دعوت به مشارکت در یک پژوهش دانشگاهی

اطلاعات پژوهش

استاد و شاعر محترم آقای مهدی‌پور آ قیطاس زراسوند متخلص به آرمان

مهدی‌پور؛ آموزگاری که دانش را به شعر سپرد و فرهنگ را فراتر از مرزها برد

برخی انسان‌ها تنها یک شغل ندارند؛ آنان بخشی از هویت فرهنگی و حافظه یک نسل می‌شوند. آقای مهدی‌پور از جمله همین چهره‌های ارزشمندی است که زندگی خویش را با آموزش، فرهنگ، هنر و ادبیات درآمیخته و سال‌های پربار عمر خود را در راه آگاهی‌بخشی و خدمت فرهنگی سپری کرده است.

مسیر خدمت آموزشی ایشان از هشت سال معلمی در مدارس راهنمایی چغاخور آغاز شد؛ سال‌هایی که بی‌تردید تنها انتقال مفاهیم درسی نبود، بلکه ساختن ذهن و شخصیت نسلی از دانش‌آموزان بود. پس از آن، افق خدمت ایشان فراتر از مرزهای ایران گسترش یافت و راهی کشور کویت شد؛ جایی که به مدت بیست‌ودو سال در مدارس جمهوری اسلامی ایران به تدریس پرداخت و رسالت معلمی خود را با شایستگی ادامه داد.

اما ویژگی برجسته مهدی‌پور تنها در قامت یک معلم خلاصه نمی‌شود. او در کنار تدریس، به عنوان مجری فرهنگی و هنری برنامه‌ها و جلسات سفارت جمهوری اسلامی ایران و مدارس در کویت نیز فعالیت کرد و نقشی مؤثر در پیوند میان آموزش، هنر و هویت فرهنگی ایرانی ایفا نمود. حضور او در چنین عرصه‌ای نشان می‌دهد که برای ایشان، معلمی نه یک عنوان شغلی، بلکه رسالتی فرهنگی و انسانی بوده است.

یکی از جلوه‌های کم‌نظیر این نگاه خلاقانه، تبدیل کامل کتاب تاریخ کلاس پنجم ابتدایی به شعر است؛ ابتکاری ارزشمند که در مدارس کویت مورد استفاده دانش‌آموزان ایرانی قرار گرفت. تبدیل محتوای آموزشی به زبان شعر، تنها یک کار ادبی نیست؛ بلکه هنری ظریف برای نزدیک کردن دانش به ذهن و دل کودکان و ماندگار کردن آموخته‌ها در حافظه آنان است.

از سال ۱۳۷۰ نیز فصل تازه‌ای در زندگی ادبی ایشان آغاز شد؛ فصلی که با سرودن شعر همراه بود و به‌تدریج جایگاهی ویژه در مسیر فرهنگی او پیدا کرد. آثار شعری ایشان مورد توجه قرار گرفت و در کویت، از سوی مسئولان و سفیران مختلف جمهوری اسلامی ایران، مورد تقدیر قرار گرفت؛ نشانه‌ای از آنکه تلاش فرهنگی او در خارج از وطن نیز دیده و ارج نهاده شد.

امروز نیز چراغ این مسیر همچنان روشن است. کتاب‌هایی از اشعار لری و فارسی در دست تنظیم و آماده‌سازی برای چاپ قرار دارد؛ آثاری که می‌توانند بخشی از گنجینه ادبی و فرهنگی این سرزمین را به نسل‌های آینده منتقل کنند.

زندگی مهدی‌پور را می‌توان روایتی از معلمی، مهاجرت، فرهنگ، هنر و عشق به زبان و هویت ایرانی دانست؛ روایتی که در آن کلاس درس به شعر می‌رسد، شعر به فرهنگ پیوند می‌خورد و فرهنگ، مرزهای جغرافیایی را درمی‌نوردد. او از آن دسته انسان‌هایی است که ارزش کارشان را نمی‌توان تنها با تعداد سال‌های خدمت سنجید؛ چراکه حاصل تلاششان در ذهن دانش‌آموزان، در خاطره همکاران و در واژه‌های شعرشان باقی می‌ماند.

مهدی‌پور، معلمی است که درس را به شعر سپرد، فرهنگ را به نسل‌ها رساند و بخشی از زندگی خویش را وقف ماندگار کردن دانایی و هویت ایرانی کرد.

قیطاس مهدی‌پور

بخش حمزه على

خدا بخت چغاخور را ببستند
زراسوندان چرا ساكت نشستند
سياست روزگارى كار ما بود
چه شانس با وفايى يار ما بود
به ايل من دروغ و فتنه ننگ بود
نماد ايل من سردار جنگ بود
همه تصميم‌ها در ايل من بود
رياست حرفه فاميل من بود
زراسوند داشت روز و روزگارى
همه مردان پاك و سر ديارى
چغاخور را چرا بردند به كورى
ببردند اسم و رسمش زور زورى
حسادت كرده اند بر جايگاهم
بريدند ريشه‌هاى تكيه‌گاهم
تمام شهر و روستاهاى استان
ز آبادى شدند گل در گلستان
چغاخور جان زِ خواب ناب برخيز
دلت خوش بوده بر یك نام ناچيز
كه خورشيدت زِ نو تابنده گردد
به بخشى نام نيكت زنده گردد
چه سازم كه خدا را بنده هستم
زِ حمزه‌على كمى شرمنده هستم
و گرنه نام بخشم تا شنيدم
همان جا را به آتش می‌كشيدم
تو آرمان زراسوند راستى راستى
جهنم نام اين بخشو نخواستى

سراينده مهدى پور
آرمان زراسوند

——————————-

الگوهاى مردم

خدايا گويمت با گريه زارى
از اين آزاده هاى نامدارى
ز دست پوشش و دستمال آنها
زمشروبات و موى و شال آنها
ز داغ ان عباى خوب بانو
صفاى دامن بالاى زانو
خدادادى كشم تا تو بدانى
صدايم را از آن عرشت بخوانى
نميدانم چه اسرار و چه رازه
كه مي‌گويند ز تو دارند اجازه
به سيما مي‌شوند الگوى ايران
همه تعريفشان از دين و ايمان
به ظاهر مي‌شوند الگوى مردم
لجن كردند آب جوى مردم
چرا اينها همه آزاده هستند
فداى عيش و نوش و باده هستند
خدا رحمى بكن بر حال ما را
كه بر هم ميزنند احوال ما را
ماشالله كه شما صبرت زياده
نگاهى هم بكن بر اين افاده
چو آرمان زراسوند نيست طاهر
چرا باطن نباشد مثل ظاهر

آرمان زراسوند

—————–

دو رنگى

به تلوزيون چو يك برنامه ديدم
يكى داستان چون شهنامه ديدم
همان ازاده بانو نامدارى
منابرزويى با اه وزارى
هنرمندى كه باشدصاف يكرنگ
به صحبت صورت اورابزدچنگ
اگرخواهى شوى محبوب برتر
بكش ان روسريت را جلوتر
به روزنامه وطن گفتا پريم
خداراشكركه من يك چادريم
حريم زندگى هست ابرويى
ولى شعرم دورنگى ودورويى
حديثى شايدامد چندصبارا
زنان بيرون كنندشال وعبارا
هزاران ميروند سوى اروپا
به ارايش بسوزانندسروپا
نه اينكه دايما بيدادباشيم
نموديم انقلاب ازاد باشيم
همه درعيش ماهاتوى خوابيم
هميشه فكرچادر يا حجابيم
كمى فكرشراب وباده باشيم
به راه زندگى ازاده باشيم
به ايران هم حجابى رابپوشيم
درامريكاوالمان مى بنوشيم
مگرايرانه خلقى را فريبيم
كسى نشناسدانجاهاغريبيم
چقدراين مردم ماساده هستند
به تعقيب وگريزاماده هستند
كجاراديده ايدهم ميهنى ها
حسودانى چوقلب اهنى ها
جزيره هاى باحال قنارى
همه عريان و قرمز چون انارى
توآرمان زراسوند كى شنيدى
چكار دارى شترديدى نديدى

مهدى پور -آرمان زراسوند

————–

لر خيفه
خدا خوس زچه بنده اى راضيه
گمونم به لر كه سر افرازيه
دلت دونم از بعضياوابى پر
خداديديه بهتر از قوم لر
تودونى كه ديره زدوز وكلك
نداره به خوت يارسولات شك
خداياشو وروزلر با تونه
ايدونى كه لرته دلس جاتونه
به مخلوق تونيكنه هيچ خشم
به قران ودينت همس ايگوچشم
هزارتاكه مهمون بياسيس كمه
سرميشسه ايبره سى همه
نه به فكرماله نه هم فكر پيل
كسينه بدنيا نكرده ذليل
تونه نيكنه هيچ منه دل جدا
به مهمونس ايگوحبيب خدا
تونيرى زويرس نه روز ونه شو
ايدونى دلس صاف وپاكه چى او
قسم ايخوره به درستى وداغ
خداوكيلى يا به تش ياوجاق
ايرتندمجاز وابو ونيمه جون
خداياغضب نكنى رى زبون
ايدونه كه توهيچ غضو نيكنى
به فريادرسى روزوشو نيكنى
چوپاكى وغيرت به انديشسه
يوهم يادگار ازرگ وريشسه
دلس گپ وبيباكه مانندشير
كه عشقس كوه وبرنووپنج تير
به اسب وسوارى ايبو سربلند
خوشس هيچ نيابه پرايدوسمند
چوآرمان هم ايگومودارم يقين
كه به لرگودى احسن الخالقين

مهدى پور-آرمان زراسوند

———————

دعوای ميش وبز

يه ميشه گود به بز خيلى پرويى
ولو گردى ايكنى بى ابرويى
نه پشم دارى ونه پوست درستى
به درد قانقارا بيحال وسستى
ارى بالاى هر دار و درختى
ندارى شانس وبى اقبال وبختى
سرته ايبرن هيچ توم ندارى
تو جورميش خاست وخوم ندارى
همس چوپون به بردوچو زپيته
حواسس واتونه هرلحظه تيته
ولى موساكت وبسته زبونم
درازه ره مو به فرمان شونم
نه دمبه دارى ونه گوشت پاكى
سى بونجوشودرامردم هلاكى
كله پاچه وپوستت بو كواره
دل وقلوت يه هفته رى ملاره
وليكن گوشت موتومداروپاكه
عشايركر سى گوشت مو هلاكه
كواووم پخش ايبوتا اخر مال
سى پلوارم سرتو جار وجنجال
به هرقصاوى مردم ايزنن سر
ايپرسن گوشت ميش دارى نه تيشتر
جوابى داد بزشونيبرم خو
تودنبال مونى ومو نيارو
تودايم دست قصابى وتيخى
سرچاله هميشه كفت سيخى
موسى خوم راحت وبيباك ايگردم
يه شيرپاكى هم ايدم به مردم
توآرمان زراسوند كار ندارى
به شعرت بزگله بردى به خوارى

مهدى پور -آرمان زراسوند

——————

دعواى گوجه وخيار
تماته هى ايكرد بنگ وهيارى
يه روزى حرفس ابيدباخيارى
موازپيروجوون دالو وتاته
هميشه ارزوسون او تماته
نهيوى دادخياركه تيلت كور
نمك ار بم زنن ايبوم خيارشور
ميرنونى مو شش دنگ باپيازم
ايرهيردم كنن سالاد ايسازم
توارتهلستى دنيانه كنى بو
ديه كم غازغازكن رو گم ابو
تماته گودكه وابيده دلم پر
تو پركردى زمينهاى چواخور
زراسوندون منى واموبه جهرن
تونه كشت ايكنن بامو به قهرن
موهم باتو نشستم دور سالاد
سيچه نيكارنم اى دادوبيداد
اوو گوشتا زگلچين مو وابيد
ربه گوجه هم ازخين مو وابيد
تمام ماشينا بالنگ بباره
خداياپه سيچه شانسم نياره
خياراگپ وابون ليش وزردن
پتى پتى مونه بانون ايخردن
ولى نونم سيچه دل پرغم ابيد
چواخوربلدجى كشتم كم ابيد
تماته هى ايگودموسوزوتنگم
توبالن واسمت جور لنگم
خيارهم طعنه ايزيدتوبلاهى
خدايى مال بنگشت وكلاهى
توآرمان زراسوندحزب بادى
ميون اى دوتا شرى نهادى

مهدى پور -آرمان زواسوند

—————–

اى واى چواخور

دهستان چواخور رهدبه كورى
بوردن اسم ورسمس زورزورى
چه ناجورن اى مسولين استان
فراموش كردنه اى باغ وبستان
ايگون كه وابيده ثبت بونسكوه
زايمابهتره سرتنگ وپسكوه
نه گردشگرديدم نه كاروانى
فقط تبليغ پوچ وچرب زبانى
والله پوست ريتون خيلى كلفته
چواخوردرنظرهاتون چه مفته
فقط تاراى ايخون ياچشمه سارى
اى مسولين اياهن واديارى
بدورون خوتون ننگى نهادين
به ايمامركزيت هم ندادين
تقاضاهرچه ايياريم تيتون
همه لج بازوپستى تف به شيطون
زراسوندتاكه او ريس بيابه بالا
زنن كارد وقطارى كفت شالا
جونامون همه بايك اشاره
كنن استان سرتون پاره پاره
همه ايبويم عليداد زمونه
اوسوهرچه كه وابيدپا خوتونه
به آرمان زراسوند هم بكن گوش
كه هى خين زراسوندايزنه جوش

مهدى پور-آرمان زراسوند

——————–

خانم موگرينى ومجلس

به مجلس شوروغوغايى بپا شد
سياست راولش عشق وصفاشد
همه ميخواستندجلفى بگيرند
كنار ان خانم سلفى بگيرند
دوسانتى تاكه دستمالش عقب رفت
همه خوشحال وميگفتندعجب رفت
چو شيرازى سراسيمه رسيده
توگويى تاكنون هيچ زن نديده
وكيلى درتب ودر تاب افتاد
حاج اقايى دهانش اب افتاد
اگر اينكاربوده بى سروپا
به عشق خانم ناز اروپا
كمى از موى زردش بود پيدا
نميدانى چه شورى كرده برپا
همه باختده ى يك طعنه مردن
خدايى عزت ايرانه بردن
يكى باخنده خودنازميكرد
دهان وچشمهايش بازميكرد
فدريكاى نازنازرفت اروپا
زدست چندوكيل بى سروپا
توهم بودى اى آرمان زراسوند
جداميگشت رگهايت زپيوند

مهدى پور -آرمان زراسوند

——————–

خانم موگرينى ومجلس
دوش منه مجلس ايران چه غوغا وابيد
چه شروشوروچقد هلهله برپا وابيد
هرنماينده ايدونيد كه يه جلفى بگره
باهمو خانم نازنازى يه سلفى بگره
هركه ايخواست بطريقى به سر وپابرسه
جفت او خانم خوشتيپ اروپا برسه
روسرى فدريكا يه كمى رهده عقب
دهناواز ايخندستن وايگون كه عجب
يه دوتا تاله ميا زردس وندبى به جلو
هرنماينده رسيده به سر اش وپلو
سى يه لوخنده ى باطعنه ايمردن همسون
ابرو ملت ايرانه ايبردن همسون
تانماينده ى شيراز رسيده سرجا
منه شيراز اگوى زينه نديده بخدا
خم چم وابيد وعكس ازسرشونه ايگريد
يه حاج اقاهى خو هم هى توم دونه ايگريد
يه نماينده خو هم رنگسه باخت وشاكى
چهلكه واز وتيانه هم ايكرد پرناكى
خانم موگرينى ره به اروپا چه بگو
دست اى چندنفر بى سروبى پا چه بگو
همى آرمان زراسوند كه چينو طعنه زنه
ارخوس هم رهى بى اوچو وا دهنس اوبكنه

سراينده مهدى پور
آرمان زراسوند

——————

اقاى روحانى

اقاى روحانى ببين كلارغوغا ميكند
باحالت بيماريش صدشوربر پا ميكند
خشكيداب چشمه ها از انتقال نابجا
اين منطقه اتش گرفت ره ميبرى بر حال ما
برگوش مسولين ما اواى بيدادم رسد
هان اى رييس جمهور ما اشفته ام رفتى كجا
دانى تو بلداجى كجاست سوغات ان رابرده اى
ازميزوكار ودفترت يك چاى با گز خورده اى
اقاى روحانى حسن هستى چغاخور رابلد
مشروطيت دانى ويا فهميده اى نام اسد
دانم كه تا گفتم اسدفكرت رود دور دمشق
از بختيارى گويم وسردار غيرتمند عشق
درذهن وافكارشما فرق است بين مردمان
يابرترى باشد چرادر هر نژاد ودودمان
ما بختيارى زاده و وابسته ال على
نور امام شيعيان در چهره ما منجلى
بلداجى وترك ولرش زراسوند گردد فدا
كارخانه اى برپا كنى از آب سرد چشمه ها
شغل تمام ما بود آب و زمين وكشت وكار
گرهم نميدانى بپرس اين را ز بانو ابتكار
بانو ربيعى بيخبر از درد ما ودامدار
نى فكر كشت وچشمه ها نى خشكى اب كلار
هرچيز ميگويد به تو ازجانب ما اين وكيل
چون بيخبراز درد ماست باشد سخنها بى دليل
بشنو همه درد ودل اين بختيارى غيور
آرمان زراسوندرا باجمله فاميل صبور
مهدى پور – آرمان زراسوند

کرونا
تو ویروسی چقدرنامردوپستی
تمامی قلب دنیا را. شکستی
زخفاش امدی در چین وایران
تمام کسب وکارگردیده ویران
خیال کردی نباشد کس حریفت
فراموشم شده اسم. شریفت
کرونا یادم. امد نام و ننگت
بکشتی هرکسی امد بجنگت
پزشکی تا فضایی تا نجومی
دراوردی به زانو هر. علومی
همه اذهان مردم شک. نمودی
جسدها را پر از اهک نمودی
نهال ترس و وحشت راتوکاشتی
مراسم هفته وچهلم. نزاشتی
تمامی بمب وموشک بیقراراست
ابرقدرت زرویت درفرار است
نه صاف وپاک بشناسی نه رندان
تمام مردمان کردی به زندان
همه در صف کردی چون اسیران
رییس بانک ومسول و وزیران
شکست تونه با بمب اتم شد
نه درگیلان وتهران ونه قم شد
نه بابرنو نه گرز از بختیاری
نه ماشین ونه با اسب وسواری
نه زیردریایی ونه موشک انداز
نه با ان نقطه زنهای سرافراز
نه با ارپی جی وتیربار وسنگر
نه ناو وناوشکن قایق نه لنگر
چنان مخفی وبیرحمی و رندی
نه کافر نی مسلمانی نه هندی
نه با حرف وفریب وحقه بازی
نه با لیزر نه دنیای. مجازی
نه دکتر میشناسی نی پرستار
نه کارمند ونه بیکار و نه تجار
نه یاسوج ونه کرمان جهرم ولار
نه کوه زرده ومونگشت و کلار
دل مردم زدوریها شده پر
همه دنیا ز کارت گشته دلخور
نه داروی لری با گل برنجاس
نه موسیرو چویل و تره ریواس
دل آرمان وایلش پر زبیم است
حریف تو خداوند کریم است
مهدی پور
آرمان زراسوند

کلارم قدر من را بدانید

کلارم کوه سرتاپا قشنگم
چمنزار ودرخت وآب ورنگم
عشایر گله بر من می چرانید
مشایخ رابگو قدرم بدانید
زکنگر تره ریواس و چویلم
زرزق وروزیم سرشار ایلم
فقط بس شعرافسررانخوانید
زراسوند را بگو قدرم بدانید
بدادم اب درخت وغله ها را
چرانیدم جلاب وگله ها را
به پشتیبانیم محکم بمانید
به ناغان هم بگو قدرم بدانید
من ان کوه پر اواز زمانم
حصار لردگان تا گندمانم
ز اطرافم همه دزدان برانید
به استانداربگو قدرم بدانید
خدا داند که کوهی بیگناهم
همه گردشگران را سرپناهم
شماکه کار بدستان زمانید
به فرماندار بگو قدرم بدانید
از این نام تونل اعصاب ندارم
زدزد و مافیا من بی قرارم
اگر خواهید کنار من بمانید
به بخشدارهم بگو قدرم بدانید
قسمها میخورم داری توباور
قسم برحضرتعباس دلاور
به وجدانت کدام را می پسندی
کنم مقیاسها اما. نخندی
همه مقیاسهایم بادلیل است
چه عطری بهتر ازبوی چویلست
برابر چشمه ام باچاهی ازنفت
هتل راحتتری یا توی اشگفت
برابر نیست کلم کاهو به ریواس
دوا اکسپکتورانت یا گل برنجاس
ندارد ساندویچی هیچ معنا
برابر کی شود باماست ونعنا
به کوبیده کباب گوشت رنده
نباشد بهتر از گرداله دنده
چو ان فالوده در کرناوبوق است
کجای مزه اش چون برف ودوق است
اتوبان بهتر است یاتنگ وچمراست
همان پیتزا ویا ان نان باماست
به سبزکوه ویا جزیره خارک
سرتل راحتی یاتوی یک پارک
خدایی آرمان حرفم قبولست
ببخشید ازتونل اعصاب چولست

مهدیپور
آرمان زراسوند

دوران ریاست جمهوری اوباما گفتند اقای ظریف در یکی از راهروهای سازمان ملل به اوباما وهمراهان برخورد کرد واحوالپرسی کردند این شعر سرودم

جواد ظریف وباراک اوباما

مانده ام این روزهها در این خیال
از ظریف ومعاونش دارم سوال
اجواد بودی تو دانا و دبیر
باصلابت باابهت همچو شیر
از چه دران اجتماع و انجمن
گشته ای سرلوحه ی حرف وسخن
در همان دالان باریک،و بلند
چون تویی خندان وشیرین مثل قند
تا باراک دیدی دران صحن ومکان
دشمنانت جمله گشتند نیمه جان
می شد انجا قهر یا نازی کنی
یا که قایم موشکی بازی کنی
می توانستی انیس جان شوی
در همان نزدیکیا پنهان شوی
میپریدی پشت گلدان یا که میز
نزد ان منتقدان بودی عزیز
زیر کت یا ان عبای معاونت
یاکه پنهان زیر شال و گردنت
پشت دوربین می پریدی یار ما
می شدی انجا خبر نگار ما
می شد انجا. باد یا برقی شوی
یا که مرد فیلم و نامریی شوی
یا که انجا لحظه ای بد میشدی
چشم بسته از باراک رد میشدی
دستهایت می گذاشتی روی چشم
ناگهان رد میشدی ازروی خشم
همچو تندیس ثابت ودایم شوی
پشت سر عراقچی قایم شوی
نقشه ای رامیکشیدی بس عجیب
یا اوباما را بدادی یک فریب
صورتت را زیر پرچم جا بدی
جای دست میشد به انها پا بدی
خود ویاران را به بیهوشی زنی
یا خودت را زیر سرپوشی زنی
می شد انجا حرکتی پر راز کرد
از سر وروی باراک پرواز کرد
تا به امریکا روی ذکری. بکن
بهر بار دیگرت فکری بکن
یا در انجا میروی بی جان برو
یا نرو یا میروی پنهان برو
ای وزیر خارجه ای بسته شال
آرمان شوخی نموده بی خیال

مهدیپور
آرمان زراسوند بختیاری

خداوندا تویی پروردگارم
نگهدار همه ایل و تبارم
خدایی را سزاور تو بینم
به درگاهت به سجده می نشینم

اگر فرما ن دهی بر کایناتت
همه موجود دنیا گشته ماتت
تویی ان پادشاه با عدالت
کریم ورب وپاک وباسخاوت
برازنده است الحق در مقامت
که رب العالمین گویند نامت
عزیز وناصر و صبحان و ستار
رحیم وخالق و منان،و،جبار
سلام وقابض وعدل وخبیری
سمیع وپاک وبرهان وبصیری
جلیل وعفو والقیوم و دانا
مدیر و عالم و خوب وتوانا
فتاح وحق وقدوس ومهیمن
ولی واول و والی ومومن
علیم وپاک ودانا و،حکیمی
بجا گویند که رحمان ورحیمی
در اخر گویمت مشکل گشایی
خدایی بی پناهان را پنایی
چنان بخشنده ای هربد بدیدی
تو آرمان زراسوند، افریدی

دعای وتقاضای نیامدن کرونابه اطراف کلار
خداوندا تو رحمان و رحیمی
توستار وتو برهان و کریمی
تمام ایل و مال وابیده بیکار
کرونانه نیاری سمت کلار
خدا رحمی بکن بر بختیاری
بکن ویروسه از ما بی دیاری
بده یه مهلتی مالا کنن. بار
کرونانه نیاری سمت کلار
خدا ایل ایما بی سر پناهه
به ویروست بگو ایچو نیاهه
خداوندا عشایر بیکس وکار
کرونانه نیاری سمت کلار
خدا درد و بلاهانه جدا کن
یه رحم ومروتی برایل ماکن
بفشنس تابره سی چین وتاتار
کرونانه. نیاری سمت کلار
خدا ایما فقیر و بی قراریم
خوت ایدونی دوا درمون نداریم
نه اسفالت وخیابون ونه بازار
کرونانه. نیاری سمت کلار
خدایا. خوت بحال ما ایخندی
نه سوپر مارکت وشاسی بلندی
فقط با اسب و قاطر بند واوسار
کرونانه نیاری سمت کلار
خدا رحمی بکن برما اسیریم
بدادمون برس چندسال نمیریم
نداریم الکل ودستکش به انبار
کرونانه. نیاری سمت کلار
خدایا ایل ومال بی ثروت وپیل
نه پیتزاونه کالباس ونه اجیل
تو خوت دونی کشاورزیم ودامدار
کرونانه. نیاری سمت. کلار
خدا دونی عشایر دست ودلباز
نه سالن ورزشی ورقص واواز
لباساکهنه مال پار و پیرار
کرونانه نیاری سمت کلار
خدا ویروس معطل کن سرمرز
گله بیشون زمینهابی کشاورز
تقاضاایکنیم یا رب غمخوار
کرونانه. نیاری سمت کلار
خدا قربون او رحم وجمالت
مواظب بو به ایل بسته شالت
برس به داد لرهای وفا دار
کرونانه نیاری سمت. کلار
خدایا زندگیهامون به سختی
نه درمونگاه واورژانس ونه تختی
نکن آرمان و فامیلس دل ازار
کرونانه. نیاری سمت کلار
مهدی پور

کرونا
تو ویروسی چقدرنامردوپستی
تمامی قلب دنیا را. شکستی
زخفاش امدی در چین وایران
تمام کسب وکارگردیده ویران
خیال کردی نباشد کس حریفت
فراموشم شده اسم. شریفت
کرونا یادم. امد نام و ننگت
بکشتی هرکسی امد بجنگت
پزشکی تا فضایی تا نجومی
دراوردی به زانو هر. علومی
همه اذهان مردم شک. نمودی
جسدها را پر از اهک نمودی
نهال ترس و وحشت راتوکاشتی
مراسم هفته وچهلم. نزاشتی
تمامی بمب وموشک بیقراراست
ابرقدرت زرویت درفرار است
نه صاف وپاک بشناسی نه رندان
تمام مردمان کردی به زندان
همه در صف کردی چون اسیران
رییس بانک ومسول و وزیران
شکست تونه با بمب اتم شد
نه درگیلان وتهران ونه قم شد
نه بابرنو نه گرز از بختیاری
نه ماشین ونه با اسب وسواری
نه زیردریایی ونه موشک انداز
نه با ان نقطه زنهای سرافراز
نه با ارپی جی وتیربار وسنگر
نه ناو وناوشکن قایق نه لنگر
چنان مخفی وبیرحمی و رندی
نه کافر نی مسلمانی نه هندی
نه با حرف وفریب وحقه بازی
نه با لیزر نه دنیای. مجازی
نه دکتر میشناسی نی پرستار
نه کارمند ونه بیکار و نه تجار
نه یاسوج ونه کرمان جهرم ولار
نه کوه زرده ومونگشت و کلار
دل مردم زدوریها شده پر
همه دنیا ز کارت گشته دلخور
نه داروی لری با گل برنجاس
نه موسیرو چویل و تره ریواس
دل آرمان وایلش پر زبیم است
حریف تو خداوند کریم است
مهدی پور
آرمان زراسوند

وصف خوبی وغیرت عشایر
بالوازمات ساده

عشایر محوری در بختیاریست
خدایی در وطن یک اعتباریست
پاییز وگله میش ومال کنونس
وریس و بند وحورجین وبهونس
صدازنگ دوبور با میش رنگی
زکال وپیسه و بور قوچ جنگی
بره قوچی ونرمیش شیشک کال
صدای دی بلال داینی و دندال
کره دون وکماچ مشک وملارس
محبت گوگری ایل و تبارس
نهیب وبنگ وهیجار گاله وشیت
دوتا بالشت وچهارتنگی وتلمیت
جل وبند اسب وزین وبا قطارس
کوه شه اسماری با. کلارس
تش وچاله به وارگه باچل مشگ
زتوشیر توچری طعم قرا کشک
به سبزیجات پاکس تره ریواس
دوای هر مریضی گل برنجاس
بجا پیتزا وکالباس گوشت تازه
چلاپهلی ودنده تره مازه
کلند وتیشه با وربند و اوسار
هرکه با دینیکه گرز و گوسار
تل واستیم هزارپیشه سه پایه
چپه ها نون تیری لایه لایه
حچه وزِنگل وشیردنگ ومنگول
سرحال وسلامت شادوشنگول
صدا زنگ دوبورهای نیارو
نهیب وگاله ی نصف دل شو
قطارا بسته پنج تیری به شونس
کلام حضرتعباس بر زبونس
شجاع وغیرتی و پر تلاشه
به هر امداد ایل اماده باشه
سرمشگس دوتا بافه. چویله
زبازار دیره جیوس پرزپیله
به هرجشن وعزایی وادیاره
خدایی نصف شوهم خو بیاره
به هر تنگ وخوشیها پای کاره
دروغ وطعنه وتهمت. نداره
خدا لر افرید با قلب شادس
تمامی وصف خوبیهانه دادس
بنازم برعشایر مال و ایلس
قیافه هیکل وبافه سویلس
توآرمان زراسوند تش بکارت
نزن لاف همه ایل و تبارت

مهدیپور

لری را پاس بداریم

درلری بازنده بر جای عروسک میشود
جای قایم موشکی تب تب گروسک میشود
جای گردن حرف کلمات ساق پا چفت میشود
هرشکافی در درون صخره اشگفت میشود
جا کمر هم مازه ودر جای گودالی چلی
جای پشتک وارو هم حتما بگو سرقمبلی
جای زنبور گونج وان پروانه گرددپرپروک
جای لیزخوردن به روی برف بگوییدسرسروک
ان کولو جای ملخ تمساح باشد گرگراک
اسبهای تندوتیزوسرعتی باشد شراک
جای شوهرمیره وزینه بجای همسراست
ان چپ وراست بدن هم کهش پهلی بهتراست
حشره را پشقه وغورباغه ها را بق بگو
سربلند کردن برای هرنفررا شق بگو
جای استفراغ هم دلشیوه وحوق بهتراست
جای سست وشل شدنها هم لق ولوق بهتراست
صاف ایستادن برای هرنفر را تیس بگو
هرکه میگیردقیافه ازبرایش فیس بگو
جای ارنج ان کرین مرک ونفت جای دماغ
جای گردنبندناونده کلا جای کلاغ
جای مخفی وکمین کردن گروسستن بگو
برخرابیهای هر دیوار وریسستن بگو
تاته زاجای پسرعمو و دیوانه کلو
ان بزرگ وبیشتراز اندازه میگردد دلو
کله ی صاف وبدون مو بجایش ریت بگو
صاف راتوش وهمان سایز لباس را فیت بگو
جای صرفه کفه وان عطسه را وشقه بگو
جای انگشتان قلیچ جای مگس پشقه بگو

مهدیپور

دنیای نامرد
خدا دنیا سیچه وابیده نامرد
همه جا وحشت وبیماری ودرد
خدا داغم سی پیراروسی پارسال
سی رسم گوگری وگیوه وشال
سی غمخواری وهیجار وصداقت
سی راستی وصفا رسم رفاقت
خدا نیپرسه هیچکس حال وبالم
ندونم از چه دردی وا بنالم
ز داغ دل کرونا یا گرونی
زبی غمخواری و نامهربونی
کسی نیگو بفرما ریم به هونه
خداوندا چه وابیده زمونه
فراری تاته زا با خورزمارت
ایر مردی نیاهن وا دیارت
به نزدیکت نیاهه دودر و کر
کیچی تاایبینت مست ایکنه پر
خدا جور نیا دی نیقرومنه
کر حالوت دیدی مست ایجمنه
لچک مینا ورستاده ز مالم
کمربند وابیده جای دوالم
نه چنکویک ایبینم نه الختر
نه شیت وشات ونه گاله نه کهتور
خدایا سرد وسور وابید جوونی
عروسی وابیده چی فاته خونی
نه چال کوگ وبنگشتی نه باغی
نه زارشت ونه غار غار کلاغی
بنالیم پای سی جار وجمبلیها
وره بردی و سی سر قمبلیها
قسم با حضرتعباسی چه وابید
توبمیری ری درواسی چه وابید
خدا داغم سی دلسوزی دایل
سی غیرتهای بی مثل پیایل
زیادم نیروه مهر و بفاها
همه مهمون نوازی وصفاها
کلام. پاک دردت زی به جونم
همو دردت زنا ورپس شونم
همو نفرین حیف تیر کووندار
وبا. کوهمیر و نفرینهای او دار
چه وابید ای خدا میلس نشینی
دیه. مهر و بفا وا خو بوینی
چه وابی برف وبارون زمستون
کوچیری برف پیر تنگ شنستون
کجه تنگ کغون و رگ کلفته
کجه گورو و سات وشور ونفته
خدا داغم سی هی گلها و دندال
چپیها و کتل با ساز و توشمال
تو آرمان کم بنال از غصه ودرد
چواسه وابیده دنیای. نامرد

مهدیپور

درد دل لر باخدا

خدا قربون او رحم وکمالت
همه دنیا فدای او جمالت
خدابقول خوت دی ایهاالناس
زدست ای کرونا وابیدن اس
خداهرروز خبر ازمرگ ومیره
زویروس کرونا ایل اسیره
دل مردم پای اشکسته خدایا
همه دنیا ز پا وسته خدایا
ایما لرها که پای وضمون خراوه
دلامون پای زبدبختی کواوه
چه بد دیدی ز ایل. بختیاری
بغیراز پاکی وبی تپ تخاری
گودی که اخرت جاتون بهشته
ایما. پای زندگیهامون پلشته
جهنم وعده کردی اخرت بو
توقول دادیه تنبیه یه کِرَت بو
لر با غیرت وشیرین زبونیم
یه وقتها هم نمازاته. ایخونیم
سی ویروست دوا درمون نداریم
چنو وابیده که ایمون. نداریم
ایما جامون بدنیاپای منه تش
نه گوشتی بابرنج وروغن خش
نه اهل دزدی و نه اختلاسی
نه لج بازی به قانون. اساسی
به امریکا گودی تحریم کن ایران
بکن پای زندگیهاسونه ویران
ایما تحریمتر از ایران اسیریم
زبدبختی و سختی وا بمیریم
منه بدبختی وسختی و تنگی
به ویروسی بمون وندی فشنگی
خدایاجان خوت بازی. دراری
ایما مردیم برنمون بی دیاری
دوتا بند و وریس بندن بنامون
شو وروز الکل ایپاشن بجامون
خدا قربونتم په یو چه کاره
جسد سر قمبلی تا ته مزاره
دل آرمان وایلس ترس وبیمی
ببخش بازهم ایگویم که توکریمی

مهدیپور
آرمان زراسوند

سوال از خداوند

خداوندا چرا دنیا چنین است
پلیدیها همه روی زمین است
چه سری بودکه مکه شدمکانت
چه بد دیدی ز ری و اصفهانت
شمال ماهمه پر لاله و گل
زرشت وساری وگرگان وبابل
چرا پیغمبر از بین عرب بود
رسالت گشتنش هنگام شب بود
بجای کوفه وجنگ و ستیزه
چه میشد گر علی می امد ایذه
میان کوفیان بی یار و غمخوار
ولی در مالمیر بود پر طرفدار
چرا جنگ احد میدان زدست رفت
نداشتند جای مخفیگاه واشگفت
اگر لر بود دگر کافر نمی ماند
ابوسفیان دگر کر کر نمی خواند
بکردی انتخاب چهار کر زدالو
سهید وگوروی اورک و شالو
عربها بس بفکر مال وپولت
زراسوندان طرفدار رسولت
حسین در کربلا بی یار ویاور
بیامد بختیاری پر دلاور
مشایخ از دوپلان تا به دهدز
تمام باغملک تا جفت رومز
تمامی یار و یاور با رسولت
بدون چشمداشت از مال وپولت
خداوندا ببخش این بنده کور
سوال بنموده آرمان نیست منظور

مهدی پور
آرمان زراسوند

به زودی کتابی از این استاد و شاعر محترم چاپ خواهد شد.

امید است خدا اجرشان دهد.

امتیاز کاربران

[taq_review]

امتیاز شما به این مطلب:

★ اول از راست = ۱ امتیاز | ★ پنجم از راست = ۵ امتیاز

میانگین امتیازها: 4.9 / 5. تعداد آراء: 325

اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می‌دهید.

داریوش طاهری

نه اولین، اما در تلاش برای بهترین بودن؛ نه پیشرو در آغاز، اما ممتاز در پایان. ---- ما شاید آغازگر راه نباشیم، اما با ایمان به شایستگی و تعالی، قدم برمی‌داریم تا در قله‌ی ممتاز بودن بایستیم.

یک دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
ورود | ثبت نام
شماره موبایل یا پست الکترونیک خود را وارد کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
درخواست بازیابی رمز عبور
لطفاً پست الکترونیک یا موبایل خود را وارد نمایید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر

ورود/ ثبت نام با جیمیل

ایمیل بازیابی ارسال شد!
لطفاً به صندوق الکترونیکی خود مراجعه کرده و بر روی لینک ارسال شده کلیک نمایید.

ورود/ ثبت نام با جیمیل

تغییر رمز عبور
یک رمز عبور برای اکانت خود تنظیم کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

تغییر رمز با موفقیت انجام شد

ورود/ ثبت نام با جیمیل