نوروآناتومی

آشنایی با عملکرد و ساختار لوب ها و شیارهای مغز

نیمکره ای که ناحیه بروکا در آن وجود داشته باشد، نیمکره غالب خوانده می‌شود.

مغز انسان حدود ۱۵۰۰ گرم وزن داشته که کلاً داخل جمجمه قرار دارد .
مغز از قسمتهای زیر درست شده است :
نیم کره های مغز
تالاموس و عقده های عصبی قاعده ای
مغز میانی
پل دماغی
مخچه
بصل النخاع

نیمکره های مغز
نیمکره های مغز دو عدد بوده که از نظر نردبان تکاملی جدیدترین قسمت مغز می باشند . آنها هدیه اصلی خداوند به انسان بوده و تکامل آن از پستانداران از حدود پنجاه میلیون سال پیش شروع شده و در انسان نماهائی مانند « استرالوپیتکوس» به اوج خود رسید (۲ میلیون سال پیش ) .

اختصاص ترین صفت تکاملی ازدیاد تعداد یاخته های عصبی بوده که پیشرفت شایان آن را در « هموهابیلیس» و « هموارکتوس » می توان مشاهده کرد . دوران طلائی بزرگ شدن مغز در « نئاندرتال » « و هموساپینس» (حدود یکصد هزارسال پیش ) آغاز و به انسان ختم می شود .

تکوین شعور انسان عبارت بوده است از ازدیاد یاخته ها (نتیجتاً اضافه شدن وزن مغز) و ارتباطات آنها با یکدیگر برای بهتر شدن قدرت پردازش اطلاعات محیطی و درونی . در « مرگ مغزی » این قدرت از بین میرود چون کل ساختار مغز مضمحل می شود.

🧠 آشنایی با عملکرد و ساختار لوب ها و شیارهای مغز

در درون نیمکره ها حفره هایی پر از مایع نخاعی وجود دارند که بطن ها نامیده می شوند. دو نیمکره توسط جسم پینه ای به هم متصل می باشند که در حقیقت ارتباط اصلی نرونهای دو نیمکره با هم می باشند.
قسمت های مختلف تشکیل دهنده نیمکره ها شامل قسمت های زیر است :

لوبهاى اصلى نیمکره هاى مخ شامل:
۱- لوب پیشانى (Frontal Lobe) که یک ناحیه مهم حرکتی است.
۲- لوب گیجگاهى (Temporal Lobe) که در ادراک شنوایی نقش دارد.
۳- لوب آهیانه (Parietal Lobe) که منطقه درک حسی است (تشخیص حس های پیکری)
۴- لوب پس سرى (Occipital Lobe) که منطقه درک بینایی محسوب می شود.

لوب پس سرى (Occipital Lobe) که منطقه درک بینایی محسوب می شود.

شیارهاى عمده نیمکره هاى مخ عبارتنداز:
۱- شیار خارجى یا جانبی (Lateral) یا شیار سیلوین (Sylvian)
۲- شیار مرکزى (Central) یا شیار رولاندو (Rolando)
۳- شیار کالکارین (Calcarine)
۴- شیار پاریتو  اکسیپیتال (Parieto-Occipital)

شیار مرکزی (شیار رولاندو)، لوب های فرونتال (پیشانی) و پاریتال (آهیانه) را از یکدیگر مجزا می کند.
لوب تمپورال (گیجگاهی) ازطریق شیار خارجی (شیار سیلویوس) از لوب های فرونتال و پاریتال جدا می گردد.
شیار پاریتو-اکسیپیتال (شیار آهیانه ای-پس سری)، لوب های پاریتال و اکسیپیتال را از یکدیگر جدا می کند.

 لوب پیشانی
لوب پیشانی مهمترین قسمت تکامل یافته مغز است. مخصوصاً در انسان و انسان نماها این قسمت فوق العاده وسعت پیدا کرده است.قسمتهای خلفی لوب پیشانی ویژه فرمانهای حرکتی بوده و از هم گسیختگی نسج این قسمت باعث از کارافتادگی یک اندام می شود . تحریک هر قسمت از اندامها و سر بر روی مکان مخصوصی از این نوار باریک وجود دارد ، قسمتی از این ناحیه ، که بین دو نیمکره وجود دارد، مختص حرکات اندامهای تحتانی می باشد.

درقسمت قدامی ناحیه حرکتی سرو دست مرکز کنترل حرکات چشم وجود دارد. در نیمکره چپ ، مرکز حرکتی تکلم درلوب پیشانی می باشد. از هم پاشیدگی نسوج این ناحیه باعث گنگی شده و بیمار قادر به گفتار نیست .آنچه از لوب پیشانی باقی می ماند عبارتست از ناحیه ای که در جلو قرار داشته و مرکز شعور، منطق، تفکر و تا حدودی حافظه است. از بین رفتن این قسمت از مغز در دو طرف منجر به کم اهمیت دادن اصول اخلاقی شده و تصمیمات بیمار انفعالی می گردد . اگر آسیب بسیار شدید باشد خلاقیت حرکات از بین رفته و ممکن است با حالت اغماء اشتباه شود. یکی از راههای درمان امراض روانی، در ابتدای سده حاضر، عبارت بود از تخریب دو طرفه قسمتهای عمقی لوب های پیشانی و تبدیل بیمار به فردی که از نظر اجتماعی بیشتر قابل تحمل باشد . متأسفانه اثرات سوء این عمل جراحی باعث شد که بعداً کمتر مورد استفاده قرار گیرد.

لوب فرونتال

لوب فرونتال در جلوی شیار مرکزی (رولاندو) قرار دارد که در پشت این شیار، لوب پاریتال واقع شده است. لوب پیشانی (فرونتال) یک منطقه مهم حرکتی محسوب می شود. سیستم هرمی که شامل راه های کورتیکو اسپاینال (راه قشری-نخاعی یا راه هرمی) و کورتیکوبولبار (راه قشری-بصل النخاعی) است از نواحی حرکتی فرونتال در قشر مغز مبدا می گیرند و هر گونه آسیب در قشر مغز یا در طول مسیر فیبرهای قشری-نخاعی و قشری-بصل النخاعی منجر به اختلالات حرکتی عضلات اسکلتی مربوط به خود می گردند.

سه ناحیه مهم حرکتی در قشر مغز عبارتند از:

*منطقه حرکتی اولیه (Primary Motor Area)

*منطقه پیش حرکتی یا پره موتور (Premotor Area)

*منطقه حرکتی تکمیلی (Supplementary Motor Area)

ناحیه بروکا (Broca’s area) که به عنوان منطقه حرکتی تکلم شناخته می شود در بیشتر افراد در لوب فرونتال نیمکره چپ مخ قرار دارد. نیمکره ای که ناحیه بروکا در آن وجود داشته باشد، نیمکره غالب خوانده می شود. ناحیه بروکا در جلوی شیار جانبی (شیار سیلویوس) در لوب فرونتال قرار می گیرد.

درصورت آسیب ناحیه بروکا، آفازی حرکتی یا آفازی بروکا (آفازی بیانی) ایجاد می گردد. در آفازی حرکتی، بیمار قادر به بیان کلمات نیست ولی کلمات یا جملات را درک می کند (برخلاف آفازی حسی یا آفازی ورنیکه).

همچنین دو پیاز بویایی که مربوط به اولین زوج مغزی است در کف لوب فرونتال قرار دارند.

به طورکلی، برخی از عملکردهایی که به لوب پیشانی (فرونتال) نسبت می دهند عبارتند از:

  • مرکز کنترل اعمال حرکتی عضلات اسکلتی که در جلوی شیار مرکزی (رولاندو) قرار دارد.
  • مرکز تکلم در نیمکره غالب (ناحیه بروکا) که در جلوی شیار جانبی (سیلویوس) واقع شده است.
  • مرکز کنترل ادرار و مدفوع
  • فعالیت های عالی همانند خلاقیت، شعور، منطق، آینده نگری، قضاوت، اصول اخلاقی و تفکر
  • درجاتی از هوش
  • شخصیت
  • درجاتی از خلق و خو
  • تا حدودی در حافظه
  • مرکز تعادل راه رفتن
  • تنظیم حرکات چشم ها

لوب آهیانه ای
وظایف لوب های آهیانه ای در طرف راست و چپ تا حدودی با هم فرق می کنند. علاوه بر تشخیص محل درد، گرما ، لمس و محسوسات عمقی در باریکه پشت شیار مرکزی، لب آهیانه ای در طرف راست بینش فضائی را در شخص بوجود می آورد. عوارض عمقی لوب طرف راست منجر به از دست دادن جهت یابی فضائی فرد گشته وطرف چپ بدن را در کارهای روزمره فراموش می کند .

به حوزه بینائی چپ توجه نکرده و مثلاً ریش خود را در طرف چپ نمی تراشد ، چنین شخصی ردیابی فضائی خود را از دست می دهد . شدت عارضه در بعضی به حدی است که بیمار عضوی در طرف چپ بدن خود را از یاد می برد و فکر می کند مربوط به شخص دیگری است . لب آهیانه ای در طرف چپ علاوه بر جهت یابی فضائی و محسوسات طرف راست ، وظیفه تکلم را نیز برعهده دارد . اختلال در ریاضیات ، محاسبه ، تشخیص راست و چپ بدن ،خواندن و نوشتن و تکلم پس از آسیب رسیدن به لوب آهیانه چپ دیده می شود .

لوب پس سری
لوب پس سری مسئولیت بینائی را عهده دار بوده و آسیب رسیدن به این ناحیه شخص را بطورکامل یاناقص نابینا می کند.
یکی از بهترین محسوسات محیطی که به وسیله آن مکانیسم پردازش اطلاعات در مغز به وسیله فیزلوژیست هائی مثل « هوبل » و « ویسل » در دانشگاه هاروارد برملا گشته عبارت است از « حس بینائی » این دو دانشمند به طور سیستماتیک پردازش اطلاعات را از شبکیه تا لوب پس سری دنبال کردند.
کار اصلی این پژوهشگران عبارت بود از ثبت تحریک پذیری سلول های شبکیه ، ایستگاه زانوئی و قشر خاکستری مخ ( سلول های ساده ،پیچیده و فوق پیچیده ) در مناطق به اصطلاح ۱۷ و۱۸و۱۹ « برودمن » لازم به یادآوری است که « برودمن» پژوهشگری بود که سطح مغز را از ۱ تا ۵۲ منطقه بر حسب انواع یاخته های قشر خاکستری طبقه بندی کرد. مثلاً منطقه ۴۶ ویژه حافظه بوده و ۴۴ بیان تکلم را به عهده دارد . « هوبل و ویسل» دریافتند که به ترتیب که اطلاعات از یک ایستگاه به ایستگاه دیگری منتقل می شده پیچیده تر و به حقیقت نزدیک تر می شود . مثلاً سلول های شبکیه و ایستگاه زانوئی فقط به یک نقطه نورانی پاسخ داده ، درحالی که سلول های ساده کورتکس بینائی تنها به یک نوار نورانی با محور خاص پاسخ می دهند.
می توان تصور کرد که این نوار از تعدادی نقطه نورانی درست شده است . بنابر این ، سلول های ساده قشر خاکستری نسبت به یک نقطه نورانی بی تفاوتند .به همین ترتیب که جلو برویم مشاهده می شود که سلولهای پیچیده کورتکس توسط یک لبه نورانی تحریک می شوند که محور مشخصی داشته ولی محل آن مهم نیست . بهترین ، تحریک برای یک سلول فوق پیچیده یک گوشه است . با در نظر گرفتن بحث بالا ، هر چقدر از منطقه ۱۷ به طرف منطقه ۱۹ می رویم وظیفه سلول ها پیچیده تر شده به تحریکی نوین پاسخ می دهند. این موضوع در تشخیص فاصله و رنگها بسیار صادق است .
لوب اکسیپیتال یا لوب پس سری
در پشت هر نیمکره مخ (عقبی ترین قسمت نیمکره) واقع شده که به شکل هرم مثلث القاعده است. سطح خارجی این هرم در حفره مخچه ای استخوان پس سری، سطح داخلی آن در مجاورت سطح داخلی لوب پس سری طرف مقابل و سطح تحتانی آن بر روی پرده مخچه قرار دارد.
لوب اکسیپیتال در ادراک بینایی نقش دارد و آسیب آن منجربه اختلالات بینایی یا مشکلات دید می شود. حوادث عروقی مغز درنتیجه انسداد شریان های مغزی پشتی از عوامل مهم آسیب لوب تمپورال محسوب می شوند. از علایم مهم آسیب لوب تمپورال، نیمه نبینی همنام یا همی آنوپی همنام (Homonymous hemianopsia or Homonymous hemianopia) است. همی آنوپی همنام به معنای از دست دادن نیمی از میدان بینایی راست یا چپ در هر دو چشم است (کوری در یک طرف میدان بینایی هر دو چشم). درصورت آسیب لوب پس سری سمت راست، همی آنوپی همنام چپ (Left homonymous hemianopia) ایجاد می شود.
لوب گیجگاهی
این لوب در طرف راست نقش مهمی از نظر هنر تشخیص رنگها و جوانب مختلف دستگاههای موسیقی داشته و در طرف چپ تأثیر مهم آن درتکلم انسان است . درک صداهای شنیده شده و پردازش دستوری گفتار و آماده کردن پاسخ شایسته ، به وسیله لوب آهیانه چپ صورت می گیرد .
آسیب رسیدن به لوب گیجگاهی گاهی باعث از بین رفتن توانائی نامگذاری افراد و اشیاء می شود. همچنین لوب های گیجگاهی راست و چپ با هم نقش مهمی در فعال نگهداشتن حافظه دارند. دروازه اصلی ورود اطلاعات محیطی به مغز و ثبت آنها در گرو سلامتی لوب گیجگاهی است .
به نظر می رسد که « هیپوکامپ» این ناحیه همگام با قسمت های دیگر لوب حاشیه ای نقش کلیدی در قبول یا رد اطلاعات داشته باشند .از این مکان است که اطلاعات منتشر شده از محسوسات محیطی به نقاط دیگر مغز مخصوصاً لوب های پیشانی می روند .بخش دیگری از فیبرهای آورنده اطلاعات به لوب گیجگاهی از ساقه مغز و هسته « مینرت» می باشد.

از بین رفتن « هیپوکامپ » منجر به عدم توانائی انسان در تثبیت حافظه شده و شخص قدرت انتقال اطلاعات رابه سایر نقاط مغز از دست می دهد. اگر انسانی هر دو لوب گیجگاهی مخصوصاً دو « هیپوکامپ » را از دست بدهد برای همیشه قدرت ثبت اطلاعات از محیط را برای یادآوری در دراز مدت از دست خواهد داد .در ام- آر- آی روبرو هر دو لوب گیجگاهی به خاطر انسفالیت آسیب دیده و قدرت حافظه بیمار شدیداً صدمه دیده است . حس شامه نیز با لوب گیجگاهی ارتباط دارد .

لوب حاشیه ای

 لوب حاشیه ای از قدیمی ترین قسمتهای مغز بوده و وظیفه اش بیان غرایض جنسی و تأمین احتیاجات احساسی و تنازع بقاست . لوب حاشیه ای در اصطلاع به « مغز اول » مشهور شده و از اینجاست که تمام اطلاعات پس از بررسی و فیلتر شدن می توانند به سایر نقاط مغز رسوخ کنند.*

 احساس امنیت درونی با وجود لوب حاشیه ای امکان پذیر است.اینجا محل احساسات قلبی و فردی و عشق و دلدادگی است .

قسمت سوم:

لوب حاشیه ای
لوب حاشیه ای در اصطلاع به « مغز اول » مشهور شده و از اینجاست که تمام اطلاعات پس از بررسی و فیلتر شدن می توانند به سایر نقاط مغز رسوخ کنند.

 احساس امنیت درونی با وجود لوب حاشیه ای امکان پذیر است.
اینجا محل احساسات قلبی و فردی و عشق و دلدادگی است .
با تکیه به« مغز اول » است که انسان کاری را انجام داده و سپس با مراجعه به منطق و « مغز جدید» یا « نئوپالیوم » پشیمان می شود. در این مکان است که موجود برای حفظ خود و خانواده حاضر است به استدلال کم محلی کند .

 کنترل اصلی سلسله اعصاب نباتی هنگام جنگ و ستیز یا پشیمانی و غم و اندوه در دست« مغز اول » یا « آرکی پالیوم » می باشد . بالاخره زبان اصلی نهفته در نگاه افراد به یکدیگرکه حاصل آن دوست داشتن فردی و یا تنفر از فردی دیگر می شود در لوب حاشیه ای است .
سه ناحیه مهم حرکتی در قشر مغز عبارتنداز:
منطقه حرکتی اولیه (Primary Motor Area)
منطقه پیش حرکتی یا پره موتور (Premotor Area)
منطقه حرکتی تکمیلی (Supplementary Motor Area)

ناحیه بروکا (Broca’s area) که به عنوان منطقه حرکتی تکلم شناخته می شود در بیشتر افراد در لوب فرونتال نیمکره چپ مخ قراردارد. نیمکره ای که ناحیه بروکا در آن وجود داشته باشد، نیمکره غالب خوانده می شود. ناحیه بروکا در جلوی شیار جانبی (شیار سیلویوس) در لوب فرونتال قرارمی گیرد.

 درصورت آسیب ناحیه بروکا، آفازی حرکتی یا آفازی بروکا (آفازی بیانی) ایجاد می گردد. در آفازی حرکتی، بیمار قادر به بیان کلمات نیست ولی کلمات یا جملات را درک می کند (برخلاف آفازی حسی یا آفازی ورنیکه). همچنین دو پیاز بویایی که مربوط به اولین زوج مغزی است در کف لوب فرونتال قرار دارند.

 به طورکلی، برخی از عملکردهایی که به لوب پیشانی (فرونتال) نسبت می هند عبارتنداز:
مرکز کنترل اعمال حرکتی عضلات اسکلتی که در جلوی شیار مرکزی (رولاندو) قرار دارد.
مرکز تکلم در نیمکره غالب (ناحیه بروکا) که در جلوی شیار جانبی (سیلویوس) واقع شده است.
مرکز کنترل ادرار و مدفوع
فعالیت های عالی همانند خلاقیت،شعور،منطق، آینده نگری، قضاوت، اصول اخلاقی و تفکر
درجاتی از هوش
شخصیت
درجاتی از خلق و خو
تا حدودی در حافظه
مرکز تعادل راه رفتن
تنظیم حرکات چشم ها

خلاصه

*مغز از چندین قسمت تشکیل شده است که هر کدام وظایف خاصی را بر عهده دارند .مغز به چند لوب تقسیم میشود. لوب پشتی مسئولیت دیدن را بر عهده دارد و در نقصهای آن شخص قادر به دیدن به شکل درست نیست .
*لوب اهیانه یا پریتال مسئولیت درک حسی را بر عهده دارد. مثلا وقتی چیزی را لمس میکنید درک آن در قسمت پریتال صورت میگیرد .

قسمت گیجگاهی مسئول در شنوایی و قسمت فرونتال یا پیشانی مسئول فعالیتهای پیچیده مربوط و مخصوص به انسان هست و این فعالیتهای پیچیده، مانند تفکر انتزاعی یا پیگیریهای پیچیده و حل مسائل دشوار، در حیوانات دیگر, کمتر از انسان هست.

 قسمت جلوی مغز, زمانی که دچار خستگی و اختلال می شود, قدرت صبر و خویشتن داری را از انسان می گیرد و انسان را به هدف گرای کوتاه مدت تبدیل می کند. دیگر چنین آدمی نمی تواند به آینده ای که تقریبا زندگی او به آن تعلق دارد, بیندیشد. او منافع کوتاه مدت را به منافع بلند مدت ترجیح می دهد.شاید به همین دلیل بوده است که انسان جدید و دور از معنویات و دین حقیقی، برای سالهای طولانی این ناحیه جلوی مغز را منطقه خاموش میدید زیرا عملکردهای خرد حیوانی مشترک بین انسان و حیوان ،مانند خوردن و خوابیدن و منفعتهای مادی و یا آمیزش جنسی به صورت بی پروا و هوسی ،چندان نیازی به عملکرد این قسمت مغز ندارد.

ناحیه بروکا در لوب پیشانی سمت چپ قرار دارد و به تکلم اختصاص دارد.در حالی که ناحیه ورنیکه در لوب گیجگاهی سمت چپ دارد و به فهم زبان مربوط است
آسیب در ناحیه بروکا اگر چه سخن گفتن را دشوار می سازد ولی فهم سخنان دیگران را با دشواری رو به رو نمی سازد و آسیب در ناحیه ورنیکه حالت عکس دارد.

نخستین آگاهی ما در این زمینه به سال ۱۷۶۱ بر میگردد.درست هنگامی که جراح مغز و اعصاب فرانسوی “پل بروکا” با بیماری برخورد کرد که سال های طولانی دچار ضعف عضلانی در طرف راست بدنش بود و قدرت تکلم خود را نیز به کلی از دست داده بود.تقریبا تنها صدایی که می توانست بیان کند کلمه “تان”بود.
تان در ۱۷ آوریل ۱۸۶۱ فوت کرد و بروکا بلافاصله پس از مرگش مغز او را مورد معاینه قرار داد
در ظرف دو سال بعد بروکا توانست چندین مورد دیگر را نیز مطالعه کند.وی در آن وقت چنین نوشت:«در اینجا هشت مورد یافت میشوند که همگی آسیب در نیمکره ی چپ مغز بوده و این تعداد به نظر من کافی است که اساس فرض های محکمی قرار بگیرد اما نمی توانم از این مشاهده نتیجه ای بگیرم.باید در انتظار بدست آمدن حقایق تازه باشم»
ناحیه ای در قطعه ی پیشانی نیمکره چپ که بروکا روی ان انگشت گذاشت امروز به نام خود او ناحیه بروکا نامیده می شود.

پل بروکا پزشکی فرانسوی بود که با اتوپسی مریضی سیفلیسی منطقه ای در لب فرونتال را کشف کرد که آسیب آن سبب آفازی بروکا می گردد. در این بیماری خروجی و تولید سخن خلل می یابد.

در سال۱۸۷۴،کارل ورنیکه،دانشمند آلمانی کشف کرد که اگر آسیب در نیمکره ی چپ مغز و عقب تر از ناحیه بروکا و عمدتا در ناحیه گیجگاهی باشد،باعث از بین رفتن فهم زبان،چه به صورت گفتار و چه به صورت نوشتار می شود.این ناحیه ار مغز که امروز به نام ناحیه ورنیکه معروف است،نزدیک به قشر شنیداری مخ که عمدتا با تجزیه و تحلیل صداهاست قرار می گیرد

کارل ورنیکه پزشک آلمانی بود که منطقه ای در لوب تمپورال را کشف کرد که آسیب آن سبب آفازی ورنیکه می شود که فرد در فهم سخن مشکل می یابد.

مطالعات نشان می دهد در راست دست ها که نیمکره ی چپ بر نیمکره ی راست انها تسلط دارد.تکالیف کلامی گوناگون در خواندن و شنیدن بیشتر در نیمکره ی چپ پردازش می شوند.یعنی اگر اطلاعات از حوزه ی بینایی یا شنوایی راست وارد شود(در مقایسه با حوزه ی بینایی و شنوایی سمت چپ)با پردازش بیشتری رو به رو میشود.
“متأسفانه، به رغم پژوهشهای زیاد، اطلاعات ما درباره سازمان بندی زبان در قشر مخ از آنچه که بروکا و ورنیکه گفتند چندان فراتر نرفته است. پژوهشهای جدید حتی قطعیتی را که درباره این دو ناحیه وجود داشت، مورد سوال قرار داده اند. گفته میشود که آسیب به ناحیه بروکا اغلب موجب اختلال در تولید گفتار میشود، آسیب به ناحیه ورنیکه عمدتاً باعث اختلال در درک زبان میگردد، ولی اختلالات بیانی یا گفتاری و اختلالات ادراکی زبان منحصراً نتیجه آسیب دیدن ناحیه بروکا و ورنیکه نیستند”

منبع
karokarafarini.ir

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا