فصل تغییر در اطلاعات وراثتی؛ گفتار تغییر در گونهها؛ زیستشناسی دوازدهم

دعای مطالعه [ نمایش ]
بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
اَللّهُمَّ اَخْرِجْنى مِنْ ظُلُماتِ الْوَهْمِ
خدايا مرا بيرون آور از تاريكىهاى وهم،
وَ اَكْرِمْنى بِنُورِ الْفَهْمِ
و به نور فهم گرامى ام بدار،
اَللّهُمَّ افْتَحْ عَلَيْنا اَبْوابَ رَحْمَتِكَ
خدايا درهاى رحمتت را به روى ما بگشا،
وَانْشُرْ عَلَيْنا خَزائِنَ عُلُومِكَ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ
و خزانههاى علومت را بر ما باز كن به امید رحمتت اى مهربانترين مهربانان.
عدالت آموزشی، بستر رشد و پیشرفت حقیقی
عدالت آموزشی نه صرفاً یک شعار اجتماعی، بلکه شالودهای است که بر آن، بنای رشد فردی و پیشرفت جمعی استوار میشود. هنگامی که فرصتهای یادگیری بهطور برابر در اختیار همگان قرار گیرد، استعدادهای نهفته در هر گوشهای از جامعه مجال شکوفایی مییابند. عدالت آموزشی یعنی شکستن دیوارهای تبعیض و فراهم آوردن دسترسی برابر به منابع دانایی، تا هیچ کودکی در حاشیه نماند و هیچ استعدادی در خاموشی فراموش نشود.
رشد حقیقی جامعه، زمانی معنا مییابد که آموزش، امتیاز گروهی خاص نباشد؛ بلکه میراث مشترکی باشد برای تمام فرزندان این سرزمین. عدالت آموزشی پلی است که فاصلهی میان فقر و توانگری، مرکز و حاشیه، و امروز و فردا را کوتاه میکند. جامعهای که به این اصل پایبند باشد، در واقع سرمایهگذاری بر بزرگترین ثروت خویش ــ یعنی سرمایه انسانی ــ کرده است.
پیشرفت پایدار، ثمرهی عدالت در آموزش است. در غیاب عدالت آموزشی، شکافهای اجتماعی عمیقتر شده و چرخهی نابرابری بازتولید میشود. اما هنگامی که هر فرد، فارغ از طبقه، جنسیت، قومیت یا موقعیت جغرافیایی، امکان دستیابی به آموزش باکیفیت را داشته باشد، مسیر تعالی فردی و شکوفایی ملی هموار میشود.
عدالت آموزشی چراغی است که راه آینده را روشن میسازد؛ چراغی که نهتنها به رشد علمی و اقتصادی میانجامد، بلکه روح جامعه را به ارزشهایی چون همبستگی، برابری و کرامت انسانی پیوند میزند. در سایهی چنین عدالتی است که «رشد» به معنای بالندگی فردی و «پیشرفت» به معنای تعالی جمعی، همزمان و هماهنگ تحقق مییابند.
در جهانی که رشد و پیشرفت بدون عدالت آموزشی معنایی ندارد، آیندهنگاران مغز با مدیریت داریوش طاهری بر این باور استوار است که برابری در آموزش، سنگبنای شکوفایی فردا است. این نهاد با تکیه بر اندیشهی «پرورش مغزها، پرواز جامعه» میکوشد تا فرصت برابر برای همه فراهم شود، زیرا تنها در سایهی عدالت آموزشی است که استعدادها بیدار میشوند و جامعه به سوی تعالی گام برمیدارد. آیندهنگاران مغز با رسالت «عدالت در آموزش، بیداری در اندیشه، شکوفایی در فردا» در مسیر ساختن فردایی روشن و انسانی قدم برمیدارد؛ فردایی که در آن هیچ ذهنی در حاشیه نمیماند و هر استعداد، فرصت درخشیدن مییابد.
امروز بیش از هر زمان دیگر نیازمند نهادهایی هستیم که این آرمان را به عمل بدل کنند. آیندهنگاران مغز گامی استوار در این مسیر نهاده است؛ مسیری که در آن عدالت آموزشی نه یک رؤیا، بلکه یک واقعیت تحققیافته خواهد بود.
آیندهنگاران مغز:
«عدالت آموزشی، بیداری اندیشهها، شکوفایی فردا»
کتاب الکترونیکی پرسشهای دو گزینهای
پرسشهای دو گزینهای و خط به خط گفتارهای زیستشناسی چیست و گسترهٔ حیات؛ برای دانلود اینجا کلیک کنید.
برای مشاهده «کتاب الکترونیکی» کلیک کنید.
کتاب الکترونیکی تعمیق و تثبیت یادگیری زیستشناسی
پرسشهای جاهای خالی و خط به خط گفتار نوکلئیک اسیدها؛ برای دانلود اینجا کلیک کنید.
برای مشاهده «کتاب الکترونیکی» کلیک کنید.
ویرایش شده بر اساس کتاب چاپ ۱۴۰۲
گفتار ۳. تغییر در گونهها
گونههای بسیاری روی کره زمین زندگی میکنند. آیا این گونهها در گذشتههای دور هم وجود داشتهاند؟ یا اینکه در طول زمان پدید آمدهاند؟
شواهد تغییر گونهها
شواهدی وجود دارند که نشان میدهند گونهها در طول زمان تغییر کردهاند. در ادامه به این شواهد میپردازیم.
الف) سنگوارهها: در سالهای قبل، با انواع سنگوارهها و نحوه تشکیل آنها آشنا شدهاید. به یاد دارید که سنگواره عبارت بود از بقایای یک جاندار یا آثاری از جانداری که در گذشته دور زندگی میکرده است. سنگواره معمولاً حاوی قسمتهای سخت بدن جانداران (مثل استخوانها یا اسکلت خارجی) است. گاهی ممکن است کل یک جاندار سنگواره شده باشد مثل ماموتهای منجمد شدهای که همه قسمتهای بدن آنها، حتی پوست و مو، حفظ شدهاند یا حشراتی که در رزینهای گیاهان به دام افتادهاند.
سنگوارهها اطلاعات فراوانی به ما میدهند. دیرینهشناسان، که به مطالعه سنگوارهها میپردازند، دریافتهاند که در گذشته جاندارانی زندگی میکردهاند که امروز دیگر نیستند، مثل دایناسورها. در مقابل، جاندارانی هم هستند که امروز زندگی میکنند، اما در گذشته زندگی نمیکردهاند مثل گل لاله یا گربه. در این میان، گونههایی هم هستند که از گذشتههای دور تا زمان حال زندگی کردهاند مثل درخت گیسو. شواهد سنگوارهای نشان میدهند که این درخت در ۱۷۰ میلیون سال پیش هم وجود داشته است (شکل 10).
شکل ۱۰- برگ درخت گیسو و سنگوارهٔ آن
دیرینه شناسان قادرند عمر یک سنگواره را تعیین کنند. آنان اکنون میدانند که در هر زمان، چه جاندارانی وجود داشتهاند. در مجموع، سنگوارهها نشان میدهند که در زمانهای مختلف، زندگی به شکلهای مختلفی جریان داشته است.
ب) تشریح مقایسهای: در تشریح مقایسهای اجزای پیکر جانداران گونههای مختلف با یکدیگر مقایسه میشود. این مقایسه نشان میدهد که ساختار بدنی بعضی گونهها از طرح مشابهی برخوردار است. مقایسه اندام حرکتی جلویی در مهرهداران مختلف، از طرح ساختاری یکسان حکایت دارد. اندامهایی را که طرح ساختاری آنها یکسان است، حتی اگر کار متفاوتی انجام دهند، «اندامها یا ساختارهای همتا» مینامند. دست انسان، بال پرنده، باله دلفین و دست گربه مثالهایی از اندامهای همتا هستند.
علت وجود ساختارهای همتا در گونههای متفاوت چیست؟ زیست شناسان بر این باورند که این گونهها، نیای مشترکی دارند یعنی اینکه در گذشته از گونه مشترکی مشتق شدهاند (شکل ۱۱)، به همین علت این شباهتها میان آنها دیده میشود. گونههایی را که نیای مشترکی دارند گونههای خویشاوند میگویند.
بیشتر بدانید
ساختارهای همتا طرح ساختاری یکسان در اندام حرکتی جلویی بعضی از مهره داران 
شکل ۱۱- نیای مشترک و گونههای خویشاوند. از خویشاوندی موجودات زنده در ردهبندی هم استفاده میشود. دلفین با شیر کوهی خویشاوندی نزدیکتری دارد تا با کوسه. بنابراین دلفین و شیر کوهی در یک گروه قرار میگیرند.
زیست شناسان از ساختارهای همتا برای ردهبندی جانداران استفاده میکنند و جانداران خویشاوند را در یک گروه قرار میدهند.
ساختارهایی را که کار یکسان اما طرح ساختاری متفاوت دارند، ساختارهای آنالوگ مینامند. بال کبوتر و بال پروانه آنالوگاند چون هر دو برای پرواز کردناند (کار یکسان) گرچه ساختارهای متفاوتی دارند. این ساختارها نشان میدهند که برای پاسخ به یک نیاز، جانداران به روشهای مختلفی سازش پیدا کردهاند.
تشریح مقایسهای علاوه بر آشکار کردن خویشاوندی گونهها، اطلاعات دیگری را نیز فراهم میکند. وقتی گونههای مختلف را مقایسه میکنیم، گاهی به ساختارهایی برمی خوریم که در یک عده بسیار کارآمد هستند اما در عده دیگر، کوچک یا ساده شده و حتی ممکن است فاقد کار خاصی باشند. این ساختارهای کوچک، ساده یا ضعیف شده را ساختارهای وستیجيال (به معنی ردپا) مینامیم. مار پیتون با اینکه پا ندارد اما بقایای پا در لگن آن به صورت وستیجیال موجود است و این حاکی از وجود رابطهای میان آن و دیگر مهره داران است (شکل 12).
در واقع ساختارهای وستیجيال ردپای «تغییر گونهها» هستند. شواهد متعددی در دست است که نشان میدهد مارها از تغییر یافتن سوسمارها پدید آمدهاند.
شکل ۱۲- بقایای پا در مار پیتون
پ) مطالعات مولکولی: مقایسه گونهها را میتوان در تراز ژنگان هم انجام داد. از این مقایسه، اطلاعات ارزشمندی به دست میآید. مثلاً اینکه کدام ژنها در بین گونهها مشترکاند و کدام ژنها ویژگیهای خاص یک گونه را باعث میشوند. همچنین، زیست شناسان از مقایسه بین دنای جانداران مختلف برای تشخیص خویشاوندی آنها استفاده میکنند. هرچه بین دنای دو جاندار شباهت بیشتری وجود داشته باشد، خویشاوندی نزدیکتری دارند. همچنین میتوان به تاریخچه تغییر آنها پی برد.
توالیهایی از دنا را که در بین گونههای مختلف دیده میشوند توالیهای حفظ شده مینامند.
بیشتر بدانید
توالیهای حفظ شده در ژن یکی از پروتئینهای باکتریایی در بخشهای قرمز، توالیها کاملاً حفظ شدهاند اما در بخشهای زرد، کمتر حفظ شدهاند. زیست شناسان در برخورد با ساختار یا توالیهای حفظ شده از خود میپرسند این ساختار یا توالی چه اهمیت ویژهای داشته است که همچنان حفظ شده و تغییر نکرده است؟ مثلاً چرا همه غشاهای یاختهای از دو لایه فسفولیپید تشکیل شدهاند؟ به این ترتیب، زیستشناسان امروزی فقط به توصیف دنیای زنده بسنده نمیکنند بلکه با نگرشی چراجویانه به تجزیه و تحلیل آن نیز میپردازند. 
گونهزایی
تعاریف مختلفی برای گونه وجود دارد که هر کدام در محدوده مشخصی کارآمدند. یکی از تعاریف رایج برای گونه، تعریفی است که ارنست مایر ارائه کرده است و برای جاندارانی کاربرد دارد که تولیدمثل جنسی دارند: «گونه در زیست شناسی به جاندارانی گفته میشود که میتوانند در طبیعت با هم آمیزش کنند و زادههای زیستا و زایا به وجود آورند ولی نمیتوانند با جانداران دیگر آمیزش موفقیت آمیز داشته باشند».
زیستا در تعریف بالا، به جانداری گفته میشود که زنده میماند و زندگی طبیعی خود را ادامه میدهد. همچنین، منظور از آمیزش موفقیت آمیز، آمیزشی است که به تولید زادههای زیستا و زايا منجر شود.
اگر میان افراد یک گونه جدایی تولیدمثلی رخ دهد، آنگاه خزانه ژنی آنها از یکدیگر جدا و احتمال تشکیل گونه جدید فراهم میشود. منظور از جدایی تولیدمثلی، عواملی است که مانع آمیزش بعضی از افراد یک گونه با بعضی دیگر از افراد همان گونه میشوند.
به طور کلی سازوکارهایی را که باعث ایجاد گونهای جدید میشوند، به دو گروه تقسیم میکنند: گونهزایی دگر میهنی که در آن جدایی جغرافیایی رخ میدهد و گونهزایی هم میهنی که در آن جدایی جغرافیایی رخ نمیدهد. در شکل ۱۳ این دو نوع گونه زایی با هم مقایسه شدهاند.
شكل ۱۳- الف) گونهزایی دگرمیهنی و ب) هم میهنی
گونهزایی دگرمیهنی: گاهی بر اثر وقوع رخدادهای زمینشناختی و سدهای جغرافیایی، یک جمعیت، به دو قسمت جداگانه تقسیم میشود. مثلاً در نتیجه پدیده کوهزایی، ممکن است در یک منطقه مثلاً کوه، دره و یا دریاچه ایجاد شود و یک جمعیت را به دو قسمت تقسیم کند.
این سدهای جغرافیایی، ارتباط دو قسمت را که قبلاً به یک جمعیت تعلق داشتند قطع میکنند و بین آنها دیگر شارش ژن صورت نمیگیرد. بر اثر وقوع پدیدههایی همچون جهش، نوترکیبی و انتخاب طبیعی، به تدریج دو جمعیت یاد شده با یکدیگر متفاوت میشوند. از آنجا که شارش ژن میان آنها وجود ندارد، این تفاوت بیشتر و بیشتر میشود تا جایی که حتی اگر این دو جمعیت کنار هم باشند، آمیزشی بین آنها رخ نخواهد داد (مثلاً زمان تولیدمثل آنها فرق کند)؛ بنابراین میتوان آنها را دوگونه مجزا به شمار آورد.
اگر جمعیتی که از جمعیت اصلی جدا شده است کوچک باشد، آن وقت اثر رانش ژن را نیز باید در نظر گرفت که خود بر میزان تفاوت بین دو جمعیت میافزاید.
گونهزایی هم میهنی: گاهی بین جمعیتهایی که در یک زیستگاه زندگی میکنند، جدایی تولیدمثلی اتفاق می افتد و در نتیجه، گونه جدیدی حاصل میشود. این نوع گونهزایی را گونهزایی هممیهنی مینامند. در گونهزایی هم میهنی، برخلاف گونهزایی دگرمیهنی، جدایی جغرافیایی رخ نمیدهد.
پیدایش گیاهان چندلادی (پلیپلوییدی)، مثال خوبی از گونهزایی هم میهنی است. چندلادی به تولید گیاهانی منجر میشود که زیستا و زايا هستند اما نمیتوانند در نتیجه آمیزش با افراد گونه نیایی خود، زادههای زیستا و زایا پدید آورند و بنابراین گونهای جدید به شمار میروند.
گیاهان چندلادی بر اثر خطای کاستمانی ایجاد میشوند. میدانیم که جدانشدن فامتنها در کاستمان به تشکیل گامتهایی با عدد فامتنی غیرطبیعی منجر میشود و اگر این گامتها با گامت طبیعی لقاح کنند تخم طبیعی تشکیل نخواهد شد (شکل 14).
شکل ۱۴- نتیجه آمیزش گامتهای حاصل از خطای کاستمانی با گامت سالم
در اوایل دهه ۱۹۰۰ دانشمندی به نام هوگو دووری که با گیاهان گل مغربی (۱۴=۲n) کار میکرد، متوجه شد که یکی از گلهای مغربی ظاهری متفاوت با بقیه دارد. وی با بررسی فامتنهای آن دریافت که این گیاه به جای ۱۴ فامتن، ۲۸ فامتن دارد و بنابراین چارلاد (تتراپلوئيد) (4n) است. گامتهایی که گیاه چارلاد ایجاد میکند، دولاد (2n )اند نه تک لاد (n).
اگر گامتهای این گیاه با گامتهای گیاهان طبیعی، که تک لادند، آمیزش کنند تخمهای حاصل سهلاد (تریپلوئید) (3n) خواهند شد. گیاه سهلاد حاصل از نمو این تخم، نازاست.
اما اگر گیاه چارلاد بتواند خودلقاحی انجام دهد، یا در نزدیکی آن گیاه چارلاد مشابه دیگری وجود داشته باشد، یاخته تخم ۴n خواهد بود و گیاهی که از آن ایجاد میشود، قادر به کاستمان بوده، بنابراین زایاست. این گیاه، با جمعیت نیایی خود (که ۲n بودند) نمیتواند آمیزش کند و بنابراین به گونه جدیدی تعلق دارد که افراد آن 4n هستند. شکل ۱۵ این ساز و کار را برای گیاهی با ۶ فامتن نشان میدهد.
شکل ۱۵- چگونگی تشکیل گیاه چارلاد از گیاه دولاد
بیشتر بدانید
مالاریا و گویچههای داسی شکل
با اینکه مقاومت افراد ناخالص (HbAHbS) نسبت به مالاریا در دهه ۱۹۵۰ مشخص شد، اما چگونگی آن همچنان در حال بررسی است. دانشمندان در دهه ۱۹۷۰ دریافتند که سرعت داسی شکل شدن گویچههای قرمز، پس از ورود انگل مالاریا به آنها بین ۲ تا ۸ برابر افزایش مییابد. بر این اساس با مرتبط دانستن مقاومت افراد ناخالص با شکل داسی گویچههای قرمز، این فرضیه مطرح شد که «داسی شدن» به افزایش بیگانه خواری و در نتیجه از بین رفتن انگل میانجامد.
در سالهای بعد نیز فرضیههای دیگری با تأکید بر شکل «داسی» این یاختهها ارائه شد. مانند این فرضیه که میگوید با داسی شدن گویچهها، منافذی در غشا ایجاد میشود که نتیجه آن خروج مواد مغذی از یاخته و روبه رو شدن انگل با کمبود غذا است. بدین ترتیب رشد انگل کُند یا متوقف میشود.
در شرایطی که تصور میشد توضیحات قابل قبولی برای علت مقاومت به مالاریا وجود دارد، بررسیهای بیشتر نشان داد که کندی رشد انگل مالاریا، در همه گویچههای قرمز در افراد ناخالص رخ میدهد و منحصر به گویچههای داسی شکل نیست.
در دهه ۲۰۱۰، فرضیهای مبنی بر رناهای کوچک مکمل (فصل ۲) ارائه شد که بر مبنای آن، گویچه قرمز در افراد ناخالص رناهای کوچکی میسازد که به رنای انگل متصل و مانع از ترجمه آن میشوند و در نتیجه در فرایند رشد انگل اختلال به وجود میآید.
در همین دهه با نگاهی متفاوت، فرضیهای براساس سازوکار بیماری زایی مالاریا در افراد HbAHbA ارائه شد. در این افراد، که گویچههای قرمز طبیعی دارند، مالاریا باعث چسبیدن گویچهها به همدیگر و یا به دیواره رگها میشود که از نتایج آن آسیب بافتی و التهاب گسترده در رگها است. اما علت چسبندگی آنها چیست؟ انگل مالاریا در گویچه قرمز، پروتئینی میسازد که در غشای گویچه قرار میگیرد و باعث چسبندگی آنها میشود. در افراد ناخالص از واکنش اکسیژن با هموگلوبین جهش یافته، مادهای تولید میشود که تلاش انگل را در فرستادن این پروتئین به سطح یاخته، بیثمر میسازد. در نتیجه گویچههای قرمز، چسبنده نمیشوند و بیمار جان سالم به در میبرد.
ارائه فرضیههای جدید همچنان ادامه دارد. شواهد جدید ممکن است فرضیههای قبل را تضعیف یا تقویت کند. باید منتظر بود تا قطعات بیشتری از این جورچین کشف شود. این ماهیت علم و نشانی از پویا بودن آن است. با بیشتر شدن دانش، پرسشهای ما نیز بیشتر میشوند. پرسشهای بیشتر، زمینههای اکتشاف بیشتری فراهم میکند. شاید کشف بعدی را «شما» انجام دهید.
📘 زیستشناسی را بازی کنید و موفقیت را تجربه کنید
با جایخالیهای تعاملی، متنها را خودتان کامل کنید، فکر کنید و یاد بگیرید. فوراً کلیک کنید و تجربه یادگیری تعاملی را آغاز کنید!
سلام و درود
«تکرار مادر مهارتهاست»
در راستای افزایش مهارت شما آزمونهای متنوع و زیادی برای شما آماده شده است. آزمونهای گفتار از خط به خط آن طراحی شدهاند و هر یک دارای ده پرسش دو گزینهای است؛ اما آزمونهای فصل، چهار گزینهای هستند و هر یک از آنها دارای بیست پرسش است.
برای تثبیت مطلب در حافظه و یادگیری هر چه بیشتر مطلب، در آزمونهای آنلاین «آیندهنگاران مغز» شرکت کنید.
برای شرکت در این آزمونها بر لینک مربوطه کلیک کنید:
در ادامه خود را بیازمایید:
