همدلی (Empathy): مکانیسم‌های نوروبیولوژیک، نورون‌های آینه‌ای و تأثیرات اجتماعی


دعای مطالعه [ نمایش ]

بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

اَللّهُمَّ اَخْرِجْنى مِنْ ظُلُماتِ الْوَهْمِ

خدايا مرا بيرون آور از تاريكى‏‌هاى‏ وهم،

وَ اَكْرِمْنى بِنُورِ الْفَهْمِ

و به نور فهم گرامى ‏ام بدار،

اَللّهُمَّ افْتَحْ عَلَيْنا اَبْوابَ رَحْمَتِكَ

خدايا درهاى رحمتت را به روى ما بگشا،

وَانْشُرْ عَلَيْنا خَزائِنَ عُلُومِكَ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

و خزانه‏‌هاى علومت را بر ما باز كن به امید رحمتت اى مهربان‌‏ترين مهربانان.


کتاب «علوم اعصاب شناختی: زیست‌شناسی ذهن» اثر مایکل گازانیگا و همکاران، همچنان مرجع طلایی این حوزه است که با ترکیب تازه‌ترین پژوهش‌ها و کاربردهای بالینی، پلی میان دانش پایه و عمل پزشکی می‌سازد. 

تلاش علمی و تدریس ارزشمند استاد محترم آقای دکتر محمدعلی نظری الهام‌بخش نگارش و ترجمه این اثر بوده است.

ترجمه دقیق این اثر توسط برند علمی آینده‌نگاران مغز به مدیریت داریوش طاهری، دسترسی فارسی‌زبانان به مرزهای نوین علوم اعصاب را ممکن ساخته و رسالتی علمی برای شناخت عمیق‌تر مغز و ساختن آینده‌ای روشن‌تر فراهم آورده است.


» کتاب علوم اعصاب شناختی گازانیگا

»» فصل ۱۳: فصل شناخت اجتماعی؛ قسمت نهم



» Cognitive Neuroscience: The Biology of the Mind

»» CHAPTER 13: Social Cognition


همدلی

همدلی (Empathy)، توانایی ما برای درک و پاسخ‌دادن به تجربیات عاطفی منحصر به‌فرد (Unique Affective Experiences) دیگران است (Decety & Jackson, 2004) و نمادی روشن از پیوند عمیق میان ادراک از خود (Self-Perception) و ادراک دیگران (Perception of Others) به شمار می‌آید. اگرچه جزئیات مربوط به سازوکار همدلی همچنان محل بحث و بررسی است، اما به‌طور کلی بر این نکته توافق وجود دارد که نخستین گام در این فرآیند، پذیرش و اتخاذ دیدگاه فرد مقابل (Perspective-Taking) است.

مدل ادراک-کنش همدلی (Perception–Action Model of Empathy) بر این فرض استوار است که هنگام ادراک حالت عاطفی (Emotional State) فرد دیگر، همان حالت در مشاهده‌گر فعال می‌شود و موجب برانگیختگی پاسخ‌های جسمانی (Somatic Responses) و پاسخ‌های خودمختار (Autonomic Responses) می‌گردد؛ بدین ترتیب، مشاهده‌گر با تجربه کردن آن، به درک آن دست می‌یابد. با توجه به نقش نورون‌های آینه‌ای (Mirror Neurons; MNs) در تقلید (Imitation) و تشخیص عمل (Action Recognition)، این ایده مطرح شده است که نورون‌های آینه‌ای می‌توانند واسطه یک مکانیسم فیزیولوژیک حیاتی (Critical Physiological Mechanism) باشند که امکان بازنمایی حالت درونی (Internal State) دیگری را در بدن خود فراهم می‌سازد. این سازوکار گاه با عنوان شبیه‌سازی تجسم‌یافته (Embodied Simulation) نام‌گذاری می‌شود. برای وقوع آن، لازم است که ارتباطی با ساختارهای پردازش عاطفی (Emotional Processing Structures) برقرار گردد. شواهدی از چنین ارتباطی در مغز نخستی‌سانان (Primate Brain) یافت شده است؛ جایی که شبکه نورون‌های آینه‌ای (Mirror Neuron Network) و سیستم لیمبیک (Limbic System) به‌طور آناتومیکی از طریق اینسولا (Insula) به هم متصل هستند. این امر نشان می‌دهد که یک شبکه در مقیاس بزرگ (Large-Scale Network) می‌تواند در قلب توانایی همدلی قرار داشته باشد.

شکل 13.15 CTBS نواحی لب و دست هومونکولوس پیش حرکتی

شکل 13.15 تحریک پیوسته با تپش‌های  تتا (cTBS) در نواحی لب (Lip Region) و دست (Hand Region) در هومونکولوس پیش‌حرکتی (Premotor Homunculus).
(a) نمونه‌ای از یک توالی آزمایشی نشان داده شده است که سه سطح از درک عمل (Action Understanding) را مورد ارزیابی قرار می‌دهد. در هر آزمایش، ابتدا تصویری ارائه می‌شد که زمینه عمل (Action Context) را نمایش می‌داد. سپس یک ویدیوی کوتاه از یک عمل پانتومیم (Pantomimed Action) نشان داده می‌شد و در ادامه، صفحه‌ای با سه گزینه پاسخ در برابر شرکت‌کننده ظاهر می‌گردید. در ساده‌ترین بلوک، شرکت‌کننده باید تصویری را انتخاب می‌کرد که عیناً در ویدیو وجود داشت. در بلوک میانی، لازم بود تصویری انتخاب شود که بهترین تکمیل‌کننده عمل مشاهده‌شده در ویدیو باشد. در پیچیده‌ترین سطح، شرکت‌کننده باید شیئی را انتخاب می‌کرد که هم عمل (Action) و هم زمینه (Context) را به‌طور همزمان تکمیل می‌کرد. در حالی که دو شیء صرفاً عمل را تکمیل می‌کردند، تنها یک مورد توانست هم عمل و هم زمینه را پوشش دهد.
(b) با افزایش سطح پیچیدگی تکلیف (Task Complexity)، نرخ موفقیت یا نرخ پاسخ درست (Hit Rate) کاهش یافت. نوع ویدیو نیز اثرگذار بود: نرخ پاسخ درست برای اعمال لب (Lip Actions) کمتر از اعمال دست (Hand Actions) گزارش شد. علاوه بر این، یک اثر تعاملی (Interaction Effect) میان نوع ویدیو و پیچیدگی تکلیف مشاهده گردید: به‌گونه‌ای که با پیچیده‌تر شدن تکلیف، افت نرخ پاسخ برای حرکات لب به‌مراتب بیشتر از حرکات دست بود.

در انسان، انزجار (Disgust) احساسی است که به راحتی می‌توان آن را به صورت تجربی برانگیخت و این احساس در مطالعات جستجوی مکانیسم‌های شناسایی هیجانات در دیگران (Mechanisms of Recognizing Emotions in Others) مورد استفاده قرار گرفته است. به‌عنوان مثال، یک سلسله آزمایش‌ها نشان داد که تجربه انزجار (Disgust Experience) و ادراک حالات چهره‌ای انزجار (Perception of Facial Expressions of Disgust) مناطق مشابهی را در اینسولای قدامی (Anterior Insula) فعال می‌کنند. در واقع، میزان فعال‌سازی اینسولا (Insula Activation) هنگام مشاهده حالات چهره‌ای انزجار (Facial Expressions of Disgust) با شدت بیان چهره‌ای انزجار (Intensity of the Other Person’s Facial Expression of Disgust) افزایش می‌یابد (Phillips et al., 1997؛ شکل 13.16). یک مطالعه fMRI بعدی نشان داد که وقتی افراد بوهایی (Odorants) را استشمام می‌کنند که موجب ایجاد احساس انزجار (Feeling of Disgust) می‌شوند، همان نواحی در اینسولای قدامی (Anterior Insula) و تا حدی در قشر سینگولیت قدامی (Anterior Cingulate Cortex) فعال می‌شوند، مشابه آنچه هنگام مشاهده حالات چهره‌ای انزجار (Facial Expressions of Disgust) رخ می‌دهد (Wicker et al., 2003).

مطابق با این یافته‌های fMRI، نتایجی مشابه در مطالعه‌ای به‌دست آمد که از الکترودهای عمقی (Depth Electrodes) استفاده کرده بود و این الکترودها در اینسولای (Insula) چندین بیمار در طی ارزیابی پیش از جراحی برای صرع لوب تمپورال (Presurgical Evaluation for Temporal Lobe Epilepsy) کاشته شده بودند. هنگامی که این بیماران حالات هیجانی چهره (Emotional Facial Expressions) را مشاهده می‌کردند، نورون‌ها در اینسولای قدامی-شکمی (Ventral Anterior Insula Neurons) تنها زمانی شلیک می‌کردند که بیمار حالات انزجار (Expressions of Disgust) را می‌دید (Krolak-Salmon et al., 2003). علاوه بر این، تحریک الکتریکی (Electrical Stimulation) این ناحیه از اینسولا (Insula) نیز موجب حالت تهوع (Nausea) و فعالیت احشایی-حرکتی (Visceromotor Activity) می‌شود (Penfield & Faulk, 1955; Calder et al., 2000)، که هر دو با حالات ذهنی-عاطفی آگاهانه (Conscious Subjective Feeling States) مرتبط هستند.

در نهایت، یک مطالعه موردی (Case Study) شواهد بیشتری فراهم می‌کند: یک بیمار با آسیب اینسولای قدامی (Anterior Insula Damage) که توانایی خود را در تشخیص انزجار (Recognition of Disgust) از حالات چهره‌ای (Facial Expressions)، صداهای هیجانی غیرکلامی (Nonverbal Emotional Sounds) و آهنگ‌های عاطفی کلامی (Emotional Prosody) از دست داده بود، هنگام مواجهه با سناریوهای برانگیزاننده انزجار (Disgust-Inducing Scenarios) نسبت به گروه کنترل، احساس انزجار کمتری (Reduced Feeling of Disgust) نشان داد (Calder et al., 2000). این مطالعات در کنار هم نشان می‌دهند که اینسولا (Insula) نه تنها برای تجربه انزجار (Experiencing Disgust)، بلکه برای ادراک آن در دیگران (Perceiving Disgust in Others) اهمیت دارد. علاوه بر این، برخی محققان پیشنهاد می‌کنند که نورون‌های آینه‌ای (Mirror Neurons) ممکن است مکانیسمی باشند که از طریق آن ما قادر به تشخیص این احساس (Recognition of this Emotion) هستیم (Bastiaansen et al., 2009).

درد (Pain)، اگرچه دقیقاً یک هیجان  (Emotion) محسوب نمی‌شود، اما یک حالت احساسی قوی (Strong Feeling State) است که می‌توان آن را به‌طور پایدار و قابل اعتماد فعال کرد. در مطالعه‌ای در زمینه درد که توسط تانیا سینگر (Tania Singer) و همکاران در دانشگاه کالج لندن (University College London) انجام شد، fMRI نشان داد که اینسولا (Insula) و قشر سینگولیت قدامی (Anterior Cingulate Cortex) هنگام تجربه درد فیزیکی در خود فرد (Experiencing Physical Pain in Oneself) و همچنین در طول ادراک درد فیزیکی در دیگران (Perception of Physical Pain in Others) فعال می‌شوند (Singer et al., 2004).

شکل 13.16 بررسی نواحی عصبی که به انزجار پاسخ می دهند

شکل 13.16 بررسی نواحی عصبی پاسخ‌دهنده به انزجار (Neural Regions Responsive to Disgust).
(a) از روش‌های مورفینگ کامپیوتری (Computer Morphing Methods) برای تولید طیفی از چهره‌های انزجارآمیز (Disgusted Faces) استفاده شد. مقدار ۱۰۰ درصد (نشان داده نشده) مربوط به عکسی از فردی با انزجار واقعی (Photo Showing Actual Disgust) بود، ۷۵ درصد مربوط به نسخه تغییر شکل یافته‌ای با انزجار متوسط (Morphed Version Showing Moderate Disgust)، و ۱۵۰ درصد به نسخه تغییر شکل یافته‌ای با انزجار شدید (Morphed Version Showing Extreme Disgust) اختصاص داشت.
(b, c) با افزایش شدت ابراز انزجار (Intensity of Disgust Expressions)، پاسخ BOLD (BOLD Response) در اینسولا (Insula) نیز افزایش یافت. pV = پیکوولت (Picovolts).

محققان، فعالیت مغز (Brain Activity) را زمانی بررسی کردند که شرکت‌کنندگان یا از طریق الکترود روی دست (Electrode on Hand) تحریک دردناک (Painful Stimulation) دریافت می‌کردند یا سیگنال کامپیوتری (Computer Signal) را مشاهده می‌کردند که نشان می‌داد شریک عاشقانه‌شان (Romantic Partner)، که در همان اتاق حضور داشت، همان تحریک دردناک دست (Painful Hand Stimulation) را دریافت می‌کند (شکل 13.17). هم تجربه درد (Experience of Pain) و هم ادراک درد عزیزان (Perception of a Loved One’s Pain) موجب فعال شدن اینسولا قدامی (Anterior Insula)، اپرکولوم پیشانی مجاور (Adjacent Frontal Operculum) و قشر سینگولیت قدامی (Anterior Cingulate Cortex) می‌شود. علاوه بر این، شرکت‌کنندگانی که در پرسشنامه اندازه‌گیری درجه همدلی (Empathy Questionnaire) امتیاز بالایی کسب کردند، هنگام ادراک درد در شریک عاشقانه‌شان (Perceiving Pain in Romantic Partners) بیشترین فعال‌سازی (Activation) را در اینسولا و قشر سینگولیت قدامی نشان دادند. این یافته‌ها در بسیاری از مطالعات دیگر با استفاده از پارادایم‌های مختلف (Different Paradigms) نیز تکرار شده است (مرور در Singer & Lamm, 2009). اینکه آیا این همپوشانی به معنای آن است که پاسخ‌های مشترک ویژه درد (Pain-Specific) هستند، همچنان بحث‌برانگیز (Controversial) است.

مطالعاتی که در اینجا بررسی شد، با استفاده از fMRI نشان داده‌اند که شبکه‌ای عصبی (Neural Network) متشکل از اینسولای قدامی (Anterior Insula; AI) و قشر سینگولیت قدامی-میانی (Mid-Anterior Cingulate Cortex; mACC) زمانی که شاهد انزجار (Disgust) یا درد (Pain) در دیگران هستیم، فعال می‌شود. جالب توجه است که همین نواحی در مشاهده معاملات ناعادلانه (Unfair Transactions) یا اعمال غیراخلاقی (Immoral Acts؛ Transgressions of Social Norms) نیز دخیل هستند. بسیاری از پژوهشگران با این دیدگاه که شبکه AI–mACC تنها از پردازش خاص انزجار، درد و بی‌عدالتی (Specific Processing for Disgust, Pain, and Unfairness) پشتیبانی می‌کند، مخالفت کرده‌اند. آنها به جای آن، ویژگی مشترک کلی‌تری (More General Shared Property) از این محرک‌ها، مانند ناخوشایند بودن (Unpleasantness) را مطرح می‌کنند.

شکل 13.17 مطالعه همدلی برای درد

شکل 13.17 مطالعه همدلی برای درد (Study of Empathy for Pain).
محرک اعمال شده (Applied Stimulus)
هنگامی که یک محرک دردناک (Painful Stimulus) به یک شرکت‌کننده اعمال شد (Self) یا به شریک عاشقانه شرکت‌کننده (Other)، fMRI نشان داد که شبکه‌های مشترک عصبی (Shared Neural Networks) فعال می‌شوند. در این شکل، دوره زمانی فعال‌سازی مرتبط با درد (Time Course of Pain-Related Activation) برای پیک‌های فعال‌سازی (Peak Activations) در قشر سینگولیت قدامی (Anterior Cingulate Cortex; ACC) (a) و اینسولا قدامی راست (Right Anterior Insula) (b) نشان داده شده است. محور Y نشان‌دهنده درجه تخمینی درد درک‌شده (Estimated Degree of Perceived Pain) است.

سینگر و همکارانش (Singer et al.; Corradi-Dell’Acqua et al., 2016) برای پاسخ به این پرسش به تحقیقات پیشین خود بازگشتند، اما به دلیل وضوح فضایی محدود fMRI (Limited Spatial Resolution of fMRI) نتوانستند از آن استفاده کنند. در عوض، با استفاده از تحلیل الگوی چندوکسلی (Multivoxel Pattern Analysis; MVPA)، آنها الگوهای فعالیت عصبی (Activity Patterns) داوطلبانی را مقایسه کردند که در معرض محرک الکتریکی (Electrical Stimulus) قرار داشتند — محرکی که دردناک (Painful) بود یا نبود، یا در معرض محرک مزه‌ای (Gustatory Stimulus) قرار گرفتند که منزجرکننده (Disgusting) بود یا نبود، یا تماشای یک هم‌پیمان دوست (Befriended Confederate) در حال تجربه این محرک‌ها بودند. در نهایت، شرکت‌کنندگان یک بازی اولتیماتوم (Ultimatum Game; بخش 13.9) را با غریبه‌ها (Strangers) انجام دادند که پیشنهادهای اقتصادی غیرمنصفانه یا نسبتاً منصفانه (Unfair or Moderately Fair Economic Proposals) ارائه می‌کردند، چه به داوطلبان (Volunteers) و چه به کنفدراسیون (Confederate).

محققان شواهدی برای هر دو نوع کدگذاری (کدگذاری فراحوزه‌ای (Domain-General Coding) و کدگذاری ویژه‌حوزه‌ای (Domain-Specific Coding)) در شبکه اینسولا قدامی–قشر سینگولیت قدامی-میانی (Anterior Insula–Mid-Anterior Cingulate Cortex; AI–mACC) یافتند، همانطور که اغلب در چنین بحث‌هایی مشاهده می‌شود. AI–mACC سمت چپ (Left AI–mACC) دارای الگوهای فعالیت عصبی (Activity Patterns) بود که مستقل از مدالیتی (Modality Independent) بودند و بین مدالیت‌های درد (Pain)، انزجار (Disgust) و بی‌عدالتی (Unfairness) مشترک بودند. این الگوها (Patterns) همچنین زمانی مشاهده شد که شرکت‌کنندگان محرک‌های آزاردهنده (Aversive Stimuli) را تجربه می‌کردند یا دیگران را در حال تجربه این محرک‌ها (Observing Others Experiencing Aversive Stimuli) می‌دیدند. در مقابل، AI–mACC سمت راست (Right AI–mACC) دارای الگوهای فعالیت عصبی (Activity Patterns) بود که وابسته به مدالیتی (Modality Dependent) و مختص درد، انزجار و بی‌عدالتی (Specific for Pain, Disgust, and Unfairness) بودند و همچنین مشخص می‌کردند چه کسی تجربه را دارد (Who Was Having the Experience).

چگونه می‌دانیم چه کسی چه احساسی دارد؟

(How Do We Know Who Is Feeling What?)

اگر زمانی که ما چیزی را تجربه می‌کنیم و زمانی که فرد دیگری (Someone Else) را مشاهده می‌کنیم، همان نواحی مغزی (Brain Regions) فعال شوند، چگونه می‌توانیم تشخیص دهیم که چه کسی چه احساسی دارد؟ پاسخ دقیق این است که ما نمی‌دانیم (We Don’t Know)، اما از یافته‌های اخیر مشخص می‌شود که AI–mACC سمت راست (Right AI–mACC) ممکن است در تمایز بین خود و دیگری (Distinguishing Between Self and Other) نقش داشته باشد. فعالیتی که توسط تجربیات همدلی جانشین (Vicarious Empathic Experiences) در AI–mACC سمت راست برانگیخته می‌شود، با فعالیت ناشی از حالت‌های آزاردهنده اول شخص (First-Person Aversive States) یکسان نیست. علاوه بر این، اگرچه پاسخ‌های عصبی (Neural Responses) که تجربیات آزاردهنده ما را در AI–mACC سمت چپ (Left AI–mACC) رمزگذاری (Encode) می‌کنند، هنگام همدلی با دیگران (Empathizing with Others) دوباره فعال می‌شوند، به نظر می‌رسد که اطلاعات مختص مدالیته‌ای مانند درد یا مزه (Modality-Specific Pain or Taste Information) جزئی از بسته اطلاعاتی مشترک (Shared Information Package) نیست. بنابراین، اگرچه ممکن است هنگام تماشای دریافت محرک‌های آزاردهنده توسط دیگران (Watching Others Receive Aversive Stimuli) ناخوشایندی عمومی (Generalized Unpleasantness) احساس کنیم، اما در واقع حس‌هایی را که آن‌ها تجربه می‌کنند (Sensations They Feel) تجربه نمی‌کنیم.

رایان موری و همکارانش (Ryan Murray et al., 2012) یک متاآنالیز (Meta-Analysis) از 23 مطالعه fMRI و 2 مطالعه PET انجام دادند که پردازش مرتبط با خود (Self-Relevant Processing) را در مقابل پردازش افراد نزدیک (Processing of Close Others) و شخصیت‌های عمومی (Public Figures) مقایسه می‌کرد. هدف این متاآنالیز، شناسایی فعال‌سازی‌های خاص خود (Self-Specific Activations) و همچنین فعال‌سازی‌هایی (Activations) بود که ممکن است تمایز بین ارزیابی ما از افراد نزدیک و ارزیابی ما از افراد غریبه (Differentiation Between Evaluation of Close Others and Unconnected People) را امکان‌پذیر سازد. نتایج نشان داد که اینسولای قدامی (Anterior Insula) هنگام ارزیابی و پردازش اطلاعات درباره خود و افراد نزدیک (Appraising and Processing Information About Self and Close Others) فعال می‌شود، اما هنگام پردازش شخصیت‌های عمومی فعال نمی‌شود. این یافته باعث شد که محققان پیشنهاد کنند، هنگامی که ما خود و افراد نزدیک (Close Others) را ارزیابی می‌کنیم، بازنمایی ذهنی آگاهانه‌ای (Conscious Mental Representation) را به اشتراک می‌گذاریم که درونی، احشایی و از نظر فیزیولوژیکی تجربه‌شده (Internal, Visceral, and Physiologically Felt) است و به عنوان آگاهی تجسم یافته (Embodied Awareness) شناخته می‌شود. 

با این حال، پردازش خاص خود (Self-Specific Processing) در قشر سینگولیت قدامی-شکمی و قشر سینگولیت قدامی-پشتی (Ventral and Dorsal Anterior Cingulate Cortex; VACC and dACC) مشاهده شد، که در طول ارزیابی افراد نزدیک و شخصیت‌های عمومی (Appraisal of Close Others and Public Figures) فعال نبودند (شکل 13.18). dACC نه تنها توجه را تریاژ (اولویت‌بندی) می‌کند (Triages Attention)، بلکه آن را در طول فعالیت هدفمند (Goal-Directed Activity) تخصیص و تنظیم (Allocates and Regulates) می‌کند، و همچنین به محرک‌های مرتبط با خود (Self-Related Stimuli) پاسخ می‌دهد و در هنگام بازتاب خود (Self-Reflection) و نظارت بر عمل (Action Monitoring) فعال است (Schmitz & Johnson, 2007).

محققان همچنین فعال‌سازی‌های متفاوت (Differential Activations) را در قشر پیش‌پیشانی میانی (Medial Prefrontal Cortex; MPFC) برای خود (Self)، افراد نزدیک (Close Others) و شخصیت‌های عمومی (Public Figures) شناسایی کردند. فعال‌سازی برای خود (Activation for Self) عمدتاً در vmPFC راست (Right Ventromedial Prefrontal Cortex; vmPFC) متمرکز بود، در حالی که فعال‌سازی برای افراد نزدیک (Activation for Close Others) عمدتاً در vmPFC چپ (Left vmPFC) رخ داد و شامل برخی فعال‌سازی‌های مشترک (Shared Activations) بود که بسته به سطح ارتباط (Level of Relatedness) به‌طور متفاوت vmPFC را درگیر می‌کرد. فعال‌سازی برای شخصیت‌های عمومی (Activation for Public Figures) به‌طور قابل توجهی از این دو منطقه جدا بود؛ شخصیت‌های عمومی به جای آن dmPFC را در شکنج پیشانی فوقانی چپ (Dorsomedial Prefrontal Cortex; dmPFC in the Left Superior Frontal Gyrus) فعال کردند. بنابراین، به نظر می‌رسد که فعالیت‌های مغزی در مناطق مختلف (Activations Across Different Brain Regions) می‌تواند تفاوت در احساسات افراد (Differentiate Who Is Feeling What) را مشخص کند.

شکل 13.18 فعال سازی های متفاوت بین خود و دیگران تمایز قائل می شوند

شکل 13.18 فعال‌سازی‌های متفاوت (Differential Activations) بین خود (Self) و دیگران (Others) تمایز ایجاد می‌کنند. مناطق مغزی فعال شده (Regions Activated) در طول انجام یک تکلیف مرتبط با شخصیت‌های عمومی (Task Relevant to Public Figures) نسبت به فعال‌سازی‌های مرتبط با نظارت بر افراد نزدیک و خود (Activations Associated with Monitoring of Close Others and Self) بیشتر در ناحیه پشتی (More Dorsal) قرار داشتند و به‌طور قابل توجهی از آن‌ها جدا بودند. فعال‌سازی برای شخصیت‌های عمومی (Activation for Public Figures) عمدتاً در شکنج پیشانی فوقانی چپ (Left Superior Frontal Gyrus) مشاهده شد، در حالی که فعال‌سازی برای افراد نزدیک (Activation for Close Others) در مرکز vmPFC چپ (Center of Left Ventromedial Prefrontal Cortex; vmPFC) متمرکز بود. فعال‌سازی برای خود (Activation for Self) در vmPFC سمت راست (Right vmPFC) مشاهده شد.

تعدیل پاسخ‌های همدلانه

(Modulation of Empathic Responses)

پس از تشخیص تمایز بین خود و دیگران (Distinction Between Self and Other People)، لازم است که به نحوی بر پاسخ‌های خود نظارت کنیم (Monitor Our Responses). به عنوان مثال، یک پزشک (Doctor) باید بداند چه زمانی بیمار (Patient) درد دارد، اما بیمار می‌خواهد که پزشک درد را تسکین دهد (Relieve the Pain) و نه اینکه آن را به اشتراک بگذارد (Share the Pain). ژان دیسِتی (Jean Decety، بررسی‌شده در Decety, 2011) و همکارانش مدلی برای همدلی (Empathy) ارائه کرده‌اند: در این مدل، نخست هم‌پیوندی خودکار ادراک-عمل (Automatic Perception-Action Coupling) و به‌اشتراک‌گذاری هیجان (Emotion Sharing) رخ می‌دهد. سپس مرحله‌ای از تفکیک خود از دیگری (Uncoupling of Self from Other) صورت می‌گیرد که طی آن فرد قادر می‌شود بین احساسات شخصی خود و احساسات فرد مقابل تمایز قائل شود. در نهایت، فرآیندهای تنظیمی و شناختی دیگر (Other Processes) فعال می‌شوند که شدت تجربه همدلانه (Extent of Empathic Experience) و احتمال بروز رفتارهای سودمند برای دیگران (Likelihood of Behavior That Benefits Others) را تعیین می‌کنند. این فرآیندها شامل انگیزه (Motivation)، نیت‌ها (Intentions) و خودتنظیمی هیجانی (Emotional Self-Regulation) در فرد درک‌کننده هستند.

یکی از نمونه‌های شواهد برای تنظیم هدف‌محور (Goal-Directed Regulation) یک آزمایش ابتکاری (Inventive Experiment) بود که توسط دِسِتی (Decety) و همکارانش در تایوان (Taiwan) انجام شد. آنها فرض کردند که مناطق مغزی (Brain Regions) که معمولاً با ادراک درد فیزیکی (Perceptions of Physical Pain) مرتبط هستند، در طب سوزنی (Acupuncturists) فعال نخواهند شد، زیرا ماهیت شغلی آنها ایجاب می‌کند که خود را از جنبه دردناک اجرای طب سوزنی جدا کنند (Detach Themselves from the Painful Aspect of Administering Acupuncture) و در عوض بر مزایای بلندمدت برای بیمار (Long-Term Benefit to the Patient) تمرکز کنند (Cheng et al., 2007).

برای بررسی این فرضیه (Hypothesis)، پژوهشگران فعالیت مغزی (Brain Activity) متخصصان حرفه‌ای طب سوزنی (Professional Acupuncturists) را با افراد غیرمتخصص (Laypeople) مقایسه کردند. در این آزمایش، شرکت‌کنندگان کلیپ‌های ویدئویی (Video Clips) را مشاهده می‌کردند که در آن بخش‌هایی از بدن تحت تحریک غیردردناک (Nonpainful Stimulation) یعنی لمس با سوآب پنبه‌ای (Touch with Cotton Swab) یا تحریک دردناک (Painful Stimulation) یعنی سوراخ شدن با سوزن‌های طب سوزنی (Sting of Acupuncture Needles) قرار گرفته بود. مطابق با تحقیقات پیشین (Previous Research)، مطالعه نشان داد که مناطق مرتبط با تجربه درد (Regions Associated with Experience of Pain)، شامل اینسولا (Insula)، قشر سینگولیت قدامی (Anterior Cingulate Cortex; ACC) و قشر حسی-پیکری (Somatosensory Cortex) در افراد غیرمتخصص فعال می‌شوند. در مقابل، در متخصصان طب سوزنی، این نواحی به‌طور قابل توجهی فعال نشدند (Not Significantly Activated)، اما مناطق مرتبط با نسبت دادن وضعیت ذهنی به دیگران (Regions Associated with Mental State Attribution About Others) مانند MPFC و TPJ راست (Right Temporoparietal Junction; TPJ) فعال شدند. همچنین مشاهده شد که ناحیه‌های مغزی درگیر در خودتنظیمی (Self-Regulation)، شامل قشر پیش‌پیشانی پشتی‌جانبی و میانی (dorsolateral IPFC و MPFC)، و نیز ناحیه‌های مرتبط با توجه (Attention)، از جمله ژیروس پره‌سنترال (Precentral Gyrus)، لوبول آهیانه‌ای فوقانی (Superior Parietal Lobule) و محل اتصال گیجگاهی-آهیانه‌ای (Temporoparietal Junction; TPJ)، فعال شدند. این یافته‌ها نشان می‌دهند که فعال‌سازی شبکه نورون‌های آینه‌ای (Mirror Neuron Network) می‌تواند توسط یک فرآیند هدف‌محور (Goal-Directed Process) تعدیل شود (Modulated) که پاسخ‌های انعطاف‌پذیر (Flexible Responses) را افزایش می‌دهد.

محققان برای بررسی این موضوع، متخصصان طب سوزنی (Acupuncturists) را با استفاده از پتانسیل‌های برانگیخته‌شده‌ی رویدادی (Event-Related Potentials; ERPs) مورد مطالعه قرار دادند (Decety et al., 2010) تا نقطه‌ای را بیابند که پردازش اطلاعات (Information Processing) در آن تنظیم می‌شود (Regulated). در گروه کنترل (Control Participants)، تمایز زودهنگام N100 بین شرایط درد و بدون درد در ناحیه پیشانی (Frontal Area) مشاهده شد و یک پتانسیل مثبت دیرهنگام (Late-Positive Potential) حدود 300 تا 800 میلی‌ثانیه در نواحی مرکزی-آهیانه‌ای (Centroparietal Regions) ثبت شد. هیچ یک از این اثرات در متخصصان طب سوزنی مشاهده نشد. به نظر می‌رسد که در این متخصصان، تنظیم عاطفی (Emotional Regulation) بسیار زود در پردازش محرک‌محور (Stimulus-Driven Processing) ادراک درد در دیگران (Perception of Pain in Others) رخ می‌دهد. این یافته‌ها نشان می‌دهند که تجربه همدلی در متخصصان طب سوزنی می‌تواند از طریق مدیریت زودهنگام پاسخ‌های عصبی (Early Neural Response Regulation) کنترل شود، بدون اینکه مناطق مرتبط با تجربه مستقیم درد مانند اینسولا (Insula) و قشر سینگولیت قدامی (Anterior Cingulate Cortex; ACC) به‌طور قابل توجهی فعال شوند، و به جای آن مناطق مرتبط با اسناد وضعیت ذهنی دیگران (Mental State Attribution; MPFC و Right TPJ) و مناطق خودتنظیمی و توجه (Self-Regulation and Attention; dIPFC, MPFC, Precentral Gyrus, Superior Parietal Lobule, TPJ) فعال می‌شوند. این نشان می‌دهد که فعال‌سازی شبکه نورون‌های آینه‌ای (Mirror Neuron Network) می‌تواند توسط فرآیند هدف‌محور (Goal-Directed Process) تعدیل شده و پاسخ‌های همدلانه انعطاف‌پذیر (Flexible Empathic Responses) ایجاد کند.

تانیا سینگر (Tania Singer) پژوهش کرده است که آیا انصاف (fairness) در روابط اجتماعی بر همدلی (empathy) نیز تأثیر می‌گذارد یا خیر. به عبارت دیگر، اگر کسی را بی‌انصاف بدانید، آیا احساس همدلی شما نسبت به او کاهش می‌یابد؟ برای مثال، آیا همان احساسی را خواهید داشت وقتی یک غریبه به زمین می‌افتد که وقتی می‌بینید سارق کیف پول شما زمین می‌خورد؟ در مطالعه سینگر و همکارانش (Singer et al., 2006)، شرکت‌کنندگان مرد و زن در یک بازی ورق (شامل پول نقد) با دو همکار ساختگی شرکت کردند: یکی که تقلب (cheating) می‌کرد و دیگری که تقلب نمی‌کرد. سپس، سینگر (Singer) از fMRI برای اندازه‌گیری فعالیت مغزی شرکت‌کنندگان استفاده کرد در حالی که آن‌ها مشاهده می‌کردند همکاران آزمایشی (confederates) درد را تجربه می‌کنند. نتایج نشان داد که هر دو جنس هنگام مشاهده همکار منصف در حال تجربه درد، فعال‌سازی در ناحیه‌های مغزی مرتبط با همدلی (empathy-associated brain regions) شامل قشر فرونتواینسولار (frontoinsular cortex) و کورتکس سینگولیت قدامی (anterior cingulate cortex; ACC) داشتند. با این حال، شرکت‌کنندگان مرد هنگام دیدن درد متقلب، هیچ فعال‌سازی ناشی از همدلی نشان ندادند، در حالی که زنان تنها کاهش اندکی در پاسخ همدلی داشتند.

در عوض، مردان (males) در جسم مخطط شکمی (ventral striatum) و هسته اکومبنس (nucleus accumbens)، که از ناحیه‌های مرتبط با پاداش (reward-associated areas) هستند، افزایش فعالیت نشان دادند. به عبارت دیگر، مردان واقعاً از دیدن درد متقلب لذت می‌بردند. میزان فعال‌سازی در ناحیه‌های پاداش (reward areas) با تمایل به انتقام (revenge) که شرکت‌کنندگان پس از آزمایش در پرسشنامه‌ (questionnaire) گزارش کرده بودند، همبستگی معنی‌داری نشان داد. سینگر پیشنهاد می‌کند که این الگوی فعال‌سازی در نواحی پاداش می‌تواند زیربنای عصبی (neural foundation) نظریه‌هایی باشد که بیان می‌کنند افراد -به‌ویژه مردان- زمانی به سود دیگران ارزش مثبت می‌دهند که به‌طور منصفانه (fairly) به دست آمده باشد، اما در صورت بی‌انصافی (unfairness)، همان سود را با ارزش منفی ارزیابی می‌کنند. این یافته نشان می‌دهد که مردان تمایل دارند با رقبای منصف (fair opponents) همکاری کنند، اما در برابر افراد ناعادلانه (unfair ones) واکنش تنبیهی نشان دهند. با این حال، زیاد به این که انصاف (fairness) انگیزه‌ی مجازات (punishment) باشد، دل نبندید. بعداً دوباره به این موضوع بازمی‌گردیم.

در مورد رقابت‌های ورزشی (sports rivalries) چطور؟ مینا سیکارا (Mina Cikara) بررسی کرده است که آیا تعدیل همدلی (modulation of empathy) که در سطح فردی مشاهده می‌شود، در سطح گروه‌ها نیز صدق می‌کند یا خیر (Cikara et al., 2011). به‌عنوان مثال، وقتی یک بازی بین تیم مورد علاقه (favorite team) شما و تیم رقیب (rival team) در جریان است، چه احساسی پیدا می‌کنید وقتی تیم مقابل شکست می‌خورد؟ و چه احساسی خواهید داشت وقتی تیم رقیب گل می‌زند؟

برای مطالعه خود، سیکارا (Cikara) از طرفداران مشتاق تیم‌های بیسبال رقیب، یعنی بوستون رد ساکس (Boston Red Sox) و نیویورک یانکیز (New York Yankees) استفاده کرد. در حین انجام تصویربرداری تشدید مغناطیسی عملکردی (fMRI)، شرکت‌کنندگان شخصیت‌های شبیه‌سازی‌شده (simulated figures) را مشاهده کردند که نمایانگر رد ساکس یا یانکی‌ها بودند و در حال انجام بازی‌های بیسبال بودند. در برخی از این بازی‌ها، بازیکن مورد علاقه موفق می‌شد و در برخی دیگر، بازیکن رقیب موفق بود. شرکت‌کنندگان همچنین سناریوهای کنترل (control scenarios) را مشاهده کردند که در آن، بازیکنی از یک تیم بی‌طرف (neutral team) در مقابل رد ساکس یا یانکی‌ها، یا در مقابل تیم بی‌طرف دیگر، بازی می‌کرد. پس از هر بازی، شرکت‌کنندگان احساسات خشم (anger)، درد (pain) و لذت (pleasure) خود را که هنگام مشاهده بازی تجربه کرده بودند، ارزیابی کردند (شکل 13.19). دو هفته بعد، شرکت‌کنندگان یک پرسشنامه (questionnaire) تکمیل کردند و از آن‌ها خواسته شد احتمال رفتارهای خصمانه مانند توهین، پرتاب غذا، تهدید، هل دادن یا ضربه زدن (heckle, insult, throw food at, threaten, shove, or hit) به طرفداران تیم رقیب (یانکیز یا رد ساکس) یا طرفداران تیم بی‌طرف (neutral team) مانند بالتیمور اوریولز (Baltimore Orioles) را ارزیابی کنند.

شکل 13.19 همدلی با عضویت در گروه تعدیل می شود

شکل 13.19 نشان می‌دهد که همدلی (empathy) تحت تأثیر عضویت در گروه (group membership) تعدیل می‌شود. میله‌ها میانگین امتیازات (average ratings) برای لذت (pleasure)، خشم (anger) و درد (pain) را در مواقع موفقیت یا شکست (success or failure) تیم‌های مورد علاقه یا رقیب نشان می‌دهند.

مشاهده بازی‌های مثبت ذهنی (subjectively positive plays)، یعنی زمانی که تیم رقیب (rival team) شکست خورد، پاسخ در استریاتوم شکمی (ventral striatum) افزایش یافت، در حالی که شکست تیم مورد علاقه (favored team) و موفقیت تیم رقیب (rival team success) منجر به فعال شدن کورتکس سینگولیت قدامی (anterior cingulate cortex; ACC) و اینسولا (insula) شد (شکل 13.20) و با امتیاز درد (pain rating) همبستگی داشت (شکل 13.21).

شکل 13.20 مشاهده پیامدهای مثبت ذهنی، سیستم شکمی را درگیر می کند

شکل 13.20 (FIGURE 13.20) نشان می‌دهد که مشاهده پیامدهای مثبت ذهنی (subjectively positive outcomes)، سیستم شکمی (ventral system) را درگیر می‌کند. یک نتیجه مثبت ذهنی (subjectively positive outcome) زمانی رخ می‌دهد که تیم مورد علاقه (favored team) موفق باشد یا تیم رقیب (rival team) در برابر تیم مورد علاقه شکست بخورد. در این شرایط، فعال‌سازی (activations) در استریاتوم شکمی (ventral striatum) همراه با شکنج فرونتال میانی چپ (left middle frontal gyrus)، شکنج فرونتال فوقانی (superior frontal gyrus)، اینسولای چپ (left insula)، هسته دمی دوطرفه (bilateral caudate) و ناحیه حرکتی مکمل (supplementary motor area; SMA) مشاهده شد. یک پیامد منفی ذهنی (subjectively negative outcome) برعکس این حالت بود و منجر به فعال شدن کورتکس سینگولیت قدامی (anterior cingulate cortex; ACC)، SMA و اینسولای سمت راست (right insula) شد.

توجه داشته باشید که مشاهده یک بازی بیسبال فرضی متحرک (animated hypothetical baseball play) همان واکنش درد (pain response) را در یک هوادار سرسخت بیسبال (diehard baseball fan) ایجاد کرد که در مطالعات قبلی هنگام مشاهده تجربه درد (pain) فرد نزدیک رخ می‌داد. همانطور که در مطالعه سینگر (Singer study) که پیش‌تر بررسی شد، اثر پاداش در استریاتوم شکمی (ventral striatum reward effect) با احتمال خودگزارش‌شده رفتار پرخاشگرانه (self-reported likelihood of aggression) نسبت به هواداران تیم رقیب همبستگی داشت. بنابراین، پاسخ مغز به بدبختی یا شکست گروه رقیب (rival group’s misfortune) شامل فعال‌سازی عصبی مرتبط با لذت (neural activation associated with pleasure) است، که همان شادن‌فرویده (schadenfreude) یا لذت بردن از مشکلات دیگران می‌باشد و با تمایل به آسیب رساندن به آن گروه‌ها (endorsing harm against those groups) همبستگی دارد.

به طور شگفت‌انگیزی، یک سلسله مطالعات توسط کارن وین (Karen Wynn) و همکارانش در دانشگاه ییل (Yale University) نشان می‌دهد که تمایل به ترجیح دادن دیگران مشابه خودمان (preference for others who are similar to ourselves) و تحمل یا حتی لذت بردن از بدرفتاری با افرادی که متفاوت از خودمان هستند (maltreatment of individuals who are dissimilar to ourselves) بسیار زود و در مراحل اولیه‌ی زندگی شکل می‌گیرد. وین و تیمش چندین نسخه (variations) از یک الگوی آزمایشی (paradigm) را اجرا کردند که در آن نوزادان پیش‌زبانی (prelinguistic infants) ابتدا بین دو غذای میان‌وعده (snack foods) مانند چریوز (Cheerios) و کراکر گراهام (graham crackers) انتخاب می‌کردند و سپس دو عروسک متفاوت (different puppets) را مشاهده می‌کردند که به کاسه‌های هر غذا نزدیک می‌شدند، صدای غذا خوردن (eating noises) ایجاد می‌کردند و واکنشی مثبت (positive) (“Mmmm, yum, I like that!”) یا منفی (negative) (“Ewww, yuck! I don’t like that!”) نشان می‌دادند.

در یک مطالعه، نوزادان (infants) سپس بین دو عروسک (puppets) انتخاب شدند: یکی که ترجیح غذایی مشابه خودشان (food preference similar to their own) را نشان داده بود و دیگری که ترجیحات متفاوت (dissimilar preference) داشت. تقریباً همه نوزادان ترجیح دادند با عروسکی بازی کنند که ترجیحات غذایی مشابه خودشان (similar food preferences) را نشان می‌داد (Mahajan & Wynn, 2012). این یافته نشان می‌دهد که حتی قبل از اولین سال تولد (before our first birthdays)، ما افرادی را ترجیح می‌دهیم که به نظر شبیه ما هستند (appear similar to ourselves)، حتی زمانی که این شباهت‌ها جزئی و بی‌اهمیت (trivial) باشند؛ برای مثال، ترجیح دادن چریوز (Cheerios) به کراکر گراهام (graham crackers) در نوزادی یا طرفداری از رد ساکس (Red Sox) به جای یانکیز (Yankees) در بزرگسالی.

شکل 13.21 نشان می‌دهد که فعالیت مغز با امتیازهای لذت و درد مرتبط است.

شکل 13.21 نشان می‌دهد که فعالیت مغز (brain activity) با امتیازهای لذت و درد (pleasure and pain ratings) مرتبط است.

(a) در بازی‌های با نتیجه مثبت (positive-outcome plays)، تنها فعال‌سازی در پوتامن شکمی راست یا استریاتوم شکمی (right ventral putamen; ventral striatum) با امتیازهای لذت (pleasure ratings) همبستگی داشت. امتیازهای لذت خودگزارش‌شده (self-reported pleasure ratings) شرکت‌کنندگان در حین مشاهده بازی‌های مثبت در نمودار پراکندگی (scatter plot) سمت راست در برابر فعال‌سازی پوتامن شکمی راست ترسیم شده است. (b) تنها فعال‌سازی کورتکس سینگولیت قدامی (anterior cingulate cortex; ACC) با امتیازهای درد (pain ratings) شرکت‌کنندگان همبستگی داشت. درد خودگزارش‌شده (self-reported pain) در پاسخ به بازی‌های ذهنی منفی (subjectively negative plays) در نمودار پراکندگی سمت راست در برابر فعال‌سازی ACC ترسیم شده است.

در مطالعه بعدی (later study)، وین و تیمش (Wynn and her team) یک گام دیگر به الگوی آزمایشی (paradigm) اضافه کردند: پس از اینکه نوزادان (infants) ترجیحات غذایی خود (their own food preferences) را اعلام کردند و ترجیحات غذایی دو عروسک خرگوش (two rabbit puppets)—یکی مشابه (similar) و دیگری غیرمشابه (dissimilar) با خودشان—را مشاهده کردند، نوزادان دومین مجموعه کوتاه نمایش‌های عروسکی (second set of brief puppet shows) را مشاهده کردند که در آن یا عروسک خرگوش مشابه یا غیرمشابه (similar or dissimilar rabbit puppet) نقش اصلی را داشت. هر نمایش با یکی از عروسک‌های خرگوش شروع می‌شد که توپ را پرتاب و می‌گرفت (bouncing and catching a ball) و سپس به‌طور تصادفی آن را رها می‌کرد (accidentally dropping it). سپس، در رویدادهای متناوب (alternating events)، یا یک عروسک سگ کمک‌کننده (helper dog puppet) ظاهر می‌شد و توپ را به عروسکی که آن را رها کرده بود بازمی‌گرداند، یا یک عروسک سگ مضرر (harmer dog puppet) ظاهر می‌شد که توپ را می‌گرفت و با آن فرار می‌کرد. در پایان، نوزادان (infants) امکان انتخاب داشتند که با هر یک از دو عروسک سگ (dog puppets) تعامل داشته باشند.

همان‌طور که انتظار می‌رود، نوزادان (infants) ترجیح دادند با عروسک سگ (dog puppet) که به عروسک خرگوش مشابه خودشان (rabbit puppet similar to themselves) کمک کرده بود تعامل داشته باشند، نه با عروسکی که به آن آسیب رسانده بود. اما نتایج مربوط به وضعیت عروسک خرگوش غیرمشابه (dissimilar rabbit puppet condition) بسیار شگفت‌انگیز بود: نوزادان حتی در سن 9 ماهگی (as young as 9 months of age) ترجیح قوی نشان دادند برای عروسک سگ (dog puppet) که به عروسک خرگوش غیرمشابه (dissimilar rabbit puppet) آسیب رسانده بود، نسبت به عروسکی که به همان عروسک خرگوش غیرمشابه (dissimilar rabbit puppet) کمک کرده بود (Hamlin et al., 2013).

اگرچه ملاحظات فنی (pragmatic concerns) انجام مطالعات fMRI مبتنی بر تکلیف (task-based fMRI studies) در نوزادان انسان (human infants) را دشوار می‌سازد (Deen et al., 2017)، الگوی سیستماتیک ترجیحات اجتماعی (systematic pattern of social preferences) که در اینجا توضیح داده شد، نشان می‌دهد که مشاهده بدبختی‌های افراد غیرمشابه یا اعضای خارج از گروه (misfortunes befalling dissimilar others or out-group members) می‌تواند پاسخ‌های مرتبط با پاداش (reward-related responses)، مانند فعالیت در استریاتوم شکمی (ventral striatum)، در نوزادان انسان (human infants) ایجاد کند، درست مانند بزرگسالان. به نظر می‌رسد از سنین پایین (from an early age)، بذر تعصبات درون‌گروهی (in-group biases) و تجربه لذت در پاسخ به بدبختی دیگران غیرمشابه (experiencing pleasure in response to the misfortunes of dissimilar others) در ذهن انسان (human mind) وجود دارد.

پیام‌های کلیدی

(TAKE-HOME MESSAGES) 

▪️ همدلی (Empathy) توانایی ما برای درک (understand) و پاسخ‌دهی (respond) به تجربیات عاطفی منحصر به فرد دیگران (unique emotional experiences of another person) است. مدل ادراک-عمل همدلی (Perception-Action Model of Empathy) بر این فرض استوار است که ادراک وضعیت ذهنی-عاطفی فرد دیگر (perceiving another person’s emotional state of mind) به صورت خودکار همان حالت ذهنی (mental state) را در ناظر (observer) فعال می‌کند و پاسخ‌های جسمانی و خودمختار (somatic and autonomic responses) را برمی‌انگیزد.

▪️ نورون‌های آینه‌ای (Mirror Neurons) یک مکانیسم عصبی (neural mechanism) برای درگیر شدن در شبیه‌سازی ذهنی (mental simulation) فراهم می‌کنند. همان‌طور که محققان کنترل حرکتی (researchers in motor control) بر نقش نورون‌های آینه‌ای (mirror neurons) در درک اعمال دیگران (understanding the actions of other individuals) تأکید دارند، دانشمندان علوم اعصاب شناختی اجتماعی (social cognitive neuroscientists) نیز استدلال کرده‌اند که نورون‌های آینه‌ای (mirror neurons) می‌توانند برای درک نیات و احساسات دیگران (understanding the intentions and emotions of other individuals) ضروری باشند.

▪️ قشر سینگولیت قدامی میانی – اینسولای قدامی چپ (Left Al-MACC) دارای الگوهای فعالیت مستقل از مدالیته (modality-independent activity patterns) است، در حالی که قشر سینگولیت قدامی – اینسولای قدامی راست (Right Al-ACC) دارای الگوهای فعالیت وابسته به مدالیته (modality-dependent activity patterns) است که ویژه درد (pain)، انزجار (disgust) و ناعادلانه بودن (unfairness) بوده و همچنین به اینکه تجربه توسط خود فرد (self) یا فرد دیگر (other) رخ می‌دهد بستگی دارد.

▪️ ترجیحات اجتماعی برای افراد مشابه (Social preferences for similar others) در نوزادان (infants) قبل از یک سالگی ظاهر می‌شوند.


انتشار یا بازنشر هر بخش از این محتوای «آینده‌نگاران مغز» تنها با کسب مجوز کتبی از صاحب اثر مجاز است.
»» کتاب علوم اعصاب شناختی گازانیگا

»» کتاب علوم اعصاب شناختی گازانیگا
»» فصل قبل: کنترل شناختی

»» کتاب علوم اعصاب شناختی گازانیگا
»» تمامی کتاب

🚀 با ما همراه شوید!

تازه‌ترین مطالب و آموزش‌های مغز و اعصاب را از دست ندهید. با فالو کردن کانال تلگرام آینده‌نگاران مغز، از ما حمایت کنید!

🔗 دنبال کردن کانال تلگرام

امتیاز شما به این مطلب:

★ اول از راست = ۱ امتیاز | ★ پنجم از راست = ۵ امتیاز

میانگین امتیازها: 5 / 5. تعداد آراء: 13

اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می‌دهید.

داریوش طاهری

نه اولین، اما در تلاش برای بهترین بودن؛ نه پیشرو در آغاز، اما ممتاز در پایان. ---- ما شاید آغازگر راه نباشیم، اما با ایمان به شایستگی و تعالی، قدم برمی‌داریم تا در قله‌ی ممتاز بودن بایستیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
ورود | ثبت نام
شماره موبایل یا پست الکترونیک خود را وارد کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
درخواست بازیابی رمز عبور
لطفاً پست الکترونیک یا موبایل خود را وارد نمایید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر

ورود/ ثبت نام با جیمیل

ایمیل بازیابی ارسال شد!
لطفاً به صندوق الکترونیکی خود مراجعه کرده و بر روی لینک ارسال شده کلیک نمایید.

ورود/ ثبت نام با جیمیل

تغییر رمز عبور
یک رمز عبور برای اکانت خود تنظیم کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

تغییر رمز با موفقیت انجام شد

ورود/ ثبت نام با جیمیل