نظریه ذهن و درک حالات ذهنی دیگران: کلید رشد اجتماعی و همکاری

دعای مطالعه [ نمایش ]
بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
اَللّهُمَّ اَخْرِجْنى مِنْ ظُلُماتِ الْوَهْمِ
خدايا مرا بيرون آور از تاريكىهاى وهم،
وَ اَكْرِمْنى بِنُورِ الْفَهْمِ
و به نور فهم گرامى ام بدار،
اَللّهُمَّ افْتَحْ عَلَيْنا اَبْوابَ رَحْمَتِكَ
خدايا درهاى رحمتت را به روى ما بگشا،
وَانْشُرْ عَلَيْنا خَزائِنَ عُلُومِكَ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ
و خزانههاى علومت را بر ما باز كن به امید رحمتت اى مهربانترين مهربانان.
کتاب «علوم اعصاب شناختی: زیستشناسی ذهن» اثر مایکل گازانیگا و همکاران، همچنان مرجع طلایی این حوزه است که با ترکیب تازهترین پژوهشها و کاربردهای بالینی، پلی میان دانش پایه و عمل پزشکی میسازد.
تلاش علمی و تدریس ارزشمند استاد محترم آقای دکتر محمدعلی نظری الهامبخش نگارش و ترجمه این اثر بوده است.
ترجمه دقیق این اثر توسط برند علمی آیندهنگاران مغز به مدیریت داریوش طاهری، دسترسی فارسیزبانان به مرزهای نوین علوم اعصاب را ممکن ساخته و رسالتی علمی برای شناخت عمیقتر مغز و ساختن آیندهای روشنتر فراهم آورده است.
»» فصل ۱۳: فصل شناخت اجتماعی؛ قسمت هفتم
»» CHAPTER 13: Social Cognition
5.13 درک حالات ذهنی دیگران
(Understanding the Mental States of Others)
اگرچه بخش قابلتوجهی از زمان خود را صرف اندیشیدن به خویشتن میکنیم، اما همواره اشتیاق فراوانی برای تعامل با دیگران نیز داریم. همانگونه که مکانیسمهای مغزی (Brain Mechanisms) پشتیبان خودادراکی (Self-Perception) و خودآگاهی (Awareness) از ارکان بنیادین شناخت انسان (Human Cognition) بهشمار میآیند، به همان اندازه، مکانیسمهایی که توانایی ما را در تعامل اجتماعی (Social Interaction) و همکاری (Cooperation) تقویت میکنند، اهمیتی حیاتی دارند. در جریان تعاملات اجتماعی پیچیده (Complex Social Interactions)، برای ما ضروری است که بتوانیم حالات ذهنی دیگران (Mental States of Others) را درک کرده و رفتار آنها را با دقت پیشبینی کنیم. چنین مهارتهای شناختی (Cognitive Skills)، پیششرط اساسی برای همکاریهایی هستند که به خلق فناوریهای پیچیده (Complex Technologies)، نهادهای فرهنگی (Cultural Institutions) و نظامهای نمادین (Systems of Symbols) منجر میشوند. این توانایی منحصربهفرد در فهم حالات ذهنی دیگران، احتمالاً محصول فرایند تکاملیِ ناشی از همکاری اجتماعی (Social Cooperation) بوده است (مول و توماسلو: Moll & Tomasello, 2007).
در تقابل با خودادراکیهای (Self-Perceptions) ما ــ که دسترسی ویژهای به خاطرات زندگینامهای (Autobiographical Memories)، حالات ذهنی ناابرازشده (Unexpressed Mental States) و سیگنالهای فیزیولوژیکی درونی (Internal Physiological Signals) دارند ــ برداشتهای ما از دیگران بدون هیچگونه دسترسی مستقیم به حالات ذهنی (Mental States) و فرایندهای فیزیولوژیکی (Physiological Processes) آنها شکل میگیرد. در عوض، ادراکات اجتماعی (Social Perceptions) ما مبتنی بر نشانههای بیرونی قابل مشاهده یا شنیدنی است: از جمله حالات چهره (Facial Expressions)، حرکات بدنی (Body Movements)، پوشش (Clothes)، کنشها (Actions) و گفتار (Words). ما با تکیه بر این نشانهها استنباط میکنیم که دیگران چه میاندیشند و چه احساسی دارند. هرچند این استنتاجها (Inferences) همواره بیخطا نیستند، اما توانایی ما در انجام آنها بهطور کلی چشمگیر و کارآمد است.
ما تا چه اندازه در این زمینه توانمندیم؟ ویلیام آیکِس (William Ickes) در پژوهشی درباره این قابلیت نشان داد که ما دقیقاً به همان اندازه در آن مهارت داریم که برای بقای ما سودمند است. فشارهای تکاملی (evolutionary pressures) میزان دقت (accuracy) ما را در سطحی تنظیم و کالیبره (calibrated) کردهاند که برای تعامل مؤثر با دیگران کافی باشد، اما نه آنقدر بالا که منافع دیگران را همسنگ منافع خود بدانیم و بدینترتیب آینده ژنتیکی (genetic future) خویش را به خطر اندازیم. دقت همدلانه (empathic accuracy) به توانایی ادراککننده (perceiver) در استنباط (infer) صحیح افکار (thoughts) و احساسات (feelings) فردِ هدف (target person) اشاره دارد. افراد کاملاً ناآشنا (total strangers) به طور میانگین به نمرهای حدود ۲۰ درصد در دقت همدلانه (empathic accuracy score) دست مییابند، در حالی که دوستان نزدیک (close friends) تقریباً در ۳۰ درصد موارد دقیق هستند. حتی میزان دقت همدلانه (empathic accuracy) میان همسران (spouses) نیز تنها حدود ۳۰٪ تا ۳۵٪ است (رجوع شود به تفسیر آیکِس در زکی و اوکسنر (aki & Ochsner)، ۲۰۱۱). بنابراین، همواره انتظار نداشته باشید که همسرتان افکار و خواستههای شما را بهدرستی درک کند.
برای استنباط افکار دیگران، ادراککننده باید آنچه را که قابل مشاهده است (رفتار دیگران، حالات چهره و غیره) به استنتاج درباره آنچه غیرقابل مشاهده است، یعنی وضعیت روانی (psychological state) آنها، تبدیل کند. دو نظریه غالب در مورد چگونگی انجام این فرایند وجود دارد و محتملترین گزاره این است که ما از ترکیبی از هر دو استفاده میکنیم. اولین مورد، نظریه اسناد وضعیت ذهنی (mental state attribution theory) (زاکی و اوکسنر (Zaki & Ochsner)، ۲۰۱۱) – که در اصل نظریه نظریه (theory theory) نامیده میشد (گوپنیک و ولمن (Gopnik & Wellman)، ۱۹۹۲) – پیشنهاد میکند که ما یک «روانشناسی عامیانه» (folk psychology) کسب میکنیم و از آن، تا حدی مانند یک نظریه علمی (scientific theory)، برای استنتاج افکار دیگران استفاده میکنیم (یا به بیان شاعرانهتر، «ذهنخوانی» (mind-reading)). بنابراین، از طریق تئوریهای خود درباره آنچه در مورد گذشته، وضعیت فعلی، خانواده، فرهنگ، جهت نگاه چشم (eye gaze direction)، زبان بدن (body language) و سایر ویژگیهای دیگران میدانیم، وضعیت ذهنی (mental state) آنها را استنباط میکنیم.
در حالی که شکی نیست که ما توانایی توضیح رفتار دیگران را با استفاده از فرآیندهای شناختی (cognitive processes) که نظریه اسناد وضعیت ذهنی (mental state attribution theory) مطرح میکند، داریم، اما در بیشتر موارد چنین نمیکنیم. در موقعیتهای اجتماعی، درک ما از دیگران فوری و خودکار (immediate and automatic) است. ما نیازی به استناد به روانشناسی عامیانه (folk psychology) برای استنباط افکار کودکی که بستنیاش از مخروط لغزیده و در خاک افتاده است، نداریم. در حالی که اشکال مختلف نظریه نظریه (theory theory) مطرح میشد، یک نظریه جایگزین پیشنهاد شد: نظریه شبیهسازی (simulation theory)، که از آن زمان، با چند افزودنی (adornments)، به نظریه اشتراک تجربه (experience sharing theory) تبدیل شده است (زاکی و اوکسنر (Zaki & Ochsner)، ۲۰۱۱).
نظریه اشتراک تجربه (experience sharing theory) پیشنهاد میکند که برای استنتاج افکار (thoughts) یا پیشبینی رفتار (actions) دیگران، نیازی به داشتن یک نظریه مفصل درباره ذهن (mind) آنها نداریم. ما به سادگی رفتار (behavior) شخص دیگری را مشاهده میکنیم، آن را شبیهسازی (simulate) میکنیم و از وضعیت ذهنی (mental state) خودمان که توسط آن شبیهسازی ایجاد میشود، برای پیشبینی وضعیت ذهنی (mental state) دیگری استفاده میکنیم. ما آنقدر در شبیهسازی مهارت داریم که میتوانیم حتی بدون دیدن شخص دیگر این کار را انجام دهیم. هنگامی که صرفاً از موقعیت (situation) دیگری مطلع میشویم، میتوانیم افکار (thoughts)، خواستهها (desires) و احساسات (feelings) درونی آنها را تنها با تصور خود در موقعیت آنها استنتاج کنیم.
همانطور که اغلب در ارزیابی فرضیهها (hypotheses) درباره فرآیندهای پیچیده (complex processes) صادق است، شواهد نشان میدهد که هم نظریه اشتراک تجربه (experience sharing theory) و هم نظریه اسناد وضعیت ذهنی (mental state attribution theory) فعال هستند و هر کدام با شبکهای از مناطق مغز (brain regions) و مقیاس زمانی رشد (developmental timescale) خاص خود مرتبطاند. پیش از آنکه این دو فرضیه را با جزئیات بیشتری بررسی کنیم، بیایید نگاهی دقیقتر به نظریه ذهن (theory of mind) داشته باشیم.
نظریه ذهن
(Theory of Mind)
توانایی نسبت دادن حالات ذهنی (mental states) به خود و دیگران (بدون توجه به فرآیندهای درگیر) به عنوان نظریه ذهن (theory of mind, ToM) شناخته میشود، اصطلاحی که توسط دیوید پریمک (David Premack) و گای وودراف (Guy Woodruff) از دانشگاه پنسیلوانیا (University of Pennsylvania, 1978) ابداع شد. پس از چندین سال کار با شامپانزهها (chimpanzees)، آنها شروع به حدس و گمان درباره عواملی کردند که ممکن است باعث تفاوت در شناخت (cognition) بین گونهها شود. آنها پیشنهاد کردند که شامپانزهها (chimpanzees) ممکن است قادر به استنباط اطلاعات در مورد حالات ذهنی (mental states) شامپانزههای دیگر (other chimpanzees) باشند. این ایده آغازگر موجی وسیع از تحقیقات (research) شد که در پی یافتن شواهدی برای حمایت از آن بودند.
اگرچه بحثهای قابل توجه (considerable debate) درباره شایستگی شناخت اجتماعی (competence of social cognition) در گونههای غیرانسانی (nonhuman species) ادامه دارد (کال و توماسلو (Call & Tomasello)، ۲۰۰۸؛ ای. هرمان و همکاران (E. Herrmann et al)، ۲۰۰۷)، کار پریمک و وودراف (Premack and Woodruff) باعث برانگیختن علاقه عمیق به تحقیقات نظریه ذهن (theory-of-mind research) در انسانها (humans) شد. آنها حدس زدند که انسانها (humans) اغلب هدف یا نیت (purpose or intention) را به دیگران نسبت میدهند و نسبت دادن باورها و افکار (beliefs and thoughts) در جایگاه دوم قرار دارد. برای مثال، وقتی زنی را میبینید که در حالی که به سمت ماشینش (her car) میرود، در کیفش (purse) زیر و رو میکند، احتمالاً بیشتر به قصد او (her intention) – پیدا کردن کلیدهایش (her keys) – فکر میکنید تا اینکه افکار او (her thoughts) را در حین زیرورو کردن تصور کنید. نظریه ذهن (theory of mind)، که به عنوان ذهنیسازی (mentalizing) نیز شناخته میشود، در ادبیات روانشناسی رشد (developmental psychology literature) و در مطالعات علوم اعصاب شناختی (cognitive neuroscience studies) توجه قابل توجهی را به خود جلب کرده است.
نقاط عطف رشد
(DEVELOPMENTAL MILESTONES)
همانطور که اندرو ملتزوف (Andrew Meltzoff)، روانشناس، اشاره میکند، برای یک نوزاد تازه متولد شده درمانده (helpless new-born)، ارتباط با دیگران (connecting with others) یک مسئله زندگی یا مرگ (matter of life or death) است. یک نوزاد (infant) برای برقراری ارتباط با دیگران چه کاری میتواند انجام دهد؟ از همان ابتدا، نوزاد (infant) ترجیح میدهد به چهره انسان (human face) نگاه کند تا اشیاء دیگر، و وقتی یک چهره (face) به دید میآید، مانند یک توده سرب (lump of lead) بیحرکت نمیماند. در عوض، او از طریق رفتار تقلیدی (imitative behavior) تعامل اجتماعی (social interaction) برقرار میکند. اگر زبان خود را بیرون بیاورید، او نیز زبان خود را بیرون میآورد (stick her tongue out).
ملتزوف (Meltzoff) دریافت که از سن ۴۲ دقیقه تا ۷۲ ساعت (42 minutes to 72 hours old)، نوزادان (newborns) بهطور دقیق از حالات چهره تقلید میکنند (imitate facial expressions) (Meltzoff & Moore, 1983) و او پیشنهاد میکند که این توانایی ذاتی (innate ability) برای تقلید خودکار از دیگران (automatically imitate others)، پایه و اولین قدم (first step) است که منجر به نظریه ذهن ما (theory of mind) (Meltzoff, 2002) و رشد شناخت اجتماعی (social cognition) میشود. در واقع، تقلید خودکار (automatic imitation) و چگونگی انجام آن، اولین سرنخها را درباره مکان مکانیسمهای زیربنایی نظریه اشتراک تجربه (شبیهسازی) (mechanisms underlying experience sharing (simulation) theory) ارائه کرده است.
تحقیقات با استفاده از ERP (event-related potentials) نشان داده است که حتی نوزادان ۴ ماهه (4-month-old infants) فعالیت گامای برانگیخته زودهنگام (early evoked gamma activity) را در کانالهای اکسیپیتال (occipital channels) از خود نشان میدهند و انفجار گامای دیرهنگام (late gamma burst) بر کانالهای قشر پیشپیشانی راست (right prefrontal cortex channels) در پاسخ به تماس مستقیم چشمی (direct eye contact) رخ میدهد. این یافتهها نشان میدهد که نوزادان (infants) به سرعت اطلاعات مربوط به چهرهها (information about faces) را پردازش میکنند و از ساختارهای عصبی (neural structures) مشابه آنچه در بزرگسالان (adults) یافت میشود، استفاده میکنند (Grossmann et al., 2007). در بزرگسالی (adulthood)، ما همچنان بر جنبههای اجتماعی محیط (social aspects of our environment) خود تمرکز میکنیم. مطالعات متعدد نشان دادهاند که انسانها (humans) به طور متوسط ۸۰ درصد از زمان بیداری (waking time) خود را در کنار دیگران (others) میگذرانند و ۸۰ تا ۹۰ درصد مکالمات (conversations) صرف صحبت درباره خود و شایعات درباره دیگران (gossiping about other people) میشود (Emler, 1994).
بسیاری از مطالعات رفتاری (behavioral work) بر روی نظریه ذهن (theory of mind) بررسی کردهاند که این توانایی (ability) چگونه در طول عمر یک فرد (person’s life span) رشد میکند. محققان (researchers) تکالیف متعددی (tasks) طراحی کردهاند تا بفهمند نظریه ذهن چگونه عمل میکند (how theory of mind works). برای چندین سال، تکلیف باور نادرست سالی-آن (Sally-Anne false-belief task) آزمون اساسی (essential test) در تعیین وجود یا عدم وجود نظریه ذهن (theory of mind) بود. در یکی از نسخههای این تکلیف (task)، شرکتکنندگان (participants) مجموعهای از نقاشیها (drawings) را مشاهده میکنند که سناریوهایی مربوط به شخصیتهای سالی و آن (scenarios involving the characters Sally and Anne) را نشان میدهد (شکل ۱۳.۱۲). تصاویر با این صحنه آغاز میشود که سالی (Sally) یک سنگ مرمر (marble) را در سبد (basket) قرار میدهد و سپس از اتاق (room) خارج میشود. پس از رفتن سالی، آن (Anne) سنگ مرمر را به کشو منتقل میکند (moves the marble into a drawer). سپس سالی (Sally) به اتاق باز میگردد (comes back into the room). سوال کلیدی (key question) این است که سالی کجا به دنبال سنگ مرمر خواهد بود (Where will Sally look for the marble)?

شکل ۱۳.۱۲ تکلیف باور نادرست سالی-آن (Sally-Anne false-belief task) برای بررسی نظریه ذهن (theory of mind).
این تکلیف (task) با کودکان (children) استفاده میشود تا مشخص شود آیا آنها میتوانند آنچه سالی در مورد محل سنگ مرمر فکر میکند (what Sally is thinking about the location of the marble) را تفسیر کنند. از آنجا که سالی (Sally) نمیبیند که آن (Anne) سنگ مرمر را از سبد به کشو منتقل میکند (moves the marble from the basket to the drawer)، باید انتظار داشت که سالی (Sally) به دنبال سنگ مرمر (marble) در سبد (basket) بگردد.
برای پاسخ صحیح (answer the question correctly)، شرکتکنندگان (participants) باید دانش خود درباره محل سنگ مرمر (their own knowledge about the location of the marble) را نادیده بگیرند و از دیدگاه سالی (Sally’s perspective) پاسخ دهند. سالی (Sally) از رفتار شیطنتآمیز آن (Anne’s devious behavior) بیخبر است، بنابراین انتظار دارد که سنگ مرمر (marble) در سبدی (basket) باشد که آن را گذاشته است. شرکتکنندگانی (participants) که قادر به تشخیص این موضوع نیستند که سالی دانش آنها را به اشتراک ندارد (Sally does not share their knowledge)، پیشبینی میکنند که او به کشو (drawer) نگاه خواهد کرد. برای حل تکلیف سالی-آن (Sally-Anne task)، شرکتکنندگان (participants) باید درک کنند که سالی و آن میتوانند باورهای متفاوتی درباره جهان داشته باشند (Sally and Anne can have different beliefs about the world). به عبارت دیگر، آنها باید بفهمند که مردم دیدگاههای متفاوتی دارند (people have different perspectives).
کودکان (children) تا حدود ۴ سالگی (about 4 years old) به طور قابل اعتماد از این آزمون (test) عبور نمیکنند. با این حال، در نهایت محققان (researchers) متوجه شدند که این تکلیف (task) برای کودکان کوچکتر (younger children) بسیار دشوار است و بیش از یک تکلیف باور نادرست (false-belief task) محسوب میشود. ممکن است تواناییهای کنترل شناختی که دیرتر رشد میکنند (later-developing cognitive control abilities)، مانند بازداری (inhibition) و حل مسئله (problem solving)، نتایج را مخدوش کنند، و نظریه ذهن (theory of mind) ممکن است زودتر از ۴ سالگی شکل بگیرد یا حتی ذاتی (innate) باشد. تغییر تکلیف (task) نشان داد که نوزادان کمتر از ۴ سال (infants younger than 4 years) این توانایی (ability) را از خود نشان میدهند.
هنگامی که یک بزرگسال (adult) به دنبال یک شیء (object) است اما نمیداند کجاست (where it is)، نوزادان ۱۲ ماهه (12-month-old babies) که مکان آن شیء (object’s location) را میدانند، به محل آن اشاره (point) میکنند. با این حال، هنگامی که بزرگسال (adult) مکان را میداند (does know the location)، نوزادان به آن اشاره نمیکنند (Liszkowski et al., 2008)، که نشان میدهد نه تنها اهداف و نیتهای بزرگسال (goals and intentions of the adult) را درک میکنند، بلکه توجه مشترک (joint attention) نیز دارند؛ یعنی دو فرد تمرکز خود را بر روی یک شیء به اشتراک میگذارند (share their focus on the same object). نوزادان پانزده ماهه (Fifteen-month-old babies) زمانی که کسی در یک ظرف (container) به دنبال اسباببازی (toy) میگردد که در غیاب آنها (in their absence) در ظرف قرار داده شده بود، «تعجب» (surprise) نشان میدهند (Onishi & Baillargeon, 2005)، که نشان میدهد آنها میفهمند آن فرد باید باور غلط (false belief) داشته باشد و زمانی که آن فرد چنین نمیکند، شگفتزده (surprised) میشوند.
هنگامی که کودکان (children) به سن ۳ یا ۴ سالگی میرسند، متوجه میشوند که موقعیت فیزیکی آنها (their physical vantage point) به آنها دیدگاه فردی نسبت به جهان (individual perspective on the world) میدهد که با نقطه دید فیزیکی دیگران (physical vantage point of other people) متفاوت است. این همان لحظه زمانی (moment in time) است که جمیل زکی و کوین اوکسنر (Jamil Zaki and Kevin Ochsner, 2011) پیشنهاد میکنند، فرآیندهای زیربنایی نظریه اسناد حالات ذهنی (processes underlying mental state attribution theory) شروع به فعال شدن (come online) میکنند. در سن ۵ یا ۶ سالگی، کودکان (children) میدانند که دو نفر میتوانند باورهای متفاوت درباره وضعیت جهان (different beliefs about the state of the world) داشته باشند. در حدود ۶ یا ۷ سالگی، کودکان (children) قادرند درک کنند که معانی تحت اللفظی کلمات (literal meanings of words) گاهی تنها بخشی از قصد گوینده (speaker’s intention) را منتقل میکند، یا اینکه قصد واقعی (actual intention) ممکن است کاملاً با معنای تحت اللفظی گفتهها (literal meaning of what is said) متفاوت باشد. آنها برای گفتن جوک (tell jokes) آماده هستند. در حدود ۹ تا ۱۱ سالگی، کودکان (children) قادرند به طور همزمان وضعیت ذهنی بیش از یک فرد (more than one person’s mental state) را نشان دهند و تشخیص دهند که چه زمانی یک فرد احساسات فرد دیگری (another person’s feelings) را جریحهدار میکند. آنها برای نوجوانی (teenagers) آماده هستند.
اوضاع به همین منوال بود تا اینکه اگنس کواچ (Agnes Kovacs)، ارنو تگلاس (Erno Teglas) و انسگار اندرس (Ansgar Endress)، روانشناسان رشد مجارستانی (Hungarian developmental psychologists)، در سال ۲۰۱۰، یک تکلیف جدید (new task) و یک فرضیه رادیکال (radical hypothesis) ارائه کردند. دیوید پریمک (David Premack) با خوشحالی خاطرنشان کرد که «ایدههای آنها اولین نوآوری قابل توجه در نظریه ذهن (first significant novelty in ToM) در حداقل ده سال گذشته است» (ارتباط شخصی). محققان (researchers) پیشنهاد کردند که نظریه ذهن (theory of mind) فطری و خودکار (innate and automatic) است. آنها استدلال کردند که اگر چنین باشد، محاسبه حالات ذهنی دیگران (computing the mental states of others) باید خودبهخود (spontaneous) باشد، و صرف حضور دیگری (mere presence of another) باید به طور خودکار محاسبه باورهای او (computation of their beliefs) را آغاز کند، حتی زمانی که در حال انجام کاری که آن باورها در آن بیربط هستند (performing a task in which those beliefs are irrelevant) هستید. آنها برای آزمایش این ایده یک تکلیف تشخیص بصری (visual detection task) طراحی کردند.
شرکتکنندگان در پژوهش (study) کوواچ و همکاران (Kovacs and colleagues)، افراد بزرگسال (adults) بودند. به آنها چندین سناریوی انیمیشنی (animated movie scenarios) نشان داده شد که با قرار دادن یک توپ روی میزی در مقابل یک پردهٔ مات (opaque screen) توسط یک عامل (agent) آغاز میشد. سپس توپ به پشت پرده میغلتید. در ادامه، یکی از چهار سناریوی احتمالی (possible scenarios) رخ میداد:
۱. توپ در حالی که عامل (agent) در حال مشاهده بود، پشت پرده (screen) باقی ماند و پس از ترک عامل (agent)، توپ همچنان در جای خود قرار داشت.
۲. در حالی که عامل (agent) مشغول تماشا بود، توپ (ball) از پشت پرده (screen) خارج شد، و پس از آنکه عامل (agent) محل را ترک کرد، توپ (ball) بدون حرکت در جای خود باقی ماند.
۳. در حالی که عامل (agent) در حال تماشا بود، توپ (ball) پشت پرده (screen) باقی میماند، اما پس از آنکه عامل (agent) محل را ترک کرد، توپ (ball) به آرامی حرکت کرد و از جای خود دور شد.
۴. در حالی که عامل (agent) مشغول تماشا بود، توپ (ball) از پشت پرده (screen) بیرون آمد، اما پس از آنکه عامل (agent) محل را ترک کرد، توپ (ball) به آرامی به جایگاه خود در پشت پرده (screen) بازگشت.
در دو نمونه اول، عامل بازگشته (returning agent) دارای باور واقعی (true belief) درباره مکان توپ (ball) بود. اما در دو مثال بعدی، عامل بازگشته (returning agent) دارای باور نادرست (false belief) درباره محل توپ (ball) بود.
در پایان فیلم، پرده (screen) برداشته شد و توپ (ball) یا آنجا بود یا نبود، مستقل از آنچه که فیلم نشان داده بود. تکلیف شرکتکنندگان (participants’ task) این بود که به محض مشاهده توپ (ball)، یک دکمه را فشار دهند. مدت زمانی که طول کشید تا آنها دکمه را فشار دهند، یعنی زمان واکنش (reaction time, RT)، اندازهگیری شد. توجه داشته باشید که باورهای عامل (agent’s belief) به انجام تکلیف ارتباطی نداشت. با این حال، محققان پیشبینی کردند که شرکتکنندگان باورهای عامل (agent’s beliefs) را لحاظ خواهند کرد، و بنابراین زمانی که هم شرکتکننده و هم عامل (agent) معتقد بودند توپ (ball) پشت پرده (screen) است و واقعاً هم آنجا بود (سناریوی 1)، زمان واکنش (RT) باید سریعتر باشد، در مقایسه با شرایط پایهای که نه شرکتکننده و نه عامل (agent) فکر نمیکردند توپ (ball) آنجا باشد، اما واقعاً بود (سناریوی 2). شرایط پایه باید کندترین زمان واکنش (RT) را ایجاد کند.
در واقع، زمانی که هم شرکتکننده (participant) و هم عامل (agent) معتقد بودند توپ (ball) آنجا است و واقعاً هم بود، زمان واکنش (reaction time, RT) شرکتکننده نسبت به شرایط پایه سریعتر بود. همچنین زمانی که فقط شرکتکننده (participant) باور داشت که توپ (ball) آنجا است (سناریوی 4)، RT نیز سریعتر بود. حال تصور کنید زمانی که شرکتکننده (participant) باور نداشت توپ (ball) آنجا است اما عامل (agent) معتقد بود که واقعاً آنجا بود (سناریوی 3) چه رخ داد؟ جالب اینکه RT در این حالت نیز سریعتر از شرایط پایه بود. باور عامل (agent’s beliefs)، هرچند با باور شرکتکننده (participant’s belief) ناسازگار بود، به همان میزان بر RT شرکتکننده تأثیر گذاشت که باور (belief) خود شرکتکننده اثر داشت (شکل 13.13).

شکل 13.13 تکلیف باور نادرست (False-belief task)
سناریو 3: +P-A (باور نادرست)
سناریو 4: -P+A (باور نادرست)
زمان واکنش شرکتکننده (participant’s reaction time) تحت تأثیر باور عامل (agent’s belief) قرار میگیرد، حتی اگر باور عامل (agent’s belief) نامربوط باشد.
P = شرکتکننده (participant)؛ A = عامل (agent)؛ + نشاندهنده باور به اینکه توپ (ball) آنجا بوده است و – نشاندهنده باور به نبود توپ (ball) است.
بنابراین، به نظر میرسد که بزرگسالان (adults) به طور خودکار باورهای (beliefs) دیگران را دنبال میکنند، اما این سؤال مطرح است که آیا این رفتار اکتسابی (acquired) است یا ذاتی (innate)؟ آیا نوزادان خردسال (young infants) نیز چنین قابلیتی دارند؟ برای پاسخ به این پرسش، آزمایش دوباره برای کودکان 7 ماهه طراحی شد، این بار با استفاده از تکلیف نقض انتظارات (violation-of-expectation task). نتایج همان بود، که نشان میدهد نظریه ذهن (theory of mind) ذاتی است و صرف حضور یک فرد دیگر (mere presence of another person) به طور خودکار محاسبات باور (belief computations) را فعال میکند. علاوه بر این، محققان پیشنهاد کردند که مکانیسمهای محاسبه باورهای دیگران (mechanisms for computing someone else’s beliefs) ممکن است بخشی از یک «حس اجتماعی» بنیادین و منحصربهفرد انسان (“core human-specific “social sense) باشد که برای تکامل جوامع انسانی (evolution of human societies) ضروری بوده است. در دو بخش بعدی به بررسی این مکانیسمها (mechanisms) خواهیم پرداخت.
پیامهای کلیدی
(TAKE-HOME MESSAG)
▪️ نظریه ذهن (theory of mind) توانایی نسبت دادن حالات ذهنی (mental states) به خود و دیگران است.
▪️ نظریه ذهن (theory of mind) نقش اساسی در رشد اجتماعی (social development) و تعاملات (interactions) دارد. این نظریه زیربنای توانایی همکاری (cooperate)، همدلی (empathize) و پیشبینی دقیق رفتار دیگران (accurately anticipate the behavior of others) را فراهم میکند.
▪️به نظر میرسد نظریه ذهن (theory of mind) فطری (innate) و خودکار (automatic) باشد.
▪️ دو نظریه (theories) درباره چگونگی خواندن افکار و نیتهای دیگران (reading the thoughts and intentions of others) مطرح شده است: نظریه اشتراک تجربه / نظریه شبیهسازی (experience sharing theory / simulation theory) و نظریه اسناد وضعیت روانی / نظریه نظریه (mental state attribution theory / theory theory).
»» فصل قبل: کنترل شناختی
»» تمامی کتاب
🚀 با ما همراه شوید!
تازهترین مطالب و آموزشهای مغز و اعصاب را از دست ندهید. با فالو کردن کانال تلگرام آیندهنگاران مغز، از ما حمایت کنید!