مثال‌های جمله‌سازی با واژگان درس‌های ۲۵ تا ۲۷ کتاب ۵۰۴ همراه با ترجمه فارسی | تمرین تعاملی

فاز پنجم: تمرین جمله‌سازی واژگان کتاب ۵۰۴ واژه

در این بخش از تمرین‌های واژگان کتاب ۵۰۴ Absolutely Essential Words، به تمرین جمله‌سازی برای سه درس متوالی از کتاب می‌پردازیم.

برای هر واژه، مثالی دقیق و کاربردی به زبان انگلیسی همراه با ترجمه فارسی روان ارائه شده است. این جمله‌ها به شیوه‌ای تعاملی و در قالب باکس‌های بازشونده طراحی شده‌اند تا یادگیری شما لذت‌بخش، منظم، و هدفمند باشد.

این تمرین‌ها بخشی از آموزش گام‌به‌گام تیم آینده‌نگران مغز به سرپرستی داریوش طاهری هستند و با هدف تقویت حافظه معنایی، جمله‌سازی سریع، و فهم کاربردی واژگان طراحی شده‌اند.

یادگیری را با عمق و معنا تجربه کنید، همراه با آینده‌نگاران مغز.


مثال‌هایی برای واژگان درس بیست و پنج


Exercise

Now make up your own sentences, one for each of the new words you have just been taught. 

«مثالی برای واژهٔ architect به‌معنای معمار.»
«مثالی برای واژهٔ matrimony به‌معنای ازدواج.»
«مثالی برای واژهٔ baggage به‌معنای چمدان یا بار.»
«مثالی برای واژهٔ squander به‌معنای هدر دادن.»
«مثالی برای واژهٔ abroad به‌معنای خارج از کشور.»
«مثالی برای واژهٔ fugitive به‌معنای فراری.»
«مثالی برای واژهٔ calamity به‌معنای فاجعه.»
«مثالی برای واژهٔ pauper به‌معنای فقیر یا تهیدست.»
«مثالی برای واژهٔ envy به‌معنای حسادت.»
«مثالی برای واژهٔ collapse به‌معنای فرو ریختن یا سقوط.»
«مثالی برای واژهٔ prosecute به‌معنای پیگرد قانونی کردن.»
«مثالی برای واژهٔ bigamy به‌معنای دوهمسری غیرقانونی.»

مثال‌هایی برای واژگان درس بیست و شش


Exercise

Now make up your own sentences, one for each of the new words you have just been taught. 

«مثالی برای واژهٔ possible به‌معنای ممکن.»
«مثالی برای واژهٔ compel به‌معنای مجبور کردن.»
«مثالی برای واژهٔ awkward به‌معنای ناشیانه یا نامناسب.»
«مثالی برای واژهٔ venture به‌معنای مخاطره یا ریسک کردن.»
«مثالی برای واژهٔ awesome به‌معنای شگفت‌انگیز یا فوق‌العاده.»
«مثالی برای واژهٔ guide به‌معنای راهنما یا راهنمایی کردن.»
«مثالی برای واژهٔ quench به‌معنای رفع کردن یا خاموش کردن.»
«مثالی برای واژهٔ betray به‌معنای خیانت کردن.»
«مثالی برای واژهٔ utter به‌معنای کامل یا بیان کردن.»
«مثالی برای واژهٔ pacify به‌معنای آرام کردن.»
«مثالی برای واژهٔ respond به‌معنای پاسخ دادن.»
«مثالی برای واژهٔ beckon به‌معنای با اشاره فراخواندن یا دعوت کردن.»

مثال‌هایی برای واژگان درس بیست و هفت


Exercise

Now make up your own sentences, one for each of the new words you have just been taught. 

«مثالی برای واژهٔ despite به‌معنای با وجودِ.»
«مثالی برای واژهٔ disrupt به‌معنای مختل کردن.»
«مثالی برای واژهٔ rash به‌معنای عجولانه یا نسنجیده.»
«مثالی برای واژهٔ rapid به‌معنای سریع.»
«مثالی برای واژهٔ exhaust به‌معنای خسته کردن یا تحلیل بردن.»
«مثالی برای واژهٔ severity به‌معنای شدت یا سختی.»
«مثالی برای واژهٔ feeble به‌معنای ضعیف.»
«مثالی برای واژهٔ unite به‌معنای متحد شدن.»
«مثالی برای واژهٔ cease به‌معنای متوقف کردن یا متوقف شدن.»
«مثالی برای واژهٔ thrifty به‌معنای صرفه‌جو.»
«مثالی برای واژهٔ miserly به‌معنای خسیس.»
«مثالی برای واژهٔ monarch به‌معنای پادشاه یا فرمانروا.»

امتیاز شما به این مطلب:

★ اول از راست = ۱ امتیاز | ★ پنجم از راست = ۵ امتیاز

میانگین امتیازها: ۵ / ۵. تعداد آراء: ۲

اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می‌دهید.

داریوش طاهری

نه اولین، اما در تلاش برای بهترین بودن؛ نه پیشرو در آغاز، اما ممتاز در پایان. ---- ما شاید آغازگر راه نباشیم، اما با ایمان به شایستگی و تعالی، قدم برمی‌داریم تا در قله‌ی ممتاز بودن بایستیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا