دعوت به مشارکت در یک پژوهش دانشگاهی

اطلاعات پژوهش

خودارجاعی به‌عنوان حالت پایه‌ای عملکرد مغز: نقش شبکه پیش‌فرض و پردازش درون‌گرایانه در شناخت انسان


دعای مطالعه [ نمایش ]

بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

اَللّهُمَّ اَخْرِجْنى مِنْ ظُلُماتِ الْوَهْمِ

خدايا مرا بيرون آور از تاريكى‏‌هاى‏ وهم،

وَ اَكْرِمْنى بِنُورِ الْفَهْمِ

و به نور فهم گرامى ‏ام بدار،

اَللّهُمَّ افْتَحْ عَلَيْنا اَبْوابَ رَحْمَتِكَ

خدايا درهاى رحمتت را به روى ما بگشا،

وَانْشُرْ عَلَيْنا خَزائِنَ عُلُومِكَ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

و خزانه‏‌هاى علومت را بر ما باز كن به امید رحمتت اى مهربان‌‏ترين مهربانان.


کتاب «علوم اعصاب شناختی: زیست‌شناسی ذهن» اثر مایکل گازانیگا و همکاران، همچنان مرجع طلایی این حوزه است که با ترکیب تازه‌ترین پژوهش‌ها و کاربردهای بالینی، پلی میان دانش پایه و عمل پزشکی می‌سازد. 

تلاش علمی و تدریس ارزشمند استاد محترم آقای دکتر محمدعلی نظری الهام‌بخش نگارش و ترجمه این اثر بوده است.

ترجمه دقیق این اثر توسط برند علمی آینده‌نگاران مغز به مدیریت داریوش طاهری، دسترسی فارسی‌زبانان به مرزهای نوین علوم اعصاب را ممکن ساخته و رسالتی علمی برای شناخت عمیق‌تر مغز و ساختن آینده‌ای روشن‌تر فراهم آورده است.


» کتاب علوم اعصاب شناختی گازانیگا

»» فصل ۱۳: فصل شناخت اجتماعی؛ قسمت پنجم



» Cognitive Neuroscience: The Biology of the Mind

»» CHAPTER 13: Social Cognition


خودارجاعی به‌عنوان حالت پایه‌ای عملکرد مغز

(Self-Reference as a Baseline Mode of Brain Function)

همان‌طور که در بسیاری از فصل‌های قبلی دیده‌ایم، در طول مطالعات تصویربرداری تشدید مغناطیسی کارکردی (fMRI studies) به شرکت‌کنندگان (participants) یک تکلیف (task) داده می‌شود تا انجام دهند. به طور معمول، از آن‌ها خواسته می‌شود بین تکلیف‌ها استراحت کنند (rest between tasks). تصور کنید که در یک «آهنربا» (magnet) دراز کشیده‌اید و کاری برای انجام دادن ندارید (nothing to do) و به شما گفته می‌شود استراحت کنید (rest). آیا ذهن شما مانند صفحه تلویزیون خاموش می‌شود (mind turns off like a TV screen)؟ خیر؛ شما شروع به فکر کردن (thinking) درباره تعطیلات آخر هفته، تعطیلات تابستانی، دوستان خود، مقاله‌ای که باید بنویسید (the weekend, summer break, your friends, the paper you have to write) می‌کنید. و معمولاً آن چیزی که به آن فکر می‌کنید، همه در مورد شماست (all about you)، یا درباره چیزی یا کسی که به نوعی با شما مرتبط است (something or someone connected to you in some way).

آیا مطالعه‌ی مغز می‌تواند توضیحی درباره‌ی اینکه چرا پردازش خودارجاعی (Self-referential processing) تا این اندازه شایع است، به ما ارائه دهد؟ برخی پژوهش‌ها نشان داده‌اند که قشر پره‌فرونتال میانی (Medial Prefrontal Cortex; MPFC) ــ ناحیه‌ای از مغز که با پردازش خودارجاعی مرتبط است ــ دارای ویژگی‌های فیزیولوژیکی (Physiological properties) منحصربه‌فردی است. این ویژگی‌ها ممکن است امکان دهند که پردازش خودارجاعی حتی در شرایطی که ما به‌طور فعالانه در حال اندیشیدن به خود نیستیم، همچنان رخ دهد؛ به عبارت دیگر، این فرآیند حالت پیش‌فرض پردازشی مغز (Brain’s default processing mode) محسوب می‌شود.

این تصور زمانی شکل گرفت که محققان به تدریج متوجه شدند که اگرچه شرکت‌کنندگان در داخل دستگاه MRI (Magnetic Resonance Imaging) ظاهراً در حال استراحت بودند، فعالیت در مناطق خاص مغز (Specific brain regions) به‌طور قابل توجهی افزایش می‌یابد. در واقع، شدت این فعالیت به اندازه‌ی فعالیتی بود که در سایر مناطق مغز هنگام انجام وظایف ذهنی (Mental tasks) مانند حل مسائل ریاضی (Math problems) مشاهده می‌شود. بنابراین، مغز در حالت استراحت ظاهراً «خاموش» نبود. هنگامی که از شرکت‌کنندگان پرسیده شد که در طول دوره‌های استراحت (Rest periods) خود به چه چیزی فکر می‌کرده‌اند، پاسخ معمولی مرتبط با پردازش خودارجاعی (Self-referential processing) بود (گاسنارد و رایشل (Gusnard & Raichle)، ۲۰۰۱؛ گاسنارد و همکاران (Gusnard et al.,)، ۲۰۰۱). 

بدیهی است که حتی زمانی که شما به‌طور آرام در حال استراحت هستید، خون (Blood) همچنان در مغز شما جریان (Circulate) دارد زیرا مغز از اکسیژن (Oxygen) استفاده می‌کند. در واقع، شبکه‌ای از نواحی مغز (Network of brain regions) که شامل قشر پره‌فرونتال میانی (Medial Prefrontal Cortex; MPFC) می‌شود، دارای نرخ‌های متابولیک (Metabolic rates) بالاتری در «حالت استراحت» است. این نیازهای گردش خون و متابولیک (Circulatory and metabolic demands) پرهزینه هستند زیرا بخش قابل توجهی از خون و اکسیژن را از سایر اندام‌ها (Organs) می‌گیرند. پرسش این است که چرا مغز، وقتی درگیر یک وظیفه شناختی خاص (Specific cognitive task) نیست، این مقدار از انرژی بدن (Body’s energy) را مصرف می‌کند؟

رایچل (Raichle)، گاسنرد (Gusnard) و همکارانشان استدلال می‌کنند که وقتی ما در حالت استراحت (At rest) هستیم، از نظر شناختی (Cognitively)، مغز ما به فعالیت ادامه می‌دهد اما به مجموعه‌ای از فرآیندهای روان‌شناختی (Psychological processes) بازمی‌گردد که حالت پیش‌فرض عملکرد مغز (Default mode of brain function) را توصیف می‌کنند (گاسنارد و رایشل، ۲۰۰۱). محققان، مناطق مغزی (Brain regions) را که از این فرآیندها پشتیبانی می‌کنند، شبکه پیش‌فرض (Default network) نامیدند (رایشل و همکاران؛ ۲۰۰۱). این شبکه شامل قشر پره‌فرونتال میانی (Medial Prefrontal Cortex; MPFC) که خود از dmPFC (Dorsomedial Prefrontal Cortex) و vmPFC (Ventromedial Prefrontal Cortex) تشکیل شده، پرکونوئوس (Precuneus)، قشر سینگولیت خلفی (Posterior Cingulate Cortex)، قشر رتروسپلنیال (Retrosplenial Cortex)، TPJ (Temporoparietal Junction)، لوب تمپورال میانی (Medial Temporal Lobe) و لوبول آهیانه‌ای تحتانی (Inferior Parietal Lobule) است (شکل 4.13). محققان فرض کردند که نرخ متابولیسم بالاتر (Higher metabolic rate) در MPFC نشان‌دهنده پردازش خودارجاعی (Self-referential processing) است، مانند فکر کردن به کارهایی که ممکن است برای انجام آنها آماده شویم یا ارزیابی وضعیت فعلی خود (Current condition). بنابراین، آنها نتیجه گرفتند که شبکه پیش‌فرض وجود دارد تا اطمینان حاصل شود که ما همیشه آگاهی نسبی از آنچه در اطرافمان می‌گذرد، داریم. این فرضیه به عنوان فرضیه نگهبان (Sentinel hypothesis) شناخته می‌شود.

شکل 13.4 شبکه پیش فرض

شکل 4.13 شبکه پیش‌فرض (Default network). داده‌های ترکیبی از نه مطالعه توموگرافی گسیل پوزیترون (Positron Emission Tomography; PET) در dmPFC نشان می‌دهد مناطقی که در طول تکالیف غیرفعال (Passive tasks) بیشترین فعالیت (Activity) را داشتند (به رنگ آبی). سطح جانبی (Lateral surface؛ چپ) و سطح میانی (Medial surface؛ راست) نیمکره چپ (Left hemisphere) نشان داده شده است. لوب تمپورال میانی (Medial Temporal Lobe) در این تصویر نمایش داده نشده است (به کادر «جهت تشریحی» [Anatomical Orientation] در فصل ۹ مراجعه کنید).

شبکه پیش‌فرض (Default network) بیشترین فعالیت (Activity) خود را زمانی نشان می‌دهد که تکالیف (Tasks) توجه ما را از محرک‌های بیرونی (External stimuli) دور می‌کنند و ما به‌صورت درون‌گرا (Inwardly focused) مشغول هستیم. در این حالت، ذهن به تفکر خودبازتابی (Self-reflective thought) و انجام ارزیابی‌های قضاوتی (Judgment assessments) می‌پردازد که با محتوای اجتماعی و هیجانی (Social and emotional content) مرتبط هستند. شبکه پیش‌فرض به سیستم حافظه لوب تمپورال میانی (Medial Temporal Lobe memory system) متصل است، که توضیح می‌دهد چرا ما اغلب گذشته را در این تفکرات پراکنده (Ramblings) بررسی می‌کنیم. با این حال، هیچ ناحیه حسی یا حرکتی اولیه (Primary sensory or motor regions) به شبکه پیش‌فرض متصل نیست و این نواحی در طول تکالیف فعال (Active tasks) غیرفعال (Deactivated) می‌شوند (شکل 5.13).

بنابراین، هنگامی که می‌خواهید خود را از نشخوار فکری (ruminating) درباره وضعیت دشوار شخصی (your own plight) رها کنید، می‌توانید این کار را با انجام یک تکلیف فعال (active task) انجام دهید؛ مانند خواندن (reading)، تمرین آکوردهای گیتار (practicing your guitar chords) یا حتی تعویض و چرخاندن لاستیک‌ها (rotating your tires). کاشف بزرگ قطب جنوب، سر ارنست شاکلتون (the great Antarctic explorer Sir Ernest Shackleton) به طور غریزی (instinctively) این موضوع را می‌دانست. او در کتاب خود با عنوان جنوب (South)، مصائب (ordeal) خود و همراهانش را شرح می‌دهد؛ زمانی که در سال 1915 کشتی آن‌ها غرق شد و آنان بر روی یخ‌های انبوه (pack ice) در نزدیکی سواحل قطب جنوب (Antarctic coast) گرفتار شدند. در بخشی از کتاب، او رویدادهایی (events) را روایت می‌کند:

سپس تصمیم گرفتم آشپز (cook) را با یکی از مردانی که ابراز تمایل کرده بود دراز بکشد و بمیرد (lie down and die) جایگزین کنم. کار روشن نگه داشتن آتش گالی (keeping the galley fire alight) هم سخت (difficult) و هم توان‌فرسا (strenuous) بود و افکار او را از وسوسهٔ فروپاشی و نابودی آنی (immediate dissolution) دور می‌ساخت. در واقع، کمی بعد متوجه شدم که او به‌شدت نگران خشک شدن یک جفت جوراب (a pair of socks) شده است؛ جوراب‌هایی که چندان تمیز نبودند و درست در کنار شیر عصرانهٔ ما (our evening milk) آویزان شده بودند. این اشتغال ذهنی (occupation) افکار او را دوباره به سوی دل‌مشغولی‌های عادی زندگی (ordinary cares of life) بازگردانده بود. (شکلتون، 1919/2004، ص. 136)

با این حال، نکته قابل‌توجه آن است که هنگام انجام تکالیف فعال (active tasks) به‌ویژه تکالیفی که شامل قضاوت‌های خودارجاعی (self-referential judgments) هستند، قشر پیش‌پیشانی میانی (MPFC – Medial Prefrontal Cortex) در مقایسه با سایر انواع تکالیف، کاهش فعالیت یا غیرفعال‌سازی (deactivation) کمتری نشان می‌دهد. این واقعیت که ما به طور کلی هنگامی که در حالت رویاپردازی (daydreaming) رها می‌شویم به خودمان فکر می‌کنیم، نشان می‌دهد که زمانی که یک تکلیف خودارجاعی به ما داده می‌شود، MPFC تغییر قابل‌توجهی در فعال‌سازی (activation) نشان نمی‌دهد، زیرا این ناحیه به‌طور پایدار درگیر تفکر خودارجاعی است، حتی در طول حالت استراحت یا وضعیت پایه (rest/baseline condition). برای مثال، در مطالعات خودارجاعی که در کنار شکل 2.13 توضیح داده شده است، شرایطی مانند وضعیت مرتبط با رئیس‌جمهور (president condition) و وضعیت قالب چاپی (printed-format condition)، منابع شناختی را از تفکر خودارجاعی دور می‌کنند و در نتیجه، MPFC در این شرایط نسبت به وضعیت پایه، غیرفعال‌سازی قوی (strong deactivation) نشان می‌دهد.

شکل 13.5 تمرکز به داخل با افزایش فعالیت dmPFC همراه است

شکل 5.13  نشان می‌دهد که تمرکز به درون (Focus Inward) با افزایش فعالیت در قشر پیش‌پیشانی پشتی میانی (dmPFC – dorsomedial prefrontal cortex) همراه است. فعالیت در dmPFC در طول تکالیفی که شامل فعالیت ذهنی خودارجاعی (self-referential mental activity) یا توجه متمرکز بر خود (self-focused attention) هستند، افزایش می‌یابد و در طول تکالیفی که شامل توجه متمرکز بر بیرون (externally focused attention) هستند، کاهش پیدا می‌کند. این یافته با مشاهدات پیشین مطابقت دارد که در طی رفتارهای هدفمند (goal-directed behaviors)، میزان توجه متمرکز بر خود کاهش می‌یابد. همچنین این یافته‌ها نشان می‌دهند که در وضعیت پایه (baseline)، همواره سطوحی از فعالیت ذهنی خودارجاعی وجود دارد که درگیری این ناحیه از مغز را ضروری می‌سازد؛ فرضیه‌ای که توسط داده‌های تصویربرداری عملکردی (functional imaging data) پشتیبانی می‌شود.

با این حال، از زمانی که شبکه پیش‌فرض (default network) برای نخستین بار معرفی شد، مطالعات متعددی نشان داده‌اند که تکالیف مختلف می‌توانند مجموعه‌ای از نواحی مغزی را فعال کنند که به طرز قابل‌توجهی شبیه به شبکه پیش‌فرض هستند. این تکالیف شامل حافظهٔ خودزندگی‌نامه‌ای (autobiographical memory)، تجسم خود در آینده (envisioning the self in the future) یا حرکت و جهت‌یابی در مکان‌های مختلف (navigating to a different location) هستند و همچنین تکالیفی برای ارزیابی معضلات اخلاقی شخصی (personal moral dilemmas) را دربر می‌گیرند؛ برای مثال این پرسش که «آیا از نظر اخلاقی قابل قبول است برای نجات پنج نفر، یک نفر را از قایقِ در حال غرق شدن به بیرون هل دهیم؟». علاوه بر این، نواحی مشابهی از مغز زمانی فعال می‌شوند که ما به باورها و نیت‌های دیگران (beliefs and intentions of other people)، یعنی به حالات ذهنی آن‌ها (mental states) فکر می‌کنیم. بنابراین، به نظر می‌رسد که شبکه پیش‌فرض فراتر از صرفاً پردازش خودارجاعی (self-referential processing) عمل می‌کند. آیا می‌توانید یک رشته مشترک یا یک فرآیند شناختی مشترک (common cognitive process) را که در تمام این تکالیف وجود دارد، شناسایی کنید؟

اگرچه این تکالیف از نظر محتوا (content) و هدف (goal) متفاوت هستند، اما هر یک از شرکت‌کنندگان باید خود را در موقعیت‌های شرطی (conditional situations) تصور کنند؛ موقعیت‌هایی خارج از اینجا و اکنون (here and now)، که در آن‌ها فرد باید یک دیدگاه جایگزین و خلاف واقع (counterfactual perspective) اتخاذ کند (Buckner & Carroll, 2007; J. P. Mitchell, 2009). برای نمونه، تصور کنید اگر در مسیر یک مصاحبه مهم (important interview)، ناچار به تعویض یک لاستیک پنچر (flat tire) در میانه یک طوفان بارانی (rainstorm)، آن هم بدون داشتن یک کت بارانی (raincoat) شوید، چه افکاری در ذهن شما شکل می‌گیرد و چه احساسی خواهید داشت. یا برعکس، تصور کنید اگر برنده یک سفر به سیشل (Seychelles) شوید، چه حسی را تجربه می‌کنید؟ هر یک از این سناریوها (scenarios) از شما می‌خواهد بر روی افکاری (thoughts) تمرکز کنید که به احتمال زیاد هیچ ارتباطی با محرک‌های محیطی (environmental stimuli) کنونی شما ندارند. این نوع از فرآیند شناختی (cognitive process) دقیقا همان چیزی است که به آن نیاز داریم تا بتوانیم حالات ذهنی دیگران (mental states of others) را استنباط کنیم؛ برای مثال، زمانی که تلاش می‌کنیم تصور کنیم دوست شما پس از دریافت یک پاس لمسی (touchdown pass) به ظاهر غیرممکن در بازی رز بول (Rose Bowl game)، چه احساسی را تجربه کرده است. همان‌طور که این توضیح نشان می‌دهد، فرآیندهایی (processes) که به درک ما از ذهن دیگران (other people’s minds) منجر می‌شوند، با فرآیندهایی که از حدس و گمان درباره فعالیت‌های خودمان (speculations about our own activities) پشتیبانی می‌کنند، همپوشانی دارند.

شواهد اخیر (recent evidence) نشان می‌دهد که شبکه پیش‌فرض (default network) نقش کلیدی در درک ذهن دیگران (understanding other people’s minds) ایفا می‌کند و همچنین بیان می‌کند که سطوح بالای فعالیت (high levels of activity) در شبکه پیش‌فرض طی دوره‌های استراحت (rest) ممکن است ما را برای شناخت اجتماعی مؤثر (effective social cognition) آماده سازد. رابرت اسپانت (Robert Spunt) و همکارانش در دانشگاه کالیفرنیا، لس‌آنجلس (UCLA) با استفاده از تصویربرداری تشدید مغناطیسی کارکردی (fMRI) فعالیت نواحی شبکه پیش‌فرض را در شرکت‌کنندگان طی دوره‌های استراحت کوتاه (۲۰ ثانیه‌ای) که پیش از اجرای سه تکلیف شناختی (cognitive tasks) متفاوت قرار داشت، اندازه‌گیری کردند. این تکالیف عبارت بودند از: ارزیابی (evaluation) اینکه آیا یک جمله با وضعیت ذهنی (mental state) فردی که در یک عکس به تصویر کشیده شده مطابقت دارد یا خیر، ارزیابی اینکه آیا یک جمله با توصیف فیزیکی (physical description) فرد همخوانی دارد یا خیر، و در نهایت حل یک مسئله ریاضی (solving a mathematical problem) (اسپانت (Spunt) و همکارا،  2015).

به طور قابل توجهی (strikingly)، این پژوهشگران دریافتند که افزایش فعالیت (activity) در شبکه پیش‌فرض (default network) طی دوره استراحت ۲۰ ثانیه‌ای (20-second rest period) توانست سهولت و کارایی (ease and efficiency) عملکرد شرکت‌کنندگان را در انجام تکلیف تطبیق حالت ذهنی (mental-state matching task) پیش‌بینی کند. در مقابل، افزایش مشابه فعالیت شبکه پیش‌فرض پیش از انجام تکلیف تطبیق توصیف فیزیکی (physical-description matching task) یا تکلیف ریاضی (mathematical task) هیچ اثری بر عملکرد (performance) نداشت. این پژوهشگران پیشنهاد می‌کنند که تکامل (evolution) فرآیندهای عصبی (neural processes) ما را به‌گونه‌ای شکل داده است که زمانی که هیچ وظیفه فوری (immediate task) وجود ندارد، مغز (brain) ما را برای انجام وظیفه دشوار درک ذهن‌های دیگران (making sense of other minds) آماده می‌سازد. بنابراین، دفعه بعد که کسی به شما گفت به جای خیال‌پردازی (daydreaming) از لحظه لذت ببرید، می‌توانید پاسخ دهید: «رفیق، من در حالت آماده‌سازی برای ذهن‌خوانی (mind-reading) هستم.»

ادراک از خود به عنوان یک فرآیند با انگیزه

Self-Perception as a Motivated Process

حتی اگر ما غنی‌ترین مجموعه داده‌های ممکن (richest possible set of data) را برای قضاوت درباره خود (judge ourselves) در اختیار داشته باشیم، این فرآیند (process) اغلب نادرست (inaccurate) است. مطالعات رفتاری گسترده (a wide range of behavioral studies) نشان داده‌اند که افراد اغلب دارای ادراک غیرواقعی مثبت از خود (unrealistically positive self-perceptions) هستند (اس. ای. تیلور و براون (S. E. Taylor & Brown)، ۱۹۸۸). به عنوان مثال، در میان دانش‌آموزان دبیرستانی (high school students)، ۷۰ درصد خود را از نظر توانایی رهبری (leadership ability) بالاتر از حد متوسط می‌دانند، در حالی که ۹۳ درصد از اساتید دانشگاه (college professors) معتقدند که در کارشان (work) بالاتر از حد متوسط هستند (گیلوویچ (Gilovich)، مرور شده در سال ۱۹۹۱). بیش از ۵۰ درصد از مردم معتقدند که از نظر هوش (intelligence)، جذابیت فیزیکی (physical attractiveness) و مجموعه‌ای از دیگر ویژگی‌های مثبت (positive characteristics) بالاتر از حد متوسط هستند. این دیدگاه که از طریق عینک خوش‌بینی (rose-colored glasses) شکل می‌گیرد، به انتظارات ما در زندگی (expectations in life) نیز گسترش می‌یابد. افراد تمایل دارند باور کنند که نسبت به دیگران، بیشتر احتمال دارد رویدادهای مثبت آینده (positive future events) مانند برنده شدن در بخت‌آزمایی (winning the lottery) را تجربه کنند و کمتر احتمال دارد رویدادهای منفی آینده (negative future events) مانند طلاق (getting a divorce) برایشان اتفاق بیفتد.

چگونه مغز (brain) ما را قادر می‌سازد که این توهمات مثبت درباره خود (positive illusions about ourselves) را حفظ کنیم؟ مطالعات (studies) نشان می‌دهند که شکمی‌ترین بخش (most ventral portion) قشر سینگولیت قدامی (anterior cingulate cortex) مسئول تمرکز توجه (focusing attention) بر اطلاعات مثبت درباره خود (positive information about the self) است.

جوزف موران (Joseph Moran) و همکارانش در کالج دارتموث (Dartmouth College, 2006) یک مطالعه fMRI انجام دادند و از شرکت‌کنندگان خواستند یک سری قضاوت‌های توصیفی خود (self-descriptive judgments) انجام دهند، درست مانند آنچه در مطالعات خودارجاعی (self-reference studies) انجام شده بود. همان‌طور که از پژوهش‌ها درباره سوگیری‌های مثبت در ادراک از خود (positive biases in self-perception) انتظار می‌رفت، شرکت‌کنندگان تمایل داشتند صفت‌های مثبت (positive adjectives) بیشتری و صفت‌های منفی (negative adjectives) کمتری را به عنوان خود توصیفی (self-descriptive) انتخاب کنند. تفاوت‌های فعالیت مغزی (activity) در قشر سینگولیت قدامی شکمی (ventral anterior cingulate cortex) با انجام قضاوت‌ها درباره صفت‌های مثبت در مقایسه با صفت‌های منفی مرتبط بود، به‌ویژه برای صفت‌هایی که به عنوان خود توصیفی (self-descriptive) در نظر گرفته می‌شوند (شکل 6.13).

شکل 13.6 فعالیت عصبی در رابطه با قضاوت اطلاعات مثبت در مورد خود

شکل ۱۳.۶ فعالیت عصبی (neural activity) در ارتباط با قضاوت اطلاعات مثبت درباره خود (judging positive information about the self). (a) شرکت‌کنندگان خودتوصیفی بودن (self-descriptiveness) مجموعه‌ای از ویژگی‌های شخصیتی (personality traits) را ارزیابی کردند. (b) در مقایسه با ویژگی‌های شخصیتی منفی (negative personality traits)، هنگام ارزیابی ویژگی‌های شخصیتی مثبت (rating positive personality traits) کاهش فعالیت کمتری (less deactivation) در قشر سینگولیت قدامی (anterior cingulate) مشاهده می‌شود. VACC = قشر سینگولیت قدامی شکمی (ventral anterior cingulate cortex)

مطالعه دیگری با استفاده از تصویربرداری تشدید مغناطیسی کارکردی (fMRI) نشان داد که هنگامی که شرکت‌کنندگان تصور می‌کردند در آینده یک رویداد مثبت (positive event) را در مقایسه با یک رویداد منفی (negative event) تجربه می‌کنند، ناحیه مشابهی از قشر سینگولیت قدامی (anterior cingulate cortex) به‌طور متفاوتی فعال می‌شود (شاروت (Sharot) و همکاران، 2007). این مطالعات نشان می‌دهند که قشر سینگولیت قدامی (anterior cingulate cortex) نقش مهمی در تمایز میان اطلاعات مثبت مرتبط با خود (positive self-relevant information) و اطلاعات منفی مرتبط با خود (negative self-relevant information) دارد. نشانه‌گذاری اطلاعات به‌عنوان مثبت در مقابل منفی می‌تواند این امکان را فراهم کند که افراد توجه و تمرکز بیشتری بر جنبه‌های مثبت داشته باشند.

اگرچه گاهی ادراکات از خود (self-perceptions) در جهت مثبت دچار سوگیری (bias) می‌شوند، اما به طور کلی این ادراکات نه هذیانی (delusional) هستند و نه کاملاً از واقعیت جدا شده‌اند. وجود ادراک دقیق از خود (accurate self-perception) برای داشتن رفتار اجتماعی مناسب (appropriate social behavior) ضروری است. برای مثال، افراد باید نوعی بینش (insight) نسبت به رفتار خود داشته باشند تا مطمئن شوند از قوانین (rules) و هنجارهای اجتماعی (social norms) پیروی می‌کنند و از اشتباهات اجتماعی (social mistakes) دوری می‌ورزند. بیماران مبتلا به آسیب در قشر اوربیتوفرونتال (orbitofrontal cortex) -مانند M.R. در داستان آغاز فصل- معمولاً دارای دیدگاه مثبت غیرواقعی نسبت به خود (unrealistically positive self-views) هستند که با رفتار اجتماعی نامناسب (inappropriate social behavior) همراه می‌شود.

جنیفر بیر (Jennifer Beer) این پرسش را مطرح کرد که آیا رفتار نامناسب (inappropriate behavior) بیماران به این دلیل است که آنها فاقد بینش نسبت به رفتار خود (insight into their own behavior) هستند یا به دلیل آنکه از هنجارهای اجتماعی (social norms) آگاهی ندارند. برای بررسی این موضوع، او از شرکت‌کنندگان سالم (healthy control participants)، بیماران با آسیب در قشر اوربیتوفرونتال (orbitofrontal cortex) و بیماران با آسیب در قشر پیش‌پیشانی جانبی (lateral prefrontal cortex) در حالی که در یک تعامل اجتماعی ساختاریافته (structured social interaction) با یک غریبه شرکت می‌کردند، فیلم‌برداری کرد (بیر (Beer) و همکاران، 2006). در این تعامل، غریبه با پرسیدن مجموعه‌ای از سوالات با شرکت‌کنندگان وارد گفت‌وگو شد. بر خلاف دو گروه دیگر، بیماران دارای آسیب در قشر اوربیتوفرونتال (orbitofrontal cortex) تمایل داشتند موضوعات بی‌ادبانه (impolite) را در مکالمه مطرح کنند.

پس از پایان مصاحبه (interview)، شرکت‌کنندگان ارزیابی کردند که با توجه به صحبت با یک غریبه (stranger)، پاسخ‌هایشان تا چه اندازه مناسب (appropriate) بوده است. بیماران با آسیب در قشر اوربیتوفرونتال (orbitofrontal cortex) بر این باور بودند که در تکلیف تعامل اجتماعی (social interaction task) عملکرد بسیار خوبی داشته‌اند. با این حال، زمانی که فیلم ضبط‌شده (videotaped interview) به آنها نشان داده شد، این بیماران نسبت به اشتباهات اجتماعی (social mistakes) خود احساس خجالت (embarrassment) کردند (شکل 13.7). این مطالعه نشان می‌دهد که قشر اوربیتوفرونتال (orbitofrontal cortex) برای ادراک خودانگیخته و دقیق از خود (spontaneous, accurate self-perceptions) اهمیت دارد و اینکه بیماران با آسیب در این ناحیه، نه به دلیل ناآگاهی از هنجارهای اجتماعی (social norms)، بلکه به دلیل فقدان بینش (lack of insight) رفتار نامناسب نشان می‌دهند.

شکل 13.7 مطالعه بینش خود در بیماران مبتلا به آسیب اربیتو فرونتال قسمت a

شکل 13.7 مطالعه بینش خود در بیماران مبتلا به آسیب اربیتو فرونتال قسمت b

شکل 13.7 مطالعه بینش خود در بیماران مبتلا به آسیب اربیتو فرونتال قسمت C

شکل ۱۳.۷ مطالعه خودبینشی (self-insight) در بیماران با آسیب قشر اوربیتوفرونتال (orbitofrontal cortex).

(a) شرکت‌کنندگان ابتدا یک تکلیف مهارت‌های اجتماعی (social skills task) را انجام دادند که در آن لازم بود با یک آزمایش‌کننده (experimenter) که او را به خوبی نمی‌شناختند، وارد گفتگو شوند. (b) پس از انجام تکلیف و گزارش درباره درک خود (perceptions) از شایستگی اجتماعی (social appropriateness) و هیجانات (emotions) خود، شرکت‌کنندگان یک نوار ویدئویی (videotape) از اجرای تکلیف خود تماشا کردند. (c) در مقایسه با سایر بیماران دارای آسیب مغزی (brain-damaged participants) و شرکت‌کنندگان کنترل سالم (healthy control participants)، بیماران با آسیب در قشر اوربیتوفرونتال (orbitofrontal cortex) پس از مشاهده اشتباهات اجتماعی (social mistakes) خود در ویدئو احساس خجالت (embarrassment) کردند.

پیش بینی وضعیت ذهنی آینده ما

(Predicting Our Future Mental State) 

هنگامی که ما وضعیت ذهنی آینده خود (future mental state) را پیش‌بینی می‌کنیم، آیا به تجربیات واقعی (actual experiences) توجه کرده و آنها را برون‌یابی (extrapolate) می‌کنیم، یا اینکه بر اساس یک مجموعه از قوانین (rules) خروجی تولید می‌کنیم؟ حال اگر از ما خواسته شود بین گذراندن یک سال به‌تنهایی در یک ایستگاه فضایی (space station) در مریخ (Mars) یا تنها بودن در یک زیردریایی (submarine) زیر یخ‌های قطبی (polar ice cap) یکی را انتخاب کنیم، چه رخ می‌دهد؟ این موقعیت، انتخابی میان سناریوهایی (scenarios) است که تاکنون هیچ‌کس تجربه نکرده است، بنابراین حافظه (memory) نمی‌تواند کمکی بکند؛ همچنین هیچ قوانین کلی (general rules) برای نحوه انجام این انتخاب وجود ندارد.

هنگامی که شرکت‌کنندگان مجبور بودند درباره حالات ذهنی (mental states) خود در سناریوهای جدید (novel scenarios) پیش‌بینی کنند، تصویربرداری تشدید مغناطیسی کارکردی (fMRI) نشان داد که ناحیه شکمی قشر پیش‌پیشانی میانی (ventral region of the medial prefrontal cortex; vmPFC) ــ ناحیه‌ای که در شبیه‌سازی ذهن دیگران (simulating other people’s minds)، زمان‌های دیگر (other times) و مکان‌های دیگر (other places) نقش دارد ــ به‌طور مداوم فعال می‌شود. همچنین مشخص شده است که ترجیحات (preferences) افراد برای یک موقعیت جدید نسبت به موقعیتی دیگر در طول زمان پایدار هستند؛ به‌طوری که اگر ۹ ماه بعد از آنها پرسیده شود، همان انتخاب را انجام می‌دهند. با در نظر گرفتن این دو یافته، جیسون میچل (Jason Mitchell) حدس می‌زند که وقتی ما چنین نوع پیش‌بینی‌هایی (predictions) را انجام می‌دهیم، ابتدا با شبیه‌سازی تجربه (simulating the experience) آغاز می‌کنیم، درست همان‌طور که تجربه فرد دیگری را شبیه‌سازی می‌کنیم، و سپس ترجیحات (preferences) خود را بر اساس آن شبیه‌سازی‌ها محاسبه می‌کنیم (میچل (Mitchell)، ۲۰۰۹).

مطالعات انجام شده بر روی بیمارانی که ناحیه شکمی قشر پیش‌پیشانی میانی (ventromedial prefrontal cortex; vmPFC) آنها آسیب دیده است، از این نظریه حمایت می‌کنند که vmPFC در پیش‌بینی علاقه‌ها و ناپسندی‌های فردی (predictions about an individual’s own likes and dislikes) نقش دارد. در یک مطالعه (فِلووز و فَراه (Fellows & Farah)، ۲۰۰۷)، سه گروه مورد بررسی قرار گرفتند: بیمارانی با آسیب عمدتاً در قشر اوربیتوفرونتال (orbitofrontal cortex) و/یا بخش شکمی دیواره داخلی لوب فرونتال (ventral portion of the medial wall of the frontal lobe)، بیماران با آسیب در قشر پیش‌پیشانی پشتی جانبی (dorsolateral prefrontal cortex; dIPFC)، و گروه کنترل سالم (healthy controls). از هر شرکت‌کننده پرسیده شد که کدام یک از دو بازیگر (actors)، دو غذا (foods) یا دو رنگ (colors) را ترجیح می‌دهد. به عنوان مثال: «آیا بن افلک (Ben Affleck) را به متیو برودریک (Matthew Broderick) ترجیح می‌دهید؟» هنگامی که شرکت‌کنندگان کنترل یا بیماران با آسیب dIPFC بن (Ben) را به متیو (Matthew) و متیو (Matthew) را به تام کروز (Tom Cruise) ترجیح دادند، ترجیحات (preferences) آنها پایدار ماند؛ همچنین گفتند که بن (Ben) را بیشتر از تام (Tom) دوست دارند. اما در مورد بیمارانی که vmPFC آنها آسیب دیده بود، چنین نبود. ترجیحات آنها متناقض (inconsistent) بود: ممکن بود بن (Ben) را به متیو (Matthew) و متیو (Matthew) را به تام (Tom) ترجیح دهند، اما سپس تام (Tom) را به بن (Ben) انتخاب کنند.

اگر به شما پیشنهاد شود که یا ۲۰ دلار امروز (today) دریافت کنید یا ۲۳ دلار تضمین‌شده هفته آینده (guaranteed $23 next week)، کدام را انتخاب می‌کنید؟ جالب این که، اکثر مردم ۲۰ دلار امروز را انتخاب می‌کنند. به طور کلی، انسان‌ها تمایل دارند تصمیم‌های کوتاه‌مدت و کوته‌بینانه (shortsighted decisions) بگیرند، حتی زمانی که می‌توانند عواقب (consequences) را پیش‌بینی کنند و درک داشته باشند که با انتخاب دیگری وضعیت بهتری (better off) خواهند داشت. چرا این اتفاق می‌افتد؟ ناحیه‌های مغزی مرتبط با خودارجاع درون‌نگر (brain regions associated with introspective self-reference) ــ مانند vmPFC ــ زمانی که قضاوت می‌کنیم که یک فرد چقدر از یک رویداد در زمان حال (present event) لذت خواهد برد، بیشتر فعال می‌شوند تا زمانی که رویدادهای آینده (future events) را پیش‌بینی می‌کنیم (میچل (Mitchell) و همکاران، 2011).

علاوه بر این، فعالیت vmPFC (vmPFC activity) یک شاخص (indicator) از کوته‌بینی (shortsightedness) است. با بررسی میزان کاهش فعالیت vmPFC (magnitude of vmPFC reduction)، محققان می‌توانند میزان تصمیمات مالی کوتاه‌مدت و کوته‌نگرانه (shortsighted monetary decisions) شرکت‌کنندگان را چند هفته بعد پیش‌بینی کنند. هرچه vmPFC هنگام پیش‌بینی رویدادهای آینده (predicting future events) بیشتر فعال شود، تعداد تصمیمات کوته‌بینانه (shortsighted decisions) کمتر است. اگر شما یکی از معدود افرادی هستید که می‌توانند بازده (payoff) را به تعویق بیندازند، به احتمال زیاد vmPFC شما (your vmPFC) هنگام تفکر درباره آینده (future) بهتر از اکثر افراد درگیر می‌شود. با توجه به یافته قبلی که نشان می‌دهد vmPFC در توانایی شبیه‌سازی رویدادهای آینده از دیدگاه اول شخص (simulating future events from a first-person perspective) نقش دارد، میچل (Mitchell) پیشنهاد می‌کند که تصمیمات کوته‌بینانه (shortsighted decisions) یک فرد ممکن است تا حدی ناشی از ناتوانی در تصور کامل تجربه ذهنی خود آینده (failure to fully imagine the subjective experience of a future self) باشد.

ادامه فصل در «قسمت بعد فصل سیزدهم»
«فصل سیزدهم کتاب علوم اعصاب شناختی گازانیگا» 

انتشار یا بازنشر هر بخش از این محتوای «آینده‌نگاران مغز» تنها با کسب مجوز کتبی از صاحب اثر مجاز است.
»» کتاب علوم اعصاب شناختی گازانیگا

»» کتاب علوم اعصاب شناختی گازانیگا
»» فصل قبل: کنترل شناختی

»» کتاب علوم اعصاب شناختی گازانیگا
»» تمامی کتاب

🚀 با ما همراه شوید!

تازه‌ترین مطالب و آموزش‌های مغز و اعصاب را از دست ندهید. با فالو کردن کانال تلگرام آینده‌نگاران مغز، از ما حمایت کنید!

🔗 دنبال کردن کانال تلگرام

امتیاز شما به این مطلب:

★ اول از راست = ۱ امتیاز | ★ پنجم از راست = ۵ امتیاز

میانگین امتیازها: 5 / 5. تعداد آراء: 24

اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می‌دهید.

داریوش طاهری

نه اولین، اما در تلاش برای بهترین بودن؛ نه پیشرو در آغاز، اما ممتاز در پایان. ---- ما شاید آغازگر راه نباشیم، اما با ایمان به شایستگی و تعالی، قدم برمی‌داریم تا در قله‌ی ممتاز بودن بایستیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
ورود | ثبت نام
شماره موبایل یا پست الکترونیک خود را وارد کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
درخواست بازیابی رمز عبور
لطفاً پست الکترونیک یا موبایل خود را وارد نمایید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر

ورود/ ثبت نام با جیمیل

ایمیل بازیابی ارسال شد!
لطفاً به صندوق الکترونیکی خود مراجعه کرده و بر روی لینک ارسال شده کلیک نمایید.

ورود/ ثبت نام با جیمیل

تغییر رمز عبور
یک رمز عبور برای اکانت خود تنظیم کنید

ورود/ ثبت نام با جیمیل

تغییر رمز با موفقیت انجام شد

ورود/ ثبت نام با جیمیل