سبک زندگیموفقیت

الاغ در جامعه | الاغ های جامعه را کنترل کنید

الاغ در جامعه

اگر قرار باشد که بارزترین عنصر در زندگی روستا را نام کنیم آن عنصر چه خواهد بود؟ خشونت و ناهمواری، گذر روزها، کار پی گیر و بی انقطاع، دشت های وسیع، گندمزار یا روستایی؟ همۀ این ها بخشی از تصویر هستند اما آن تصویر بدون قرار گرفتن الاغ در کانون آن، تصویری غیر واقع بینانه، جانبدارانه، و ناشیانه خواهد بود. تا هنگامی که قوت لایموت کشاورز، به سر سفره اش برسد، بارها و بارها مسیر خانه تا سر گندمزار را و قنات را در پهنۀ دشت ها و دور تپه ها، پیموده است. پا به پای آب از آبگیر تا گندمزار دویده است، الاغ آب را همراهی می کند و گندم را همراهی می کند تا کی بروید. الاغ آن قدر به همۀ این مسیرها انس می گیرد که به شهادت یک کشاورز کهن سال، بدون افسار و شلاق می تواند این راه ها را برود به شرط آنکه کشاورز مجال و متانت داشته باشد. الاغ بار درو شدۀ گندم را از خرمن می آورد و این با مناسک و آداب و مهارت های بی شماری همراه است. طناب را با نظم خاص و پیچیده ای روی زمین پهن می کنند و ساقه ها را با چنان نظمی می چینند و در هم با طناب گره می زنند که باری بیش از بار یک وانت را تنها در یک بار رفتن به روستا، الاغ بر دوش می برد بدون آنکه بار حتی یک بار از دوش اش بیفتد یا حتی یک خوشه از آن در مسیر مزرعه تا خرمن به زمین بیفتد. این بار چنان بسته می شود که با تقارن روی گردۀ الاغ قرار می گیرد. الاغ گندم جدا شده از کاه را تا آسیاب، تا خانه، تا چه بسیار جاهای دیگر می برد و می آورد. الاغ از گندم، گندم از آب و زمین، زمین از انتظار روستایی، روستایی از الاغ جدا نشدنی و تفکیک ناپذیر است. الاغ اسطورۀ صبوری است، بر دوش کشندۀ شکنجه گر خود است. الاغ، مسیح همۀ جانوران است. الاغ خار را می بلعد، از میان سنگ ها در سر بالایی ها و سرازیری ها می گذرد تا با فروتنی، سر به زیر، روستایی را و نان او را به خانه برساند.

تکه چوب خشکی به طول نیم متر، قطورتر از انگشت را صیقل می دهند، به آن روغن می مالند و در یک سر آن میخی فرو می کنند طوری که نوک تیز میخ بیرون باشد. این ابزار، بیشتر به سلاح می ماند یا به نیزه‏‌های کوتاهی که با آن در اسپانیا، گاوهای نر را به حمله تحریک می کنند. اهالی آن را «خر ران» (ابزار راندن خر) می نامند. این وسیله برای راندن الاغ، هدایت الاغ و تنبیه الاغ ا ست. کم تر الاغی را در روستا می توان یافت که بر گردنش زخمی نباشد به اندازۀ یک سکه با انبوه مگس ها روی آن. این زخم هیچ وقت التیام نمی یابد. هر روز خر ران را عمیق تر در گردن حیوان فرو می کنند تا سریع تر برود.

الاغ دفاع نمی کند و همه راضی هستند که خدا به خر شاخ نداد چون الاغ را شناخت. الاغ چنان نجیب و مطیع است که با اندکی دقت بیننده را بر آن می دارد که در علم خدا تردید کند. خدا چه شناختی از خر داشت، دارد؟ آن که اولین بار علم خدا را به الفاظ بشری برگرداند از الاغ چه می دانست؟ خدا، خر را شناخت که قامت اسب را از او گرفت، و داغ خجالت مقایسه شدن‏اش با اسب برای ابد در تمام زبان های بشری ریشه دواند. در زبان انگلیسی سه ضرب المثل هست که کلمۀ الاغ در آنها وجود دارد:

«کلۀ الاغ بودن بهتر است از دم اسب بودن»

«بهتر است به پشت الاغی بنشینی که تو را به خانه می رساند تا به اسبی که به زمینت می کوبد»

«اگر الاغ به سفر برود در برگشت به اسب تبدیل نمی شود».

الاغ، همیشه با اسب مقایسه می شود و در این مقایسه، بی آنکه مجال دقت و رقابتی باشد محکوم می شود. الاغ پرخاشگری خرس را ندارد، شاخ ندارد، خوش اقبالی اسب را ندارد. الاغ مسیح مطرود است.

پالان بر پشت الاغ می گذارند نه زین. پالان بی شباهت نیست –از نظر وزن و اندازه- به لاکی که لاک پشت محکوم است بر دوش ببرد. لاک پشتِ لاک بر پشت مخلوق خداست؛ الاغ پالان بر دوش، مخلوق بشر. الاغ، آفریده بشر است، دستخوش خشم اوست، الاغ دعوی خدایی بشر در روی زمین و از اولین ایمان آورندگان به اشرف مخلوقات بودن بشر است. الاغ چنان نفرین شده است که وقتی به کهن سالیمی رسد و به رغم فرو رفتن خر ران در گردن و کپل اش نمی تواند بار ببرد، ذبح نمی شود و افتخار خورده شدن گوشتش به او داده نمی شود. الاغ های پیر را به دشت یا تپه ای دور دست می برند، قدری کاه جلویش می‏ریزند تا حواسش از صاحبش پرت شود و او را دنبال نکند و راه بازگشت را پیدا نکند. الاغ پیر در تاریکی شب، سرگردان می ماند تا گرگ ها تکه پاره اش کنند.

الاغ استعاره است. اما استعاره ای از خصایل و صفاتی نیست که به حق داراست از قبیل بردباری، تیزهوشی، متانت، سخت کوشی و … . الاغ استعاره ای است برای کسانی که عاری هستند از ویژگی هایی که الاغ کمتر در خود دارد. الاغ، استعاره ای است برای انسان نادان. آیا بیراهه رفته ایم. اگر این طور نتیجه گیری می کنیم که ما تنها کسانی را عاقل می پنداریم که با ما کمتر با صبوری و نجابت رفتار می کنند و تنها کسانی را که با ما به مهر و عطوفت برخورد می کنند الاغ می نامیم؟ اربابان ما، از احترام برخوردارند اما زیر دستان ما خوار و بی ارزش هستند. ستم از گردۀ الاغ می کشیم.

به صورت معمول کلمۀ خر در ترکیب به کار می رود و نه به تنهایی و در همۀ ترکیباتی که حاوی کلمۀ «خر» است اشاره به بزرگی است نه به خردی مثل خرچنگ (چنگ بزرگ دارد)، خر مهره(مهره بزرگ)، خرگاه، خرپا، خر زور و … .

اگر کلمه خر به تنهایی به کار رود معنای اولیه ای که به ذهن متبادر می کند این حیوان نیست بلکه در درجۀ اول، معنای استعاری آن، انسانی با ویژگی های فکری خاص، به ذهن می آید. مثلاً اگر بگوییم «یک خر دیدم» شنونده در درجه اول گمان نخواهد برد که حیوانی اشاره می رود.

در زبان فارسی اصطلاحاتی که حاوی کلمۀ خر هستند تسامح و تجاهل بسیاری در خود دارند. می گوییم «فلانی مثل خر تو گل گیر کرده» گو اینکه خر با سهولت بیشتری نسبت به آدمی از گل می گذرد یا می‏گوییم «خر پیش فلانی افلاتون است»، اگر چه اشتباهات خر، بی اندکی تردید کمتر از اشتباهات افلاتون بوده است.

الاغ های جامعه خود را کنترل کنید

الاغ

در تصویر عکس سربازی را می‌بینید
که یک الاغ رو کول کرده،
جالب اینجاست که این حرکت
از روی محبت نیست!
اگر الاغ قدمی اشتباه بردارد، با انفجار
مین زندگی همه رو به خطر میندازه.

الاغ‌های جامعه خود را کنترل کنید
تا جان خود و عزیزان خود را نجات دهید.

آیا این مقاله برای شما مفید بود؟
بله
تقریبا
خیر

داریوش طاهری

اولیــــــن نیستیــم ولی امیـــــد اســــت بهتـــرین باشیـــــم...! خدایــــــــــا نام و آوازه مـــن را چنان در حافظه‌ها تثبیت کن که آلزایمـــــــــــــر نیز توان به یغما بردن آن را نداشته باشد...!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا