بازیابی حافظه و نقش حیاتی قشر آهیانه‌ای در عملکرد شناختی و تصمیم‌گیری


دعای مطالعه [ نمایش ]

بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

اَللّهُمَّ اَخْرِجْنى مِنْ ظُلُماتِ الْوَهْمِ

خدايا مرا بيرون آور از تاريكى‏‌هاى‏ وهم،

وَ اَكْرِمْنى بِنُورِ الْفَهْمِ

و به نور فهم گرامى ‏ام بدار،

اَللّهُمَّ افْتَحْ عَلَيْنا اَبْوابَ رَحْمَتِكَ

خدايا درهاى رحمتت را به روى ما بگشا،

وَانْشُرْ عَلَيْنا خَزائِنَ عُلُومِكَ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

و خزانه‏‌هاى علومت را بر ما باز كن به امید رحمتت اى مهربان‌‏ترين مهربانان.


کتاب «علوم اعصاب شناختی: زیست‌شناسی ذهن» اثر مایکل گازانیگا و همکاران، همچنان مرجع طلایی این حوزه است که با ترکیب تازه‌ترین پژوهش‌ها و کاربردهای بالینی، پلی میان دانش پایه و عمل پزشکی می‌سازد. 

تلاش علمی و تدریس ارزشمند استاد محترم آقای دکتر محمدعلی نظری الهام‌بخش نگارش و ترجمه این اثر بوده است.

ترجمه دقیق این اثر توسط برند علمی آینده‌نگاران مغز به مدیریت داریوش طاهری، دسترسی فارسی‌زبانان به مرزهای نوین علوم اعصاب را ممکن ساخته و رسالتی علمی برای شناخت عمیق‌تر مغز و ساختن آینده‌ای روشن‌تر فراهم آورده است.


» کتاب علوم اعصاب شناختی گازانیگا

»» فصل ۹: فصل حافظه؛ قسمت نهم

در حال ویرایش نهایی


» Cognitive Neuroscience: The Biology of the Mind

»» CHAPTER 9: Memory


Retrieval and the Parietal Cortex

بازیابی و قشر آهیانه‌ای

The advent of fMRI sparked interest not only in the frontal lobe, but also in the parietal lobe. The activation pattern for the contrast between successfully retrieved old items and successfully rejected new items, known as the successful retrieval effect (SRE), spans large regions of the frontal and parietal cortex and has been robust across many studies (see A. D. Wagner et al., 2005). The functional significance of these regions to the retrieval process has been widely studied and debated.

ظهور fMRI نه تنها در لوب فرونتال، بلکه در لوب آهیانه‌ای نیز مورد توجه قرار گرفت. الگوی فعال سازی برای تضاد بین آیتم‌های قدیمی‌با موفقیت بازیابی شده و موارد جدید رد شده با موفقیت، که به عنوان اثر بازیابی موفق (SRE) شناخته می‌شود، مناطق بزرگی از قشر پیشانی و آهیانه‌ای را در بر می‌گیرد و در بسیاری از مطالعات قوی بوده است (به ای. دی. واگنر و همکاران، 2005 مراجعه کنید).  اهمیت عملکردی این مناطق برای فرآیند بازیابی به طور گسترده مورد مطالعه و بحث قرار گرفته است.

The parietal cortex is well known for its role in attention, but because parietal lobe lesions are not generally associated with memory loss, its role in memory was not considered before the neuroimaging studies of the 1990s. There is one notable exception, however. Lesions in the retrosplenial cortex (RSC) can produce both retrograde and anterograde amnesia. This area, located in the medial aspect of the parietal lobe, is also one of the first regions to undergo pathological changes during the prodromal phase of Alzheimer’s disease, known as mild cognitive impairment (Pengas et al., 2010).

قشر آهیانه‌ای به دلیل نقشی که در توجه دارد به خوبی شناخته شده است، اما از آنجا که ضایعات لوب آهیانه‌ای به طور کلی با از دست دادن حافظه مرتبط نیستند، نقش آن در حافظه قبل از مطالعات تصویربرداری عصبی در دهه 1990 مورد توجه قرار نگرفت. با این حال، یک استثنا قابل توجه وجود دارد. ضایعات در قشر رتروسپلنیال (RSC) می‌توانند فراموشی رتروگراد و انتروگراد ایجاد کنند. این ناحیه که در قسمت داخلی لوب آهیانه‌ای قرار دارد، همچنین یکی از اولین مناطقی است که در مرحله پرودرومال بیماری آلزایمر تحت تغییرات پاتولوژیک قرار می‌گیرد که به عنوان اختلال شناختی خفیف شناخته می‌شود (پنگاس و همکاران، 2010).

Event-related fMRI studies of healthy volunteers revealed greater activation in the RSC when they were correctly identifying previously seen items than when they were correctly making rejections. But other areas of the parietal lobe were also activated, including the inferior and superior parietal lobules, as well as medial structures that extend from the precuneus into the posterior cingulate cortex (PCC).

مطالعات fMRI مربوط به رویداد بر روی داوطلبان سالم، زمانی که آنها مواردی را که قبلاً دیده بودند به درستی شناسایی می‌کردند، نسبت به زمانی که به درستی رد می‌کردند، فعالیت بیشتری را در RSC نشان داد. اما سایر نواحی لوب آهیانه‌ای نیز فعال شدند، از جمله لوبول‌های آهیانه‌ای تحتانی و فوقانی، و همچنین ساختارهای داخلی که از پراکونئوس به قشر سینگولیت خلفی (PCC) امتداد می‌یابند.

The anatomical connections of the parietal cortex are suggestive of its involvement in memory. The lateral parietal, retrosplenial, and posterior cingulate cortices are connected to the medial temporal lobe, both directly and
indirectly. Notably, the RSC is extensively interconnect- ed with the parahippocampal cortex (PHC), and both the RSC and the PHC interface with similar regions in the posterior hippocampus, subiculum, mammillary bodies, and anterior thalamus, as well as the default network. Meanwhile, the perirhinal cortex displays a completely different connectivity pattern-not with the posterior hippocampus, but with the anterior hippocampus, amygdala, ventral temporopolar cortex (vTPC), and lateral orbitofrontal cortex (Suzuki & Amaral, 1994).

ارتباطات آناتومیکی قشر آهیانه‌ای حاکی از دخالت آن در حافظه است. قشر آهیانه جانبی، رتروسپلنیال و سینگولیت خلفی به صورت مستقیم و غیرمستقیم به لوب تمپورال داخلی متصل هستند. قابل ذکر است که RSC به طور گسترده با قشر پاراهیپوکامپ (PHC) و هر دو RSC و PHC با مناطق مشابه در هیپوکامپ خلفی، سابیکولوم، اجسام پستانی و تالاموس قدامی‌و همچنین شبکه پیش فرض در ارتباط است. در همین حال، قشر پریرینال الگوی اتصال کاملاً متفاوتی را نشان می‌دهد – نه با هیپوکامپ خلفی، بلکه با هیپوکامپ قدامی، آمیگدال، قشر تمپوروپولار شکمی‌(vTPC) و قشر اوربیتو فرونتال جانبی (سوزوکی و آمارال، 1994).

In the past decade we have witnessed an explosion of functional neuroimaging studies, which have revealed that successful memory retrieval, especially for contextual information, is consistently associated with activity in lateral PPC, including the RSC. During encoding, however, these areas show less activity than baseline levels (Daselaar et al., 2009), except when the items are encoded in a self-relevant manner (Leshikar & Duarte, 2012) or are likely to evoke self-referential (V. C. Martin et al., 2011) or emotional processing (Ritchey, LaBar, et al., 2011). This encoding preference for self-referential items suggests that the RSC is more attuned to internal information sources: These same parietal regions are active during conscious rest when an individual’s mind turns to thinking about self-related past and future scenarios (see Chapter 13).

در دهه گذشته، ما شاهد انفجاری از مطالعات تصویربرداری عصبی عملکردی بودیم، که نشان داد بازیابی موفقیت‌آمیز حافظه، به‌ویژه برای اطلاعات زمینه‌ای، به طور مداوم با فعالیت در PPC جانبی، از جمله RSC، مرتبط است. با این حال، در طول رمزگذاری، این نواحی فعالیت کمتری نسبت به سطوح پایه نشان می‌دهند (داسلار و همکاران، 2009)، به جز زمانی که آیتم‌ها به شیوه‌ای مرتبط با خود کدگذاری می‌شوند (لشیکار و دوارته، 2012) یا احتمالاً خود ارجاعی را برمی‌انگیزند (وی. سی. مارتین و همکاران، 2011) یا پردازش عاطفی (ریچی، لابار، و همکاران، 2011). این اولویت رمزگذاری برای آیتم‌های خودارجاعی نشان می‌دهد که RSC بیشتر با منابع اطلاعات داخلی هماهنگ است: همین مناطق آهیانه‌ای در هنگام استراحت آگاهانه زمانی که ذهن فرد به فکر کردن در مورد سناریوهای گذشته و آینده مربوط به خود روی می‌آورد فعال هستند (به فصل 13 مراجعه کنید).

Many neuroimaging studies claim that the activations seen when remembered items are contrasted with forgotten items are related to memory content, and several hypotheses have been suggested. The working memory maintenance hypothesis (A. D. Wagner et al., 2005) proposes that activation of the parietal cortex is related to the maintenance of information in working memory. The multimodal integration hypothesis (Shimamura, 2011; Vilberg & Rugg, 2008) suggests that parietal activations indicate integration of multiple types of information.

بسیاری از مطالعات تصویربرداری عصبی ادعا می‌کنند که فعال‌سازی‌هایی که هنگام تضاد آیتم‌های به خاطر سپرده شده با آیتم‌های فراموش شده مشاهده می‌شوند، به محتوای حافظه مربوط می‌شوند و چندین فرضیه پیشنهاد شده‌اند. فرضیه نگهداری حافظه کاری (ای. دی. واگنر و همکاران، 2005) پیشنهاد می‌کند که فعال شدن قشر آهیانه‌ای با حفظ اطلاعات در حافظه کاری مرتبط است. فرضیه ادغام چندوجهی (شیمامورا، 2011؛ ​​ویلبرگ و راگ، 2008) نشان می‌دهد که فعال سازی آهیانه‌ای نشان دهنده ادغام انواع مختلف اطلاعات است.

Building on the parietal lobe’s anatomy and on the binding-of-items-and-contexts model discussed earlier in relation to the hippocampus, Charan Ranganath and Maureen Ritchey (2012) have proposed a memory model made up of two systems that support different forms of memory-guided behavior. The anterior temporal (AT) system includes the perirhinal cortex and its above- mentioned connections, and the posterior medial (PM) system is composed of the core components of the PHC and RSC, mammillary bodies, anterior thalamic nuclei, subiculum, and default network (Figure 9.35).

چاران رانگانات و مورین ریچی (2012) با تکیه بر آناتومی‌لوب آهیانه‌ای و مدل اتصال آیتم‌ها و زمینه‌ها که قبلاً در رابطه با هیپوکامپ مورد بحث قرار گرفت، مدل حافظه‌ای را ارائه کرده‌اند که از دو سیستم تشکیل شده است که از اشکال مختلف پشتیبانی می‌کنند. رفتار هدایت شده توسط حافظه سیستم گیجگاهی قدامی‌(AT) شامل قشر پریرینال و اتصالات فوق الذکر آن است و سیستم داخلی خلفی (PM) از اجزای اصلی PHC و RSC، اجسام پستانی، هسته‌های تالاموس قدامی، سابیکولوم و شبکه پیش فرض تشکیل شده است. (شکل 9.35).

شکل 9.35 آناتومی قشر پریرینال، پاراهیپوکامپ و رتروسپلنیال

FIGURE 9.35 Anatomy of the perirhinal, parahippocampal, and retrosplenial cortices.

شکل 9.35 آناتومی‌قشر پریرینال، پاراهیپوکامپ و رتروسپلنیال.

(a) The perirhinal cortex (PRC), parahippocampal cortex (PHC), and retrosplenial cortex (RSC) regions are shown. (b) Functional connectivity profiles of the PRC (top) and PHC (bottom), showing regions that were significantly correlated with the PRC and PHC during resting-state scans. Resting-state fMRI scans evaluate covariations in spontaneous fluctuations in the BOLD signal across the brain while the participant performs no task, and they are taken as evidence of intrinsic functional connectivity between brain regions that covary. The PRC was found to be functionally connected to ventral temporopolar cortex (VTPC), where higher-order visual areas are located. In contrast, the PHC is functionally connected to the dorsal temporopolar cortex (dTPC), the retrosplenial cortex (RSC), the posterior cingulate cortex (PCC), the precuneus (PC), the medial prefrontal cortex (MPFC), and the angular gyrus (AG).

(الف) نواحی قشر پریرینال (PRC)، قشر پاراهیپوکامپ (PHC) و قشر رترواسپلنیال (RSC) نشان داده شده است. (b) پروفایل‌های اتصال عملکردی PRC (بالا) و PHC (پایین)، نشان‌دهنده مناطقی که به طور قابل‌توجهی با PRC و PHC در طول اسکن‌های حالت استراحت همبستگی داشتند. اسکن‌های fMRI در حالت استراحت، تغییرات کمکی در نوسانات خود به خودی در سیگنال BOLD در سراسر مغز را ارزیابی می‌کنند، در حالی که شرکت‌کننده هیچ وظیفه‌ای را انجام نمی‌دهد، و آنها به عنوان شواهدی از اتصال عملکردی ذاتی بین نواحی مختلف مغز در نظر گرفته می‌شوند. مشخص شد که PRC از نظر عملکردی به قشر گیجگاهی قطبی شکمی‌(VTPC) متصل است، جایی که نواحی بصری مرتبه بالاتر در آن قرار دارند. در مقابل، PHC از نظر عملکردی به قشر تمپوروپولار پشتی (dTPC)، قشر خلفی طحالی (RSC)، قشر کمربندی خلفی (PCC)، پرکونوئوس (PC)، قشر جلوی پیشانی داخلی (MPFC) و شکنج زاویه ای متصل است. (AG).

In their model (Figure 9.36), the PRC in the AT system supports memory for items and is involved in familiarity-based recognition, associating features of objects and making fine-grained perceptual or semantic discriminations. Ranganath and Ritchey suggest that the overall cognitive job of the anterior system (in collaboration with the amygdala, vTPC, and lateral orbital frontal cortex) may be to assess the significance of entities. The PHC and RSC in the PM system support recollection- based memories, such as memory for scenes, spatial layouts, and contexts. These researchers also propose that 🤔 this system, together with the other PM system structures, may construct mental representations of the relationships among entities, actions, and outcomes.

در مدل آنها (شکل 9.36)، PRC در سیستم AT از حافظه برای آیتم‌ها پشتیبانی می‌کند و در شناسایی مبتنی بر آشنایی، مرتبط کردن ویژگی‌های اشیاء و ایجاد تمایزات ادراکی یا معنایی دقیق نقش دارد. رانگانات و ریچی پیشنهاد می‌کنند که کار شناختی کلی سیستم قدامی‌(در همکاری با آمیگدال، vTPC و قشر پیشانی مداری جانبی) ممکن است ارزیابی اهمیت موجودات باشد. PHC و RSC در سیستم PM از حافظه‌های مبتنی بر یادآوری، مانند حافظه برای صحنه‌ها، طرح بندی‌های فضایی و زمینه‌ها پشتیبانی می‌کنند. این محققان همچنین پیشنهاد می‌کنند که این سیستم، همراه با دیگر ساختارهای سیستم PM، ممکن است بازنمایی‌های ذهنی از روابط بین موجودیت‌ها، اقدامات و نتایج را بسازد.

شکل 9.36 مدل دو سیستم نئوکورتیکال برای رفتار هدایت شده توسط حافظه

FIGURE 9.36 Model of two neocortical systems for memory-guided behavior.

شکل 9.36 مدل دو سیستم نئوکورتیکال برای رفتار هدایت شده توسط حافظه.

The components of the anterior temporal (AT) system are shown in red. The posterior medial (PM) system is shown in blue. Arrows indicate strong anatomical connections between regions. 

اجزای سیستم زمانی قدامی‌(AT) با رنگ قرمز نشان داده شده است. سیستم داخلی خلفی (PM) به رنگ آبی نشان داده شده است. فلش‌ها نشان دهنده اتصالات آناتومیک قوی بین مناطق است.

Some support for this theory comes from neurological patients. Recall that along with hippocampal damage, Alzheimer’s disease, with its episodic memory impairment, is associated with severe disruptions in the RSC, PCC, precuneus, and angular gyrus, which are all components of the proposed PM system. In contrast, patients with semantic dementia, which is characterized by a loss of knowledge about objects, have extensive damage to the anterior temporal lobes.

برخی از حمایت‌ها برای این نظریه از بیماران عصبی می‌آید. به یاد بیاورید که همراه با آسیب هیپوکامپ، بیماری آلزایمر، همراه با اختلال حافظه اپیزودیک آن، با اختلالات شدید در RSC، PCC، precuneus و شکنج زاویه ای، که همه اجزای سیستم پیشنهادی PM هستند، همراه است. در مقابل، بیماران مبتلا به زوال عقل معنایی، که با از دست دادن دانش در مورد اشیاء مشخص می‌شود، آسیب زیادی به لوب گیجگاهی قدامی‌دارند.

While recognition clearly entails the retrieval of memory content, some nonmemory processes may also track with successful retrieval (see M. B. Miller & Dobbins, 2014). Roberto Cabeza and colleagues (2008) have proposed a functional parallel between parietal activations during recognition and visuospatial attention. Their attention-to-memory model argues that the dorsal regions of the superior parietal lobule are necessary for top-down search of episodic memory for specific content, and that the ventral regions of the inferior parietal lobule are critical to capturing attention once the salient content is identified.

در حالی که شناسایی به وضوح مستلزم بازیابی محتوای حافظه است، برخی از فرآیندهای غیرحافظه نیز ممکن است با بازیابی موفق ردیابی شوند (به ام بی میلر و دابینز، ۲۰۱۴ مراجعه کنید). روبرتو کابزا و همکارانش (2008) یک موازی عملکردی بین فعال‌سازی آهیانه‌ای در طول تشخیص و توجه دیداری-فضایی پیشنهاد کرده‌اند. مدل توجه به حافظه آن‌ها استدلال می‌کند که نواحی پشتی لوبول آهیانه‌ای فوقانی برای جستجوی حافظه اپیزودیک از بالا به پایین برای محتوای خاص ضروری هستند، و اینکه نواحی شکمی‌لوبول آهیانه‌ای تحتانی برای جلب توجه پس از محتوای برجسته ضروری هستند. شناسایی می‌شود.

Another hypothesis suggests that cognitive control processes involved in decision making are also in play during memory retrieval. For example, to probe the functional significance of parietal responses during recognition judgment, Ian Dobbins and his colleagues performed fMRI scans while participants did the syllable decision task and the follow-up recognition task. The new twist in the Dobbins experiment was that before each recognition trial, they cued participants (sometimes falsely) that the upcoming test item was likely to be new or likely to be old (Jaeger et al., 2013; O’Connor et al., 2010).

فرضیه دیگری حاکی از آن است که فرآیندهای کنترل شناختی درگیر در تصمیم گیری نیز در بازیابی حافظه نقش دارند. به عنوان مثال، برای بررسی اهمیت عملکردی پاسخ‌های جداری در حین قضاوت تشخیص، ایان دابینز و همکارانش اسکن‌های fMRI را انجام دادند در حالی که شرکت‌کنندگان تکلیف تصمیم‌گیری هجا و کار شناسایی بعدی را انجام می‌دادند. پیچش جدید در آزمایش دابینز این بود که قبل از هر کارآزمایی تشخیص، آنها به شرکت‌کنندگان (گاهی اوقات به اشتباه) القا می‌کردند که آیتم آزمایشی آینده احتمالاً جدید است یا احتمالاً قدیمی‌است (جاگر و همکاران، 2013؛ اوکانر و همکاران. ، 2010).

The researchers found that a network of brain regions associated with the successful retrieval effect (SRE) was more active in the “likely new” condition when the test item was actually old versus when the test item was actually new (i.e., there were more hits than correct rejections; Figure 9.37). They also found that another network of brain regions was more active in the “likely old” condition when the test item was actually new ver- sus when the test item was actually old (i.e., there were more correct rejections than hits). In their framework, activity associated with the SRE occurs because of reactive cognitive control processes when an event violates expectations.

محققان دریافتند که شبکه‌ای از نواحی مغز مرتبط با اثر بازیابی موفق (SRE) در شرایط «احتمالاً جدید» زمانی که آیتم آزمایشی واقعا قدیمی‌بود در مقابل زمانی که آیتم آزمایشی واقعاً جدید بود فعال‌تر بود (یعنی بازدیدهای بیشتری وجود داشت. از ردهای صحیح؛ شکل 9.37). آنها همچنین دریافتند که شبکه دیگری از نواحی مغز در شرایط «احتمالاً قدیمی» زمانی که آیتم آزمایشی واقعاً جدید بود در مقابل زمانی که آیتم آزمایشی واقعاً قدیمی‌بود فعال تر بود (یعنی ردهای صحیح بیشتری نسبت به ضربه‌ها وجود داشت). در چارچوب آنها، فعالیت مرتبط با SRE به دلیل فرآیندهای کنترل شناختی واکنشی هنگامی‌که یک رویداد انتظارات را نقض می‌کند، رخ می‌دهد.

شکل 9.37 سه الگوی پاسخ متفاوت در قشر آهیانه‌ای جانبی چپ جدا شد

FIGURE 9.37 Three different response patterns were isolated in the left lateral parietal cortex.

شکل 9.37 سه الگوی پاسخ متفاوت در قشر آهیانه‌ای جانبی چپ جدا شد.

(a) The colors indicating activation in the brain correspond to the colors of the bar plots in parts (b)-(d), illustrating the response pattern across cue conditions and item types. (b) The region of the left anterior intraparietal sulcus (IPS) and postcentral gyrus (green) illustrated an unexpected novelty response pattern. (c) The posterior aspect of the anterior angular gyrus region (blue) demonstrated an unexpected familiarity response. (d) The mid IPS region (orange) demonstrated a general unexpected memory response.

(الف) رنگ‌هایی که نشان‌دهنده فعال‌سازی در مغز هستند، با رنگ‌های نمودارهای نوار در بخش‌های (b)-(d) مطابقت دارند، که الگوی پاسخ را در شرایط نشانه و انواع آیتم‌ها نشان می‌دهد. (b) ناحیه شیار داخل آهیانه‌ای قدامی‌چپ (IPS) و شکنج پس مرکزی (سبز) یک الگوی پاسخ جدید غیر منتظره را نشان می‌دهد. (c) جنبه خلفی ناحیه شکنج زاویه ای قدامی‌(آبی) یک پاسخ آشنایی غیرمنتظره را نشان داد. (د) ناحیه IPS وسط (نارنجی) یک پاسخ کلی غیرمنتظره حافظه را نشان داد.

Michael Miller and Ian Dobbins (2014) examined a specific aspect of the recognition decision process: the decision criterion. To investigate whether the decision criterion modulated the SRE, they manipulated the criterion used to make recognition judgments of words and faces. Before each recognition judgment, the participants were told whether the stimulus had a high probability (70%, liberal criterion) of having been previously seen or a low probability (30%, conservative criterion).

مایکل میلر و ایان دابینز (2014) یک جنبه خاص از فرآیند تصمیم گیری شناسایی را بررسی کردند: معیار تصمیم گیری. برای بررسی اینکه آیا معیار تصمیم گیری SRE را تعدیل می‌کند یا خیر، آنها معیار مورد استفاده برای قضاوت تشخیص کلمات و چهره‌ها را دستکاری کردند. قبل از هر قضاوت تشخیص، به شرکت کنندگان گفته شد که آیا محرک احتمال زیاد (70٪، معیار لیبرال) قبلا دیده شده یا احتمال کم (30٪ معیار محافظه کارانه) دارد.

The researchers found that robust SRE activity occurred in recognition conditions in which participants strategically utilized a conservative criterion but not in situations in which they utilized a liberal criterion. They also found that some participants did not switch their criterion from one to the other when told the probabilities: Some continued to use the liberal criterion, and others, the conservative one. The researchers concluded that SRE activity could be accounted for solely by the individual differences in the conservativeness of the decision criterion used by the participant for recognition. Simply changing a decision criterion seemed to turn on and off the SRE activity in these regions. They hypothesized that SRE activity represents the proactive cognitive control processes associated with responding cautiously to familiar items on a recognition test (Aminoff et al., 2015).

محققان دریافتند که فعالیت قوی SRE در شرایط تشخیص رخ می‌دهد که در آن شرکت کنندگان به طور استراتژیک از یک معیار محافظه کارانه استفاده می‌کنند، اما نه در موقعیت‌هایی که از یک معیار لیبرال استفاده می‌کنند. آنها همچنین دریافتند که برخی از شرکت‌کنندگان وقتی به احتمالات گفته می‌شوند، معیار خود را از یکی به دیگری تغییر نمی‌دهند: برخی همچنان از معیار لیبرال استفاده می‌کنند و برخی دیگر، معیار محافظه‌کارانه. محققان به این نتیجه رسیدند که فعالیت SRE را می‌توان تنها با تفاوت‌های فردی در محافظه‌کاری معیار تصمیم‌گیری که توسط شرکت‌کننده برای شناسایی استفاده می‌شود، در نظر گرفت. به نظر می‌رسید که صرفاً تغییر یک معیار تصمیم گیری باعث روشن و خاموش شدن فعالیت SRE در این مناطق می‌شود. آنها فرض کردند که فعالیت SRE نشان دهنده فرآیندهای کنترل شناختی فعال مرتبط با پاسخ محتاطانه به موارد آشنا در آزمون تشخیص است (آمینوف و همکاران، 2015).

TAKE-HOME MESSAGES

نکات کلیدی

▪️ Functional MRI evidence suggests that the hippocampus is involved in encoding and retrieval for episodic memories that are recollected. Areas outside the hippocampus, especially the perirhinal cortex, support recognition based on familiarity.

▪️ شواهد MRI عملکردی نشان می‌دهد که هیپوکامپ در رمزگذاری و بازیابی خاطرات دوره‌ای که به خاطر می‌آیند نقش دارد. نواحی خارج از هیپوکامپ، به ویژه قشر پریرینال، از تشخیص بر اساس آشنایی پشتیبانی می‌کنند.

▪️ Different types of information may be retained in partially or wholly distinct memory systems.

▪️ انواع مختلف اطلاعات ممکن است در سیستم‌های حافظه به طور جزئی یا کاملاً متمایز نگهداری شوند.

▪️The PHC and RSC have anatomical and functional connectivity patterns that are similar to each other and are very different from the PRC. The RSC, located in the parietal lobe, appears also to be crucial for memory.

▪️ PHC و RSC دارای الگوهای اتصال آناتومیکی و عملکردی هستند که مشابه یکدیگر هستند و بسیار متفاوت از PRC هستند. RSC، واقع در لوب آهیانه‌ای، همچنین به نظر می‌رسد برای حافظه بسیار مهم است.

▪️ Both the IFC and the parietal lobe are involved in retrieving memories, but their roles have not been clearly defined.

▪️ IFC و لوب آهیانه‌ای هر دو در بازیابی خاطرات نقش دارند، اما نقش آنها به وضوح تعریف نشده است.





کپی بخش یا کل این مطلب «آینده‌‌نگاران مغز» تنها با کسب مجوز مکتوب امکان‌پذیر است. 


» کتاب علوم اعصاب شناختی


کتاب علوم اعصاب شناختی گازانیگا
»» فصل قبل: فصل عمل
»» فصل بعد: فصل هیجان




🚀 با ما همراه شوید!

تازه‌ترین مطالب و آموزش‌های مغز و اعصاب را از دست ندهید. با فالو کردن کانال تلگرام آینده‌نگاران مغز، از ما حمایت کنید!

🔗 دنبال کردن کانال تلگرام

امتیاز شما به این مطلب:

★ اول از راست = ۱ امتیاز | ★ پنجم از راست = ۵ امتیاز

میانگین امتیازها: 5 / 5. تعداد آراء: 4

اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می‌دهید.

داریوش طاهری

نه اولین، اما در تلاش برای بهترین بودن؛ نه پیشرو در آغاز، اما ممتاز در پایان. ---- ما شاید آغازگر راه نباشیم، اما با ایمان به شایستگی و تعالی، قدم برمی‌داریم تا در قله‌ی ممتاز بودن بایستیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
ورود | ثبت نام
شماره موبایل یا پست الکترونیک خود را وارد کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
درخواست بازیابی رمز عبور
لطفاً پست الکترونیک یا موبایل خود را وارد نمایید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر

ورود/ ثبت نام با جیمیل

ایمیل بازیابی ارسال شد!
لطفاً به صندوق الکترونیکی خود مراجعه کرده و بر روی لینک ارسال شده کلیک نمایید.

ورود/ ثبت نام با جیمیل

تغییر رمز عبور
یک رمز عبور برای اکانت خود تنظیم کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

تغییر رمز با موفقیت انجام شد

ورود/ ثبت نام با جیمیل