روانشناسیعلوم انسانیموفقیت

چرا انگیزه خود را از دست می‌دهیم؛ داستان‌هایی از درماندگی آموخته شده

درماندگی آموخته‌شده (به انگلیسی: Learned helplessness) در علم روانشناسی به شرایطی اشاره می‌کند که در آن افراد بر طبق تجربیات گذشته (مانند سرکوفت‌ها و ناکامی‌های مستمر و طولانی و مداوم) به این نتیجه می‌رسند که کوشش را با پیشرفت مرتبط نمی‌دانند. آنها یادگیرندگانی هستند که فکر می‌کنند هر کاری انجام دهند به موفقیت دست نمی‌یابند. این موضوع نخستین‌بار توسط مارتین سلیگمن مطرح گردید.

درماندگی آموخته شده

درماندگی آموخته شده

داستان ۱: در هندوستان بچه فیل‌ها رو از بچگی با طنابی به میله یا درختی می بندند که قادر به فرار نباشند، با بزرگ شدن تدریجی و تبدیل شدن بچه فیل به یک فیل کامل باز هم همون طناب نازک کودکی رو به پای فیل می بندند که راحت با یک تکان محکم فیل باز می‌شه ولی فیل که از بچگی به این وضع شرطی شده و عادت کرده و پذیرفته که نمی‌تونه طناب رو باز کنه به اسارت گردن می‌ده و حتی تلاش هم نمی‌کنه در حالی‌که با اندک تلاشی طناب نازک از پاش رها می‌شه.”
داستان ۲: در اکواریومی در دو بخش که با یک شیشه از هم جدا شده در یک طرف یک ماهی گوشتخوار و در طرف دیگه یک ماهی کوچولو می‌اندازند، ماهی گوشتخوار با دیدن طعمه لذیذ بارها و بارها به طرف دیگه اکواریوم برای خوردن ماهی کوچک هجوم می بره و پس از چند بار برخورد محکم با شیشه جداکننده دو بخش، دیگه از این کار دست بر می‌داره، بعد از مدتی که شیشه جداگانه هم برداشته می‌شه باز هم ماهی گوشتخوار به طرف دیگه نمی‌ره، چون هنوز تصور می کنه راه بسته است در حالی که طعمه لذیذی آزادانه در ان طرف برای خودش می‌گرده
داستان ۳: یک دانشجوی فوق لیسانس جوان به نام مارتین ای. پی. سیلگمن (همان فردی که نظریه درماندگی آموخته شده اش بعدها یکی از نظریات جدی حوزه یادگیری شد) در یکی از کارهای تحقیقاتی اش به مورد جالبی برخورد می کنه، آزمایش بر روی چند سگ بوده در مرحله اول به سگها لباسی می پوشانند که شوک همراه با صوتی بوده که سگها از اون نمی‌تونستند فرار کنند، با شنیدن صدای صوت و احساس شوک برقی سگها دیوانه.وار به دور خودشون می چرخیدند و قصد فرار از این موقعیت رو داشتند ولی بعد از مدتی فهمیدند که هیچ کاری نمی تونند بکنند و لذا تسلیم شدند. در مرحله بعدی شوک از طریق کف قفس فلزی که سگها روی اون قرار داشتند بهشون وارد می شد و سگها فقط با پریدن به بخش دیگه قفس شوک رو دریافت نمی کردند ولی برخلاف تصور بعد از اینکه آنها متوجه شدند که به هر طرف قفس که بپپرند بازهم شوک وجود دارد و شوک وارده را از طریق کف قفس احساس خواهند کرد، نزدیک به ۳۰ ثانیه قبل از اینکه دست از تلاش بردارند و روی زمین بیفتند و زوزه بکشند دیوانه وار در جعبه می دویدند ولی خیلی زود تسلیم می‌شدند. انها هرگز گریختن از شوک را یاد نگرفتند حتی زمانی که آزمایشگران با غذا انها را به طرف دیگر جعبه که به کف آن شوک وارد نمی شد و می توانستند در آنجا در امان باشند می کشاندند ولی مجدد که آنها را در قسمت دارای شوک قرار می‌دادند تلاشی برای پریدن به سمت دیگر نمی کردند!!! این سگها نافعال و درمانده شده بودند و تلاشی برای تغییر دادن شرایطشان انجام نمی دادند چون دریافته بودند که به هر طرف جعبه که بروند باز هم شوک را دریافت خواهند کرد.
بنابراین اصطلاحی ابداع شد با عنوان درماندگی آموخته شده، به این صورت که در برخی از موقعیت‌های دردآور و دشوار که فرد احساس می‌کنه هیچ راه خلاصی ازش نیست، بایگانی در خاطرات وی درست می‌شه که هیچ راه خلاصی نیست و این را به تمام موقعیتهای زندگی تعمیم می دهد.
سیلگمن، پژوهشهای بعدیش رو در مورد انسانها ادامه می‌ده و این ازمایش در انسانها هم تائید می‌شه (شرح ازمایش ها در کتاب نظریه های شخصیت نوشته شولز ترجمه سیدمحمدی قابل مطالعه است) ولی چیزی که خیلی مهمتره اینه که مطالعات بعدی نشان داد نزدیک به یک سوم ازمودنی های حیوان و انسان تسلیم پدیده “درماندگی اموخته شده” نمی‌شوند و به تلاش خودشون تا رسیدن به موفقیت ادامه می‌دهند.
به تجربیات گذشته نگاه کنید و ببینید چقدر در زندگی با گفتن این جملات که فایده ای نداره، از دست من که کاری بر نمی یاد، من که نقشی ندارم، تلاش کردن چه تاثیری داره، تا حالا چقدر زندگیم خوب بوده که از این به بعد باشه و…. شرایط دشوار را تحمل کردیم و نق زدیم و تلاشی نکردیم و یا اگر حرکتی کردیم خیلی زود رها کردیم با این استدلال که بخت ما سیاه است، سرنوشت من همینه و …
بررسی کنید آیا شما جزء دسته یک سومی هستید که به تلاش خودشون تا رسیدن به شرایط بهتر ادامه می دهند و یا جزء مابقی هستید.

درماندگی آموخته شده – مارتین سلیگمن

سلیگمن مفهوم درماندگی آموخته شده را به عنوان حالت ویژه ای که اغلب در نتیجه اعتقاد فرد مبنی بر اینکه رویدادها در کنترل او نیستند در او ایجاد می شود، تعریف کرد.
دانش آموزی که برای پیشبرد اهداف خود زحمت می کشد و تلاش بسیار می کند، انتظار دارد که در پایان مورد بازخورد مناسب قرار گیرد و در ازای زحمتی که کشیده است، از نتایج زحمت خود بهره مند شود.
حال اگر به دلایلی این مورد صورت نپذیرد، دانش آموز منفعل شده و دیگر تلاشی از خود نشان نمی دهد و این بدترین حالتی است که ممکن است، به سراغ دانش آموز بیاید.
به طورکلی کودکی که شب تا دیروقت درس خوانده اســت، وقتی در ازای تلاش خود نمره مطلوب کسب نکند، ممکن است برای خود راهی جز گوشه گیری و انزوا نیابد.
درماندگی آموخته شده در حال حاضر به عنوان بیماری مزمن درآمده و دانش آموزان و دانشجویان را حیران و سرگردان کرده است. برای دستیابی به شناخت این گسست که یأس، بدبینی و بی اعتمادی عمومی را در پی داشته است، هر انسان فرهیخته و فرهنگ دوست را به فکر و چاره جویی وامی دارد.
این گزارش تلاش دارد که به بررسی مفهوم درماندگی آموخته شده در میان دانش آموزان بپردازد و این پدیده را از منظر و دیدگاه صاحبنظران و محققان کالبدشکافی کند.
 اگر دانش آموز به این باور برسد که هیچ کاری از دستش برنمی آید تا موقعیت ناگوارش را تغییر دهد، حالت او را درماندگی آموخته شده، می نامند.

مفهوم درماندگی آموخته شده چیست؟

مفهوم درماندگی آموخته شده (Learned helplesseness) تا حدودی توسط پژوهشگران به تصویر کشیده شده است. این مفهوم معرف منفی ترین حالت درک از خود است.
درماندگی آموخته شده در حوزه تعلیم و تربیت به یادگیرندگانی اشاره می کند که کوشش را با پیشرفت مرتبط نمی دانند. آنها یادگیرندگانی هستند که فکر می کنند هر کاری انجام دهند به موفقیت دست نمی یابند. این موضوع که پیامدهای رفتار مستقل از رفتار فرد هستند، ابتدا توسط مارتین سلیگمن مورد پژوهش قرار گرفت.
سلیگمن مفهوم درماندگی آموخته شده را به عنوان حالت ویژه ای که اغلب در نتیجه اعتقاد فرد مبنی بر اینکه رویدادها در کنترل او نیستند در او ایجاد می شود، تعریف کرد.
به سخن دیگر، بعد از یک رشته تجربه که در آن پاسخ های فرد در نتیجه رفتار او تغییر نمی کند، می آموزد که رفتار و نتیجه رفتار او از یکدیگر مستقل هستند. در آزمایش های اولیه مربوط به درماندگی آموخته شده سگ هایی که در معرض ضربه برقی (شوک الکتریکی) غیرقابل اجتناب قرار گرفته بودند، آموختند که هیچ یک از پاسخ های آنها، از جمله دم تکان دادن، پارس کردن، راه رفتن، پریدن و جز اینها سبب قطع شوک نمی شود.
بعد وقتی که این سگ ها در موقعیتی قرار داده شدند که در آن انداختن یک مانع باعث قطع شوک می شد، سگ ها ابتدا کمی به این طرف و آن طرف راه رفتند و بعد دراز کشیدند و به طور منفعل، خود را تسلیم شوک کردند. به بیان دیگر حیوانات پس از تجربه صدمه کنترل ناپذیر، انگیزه پاسخ دادن را از دست دادند و جای آن را افسردگی و اضطراب گرفت.
افزون بر این حتی اگر یکی از پاسخ ها در رفع مشکل موفقیت آمیز بود، حیوان در یادگیری اینکه آن پاسخ مؤثر است ناتوان بود. پژوهش های بعدی با انسان ها، یافته های آزمایش بالا را مورد تأیید قرار داد. سلیگمن ثابت نمود چنانچه حیوان و ارگانیک پاسخ درماندگی را یادبگیرد هرگز نمی تواند حتی مهارتهای آسان را بیاموزد. البته سلیگمن این فرضیه خود را از راه برعکس ثابت نمود.
در آزمایش سلیگمن در مقایسه با یک سگ بی تجربه ( درماندگی را تجربه نکرده ) سگی که ، پیش از آموزش ، شوک برق غیر قابل گریز را تجربه کرده است به زودی از دویدن و زوزه کشیدن باز می ایستد و تازمان قطع شوک بی حرکت می ماند. این سگ از مانع عبور نمی کند تا از شوک بگریزد ، بلکه چنین به نظر می رسد که تسلیم شده و پذیرای شوک است ، با سعی و آموزش این سگها گاهی از روی مانع می پرند و از شوک می گریزند یا از آن اجتناب می کنند ، اما باز تسلیم شوک می شوند .
پژوهش های دیگری در این زمینه به تأثیر ناکامی بر رفتار یک اردک ماهی می پردازد. یک اردک ماهی را در آکواریومی قرار دادند که تعداد زیادی ماهی کپور در اطراف آن شناور بودند. وقتی اردک ماهی به وفور ذخیره غذایی در اطراف خود عادت کرد، میان او و ماهی های دیگر یک دیوار شیشه ای قرار دادند. وقتی اردک ماهی گرسنه شد سعی کرد خود را به ماهی های کپور برساند ولی مدام سرش به دیوار شیشه ای برخورد می کرد. در وهله نخست نیاز او به غذا شدت یافت و اردک ماهی سخت تر از پیش تلاش کرد به ماهی های کپور دست یابد ولی بالاخره، شکست مکرر در وصول به هدف به اندازه کافی موجب ناکامی او شد به طوری که دیگر برای خوردن ماهی ها کوشش نکرد. در واقع وقتی دیواره شیشه ای را برداشتند و ماهی های کپور دوباره در اطراف اردک ماهی شروع به شنا کردند، دیگر هیچ فعالیت هدف نگری از طرف اردک ماهی صورت نگرفت. بالاخره، اردک ماهی درحالی که در میان وفور خوراکی قرار داشت از شدت گرسنگی جان سپرد.
تحقیقات فوق بیانگر برخی رفتارهای آسیب زای آموزشی – پرورشی است که در محیط های آموزشی رخ می دهند. آگاهی یافتن از نتایج این تحقیقات امکان بازنگری رفتارهای آموزشی و اصلاح آنها را فراهم می آورد.

 نتیجه گیری

اگر دانش آموز به این باور برسد که هیچ کاری از دستش برنمی آید تا موقعیت ناگوارش را تغییر دهد، حالت او را درماندگی آموخته شده، می نامند. می توان وضع را این گونه توصیف کرد که شخص واقعاً ممکن است که در یک موقعیت ناراحت کننده قرار داشته و هیچ عملی از او نتوانسته است موقعیت او را تغییر دهد. در نتیجه از تلاش بازمانده و به این باور رسیده است که هیچ کاری از من ساخته نیست.
در چنین فرآیندی، دانش آموز اطمینان خود را از دست می دهد و به ناتوانی خود، اذعان می کند، و توان حرکت و خلاقیت از فرد سلب و او به موجودی بی تحرک، خنثی و فاقد معیار تبدیل می شود. اما اگر شرایط تغییر کند و شخص بتواند با انجام رفتاری موقعیت ناگوارش را تغییر دهد، این باور که کاری از او ساخته نیست باور غلطی خواهد بود. اگر شخص این باور غلط را تعمیم دهد و به این نتیجه برسد که مهارت های لازم برای حل کردن مسائل زندگی را ندارد، ممکن است به افسردگی (depression) مبتلا شود این باور که شخص درمانده است، در صورتی که واقعاً درمانده نیست نشان دهنده همان چیزی است که «نورمن» استاد روان شناسی آن را رابطه ظاهری نه واقعی و «بندورا» آن را خود ناکارآمد تصور می نامد.
غلامرضا آتش دامن / کارشناس علوم تربیتی
منابع:
۱- هرگنهان، بی آر – اُلسون، میتواچ (۱۳۸۵) مقدمه ای بر نظریه های یادگیری، ترجمه علی اکبر سیف، چاپ دهم، تهران، نشر دوران.
۲- سیف، علی اکبر (۱۳۷۵) روان شناسی پرورشی، انتشارات آگاه
۳- پال، هرسی – بلانچارد، کنت (۱۳۷۷) مدیریت رفتار سازمانی ترجمه علی علاقه بند، انتشارات امیرکبیر
سایت میگنا
روزنامه اطلاعات
سایت آفتاب
سایت : همیاری
آیا این مقاله برای شما مفید بود؟
بله
تقریبا
خیر
منبع
www.irantahgig.ir

داریوش طاهری

اولیــــــن نیستیــم ولی امیـــــد اســــت بهتـــرین باشیـــــم...! خدایــــــــــا نام و آوازه مـــن را چنان در حافظه‌ها تثبیت کن که آلزایمـــــــــــــر نیز توان به یغما بردن آن را نداشته باشد...!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا