آیا در جهان بدون جنگ هنوز به هزینههای نظامی نیاز داریم؟ تحلیل صلح جهانی و تهدیدهای ناشناخته

اگر جهان به صلح کامل برسد، آیا همچنان به هزینههای دفاعی نیاز خواهیم داشت؟
یکی از پرسشهای جذاب در حوزه فلسفه سیاست، امنیت بینالملل و آیندهپژوهی این است که اگر روزی تمامی جنگها پایان یابند و صلحی پایدار در سراسر زمین برقرار شود، آیا بشر همچنان به ارتش، بودجههای دفاعی و فناوریهای نظامی نیاز خواهد داشت؟
در نگاه نخست، پاسخ بسیاری از افراد منفی است. اگر هیچ کشوری قصد حمله به کشور دیگر را نداشته باشد، اگر مرزها به جای خطوط تنش به پلهای همکاری تبدیل شوند و اگر رقابتهای ژئوپلیتیکی جای خود را به همکاری جهانی بدهند، به نظر میرسد که هزینههای نظامی نیز باید به تاریخ بپیوندند. اما اندکی تأمل نشان میدهد که مسئله به این سادگی نیست.
امنیت، برخلاف تصور رایج، صرفاً به معنای محافظت در برابر دشمنان انسانی نیست. امنیت در معنای عمیق خود عبارت است از توانایی یک تمدن برای بقا در برابر تمامی تهدیدهایی که میتوانند موجودیت آن را به خطر اندازند. از این منظر، حتی در جهانی کاملاً صلحآمیز نیز تهدیدها از بین نمیروند؛ بلکه فقط ماهیت آنها تغییر میکند.
تمدن انسانی بر سیارهای زندگی میکند که در میان فضایی وسیع، ناشناخته و گاه خطرناک شناور است. تاریخ زمین نشان داده است که خطرات بزرگ همواره از دل رقابتهای انسانی پدید نیامدهاند. برخورد سیارکها، فورانهای عظیم آتشفشانی، تغییرات اقلیمی شدید، همهگیریهای جهانی و رویدادهای نادر اما فاجعهبار، بارها مسیر تکامل حیات را تغییر دادهاند. حتی انقراض دایناسورها نه نتیجه جنگی جهانی، بلکه حاصل برخورد جرمی آسمانی بود که مسیر تاریخ زیستی زمین را برای همیشه دگرگون کرد.
از این منظر، وجود ظرفیتهای دفاعی در یک تمدن پیشرفته را میتوان مشابه سیستم ایمنی بدن انسان دانست. هیچ فردی آرزو نمیکند بیمار شود، اما هیچ انسان خردمندی نیز خواهان حذف سیستم ایمنی بدن خود نیست. ارزش سیستم ایمنی در استفاده روزمره آن نیست؛ بلکه در آمادگی آن برای مواجهه با خطراتی است که ممکن است هرگز رخ ندهند، اما اگر رخ دهند، نبود آمادگی میتواند فاجعهآفرین باشد.
اینجاست که مفهوم «مدیریت ریسک» وارد میدان میشود. در علم تصمیمگیری، تنها احتمال وقوع یک رویداد اهمیت ندارد؛ بلکه شدت پیامدهای آن نیز باید در نظر گرفته شود. برخی تهدیدها احتمال وقوع بالایی دارند اما پیامدهای محدودی ایجاد میکنند. در مقابل، برخی تهدیدها احتمال بسیار اندکی دارند اما در صورت وقوع میتوانند موجودیت یک تمدن را نابود کنند.
برای مثال، احتمال برخورد یک سیارک بزرگ به زمین در سال آینده بسیار ناچیز است. با این حال، اگر چنین رویدادی رخ دهد، پیامدهای آن میتواند فراتر از تمامی جنگهای تاریخ بشر باشد. به همین دلیل است که بسیاری از دانشمندان و متخصصان دفاع سیارهای معتقدند سرمایهگذاری در سامانههای رصد فضایی، فناوریهای انحراف سیارکها و زیرساختهای واکنش جهانی، نه یک هزینه اضافی بلکه نوعی بیمه تمدنی است.
در این چارچوب، برخی افراد استدلال میکنند که حتی احتمال حمله موجودات فرازمینی نیز میتواند توجیهی برای حفظ بخشی از توان دفاعی بشر باشد. این استدلال در نگاه نخست عجیب به نظر میرسد، اما در واقع ریشه در یک اصل شناختهشده در نظریه ریسک دارد: تمدنهای هوشمند باید برای تهدیدهای ناشناخته نیز ظرفیت سازگاری داشته باشند.
البته باید میان «امکان منطقی» و «احتمال علمی» تفاوت قائل شد. از دیدگاه علمی، تاکنون هیچ شواهد معتبر و تأییدشدهای مبنی بر وجود تمدنی فرازمینی که قصد حمله به زمین را داشته باشد، ارائه نشده است. حتی وجود تمدنهای هوشمند دیگر در جهان نیز هنوز به اثبات نرسیده است. بنابراین تخصیص بودجههای عظیم نظامی بر اساس چنین فرضی، از منظر علمی و اقتصادی قابل دفاع نیست.
اما نکتهای ظریف در این میان وجود دارد. استدلال مربوط به تهدیدهای فرازمینی بیش از آنکه درباره موجودات فضایی باشد، درباره فلسفه آمادگی است. این استدلال در واقع میپرسد: آیا یک تمدن خردمند باید تنها برای تهدیدهای شناختهشده آماده باشد یا باید توانایی واکنش به ناشناختهها را نیز حفظ کند؟
تاریخ بشر بارها نشان داده است که بزرگترین بحرانها معمولاً از مسیرهایی ظهور کردهاند که پیشتر کمتر کسی آنها را جدی گرفته بود. همهگیریهای جهانی، حملات سایبری، تغییرات اقلیمی و بحرانهای فناورانه نمونههایی هستند که نشان میدهند تهدیدهای آینده الزاماً شبیه تهدیدهای گذشته نخواهند بود.
در چنین شرایطی، مفهوم قدرت نیز دچار تحول میشود. در قرنهای گذشته، قدرت عمدتاً با تعداد سربازان، تانکها و ناوهای جنگی سنجیده میشد. اما در قرن بیستویکم، قدرت بیش از هر چیز به دانش، فناوری، هوش مصنوعی، توان فضایی، زیرساختهای علمی و ظرفیت نوآوری وابسته شده است.
بنابراین اگر روزی صلحی جهانی برقرار شود، احتمالاً بودجههای دفاعی به طور کامل حذف نخواهند شد؛ بلکه ماهیت آنها تغییر خواهد کرد. بخش عمده این سرمایهها به سمت فناوریهای فضایی، سامانههای هشدار زودهنگام، دفاع سیارهای، امنیت سایبری، حفاظت زیستی، زیرساختهای مقاوم در برابر بلایا و پژوهشهای پیشرفته علمی هدایت خواهند شد.
در چنین جهانی، سربازان شاید کمتر در سنگرها حضور داشته باشند، اما دانشمندان در رصدخانهها، مهندسان در مراکز فضایی و متخصصان امنیت در شبکههای جهانی نقش همان مدافعان تمدن را ایفا خواهند کرد. دفاع از تمدن دیگر به معنای دفاع از مرزهای جغرافیایی نخواهد بود؛ بلکه دفاع از بقای گونه انسانی خواهد بود.
از دیدگاه راهبردی نیز حذف کامل توان دفاعی میتواند خطرناک باشد. تاریخ نشان داده است که بسیاری از نظامهای پایدار نه به دلیل استفاده از قدرت، بلکه به دلیل وجود قدرت بازدارنده دوام آوردهاند. بازدارندگی تنها یک ابزار جنگی نیست؛ بلکه مکانیزمی برای جلوگیری از بحران است. حتی در جهانی صلحآمیز، وجود حداقلی از ظرفیتهای دفاعی میتواند نوعی تضمین برای حفظ همان صلح باشد.
شاید مهمترین نکته این باشد که امنیت و صلح دو مفهوم متضاد نیستند. در واقع امنیت پایدار بستر شکلگیری صلح پایدار است. تمدنی که هیچ ظرفیت دفاعی، فناورانه یا واکنشی در برابر تهدیدهای پیشبینینشده نداشته باشد، ممکن است در ظاهر آرام به نظر برسد، اما در برابر بحرانهای ناگهانی بسیار آسیبپذیر خواهد بود.
بنابراین پرسش اصلی این نیست که آیا در جهان صلحآمیز به هزینههای دفاعی نیاز داریم یا نه. پرسش واقعی این است که این هزینهها باید صرف چه چیزی شوند. اگر هدف، رقابتهای بیپایان تسلیحاتی و انباشت ابزارهای جنگی باشد، چنین هزینههایی در جهانی صلحآمیز توجیهی نخواهند داشت. اما اگر هدف، حفاظت از تمدن انسانی در برابر خطرات طبیعی، فناورانه و ناشناخته باشد، آنگاه سرمایهگذاری در ظرفیتهای دفاعی نه تنها منطقی، بلکه بخشی از مسئولیت یک تمدن بالغ خواهد بود.
در نهایت، بزرگترین درس این بحث آن است که صلح به معنای پایان نیاز به آمادگی نیست. همانگونه که ناخدای یک کشتی حتی در آرامترین دریاها نیز سامانههای ایمنی را کنار نمیگذارد، یک تمدن هوشمند نیز در اوج صلح، توانایی محافظت از آینده خود را حفظ میکند. تفاوت در این است که در چنین جهانی، مفهوم دفاع از جنگ فراتر میرود و به پاسداری از حیات، دانش، تمدن و آینده بشر تبدیل میشود.
شاید روزی انسانها نه برای مقابله با یکدیگر، بلکه برای محافظت مشترک از سیاره زمین و سرنوشت تمدن انسانی سرمایهگذاری کنند. در آن روز، بودجههای دفاعی دیگر نماد ترس از دشمنان نخواهند بود؛ بلکه نماد بلوغ یک گونه هوشمند خواهند شد که آموخته است بقای خود را در برابر تمامی خطرات شناختهشده و ناشناخته تضمین کند.
