اگر مراقب نباشید؛ رسانهها شما را از مظلوم متنفر و عاشق ظالم میکنند | تبیینی عمیق از سخن ماندگار مالکوم ایکس

«اگر مراقب نباشید؛ رسانهها با شما کاری خواهند کرد که از مظلوم متنفر باشید و به ظالم عشق بورزید.»
— Malcolm X
این جمله، فقط یک هشدار سیاسی نیست؛ فریادی است از عمق تاریخِ انسان. جملهای که در چند واژه، یکی از پیچیدهترین تراژدیهای تمدن بشر را آشکار میکند: «تحریف حقیقت». مالکوم ایکس در این عبارت کوتاه، پرده از سازوکاری برمیدارد که قرنهاست ذهن انسانها را تسخیر کرده؛ سازوکاری که با قدرت رسانه، افکار را میسازد، احساسات را مهندسی میکند، قهرمان را هیولا و هیولا را منجی معرفی مینماید.
رسانه، تنها یک ابزار اطلاعرسانی نیست؛ رسانه میتواند خالق واقعیت باشد. آنچه ما حقیقت میپنداریم، اغلب نه خود حقیقت، بلکه روایتی از حقیقت است. و تاریخ نشان داده که «روایت»، گاهی از خودِ واقعیت قدرتمندتر عمل میکند. انسانها کمتر با چشم خود میبینند و بیشتر با ذهنی میاندیشند که رسانهها برایشان ساختهاند. اینجاست که خطر آغاز میشود؛ آن هنگام که انسان، بدون تفکر، باور میکند؛ بدون تحقیق، قضاوت میکند؛ و بدون شناخت، نفرت میورزد.
چه بسیار مظلومانی که در طول تاریخ، با چهرهای مخدوش به مردم معرفی شدند. چه بسیار آزادیخواهانی که رسانههای وابسته، آنان را آشوبگر، خطرناک و دشمن امنیت نامیدند. و در مقابل، چه بسیار ظالمانی که با لبخندهای ساختگی، سخنان فریبنده و تصویرسازیهای حرفهای، در لباس ناجی ظاهر شدند. این همان جادوی تاریک رسانه است؛ جادویی که نه با شمشیر، بلکه با تصویر و واژه حکومت میکند.
مالکوم ایکس، این حقیقت را نه از کتابها، بلکه از عمق تجربه زیسته خود فهمیده بود. او میدانست چگونه نظامهای قدرت، افکار عمومی را کنترل میکنند. او دریافته بود که خطرناکترین زندان، زندانی نیست که جسم انسان را در بند کند، بلکه زندانی است که ذهن او را اسیر سازد. زیرا انسانی که ذهنش تسخیر شده باشد، حتی برای زنجیرهای خود نیز کف خواهد زد.
رسانه میتواند کاری کند که مردم، صدای گریه قربانی را نشنوند، اما فریاد ظالم را حقیقت بپندارند. میتواند چنان فضای روانی ایجاد کند که انسانها، عدالت را افراطیگری بدانند و سکوت در برابر ظلم را عقلانیت تصور کنند. این وارونگیِ اخلاق، بزرگترین فاجعه عصر مدرن است. زمانی که انسان، نه بر اساس حقیقت، بلکه بر اساس «جهتدهی رسانهای» تصمیم میگیرد، دیگر وجدان او خاموش شده است.
امروز جهان بیش از هر زمان دیگری در محاصره رسانههاست. دیگر رسانه فقط روزنامه و تلویزیون نیست؛ تلفنهای همراه، شبکههای اجتماعی، الگوریتمها، ترندها و موجهای خبری، هر لحظه ذهن انسان را بمباران میکنند. در چنین جهانی، تشخیص حقیقت دشوارتر از همیشه شده است. ما در عصر «وفور اطلاعات و فقر آگاهی» زندگی میکنیم. انسانها هزاران خبر میخوانند، اما کمتر میاندیشند. میلیونها تصویر میبینند، اما کمتر حقیقت را مشاهده میکنند.
رسانهها گاهی آنقدر ماهرانه عمل میکنند که انسان تصور میکند انتخابش آزادانه بوده، در حالی که انتخاب او از پیش طراحی شده است. این نهایت قدرت است: اینکه کسی ذهن تو را هدایت کند، اما تو گمان کنی مستقل میاندیشی. درست همانجا که مالکوم ایکس هشدار میدهد: اگر مراقب نباشید…
این «مراقب بودن»، فقط یک توصیه ساده نیست؛ یک مسئولیت تاریخی و انسانی است. مراقب بودن یعنی هر خبری را بیدرنگ نپذیریم. یعنی بدانیم حقیقت، همیشه در تیترهای بزرگ فریاد زده نمیشود. گاهی حقیقت، آرام، مظلوم و بیصدا در گوشهای ایستاده، در حالی که دروغ با بلندترین صدا سخن میگوید. مراقب بودن یعنی پیش از قضاوت، تحقیق کنیم؛ پیش از نفرت، بیندیشیم؛ و پیش از باور، حقیقت را جستوجو نماییم.
بزرگترین خطر زمانی رخ میدهد که رسانهها احساسات انسان را جایگزین عقل او کنند. وقتی مردم بهجای تحلیل، صرفاً واکنش احساسی نشان دهند، جامعه آماده فریب خوردن میشود. در چنین شرایطی، کافی است تصویری انتخاب شود، موسیقیای پخش گردد، یا واژهای خاص تکرار شود تا افکار عمومی در مسیری که صاحبان قدرت میخواهند حرکت کند. این همان مهندسی افکار است؛ جنگی خاموش برای تصرف ذهنها.
اما در برابر این تاریکی، هنوز امیدی بزرگ وجود دارد: آگاهی. انسانی که مطالعه میکند، مقایسه میکند، تاریخ میخواند و پرسش میپرسد، کمتر قربانی فریب میشود. آگاهی، نوری است که توهم را کنار میزند. رسانه میتواند حقیقت را پنهان کند، اما نمیتواند آن را برای همیشه نابود سازد. حقیقت، مانند خورشید است؛ شاید مدتی پشت ابر بماند، اما سرانجام خواهد درخشید.
مالکوم ایکس با این جمله، ما را دعوت میکند که استقلال فکری داشته باشیم. او از ما میخواهد اسیر موجها نشویم. انسانِ آزاده کسی نیست که هرچه شنید باور کند؛ آزاده کسی است که جرئت پرسیدن داشته باشد. کسی که حتی در میان هیاهوی تبلیغات، صدای حقیقت را جستوجو کند. این شجاعتِ اندیشیدن، کمیابترین فضیلت عصر ماست.
تاریخ، بارها این هشدار را ثابت کرده است. ملتهایی بودند که تحت تأثیر تبلیغات، به جنگهایی رفتند که حقیقت آن را نمیدانستند. مردمانی بودند که سالها به قهرمانان واقعی توهین کردند، چون رسانهها آنان را دشمن معرفی کرده بودند. و در مقابل، جنایتکارانی بودند که تا سالها محبوب ماندند، زیرا دستگاههای تبلیغاتی، چهرهای مقدس از آنان ساخته بودند. این تراژدی، فقط متعلق به گذشته نیست؛ هر روز در جهان تکرار میشود.
جمله مالکوم ایکس، در حقیقت دعوت به بیداری است؛ بیداری از خوابِ تحمیلشدهای که رسانهها میتوانند بر ذهن انسان حاکم کنند. او هشدار میدهد که اگر چشم و گوش خود را بدون تفکر در اختیار رسانه قرار دهیم، ممکن است روزی در برابر مظلوم بایستیم و تصور کنیم طرفدار عدالت هستیم. این بزرگترین شکست انسانیت است: اینکه انسان، ابزار ظلم شود، در حالی که خود را مدافع حقیقت بداند.
امروز بیش از هر زمان، ما نیازمند انسانهایی هستیم که مستقل بیندیشند؛ انسانهایی که حقیقت را قربانی هیجان نکنند؛ انسانهایی که بدانند هر تصویری، تمام واقعیت نیست و هر روایتی، حقیقت کامل را بازگو نمیکند. جهان تشنه آگاهی است، نه صرفاً اطلاعات. زیرا اطلاعات بدون تفکر، میتواند خطرناکتر از جهل باشد.
در نهایت، عظمت سخن مالکوم ایکس در این است که او تنها از رسانه سخن نمیگوید؛ او از سرنوشت انسان سخن میگوید. از اینکه چگونه انسان میتواند چنان فریب بخورد که ارزشها را وارونه ببیند. این جمله، آینهای است در برابر وجدان بشر؛ آینهای که از ما میپرسد: آیا آنچه باور داری حقیقت است، یا فقط روایتی است که بارها برایت تکرار شده؟
و شاید مهمترین رسالت انسان در این عصر، همین باشد:
اینکه پیش از دوست داشتن و نفرت ورزیدن، حقیقت را بشناسد.
