در سوگ دکتر شهربانو عریان؛ بانویی که علم را به زیستِ معنا تبدیل کرد | یادنامهای برای استاد فرهیخته دانشگاه خوارزمی

در سوگ بانویی که رفت، اما اندیشهاش ماند
روایتی از علم، حافظه و میراث انسانیِ استاد شهربانو عریان
إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ
بعضی خبرها را نمیتوان تنها «خبر» نامید؛
بعضی رفتنها را نمیتوان صرفاً «درگذشت» خواند؛
و بعضی انسانها آنقدر در تار و پود یک جامعه، یک دانشگاه، یک رشته علمی و حتی در جان شاگردان خود ریشه دواندهاند که وقتی از میان ما میروند، گویی بخشی از یک خاطره جمعی، بخشی از یک فصل تاریخ و بخشی از هویت علمی ما با آنان به سکوت مینشیند.
امروز، در سوگ استاد فرهیخته، دانشمند گرانقدر و بانوی فرزانه علم، سرکار خانم دکتر شهربانو عریان ایستادهایم؛ اما حقیقت این است که در برابر نام ایشان، تنها واژه «فقدان» کافی نیست. فقدان، وصف آن چیزی است که دیگر وجود ندارد؛ حال آنکه بعضی انسانها، حتی پس از رفتن، همچنان در زندگی دیگران حضور دارند.
دکتر شهربانو عریان از میان ما رفتهاند، اما آنچه در ذهنها کاشتهاند، آنچه در دلها بر جای گذاشتهاند و آنچه در مسیر علمی شاگردان، همکاران و همراهان خویش به یادگار نهادهاند، همچنان زنده است.
شاید بتوان گفت مرگ، برای انسان معمولی پایان حضور است؛ اما برای یک معلم راستین، آغاز شکل دیگری از حضور.
استاد، وقتی در کلاس درس سخن میگوید، فقط یک سلسله مفاهیم علمی را به دانشجو منتقل نمیکند. او بیآنکه شاید خود بداند، بخشی از شیوه اندیشیدن خویش را نیز منتقل میکند؛ نوع نگاهش به پرسش، نحوه مواجههاش با نادانستهها، حساسیتش نسبت به حقیقت، دقتش در پژوهش و حتی اخلاقش در برابر انسان و علم.
از این رو، استاد واقعی فقط دانستههایش را تدریس نمیکند؛ شیوه دانستن را آموزش میدهد.
و شاید عظمت یک استاد را نه در آنچه شخصاً نوشته یا تدریس کرده، بلکه در تعداد ذهنهایی بتوان یافت که پس از او، بهتر اندیشیدهاند.
در چنین نگاهی، دانشگاه تنها ساختمان و کلاس و آزمایشگاه نیست. دانشگاه، زنجیرهای از انسانهاست؛ نسلی که میآموزد، نسلی که آموزش میدهد و نسلی که روزی خود، ادامهدهنده همان راه خواهد شد.
استاد، حلقهای از این زنجیره است؛
اما استاد بزرگ، خود به زنجیرهای تبدیل میشود که پس از او نیز ادامه دارد.
از همین منظر، فقدان دکتر شهربانو عریان را باید در سطحی فراتر از یک فقدان شخصی و سازمانی دید. رفتن ایشان برای خانواده، همکاران و شاگردان، اندوهی عمیق و واقعی است؛ اما برای جامعه علمی نیز خاموش شدن حضور انسانی است که سالها از سرمایه گرانبهای علم، آموزش، پژوهش و تربیت نسل آینده پاسداری کرده است.
با این حال، علم یک ویژگی شگفتانگیز دارد:
دانش، برخلاف بسیاری از داراییهای جهان، با بخشیدن کم نمیشود؛ بیشتر میشود.
استاد هرچه میداند به شاگرد میدهد، اما با این بخشش چیزی از خویش از دست نمیدهد. برعکس، دانش او در ذهن دیگری تکثیر میشود. شاگرد، آن دانش را با تجربه خود درمیآمیزد، پرسشی تازه میسازد، پژوهشی تازه آغاز میکند و شاید سالها بعد، همان اندیشه را به دانشجوی دیگری منتقل کند.
اینجاست که میتوان به یکی از زیباترین مفاهیم علوم اعصاب و علوم انسانی نزدیک شد: حافظه.
حافظه فقط ثبت یک تصویر از گذشته نیست. حافظه، به نوعی ادامه حضور تجربه در زمان است. آنچه آموختهایم، آنچه تجربه کردهایم و آنچه از انسانهای مهم زندگی خود دریافت کردهایم، میتواند در ساختار پیچیده ذهن و رفتار ما اثر بگذارد.
بنابراین، ممکن است استاد از کلاس خارج شود، دانشگاه را ترک کند و حتی روزی از جهان زیستی ما رخت بربندد؛ اما اگر توانسته باشد ذهنی را دگرگون کند، پرسشی را در آن زنده کند یا شوقی برای کشف حقیقت در وجود انسانی دیگر بیافریند، حضور او به شکلی دیگر ادامه یافته است.
شاید از همین روست که برخی استادان را هرگز نمیتوان «گذشته» نامید.
آنان در زبان شاگردانشان زندگی میکنند؛
در شیوه تدریس شاگردانی که روزی دانشجو بودهاند؛
در پژوهشهایی که از پرسشهای آنان الهام گرفتهاند؛
در آزمایشگاههایی که نسلهای بعدی در آنها ادامه راه دادهاند؛
در کتابهایی که شاگردانشان نوشتهاند؛
و حتی در لحظهای که یک دانشجوی جوان، در برابر مسئلهای دشوار، به خود میگوید:
«باید بیشتر فکر کنم؛ باید راهی برای فهمیدن پیدا کنم.»
همانجا، استاد هنوز حضور دارد.
این شاید باشکوهترین نوع جاودانگی باشد؛ جاودانگیای نه در سنگ و بنا، بلکه در ذهن انسانها.
دکتر شهربانو عریان، برای آنان که با نام و جایگاه علمی ایشان آشنا بودهاند، تنها یک نام دانشگاهی نیستند. پشت این نام، سالهایی از تلاش، آموزش، پژوهش، ارتباط با دانشجویان، همکاری با همکاران و حضور در فضای علمی دانشگاه قرار دارد؛ سالهایی که اکنون دیگر نمیتوان آنها را تکرار کرد، اما میتوان آنها را به یاد آورد و ادامه داد.
و این مسئولیتی است که پس از رفتن هر استاد بزرگ بر دوش شاگردان او باقی میماند:
ادامه دادن.
ادامه دادن نه به معنای تکرار عین راه استاد، بلکه به معنای زنده نگه داشتن روح آن راه؛ یعنی پرسشگری، حقیقتجویی، دقت علمی، اخلاق حرفهای، احترام به دانش و باور به اینکه هنوز چیزهای بسیاری برای کشف کردن وجود دارد.
شاید بهترین ادای احترام به یک دانشمند، صرفاً گریستن بر فقدان او نباشد؛
بلکه کوشیدن برای آن باشد که چراغی را که او روشن نگه داشت، خاموش نکنیم.
دانشجویان امروز، شاید بیش از هر زمان دیگری باید بدانند که بزرگداشت استاد تنها در کلمات تسلیت خلاصه نمیشود. گاهی بهترین بزرگداشت، مطالعه بیشتر است؛ پرسیدن بیشتر است؛ جدیتر گرفتن پژوهش است؛ رعایت اخلاق علمی است؛ کمک به دانشجوی جوانتر است؛ و ایستادن در برابر وسوسه آسانگرفتن چیزی است که استاد برای آموختنش سالها زحمت کشیده است.
همکاران نیز میراث استاد را در همکاری علمی، در حفظ شأن دانشگاه و در تربیت نسل بعدی میتوانند ادامه دهند.
و شاگردان، بیش از همه، حاملان این میراثاند.
هر شاگردی که روزی خود به استاد تبدیل شود، بخشی از زندگی علمی استاد پیشین را با خود به آینده میبرد.
چه زیباست تصور اینکه سالها بعد، در کلاسی دیگر، در دانشگاهی دیگر، دانشجویی جوان از استادی بپرسد:
«این شیوه نگاه به مسئله را از کجا آموختید؟»
و پاسخ، شاید به نامی بازگردد که امروز در سوگ آن نشستهایم.
آن لحظه، دکتر شهربانو عریان دیگر فقط خاطرهای در گذشته نیستند؛ ایشان بخشی از آیندهاند.
این همان جایی است که مفهوم «میراث» معنا پیدا میکند.
میراث یک استاد فقط مقاله، کتاب، عنوان علمی یا پرونده دانشگاهی نیست. میراث او میتواند انسانهایی باشد که بهتر فکر میکنند.
اگر یک دانشجو به واسطه استادش جرئت کرد پژوهشگر شود، آن استاد در او ادامه یافته است.
اگر یک دانشجوی جوان به واسطه یک استاد فهمید که شکست بخشی از مسیر علم است و نباید از پرسیدن ترسید، آن استاد در او ادامه یافته است.
اگر شاگردی یاد گرفت که حقیقت علمی را بر آسانترین پاسخ ترجیح دهد، استاد در او ادامه یافته است.
و اگر شاگردی روزی دست دانشجوی دیگری را گرفت و گفت «تو میتوانی»، شاید در حقیقت، همان صدای استاد سالهای دور را به آینده رسانده باشد.
این است معنای عمیق تعلیم.
معلم، آینده را مستقیماً نمیبیند؛
اما در ساختن آن سهم دارد.
او شاید نداند کدام شاگردش روزی چه خواهد شد، کدام پژوهش را انجام خواهد داد، چه کشفی خواهد کرد و بر زندگی چند انسان اثر خواهد گذاشت. اما بذر را میکارد و زمان، ادامه داستان را مینویسد.
از این منظر، مرگ استاد پایان داستان نیست؛
نقطهای است که روایت او از دفتر زندگی شخصیاش به دفتر زندگی شاگردانش منتقل میشود.
امروز، خانواده بزرگ دانشگاه خوارزمی، دانشکده علوم زیستی، استادان، پژوهشگران، همکاران و دانشجویانی که به هر شکل با دکتر شهربانو عریان پیوند داشتهاند، در برابر اندوهی مشترک ایستادهاند.
طبیعی است که جای خالی ایشان دردناک باشد.
طبیعی است که کلاسها، راهروهای دانشگاه، اتاقهای استادان و خاطرات سالهای گذشته، از این پس معنایی متفاوت پیدا کنند.
طبیعی است که برخی شاگردان، هنگام یادآوری روزهای دانشجویی، جای خالی استادی را احساس کنند که زمانی بخشی از آن روزها بوده است.
اما شاید در میان این اندوه، باید یک حقیقت را نیز آرام و عمیق به خاطر سپرد:
انسانها به اندازه سالهایی که زندگی کردهاند ماندگار نمیشوند؛ به اندازه تأثیری که بر زندگی دیگران گذاشتهاند ماندگار میشوند.
و اگر این معیار را بپذیریم، آنگاه میتوان با اندوهی آمیخته به آرامش گفت:
دکتر شهربانو عریان، هنوز در میان ما هستند.
در ذهن شاگردی که آموخته است چگونه علمی بیندیشد؛
در قلب دانشجویی که روزی از تشویق و حمایت استادش نیرو گرفته است؛
در پژوهشگری که با پرسشی تازه به سراغ ناشناختهها میرود؛
در همکارانی که خاطره سالهای همکاری را با خود حمل میکنند؛
و در دانشگاهی که بخشی از تاریخ علمی و انسانی آن با نام ایشان گره خورده است.
مرگ میتواند حضور فیزیکی را پایان دهد؛ اما نمیتواند به آسانی اثر یک زندگی را پاک کند.
زیرا زندگی بعضی انسانها پس از مرگ، از «بودن» به «اثر گذاشتن» تبدیل میشود.
و شاید این همان معنای حقیقی جاودانگی باشد.
امروز در برابر این بانوی فرهیخته، سر تعظیم فرود میآوریم؛ نه فقط به احترام سالهای زندگی ایشان، بلکه به احترام تمام آنچه بخشیدهاند.
به احترام دانش؛
به احترام آموزش؛
به احترام پژوهش؛
به احترام شاگردانی که بخشی از مسیر زندگی خود را با ایشان پیمودند؛
به احترام همکارانی که سالها در کنار ایشان بودند؛
و به احترام انسانی که حضورش در بخشی از تاریخ یک جامعه علمی، دیگر قابل حذف نیست.
بعضی انسانها پس از رفتن، جای خالی میشوند؛
و بعضی، تبدیل به راه میشوند.
آنان میروند، اما راهی که ساختهاند باقی میماند.
دکتر شهربانو عریان نیز از این پس بیش از آنکه در کنار ما باشند، در ادامه راه ما خواهند بود.
پس اگر شاگردی کتابی را با جدیت بیشتری باز کند،
اگر پژوهشگری آزمایش خود را با دقت بیشتری انجام دهد،
اگر استادی با حوصله بیشتری به دانشجویش گوش دهد،
اگر جوانی از دشواری مسیر علم نهراسد،
و اگر چراغ پرسشگری در ذهن انسانی روشن بماند،
میتوان گفت بخشی از میراث آن بانوی دانشمند همچنان زنده است.
و چه میراثی گرانبهاتر از این؟
در نهایت، شاید برای بدرقه چنین استادی، واژهها همیشه کوچک باشند.
اما میتوان با تمام وجود گفت:
استاد گرامی، شما از میان ما رفتید؛ اما از حافظه ما نرفتید.
نام شما دیگر فقط در گذشته نخواهد بود؛
در آینده نیز، هر جا ذهنی در جستوجوی حقیقت باشد، هر جا شاگردی در مسیر علم قدم بردارد و هر جا انسانی برای دانستن و آموختن تلاش کند، بخشی از میراث شما نیز ادامه خواهد داشت.
امروز اشک میریزیم، چون دوستتان داشتیم؛
سوگواریم، چون حضورتان برای ما معنا داشت؛
و سکوت میکنیم، چون برخی فقدانها را هیچ واژهای توان بیان کامل نیست.
اما در کنار این اندوه، سرشار از احترامیم؛
احترام به یک عمر علمآموزی، آموزش، پژوهش و خدمت.
باشد که نامتان در کتابها بماند،
یادتان در دلها،
آموزههایتان در ذهنها،
و راهتان در قدمهای شاگردانتان.
باشد که دانشگاه، دانشکده، همکاران و شاگردانتان، هر یک به سهم خود حافظ بخشی از آنچه شما ساختهاید باشند.
و باشد که نسلهای بعد، حتی اگر شما را از نزدیک ندیده باشند، از طریق شاگردانتان با اندیشه و میراث علمیتان آشنا شوند و بدانند که پیش از آنان، بانویی فرهیخته در این مسیر زیسته است که سهم خویش را در روشن نگه داشتن چراغ دانش ادا کرده است.
نام برخی انسانها بر سنگ نوشته میشود؛
اما نام برخی دیگر، در انسانها.
و چه سعادتی بالاتر از اینکه نام یک استاد،
نه فقط در پروندههای دانشگاهی،
نه فقط در صفحات کتابها،
بلکه در حافظه نسلهایی از انسانها باقی بماند.
امروز، در سوگ دکتر شهربانو عریان، سر فرود میآوریم؛
اما فردا، باید چراغی را که او و امثال او برای ما روشن نگه داشتند، روشنتر به دست نسل بعد بسپاریم.
این شاید عمیقترین معنای وفاداری به یک استاد باشد:
ادامه دادن راهی که او با علم و انسانیت پیمود.
روحشان قرین رحمت الهی،
نامشان بلند،
یادشان ماندگار،
و میراث علمی و انسانیشان جاودانه و پررهرو باد.
إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ
آیندهنگاران مغز؛
اندیشه میماند، یاد میماند، راه ادامه دارد و آینده، روایتِ زنده انسانهایی است که برای دانایی زیستند.