شعب ابیطالب و تحریم اقتصادی؛ وقتی مقاومت بدون عدالت معنا ندارد

شعب ابیطالب؛ وقتی «مقاومت» معنای دیگری داشت
تاریخ را نباید فقط برای روایتکردن گذشته خواند؛
گاهی باید آن را همچون آینهای در برابر امروز قرار داد.
در روایتهای تاریخی مربوط به محاصره و تحریم مسلمانان در شِعب ابیطالب، جامعهای کوچک و تحت فشار قرار داشت؛ فقر، کمبود و محرومیت، زندگی را بر آنان دشوار کرده بود. در چنین شرایطی، آنچه در حافظه تاریخی مسلمانان برجای مانده، تنها سخن از «صبر» و «مقاومت» نیست؛ بلکه سخن از فداکاری، همدلی، بخشش و هزینهدادن برای دیگری است.
خدیجه(س) ثروت خود را در راه حمایت از پیامبر و جامعه تحت محاصره هزینه کرد و ابوطالب نیز با تمام توان در کنار پیامبر ایستاد.
یعنی در آن آزمون تاریخی، مقاومت صرفاً توصیهای نبود که از مردم خواسته شود؛ مسئولیتی بود که پیش از همه، صاحبان قدرت، اعتبار و امکان باید خود هزینهاش را میپرداختند.
و اینجاست که تاریخ، پرسشی سنگین و گریزناپذیر را پیش روی ما میگذارد:
اگر قرار است «شعب ابیطالب» الگوی امروز ما باشد، چه کسی باید نقش خدیجه(س) و ابوطالب را ایفا کند؟
آیا مقاومت فقط برای آن مردمی است که سفرهشان کوچکتر شده، قدرت خریدشان کاهش یافته، داراییشان آب رفته و آینده فرزندانشان برایشان به دغدغهای دائمی تبدیل شده است؟
یا کسانی که در این شرایط از امکان اقتصادی بیشتری برخوردارند نیز باید سهمی متناسب با توان خود از هزینههای این «مقاومت» بپردازند؟
اینجا مسئله، مخالفت با اصل مقاومت نیست؛
مسئله، معنای عدالت در مقاومت است.
اگر تحریم، دشواری و فشار اقتصادی «آزمون الهی و تاریخی» است، آزمون فقط برای فقیرترین اقشار جامعه نیست.
ثروتمند نیز آزموده میشود؛
صاحب قدرت نیز آزموده میشود؛
صاحب شرکت و سرمایه نیز آزموده میشود؛
و شاید سختترین بخش آزمون برای آنان این باشد که ببینند در روزگار تنگنا، چه مقدار از رفاه خود را برای کاهش رنج دیگران کنار میگذارند.
مقاومت، هنگامی اخلاقی و شریف است که هزینه آن عادلانه توزیع شود.
نمیتوان از سفرهای پر، مردم را به قناعت فراخواند؛
نمیتوان از امنیت اقتصادی، محرومان را به تحمل ناامنی اقتصادی دعوت کرد؛
نمیتوان از برخورداری سخن گفت و از محرومیت دیگران فضیلت ساخت.
و از همه مهمتر، نمیتوان از «شعب» سخن گفت اما مهمترین درس شعب را فراموش کرد:
در شعب، صاحبان توانایی و ثروت، خود را از رنج دیگران جدا نکردند.
شاید اگر قرار است امروز از آن واقعه تاریخی درس بگیریم، بهتر باشد بهجای آنکه فقط به مردم بگوییم «صبر کنید»، از خود بپرسیم:
چه کسی حاضر است از دارایی، فرصت، قدرت و رفاه خویش بگذرد تا دیگری کمتر رنج بکشد؟
زیرا «مقاومت» اگر فقط از ضعیف خواسته شود، میتواند به تحمیل تبدیل شود؛
اما وقتی قدرتمند نیز به اندازه توان خود هزینه میدهد، مقاومت به همبستگی اجتماعی تبدیل میشود.
شعب ابیطالب را نباید به شعاری برای دعوت مردم به تحمل تبدیل کرد؛
باید آن را به معیاری برای سنجش اخلاق صاحبان قدرت و ثروت تبدیل کرد.
درس بزرگ تاریخ شاید این نباشد که:
«مردم سختی بکشند و صبر کنند.»
بلکه این باشد که:
«در روزگار سختی، هیچکس حق ندارد رنج دیگری را تماشا کند و آن را فقط به صبر و مقاومت او واگذار کند.»
و شاید زیباترین تعریف مقاومت همین باشد:
مقاومت آن نیست که فقیر را به تحمل فقر دعوت کنیم؛
مقاومت آن است که توانمند، سهم بیشتری از بار رنج جامعه را بر دوش بگیرد.
تاریخ زمانی ارزشمند است که از آن برای توجیه رنج انسانها استفاده نکنیم؛
بلکه از آن بیاموزیم چگونه رنج انسانها را کمتر کنیم.
شاید امروز بیش از هر زمان دیگری، جامعه ما به «شعب» نیاز ندارد؛
به روح خدیجه نیاز دارد؛
به وفاداری ابوطالب نیاز دارد؛
و به نسلی نیاز دارد که وقتی از مقاومت سخن میگوید، نخست از خودش بپرسد:
«من برای این مقاومت چه هزینهای دادهام؟»
🧠 آیندهنگاران مغز: «آینده را با دانستن نمیسازیم؛ با انسانیتر اندیشیدن میسازیم.»