انسانیت فراتر از ظاهر و دارایی؛ نگاه ژان پل سارتر به ارزش واقعی انسان در «هستی و نیستی»

ژان پل سارتر در «هستی و نیستی» می‌نویسد آدم‌ها گمان می کنند با ظاهرشان با داشته هایشان و با نشانی خانه‌شان می‌توانند در دیگری تاثیر بگذارند. 

اما تاثیری که بر من می‌ماند
نه از جنس دارایی‌هاست و نه از جنس نمایش تنها چیزی تواند مرا تکان دهد انسانیت توست رفتارت، صداقتت شیوه‌ی نگاهت به جهان اینهاست که ارزش دارد نه چیزهایی که می‌آیند و می‌روند…

سارتر می‌گوید ارزش واقعی آدم‌ها در چیزهایی نیست که می‌توان خرید یا فروخت، ارزش در قبلگی است
در آن چه از درون می‌جوشد و با هیچ ظاهری قابل تقلید نیست… 

گاهی آدمی با یک رفتار کوچک
از هزار لباس و خانه و دارایی بیشتر خود واقعی‌اش را نشان می‌دهد

همین معیار انتخاب ماست… 

آنچه سارتر در «هستی و نیستی» به ما یادآوری می‌کند، نه یک توصیه اخلاقی ساده، بلکه افشای یک توهم عمیق انسانی است؛ توهمی که قرن‌هاست بشر را در خود پیچیده: این باور که «من با آنچه دارم، با آنچه نشان می‌دهم و با آنچه دیگران درباره‌ام می‌بینند، معنا پیدا می‌کنم».
سارتر بی‌رحمانه اما صادقانه این پرده را کنار می‌زند و می‌گوید: انسان، آن چیزی نیست که دارد؛ انسان، آن چیزی است که هست و آن‌گونه که انتخاب می‌کند باشد.

در جهان مدرن، انسان‌ها اغلب گمان می‌کنند که ظاهر، دارایی، موقعیت اجتماعی و نشانی خانه می‌تواند بر دیگری تأثیر بگذارد؛ می‌پندارند تأیید بیرونی، جای خالی معنا را پر می‌کند. اما تجربه زیسته نشان می‌دهد که این تأثیرها سطحی، زودگذر و مصرفی هستند. آنچه می‌ماند، نه تصویر، که اثر است؛ اثری که از دل رفتار، صداقت و شیوه نگاه انسان به جهان برمی‌خیزد.

سارتر دقیقاً همین‌جا دست روی حقیقت می‌گذارد:
تأثیر ماندگار، محصول نمایش نیست؛ محصول انسانیت است.

ظاهر می‌تواند توجه بخرد، اما احترام را نه. دارایی می‌تواند تحسین برانگیزد، اما اعتماد را نه. موقعیت اجتماعی می‌تواند فاصله بسازد، اما پیوند نه. آنچه انسان را در ذهن و دل دیگری حک می‌کند، کیفیت بودن اوست؛ کیفیتی که نه قابل خریدن است و نه قابل تقلید.

سارتر از «قبلیت» سخن می‌گوید؛ از آنچه پیش از هر برچسب، پیش از هر نقش اجتماعی و پیش از هر دارایی شکل می‌گیرد. قبلیت یعنی آن لایه عمیق وجودی که انسان در آن، مسئول انتخاب‌های خویش است.
در فلسفه اگزیستانسیالیستی، انسان ابتدا «هست» و سپس «می‌سازد». این ساختن، نه با اشیاء، که با کنش‌ها انجام می‌شود. انسان با هر رفتار، هر واکنش و هر انتخاب اخلاقی، خودِ خویش را می‌آفریند.

به همین دلیل است که یک رفتار کوچک می‌تواند از هزار لباس گران‌قیمت و صدها متر خانه مجلل، گویاتر باشد.
چرا؟
چون رفتار، ترجمان درون است.
رفتار، جایی است که اندیشه از پنهان‌گاه ذهن بیرون می‌آید و در جهان واقعی اثر می‌گذارد.

ممکن است انسانی ساده‌پوش، بی‌ادعا و حتی گمنام باشد، اما در یک لحظه، با یک انتخاب صادقانه، یک نگاه انسانی یا یک مسئولیت‌پذیری خاموش، چنان تأثیری بگذارد که تمام نمایش‌های پرزرق‌وبرق رنگ ببازند. این همان لحظه‌ای است که «خود واقعی» آشکار می‌شود؛ خودی که نه قابل اجاره است و نه قابل جعل.

سارتر به ما هشدار می‌دهد که ارزش واقعی انسان‌ها در چیزهایی نیست که می‌توان خرید یا فروخت. بازار می‌تواند کالاها را قیمت‌گذاری کند، اما وجود انسان قیمت‌پذیر نیست. آنچه از درون می‌جوشد، آنچه از انتخاب آزاد و مسئولانه زاده می‌شود، بیرون از منطق بازار و نمایش قرار دارد.

در جهانی که همه‌چیز به سرعت مصرف می‌شود، انسان‌ها نیز گاه به «کالاهای اجتماعی» تبدیل می‌شوند:
کالایی با بسته‌بندی زیبا، تبلیغ پرصدا و عمر کوتاه.
اما انسانِ اصیل، انسانی است که مصرف نمی‌شود؛ تجربه می‌شود. حضوری دارد که پس از رفتنش هم باقی می‌ماند.

همین‌جاست که معیار انتخاب تغییر می‌کند.
دیگر نمی‌پرسیم: «چه دارد؟»
بلکه می‌پرسیم: «چگونه هست؟»

چگونه با ضعف دیگران روبه‌رو می‌شود؟
چگونه با قدرت برخورد می‌کند؟
چگونه در لحظه‌های بی‌تماشاگر رفتار می‌کند؟
چگونه حقیقت را می‌بیند، حتی وقتی به ضررش تمام می‌شود؟

این‌ها سؤالاتی هستند که پاسخ‌شان نه در vitrin زندگی، که در پشت‌صحنه وجود انسان پیدا می‌شود.

سارتر ما را به یک مسئولیت سنگین فرا می‌خواند:
اگر ارزش انسان به «بودن» اوست، پس هیچ‌کس پشت نقش‌ها پنهان نمی‌شود. هیچ دارایی‌ای نمی‌تواند جای خالی صداقت را پر کند. هیچ ظاهری نمی‌تواند فقدان انسانیت را بپوشاند. انسان، محکوم است که خودش باشد؛ و محکوم است که مسئول آنچه هست نیز باشد.

و شاید تلخ‌ترین و در عین حال رهایی‌بخش‌ترین بخش اندیشه سارتر همین باشد:
تو نمی‌توانی با تظاهر، خودت را نجات دهی.
اما می‌توانی با انتخاب‌های کوچک، با رفتارهای انسانی و با صداقت روزمره، معنایی بسازی که از تو فراتر رود.

در نهایت، آنچه از ما می‌ماند، نه خانه‌ای است که در آن زندگی کرده‌ایم، نه لباسی که پوشیده‌ایم و نه دارایی‌ای که اندوخته‌ایم؛
آنچه می‌ماند، احساسی است که در دیگری برانگیخته‌ایم.
احساسی که از انسانیت ما زاده شده، نه از نمایش ما.

و این همان معیار نهایی است؛
معیاری که بی‌صدا قضاوت می‌کند،
بی‌نیاز از تبلیغ می‌درخشد
و با هیچ ظاهری قابل تقلید نیست.

اگر روزی بخواهیم خودمان را انتخاب کنیم، نه در آیینه، بلکه در حقیقت، باید بپرسیم:
آیا اگر همه چیز از من گرفته شود، هنوز چیزی هست که ارزش ماندن داشته باشد؟

سارتر پاسخ را داده است؛
و آن پاسخ، نامی جز انسانیت ندارد.

امتیاز شما به این مطلب:

★ اول از راست = ۱ امتیاز | ★ پنجم از راست = ۵ امتیاز

میانگین امتیازها: 5 / 5. تعداد آراء: 3

اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می‌دهید.

داریوش طاهری

نه اولین، اما در تلاش برای بهترین بودن؛ نه پیشرو در آغاز، اما ممتاز در پایان. ---- ما شاید آغازگر راه نباشیم، اما با ایمان به شایستگی و تعالی، قدم برمی‌داریم تا در قله‌ی ممتاز بودن بایستیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
ورود | ثبت نام
شماره موبایل یا پست الکترونیک خود را وارد کنید
برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر
برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید
برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید
برگشت
درخواست بازیابی رمز عبور
لطفاً پست الکترونیک یا موبایل خود را وارد نمایید
برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر
ایمیل بازیابی ارسال شد!
لطفاً به صندوق الکترونیکی خود مراجعه کرده و بر روی لینک ارسال شده کلیک نمایید.
تغییر رمز عبور
یک رمز عبور برای اکانت خود تنظیم کنید
تغییر رمز با موفقیت انجام شد