فاز پنجم: تمرین جملهسازی واژگان کتاب ۵۰۴ واژه
در این بخش از تمرینهای واژگان کتاب ۵۰۴ Absolutely Essential Words، به تمرین جملهسازی برای سه درس متوالی از کتاب میپردازیم.
برای هر واژه، مثالی دقیق و کاربردی به زبان انگلیسی همراه با ترجمه فارسی روان ارائه شده است. این جملهها به شیوهای تعاملی و در قالب باکسهای بازشونده طراحی شدهاند تا یادگیری شما لذتبخش، منظم، و هدفمند باشد.
این تمرینها بخشی از آموزش گامبهگام تیم آیندهنگران مغز به سرپرستی داریوش طاهری هستند و با هدف تقویت حافظه معنایی، جملهسازی سریع، و فهم کاربردی واژگان طراحی شدهاند.
یادگیری را با عمق و معنا تجربه کنید، همراه با آیندهنگاران مغز.
مثالهایی برای واژگان درس بیست و پنج
Exercise
Now make up your own sentences, one for each of the new words you have just been taught.
«مثالی برای واژهٔ architect بهمعنای معمار.»
Example: The architect designed a modern and eco-friendly building.
این معمار یک ساختمان مدرن و دوستدار محیط زیست طراحی کرد.
«مثالی برای واژهٔ matrimony بهمعنای ازدواج.»
Example: They entered into matrimony after several years of dating.
آنها پس از چند سال آشنایی وارد ازدواج شدند.
«مثالی برای واژهٔ baggage بهمعنای چمدان یا بار.»
Example: She packed all her baggage before leaving for the airport.
او قبل از حرکت به سمت فرودگاه، تمام چمدانهایش را بست.
«مثالی برای واژهٔ squander بهمعنای هدر دادن.»
Example: He managed to squander his entire inheritance on luxury cars.
او موفق شد تمام ارثیهاش را برای خرید خودروهای لوکس هدر دهد.
«مثالی برای واژهٔ abroad بهمعنای خارج از کشور.»
Example: She studied abroad for two years in Germany.
او به مدت دو سال در آلمان خارج از کشور تحصیل کرد.
«مثالی برای واژهٔ fugitive بهمعنای فراری.»
Example: The police caught the fugitive hiding in an abandoned house.
پلیس فرد فراری را که در خانهای متروکه پنهان شده بود، دستگیر کرد.
«مثالی برای واژهٔ calamity بهمعنای فاجعه.»
Example: The earthquake was a major calamity that affected thousands.
زلزله یک فاجعه بزرگ بود که هزاران نفر را تحت تأثیر قرار داد.
«مثالی برای واژهٔ pauper بهمعنای فقیر یا تهیدست.»
Example: The once-rich man died a pauper with no money left.
آن مرد که زمانی ثروتمند بود، در حالی که هیچ پولی نداشت، به عنوان یک تهیدست از دنیا رفت.
«مثالی برای واژهٔ envy بهمعنای حسادت.»
Example: She couldn’t hide her envy of her sister’s success.
او نتوانست حسادت خود را نسبت به موفقیت خواهرش پنهان کند.
«مثالی برای واژهٔ collapse بهمعنای فرو ریختن یا سقوط.»
Example: The old building suddenly collapsed during the storm.
ساختمان قدیمی در حین طوفان ناگهان فرو ریخت.
«مثالی برای واژهٔ prosecute بهمعنای پیگرد قانونی کردن.»
Example: The company decided to prosecute the former employee for stealing data.
شرکت تصمیم گرفت کارمند سابق را به دلیل سرقت دادهها مورد پیگرد قانونی قرار دهد.
«مثالی برای واژهٔ bigamy بهمعنای دوهمسری غیرقانونی.»
Example: He was arrested and charged with bigamy after marrying a second woman without divorce.
او به دلیل ازدواج با زن دوم بدون طلاق از همسر اول به جرم دوهمسری غیرقانونی دستگیر شد.
مثالهایی برای واژگان درس بیست و شش
Exercise
Now make up your own sentences, one for each of the new words you have just been taught.
«مثالی برای واژهٔ possible بهمعنای ممکن.»
Example: It is possible to finish the work by tomorrow if we all help.
اگر همه کمک کنیم، تمام کردن کار تا فردا ممکن است.
«مثالی برای واژهٔ compel بهمعنای مجبور کردن.»
Example: The law can compel employers to provide safe working conditions.
قانون میتواند کارفرمایان را به فراهم کردن شرایط کاری ایمن مجبور کند.
«مثالی برای واژهٔ awkward بهمعنای ناشیانه یا نامناسب.»
Example: He made an awkward comment during the meeting.
او در طول جلسه، اظهار نظری ناشیانه کرد.
«مثالی برای واژهٔ venture بهمعنای مخاطره یا ریسک کردن.»
Example: He decided to venture into the forest despite the warnings.
با وجود هشدارها، او تصمیم گرفت بهطور مخاطرهآمیز وارد جنگل شود.
«مثالی برای واژهٔ awesome بهمعنای شگفتانگیز یا فوقالعاده.»
Example: The view from the top of the mountain was absolutely awesome.
منظره از بالای کوه کاملاً شگفتانگیز بود.
«مثالی برای واژهٔ guide بهمعنای راهنما یا راهنمایی کردن.»
Example: She acted as our guide during the museum tour.
او در طول بازدید از موزه نقش راهنما را ایفا کرد.
«مثالی برای واژهٔ quench بهمعنای رفع کردن یا خاموش کردن.»
Example: A glass of water helped quench his thirst.
یک لیوان آب توانست تشنگیاش را رفع کند.
«مثالی برای واژهٔ betray بهمعنای خیانت کردن.»
Example: He betrayed his best friend by revealing the secret.
او با افشای راز، به بهترین دوستش خیانت کرد.
«مثالی برای واژهٔ utter بهمعنای کامل یا بیان کردن.»
Example: She didn’t utter a single word during the meeting.
او در طول جلسه حتی یک کلمه هم بر زبان نیاورد.
«مثالی برای واژهٔ pacify بهمعنای آرام کردن.»
Example: The mother tried to pacify her crying baby.
مادر سعی کرد نوزاد گریان خود را آرام کند.
«مثالی برای واژهٔ respond بهمعنای پاسخ دادن.»
Example: He didn’t respond to my question.
او به سؤال من پاسخ نداد.
«مثالی برای واژهٔ beckon بهمعنای با اشاره فراخواندن یا دعوت کردن.»
Example: She beckoned him to come closer with a wave of her hand.
او با تکان دادن دست، او را دعوت کرد که نزدیکتر بیاید.
مثالهایی برای واژگان درس بیست و هفت
Exercise
Now make up your own sentences, one for each of the new words you have just been taught.
«مثالی برای واژهٔ despite بهمعنای با وجودِ.»
Example: Despite the rain, they went ahead with the picnic.
با وجود باران، آنها برنامهٔ پیکنیک را اجرا کردند.
«مثالی برای واژهٔ disrupt بهمعنای مختل کردن.»
Example: The loud construction work disrupted the students’ concentration.
سر و صدای زیاد ناشی از ساختوساز، تمرکز دانشآموزان را مختل کرد.
«مثالی برای واژهٔ rash بهمعنای عجولانه یا نسنجیده.»
Example: Making a rash decision can lead to regret.
گرفتن تصمیمی عجولانه میتواند موجب پشیمانی شود.
«مثالی برای واژهٔ rapid بهمعنای سریع.»
Example: The disease spread at a rapid rate.
این بیماری با سرعت زیاد گسترش یافت.
«مثالی برای واژهٔ exhaust بهمعنای خسته کردن یا تحلیل بردن.»
Example: The long journey completely exhausted her.
سفر طولانی او را کاملاً خسته کرد.
«مثالی برای واژهٔ severity بهمعنای شدت یا سختی.»
Example: The severity of the storm damaged many homes.
شدت طوفان باعث آسیب دیدن خانههای زیادی شد.
«مثالی برای واژهٔ feeble بهمعنای ضعیف.»
Example: After the illness, he felt too feeble to walk.
پس از بیماری، او برای راه رفتن بیش از حد ضعیف شده بود.
«مثالی برای واژهٔ unite بهمعنای متحد شدن.»
Example: The communities united to fight injustice.
این جوامع برای مبارزه با بیعدالتی متحد شدند.
«مثالی برای واژهٔ cease بهمعنای متوقف کردن یا متوقف شدن.»
Example: The noise finally ceased after midnight.
سر و صدا بالاخره بعد از نیمهشب متوقف شد.
«مثالی برای واژهٔ thrifty بهمعنای صرفهجو.»
Example: She is very thrifty and always saves money.
او بسیار صرفهجو است و همیشه پول پسانداز میکند.
«مثالی برای واژهٔ miserly بهمعنای خسیس.»
Example: The miserly old man refused to donate any money.
آن پیرمرد خسیس از کمک مالی خودداری کرد.
«مثالی برای واژهٔ monarch بهمعنای پادشاه یا فرمانروا.»
Example: The monarch ruled the country for over five decades.
پادشاه بیش از پنج دهه بر کشور حکومت کرد.