کنارت چو دل پرحُزن من
دور از تو گل و لاله و سرو و سمنم نیست
ای باغ گل و لاله و سرو و سمن من
— محمدتقی بهار
امروز، شصتوهشتمین سالگرد درگذشت محمدتقی بهار، شاعر نامدار و ملقب به ملکالشعرا و متخلص به بهار است؛ چهرهای ماندگار در ادبیات ایران که آثارش همچنان جان و روان دوستداران فرهنگ و زبان فارسی را روشن میکند.
(۱ اردیبهشت ۱۳۳۰)
روحش شاد و یادش گرامی. 🌹
عاقبت وطنپرستی
درنگ در مفهوم وطن، یکی از اصلیترین درونمایههای شعر شاعران در دورهی جدید است. وطن نه تنها جغرافیایی برای زیستن، بلکه پناهگاهی برای هویت، فرهنگ و عشق جمعی به شمار میآید. شاعرانی چون ملکالشعرا بهار، با سرودن اشعاری سرشار از شور میهنی، نشان دادند که وطنپرستی تنها یک احساس گذرا نیست، بلکه حقیقتی است که با جان و تن آدمی درهم میآمیزد.
شعرهای این دوره، وطن را همزمان در هیئت مادر، معشوق و مأمن تصویر میکنند؛ جایی که دوری از آن رنج و داغ است و نزدیکی به آن شکوفایی و آرامش. در این نگاه، وطنپرستی سرنوشت محتومی است که فرجام آن، جاودانگی در حافظهی ملتهاست.
عاقبت وطنپرستی، نه تنها یادآوری گذشتهای پرافتخار، بلکه الهامی است برای آیندهای روشن؛ جایی که عشق به وطن، همچون چراغی بر مسیر تاریخ میتابد.

ای خطه ایران مهین، ای وطن من
ای گشته به مهر تو عجین، جان و تن من
(ملکالشعرا بهار)
نه اینکه مفهوم وطن در ادبیات کهن ایران بیسابقه باشد، اما آنچه ما امروز بهعنوان وطن و وطنپرستی و شعرهای وطنی میشناسیم، مولود دوران جدید است؛ مفهومی که از طریق گفتمانهای متجددانه اروپایی وارد فرهنگ ایرانی شد و بیش از هر جا در شعر جلوه یافت.
شاعران عصر مشروطه و پس از آن تنها شاعر نبودند؛ آنان روشنفکر، روزنامهنگار و متجدد سیاسی ـ اجتماعی نیز بودند. همین نقش چندوجهی باعث شد که خود را موظف بدانند تا علایق ملی و میهنی را در دل مردم بیدار کنند. از این رو، مفهوم وطن برای همه شاعران قاجار و پهلوی ـ چه نوگرایان و چه سنتگرایان ـ موضوعیتی حیاتی داشت: از محمدتقی بهار تا میرزاده عشقی و عارف قزوینی.
ریشههای وطنپرستی در شعر جدید حتی به شاعرانی چون ادیبالممالک فراهانی نیز میرسد. او وطن را مادر میدانست و سرود:
مادر توست این وطن که در طلبش خصم
نار تطاول به خاندان تو افکند
هیچت اگر دانش است و غیرت و ناموس
مادر خود را به دست دشمن مپسند
با آغاز مشروطه، شور وطنخواهی در شعرها شعلهور شد؛ اما با گذر زمان، شکستها، استبداد صغیر، کودتا و استقرار حکومت پهلوی، این شور به یأس و سرخوردگی بدل گشت. شعرهای امیدبخش تقی رفعت به سرعت جایشان را به شعرهای انتقادی دادند؛ همچون سرودههای عارف قزوینی و میرزاده عشقی که تصویری از بیسامانی و پریشانی ایران ارائه کردند.
عارف سرود:
به مرگ راضیام از وضع نامنظم ایران
ز پا فکنده مرا سخت، غصه و غم ایران
و عشقی نوشت:
ای دوست ببین بیسر و سامانی ایران
بدبختی ایران و پریشانی ایران
ملکالشعرا بهار نیز هشدار داد:
ای وطنخواهان، زنهار!، وطن در خطر است
این شعرها آرامآرام رنگ مرثیه گرفتند. عشقی در جایی دیگر مینویسد:
خاکم به سر ز غصه به سر خاک اگر کنم
خاک وطن که رفت چه خاکی به سر کنم
نسیم شمال هم ترجیعبند غم وطن را بارها در سرودههای خود تکرار کرد:
ای غرقه در هزار غم و ابتلا وطن
ای در دهان گرگ اجل مبتلا وطن
در همین مسیر، شعر وطنی به الگویی ماندگار در ادبیات معاصر بدل شد. هرچند در دوران پهلوی اول، باستانگرایی و بازگشت به شکوه ایران پیش از اسلام رونق گرفت، اما این گرایش هرگز نتوانست جای مرثیههای وطن را بگیرد.
جاودانهترین نمونهها، از مرغ سحر در سال ۱۳۰۶ تا «از خون جوانان وطن لاله دمیده»، میراثی شدند که هنوز هم در حافظه جمعی ایرانیان زندهاند. عارف قزوینی، که بیشترین مرثیههای وطنی را سرود، حتی برای سنگ مزار کلنل محمدتقی پسیان چنین نوشت:
این سر که نشان سرپرستی است
امروز رها ز قید هستی است
با دیده عبرتش ببینید
که این عاقبت وطنپرستی است
— مرتضی کاردر
امتیاز شما به این مطلب:
★ اول از راست = ۱ امتیاز | ★ پنجم از راست = ۵ امتیاز
میانگین امتیازها: 5 / 5. تعداد آراء: 6
اولین نفری باشید که به این پست امتیاز میدهید.
