نخاع چیست؟ ساختار، وظایف، اعصاب نخاعی، ماده خاکستری و سفید و رفلکس‌ها

نخاع؛ معماری عصبی میان مغز و بدن و مرکز یکپارچه‌سازی حسی، حرکتی و خودکار

نخاع (Spinal cord) یکی از شگفت‌انگیزترین ساختارهای دستگاه عصبی مرکزی (Central Nervous System; CNS) است؛ ساختاری که در نگاه نخست ممکن است تنها ستونی باریک و کشیده از بافت عصبی به نظر برسد، اما در واقع شبکه‌ای بسیار سازمان‌یافته از نورون‌ها، آکسون‌ها، سلول‌های گلیال و مسیرهای عصبی است که ارتباط میان مغز و تقریباً تمام بخش‌های بدن را برقرار می‌کند. نخاع نه‌تنها پیام‌های حسی را از محیط به سوی مغز منتقل می‌کند و فرمان‌های حرکتی را از مغز به عضلات و اندام‌ها می‌رساند، بلکه خود نیز یک مرکز فعال پردازش عصبی است و می‌تواند بسیاری از پاسخ‌های حرکتی و خودکار را بدون دخالت مستقیم و لحظه‌به‌لحظه مغز سازمان‌دهی کند.

نخاع درون کانال مهره‌ای (Vertebral canal) قرار گرفته و از ناحیه سوراخ بزرگ پس‌سری (Foramen magnum) ادامه ساقه مغز، یعنی بصل‌النخاع (Medulla oblongata) محسوب می‌شود. در فرد بالغ، انتهای نخاع معمولاً در سطح مهره‌های اول تا دوم کمری (L1–L2) قرار دارد. همین نکته یکی از تفاوت‌های مهم میان نخاع و ستون مهره‌هاست؛ زیرا ستون مهره‌ای بسیار طولانی‌تر از نخاع است و ریشه‌های عصبی بخش‌های پایینی بدن برای خروج از کانال مهره‌ای، مسافتی را درون آن طی می‌کنند.

نگاهی کلی به ساختمان نخاع

نخاع در مجموع ساختاری استوانه‌ای، نسبتاً باریک و کشیده دارد؛ اما قطر آن در سراسر طول خود یکسان نیست. دو ناحیه برجسته در آن مشاهده می‌شود: برجستگی گردنی (Cervical enlargement) و برجستگی کمری ـ خاجی (Lumbosacral enlargement). این افزایش قطر با تراکم نورون‌ها و مسیرهای عصبی مرتبط با اندام‌های فوقانی و تحتانی ارتباط دارد.

در مقطع عرضی نخاع، دو ناحیه اصلی به‌وضوح قابل تشخیص‌اند: ماده سفید (White matter) در بخش محیطی و ماده خاکستری (Gray matter) در بخش مرکزی. این آرایش برخلاف مغز است که در بسیاری از نواحی، ماده خاکستری عمدتاً در سطح خارجی قرار گرفته و ماده سفید در عمق بیشتری واقع شده است.

ماده سفید نخاع عمدتاً از آکسون‌های میلین‌دار تشکیل شده است. وجود غلاف میلین (Myelin sheath) که توسط الیگودندروسیت‌ها (Oligodendrocytes) ایجاد می‌شود، سبب ظاهر سفیدرنگ این بخش می‌گردد. این آکسون‌ها در قالب مسیرهای عصبی سازمان یافته‌اند و اطلاعات را در جهت‌های مختلف منتقل می‌کنند.

برخی از این مسیرها پیام‌های حسی را از نخاع به سوی مغز می‌برند و راه‌های صعودی (Ascending tracts) نام دارند؛ برخی دیگر فرمان‌های حرکتی را از مغز به سوی نخاع و سپس نورون‌های حرکتی منتقل می‌کنند و راه‌های نزولی (Descending tracts) نامیده می‌شوند.

بنابراین نخاع را نباید صرفاً یک «کابل انتقال پیام» دانست. این ساختار علاوه بر انتقال اطلاعات، محل سازمان‌دهی و تعدیل بسیاری از مدارهای عصبی است. اطلاعات مربوط به لمس، درد، دما، وضعیت اندام‌ها (Proprioception) و سایر محرک‌های حسی از طریق مسیرهای اختصاصی در آن پردازش و هدایت می‌شوند؛ در مقابل، فرمان‌های حرکتی ارادی و غیرارادی نیز از مسیرهای سازمان‌یافته‌ای در ماده سفید عبور می‌کنند.

۳۱ جفت عصب نخاعی؛ پل ارتباطی نخاع با بدن

از نخاع در انسان ۳۱ جفت عصب نخاعی (Spinal nerves) خارج می‌شود. این اعصاب در پنج گروه اصلی سازمان یافته‌اند:

  • ۸ جفت عصب گردنی (Cervical nerves)

  • ۱۲ جفت عصب سینه‌ای (Thoracic nerves)

  • ۵ جفت عصب کمری (Lumbar nerves)

  • ۵ جفت عصب خاجی (Sacral nerves)

  • ۱ جفت عصب دنبالچه‌ای (Coccygeal nerve)

هر عصب نخاعی حاصل پیوستن دو ریشه اصلی است: ریشه پشتی یا خلفی (Dorsal/posterior root) و ریشه شکمی یا قدامی (Ventral/anterior root).

ریشه پشتی عمدتاً حامل اطلاعات حسی است و دارای گانگلیون ریشه پشتی یا عقده نخاعی (Dorsal root ganglion; DRG) است. جسم سلولی نورون‌های حسی اولیه در این گانگلیون‌ها قرار دارد. در مقابل، ریشه قدامی عمدتاً حاوی آکسون‌های نورون‌های حرکتی است که اطلاعات را از نخاع به عضلات و برخی اهداف محیطی منتقل می‌کنند.

این سازمان آناتومیک، پایه یکی از اصول کلاسیک نوروفیزیولوژی است: ورودی حسی از مسیر خلفی و خروجی حرکتی از مسیر قدامی.

در صورت آسیب انتخابی ریشه‌های پشتی، انتقال اطلاعات حسی مختل می‌شود؛ در حالی که آسیب ریشه‌های قدامی می‌تواند به ضعف یا فلج عضلات مرتبط منجر شود. این اصل در معاینه نورولوژیک و تعیین محل ضایعات دستگاه عصبی اهمیت فراوان دارد.

دم اسب؛ ادامه ریشه‌های عصبی در کانال مهره‌ای

از آنجا که نخاع در فرد بالغ معمولاً در سطح L1–L2 پایان می‌یابد اما اعصاب کمری، خاجی و دنبالچه‌ای باید به بخش‌های پایین‌تر بدن برسند، ریشه‌های عصبی این نواحی پیش از خروج از ستون مهره‌ای به سمت پایین حرکت می‌کنند.

مجموعه این ریشه‌های عصبی در بخش پایینی کانال مهره‌ای ظاهری شبیه دم اسب ایجاد می‌کند که دم اسب (Cauda equina) نام دارد.

انتهای مخروطی نخاع مخروط نخاعی (Conus medullaris) نامیده می‌شود. پس از آن، فیلام ترمیناله (Filum terminale) که ساختاری ظریف و عمدتاً از بافت پیوندی تشکیل شده است، به تثبیت انتهای نخاع در کانال مهره‌ای کمک می‌کند.

اهمیت بالینی این معماری بسیار زیاد است؛ زیرا ضایعات ناحیه مخروط نخاعی و دم اسب می‌توانند الگوهای متفاوتی از اختلالات حسی، حرکتی، رفلکسی و عملکرد مثانه و روده ایجاد کنند.

برجستگی‌های نخاع؛ بازتاب نیازهای حرکتی اندام‌ها

نخاع در دو منطقه دارای افزایش قطر است. برجستگی گردنی با شبکه نورونی مورد نیاز برای کنترل اندام‌های فوقانی ارتباط دارد و برجستگی کمری ـ خاجی با کنترل اندام‌های تحتانی مرتبط است.

علت اصلی این افزایش قطر، افزایش تعداد نورون‌ها و مدارهای عصبی مورد نیاز برای دریافت و پردازش اطلاعات حسی و کنترل حرکتی اندام‌هاست. به بیان دیگر، هرجا نخاع باید ارتباط عصبی پیچیده‌تری با اندام‌ها برقرار کند، معماری آن نیز متراکم‌تر و گسترده‌تر می‌شود.

ماده خاکستری؛ قلب پردازش عصبی نخاع

اگر نخاع را در مقطع عرضی مشاهده کنیم، ماده خاکستری در مرکز آن شکلی شبیه حرف H یا پروانه دارد. این ماده خاکستری شامل جسم سلولی نورون‌ها، دندریت‌ها، پایانه‌های آکسونی و سلول‌های گلیال است.

در مرکز ماده خاکستری، مجرای مرکزی (Central canal) قرار دارد که بقایای مجرای عصبی جنینی محسوب می‌شود و با دستگاه بطنی مغز و مسیر گردش مایع مغزی ـ نخاعی ارتباط تشریحی دارد.

ماده خاکستری نخاع به شاخ‌های مختلف تقسیم می‌شود:

شاخ پشتی؛ دروازه ورود اطلاعات حسی

شاخ پشتی (Dorsal horn) ناحیه‌ای مهم برای دریافت و پردازش اطلاعات حسی است. آکسون نورون‌های حسی اولیه که جسم سلولی آنها در گانگلیون ریشه پشتی قرار دارد، از طریق ریشه خلفی وارد نخاع می‌شوند و در شاخ پشتی با نورون‌های نخاعی سیناپس برقرار می‌کنند.

اطلاعاتی مانند درد، دما، لمس و برخی انواع حس عمقی در مدارهای پیچیده این ناحیه پردازش و سپس به مسیرهای صعودی منتقل می‌شوند.

بنابراین شاخ پشتی را می‌توان یکی از نخستین ایستگاه‌های مهم پردازش اطلاعات حسی در دستگاه عصبی مرکزی دانست.

شاخ شکمی؛ خروجی حرکتی نخاع

شاخ شکمی یا قدامی (Ventral/anterior horn) در کنترل حرکات ارادی نقش اساسی دارد. جسم سلولی نورون‌های حرکتی سوماتیک (Somatic motor neurons) در این ناحیه قرار گرفته است.

آکسون این نورون‌ها از طریق ریشه‌های قدامی نخاع خارج شده و در نهایت به عضلات اسکلتی می‌رسند. ازاین‌رو، آسیب نورون‌های حرکتی شاخ قدامی می‌تواند موجب ضعف یا فلج، کاهش تون عضلانی، آتروفی و تغییر رفلکس‌های مربوط به واحدهای حرکتی شود.

این نورون‌ها از نظر نورواناتومی و نوروفیزیولوژی اهمیت ویژه‌ای دارند و در گروه نورون‌های حرکتی تحتانی (Lower motor neurons; LMNs) قرار می‌گیرند.

شاخ جانبی؛ مدارهای دستگاه عصبی خودمختار

در بخش‌هایی از نخاع، ناحیه‌ای به نام شاخ جانبی (Lateral horn) وجود دارد که حاوی نورون‌های مرتبط با دستگاه عصبی خودمختار (Autonomic nervous system; ANS) است.

نورون‌های پیش‌گانگلیونی سمپاتیک (Preganglionic sympathetic neurons) عمدتاً در بخش‌های سینه‌ای و کمری فوقانی نخاع، یعنی ناحیه T1–L2، قرار دارند. بخش‌هایی از مدار پاراسمپاتیک نیز در نواحی خاجی نخاع سازمان یافته‌اند.

این سازمان نشان می‌دهد که نخاع تنها مسئول حرکت عضلات اسکلتی نیست؛ بلکه در تنظیم عملکردهایی مانند ضربان قلب، تون عروقی، تعریق، عملکرد احشایی، تخلیه مثانه و روده و بسیاری از پاسخ‌های خودکار نیز مشارکت دارد.

ماده سفید؛ بزرگراه‌های ارتباطی نخاع

ماده سفید نخاع از مجموعه‌ای از آکسون‌های میلین‌دار و بدون میلین، همراه با سلول‌های گلیال تشکیل شده است. این آکسون‌ها در قالب دسته‌های مشخصی سازمان یافته‌اند.

ماده سفید به سه ستون یا فونیكولوس (Funiculus) تقسیم می‌شود:

  • ستون خلفی (Dorsal/posterior funiculus)

  • ستون جانبی (Lateral funiculus)

  • ستون قدامی (Anterior/ventral funiculus)

در این ستون‌ها راه‌های صعودی و نزولی متعددی قرار دارند.

برای نمونه، راه‌های ستون خلفی ـ لمنیسکوس میانی (Dorsal column–medial lemniscus pathway) در انتقال حس ارتعاش، لمس دقیق و حس عمقی نقش مهمی دارند. در مقابل، راه اسپینوتالامیک (Spinothalamic tract) در انتقال بخش مهمی از اطلاعات درد و دما مشارکت می‌کند.

از سوی دیگر، راه کورتیکواسپاینال (Corticospinal tract) یکی از مهم‌ترین مسیرهای نزولی کنترل حرکات ارادی است.

این سازمان دقیق سبب می‌شود که الگوی اختلالات عصبی در آسیب نخاعی بتواند اطلاعات ارزشمندی درباره محل ضایعه در اختیار متخصص مغز و اعصاب قرار دهد.

پرده‌های نخاع؛ سه لایه محافظت از بافت عصبی

نخاع، مانند مغز، توسط سه پرده یا مننژ (Meninges) محافظت می‌شود:

سخت‌شامه؛ سپر بیرونی

سخت‌شامه (Dura mater) خارجی‌ترین و ضخیم‌ترین لایه مننژ است و از بافت همبند متراکم تشکیل شده است.

در اطراف نخاع، میان سخت‌شامه و دیواره کانال مهره‌ای فضای اپیدورال (Epidural space) وجود دارد. این فضا حاوی چربی و شبکه‌های وریدی است و از نظر بالینی نیز اهمیت فراوان دارد؛ برای مثال، بی‌حسی اپیدورال یکی از کاربردهای شناخته‌شده این فضاست.

عنکبوتیه؛ لایه ظریف میانی

عنکبوتیه (Arachnoid mater) لایه‌ای ظریف است که در زیر سخت‌شامه قرار دارد. در زیر آن، فضای زیرعنکبوتیه (Subarachnoid space) قرار گرفته است.

این فضا حاوی مایع مغزی ـ نخاعی (Cerebrospinal fluid; CSF) و عروق خونی است و نقش مهمی در حفاظت مکانیکی و محیط فیزیولوژیک دستگاه عصبی مرکزی دارد.

نرم‌شامه؛ نزدیک‌ترین پوشش به نخاع

نرم‌شامه (Pia mater) داخلی‌ترین لایه مننژ است و مستقیماً سطح نخاع را دنبال می‌کند. این پرده عروقی، ظریف و غنی از بافت همبند است و در مجاورت نزدیک با بافت عصبی قرار دارد.

در نخاع، ساختارهایی مانند رباط‌های دندانه‌دار (Denticulate ligaments) که از نرم‌شامه منشأ می‌گیرند، در تثبیت نخاع درون کانال مهره‌ای نقش دارند.

مایع مغزی ـ نخاعی؛ محیط محافظ و تنظیم‌کننده

مایع مغزی ـ نخاعی یا CSF محیط مایع پیرامون مغز و نخاع را تشکیل می‌دهد و نقش‌های متعددی دارد. این مایع مانند یک ضربه‌گیر مکانیکی عمل می‌کند و بخشی از نیروهای واردشده به دستگاه عصبی مرکزی را کاهش می‌دهد.

CSF همچنین در تنظیم محیط شیمیایی عصبی، انتقال برخی مواد و دفع محصولات متابولیک نقش دارد. بخش عمده CSF توسط شبکه کوروئید (Choroid plexus) در بطن‌های مغزی تولید می‌شود.

بررسی CSF از طریق پونکسیون کمری (Lumbar puncture) یکی از روش‌های مهم تشخیصی در نورولوژی است. ارزیابی فشار، تعداد سلول‌ها، پروتئین، گلوکز، میکروارگانیسم‌ها و سایر شاخص‌های مولکولی و شیمیایی CSF می‌تواند در تشخیص بیماری‌هایی مانند مننژیت، خونریزی زیرعنکبوتیه، برخی بیماری‌های التهابی و دمیلینه‌کننده و شماری از اختلالات نورولوژیک کمک‌کننده باشد.

سد خونی ـ مغزی؛ مرز انتخابی میان خون و بافت عصبی

سد خونی ـ مغزی (Blood–brain barrier; BBB) یکی از مهم‌ترین سامانه‌های حفاظتی دستگاه عصبی مرکزی است. این سد از ساختارهایی شامل سلول‌های اندوتلیال مویرگی با اتصالات محکم (Tight junctions)، غشای پایه و تعامل نزدیک با پری‌سیت‌ها (Pericytes) و پایانه‌های آستروسیتی تشکیل شده است.

BBB یک دیوار مطلق و نفوذناپذیر نیست؛ بلکه یک سامانه انتخابی و پویا است که ورود و خروج بسیاری از مولکول‌ها، یون‌ها و سلول‌ها را تنظیم می‌کند.

این ویژگی برای عملکرد طبیعی نورون‌ها حیاتی است، زیرا مغز و نخاع به محیط شیمیایی بسیار کنترل‌شده‌ای نیاز دارند. اختلال در عملکرد سدهای خون ـ عصبی می‌تواند در شرایط مختلف پاتولوژیک، از التهاب و عفونت گرفته تا بیماری‌های نورودژنراتیو و آسیب‌های عصبی، اهمیت پیدا کند.

رفلکس‌های نخاعی؛ جایی که نخاع «خودش تصمیم عصبی می‌گیرد»

یکی از زیباترین ویژگی‌های نخاع این است که فعالیت آن به انتقال پیام میان مغز و بدن محدود نمی‌شود.

نخاع خود دارای مدارهایی است که می‌توانند پاسخ‌های سریع و سازمان‌یافته‌ای را ایجاد کنند. این پاسخ‌ها رفلکس‌های نخاعی (Spinal reflexes) نام دارند.

اساس یک رفلکس، قوس رفلکسی (Reflex arc) است. ساده‌ترین شکل آن، یعنی رفلکس تک‌سیناپسی (Monosynaptic reflex)، شامل نورون حسی و نورون حرکتی است که در نخاع مستقیماً با یکدیگر ارتباط سیناپسی برقرار می‌کنند. نمونه کلاسیک آن، رفلکس کششی (Stretch reflex) است.

اما بسیاری از رفلکس‌های نخاعی پیچیده‌ترند و شامل یک یا چند نورون رابط (Interneuron) می‌شوند. در این حالت، مدار می‌تواند اطلاعات را دریافت، پردازش و سپس پاسخ حرکتی مناسب را سازمان‌دهی کند.

برای مثال، هنگامی که فرد به‌طور ناگهانی با محرک دردناک مواجه می‌شود، مدارهای نخاعی می‌توانند پیش از آنکه آگاهی کامل از محرک در مغز شکل بگیرد، عضلات را برای دور کردن اندام از محرک فعال کنند. این رفلکس عقب‌کشیدن (Withdrawal reflex) نمونه‌ای برجسته از سرعت و کارآمدی مدارهای نخاعی است.

رفلکس‌های کششی، رفلکس‌های محافظتی، رفلکس‌های وضعیت بدن، برخی پاسخ‌های حرکتی و بسیاری از پاسخ‌های خودکار احشایی، همگی نشان می‌دهند که نخاع یک ساختار منفعل نیست.

حتی در شرایطی که ارتباط نخاع با مغز به‌شدت مختل شود، مدارهای نخاعی می‌توانند پس از گذر از مراحل اولیه شوک نخاعی (Spinal shock) دوباره برخی فعالیت‌های رفلکسی خود را نشان دهند. البته شکل و شدت این بازگشت به سطح و نوع آسیب و شرایط فیزیولوژیک فرد وابسته است.

نخاع؛ بیش از یک مسیر ارتباطی

اگر مغز را مرکز عالی یکپارچه‌سازی اطلاعات، شناخت، تصمیم‌گیری و رفتار بدانیم، نخاع را می‌توان یکی از مهم‌ترین سامانه‌های ارتباط، پردازش و اجرای عصبی میان مغز و بدن دانست.

هر حرکت ارادی که با فرمان مغز آغاز می‌شود، هر پیام دردناک که از پوست به مغز می‌رسد، هر تغییر وضعیت مفصل که توسط گیرنده‌های عمقی گزارش می‌شود و بسیاری از پاسخ‌های خودکار بدن، به شکلی با شبکه پیچیده نخاع ارتباط دارند.

معماری نخاع حاصل میلیون‌ها سال تکامل عصبی است: ماده خاکستری در مرکز، همچون شبکه‌ای از مدارهای پردازشی؛ ماده سفید در پیرامون، همچون بزرگراهی از مسیرهای صعودی و نزولی؛ ریشه‌های پشتی به‌عنوان ورودی‌های حسی؛ ریشه‌های قدامی به‌عنوان خروجی‌های حرکتی؛ و مدارهای خودمختار که عملکردهای حیاتی و احشایی را تنظیم می‌کنند.

از این منظر، نخاع نه یک «سیم» ساده میان مغز و بدن، بلکه یک مرکز عصبی مستقل، سازمان‌یافته و پویا است؛ ساختاری که اطلاعات را دریافت می‌کند، آنها را در مدارهای اختصاصی پردازش می‌کند، پاسخ ایجاد می‌کند و در عین حال دائماً با مغز در ارتباط است.

شاید بتوان یکی از زیباترین ویژگی‌های نخاع را در همین دوگانه خلاصه کرد: همراه مغز است، اما صرفاً تابع آن نیست؛ پیام‌رسان است، اما فقط پیام‌رسان نیست؛ و مرکز اجرای فرمان است، اما خود نیز دارای مدارهای پیچیده تصمیم‌گیری عصبی در مقیاس رفلکسی است.

به همین دلیل، شناخت دقیق آناتومی و فیزیولوژی نخاع برای درک نورولوژی ضروری است. الگوی ضعف عضلانی، تغییر رفلکس‌ها، اختلال حس، سطح حسی، اختلالات اسفنکتری و نشانه‌های خودکار می‌توانند مانند قطعات یک پازل، محل و ماهیت آسیب عصبی را آشکار کنند.

در نهایت، نخاع را باید یکی از شاهکارهای سازمان‌یافتگی دستگاه عصبی دانست؛ ستونی ظریف از بافت عصبی که درون ستون مهره‌ها پناه گرفته است، اما از طریق آن تقریباً با سراسر بدن سخن می‌گوید. در نخاع، ارتباط، پردازش و پاسخ در یک معماری منسجم به هم می‌رسند؛ معماری‌ای که بدون آن، مغز نمی‌توانست به‌گونه‌ای مؤثر بدن را احساس، کنترل و تنظیم کند.

سوالات متداول

۱. نخاع چیست؟

نخاع بخشی از دستگاه عصبی مرکزی است که درون کانال مهره‌ای قرار دارد و ارتباط عصبی میان مغز و بدن را برقرار می‌کند.

۲. نخاع چه وظایفی دارد؟

مهم‌ترین وظایف نخاع شامل انتقال اطلاعات حسی به مغز، انتقال فرمان‌های حرکتی از مغز به بدن و سازمان‌دهی بسیاری از رفلکس‌های نخاعی است.

۳. نخاع چند جفت عصب نخاعی دارد؟

در انسان ۳۱ جفت عصب نخاعی وجود دارد: ۸ جفت گردنی، ۱۲ جفت سینه‌ای، ۵ جفت کمری، ۵ جفت خاجی و یک جفت دنبالچه‌ای.

۴. تفاوت ماده خاکستری و ماده سفید نخاع چیست؟

ماده خاکستری عمدتاً حاوی جسم سلولی نورون‌ها و مدارهای پردازشی است، در حالی که ماده سفید عمدتاً از دسته‌های آکسونی تشکیل شده و مسیرهای ارتباطی صعودی و نزولی را در خود جای می‌دهد.

۵. مخروط نخاعی چیست؟

مخروط نخاعی (Conus medullaris) بخش انتهایی و باریک‌شده نخاع است که معمولاً در سطح مهره‌های کمری اول تا دوم پایان می‌یابد.

۶. دم اسب نخاع چیست؟

دم اسب (Cauda equina) مجموعه ریشه‌های عصبی کمری، خاجی و دنبالچه‌ای است که در زیر انتهای نخاع درون کانال مهره‌ای قرار دارند.

۷. رفلکس نخاعی چیست؟

رفلکس نخاعی پاسخ عصبی سریع و سازمان‌یافته‌ای است که توسط مدارهای نخاعی ایجاد می‌شود و می‌تواند بدون پردازش آگاهانه و لحظه‌ای در مغز رخ دهد.

امتیاز شما به این مطلب:

★ اول از راست = ۱ امتیاز | ★ پنجم از راست = ۵ امتیاز

میانگین امتیازها: 5 / 5. تعداد آراء: 67

اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می‌دهید.

داریوش طاهری

نه اولین، اما در تلاش برای بهترین بودن؛ نه پیشرو در آغاز، اما ممتاز در پایان. ---- ما شاید آغازگر راه نباشیم، اما با ایمان به شایستگی و تعالی، قدم برمی‌داریم تا در قله‌ی ممتاز بودن بایستیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
ورود | ثبت نام
شماره موبایل یا پست الکترونیک خود را وارد کنید
برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر
برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید
برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید
برگشت
درخواست بازیابی رمز عبور
لطفاً پست الکترونیک یا موبایل خود را وارد نمایید
برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر
ایمیل بازیابی ارسال شد!
لطفاً به صندوق الکترونیکی خود مراجعه کرده و بر روی لینک ارسال شده کلیک نمایید.
تغییر رمز عبور
یک رمز عبور برای اکانت خود تنظیم کنید
تغییر رمز با موفقیت انجام شد