دستور سقراط: خودت را بشناس – علمی‌ترین تبیین عصب‌روان‌شناختی از خودادراکی و پردازش خودارجاعی


دعای مطالعه [ نمایش ]

بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

اَللّهُمَّ اَخْرِجْنى مِنْ ظُلُماتِ الْوَهْمِ

خدايا مرا بيرون آور از تاريكى‏‌هاى‏ وهم،

وَ اَكْرِمْنى بِنُورِ الْفَهْمِ

و به نور فهم گرامى ‏ام بدار،

اَللّهُمَّ افْتَحْ عَلَيْنا اَبْوابَ رَحْمَتِكَ

خدايا درهاى رحمتت را به روى ما بگشا،

وَانْشُرْ عَلَيْنا خَزائِنَ عُلُومِكَ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

و خزانه‏‌هاى علومت را بر ما باز كن به امید رحمتت اى مهربان‌‏ترين مهربانان.


کتاب «علوم اعصاب شناختی: زیست‌شناسی ذهن» اثر مایکل گازانیگا و همکاران، همچنان مرجع طلایی این حوزه است که با ترکیب تازه‌ترین پژوهش‌ها و کاربردهای بالینی، پلی میان دانش پایه و عمل پزشکی می‌سازد. 

تلاش علمی و تدریس ارزشمند استاد محترم آقای دکتر محمدعلی نظری الهام‌بخش نگارش و ترجمه این اثر بوده است.

ترجمه دقیق این اثر توسط برند علمی آینده‌نگاران مغز به مدیریت داریوش طاهری، دسترسی فارسی‌زبانان به مرزهای نوین علوم اعصاب را ممکن ساخته و رسالتی علمی برای شناخت عمیق‌تر مغز و ساختن آینده‌ای روشن‌تر فراهم آورده است.


» کتاب علوم اعصاب شناختی گازانیگا

»» فصل ۱۳: فصل شناخت اجتماعی؛ قسمت چهارم



» Cognitive Neuroscience: The Biology of the Mind

»» CHAPTER 13: Social Cognition


۱۳-۴- دستور سقراط: خودت را بشناس

سقراط بر اهمیت «شناخت خود» تأکید داشت. اما دقیقاً چگونه می‌توان به این شناخت دست یافت؟ ما شناخت خود (self-knowledge) ـ یعنی آگاهی از ویژگی‌ها (characteristics)، خواسته‌ها (desires) و افکار (thoughts) ـ را از طریق فرآیندهای خودادراکی (self-perception processes) که برای جمع‌آوری اطلاعات درباره «خود» طراحی شده‌اند، گسترش می‌دهیم. از آنجا که «خود» به‌طور همزمان ادراک‌کننده (perceiver) و ادراک‌شده (perceived) است، خودادراکی یک فرآیند شناختی اجتماعی منحصر به فرد (unique social cognitive process) به شمار می‌رود. شناخت خود نه‌تنها شامل «شمای فیزیکی» (physical you) می‌شود (مثلاً: آیا این بازوی من است؟)، بلکه دربرگیرنده جوهر غیرقابل مشاهده شما (unobservable essence) نیز هست؛ یعنی ویژگی‌ها (traits)، خاطرات (memories)، تجربیات (experiences) و سایر ابعاد وجودی شما (مانند: آیا من فردی وفادار هستم؟ چه کسی به من شنا آموخت؟ در کجا شنا کرده‌ام؟).

علاوه بر این، ما باید خود را از دیگران متمایز (distinguish) کنیم؛ زیرا احساس از خود (sense of self) تا حدی بر توانایی ما در تشخیص تفاوت میان شناخت خود (self-knowledge) و دانشی که در مورد ویژگی‌ها (characteristics)، خواسته‌ها (desires) و افکار (thoughts) دیگران داریم، متکی است. برای نمونه، ممکن است شما از آن دسته افراد غیرمعمول باشید که مار (snake) را به‌عنوان حیوان خانگی ترجیح می‌دهند، اما هم‌زمان به‌راحتی می‌پذیرید که بیشتر افراد سگ (dog) را ترجیح می‌دهند. همین ترجیحات فردی (individual preferences) است که به تعریف آنچه شما را در مقایسه با دیگران منحصر به فرد می‌کند، کمک می‌نماید. پرسش‌های بنیادی در حوزه علوم اعصاب شناختی اجتماعی (social cognitive neuroscience) حول این موضوع می‌چرخند که کدام مکانیسم‌های عصبی (neural mechanisms) و مکانیسم‌های روان‌شناختی (psychological mechanisms) از پردازش اطلاعات درباره «خود» و «دیگران» پشتیبانی می‌کنند، آیا این مکانیسم‌ها یکسان‌اند یا متفاوت، مغز چگونه میان خود (self) و دیگری (other) تمایز قائل می‌شود، و چگونه بافت‌های اجتماعی (social contexts) بر این فرآیندها اثر می‌گذارند.

در این بخش، به چگونگی بازنمایی (representation) و جمع‌آوری اطلاعات درباره خود (gather information about the self) پرداخته می‌شود و همچنین بررسی می‌کنیم که مغز (brain) چه چیزهایی می‌تواند درباره ماهیت خودادراکی (nature of self-perception) به ما نشان دهد.

پردازش خودارجاعی

(Self-Referential Processing)

کجا متولد شدی؟ ناپلئون کجا متولد شد؟ برخی اطلاعات را بهتر از سایر اطلاعات به خاطر می‌آوریم (remember). تقریباً مطمئن هستیم که محل تولد خود را می‌دانید، اما وقتی صحبت از ناپلئون می‌شود، شاید چنین نباشد. بر اساس مدل سطوح پردازش حافظه (levels-of-processing model of memory) ارائه شده توسط فرگوس کریک (Fergus Craik) و رابرت لاکهارت (Robert Lockhart) در سال ۱۹۷۲، عمق پردازش (depth of processing) تأثیر عمیقی بر ذخیره‌سازی اطلاعات (storage of information) دارد. آن‌ها نشان دادند که اطلاعاتی که به صورت معنادار (meaningful way) پردازش می‌شوند، بهتر از اطلاعاتی که به صورت سطحی (superficially) پردازش می‌شوند، در حافظه باقی می‌مانند. برای مثال، شرکت‌کنندگان در آزمون هنگام بررسی معنای کلمات (meaning of words) نسبت به زمانی که تنها فونت کلمات (font of words) را مد نظر داشتند، احتمال بیشتری داشت فهرستی از کلمات را به خاطر بیاورند.

گروه‌های تحقیقاتی دیگر نشان داده‌اند که افراد وقتی اطلاعات را در رابطه با خودشان (in relation to themselves) پردازش می‌کنند، به‌طور قابل‌توجهی اطلاعات بیشتری را به خاطر می‌آورند (remember significantly more information) (مارکوس (Markus)، ۱۹۷۷؛ تی. بی. راجرز (T. B. Rogers) و همکاران، ۱۹۷۷). به‌عنوان مثال، افراد احتمال بیشتری دارند صفت «شاد» (adjective happy) را به خاطر بیاورند اگر مجبور باشند قضاوت کنند که این صفت چقدر خودشان (themselves) را توصیف می‌کند، نسبت به زمانی که بخواهند قضاوت کنند که چقدر این صفت رئیس‌جمهور ایالات متحده را توصیف می‌کند (شکل ۲-۱۳). حافظه تقویت شده (enhanced memory) برای اطلاعاتی که در رابطه با خود پردازش می‌شوند، به عنوان اثر خودارجاعی (self-reference effect) شناخته می‌شود. بنابراین، اگر به کورسیکا (Corsica) رفته‌اید و از زادگاه ناپلئون در آژاکسیو (Napoleon’s birthplace in Ajaccio) دیدن کرده‌اید، یا خودتان در آنجا به دنیا آمده‌اید، احتمال بیشتری وجود دارد که زادگاه او (his birthplace) را به خاطر بیاورید، نسبت به زمانی که هرگز آنجا نبوده‌اید.

در مورد اینکه چرا حافظه (memory) برای اطلاعاتی که در رابطه با خود (in relation to the self) پردازش می‌شوند بهتر است، دو فرضیه (hypotheses) مطرح شده است. یکی از آن‌ها پیشنهاد می‌کند که خود (self) یک ساختار شناختی منحصربه‌فرد (unique cognitive structure) با عناصر یادمانی یا سازمانی ویژه (unique mnemonic or organizational elements) است که پردازشی را ارتقا می‌دهد که با پردازشی که سایر ساختارهای شناختی (cognitive structures) ترویج می‌کنند، متفاوت است (تی. بی. راجرز و همکاران، ۱۹۷۷). فرضیه دوم به توهم ویژه بودن خود (special self) پایان می‌دهد و پیشنهاد می‌کند که ما به سادگی دانش بیشتری درباره خود (more knowledge about the self) داریم، که این امر باعث کدگذاری پیچیده‌تر اطلاعات مرتبط با خود (more elaborate coding of information that relates to the self) می‌شود (کلین و کیهلستروم (Klein & Kihlstrom)، ۱۹۸۶).

از دیدگاه اخیر (latter perspective)، عمق پردازش بیشتر (greater depth of processing) ممکن است ناشی از این باشد که شرکت‌کنندگان صفت را در رابطه با گنجینه اطلاعات ذخیره‌شده درباره خود (wealth of stored information about the self) در نظر می‌گیرند. در مقابل، قضاوت سطحی‌تر (more superficial judgment) آن‌ها درباره اینکه آیا کلمه «شاد» (happy) دارای دو هجا (syllables) است، تنها در رابطه با یک بعد واحد (single dimension) انجام می‌شود که ممکن است درباره آن کلمه ذخیره کرده باشند. در حالی که مطالعات رفتاری (behavioral studies) متعددی برای بررسی این فرضیه‌ها (hypotheses) انجام شده است، چندین مطالعه تصویربرداری مغزی (imaging studies) نشان داد که کدام سیستم‌های عصبی (neural systems) زیربنای اثر خودارجاعی (self-reference effect) هستند.

شکل 13.2 یک آزمایش پردازش خود ارجاعی معمولیشکل 2.13 یک آزمایش متداول برای پردازش خودارجاعی (self-referential processing) را نشان می‌دهد. (a) شرکت‌کنندگان به مجموعه‌ای از پرسش‌ها درباره ویژگی‌های شخصیتی خود (their own personality traits) و همچنین ویژگی‌های شخصیتی فردی دیگر (the personality traits of someone else) پاسخ می‌دهند. (b) سپس از آن‌ها پرسیده می‌شود کدام‌یک از واژه‌های مربوط به ویژگی‌های شخصیتی (trait words) را می‌توانند به خاطر بیاورند (remember).

اگر خود (self) یک ساختار شناختی ویژه (special cognitive structure) باشد که با پردازش اطلاعات منحصر به فرد (unique information processing) مشخص می‌شود، در این صورت باید مناطق عصبی متمایز (distinct neural regions) در رابطه با اثر خودارجاعی (self-reference effect) فعال شوند. ویلیام کلی (William Kelley) و همکارانش در کالج دارتموث (Dartmouth College, 2002) یکی از اولین مطالعات تصویربرداری تشدید مغناطیسی عملکردی (fMRI studies) را برای آزمایش این فرضیه انجام دادند. در این مطالعه، شرکت‌کنندگان صفات شخصیتی (personality adjectives) را در یکی از سه شرایط آزمایشی (experimental conditions) قضاوت کردند:

  1. در رابطه با خود (in relation to the self): «آیا این ویژگی شما را توصیف می‌کند؟»

  2. در رابطه با شخص دیگر (in relation to another person): «آیا این ویژگی جورج بوش را توصیف می‌کند؟» (رئیس‌جمهور در زمان انجام مطالعه)

  3. در رابطه با قالب چاپی کلمه (in relation to its printed format): «آیا این کلمه با حروف بزرگ ارائه شده است؟»

همان‌طور که در بسیاری از مطالعات دیگر در مورد اثر خودارجاعی (self-reference effect) مشاهده شد، شرکت‌کنندگان بیشترین احتمال را داشتند که کلمات مربوط به وضعیت خود (words from the self condition) را به خاطر بیاورند و کمترین احتمال را برای یادآوری کلمات مربوط به وضعیت قالب چاپی (words from the printed-format condition) داشتند.

آیا زمانی که شرکت‌کنندگان در وضعیت خود (self condition) قضاوت می‌کردند، فعالیت مغزی منحصر به فرد (unique brain activity) وجود داشت؟ قشر پیش‌پیشانی داخلی (medial prefrontal cortex, MPFC) در وضعیت خود به‌طور متفاوتی نسبت به دو وضعیت دیگر فعال شد (شکل ۳-۱۳). مطالعات بعدی نشان داد که سطح فعالیت در قشر پیش‌پیشانی داخلی (level of activity in the MPFC) می‌تواند پیش‌بینی کند که کدام موارد در آزمون حافظه غافلگیرکننده (surprise memory test) به یاد آورده می‌شوند (مکری (Macrae) و همکاران، ۲۰۰۴). ارتباط بین MPFC و اثر خودارجاعی (self-reference) همچنین به مواردی گسترش می‌یابد که شرکت‌کنندگان باید خود را از دید شخص دیگری ببینند (view themselves through another person’s eyes). یک منطقه مشابه در قشر پیش‌پیشانی داخلی (similar MPFC region) نیز زمانی فعال می‌شود که از افراد خواسته شود قضاوت کنند که آیا فرد دیگری (another individual) از صفات خاص (particular adjectives) برای توصیف آنها (describe them) استفاده خواهد کرد یا خیر (اوچنر (Ochsner) و همکاران، ۲۰۰۵).

شکل 13.3 فعالیت MPFC با پردازش خود ارجاعی افزایش می یابد

شکل ۳-۱۳ نشان می‌دهد که فعالیت قشر پیش‌پیشانی داخلی (MPFC activity) با پردازش خودارجاعی (self-referential processing) افزایش می‌یابد. فعالیت بیشتر قشر پیش‌پیشانی داخلی (greater activity of the medial prefrontal cortex, MPFC) با پردازش خودارجاعی مرتبط است، به‌طوری که نسبت به پردازش کلمات در رابطه با شخص دیگر (processing words in relation to another person, “other”) یا پردازش در رابطه با قالب چاپی کلمات (in relation to the printed format of the words) افزایش می‌یابد.

اگرچه بخش زیادی از این تحقیقات با fMRI انجام شده است، مطالعات پتانسیل‌های وابسته به رویداد (ERP) نتایج همگرا (convergent results) ارائه می‌دهند. پردازش خودارجاعی (self-referential processing) باعث ایجاد جابجایی‌های مثبت در ERPها (positive-moving shifts in ERPs) می‌شود که از مکان خط میانی (midline location) ظاهر می‌شوند و با مکان MPFC (location of the MPFC) همخوانی دارند (مگنو و آلن (Magno & Allan)، ۲۰۰۷). این مطالعات نشان می‌دهند که پردازش خودارجاعی (self-referential processing) نسبت به پردازش اطلاعات درباره افرادی که شخصاً نمی‌شناسیم (processing of information about people we do not know personally)، ارتباط قوی‌تری با عملکرد MPFC دارد.

ویژگی‌های شخصیتی خودتوصیفی

(Self-Descriptive Personality Traits)

علاوه بر داشتن حافظه‌ای منحصربه‌فرد (uniquely strong memory) برای ویژگی‌هایی (traits) که در رابطه با خود (in relation to ourselves) قضاوت می‌کنیم، ما روش منحصربه‌فردی (unique way) برای تصمیم‌گیری درباره اینکه آیا یک ویژگی خودتوصیفی (self-descriptive) است یا خیر، داریم. برای مثال، وقتی سعی می‌کنید خودتان را توصیف کنید (describe yourself) مانند: «آیا من خسیس (stingy) هستم؟»، از منبع اطلاعاتی متفاوتی (different source of information) نسبت به زمانی استفاده می‌کنید که بخواهید شخص دیگری را توصیف کنید (describe someone else) مانند: «آیا آنتونیو (Antonio) خسیس است؟». به عبارت دیگر، ما نه تنها حافظه قوی منحصربه‌فردی برای ویژگی‌هایی داریم که در رابطه با خود قضاوت می‌کنیم، بلکه روش منحصربه‌فردی برای تصمیم‌گیری درباره خودتوصیفی بودن ویژگی‌ها نیز داریم. به طور خاص، وقتی تصمیم می‌گیریم که آیا یک صفت (adjective) خودتوصیفی است یا نه، به جای در نظر گرفتن قسمت‌های مختلف زندگی (various episodes in our lives)، بر برداشت‌های خود (self-perceptions) تکیه می‌کنیم که خلاصه‌ای از ویژگی‌های شخصیتی (summaries of our personality traits) ما هستند. در مقابل، هنگام قضاوت درباره افراد دیگر (making judgments of other individuals)، اغلب بر موارد خاص (specific instances) تمرکز می‌کنیم که در آن فرد ممکن است رفتارهایی مرتبط با صفت (behaviors associated with the adjective) را از خود نشان داده باشد.

استنلی کلاین (Stanley Klein) و همکارانش در دانشگاه کالیفرنیا، سانتا باربارا (UC Santa Barbara, 1992) زمانی به این یافته (finding) رسیدند که پرسیدند آیا قضاوت‌های خودتوصیفی (self-descriptive judgments) بر یادآوری قسمت‌های خاص زندگی‌نامه‌ای (recall of specific autobiographical episodes) متکی هستند یا خیر. آن‌ها چگونه این موضوع را بررسی کردند؟ شرکت‌کنندگان (participants) به طور تصادفی (randomly) در سه وضعیت آزمایشی (three conditions) قرار گرفتند.

▪️ در وضعیت خودقضاوتی (self-judgment condition)، کلمه «توصیف» (describe) به‌طور سریع و گذرا (flashed) روی صفحه رایانه (computer screen) ظاهر می‌شد و بلافاصله پس از آن یک صفت ویژگی شخصیتی (personality trait adjective) نمایش داده می‌شد، سپس شرکت‌کنندگان (participants) باید تصمیم می‌گرفتند که آیا آن صفت خودتوصیفی (self-descriptive) است یا خیر (برای مثال: «آیا شما سخاوتمند (generous) هستید؟»).

▪️ در وضعیت خودزندگی‌نامه‌ای (Autobiographical condition)، کلمه «به یاد داشته باشید (remember)» به صورت گذرا نمایش داده می‌شد و بلافاصله پس از آن یک صفت ویژگی شخصیتی (trait adjective) ارائه می‌گردید. در این شرایط، از شرکت‌کنندگان خواسته می‌شد تا یک نمونه خاص (specific instance) از زندگی خود را که در آن، آن ویژگی شخصیتی (personality characteristic) را بروز داده بودند، به یاد بیاورند (مثلاً «مثالی از زمانی که لجباز بودید ارائه دهید»).

▪️ در وضعیت تعریف (Definition condition)، کلمه «تعریف (define)» به صورت گذرا نمایش داده می‌شد و بلافاصله پس از آن یک صفت شخصیتی (personality adjective) ارائه می‌گردید که شرکت‌کنندگان باید آن را تعریف می‌کردند (مثلاً «تنبل (lazy) به چه معناست؟»).

در جلسه دوم (second session) که دو هفته بعد برگزار شد، شرکت‌کنندگان همان تکالیف (tasks) را انجام دادند، اما نیمی از صفات شخصیتی (adjectives/traits) صفاتی بودند که در جلسه قبلی مشاهده کرده بودند و نیمی دیگر صفاتی بودند که قبلاً درباره آنها پرسشی مطرح نشده بود.

اگر خودتوصیفی‌ها (self-descriptions) برای ارائه مثال‌ها به جستجو در حافظه اپیزودیک (episodic memory) متکی باشد، شرکت‌کنندگان باید هنگام پرسش درباره یک ویژگی شخصیتی (personality characteristic) که اخیراً در رابطه با خود بررسی کرده‌اند، سریع‌تر پاسخ دهند، زیرا به‌تازگی از بانک حافظه اپیزودیک (episodic memory bank) خود برای انجام قضاوت خودتوصیفی (self-descriptive judgment) استفاده کرده‌اند. نتایج چه بود؟ برانگیختن یادآوری (recall) صفتی (trait) که قبلاً با آن یک تکلیف خودزندگینامه‌ای (autobiographical task) انجام شده بود و در حال حاضر در یک پرسش خود توصیفی به کار می‌رفت نسبت به همان صفتی که قبلاً شرکت کننده آن را تعریف کرده بود، کارآمدتر نبود. به طور مشابه، در تکلیف خودزندگینامه‌ای (autobiographical task)، یک صفت شخصیتی (trait adjective) که قبلاً به عنوان خودتوصیفی ارزیابی شده بود، در برانگیختن یادآوری کارآمدتر از صفتی که شرکت‌کننده قبلاً آن را تعریف کرده بود نبود. این یافته‌ها نشان می‌دهد که قضاوت‌های ما درباره خودتوصیفی‌ها (self-descriptive judgments) با یادآوری رفتارهای خاص گذشته (recall of specific past behaviors) مرتبط نیست.

اگر این نتیجه‌گیری (conclusion) درست باشد، پس باید بتوانیم حتی در صورت از دست دادن خاطرات خودزندگینامه‌ای (autobiographical memories) نیز احساس خود (sense of self) را حفظ کنیم. مطالعات موردی (case studies) روی بیماران مبتلا به یادزدودگی شدید (dense amnesia) (کلاین و همکاران، 2002؛ تولوینگ، 1993) این نتیجه را تأیید می‌کنند. دو بیمار را در نظر بگیرید: یکی که دچار یادزدودگی رتروگراد (retrograde amnesia) شد و دیگری که دچار یادزدودگی انتروگراد (anterograde amnesia) (به فصل ۹ مراجعه کنید). مشکلات حافظه بیمار «دی.‌بی.» پس از یک حمله قلبی (heart attack) در نتیجه کاهش گذرای اکسیژن مغز (transient loss of oxygen to the brain) ایجاد شد؛ وضعیتی که به نام هیپوکسی (hypoxia) شناخته می‌شود. بیمار «کا.‌سی.» در یک تصادف با موتورسیکلت (motorcycle accident) دچار آسیب مغزی (brain damage) شد که منجر به یادزدودگی (amnesia) گردید. هیچ‌یک از این بیماران قادر به یادآوری حتی یک رویداد یا تجربه از کل زندگی خود نبودند، با این حال هر دو توانستند شخصیت خود (personality) را به‌طور دقیق توصیف کنند. به عنوان نمونه، قضاوت‌های شخصیتی (personality judgments) «دی.‌بی.» و «کا.‌سی.» با قضاوت‌هایی که توسط اعضای خانواده آن‌ها ارائه شده بود، مطابقت داشت.

با این حال، احتمالاً رفتار (behavior) آن‌ها بازتابی از حفظ دانش اجتماعی عمومی (general social knowledge) بوده است نه حفظ دانش شخصیتی-خودشناختی (trait self-knowledge). حفظ دانش اجتماعی عمومی (preservation of general social knowledge) در بیماران مبتلا به سندرم کورساکوف (Korsakoff’s syndrome) مشاهده می‌شود؛ بیمارانی که دچار ناتوانی عمیق در یادآوری رویدادها (profound inability to recall events) هستند. برای مثال، در یک مطالعه به بیماران مبتلا به سندرم کورساکوف دو عکس (pictures) از دو مرد نشان داده شد و یک داستان زندگی‌نامه‌ای (biographical story) درباره هر کدام برای آن‌ها روایت گردید. در داستان یکی از مردان، او به عنوان یک «مرد خوب» (good guy) توصیف شد، در حالی‌که داستان مرد دیگر او را به عنوان یک «مرد بد» (bad guy) معرفی می‌کرد. یک ماه بعد، بیشتر بیماران تصویر مردی را ترجیح دادند که در داستان به عنوان «مرد خوب» معرفی شده بود، هرچند هیچ‌یک از آن‌ها قادر به یادآوری (recall) هیچ‌یک از اطلاعات زندگی‌نامه‌ای او نبودند (جانسون و همکاران، 1985).

کلاین و همکارانش مطمئناً به این پرسش پرداختند. آن‌ها از بیمار دی.بی. (D.B.) خواستند تا با استفاده از همان آزمون (test) که پیش‌تر درباره خودش با دقت انجام داده بود، ویژگی‌های شخصیتی (personality traits) دخترش را ارزیابی کند. پاسخ‌های او و دخترش تفاوت زیادی داشت، در حالی که پاسخ‌های بیماران گروه کنترل (control patients) و فرزندان آن‌ها چنین اختلافی نشان نمی‌داد. اگرچه «دی.بی.» قادر به بازیابی (retrieval) دقیق اطلاعات مربوط به ویژگی‌های دخترش نبود، اما در یادآوری (recall) اطلاعات مربوط به خودش هیچ مشکلی نداشت (Klein et al., 2002). این یافته‌ها شواهد بیشتری (additional support) برای این دیدگاه فراهم می‌کنند که دانش معنایی مبتنی بر صفت (trait-based semantic knowledge) درباره خود (self) مستقل از دانش معنایی عمومی (general semantic knowledge) وجود دارد. همچنین این نتایج نشان می‌دهند که دست‌کم برخی از مکانیسم‌های پردازش خودارجاعی (self-referential processing mechanisms) بر سیستم‌های عصبی متمایز (distinct neural systems) متکی هستند که با سیستم‌های عصبی مورد استفاده برای پردازش اطلاعات مربوط به دیگران (processing information about other people) تفاوت دارند.

دانش معنایی مبتنی بر صفت درباره خود (Trait-based semantic knowledge about the self) در برابر طیفی از آسیب‌ها و صدمات عصبی (neural insults and damage) به‌طور چشمگیری مقاوم (remarkably robust) باقی می‌ماند (کلاین و لاکس (Klein & Lax)، ۲۰۱۰). از این جهت، این دانش با انواع دیگر دانش معنایی (other types of semantic knowledge)، حتی سایر انواع دانش معنایی درباره خود (other types of semantic knowledge about the self)، متفاوت است. برای مثال، ممکن است روز تولد خود را ندانید (may not know your birthday) یا خود را در آینه نشناسید (recognize yourself in the mirror)، اما همچنان می‌دانید که لجباز هستید (you are stubborn). این مقاومت (robustness) نشان می‌دهد که دانش معنایی مبتنی بر ویژگی‌ها درباره خود (semantic trait knowledge about oneself) یک نوع ویژه از خودشناسی (special type of self-knowledge) است. واقعیت اینکه این خودشناسی ویژه (special self-knowledge) از سایر دانش‌ها درباره خود (other knowledge about the self) جداست نیز نشان می‌دهد که خود یک ماهیت یکپارچه و واحد نیست (self is not a single unified entity).

این یافته‌ها (findings) به این نتیجه (conclusion) می‌رسند که خود (self) به جای آنکه در یک ساختار شناختی منحصربه‌فرد (unique cognitive structure) متمرکز باشد، در چندین سیستم توزیع شده (distributed across multiple systems) قرار دارد. در واقع، چندین سیستم مختلف برای خودشناسی (different systems for self-knowledge) شناسایی شده‌اند و می‌توان آن‌ها را از نظر عملکردی (functionally) از یکدیگر جدا کرد.

به عنوان مثال:

  • یک سیستم برای خاطرات اپیزودیک زندگی خود (system for episodic memories of your own life) مانند: «من در کوهنوردی در داکوتای جنوبی (hiking in South Dakota) لحظات خوبی را سپری کردم».

  • یک سیستم برای دانش معنایی درباره حقایق زندگی خود (system for semantic knowledge of the facts of your life) مانند: «من نیمه نروژی (half Norwegian) هستم».

  • یک سیستم برای احساس پویایی شخصی (system for sense of personal agency) مانند: «من عاملی هستم که باعث می‌شود بازویم بلند شود (I am the agent that causes my arm to lift up)».

  • یک سیستم برای توانایی تشخیص بدن خود (system for the ability to recognize your body) در آینه، در عکس‌ها، یا با نگاه کردن به پاهای خود (in the mirror, in photos, and just looking down at your feet): «بدون شک این من هستم (That’s me, all right!)».

علاوه بر این‌ها، سیستم‌های زیادی دیگر (many more systems) وجود دارند که واسطه انواع دیگر خودشناسی (other types of self-knowledge) هستند.

این سیستم‌های مختلف برای خودشناسی (different systems for self-knowledge) حداقل تا حدی از نظر تشریحی (anatomically) نیز قابل تفکیک (separable) هستند. به عنوان مثال، میشل دسمورگت (Michel Desmurget) و همکارانش (2009) توانستند با تحریک الکتریکی (electrically stimulating) نواحی قشر آهیانه‌ای خلفی (posterior parietal cortex) در بیمارانی که تحت جراحی مغز بیدار (awake brain surgery) قرار داشتند، به طور مصنوعی (artificially) به افراد این حس را بدهند که حرکت کرده یا صحبت کرده‌اند (the sense that they had moved or spoken)، بدون اینکه واقعاً چنین کاری انجام داده باشند. بنابراین، فعالیت در قشر آهیانه‌ای خلفی (posterior parietal cortex) به نظر می‌رسد نقش علت و معلولی (causal role) در ایجاد حس پویایی شخصی (generating the sense of personal agency) داشته باشد — که یکی از سیستم‌های اصلی خودشناسی (core systems of self-knowledge) است که قبلاً توضیح داده شد.

از سوی دیگر، آسیب به نواحی لوب گیجگاهی میانی (damage to medial temporal lobe regions)، مانند برداشتن لوب گیجگاهی میانی چپ و راست (resection of the left and right medial temporal lobe) در بیمار H.M. (patient H.M., شرح داده شده در فصل ۹)، می‌تواند توانایی شکل‌گیری و دسترسی به خاطرات اپیزودیک درباره زندگی خود (form and access episodic memories about one’s own life) را به‌طور عمیق مختل (profoundly impair) کند، بدون آنکه بر سایر سیستم‌های خودشناسی (other systems for self-knowledge) مانند احساس پویایی شخصی (sense of personal agency) تأثیر بگذارد. بنابراین، روش‌های تهاجمی و مطالعات آسیب‌شناسی (invasive methods and lesion studies) تأیید می‌کنند که خودشناسی (self-knowledge) هم به‌طور بنیادی توزیع‌شده (fundamentally distributed) است و هم وابسته به چندین سیستم مغزی متمایز (reliant on multiple distinct brain systems) می‌باشد. اگرچه این سیستم‌ها (systems) در زندگی روزمره (day-to-day life) تعامل زیادی دارند، اما با استفاده از الگوهای روان‌شناختی و عصب‌شناسی طراحی‌شده با دقت (carefully designed psychological and neuroscientific paradigms) می‌توان آن‌ها را از یکدیگر جدا کرد (dissociated).

خودارجاعی به‌عنوان حالت پایه‌ای عملکرد مغز

(Self-Reference as a Baseline Mode of Brain Function)

همان‌طور که در بسیاری از فصل‌های قبلی دیده‌ایم، در طول مطالعات تصویربرداری تشدید مغناطیسی کارکردی (fMRI studies) به شرکت‌کنندگان (participants) یک تکلیف (task) داده می‌شود تا انجام دهند. به طور معمول، از آن‌ها خواسته می‌شود بین تکلیف‌ها استراحت کنند (rest between tasks)….

ادامه فصل در «قسمت بعد فصل سیزدهم»


«فصل سیزدهم کتاب علوم اعصاب شناختی گازانیگا» 

انتشار یا بازنشر هر بخش از این محتوای «آینده‌نگاران مغز» تنها با کسب مجوز کتبی از صاحب اثر مجاز است.
»» کتاب علوم اعصاب شناختی گازانیگا

»» فصل قبل: کنترل شناختی


»» کتاب علوم اعصاب شناختی گازانیگا

»» کتاب علوم اعصاب شناختی گازانیگا
»» تمامی کتاب

🚀 با ما همراه شوید!

تازه‌ترین مطالب و آموزش‌های مغز و اعصاب را از دست ندهید. با فالو کردن کانال تلگرام آینده‌نگاران مغز، از ما حمایت کنید!

🔗 دنبال کردن کانال تلگرام

امتیاز شما به این مطلب:

★ اول از راست = ۱ امتیاز | ★ پنجم از راست = ۵ امتیاز

میانگین امتیازها: 5 / 5. تعداد آراء: 153

اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می‌دهید.

داریوش طاهری

نه اولین، اما در تلاش برای بهترین بودن؛ نه پیشرو در آغاز، اما ممتاز در پایان. ---- ما شاید آغازگر راه نباشیم، اما با ایمان به شایستگی و تعالی، قدم برمی‌داریم تا در قله‌ی ممتاز بودن بایستیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
ورود | ثبت نام
شماره موبایل یا پست الکترونیک خود را وارد کنید
برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر
برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید
برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید
برگشت
درخواست بازیابی رمز عبور
لطفاً پست الکترونیک یا موبایل خود را وارد نمایید
برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر
ایمیل بازیابی ارسال شد!
لطفاً به صندوق الکترونیکی خود مراجعه کرده و بر روی لینک ارسال شده کلیک نمایید.
تغییر رمز عبور
یک رمز عبور برای اکانت خود تنظیم کنید
تغییر رمز با موفقیت انجام شد